به نام خدا

با سلام خدمت تمامي دوستان و مراجعه كنندگان عزيز به اين وبلاگ

ضمن عرض پوزش از تأخير بوجود آمده در ارائه مطالب جديد، به استحضار مي رساند تا اطلاع ثانوي مطالب جديد در اين آدرس ( manshoorenoor-blog-ir ) منتشر خواهد شد. أن‌شاءالله تلاشهاي جديدمان در اين وبلاگ نيز مورد تائيد و رضايت الله متعال قرار گيرد.

توضيح: به دليل محدوديتهاي اين وبلاگ در درج لينك به صفحات ديگر، لطفاً در آدرس جديد اعلام شده به جاي خط تيره ( - ) از نقطه ( . ) استفاده فرمائيد.

با تشكر - شوراي نويسندگان

84- تفسير صحيح آيه‌ي 58 سوره‌ي اسراء - قسمت دوم

همانگونه که در مقاله‌ي پیشین گفته شد در يادداشت شماره‌ي 78 اين وبلاگ پرسش مهمي كه از يك خواننده‌ي محترم درباره‌ي تفسير صحيح آيه‌ي 58 سوره‌ي اسراء يا بني‌اسرائيل منتشر شد. حال به قسمت دوم این مقاله توجه فرمائید.

 

«صفات عمومی تمدن معاصر»

دوره‌ي معاصر از 1871تا 1914 ميلادي دوره‌ي صلح بوده است اما صلح مخصوصی که صلح مسلح نامیده شده شامل کلیه تحمیلات جنگ و فشار سنگینی آن بر دوش تمام ملل وارد می‌آمد. این دوره به مناسبت یک سلسله حوادث سیاسی متمایز نیز گردیده که اهم آنها به قرار ذیل است.

1- ائتلاف امپراطوری سه گانه‌ي آلمان، اطریش و روسیه (1872 ميلادي)

2- اتحاد اطریش و آلمان (1879 ميلادي) که به مناسبت الحاق ایتالیا به آن در 1882 ميلادي اتحاد مثلث گردید.

3- اتحاد فرانسه و روس (1891-1892 ميلادي)

4- ائتلاف صمیمی فرانسه و انگلیس (1904- 1905 ميلادي) که به مناسبت نزدیکی روس و انگلیس به یکدیگر در (1907-1908 ميلادي) اتفاق مثلث گردید.

اتحاد امپراطوری‌های سه گانه و اتحاد مثلث عمل بيزمارگ و مقصود از آن تنها کردن فرانسه و حفظ نتایج حاصله از فتوحات آلمان بود. این اتحاد آلمان را در اروپا قریب به بیست سال دارای تفوق حقیقی ساخت. برخلاف مقصود از اتحاد فرانسه و روس و اتفاق مثلث محدود ساختن داعیه ژرمنها نسبت به احراز تفوق و استقرار موازنه‌ي اروپا بود.

اگرچه مقصد ظاهری اتحادیه‌های دول حفظ صلح و نگاهداری وضع حاضر بود، اما در آغاز قرن بیستم تقاضاهای ملل مظلومه و شدت دائم‌التزاید رقابتهای اقتصادی و توسعه حرص و طمع امپریالیستی در ملل بزرگ لاینقطع کشمکشهای تازه را ایجاد و در هر لحظه ممکن بود آتش جنگ عمومی را برافروزد.

صلح مسلح: اروپا در مدت ثلث اخیر قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم دوره‌ي صلح طولانی به خود دیده است، ولی این صلح، صلح حقیقی نبوده بلکه طرز مختلط و برزخ بین صلح و جنگ بشمار و به همین جهت صلح مسلح ناميده شده است. استقرار صلح در اروپا نتیجه‌ي مستقیم عهدنامه‌ي فرانکفورت بوده است که به مُثله‌شدن اراضی فرانسه به نام «حق تسخیر» رضایت داده و هر نوع سازش واقعی بین فرانسه و آلمان را غیرممکن گردانید. چون آلمان از اقدام متقابل فرانسه هراسناک و فرانسه نیز از حمله جدید آلمان متوحش بود، لذا دولتین هیچگاه از فکر جنگ غافل نبودند و سایر دول هم برای حفظ وضعیت خود و قرار گرفتن در یک ردیف با آن دو همین احوال را داشتند. از این به بعد تقریباً کلیه دول در موقع صلح قوایی تهیه و حاضر کردند که فوق العاده از قوای سابقشان در موقع جنگ بیشتر بود و صلح مسلح یعنی صلحی که تمام تحمیلات جنگ را در برداشت به وجود آوردند. مخارج نظامی به سرعت فوق‌العاده توسعه می‌یافت و ترقیات سریع علوم همراه دول را به تجدید دائمی لوازم جنگ که به تناسب تکمیل ادوات گران‌تر می‌شد مجبور می‌ساخت. تفنگها، توپها، مسلسلها کشتي‌های زره‌پوش، کشتی‌های تورپیل‌انداز، تحت‌البحریها که دوره‌ي عمرشان مختصر و بدون اینکه مورد استعمال قرار گیرند به فاصله‌های کمی بایستی عوض شوند.

درباره‌ي تحمیلات صلح مسلح و نتایج بین المللی، اجتماعی و اقتصادی آن از جمله افزایش بودجه‌های نظامی آماده‌باش دائم جنگی، ازدیاد سربازان تحت‌السّلاح و مشکلات کمبود کارگران برای خدمت در کارخانه‌ها و مزارع مفصلاً بحث گردیده است.

درباره‌ي مقدمات و تهیه‌ي جنگ در سال 1913 ميلادي در گزارش تاریخی چنین آمده: یک یادداشت سری از ناحیه‌ي ارکان حرب کل آلمان حقیقت سیاست آلمان را در این دوره مکشوف می‌سازد. یادداشت به این مضمون بود: «باید کارها را به قسمي ترتیب داد که در تحت فشار سنگین تجهیزات قوا و فداکاريهای عمده و موقعیت‌بار یک سیاسی وقوع جنگ از طرف همه موجب نجات تلقی شود، زيرا كه بعد از آن مانند خاتمه محاربات 1870 ميلادي دوره‌ي صلح و آبادانی خواهد بود.» به همین نظر آلمان بطرز وحشتناکی مسلح می‌شد. به موجب قانون مصوبه 30 ژوئن 1913 ميلادي عده‌ي حقیقی نفرات قشون تحت‌السلاح به 000/870 نفر رسید. مبالغ هنگفتی برای تکثیر ملزومات جنگی تخصیص داده شد. بالاخره مخارج جنگ را به یک میلیارد مارک تخمین می‌زدند بوسیله‌ي مالیات جنگی مستقیم بر سر مایه‌ي تأمین ساختند.

کشور فرانسه و دیگر کشورهای مهم اروپایی نیز به همین نحو به افزایش بودجه های نظامی خود پرداختند سرانجام جرقه‌ای برای شعله‌ور ساختن جنگ زده شد تا کشورهای امپريالیستی و استعمارگر اروپائی، بهانه‌ي لازم را برای شروع جنگ داشته باشند. قبل از وقوع چنین بهانه‌ای که قتل ولیعهد اطریش و همسرش بود در سال 1912 ميلادي کشورهای بلغارستان، صربستان، یونان و مونته‌نگرو به امپراطوری عثمانی اعلام جنگ دادند. در روز 17 اکتبر 1912 ميلادي شعله‌های جنگ در بالکان فروزان شد که سرانجام به جنگ اول منجر شد. شکست دولت عثمانی از ایتالیا، رهبران این کشورها را تشویق کرد وارد جنگ شوند. آنها تصمیم گرفته بودند، عثمانی را از اروپا بیرون رانند. بلغارستان ادعا کرد که مقدونیه باید ضمیمه بلغارستان شود. یونان و صربستان نیز همین ادعا را کردند. در این جنگ که استانبول به محاصره بلغارها درآمد، مقدونیه بکلی از تسلط ترکها آزاد شد و در سوم دسامبر آتش‌بس اعلام گردید.

در جنگ دوم بالکان در سال 1913 ميلادي صربستان فاتح اصلی جنگ بود که سرزمین خود را دو برابر کرد. صربستان همچنین مدعی بخشی از متصرفات امپراطوری اطریش گردید تا صربستان بزرگ را بوجود آورد و همین امر عامل اصلی جنگ بین الملل اول شد. در اواخر ماه ژوئن 1914 ميلادي آرشیدوک فرانسوا فردينان، ولیعهد اطریش–مجارستان همراه همسرش برای تماشای مانوری بزرگ به بوسنی رفتند. او نگران نیروهایی بود که در بوسنی در تلاش فروپاشی رژیم امپراطوری اطریش و خانواده‌ي هالبسبورگ بودند. هدف او ایجاد فدراسیونی در بالکان بود که صربهای ارتدکس در کنار بوسنیایی های مسلمان و کرواتها و اسلوانیائی‌های کاتولیک با حقوق برابر و زیر نظر امپراطوری اطریش – مجارستان زندگی کنند. صربها که طالب استقلال کامل و ایجاد «صربستان بزرگ» بودند به شدت با طرح سیاسی ولیعهد اطریش مخالفت می‌ورزیدند انجمن دست سیاه به دستور رهبران صرب، دو نفر را برای قتل ولیعهد اطریش برگزیدند. روز 28 ژوئن ولیعهد اطریش و همسرش وارد سارايوو پايتخت بوسني شدند. يكي از آن دو نفر به نام «پرنسيب» با سه گلوله وليعهد اطريش و همسرش را به قتل رساند. با این اتفاق، رهبران اروپا که تا دندان مسلح بودند و به زحمت صلحی متزلزل را حفظ می‌کردند دریافتند، شعله‌های یک جنگ جهانی از شبه جزیره بالکان فروزان خواهد شد. پس از اخطار اطریش به صربها و پاسخ صربها به اطریش بعضی رهبران اروپایی دریافتند که جنگ اجتناب ناپذیر است. ژنرالهای روسیه تزار را قانع کردند که بسیج عمومی اعلام کند. در کشور فرانسه نیز پس از قتل ژان ژورس رئیس گروه پارلمانی سوسیالیستها که سخت مخالف جنگ و قهرمان صلح بود، مانع بزرگ از سر راه ژنرالهای فرانسه برداشته شد، ژنرالهایی که مایل به جنگ با آلمان بودند ولی ژان ژورس معتقد به نزدیکی آلمانها و فرانسه بود. در فرانسه نیز به اصرار ژنرال ژوفر، فرمانده‌ي ستاد ارتش، شورای وزیران دستور بسیج عمومی داد. پس از آنکه شورای سلطنتی بلژیک تصمیم به مقاومت در برابر آلمان گرفت، سرادواردگری، وزیر امور خارجه انگلستان نیز، در بعدازظهر سوم اوت 1914 ميلادي، در مجلس عوام اعلام کرد به موجب قرارداد 1839 ميلادي انگلستان باید با همه‌ي قوا به کمک بلژیک بشتابد. پس از اولتيماتوم‌هاي متقابلی که آلمان، فرانسه و انگلستان به هم دادند و سپری شدن مهلت 24 ساعته‌ي انگلستان به آلمان سرانجام «وینستون چرچیل» لرد اول ناوگان دریایی انگلستان، تلگرافی برای همه کشتی‌های جنگی انگلستان در هر نقطه جهان فرستاد. در آن یک جمله تاريخی بود: با آلمان‌ها بجنگید!

بدین ترتیب نخستین جنگ جهانی آغاز شد که بحران بالکان دستاویز و بهانه آن بود. در واقع قدرتهای اروپایی از مدتها پیش روز به روز بیشتر مسلح می‌شدند و هر قدرتی مایل به نفوذ اقتصادی بیشتر در جهان بود. بویژه آلمان که سیاست اضافه کردن سرزمین در اروپای مرکزی هدفش بود تا آلمان بیچون و چرا قدرت اول اروپا گردد. پس از حمله‌ي ناگهانی نيروهاي آلمانی در چهارم اوت 1914 ميلادي و مقاومت دلیرانه ارتش و سربازان بلژیکی، بلژیک سقوط کرد. ارتش آلمان فرانسه را مورد هدف قرارداد و از جائیکه انتظار نداشتند حمله را آغاز نمود پانصد هزار سرباز آلمانی به خاک فرانسه وارد شدند و پاریس در خطر سقوط گرفت.

دولت فرانسه ناگزیر پایتخت را از پاریس به «بردو» منتقل نمود. هدف ارتش آلمان محاصره‌ي ارتش فرانسه و انگلیس در مشرق بود. نیروهای متفقین نیز سعی داشتند با اشغال «مارن و آلزاس و لرن» ارتش آلمان را محاصره کنند. در جنگ گودالها که در اواخر دسامبر شروع شد و در تاریخ جنگ جهانی اول شهرت بسیار دارد، هزاران سرباز فرانسوی در زیر توپخانه آلمانها جان سپردند. مقاومت سربازان فرانسوی به حدی بود که آلمانها به ستوه آمدند و تصمیم گرفتند جبهه را کوچکتر نموده و بخشي از نیروهای خود را به جبهه شرق گسیل نماید. هدف فرماندهی آلمان این بود که ابتدا در یک نبرد سریع روسیه را از پای درآورد و سپس همه نیروی خود را در جبهه‌ي غرب به کار گیرد. در این زمان انگلستان نیز به یاری فرانسه شتافته بود و پنج ماه بعد از شروع جنگ نیروهای انگلیسی و فرانسوی ارتش آلمان را در جبهه فرانسه و نبرد خندقها متوقف کردند. در جنگ اول نیروی هوائی نیز که ابتدا پیشرفت چندانی نکرده بود، در پایان دسامبر 1914 ميلادي صنایع هوايي جنگی چنان پیشرفتی کرد که آسمان جبهه های نبرد، انباشته از هواپیماهای شناسائی، بمب افکن و شکاری شد.

در ماه اکتبر 1914 ميلادي ناوگان ترک به فرماندهی افسران آلمانی بنادر روسیه را زيرآتش گرفتند و در نتیجه متفقین در چهارم نوامبر به عثمانی اعلان جنگ دادند روز 22 آوریل 1915 ميلادي در منتهی الیه شمال جبهه در برابر شهر ايپر در بلژیک برای نخستین بار در جنگ از گاز سمی استفاده شد. فون دیملینگ آلمانی که مأمور عملیات پخش گاز سمی در جبهه بود در خاطرات خود می نویسد: مأموریت ما این بود که دشمن را چون موشها از بین ببریم آلمانها در جبهه های جنگ به طور وسیعی از گازهای سمی استفاده می‌کردند. فرانسویان در اوت 1916 ميلادي برای نخستین بار موفق به پرتاب توپهای حاوی گازهای سمی شدند. تا آن زمان آلمانها به تنهایی صاحب «مرگ شیمیایی بودند» روز پنجم اوت 1915 ميلادي یکسال پس از شروع جنگ، ورشو، پایتخت لهستان سقوط کرد. دو هفته قبل، نیروهای آلمانی به قلب ارتش روسیه در منطقه‌ي ویستول حمله کرد و دفاع آنها را در هم شکست. در نخستین سال جنگ سه میلیون نفر از سربازان ارتش روسیه کشته و یا اسیر شدند. با وجود این شکست نیکلای دوم امپراطور روسیه، حاضر به صلح با آلمان ها نشد.

در سوم مه 1915 ميلادي نیز ایتالیا به نفع متفقین وارد جنگ شد. در نبرد «وردن» و «مارن» که جزء مشهورترین نبردهای جنگ بین‌الملل اول هستند، صدها هزار سرباز در این دو نبرد جان خود را از دست دادند تا پارپس و در پی آن همه‌ي فرانسه، از خطر سقوط نجات یابند.

«دو رویداد مهم در سال 1917 ميلادي»

در هنگامیکه جنگ با شدت بسیار در سراسر جبهه‌ي در شرق و غرب ادامه داشت جهان شاهد دو رویداد مهم بود که در ابتدا کم اهمیت بنظر می‌رسيدند.

1- دو جنگ 1905 و 1914 ميلادي موجب زایش دو انقلاب در کشور روسيه گرديد. انقلاب نخستین پس از شکست ارتش روسیه از ارتش ژاپنی‌های زرد پوست، اتفاق افتاد. ارتش روسیه در جنگ با ژاپن صدها هزار کشته و مجروح به جای گذاشت و ملتی که از مصیبت جنگ و فقر و بیماری و گرسنگی به تنگ آمده بود در ژانویه و فوریه 1905 ميلادي دست به انقلاب زد که سرانجام شکست خورد، اما سرآغاز انقلاب فوريه و اکتبر 1917 ميلادي شد. نتیجه‌ي انقلاب مردم روسیه ابتدا تشکیل حکومت موقت به ریاست «کرنسکی» بود که رهبر حزب سوسیالیست انقلابی و وزیر جنگ بود. این حکومت موقت نیکلای دوم تزار روسیه و خانواده‌اش را زندانی کرد و به رژیم سیصد ساله‌ي خانواده‌ي رومانف خاتمه داد. در این زمان جبهه جنگ وضع بسیار آشفته‌ای داشت. پنچ میلیون نفر سرباز روسی که در جبهه‌ها می‌جنگیدند. تجهیزات کامل نداشتند و مواد غذایی مناسب به آنها نمی‌رسید و چهار میلیون نفر سرباز ذخیره‌ي بسیج شده بودند تا جای دهها هزار سربازی را که در جنگ قربانی می‌شدند بگیرند. در حالیکه اکثر احزاب داخلی روسیه، شعار ادامه‌ي جنگ تا کسب افتخار برای میهن سرمی‌دادند و سوسيالیستهای انقلابی نیز از استقرار یک رژیم دموکراتیک سخن می‌گفتند «لنین» رهبر بلشویك‌ها شعارهای «جنگ را به صلح تبدیل کنیم» و «جنگ را به انقلاب بکشیم» مطرح ساخت.

در تاریخ دهم آوریل 1917 ميلادي لنین که تا آن زمان در سویس به سر می‌برد با موافقت صدراعظم آلمان در یک واگن مهر و موم شده از طریق آلمان و بعد پطروگراد به روسیه وارد شدند. در 16 آوریل 1917 ميلادي روز بازگشت لنین، روزنامه‌ي پراودا به سر دبیری استالین نوشت: رفیق لنین ایستاده روی زره پوشی به پرولتاریای انقلابی درود می فرستاد. رفیق لنین از ارتش انقلابی که رژیم تزار را فروریخت و پایه‌های انقلاب سوسیالیستی را فراهم کرد سپاسگزاری کرد. سرانجام پس از فراز و نشیبهاي بسیار روزهای پرماجرا و برخوردهای شدید بین جناحهای مختلف و دولت موقت «کرنسکی» حزب بلشویک به رهبری لنین در 25 اکتبر 1917 ميلادي بر مسند قدرت نشست و حکومت شوراها را اعلام نمود. در 26 اکتبر یک روز پس از انقلاب کنگره‌ي شوراها، فرمان صلح را تصویب کرد. کنگره به کشورهای متخاصم پیشنهاد کرد که بی‌درنگ برای مذاکره صلح دست کم تا مدت سه ماه آتش بس اعلام شود. همه‌ي موسسه‌ها ملی اعلام شدند. حق مالکیت خصوصی لغو گردید. زمینها را به دهقانان واگذار کردند که قحطی وحشتناکی در پی داشت. عاقبت کار به آنجا رسید که حکومت سوسیالیست شوراها در روسیه با شعار «پرولتاریای جهان متحد شوید» پای به عرصه وجود نهاد و یک جانبه با کشور آلمان به مذاکرات صلح نشست و جبهه شرق از میدان محاربه خارج گردید. شوروی در نتیجه‌ي قرارداد صلح یک میلیون کیلومتر مربع از سرزمینهای خود را از دست داد. اوکراین، فنلاند و لهستان مستقل شدند.

ساعت یک و هجده دقیقه بعداز ظهر ششم آوریل 1917 ميلادي آمریکا در كنار انگلستان و فرانسه علیه آلمان، اطریش و مجارستان وارد جنگ شد. یک اشتباه بزرگ «گیوم دوم» قیصر آلمان با عقد قرارداد محرمانه با کشور مکزیک، آمریکا را به جنگ جهانی کشاند. نخست وزیر انگلستان، از اعلام جنگ آمریکا بشدت اظهار خوشحالی کرد و گفت: «آمریکا گام بزرگی برای قرار گرفتن در ردیف کشورهای بزرگ برداشت» برای نخستین بار سربازان آمریکا در اروپا وارد جنگ شدند. روز سوم مارس 1918 ميلادي قرارداد صلح بین روسیه‌ي شوروی و آلمان در شهر برست – لیتوفسک امضا شد.

2- دوم نوامبر 1917 ميلادي: در بحبوحه‌ي نخستین جنگ جهانی، نامه‌ای در لندن منتشر شد که نخستین سنگ بنای دولت صهیونيستی تلقی گردید. سی و یک سال بعد، یعنی در چهاردهم مه 1948 ميلادي بن‌گوریون با اعلام تشکیل دولت مستقل یهودی، کانون آتشی را در خاورمیانه به وجود آورد که هنوز شعله‌ور است. نامه‌ي مذکور که توسط لرد بالفور وزیر امور خارجه بریتانیا خطاب به «روچیلد» سلطان بانکهای جهان صادر گردیده به اين شرح است: «دولت اعلیحضرت انگلستان، موافق استقرار یک کانون ملی ملت یهود در فلسطین است و همه‌ي تلاش خود را به کار می‌گیرد که تسهیلات لازم برای انجام این هدف فراهم گردد. ایجاد کانون یهود در فلسطین، نباید به حقوق مدنی و مذهبی مردمان غیر یهود در آن سرزمین لطمه بزند.»

پیش از شروع جنگ اول جهانی، همه سرزمینهای عربی تحت‌الحمایه‌ي امپراطوری عثمانی بود. به همین جهت یهودیان نمی‌توانستند كانوني در فلسطين بوجود آورند ولي در اواخر سال 1917 ميلادي امپراطوري عثماني بسيار ضعيف‌تر شده بود و مي‌رفت كه پايه‌هاي آن امپراطوري فرو ريزد. ديپلماتهاي انگلستان از اين وضع بهره‌مند شدند و اجازه دادند چنين كانون صهيونيستي در فلسطين بوجود آيد. پس از انعقاد قرارداد صلح بين آلمان و روسيه‌ي شوروي، قواي آلمان تحت رهبري ژنرال لودندورف و هيندنبرگ همه‌ي توجه خود را به سوي جبهه‌ي غرب و فرانسه معطوف داشتند. روز بيست و سوم مارس پاريس در تيررس توپخانه‌ي ارتش آلمان قرار گرفت و حساسيت اوضاع موجب گرديد كه مارشال فوش به فرماندهي همه‌ي نيروهاي متفقين منصوب گردد. مقاومت نيروهاي متفقين در دفاع از پاريس قواي آلمان را در هفتاد كيلومتري پاريس متوقف كرد. سرانجام در مدت كوتاهي امريكا يك ميليون سرباز به اروپا فرستاد. سربازان تازه نفس امريكايي در كنار سربازان فرانسه و انگلستان حمله وسيعي را عليه مواضع ارتش آلمان طراحي و به اجرا درآوردند. روز 26 سپتامبر 1918 ميلادي متفقين به سوي منطقه‌ي «راين» در آلمان هجوم بردند. مارشال فوش فرمانده‌ي نيروهاي فرانسه طرح حمله به هسته‌ي مركزي مقاومت ارتش آلمان را تهيه كرد. سلاحهاي نوين توأم با لجستيك منظم به نيروهاي متفقين توان تازه‌اي بخشد. دويست و بيست لشگر متفقين از جمله چهل و دو لشكر آمريكايي، در برابر صد و نود و هفت لشكر آلماني صف آرائي كردند، لشكرهايي كه پس از چهار سال جنگ خسته و فرسوده شده بود. با آغاز حمله، ارتش‌هاي فرانسه و آمريكا، طبق طرح مارشال فوش، نيروهاي آلماني از دو سو تحت فشار قرار گرفتند. سرانجام در روز شانزدهم سپتامبر پس از دوازده ساعت نبرد به اهداف خود رسيدند. در اين نبرد پانزده هزار سرباز آلماني به اسارت درآمدند و دويست و پنجاه قبضه توپ به غنيمت گرفته شد. پس از اين پيروزي مارشال «فوش» بيش از هر زمان ديگر پيروزي قطعي را در دسترس مي‌ديد.

در آغاز پاييز 1918 ميلادي وضع جبهه‌ي غرب دگرگوني اساسي پيدا كرد. متفقين تصميم گرفتند از حالت دفاعي در برابر ارتش آلمان بيرون آمده و حمله‌ي عمومي را در سراسر جبهه شروع كنند. در مقابل حملات ميليونها سرباز متفقين، روز هشتم اوت ارتش آلمان شكست سختي خورد. آلمان‌ها روز هشتم اوت را روز عزاي ارتش آلمان ناميدند. ارتش آلمان در مقابل حملات لشكر سوم فرانسه و چهارده لشكر آمريكايي از وردن عقب نشيني كردند. با آزاد شدن وردن خطوط راه آهن بكار گرفته شد. از اين لحظه به قول مارشال «فوش» بزرگترين نبرد تاريخ معاصر شروع شد. نبردي براي مرگ و زندگي كه تا نوامبر 1918 ميلادي ادامه يافت. متفقين متحداً تصميم گرفتند به مواضع مارشال هيندنبورگ حمله كنند و مي‌دانستد با شكست او آلمان ديگر راهي جز تسليم ندارد. سرانجام در كنفرانس مهمي كه شخص گيوم دوم، امپراطور آلمان ژنرال لودندورف و ژنرال هيندنبورگ شركت كردند امپراطور آلمان پذيرفت كه بايد تلخي شكست را بپذيرد. به صدراعظم آلمان دستور داد از ويلسون رئيس جمهور آمريكا تقاضاي صلح كند. روز دهم نوامبر يك روز پيش از انعقاد قرارداد صلح آتش بس، گيوم دوم اعلام كرد حاضر به كناره گيري از امپراطوري است مشروط به آنكه پادشاه پروس باقي بماند اما در همين زمان نيرو هاي شورشي با اعلام رژيم جمهوري قيصر و پسرش را مجبور به فرار به هلند كردند كه تا پايان عمر در آن كشور بمانند. متفقين مي‌توانستند به راحتي تا برلين پايتخت آلمان پيش رفته و همه‌ي اين كشور را تسخير كنند و به سرزمين‌هاي كوچكي كه در قرن نوزدهم وجود داشت تجزيه كنند ولي ترس آنها از اسپارتاكيست‌ها كه قدرت شگرفي در آلمان پيدا كرده بودند و طرفدار استقرار رژيمي شبيه روسيه‌ي شوروي بودند باعث شد كه جلوتر نرفته و باقي مانده‌ي ارتش را تقويت كنند.

نخستين جنگ جهاني هشت ميليون كشته و صدها هزار معلول و مجروح بر جاي گذاشت. ده‌ها هزار كانون گرم خانواده به سردي گرائيد و يتيمان و بيوه‌هاي بسيار، جامعه را با مشكلات فراوان روبرو ساخت. ارقام ذيل آمار قربانيان كشورهاي حاضر در جنگ را نشان مي‌دهد با اين تذكر كه بيش از پنجاه درصد كشته‌ها جوانان اعزامي از مستعمرات انگلستان، فرانسه، روسيه و عثماني بودند كه به زور و اجبار به جبهه فرستاده مي‌شدند.

 آلمان 000/800/1 كشته – روسيه 000/700/1 كشته – فرانسه 000/400/1 كشته – اطريش و مجارستان 000/950 كشته – انگلستان 000/780 كشته - روماني 000/700 كشته - ايتاليا 000/530 كشته - صربستان000/400 كشته – عثماني 000/400 كشته – آمريكا 000/114 كشته – كانادا 000/66 كشته - بلژيك 000/45 كشته. در اين آمار، هزاران ايراني قرباني تجاوزات انگليس، روسيه و عثماني لحاظ نشده است. در اين جنگ ايران به صحنه تجاوزات و نبرد قدرت هاي بزرگ بدل گشت و قدرت مركزي بيش از پيش ضعيف‌تر و كشور نيز ويران‌تر از قبل شد. ارتش متفقين كه 42 ميليون نفر را براي جنگ بسيج كرده بودند پنج ميليون نفر را از دست داد. قدرتهاي مركزي اروپا 23 ميليون نفر را بسيج كرده بودند كه 000/400/3 نفر از آنها كشته شدند. به موجب آمار رسمي كه در مطبوعات آمريكا چاپ شده بود كشورهاي دو سوي نبرد، نوزده ميليون مجروح و معلول داشتند. علاوه بر تلفات جاني، خسارات مالي سنگيني بر همه‌ي جوامع وارد آمد. متفقين تنها سي هزار ميليارد دلار صرف جنگ كردند. روزنامه‌ي هرالدتريبون نوشت: «بسيار سخت است كه رنج و عذاب جواناني را توصيف كرد كه سالها در سنگرها مي‌جنگيدند و جنازه‌ي هم سنگرهايشان مدتها در كنارشان افتاده بود».

يك نسل فدا شد و گُل عمر آنها بر باد رفت «وَإِن مَّن قَرْيَةٍ إِلاَّ نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا... و هيچ شهر و مكاني مسكوني بر رو ي كره‌ي زمين نيست مگر اينكه قبل از رسيدن آن دوره‌ي موعود قيامت پيامبران الله «دوره‌ي هزار ساله‌ي آخرالزمان» بوسيله‌ي قوانين سخت و مقرر شده جهاني «ما الله تعالي»، مردم آن به هلاكت رسيده و نابود شوند يا ... با وقوع جنگ بزرگي كه آن را نخستين جنگ جهاني نام نهادند و تلفات سهمگين انساني و ويراني بسيار، بدون ترديد قسمت اول پيشگويي قرآن كريم در آيه‌ي 58 سوره‌ي اسراء كاملاً تحقق پيدا كرد.

ساعت يازده و پنج دقيقه صبح روز يازدهم نوامبر 1918 ميلادي قرارداد آتش بس ميان آلمان و متفقين به امضا رسيد. زنگ كليساها در سراسر فرانسه به صدا درآمد و زخم عميق شكست فرانسه از آلمان در سال 1870 ميلادي التيام يافت. بر اساس اين قرارداد رودخانه راين مرز طبيعي آلمان و فرانسه شناخته شده و دو ايالت آلزاس و لرن مجدداً به فرانسه واگذار شد. با اين حال هزينه‌ي اين پيروزي براي فرانسويان بسيار سنگين بود. مناطق بسياري ويران شد. صدها هزار نفر كشته شدند. زندگي نسلي بر باد رفت و صدها هزار زن جوان در فرانسه و آلمان شوهرانشان را از دست دادند و كودكان بسياري يتيم و بي‌سرپرست شدند. هيچ كس از آسيب جنگ در امان نماند و تنها محتكران بودند كه بر ثروت خود افزودند. هنگامي كه جنگ پايان يافت هزاران هزار جوان معلول به شهرهاي خويش بازگشتند و ديدند كه گروهي سودجو ثروت‌هاي افسانه‌اي به چنگ آورده‌اند. در شوروي نظام كمونيستي كه طرفدار لغو مالكيت فردي بر ابزار توليد، استقرار سيستم مالكيت اجتماعي بود، به حاكميت رسيد و مركز ثقل قدرت از اروپا به امريكا منتقل شد. در ايتالياي مأيوس و آلمان تحقير شده زمينه براي استقرار فاشيسم و نازيسم فراهم شد. در شور و شادي پيروزي كسي توجه نداشت كه در جاي جاي اروپاي ضعيف شده براي برپايي جنگي ديگر، تدارك ديده مي‌شود. جنگي كه تنها بيست و يك سال بعد روي داد. خونين‌تر و ويرانگرتر از جنگ پيشين، آلمان مغلوب در هرج و مرج و بي‌نظمي و تورم فرو رفت. گيوم دوم به هلند فرار كرد و در سال 1941 ميلادي در گذشت. همراه با او كليه‌ي اعضا برجسته‌ي خانواده‌ي «هوهنزولون» كه از سال 1701 ميلادي بر پروس و سپس بر تمام آلمان حكومت مي‌كردند از كشور فرار كردند. سوسياليست‌هاي انقلابي آلمان (اسپارتاكيسها) جان تازه‌اي يافتند و افرادي همچون «روزالوكزامبورگ» و «كارل لي بكنشتت» پس از سالها فعاليت زيرزميني، آشكار به تبليغ استقرار نظام بلشويكي پرداختند. اگرچه اين دو كشته شدند ولي بتدريج كمونيست‌ها و نازي‌ها در آلمان قدرت روز افزون يافتند.

دولتهاي غرب به ويژه سرمايه‌داران امريكايي براي مبارزه با رشد و قدرت‌يابي كمونيسم در آلمان به تقويت هيتلر و نازي‌ها پرداختند و پيش از امضا قرارداد آتش‌بس با آلمان، بلغارستان در روز سي‌ام سپتامبر قرارداد ترك مخاصمه را امضا كرده بود، امپراطوري عثماني نيز در سي‌ام اكتبر تسليم متفقين شد. روز چهارم نوامبر در جبهه‌ي ايتاليا نيز آتش‌بس توپخانه‌ها خاموش گشت. به اين ترتيب آلمان در برابر سه قدرت بزرگ امريكا و انگلستان و فرانسه تنها ماند و راهي جز تسليم پيش رو نداشت. در پايان جنگ جهاني اول، چهار امپراطوري قدرتمند در تاريخ دفن شدند.

امپراطوري قدرتمند گيوم در آلمان پس از حدود دويست سال حكومت.

امپراطوري رومانف‌ها در روسيه پس از حدود سيصد سال حكومت مستبدانه.

امپراطوري عثماني پس از حدود پانصد سال حكومت.

 

امپراطوري اطريش – مجارستان

پيامدها و ابعاد ويرانگر اجتماعي و اقتصادي جنگ اول جهاني بيش از آن بود كه به تصور آيد. از تاريخ پيدايش آدمي بر روي سياره‌ي زمين، چنين فاجعه‌ي خونين و ويرانگري در جهان سابقه نداشت.

تبعات اين جنگ چنان تغييرات ساختاري در جامعه بشري بوجود آورد كه در اندك فاصله‌اي (بيست و يكسال) وقوع جنگ جهاني ديگر و در ابعادي بسيار وسيع‌تر و مصيبت‌بارتر اجتناب ناپذير گشت.

بعضي از آثار جنگ جهاني اول در كشور ايران به قلم مورخ نامدار ايراني شادروان دكتر منصور تاراجي چنين گزارش شده است:

 «محال است يك ايراني كه ذره‌اي به سرزمين نياكانش وابسته باشد با خواندن صفحه‌هاي سياه تاريخ ايران بين سالهاي 1914 تا 1918 ميلادي كوهي از اندوه بر سينه‌اش ننشيند و قلبش به درد نيايد. وقتي درمي‌يابيم كه در آن سالهاي تيره و تار بر پيشينيان ما چه گذشته است اشك حزن بر گونه‌هايمان مي‌لغزد. ايران ظاهراً از آتش جنگ به دور بود و در ابتداي جنگ اعلان بي‌طرفي كرد ولي در آتشي شعله‌ورتر از جبهه‌هاي جنگ مي‌سوخت. چه بسيار مادراني كه از گرسنگي ريشه درختان را به فرزندانشان مي‌خوراندند. با وقوع جنگ قحطي سراسر ايران را فرا گرفت. وبا، تيفوس و آبله گروه گروه مردم ستم ديده را مي‌بلعيد. كودكان خردسال از بيماريهاي ديفتري و گريپ روي دست مادرانشان پر پر مي‌زدند. به قول نويسندگان فرانسوي «كتاب ايران در قرن بيستم» تنها بيماري گريپ در نخستين جنگ جهاني از پنجاه هزار نفر مردم شيراز، ده‌هزار نفر را روانه‌ي قبرستان كرد. اقتصاد ماليه‌ي بانكها، پُست، ارتش، آموزش عالي، سياست داخلي و خارجي، همه در دست دول غربي بود. ايران چهار ميليون و نيم ليره استرلينگ به انگلستان و سي و پنج ميليون روبل به روسيه بدهكار بود. خزانه تهي و ملت مفلس بود. تلاش ايرانيان وطن‌خواه براي رهايي از يوغ دشمنان داخلي و خارجي قطره‌اي بود در اقيانوس ظلم و جور و بي‌عدالتي. در واقع ايراني وجود نداشت. سرزميني بود كه دشتها و كوه‌هاي آن جولانگاه متخاصمان جنگ بود. نه دولتي و نه ارتشي و نه سازمان اداري. قلدرها در گذرگاه‌هاي شهر و روستا و گردنه‌ها سر از تن جدا مي‌كردند و لخت كردن مردم امري عادي شده بود. هر ايلي در منطقه خود دولتي بود قدر قدرت. در خارج از ايران اين پرسش مطرح بود كه آيا دولت مستقلي به نام ايران وجود دارد؟ و پاسخ‌ها جمله منفي بود. فقر و تنگدستي كه در آن دوران گريبان ايراني را گرفته بود، نظير آن چيزي است كه امروز تنها در عقب افتاده‌ترين كشورهاي آفريقايي مي‌بينيد. نيروهاي سابق ارتش تزار كه هنوز در ايران بودند شهرهاي همدان، سنندج و بعضي از شهرهاي آذربايجان را آتش زده و براي تامين خوراك خود مغازه‌ها را غارت مي‌كردند. تصور نشود كه چنين وضعيت فاجعه‌باري منحصر به ايران بود. با توجه به اينكه بار اصلي جنگ بر دوش مستعمرات دول بزرگ يعني همه ملل عالم بود، بنابراين تمامي مردم دنيا در طول جنگ خانمان سوز جهاني با عذابها و شكنجه‌هاي بس دشوار دست به گريبان بودند حتي بدتر از آنچه در ايران مي‌گذشت

و چنين بود بخش دوم پيشگويي قرآن در آيه‌ي 58 سوره‌ي اسراء «أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا» و قوانين اجتناب ناپذير ما بقيه مردم و ساكنين زمين را كه از مرگ و هلاكت جان به در بردند به انواع عذابهاي بسيار سخت گرفتار خواهد نمود.

با بررسي دقيق رويدادهاي تاريخي پس از بعثت پيامبر اسلام، آن فاجعه‌ي عظيم جهاني كه قرآن آن را پيشگويي كرده است كاملاً به اثبات رسيده است تحقق پيشگويي علمي قرآن دلايل بزرگي بر صحت ادعاي محمد است كه خود را فرستاده‌ي الله معرفي كرد و «قرآن» را كتاب، كلام و پيام آن يگانه آفريدگار قدرتمند و حكيم جهاني مي‌دانست تا انسان ساكن سياره‌ي زمين را از اخبار و اطلاعات مربوط به آينده‌اش آگاه نمايد. رويداد بزرگ تاريخي كشف قاره‌ي جديد (آمريكاي شمالي، امريكاي لاتين و كانادا) وقوع جنگ جهاني را امكان پذير نمود. اگر چنين رخدادي نبود هيچ جنگي كه فراگير بوده  و همه‌ي مردم ساكنين زمين را در برگيرد به وقوع نمي‌پيوست. پس از بررسي تاريخي جنگ بين الملل دوم كه ادامه و معلول حوادث و نتايج نخستين جنگ جهاني بوده است باز هم درباره‌ي اين پيشگويي بزرگ همه‌ي پيامبران الله بحث خواهد شد.

 

«قرارداد صلح با آلمان»:

بعداز ظهر روز 28 ژوئن 1919 ميلادي در تالار آينه‌ي قصر ورساي (قصر شاهان فرانسه در حومه‌ي پاريس) هيأت نمايندگي آلماني قرارداد صلح تحميلي متفقين را امضا كرد. مواد اصلي قرارداد صلح به اين شرح است:

1- براي بررسي اختلافات بين كشورها بايد جامعه‌ي ملل بوجود آيد.

2- آلمان مناطق مورد ادعاي بلژيك را به آن كشور پس مي‌دهد.

3- فرانسه مرزهاي خود را در سال 1870 ميلادي بدست آورده و بدين ترتيب آلزاس و لرن مجدداً به آن كشور پس داده مي‌شود.

4- لهستان بخش بزرگ «پُزناني» و بخشي از «پومراني» را متصرف گرديد، در ضمن در غرب دانتز يك معبر به دريا به آن كشور تعلق خواهد گرفت.

5- آلمان حق نخواهد داشت هيچگونه استحكاماتي در ساحل چپ رودخانه‌ي راين و يا حداقل پنجاه كيلومتري شرق آن داشته باشد.

 

6- طبق موارد ويژه‌اي آلمان سرزمين‌هاي دانمارك را به آن كشور پس خواهد داد.

7- هر گونه حقي از آلمان درباره‌ي متصرفات آن كشور در خارج از اروپا سلب گرديد.

 8- خدمات نظام عمومي و اجباري در آلمان لغو شد و حداكثر نفرات ارتش آن كشور يكصد هزار نفر تعيين گرديد.

9- آلمان حق ندارد گازهاي شيميايي و تانك در اختيار داشته باشد.

10- ستاد ارتش آلمان منحل و ظرفيت كشتي‌هاي آلماني محدود شد.

11- امپراطور آلمان «گيوم دوم» مسؤول شروع جنگ و جنايت عليه بشريت شناخته شد.

12- آلمان بايد غرامت جنگي را تا اوايل مه 1926 ميلادي به متفقين بپردازد و كميسيون مخصوص براي تعيين ميزان اين غرامت تشكيل خواهد شد.

پس از شكست و تسليم آلمان تظاهرات عمومي آن كشور را فرا گرفت سوسياليست‌ها در مونيخ جمهوري هانور را اعلام كردند و در بسياري از مناطق آلمان جمهوري‌هاي سوسياليستي اعلام شد. گروه سوسياليست‌هاي انقلاب (اسپارتاكيستها) طرفدار كمونيست، مردم را به يك قيام عمومي فرا خواندند. انتشار متن قرارداد صلح كه براي آلمان بسيار خفت بار بود تظاهرات وسيعي را در سراسر آلمان موجب گشت.

در آغاز سال نو ميلادي (1919 ميلادي) جنبش اسپارتاكسيست ها كه تشكيل حزب كمونيست آلمان را تازه اعلام نموده بودند پس از چندي كه با مقاومت روبرو گرديدند به قيام مسلحانه دست زدند. روز سيزدهم ژانويه كه دولت جمهوري مجدداً بر اوضاع مسلط شده بود، جنبش سوسياليست‌هاي انقلابي را سركوب نموده بود. روزالوكزامبورگ و ليبكنشت دو تن از رهبران آن را بازداشت كردند. بقيه‌ي رهبران انقلاب به قتل رسيدند. متفقين از ترس روي كار آمدن رژيمي نظير شوروي به كمك ضد انقلابيون پرداختند. اين حادثه واقعيتي را اثبات نمود كه چرا متفقين پيروز از اشغال و حتي تجزيه آلمان خودداري ورزيدند. وحشت از سرايت انقلاب كمونيستي از روسيه به آلمان همانگونه كه لنين پيشواي حزب كمونيست شوروي از شنيدن خبر سركوبي شديد سوسياليستهاي انقلابي آلمان به شدت اندوهگين شد، بالعكس دولتهاي سرمايه‌داري آمريكا و اروپا از شكست انقلابيون كمونيست آلمان (كه حتي در زمان جنگ به شدت طرفدار صلح بودند) خوشحال گرديدند و تا آنجا كه توانستند از محافل سركوبگر جانبداري نمودند. اگر گروهي دانشمند بصير و متخصّص، تحولات آن زمان آلمان و ديگر كشورهاي سرمايه‌داري و شوروي را با دقت زير نظر مي‌گرفتند مي‌توانستند بسياري از رويدادهاي آينده و حتي جنگ جهاني دوم را پيش‌بيني نمايند. به ظاهر آلمان تحقير شده به يك كشور در جه دوم تبديل شد. تمام ناوهاي دريايي‌اش را و 88 هزار كيلومتر از سرزمين خود و 8 ميليون نفر از اتباع خويش را به نفع لهستان از دست داد. سرزمين آلمان واقع در سواحل چپ رودخانه‌ي راين توسط ارتش‌هاي متفقين بين 5 و 15 سال اشغال شد. هم چنين سواحل راست راين به عرض50 كيلومتر جزو منطقه‌ي غيرنظامي درآمد.

با اين همه، سير حوادث به گونه‌اي بود كه كشورهاي سرمايه‌داري براي جلوگيري از پيشرفت سريع كمونيست‌ها در آينده، بايد از سپر دفاعي آلمان تا دندان مسلح استفاده نمايند. در 24 فوريه‌ي 1920 ميلادي و يك سال پس از امضاي قرارداد صلح و رساي آدولف هيتلر «سر جوخه‌ي جنگ اول جهاني» در شهر مونيخ برنامه 25 ماده‌اي خود در حزب كارگري آلمان را اعلام كرد. برنامه‌ي حزب به شدت ملي‌گرايانه و مبتني بر نژاد پرستي بود. هيتلر عليه مالكان بزرگ، سرمايه‌داران و كمونيست‌ها و يهوديها به مبارزه برخاسته بود هيتلر و نازيسم بطور ناگهاني و يك شبه پديدار نشد عوامل بسياري در ظهور اين پديده‌ي شوم دخالت داشتند.

همه‌ي تحولات بعد از امضاء قرارداد صلح «ورساي» يا بقول ژنرالهاي آلماني و بسيار از سياستمداران و مردم آلمان، «فرمان ورساي» تا تشكيل حزب نازي و انتصاب هيتلر به صدر اعظمي، حاكي از آن است كه دو جنگ جهاني، شباهت كاملي به جنگ بين دو كشور و دو نيروي متخاصم را دارد، كه موقتاً با يك آتش بس تحميلي موافقت مي‌كنند. سپس از فرصت استفاده نموده و به تجهيز قوا و توليد سلاحهاي مدرن مي‌پردازند تا مجدداً نائره‌ي جنگ را مشتعل نمايند. اصولاً قرارداد «ورساي» آبستن بيشتر رويدادهايي بود كه به جنگ بين الملل دوم منتهي گرديد، چرا؟ در بند يازده قرارداد مزبور، امپراتور آلمان «گيوم دوم» را مسؤول شروع جنگ و خيانت عليه بشريت شناخته و از ژنرال‌هاي برجسته‌ي آلماني كه هدايت جنگ به عهده‌ي آنها بوده هيچ اسمي برده نشده است.

آيا ژنرال «لودندورف» كه با توپهاي دوربرد فرمان گلوله‌باران پاريس را صادر نمود جزء جنايتكاران جنگي نبوده است. فيلد مارشال «هيندنبورگ» از نظر متفقين پيروز تافته جدا بافته است او در بيشتر جنايات جنگ اول از جمله فرمان استفاده از گازهاي شيميايي مستقيم و غير مستقيم دخالت داشته معهذا در زمان صلح نيز بايد همچنان عزيز و محترم باقي بماند تا ابتدا مقام فرماندهي كل نيروهاي مسلح آلمان را در زمان صلح عهده‌دار شود و در آينده به رياست جمهوري آلمان نائل شده و پس از انتصاب هيتلر به مقام صدراعظمي «رايش سوم»، آنگاه در سنين پيري به املاك خود در ايالت باواريا براي استراحت پناه برد. قيصر آلمان چگونه مي‌توانست بدون كمك‌هاي «هنيدنبورگ» و ديگر ژنرال‌هاي ارتش آلمان، چنان جنگ اهريمني را هدايت كند. چرا متفقين مانند جنگ جهاني دوم، مسؤولين آغاز جنگ و فرماندهاني را كه آغازگر جنگ شيميايي بودند، به اتهام جنايت عليه بشريت محاكمه نكردند. مي‌دانيد چه زماني جنگ بين الملل دوم كليد خورد؟ همان هنگام كه «ابرِت» رهبر سوسيال دموكراتهاي آلمان و ژنرال «ويلهم گرونر» رئيس كل سررشته‌داري ارتش، با تثبيت فيلد مارشال هنيدنبورگ در سمت فرماندهي كل ارتش آلمان، توافق نمودند كه سوسياليستهاي انقلابي را تار و مار نمايند. با اين توافق ارتش و فرماندهان جنايتكار آن نجات يافتند ولي جمهوري در همان آغاز پيدايش مرد.

در اثر اختناق اقتصادي آلمان، سقوط مارك آلمان تسريع شد. در ژانويه 1923 ميلادي پس از اشغال رور (منطقه‌ي مهم صنعتي آلمان) توسط ارتش فرانسه، 000/18 مارك برابر يك دلار شد، تا اول ژانويه اين نسبت به 000/160 و تا اول اوت به يك ميليون تنزل كرد. تا ماه نوامبر كه آدولف هيتلر، آتشپاره جوان انديشيد زمان كار و اقدام او فرا رسيده است، براي خريد يك دلار چهار ميليون مارك و پس از آن چندين تريليون مارك لازم بود پول رايج آلمان يكسره بي‌بها شد. «قدرت خريد» حقوقها و دستمزها به صفر رسيد. هيتلر پس از كودتاي آبجو فروشي كه مشهور است در يك خطابه‌اي كه براي جمعيت حاضر ايراد كرد چنين گفت: «اكنون مي‌خواهم به پيماني كه پنج سال پيش با خود بستم عمل كنم: تا جنايتكاران ماه نوامبر (كسانيكه پس از شكست ارتش آلمان و پيشنهاد صلح «گيوم دوم» كه تحت فشار فرماندهان از جمله هنيدنبورگ و لودندورف، قرارداد صلح ورساي را امضاء كردند) سرنگون نشوند تا بر خرابه‌هاي آلمان نكبت زده امروز بار ديگر آلماني بزرگ و نيرومند و پرشكوه بر پا نشود، نه آسايش شناسم و نه آرامش. اين پيمان را آن زمان با خود بستم كه در بيمارستان نظامي، كوري زمين گير و مجروح شيميايي بودم».

هيتلر در ادامه‌ي مبارزاتش هميشه مي‌گفت جمهوري وايمار را به رسميت نمي‌شناسم، ميثاق صلح ورساي را در اولين فرصت پاره خواهم كرد، و در يك دادگاه «ناسيونال سوسياليست» از انقلاب 1918 ميلادي انتقام خواهيم گرفت و سرها را از تن‌ها جدا خواهيم نمود.

در مسيري كه آلمانيها، راه خود را بسوي رايش سوم مي‌برد، ماه سپتامبر 1930 ميلادي نقطه عطفي بشمار مي‌رفت، فيروزي حيرت‌انگيز حزب نازي در انتخابات عمومي نه تنها ميليونها مردم عادي، بلكه بسياري از سرمايه‌داران بزرگ و رهبران ارتش را معتقد ساخت كه ممكن است موج عظيمي پديد آمده باشد كه سد كردن آن ميسور نباشد. در سال 1932 ميلادي ميليونها نفر در سراسر آمريكا و اروپا در فقر كامل به سر مي‌بردند عامل آن بحران اقتصادي بود كه با سقوط بورس نيويورك در سال 1929 ميلادي به وجود آمد و تا سال 1932 ادامه داشت. در كشورهاي اروپاي غربي فقر و بيكاري و گرسنگي ادامه داشت. رقم بيكاران در آمريكا يازده ميليون و در انگلستان چهار ميليون، در فرانسه پنج ميليون و در آلمان شش ميليون نفر بيكاران در آلمان براي نجات خود به هيتلر دل بستند.

دهم آوريل 1932 ميلادي در دور دوم انتخابات رياست جمهوري آلمان، هيتلر موفق شد پس از فيلد مارشال هنيدنبورگ با 8/36 درصد آراء مردم آلمان نفر دوم شود در سي ام ژانويه به سال 1933 ميلادي، نمايش غم‌انگيز جمهوري وايمار به پايان رسيد.

هيتلر موفق شد به ياري يك زد و بند كثيف سياسي و موافقت رئيس جمهور هنيدنبورگ به مقام صدارت عظما نائل گردد در حاليكه نازيها در اين كابينه در اقليت مطلق بودند. آدولف هيتلر يك ماه پس از آنكه به صدراعظمي آلمان منصوب شد ماده هفتم قانون اساسي آن كشور را لغو كرد. او با آتش گرفتن كاخ «رايشتاك» (مجلس نمايندگان آلمان) كه در شب 27 فوريه 1933 ميلادي توسط «مارينوس» عضو يك گروه كوچك كمونيستي كه هلندي بود، بهانه‌ي خفه كردن آزادي در آلمان را بدست آورد. در همان شب حادثه، گروه زيادي از رهبران حزب كمونيست آلمان را بازداشت كردند. دول غربي از مبارزه‌ي آدولف هيتلر عليه كمونيستها خرسند شدند و او را تحسين كردند. بدين ترتيب آتش سوزي رايشتاك سرآغاز استقرار يك نظام وحشت و ترور بود. در چنين محيطي در 12 نوامبر 1933 ميلادي در انتخابات مجلس نمايندگان سراسر آلمان، حزب نازي موفق شد 1/92 درصد آراء را بدست آورد.

هنيدنبورگ رئيس جمهور آلمان روز قبل از انتخابات ضمن دفاع از هيتلر چنين گفت: فردا وحدت ملي استوار و همبستگي خويش را با دولت نشان دهيد. به اتفاق من و صدر اعظم آلمان از اصل تساوي حقوق و صلح شرافتمندانه حمايت كنيد و به جهان نشان دهيد كه ما سلامت خود را بازيافته‌ايم. به ياري خداوند وحدت آلمان را حفظ خواهيم كرد. صبحگاه سوم مه 1933 ميلادي گروههاي حزب نازي مراكز همه سنديكاهاي آلمان حتي سنديكاي بانكها را اشغال كردند. طي اين حمله پنجاه تن از رهبران حزب سوسياليست بازداشت شدند.

به موجب قانوني كه در 27 ژوئيه 1933 ميلادي در مجلس آلمان كه نازيها در آن اكثريت مطلق داشتند به تصويب رسيد پاكسازي نژادي شروع شد. بموجب اين قانون همه‌ي كساني كه روان سالمي ندارند و يا مبتلا به جنون بيماري هستند و جسماً معلول و يا بيماري صعب‌العلاجي دارند بايد عقيم شوند و بايد آنها را از بين برد. در يازدهم ماه مه 1933 ميلادي دانشجويان برلن كتاب‌سوزي بزرگ خود را آغاز كردند در ميان كتابهايي كه به شعله‌هاي آتش سپرده مي‌شد آثاري از كارل ماركس، فرويد، توماس مان و آثار كليه‌ي روشنفكران آلماني و جهان وجود داشت. در همين زمان بود كه بسياري از متفكران از جمله پروفسور آلبرت انيشتن نابغه‌ي فيزيك و رياضي راهي آمريكا شد.

در پانزدهم اكتبر 1933 ميلادي آلمان هيتلري ناگهان اعلام نمود كه جامعه‌ي ملل را ترك خواهد گفت. خروج آلمان از جامعه‌ي ملل متفق همزمان با انحلال رايشاك و رفراندوم درباره‌ي سياست داخلي و خارجي حزب نازي بود. محافل سياسي معتقد بودند كه با اين تصميم آلمان نازي گام نخست را به سوي جنگ جهاني برداشته است. در اول آوريل 1933 ميلادي همه‌ي موسسات يهوديان در آلمان تحريم شدند. كار مهم ديگري كه هيتلر به عنوان صدراعظم آلمان انجام داد، عزل دكتر هانس لوتر رئيس محافظه كار «رايشبانگ» و انتصاب دكتر «شاخت» رئيس پيشين به جاي او بود. دكتر شاخت از پيروان با اخلاص كيش نازيسم بود. در ايجاد قدرت اقتصادي رايش سوم و در توسعه‌ي تسليحات آن كشور به قصد بر افروختن آتش جنگ جهاني دوم، در تمامي آلمان هيچ فردي بيش از دكتر شاخت مددكار هيتلر نگشت. سرانجام آن فرصت طلايي كه هيتلر در انتظارش بود فرا رسيد.

رئيس جمهور «هنيدنبورگ» در هشتاد و هفت سالگي ديده از جهان فرو بست. هيتلر بموجب تصويبنامه‌ي هيأت دولت، اختيارات رئيس مملكت و فرمانده‌ي كل نيروهاي مسلح را در دست گرفت. عنوان رئيس جمهور منسوخ شد و از اين پس هيتلر با لقب «پيشوا و صدراعظم رايش» شناخته مي‌شد و از همه‌ي افسران و افراد قواي مسلح نيز سوگند وفاداري گرفت. متن سوگند نامه چنين بود: «اين سوگند مقدس را به خداوند ياد مي‌كنم كه از آدولف هيتلر، پيشواي دولت و ملت آلمان، فرمانده‌ي عالي قواي مسلح، بي‌چون و چرا اطاعت كنم و آماده خواهم بود كه چون يك سرباز شجاع، جان خود را بخاطر اين سوگند، هر زمان به خطر افكنم».

هيتلر در ماه اوت 1934 ميلادي ضمن مصاحبه‌هاي متعدد، از نياز به صلح و اجتناب از جنگ سخن گفت. در همان زمان ژنرال «لودويگ بك» را به رياست ستاد ارتش، دريا سالار «ردر» را به فرماندهي كل نيروي دريايي و «گورينگ» را به عنوان «وزير امور هواپيمايي» انتخاب نمود.

به هر سه فرمانده دستور داد كه براي احياء مجدد ارتش آلمان تحت يك برنامه‌ي متين و از پيش آماده شده، تلاش كنند. با شرط اينكه همه چيز محرمانه صورت گيرد. پس از آنكه مدتها بود كه عملاً به دستور پيشوا پيمان ورساي شكسته شده بود. در روز سي ژانويه 1937 ميلادي، هيتلر در رايشتاگ سخن گفت و پس گرفتن امضاي آلمان را از پيمان «ورساي» اعلام داشت. قبل از اين رويداد در مارس 1936 ميلادي كه ژنرال بلومبرگ در امتثال اوامر پيشوا فرمانهاي تسخير استان راين را صادر كرد و سپيده‌دم هفتم مارس يك نيروي سمبوليك كوچك مركب از سربازان آلماني، پاي كوبان از پلهاي رود راين گذشتند و گام به ناحيه غير نظامي نهادند. اگر در مقابل نقض آشكار پيمان ورساي و عهدنامه‌ي لوكارنو دولت فرانسه به ژنرال گاملن فرمانده ارتش دستور عكس‌العمل مناسب نظامي مي‌داد. همانطور كه بلومبرگ گفته است: آماده بود تا سه گرداني را كه از رود راين عبور كرده‌اند فراخواند. يودل يكي از افسران عالي مقام آلماني در دادگاه نورنبرگ گواهي داد: «با توجه به وضعي كه ما داشتيم، ارتش فائق فرانسه قادر بود ما را قطعه قطعه كند». ارتش فرانسه مي توانست چنين كند و اگر دست به اين كار مي‌زد، ماجراي هيتلر بتحقيق پايان مي‌گرفت و پس از آن امكان داشت تاريخ مسيري كاملاً دگرگونه و روشن‌تر از راهي كه پيمود، پيش گيرد؛ زيرا ديكتاتور هرگز قادر نبود از چنين شكست مفتضحي جان به در ببرد. خود هيتلر، اين نكته را كاملاً تصديق مي‌كرد.

وي بعدها اعتراف كرد: «عقب نشيني ما، مسلماً باعث سقوط ما مي‌شد. تزلزل فرانسويان و سستي و بيحالي متحدان انگليسي آنان، هيتلر و نظام نازي را مصمم به ادامه‌ي راه كرد. در بيست و ششم نوامبر 1936 ميلادي دول ژاپن و آلمان پيمان بستند كه مشتركاً عليه «كمينترن و بلشوليسم» مبارزه كنند. دكتر گوبلز وزير تبليغات آلمان نازي طي نطقي گفت: هدف ژاپن و آلمان از انعقاد پيمان ضد كميترن حفظ دو كشور عليه بلشويك و هر نوع عقيده‌ي كمونيستي است. گوبلز افزود دو كشور اطلاعات خود را درباره‌ي نفوذ كمونيسم و عوامل بلشويك مبادله خواهند كرد و به هر نحوي عليه تبليغات بين الملل كمونيسم مبارزه مي‌كنند. دول اروپاي غربي و آمريكا از انعقاد پيمان ضد كمونيستي آلمان و ژاپن اظهار خرسندي كردند و به همين جهت در برابر تجاوزات آلمان به ساير كشورها و ايجاد نظام ديكتاتوري خاموش ماندند. براي كشورهاي سرمايه‌داري عبور از راين، مسلح شدن آلمان، لغو پيمان ورساي و اشغال كشور اتريش مهم نبود و از خطري كه آلمان نازي صلح جهاني و موجوديت جهان را تهديد مي‌كرد، بيمي به خود راه نمي‌دادند. ترس آنها از رشد روز افزون كمونيسم و سوسياليسم بود كه صاحبان سرمايه را كه حاكمان اصلي جهان غرب بودند، به وحشت انداخته بود.

در ماه مارس 1938 ميلادي سرانجام هيتلر فكري را كه از آغاز زمامداري در سر داشت به موقع اجرا گذاشت و عصر روز پانزدهم مارس در اجراي طرح «آنشلوس» فرمان حمله به خاك اتريش را صادر كرد. هيتلر قبلاً با زمينه‌سازي از طرف نازيهاي اطريش در داخل خاك اين كشور و تهديد دولت حاكم بر اطريش (دكتر شوشينگ صدر اعظم اطريش) مقدمات اين حمله را فراهم كرده بود. هيتلر براي نخستين بار نيروي زرهي جديد خود را تحت فرماندهي «گودريان» روانه‌ي اطريش نمود. خودداري جامعه‌ي ملل، انگليس و فرانسه از حمايت جدي دولت قانوني اطريش در برابر تهديدات آلمان، خود يكي از عوامل مشوقه‌ي هيتلر در دست زدن به يك اقدام نظامي عليه اطريش بود.

فتح آسان اطريش كه با ظاهري دموكراتيك (راي 73/99 درصدي اطريشي‌ها براي پيوستن به آلمان) صورت گرفت، دومين نقشه‌ي توسعه طلبانه‌ي هيتلر را كه انضمام كشور چك‌سلواكي به رايش سوم بود تسريع كرد. كشور كوچك چك‌اسلواكي از تجزيه‌ي امپراطوري اطريش–هنگري بوجود آمده و از بدو استقلال خود با اصول دموكراسي اداره مي‌شد. نقطه ضعف بزرگ اين كشور يك اقليت سه ميليوني آلماني ساكن منطقه‌ي «سودت» بودند. هيتلر با استفاده از وجود اين اقليت بزرگ آلماني، عوامل خود را براي ايجاد حركتي براي پيوستن سودت به آلمان به آن كشور فرستاد و دولت چك‌اسلواكي طبعاً در برابر اين حركت تجزيه طلبانه مقاومت نشان داد.

سير حوادث به آنجا رسيد كه نيروهاي آلماني به دستور هيتلر در مرز چك‌اسلواكي متمركز شدند. پس از مذاكرات «والاديه» نخست وزير فرانسه با «چمبرلن» نخست وزير بريتانيا دو جلسه مذاكرات خصوصي نخست وزير انگلستان با هيتلر يكي در «برچسگادن» دورترين نقطه‌ي آلمان و دومي در شهر كوچك «گودسبرگ» واقع در كرانه راين توافق نمودند كه مسأله‌ي «سودت» به رفراندوم گذاشته شود. ولي ناگهان هيتلر روز اول اكتبر 1938 ميلادي را به عنوان ضرب‌الاجل تخليه‌ي نيروهاي چك‌اسلواكي از سودت و تحويل آن به آلمان تعيين كرد و چمبرلن دست از پا درازتر به لندن بازگشت. با اينكه فرانسه اولتيماتوم هيتلر را رد كرد ولي چمبرلن هنوز به دنبال راه حل جديدي بود. اين بار هيتلر برگ جديدي به زمين زد و با ارسال سه دعوتنامه براي نخست وزيران فرانسه، انگليس و موسوليني رهبر فاشيست ايتاليا، از آنها خواست تا در كنفرانس چهارگانه‌اي در مونيخ البته بدون شركت نماينده‌ي چك‌اسلواكي حضور به هم رسانند. كنفرانس مونيخ در روزهاي 29 و 30 سپتامبر تشكيل گرديد و با تخليه‌ي سودت و الحاق آن به آلمان بصورت مرحله‌اي موافقت بعمل آمد. اين توافقنامه باعث تجزيه‌ي كامل كشور چك‌اسلواكي شد در حاليكه هنوز دو كشور دموكرات فرانسه و انگليس خطر جنگ را احساس نمي‌كردند. در پايان كنفرانس مونيخ، چمبرلن اعلاميه‌اي به امضاء هيتلر پيشواي آلمان نازي رسانيد كه دوكشور توافق نمودند كه از جنگ با يكديگر خودداري نمايند. چمبرلن نخست وزير فريب خورده‌ي بريتانيا به لندن بازگشت در حاليكه بيانيه‌ي خود و هيتلر را در دست تكان مي‌داد، با جماعت عظيمي كه به «داونينگ استريت» هجوم آورده بودند، روبرو شد. او چون پيامبر صلح به تصنيف «چون مرد شوخ و شنگ خوبيست» گوش داد و سپس با مردم سخن گفت: «دوستان خوب من در تاريخ ما، اين دومين بار است كه صلح، با شرف و افتخار، از آلمان به داونينگ استريت بازگشته است. معتقدم اين صلح عصر ماست». تنها سياستمداري كه از توافق خفت‌بار مونيخ بوي جنگ استشمام نمود، چرچيل نماينده‌ي مجلس عوام بريتانيا بود. او در نطق پنجم اكتبر خطاب به نمايندگان مجلس عوام چنين گفت: «ما شكستي كامل و مطلق خورده‌ايم در گرما گرم مصيبتي عظما هستيم. راه جنوب دانوب، راه درياي سياه، گشوده شده است. تمام ممالك اروپاي وسطا و دره دانوب يكي پس از ديگري به منظومه پر وسعت سياست نازي كشيده خواهند شد. منظومه اي كه از برلن، پرتو افكن است ... و مپنداريد كه اين پايان كار است. فقط آغاز آنست».

تمام ژنرالهاي ارتش آلمان كه پس از جنگ زنده ماندند، در اين باره توافق نظر دارند كه اگر ماجراي مونيخ رخ نمي داد، هيتلر در اول اكتبر 1938 ميلادي به چك‌اسلواكي حمله مي‌برد و مسلم مي‌دانند كه ترديدهاي زودگذر لندن، پاريس و مسكو هر چه بود، سرانجام انگليس، فرانسه و شوروي به جنگ كشيده مي‌شدند و آنچه به ديده‌ي اين تاريخ، در اين مرحله بس مهم است – ژنرالهاي آلمان به اتفاق آرا معتقدند كه آلمان جنگ را مي‌باخت و زود هم مي‌باخت.

سرانجام پيشواي نازي در ساعت شش بامداد روز پانزدهم مارس، سيل آسا به بوهم و موراوي سرازير شدند. به مقاومتي بر نخوردند و شامگاه همان روز، هيتلر توانست پيروزمندانه وارد پراگ شود. روز هفدهم مارس، دو روز پس از آنكه هيتلر چك‌اسلواكي را از ميان برد، چمبرلن نخست وزير بريتانيا ناگهان و نامنتظره سخت بيدار و آگاه گشت. روز بعد چمبرلن در آستانه‌ي هفتادمين سال تولد خويش، قرار بود در زادگاه خود بيرمنگام، سخنراني كند. پيش نويس نطقي را كه در باره مسائل داخلي بود به دور انداخت و شتابان مطالب جديدي را يادداشت نمود. قسمتي از نطق او كه نقطه عطفي در تاريخ بريتانيا بود به اين شرح است: «اكنون به ما مي‌گويند كه اين قبضه كردن اراضي، به سبب آشوبهاي چك‌اسلواكي، ضرور بوده است ... اگر آنجا هرج و مرج‌ها وجود داشت، از خارج تحريك نگشته بود؟ اين، پايان يك ماجراجويي كهن است، يا آغاز يك ماجراجويي جديد؟ آخرين حمله به يك كشور كوچك است، يا حملات ديگر را به دنبال دارد؟ واقعاً اين اقدام، گامي در جهت جهد و تلاش به قصد سيطره بر جهان از طريق زور است؟ با آنكه تمايل ندارم اين كشور را به تعهدات جديد و نا مشخصي مقيد سازم – تعهداتي كه شرايط  عمل كردن بدانها را، اكنون پيش‌بيني نمي‌توان كرد خطايي از اين بزرگتر نخواهد بود كه گمان برند چون اين ملت جنگ را كاري نابخردانه و ظالمانه ميداند، خصلت خويش را چنان از دست داده است كه منتهاي قدرت خود را بكار نخواهد برد تا اگر زماني از او چنين دعوتي به جنگ شود، به مقابله برخيزد».

اگر كسي اعمال گذشته‌ي هيتلر را تا اشغال و نابودي چكسلواكي، دقيقاً بررسي مي‌نمود، برايش روشن مي‌شد كه بعد از اين نوبت كدام يك از كشورها رسيده است.

وقتي كه كار بلعيدن چك‌اسلواكي به پايان رسيد هيتلر طرح حمله به لهستان و گسترش فضاي حياتي آلمان را «همانگونه كه در نبرد من نوشته بود» به سوي شرق با فرماندهان نظامي خود در ميان گذاشت.

اما هيتلر و فرماندهان ارتش آلمان به خوبي مي‌دانستند كه در مسأله‌ي لهستان نه فقط انگليس و فرانسه بلكه شوروي هم در مقابل او خواهد ايستاد و ممكن است حمله‌ي حساب نشده‌ي او به لهستان به اتحاد سه جانبه‌اي در برابر آلمان منجر شود. در اينصورت جنگ در دو جبهه به زيان آلمان تمام شده و به احتمال قوي موجب شكست ارتش آلمان خواهد شد. بنابراين ابتدا پس از عقد يك قرارداد بازرگاني با شوروي و مذاكراتي پنهاني سرانجام دو ديكتاتور، استالين و هيتلر در يك قرارداد محرمانه بر سر تقسيم لهستان به توافق رسيدند و بدينسان جهان در آستانه‌ي جنگ بزرگ خانمانسوز جديدي قرار گرفت. عوامل آلماني ابتدا يك حمله قلابي به ايستگاه راديو آلمان در «گلايوتيس» ترتيب دادند و سپس صدراعظم هيتلر آن را دستاويز حمله به لهستان قرار داد.

در سپيده دم روز اول سپتامبر سال 1939 ميلادي، درست در همان تاريخي كه هيتلر طي نخستين دستورالعمل خويش كه در سوم آوريل براي «قضيه‌ي سفيد» صادر كرده بود، سپاهيان آلمان سيل‌آسا از سرحد لهستان گذشتند و از شمال و جنوب و باختر به ورشو تاختند. در آسمان، هواپيماهاي جنگي آلمان غرش‌كنان به سمت هدفهاي خويش، ستونهاي سربازان لهستاني، انبارهاي مهمات، پلها، راه‌هاي آهن و شهرهاي بي‌دفاع پيش مي‌راندند.

پس از كوتاه مدتي «هندرسن» سفير بريتانيا يادداشت دولت متبوع خود را به «ريبن تروپ» وزير خارجه‌ي آلمان نازي تسليم كرد. در آن يادداشت آمده بود: چنانچه دولت آلمان به دولت اعليحضرت پادشاه انگلستان اطمينان‌هاي رضايت بخش ندهد كه حاضر است تمامي اقدامات تجاوزكارانه خويش را بر ضد لهستان متوقف كند و قواي خود را بي‌درنگ از خاك لهستان فرا خواند، دولت اعليحضرت تعهد خود را در مورد لهستان بي‌تأمل به كار خواهد بست.

يادداشت دولت فرانسه نيز كه توسط سفير آن كشور تسليم شد، لفظ مشابهي داشت بدينسان هيتلر در شامگاه اول سپتامبر از متن يادداشتهاي فرانسه و بريتانيا يقين حاصل كرد كه خود را دچار جنگ جهاني كرده است. پس از چند روز كه مذاكرات با واسطه‌ي ميان انگليس و فرانسه و آلمان در جريان بود، عاقبت دو كشور فرانسه و بريتانيا با تسليم يك اولتيماتوم به آلمان اعلان جنگ دادند. در حاليكه نيروهاي شوروي نيز طبق قرارداد محرمانه با آلمان در مورد تقسيم لهستان؛ تعرض نظامي به آن كشور را آغاز نمود و با آلمان نيز قرارداد عدم تجاوز امضاء كردند، جنگ پس از كوتاه مدتي در جبهه‌ي غرب آغاز گرديد. اولين كار آسان تسخير دو كشور دانمارك و نروژ بود هر چند با بعضي شكستهاي دريايي، اما بسيار سريع انجام گرفت.

خوانندگان گرامي براي آگاهي كامل از رويدادهاي مربوط به «واپسين روزهاي صلح» و چگونگي اشغال لهستان، به جلد دوم كتاب «ظهور و سقوط رايش سوم» تأليف «ويليام شايرر» با ترجمه‌ي «كاوه دهگان» مراجعه فرمائيد.

جنگ شش هفته‌اي: از 10 مه تا 25 ژوئن 1940 ميلادي

ويليام شايرر درباره‌ي جنگ شش هفته‌اي در جبهه‌ي غرب چنين مي نويسد: «براي هلنديها اين جنگ فقط پنج روز طول كشيد و در حقيقت در اين مدت كوتاه سرنوشت بلژيك، فرانسه و نيروي اعزامي انگلستان نيز تعيين شد. براي آلمانيها همه چيز از حيث تاكتيك و استراتژي مطابق برنامه‌ي پيش‌بيني شده و حتي زودتر از آن انجام گرفت. كاميابي ارتشهاي آلماني حتي از خوش‌ترين اميدهاي هيتلر نيز فراتر رفت. ژنرالهاي او از سرعت برق‌آسا و پيروزيهاي وسيع خود حيران شدند. اما در مورد سران متفقين بايد گفته شود كه بر اثر پيش آمدهايي كه كوچكترين انتظار آن را نداشتند و در آشفتگي حاصل از آن وقايع ناگوار فكرشان بجايي نمي‌رسيد سريعاً فلج شده بودند. خود وينستون چرچيل كه در نخستين روز نبرد به نخست وزيري منصوب شد، مبهوت گرديده بود، ساعت هفت و نيم صبح روز 15 مه با زنگ تلفن بيدار شد و از «پل رينو» نخست وزير فرانسه كه با صدايي هيجان‌آميز از پاريس با او صحبت مي كرد، شنيد: «ما سخت مغلوب شديم! ما شكست خورديم!» چرچيل نمي‌خواست باور كند ارتش بزرگ فرانسه در يك هفته مغلوب شود! چنين چيزي غير ممكن بود.» بعداًٌ نوشت: «من شدت انقلابي را كه پس از جنگ جهاني اول با يورش توده‌اي از ادوات زرهي تندرو روي داده بود درك نكردم».

آن انقلاب اكنون به اينصورت انجام گرفته بود: تمركز هفت لشگر تانك در يك نقطه در ضعيف‌ترين موضع استحكامات غرب براي ايجاد شكاف، اين نيرو توأم با بمب‌افكنهاي عمود رو اشتوكا و چتربازان و عده‌اي هوابرد كه به فواصل بسيار در پشت جبهه‌ي متفقين يا بر روي استحكامات ظاهراً نفوذ ناپذير آنها فرود آمده بودند، سرانجام مصيبت عظيمي فراهم كرد. تسخير هلند در پنج روز صورت گرفت و تا هنگام تسليم هلند سرنوشت بلژيك، فرانسه و نيروي اعزامي انگلستان نيز تعيين شد. لئوپولد سوم پادشاه بلژيك در اوايل بامداد 28 مه تسليم شد. انگلستان تصميم گرفت از طريق بنادر كانال مانش نيروهاي بريتانيا و متفقين را كه در دونكرك به دام افتاده بودند به سواحل جزيره‌ي انگليس تخليه نمايد. چرچيل دستور اين حركت بزرگ را در زير بمباران شديد نيروهاي آلمان صادر نمود و با موفقيت انجام شد. سرانجام نيروهاي فرانسه درهم شكست و فرانسه حاضر به متاركه‌ي جنگ شد. قرارداد متاركه در همان محلي به امضاء هيأت تحقير شده‌ي فرانسه رسيد كه قرارداد تسليم آلمان به پيروزمندان جنگ جهاني اول در سال 1918 ميلادي امضاء شده بود.

همه‌ي فرانسه به استثناء ناحيه‌اي در جنوب و جنوب شرقي به اشغال نيروهاي آلماني درآمد. ده روز پس از حمله‌ي آلمان به غرب، هيتلر در حالي كه امپراطوري بريتانيا را مي‌ستود و لزوم دوام آن را موكداً خاطر نشان مي‌ساخت، به دولت انگلستان پيشنهاد صلح داد. تنها بدان شرط كه مستعمرات سابق آلمان به اين كشور بازگردانده شود. پيشنهاد هيتلر حتي در پارلمان بريتانيا مورد بحث قرار نگرفت، زيرا پاسخ آن كاملاً معلوم بود.

وقتي چرچيل علناً اعلام كرد و گفت بريتانيا از جنگ دست نخواهد كشيد هيتلر ظاهراً آن را باور نداشت. حتي در 4 ژوئن وقتي پس از تخليه‌ي نيروهاي انگليس از دونكرك نطق معروف خود را درباره جنگيدن در زمين، دريا و هوا در مجلس عوام ايراد نمود، باز هم هيتلر نمي‌توانست آن را باور كند و نه حتي در 18 ژوئن پس از آنكه مارشال پتن از او تقاضاي متاركه كرده بود و چرچيل بار ديگر تصميم تغيير ناپذير بريتانيا را به ادامه جنگ تنفيذ و تاكيد نمود.

پس از آنكه هيتلر از انعقاد قرارداد صلح با بريتانيا مايوس گرديد، يك رشته حملات هوايي شديد به لندن و ديگر نقاط حساس بريتانيا را آغاز نمود. شبانه روز حملات هوايي ادامه داشت. آلمانيها از 24 اوت تا 6 سپتامبر بطور متوسط هر روز هزار هواپيما به ميدان فرستادند. سرانجام جنگ هوايي آلمان و بريتانيا تا پيش از پايان سپتامبر، به سود بريتانيا پايان پذيرفت و نيروي هوايي آلمان (لوفت وافه) نبرد هوايي بريتانيا را باخت.

دولت بريتانيا در سوم ژوئيه به ناوگان دريايي فرانسه كه در بنادر لنگر انداخته بودند حمله برد و 1400 فرانسوي در آن حمله جان باختند. در 26 سپتامبر 1940 ميلادي در برلين پيمان سه جانبه‌اي ميان آلمان ايتاليا و ژاپن به امضاء رسيد كه فكر ايالات متحده‌ي آمريكا را كه با بريتانيا همدلي داشت بسيار برآشفت. انگلستان بويژه نخست وزير سياستمدار آن «چرچيل» براي ورود آمريكا به جنگ كوشش بسيار مبذول كرد. چرچيل آنگونه كه در خاطراتش آمده است، از مدتها پيش با روزولت با امضاء «يك شخصيت دريايي» مكاتبه داشت، آن دو هميشه يكديگر را در جريان رويدادهاي جنگ و مسائل مربوط به آن، قرار مي‌دادند. در نوامبر 1940 ميلادي روزولت براي سومين بار به رياست جمهوري آمريكا برگزيده شد و قصد داشت آمريكا را به جنگ وارد نمايد.

روسها نيز از دامنه‌ي توفيقهاي آلمان در مه و ژوئن 1940 بسيار نگران شده سعي مي‌كردند حداكثر امتياز ممكن را كسب نمايند. آنها يقين داشتند كه پيمان عدم تعرض موقتي است و نظام نازي قابل اعتماد نمي‌باشد. چون از نگاه به شرق هيتلر و دشمني آشتي ناپذيرش با كمونيسم آگاهي داشتند، جنگ را با آلمان نازي اجتناب ناپذير مي‌دانستند.

در سوم مارس 1940 ميلادي ارتش بريتانيا در يونان پياده شدند و لذا هيتلر تصميم به اشغال يونان گرفت. رويدادهاي يوگسلاوي تصميم هيتلر را به تعويق انداخت اما در 26 مارس كه كودتايي به سود متفقين در يوگسلاوي رخ داد، هيتلر تصميم گرفت يوگسلاوي را منهدم كند. در 6 آوريل يك روز پس از آنكه بلگراد پيمان دوستي با شوروي بست، سپاهيان آلمان بر آن كشور تاختند و آن را اشغال نمودند و چيزي نكشيد كه يونان نيز اشغال گرديد. در آفريقا نيز آلمانها مناطق از دست رفته متحدشان ايتاليا را پس گرفتند. در ماه مارس مارشال رومل كه بعدها روباه صحرا نام گرفت، انگليسها را در «العُقليه» شكست داد و به زودي به مرز مصر رسيد. در 4 آوريل در عراق رشيد عالي گيلاني كودتا كرد و به پايگاه انگليسي در حبانيه حمله نمود ولي بريتانيا با واكنشي توانمند به بغداد وارد شده و رشيد عالي گيلاني را سرنگون ساخته و در مرزهاي كشور ايران مستقر شدند.

هيتلر كه براي حمله به روسيه از قبل تصميم گرفته و نقشه‌هاي جنگي نيز كاملاً آماده بود در 22 ژوئن 1941 ميلادي، درست در همان روزي كه ارتش عظيم ناپلئون عازم روسيه شده بود، بدون اخطار قبلي و با نقض پيمان 1939 ميلادي به شوروي حمله برد. يورش آلمان با مدد فنلاند و روماني توفيق چشمگيري داشت. آلمانها تا پيش از 29 ژوئيه اسمولنسك را گرفتند و گروه عظيمي از زندانيان روس تسليم شدند. اما هيتلر قدرت بهبود چنان كشور پهناوري را دست كم گرفته بود. روسها شهامتشان را بازيافتند و عقب كشيدند و در ضمن آن قهرمانانه مي‌جنگيدند و مي‌كوشيدند تا زمان و مكان را به سود خود آورند. در هنگام عقب نشيني هر چه را نمي‌توانستند با خود ببرند نابود مي‌كردند. در 22 اوت هنگاميكه ارتش آلمان فقط در فاصله 290 كيلومتري مسكو بودند هيتلر وزن عمده‌ي نيرويش را به طرف اوكراين انداخت كه محصولات كشاورزي وسوسه انگيزي داشت. كي‌يف در 26 دسامبر تسليم و آلمانها تقريباً 000/700 اسير گرفتند. اما زماني كه فشار به مسكو تجديد شد، اكتبر رسيده و هواي بد فرا آمده بود. از 12 نوامبر سرما شدت گرفت. وقتي قبل از تهاجم به روسيه، ژنرال‌هاي آلماني به او گفتند كه ممكن است تصرف شهرهاي روسيه و پيشروي به طرف مسكو تا پائيز و زمستان طول بكشد و گرفتار سرما شويم هيتلر گفت عامل موتور اين مشكل را حل خواهد كرد.

ولي اين بار هم آلماني‌ها به سرنوشت ارتش ناپلئون دچار شدند، بارش نخستين برف زمستاني جاده لغزنده شد و اتومبيل‌ها و تانك‌ها لغزيدند و به محض اينكه هوا سردتر شد موتور اتومبيلها و زره‌پوشها يخ زد. وقتي آلمانها به سواد كرملين رسيدند پيشروي ناممكن بود. در اين هنگام كه با حمله بسيار شديد لشگر زمستاني شوروي به فرماندهي «ژوكف» مواجه شدند ناگزير به عقب‌نشيني شدند و اين نخستين شكست بزرگ ارتش آلمان در جنگ جهاني دوم بود. هيتلر فرماندهي ارتش را در 21 دسامبر خودش به عهده گرفت. سرانجام كار ارتش آلمان در سرزمين پهناور روسيه بدانجا رسيد كه از سه ميليون سرباز آلماني عده‌ي كمي زنده مانده به آلمان بازگشتند. از ارتش مجهز سيصد هزار نفري «ژنرال فون پائولوس» كه در استالينگراد محاصره و اسير شد و عده بسياري كشته شدند، تنها پنج‌هزار نفر توانستند به خاك آلمان بازگردند.

در سال 1941 ميلادي كه سال بحراني جنگ جهاني بود، نه فقط هيتلر هزينه‌هاي كلان نبرد روسيه را تعهد كرده بود، بلكه ايالت متحده بزرگترين قدرت اقتصادي جهان وارد جنگ شد. آلمان بي‌وقفه بر ژاپن اصرار ورزيدند كه متصرفات انگليس را در خاور دور بگيرد. آمريكا پيش از ورود به جنگ هر گونه مدد ممكني به بريتانيا مي‌داد. به موجب قانون وام و اجاره مارس 1941 ميلادي مقادير بسياري ملزومات جنگي به بريتانيا تحويل شد. در آوريل آمريكا گروئلند و در ژوئيه ايسلند را اشغال كرد. در ماه مه نيروي دريايي ايالات متحده دستور گرفت كه به روي كشتيها و هواپيماهايي كه قصد مداخله در مرزهايش را داشته باشند آتش بگشايد. منشور اتلانتيك كه در آن روزولت و چرچيل در 14 اوت 1941 ميلادي هدفهاي مشترك صلح‌شان را اعلام كرده بودند، به ويژه از «انهدام نهايي جباري نازي» سخن مي‌گفت بالاخره در 7 دسامبر 1941 ميلادي ناوگان ژاپن به ناوگان ايالات متحده در «پرل هاربر» غافل گيرانه حمله كردند با اينكه با اين حملات شديد دريايي جنگ ميان ژاپن و آمريكا آغاز گرديد اما روزولت تصميم گرفت كه آمريكا نخست به جنگ با آلمان برود زيرا همچنان كه چرچيل گفت شكست ژاپن ضرورتاً مستلزم شكست هيتلر نبود.

انگليسيها هم در نوامبر 1941 ميلادي تهاجم در سيرنائيك را از سرگرفتند و به بنغازي رسيدند اما بار ديگر رومل دست به ضد حمله زد و تا پيش از ژانويه 1942 ميلادي انگليسها را پس راند. سرانجام نبرد بريتانيا با ارتش آلمان به فرماندهي مارشال رومل در العلمين باعث شد كه مارشال مونتگمري فرمانده نيروهاي متفقين نيروهاي رومل را به كلي تارو مار نمايد. از ماه مه 1942 ميلادي به بعد مردم آلمان كه به اين عادت دلپذير خو گرفته بودند كه هميشه ضربه بزنند و هيچوقت ضربه نخورند، كم‌كم طعم قدرت نيروي هوايي انگليس را مي‌چشيدند. در ماه مه و ژوئن هزار بمب‌افكن نيروي هوائي سلطنتي بريتانيا در يورشهاي گسترده به كلن، اسن و برمن شركت جستند. موج داشت بر مي‌گشت، برتري ايالات متحده در توليد جنگ افزار كم كم پيدا مي‌شد. در هشتم نوامبر 1942 ميلادي نيروهاي آمريكايي و انگليسي به سركردگي ژنرال آيزنهاور در بزرگترين رشته عمليات خاكي–آبي جنگ از آغاز تاكنون در آفريقاي شمالي پياده شدند. پس از پياده شدن متفقين در آفريقاي شمالي، آلمانيها سراسر فرانسه را در اشغال آوردند. همچنان كه آنان به تولون نزديك مي‌شدند تا مانده‌ي ناوگان فرانسه را بگيرند خدمه‌اش آن را غرق كردند. در آفريقا سپاهيان آلماني به فرماندهي ژنرال فن آرنيم همراه با سپاه آفريقايي مشهور رومل بين سپاهيان آيزنهاور از سوي غرب و ارتش ژنرال مونتگمري از جانب شرق به محاصره افتادند و در 13 مه 1943 ميلادي ناگزير از تسليم شدند.

در جبهه روسيه، هيتلر به مصائب پياپي گرفتار آمد، پس از درهم شكستن محاصره استالينگراد توسط شورويها در فوريه‌ي 1943 ميلادي ژنرال فن پاولوس علي رغم دستور پيشوا، همراه با باقيمانده‌ي سپاه خود تسليم شد. آلمان‌ها ناچار قفقاز و روستوف نادونو را تخليه كردند. تقاضاي روسها براي كمك به جبهه شرق همواره اين بود كه متفقين به گشودن جبهه دوم در اروپا و فرانسه همت گمارند. توافق بر سر جبهه دوم ميان استالين، روزولت و چرچيل در كنفرانس تهران در پايان سال 1943 ميلادي حاصل گرديد.

در ششم ژوئن 1944 ميلادي، سرانجام ارتشهاي متفقين تحت فرماندهي عالي ژنرال آيزنهاور، در نرماندي واقع در فرانسه و با عبور از درياي مانش با موفقيت پياده شدند و به سوي پاريس پيش رفتند تا آن را از دست نيروهاي رايش سوم آزاد ساختند. در اين ميان شكست ارتش آلمان در فرانسه براي آلمانيها به فاجعه‌اي تبديل شد كه سوء قصدي به جان هيتلر در 20 ژوئيه 1944 ميلادي در ستاد وي صورت گرفت ولي نافرجام ماند.

ژنرال دوگل رهبر جنگي فرانسه آزاد در پاريس رهايي يافته مستقر گرديد، پيشروي متفقين ادامه يافت و ارتشهاي انگليسي و كانادايي به بلژيك درآمدند و بروكسل را در 5 سپتامبر رهاندند.

پيش روي روسها همان اندازه چشمگير بود تا پيش از مارس 1944 ميلادي آنها از رود بوك و سپس از رودخانه دنيستر گذشته بودند. روسها در ماه ژوئن در لهستان بودند و در طي تابستان بخش اعظم سرزمينهاي بالتيك بوسيله‌ي ارتش شوروي تسخير گرديد. فنلاند پيمان ترك مخاصمه را با روسها امضاء نمود و روماني در همان ماه تسليم شد. در يوگسلاوي ارتش شوروي به نيروهاي «تيتو» پيوستند و بلگراد در 21 اكتبر 1944 ميلادي آزاد شد. در فوريه 1945 ميلادي بوداپست سقوط كرد. يونان و كرت نيز سر به قيام برداشتند و به دست نيروهاي بريتانيا رهايي يافتند.

سال 1945 ميلادي فروپاشي آلمان و تسليم ژاپن را به همراه آورد. موشكهاي v1 و v2 آلمان نيز كه بر بريتانيا و لندن باريدند كار مهمي كه در سرنوشت جنگ موثر باشد انجام ندادند. در ماه فوريه آلمانها ناچار شدند كه ساحل آلزانسي رود راين را ترك گويند. در ماه مارس آمريكائيها در رماگن، در سمت جنوب بُن از رود راين گذشتند، بعد ار اين سقوط سريع بود. فرانكفورت در 27 مارس اشغال شد. سپاهيان آلماني كه كوشيدند منطقه «رور» را نگهدارند به محاصره درآمدند. آمريكائيها به سوي رود الب رفتند و ماگدبورك را تسخير كردند.

آلمانها كه بشدت از نيروهاي روسيه وحشت داشتند در جبهه‌ي شرق مقاومت مي‌كردند و هنوز در آغاز سال 1945 ميلادي در لهستان و مجارستان پاي مي‌داشتند. ارتشهاي سرخ در فوريه، پوزن و در 9 آوريل، كُنيگسرگ را گرفتند. روز بعد در وين بودند. آنها تا پيش از 25 آوريل به حومه‌ي برلين رسيده بودند.

سپاهيان آمريكايي و ارتش سرخ كنار رود آلب به هم برخوردند. سرانجام در 30 آوريل، هيتلر آن نابغه خبيثي كه در اشغال اتريش خود را «برگزيده‌ي خدا» مي‌دانست، پس از آنكه درياسالار دونتيس را به جانشيني خود گذاشت به اتفاق معشوقه‌اش خودكشي كرد و آرزوي «رايش هزار ساله» را با خود به گور برد. پرچم سه رنگ فرانسه برفراز برشتسگادن به اهتزار درآمد و در 7 ماه مه در رنس يك هيأت نمايندگي آلمان تسليم بي‌قيد و شرطي را كه مورد درخواست متفقين بود امضاء كردند. هدفهاي جنگي متفقين نه فقط حاصل شد بلكه فراتر رفت. آلمان در حاليكه ويرانه بود ناپديد شده بود. براي ژاپنيها نيز جنگ از دست رفته بود. اما اگر تصميم مي‌گرفتند آن را ادامه دهند مي‌توانست بطور كشنده‌اي كش بيايد. بي‌درنگ پس از درگذشت روزولت جانشين آن «ترومن» اطلاع يافت كه بمب جديد با قدرت انفجاري بسيار زياد ساخته شده است. براي جلوگيري از تلفات جاني بيشتر آمريكائيها تصميم گرفت كه اين سلاح مخوف را به كار گيرد و در 6 اوت 1945 نخستين بمب اتمي روي شهر هيروشيما منفجر شد كه 10 كيلومتر مربع شهر را منهدم كرد و حدود 000/80 نفر را كشت. در پايان جنگ ايالات متحده به منزله‌ي تنها دارنده بمب اتمي ناگهان و بي چون و چرا نخستين قدرت جهان گرديد. در 19 اوت دومين بمي اتمي آمريكا ناكازاكي را به ويرانه‌اي تبدبل نمود و در 14 اوت دولت ژاپن درخواست متفقين را براي تسليم بي‌قيد و شرط پذيرفت.

«قربانيان جنگ بين الملل دوم»

تلفات جاني دومين جنگ جهاني بالغ بر پنجاه ميليون نفر شد و بر خلاف نخستين جنگ جهاني نيمي از اين تلفات را افراد غير نظامي تشكيل دادند. تعداد كشته‌شدگان به حدي بود كه بازسازي پس از جنگ را بسيار دشوار ساخت. در دوران جنگ نزديك به سي ميليون نفر به علل سياسي و نژادي از خانه و مأواي خود آواره شدند. اين جنگ ضربه رواني و اخلاقي بسيار وخيمي به بشريت وارد آورد بويژه با بمباران اتمي مردم غير نظامي ژاپن مردم جهان احساس مي‌كردند كه پايان تمدن بشري فرارسيده است. ويرانيهاي ناشي از جنگ بسيار عميق بود شرق اروپا خيلي بيشتر از غرب آسيب ديد. در همه جا توليد مواد مورد نياز سقوط كرده بود. در اين جنگ متجاوز از يك هزار ميليارد دلار به هدر رفت و تورم و گراني بيداد مي‌كرد. در برابر دو ابر قدرت آمريكا و شوروي اروپا ضعيف شده بود. در اين جنگ ايالات متحده ثروتمندتر شد و ايدئولوژي كمونيسم نفوذ فراواني در جهان كسب كرد.

مبازرات ضد امپرياليستي خلقهاي مستعمرات به فروپاشي سيستم استعماري و تضعيف قدرتهاي سابق استعمار طلب منجر شد. در برابر اين تحولات دوران‌ساز، كشورهاي اروپايي مسأله‌ي وحدت بين خود را مطرح ساختند. دومين جنگ جهاني متجاوز ار 50 ميليون نفر تلفات به بار آورد و به مثابه خونين‌ترين جنگ در تاريخ بشري به ثبت رسيد. طي نخستين جنگ جهاني تعداد تلفات بين 9 تا 10 ميليون نفر برآورد شده است. دومين جنگ جهاني تقريباً سراسر جهان را فرا گرفت و افراد غير نظامي نيمي از قربانيان در جنگ را تشكيل دادند. حتي زنان و كودكان بسياري در اين جنگ كشته شدند و حال آنكه اغلب آنها و بويژه قربانيان بازداشتگاهها كوچكترين رابطه‌اي با ضروريات جنگي نداشتند. اروپا بيش از هر قاره‌اي ديگر در اين جنگ آسيب ديد. بويژه در شرق اروپا، اشغال نظامي آلمانها بسيار وحشيانه و غير انساني بود. اتحاد شوروي بيش از بيست ميليون نفر قرباني داد كه نيمي از آنها را افراد غير نظامي تشكيل دادند. بدين ترتيب ده درصد جمعيت كشور معدوم شدند. تلفات لهستان نزديك به شش ميليون نفر يعني 15 درصد جمعيت لهستان بود. در يوگسلاوي مبارزه‌ي آزادي بخش مردم يك ميليون و پانصد هزار نفر و منجمله 000/200/1 نفر غير نظامي كشته به بار آورد. اروپاي باختري تلفات كمتري ديد. مجموع تلفات كشورهاي بلژيك، هلند و نروژ از چندين ده هزار نفر تجاوز نكرد. در فرانسه ششصد هزار نفر و منجمله چهارصد هزار نفر غير نظامي جان سپردند.

در ايتاليا 000/75 نظامي و 000/380 غير نظامي به هلاكت رسيدند تلفات آلمان در اين جنگ به 6 ميليون نفر بالغ گرديد كه سه ميليون نفر آنها در ميدان‌هاي جنگ در اتحاد شوروي از بين رفتند. تعداد تلفات چين 8 ميليون نفر و ژاپن سه ميليون نفر بوده است. پاره‌اي از شهرهايي كه به كلي ويران شده‌اند جزء قربانيان اين جنگ محسوب مي‌شوند بويژه شهرهاي هيروشيما و ناكازاكي كه در اثر بمباران اتمي امريكائيان متجاوز از يكصد هزار قرباني دادند. شهرهاي آلماني در سدن در تاريخ 13 فوريه 1945 ميلادي مدت 14 ساعت بمباران شد و 135 هزار نفر در اثر اين بمباران جان سپردند. علاوه بر تلفات مستقيم در جنگ بايد تقليل زاد و ولد و تشديد مرگ و مير را افزود. كمبود و فقدان مواد غذايي عواقب منفي مستمري به بار آ‌ورد در سال 1943 ميلادي افراد بالغ كشورهاي در حال جنگ فقط 1115 كالري در روز دريافت مي‌كردند يعني 46 درصد نياز طبيعي يك فرد بالغ كه 2400 كالري در روز مي‌باشد.

در همه جا تعداد سالخوردگان از تعداد جوانان ومردان وزنان بالغ بيشتر شد. طول عمر مردم كاهش يافت مثلا در فرانسه ميانگين عمر افراد در حدود 8 سال تقليل پيدا كرد. عدم توازن بين تعداد مرد و زن و پير و جوان سالهاي متمادي ادامه يافت. همه اين عوامل بر روي اقتصاد جامعه اثرات ژرفي بجاي گذاشت. كاهش نيروي انساني باعث تقليل توليدات گرديد و حال آنكه در همه جا بازسازي كشور پس از جنگ به مسأله‌ي حاد روز تبديل شده بود و افراد فعال جامعه مي‌بايستي مخارج ناشي از افزايش كودكان يتيم و معلولان در جنگ را تحمل نمايند. در طول جنگ نزديك به سي ميليون نفر از خانه و مأواي خود‌ آواره شده و مجبور گشتند كه به نقاط ديگر كوچ كنند. عده‌ي زيادي به علت ترس و فرار از دشمن منازل خود را ترك كردند نظير فرانسويان در ماههاي مه و ژوئن 1940 ميلادي و يا آلماني‌ها در جريان حمله‌ي ارتش سرخ طي سالهاي 1944 و 1945 ميلادي ولي بسياري از اين افراد بعلت تصميمات جنگي مجبور به كوچ كردن شدند. پيامدهاي زيانبار اين جنگ ويرانگر در زمينه‌هاي مالي و اقتصادي بيش از آن بود كه قابل تصور باشد. حاصل جنگ جهاني زايش دو قدرت بزرگ در جهان شد:

1- امپراطوري كمونيسم به وجود آ مد و استالين بسياري از سرزمين‌هاي جهان را ضميمه‌ي خاك شوروي كرد. كمونيسم كه قبل از جنگ در روسيه محدود و زنداني شده بود و كشورهاي سرمايه‌داري با تجهيز و تسليح آلمان هيتلري به تصور خودشان، سعي در امحاء آن داشتند اينك پس از جنگ به يك ايدئولوژي كاملاً تهاجمي و مورد اقبال توده‌هاي محروم جهان بدل گشت. جبر تاريخ و تقدير الهي چنين بود كه از وقوع آن گريزي نيست.

 2- امريكا در همه جاي جهان و از جمله در خاورميانه در جستجوي سهم خود بود و در رأس كشورهاي سرمايه‌داري قرار گرفت. قوم يهود كه به صورت يك اقليت پراكنده در كشورهاي مختلف جهان زندگي مي كردند در آلمان نازي بر اساس دكترين نژادي هيتلر محكوم به مرگ بودند و ستم‌هاي بسياري بر آنها وارد شد. به دستور هيتلر ميليون‌ها نفر از آنها را در آلمان، لهستان و ديگر كشورهاي اروپايي به قتل رسانيدند. اينك كه جنگ به پايان رسيد به كمك دول فاتح و سرمايه‌داران يهود در جهان و زمينه‌اي ذهني كه اين قوم از وعده مذهبي انبياي خود داشتند موفق شدند با انواع لطايف‌الحيل به سرزمين فلسطين مهاجرت نمايند و در سال 1948 ميلادي اولين دولت يهودي را به زيان مردم مظلوم فلسطين كه هيچ سهمي در ستم‌هاي وارد به قوم يهود نداشتند، تشكيل دادند با اين رخداد مهم يكي ديگر از پيشگويي‌هاي مهم قرآن كه نشانه‌ي قطعي ورود به دوره‌ي آخرالزمان و آغاز پروسه‌ي عظيم قيامت موعود پيغمبران الله است تحقق پيدا كرد.

نتيجه‌ي بسيار مهم:

 بررسي دقيق تاريخ تحولات اجتماعي انسان ساكن سياره‌ي زمين از تاريخ اعلام پيشگويي‌هاي قرآن كريم صحت پيشگويي فرستادگان الله را كه در قرآن كريم به روشني اعلام گرديده به اثبات رسانيد «كَانَ ذَلِك فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا» هر دوره‌ي تاريخي صفحات نوشته شده دوره بعدي و حوادث و اَشكال زندگي آينده‌ي جامعه‌ي انساني است كه در صورت آگاهي كامل و شناخت دقيق هر دوره، رويدادهاي دوره بعدي را مي‌توان پيشگويي كرد. وقوع دو جنگ جهاني در نيمه اول قرن بيستم با فاصله‌اي بسيار اندك و ارتباط و اتصال زنجيره‌اي، براي انسانهاي دانا، بي‌غرض و با انصاف هيچ ترديدي باقي نمي‌گذارد كه قرآن كتابي است كه از علم يك قدرتمند بس آگاه جهاني سر چشمه گرفته است و ادعاي محمدبن‌عبدالله كه خود را بنده‌ي كوچك و فرستاده آن حكيم جهاني مي‌دانست و در قرآن بارها و بطور مكرر آن را اعلام نموده كاملاً حق و راست مي‌باشد بنابراين بشريت اكنون در «سده‌ي نخست» آن دوره‌ي هزار ساله‌ي پيشگويي شده‌ي قرآن، انجيل و تورات زندگي مي‌كنند و بطور يقين پي‌آمدهاي جبري و ناگزير رويدادهاي علمي و اجتماعي اين دوره همه اتفاق خواهد افتاد. در سايه پيشرفت‌هاي علميِ آفاقي و انفسي، انسان جديد شكل خواهد گرفت كه با انسان‌هاي پيشين تفاوت بسياري خواهد داشت. اين انسان فضاي منظومه‌ي شمسي و حتي كيهانهاي دور دست را عرصه تاخت تاز خود قرار خواهد داد و همانگونه كه قرآن پيشگويي كرده است اين انسان برخي از سيارات و اقمار

منظومه‌ي خورشيدي را تسخير و مسكوني خواهد نمود. از آنجا كه نشانه‌هاي پيشگويي شده اين دوره‌ي تاريخي به وقوع پيوسته است ترديدي نيست كه بقيه‌ي پيشگويي‌هاي علمي قرآن كه اخبار و اطلاعات بسيار مهم آنها در سوره‌هاي «تكوير»، «انفطار»، «انشقاق»، «زلزال»، «سجده»، «حج»، «زمر» و بعضي ديگر از سوره‌هاي قرآن اعلام شده است و به آگاهي همه‌ي آدميان رسيده حتماً عملي خواهند شد. حوادث مهمي كه در آن سوره‌ها گزارش شده در اواخر دوره‌ي هزار ساله، قبل و پس از نفخه‌ي صور اول (وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ ... سوره‌ي زمر آيه‌ي 67) واقع خواهند شد رخدادها آنچنان عظيم، سهمگين و فراگير خواهند بود كه به انقراض تمدن انساني و مرگ و نابودي انسان‌هاي ساكن زمين و ديگر زمين هاي تسخير شده در منظومه‌ي شمسي خواهد انجاميد جز اندكي از وارثان تمدن زميني كه موفق شوند از منظومه‌ي شمسي به فضاي كيهان بگريزند و پيام تمدني در حال مرگ را به جهان هاي دور دست گزارش دهند.

آيا اين اطلاعات عظيم پيشگويي شده بزرگترين دليل راستي نبوت پيامبران و «محمد عربي» نمي‌باشد؟ زيرا همه‌ي دانشمندان برجسته‌ي معاصر از جمله بزرگترين عالمان رياضي و فيزيك با همه‌ي ابزارهاي دقيقي كه در اختيار دارند قادر نخواهند بود وقايع آينده را با دقت پيشگويي كنند. اين قوانين فيزيك نوين است كه ناتواني دانشمندان را از پيشگويي دقيق آينده‌ي منظومه‌ي شمسي و انسان زميني اثبات مي‌نمايد با اين توصيف چگونه انسان‌هايي مانند نوح و ابراهيم كه در عصر ماقبل تاريخ مي‌زيسته‌اند، به اين اخبار بزرگ دسترسي پيدا كرده‌اند. موسي پيامبر بزرگ عبرانيان و ديگر انبياي بني‌اسرائيل چون دانيال، حزقيال و عيسي‌بن‌مريم (ع) در آن دوران تاريك در بيابان سينا و در اورشليم تحت استعمار روميان از چه راه‌هايي منطقي و علمي به چنين اطلاعات مهمي آگاهي پيدا نمودند؟ محمد بي سواد و بي خبر از كفر و ايمان كه به صراحت قرآن (تنها اثر مكتوب و تاريخي از صدر اسلام و پيدايش جنبش ديني محمد، كه مومنان به اسلام آن را كتاب الله مي‌دانند و مخالفان و انكاركنندگانش، كتاب شخص محمد كه آن را به الله نسبت داده است) امّي بوده و خواندن و نوشتن نمي‌دانسته است؛ چنين شخصي چگونه قادر به انجام چنان پيشگوييهاي مهم و علمي شده است؟ آيا خرد انساني و انصاف حكم نمي‌كند كه گزارش قرآن و ادلّه‌ي ذكر شده در آن كتاب مقدس با دقت مورد بررسي علمي قرار گيرد؟ در آينده همانگونه كه قرآن در سوره‌ي فصلت پيشگويي نموده چنين كاري از ناحيه‌ي دانشمندان صورت خواهد گرفت و اين همان زمان است كه طبق يادداشت‌هاي «نيوتن» نابغه‌ي بزرگ «فيزيك و رياضي» راستي ادعاي پيامبران به وسيله‌ي دانشمندان تصديق و علم و دين به هم رسيده و يكي خواهند شد.

حال دنباله‌ي‌ اين بحث را با طرح يك پرسش بزرگ، در مقاله ديگري ادامه خواهيم داد. پرسشي كه امروزه به ويژه درباره‌ي رويدادها و بحرانهاي جهان مربوط به خاورميانه و اختلافات مردم فلسطين و دولت‌هاي عربي با دولت فعلي اسرائيل است. آنگونه كه برخي محافل مذهبي به ويژه محافظه‌كاران مسيحي باور دارند منطقه و جهان با يك جنگ وحشتناك اتمي مواجه خواهد شد؟ آيا جنگ جهاني ديگري اتفاق خواهد افتاد؟

 

 

توجه :

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سووال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود.

 با تشکر – شورای نویسندگان

83- تفسير صحيح آيه‌ي 58 سوره‌ي اسراء - قسمت اول

در يادداشت شماره‌ي 78 اين وبلاگ پرسش مهمي كه از يك خواننده‌ي محترم درباره‌ي تفسير صحيح آيه‌ي 58 سوره‌ي اسراء يا بني‌اسرائيل منتشر شد. ضمن سپاسگزاري از انتقاد بجا و سازنده‌ي آن خواننده‌ي گرامي، همانطور كه وعده داده شد پرسش مزبور مورد بررسي قرار گرفته و به صورت مفصل و مستدل در اين يادداشت به پاسخ آن داده خواهد شد. به دليل اهميت سوؤال مزبور و آمادگي ذهني خوانندگان و پژوهشگران مسائل قرآني، توصيه مي‌گردد بار ديگر متن يادداشت شماره‌ي 78 اين وبلاگ مطالعه گردد.

 در ابتدا نظرات برخي ا ز مفسران قرآن كريم را درباره‌ي آيه‌ي 58 سوره‌ي اسراء مورد توجه قرار مي‌دهيم، سپس در صورتي كه اشكالي در آن تفسيرها مشاهده گرديد آن اشكالات به صورت همه جانبه بررسي خواهد شد، آنگاه نظر نهايي و پاسخ مستدل شوراي نويسندگان وبلاگ منشور نور را در اختيار خوانندگان گرامي قرار خواهيم داد. اميدواريم تلاش صادقانه‌ي ما در پيشگاه خالق متعال مورد قبول قرار گيرد و خوانندگان ارجمند نيز از آن بهره برده و به داوري عادلانه بپردازند.

 

 «نظرات مفسران قرآن كريم»

 تفسير كشف الاسرار: «وَإِن مَّن قَرْيَةٍ إِلاَّ نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا» ترجمه: هيچ شهري نيست مگر كه ما هلاك كننده‌ي اهل آنيم به عذابي زود يا به مرگ بي‌درنگ

 مقاتل گفت: «اما الصالحه فبا لموت و اما الطالحه فبا العذاب» ترجمه: بدها را به عذاب زود فرا گيريم و هلاك كنيم و نيكان را به درنگ و روزگار به آجال خويش «كَانَ ذَلِك فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا» اي مثبتاً مكتوباً في اللوح المحفوظ. به نظر اين مفسر همه‌ي اهل عالم قبل از«يَوْمِ الْقِيَامَة» خواهند مرد با اين تفاوت كه نيكوكاران با مرگ و اجل طبيعي و بدكاران با عذاب سخت و ناگهاني.

 تفسير شيخ ابوالفتوح رازي: « وَإِن مَّن قَرْيَةٍ إِلاَّ ...» «إِن» به معني نفي است و « مَّن» زيادت است براي تاكيد نفي و نيست. هيچ شهري و اشتقاق قريه من قريه الا في الحوض باشد اذا جمعتهُ براي آنكه مردم در او مجتمع باشند (إِلاَّ نَحْنُ مُهْلِكُوهَا) ان چون به معني ما نفي باشد در بيشتر احوال الّا از پس او آيد، الا و ما او را هلاك كنيم پيش از روز قيامه يا عذاب كنيم او را عذابي سخت به كفر و معصيت اهلش، بعضي گفتند مراد شهرهاي كافر است و بعضي گفتند اين در آخر زمان باشد و در اين معني خبري روايت كردند و از اميرالمومنين علي (ع) از جنس ملاحم و آنكه خطبه كرده و اين آيت از او پرسيدند او خبر داد كه هر شهري به چه هلاك شود كافران را بر سبيل عقوبت باشد و مؤمنان را بر سبيل امتحان اين قول مقاتل است عبدالله بن مسعود گفت در هر شهري كه زنا و ربا در آن ظاهر شود خداي تعالي دستوري دهد در هلاك آن شهر آنگه بيان كرد لامحاله خواهد بود و آن در لوح محفوظ نوشته شده است. نكته‌ي مهم در تفسير ابوالفتح رازي اين است كه از قول علي (ع) چنين حادثه‌ي مهمي را از جنس پيشگويي دانسته كه حتماً در آخر زمان اتفاق خواهد افتاد.

تفسير الميزان: علامه طباطبايي چنين مي‌گويد: «وَإِن مَّن قَرْيَةٍ إِلاَّ نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا كَانَ ذَلِك فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا» مي‌گويند كه عذاب شديد هميشه به معناي آن عذابي است كه قومي را مستاصل و منقرض كند آن وقت در اين آيه كه در مقابل عذاب شديد مسأله‌ي هلاكت را قرار داده بايد لابد معنا و مراد از هلاكت مرگهاي طبيعي و تدريجي افراد است و در نتيجه معناي آيه چنين مي‌شود (هيچ قومي نيست مگر اينكه ما مردمش را قبل از قيامت يا مي‌ميرانيم و يا به عذاب استيصال و مرگ دسته جمعي مبتلا مي‌كنيم تا بعد از آن قيامت را برپا كنيم) همچنان كه در جاي ديگر فرمود (وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُزًا- سوره‌ي كهف آيه‌ي 8) و لذا بعضي گفته‌اند كه هلاك وي مربوط به قرآء و اقوام صالح و تعذيب مربوط به قراء و اقوام طالح است. مفسرين در اين كه آيه‌ي مورد بحث به چه وجهي متصل است به آيه‌ي قبل است گفته‌اند: كه اين آيه موعظه است كه همان مشركين را بعد از بيان توحيد و معاد از عذاب خدا انذار مي‌كند و از حوادث قبل از روز بعث پاره‌اي را كه دليل بر عظمت خداي سبحان است خاطر نشان مي‌سازد تا مؤيد مطالب قبل باشد. ولي ظاهراً اين آيه معطوف و مربوط به جلوتر از آيات مورد بحث است يعني آيه‌ي شانزدهم سوره‌ي اسراءكه مي‌فرمود: «وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُواْ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا» چون آيات اين سوره همواره بعضي به بعضي نظر داشته و عطف مي‌شود و غرض عمومي از سراپاي اين سوره بيان سنتي است كه خداي تعالي در اقوام ملل داشته كه نخست ايشان را به سوي حق دعوت مي‌كرده و آنگاه كه يك عده را كه پذيراي دعوتش گشته و اطاعت كرده‌اند سعادتمند و ديگران را كه در استكبار مخالفت و طغيان نمودند عقوبت مي‌نموده است بنابراين مراد با هلاك در اين آ‌يه همان تدبير به عذاب استيصال در آن آيه است چنانكه از ابي مسلم مفسر هم نقل شده و مراد به عذاب شديد عذاب آسان‌تر است از قبيل عذاب قحطي يا گراني كه باعث جلاء وطن يا خرابي عمارت‌هاي آن قريه شده يا بلاها و محنت‌هاي ديگر است در نتيجه آيه‌ي شريفه به اين معنا اشاره دارد كه قريه‌هاي نام برده به زودي يكي پس از ديگري به خاطر فساد اهلش و فسق فاسقانش ويران مي‌گردد، اين خود بنا به اشاره‌ايكه در ذيل آيه دارد به قضاء خداي سبحان است.

علامه طباطبايي در پايان تفسير آيه روايت اول را كه «عذاب شديد» را منقرض كردن و مرگ دسته جمعي تفسير نموده مورد پرسش قرار داده و رد نموده است و خود با صراحت «عذاب شديد» را عذاب آسان‌تر از هلاكت و مرگ از قبيل عذاب قحطي يا گراني و يا بلاها و محنت هاي ديگري تفسير كرده است.

تفسير البيضاوي: «وَإِن مَّن قَرْيَةٍ إِلاَّ نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ ...» بالموت و الاستيصال «أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا» بالقتل و انواع البليّه «كَانَ ذَلِك فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا» في اللوح المحفوظ «مَسْطُورً » مكتوباً قاضي بيضاوي نيز هلاك رامرگ و ريشه‌كني ساكنان و اهل قراء و عذاب شديد را قتل و بلاهاي ديگر تفسير نموده است.

تفسير كابلي: «وَإِن مَّن قَرْيَةٍ ...» و نيست هيچ قريه مگر آنكه ما هلاكت كننده‌ي آنيم پيش از روز قيامت يا عذاب كننده‌ي اوييم عذابي سخت.

تفسير: مي‌توان مطلب اين آيات را چندين قسم گرفت:

(الف) هر قريه دنيا در پاداش گناه بزرگ و شديد خويش پيش از قيامت مورد عذاب مستاصل و بيخ‌كَن قرار يافته و به كلي تباه و خراب مي‌گردد و يا اگر گناهان ايشان به درجه‌ي انتهايي نرسيده باشد به درجه‌ي دوم كمتر از عذاب عمومي دچار خواهد شد البته چنين قريه موجود شده نمي‌تواند كه از آغاز آفرينش تا روز رستاخير به گناه اقدام نكند و سزاوار جزا نگردد.

(ب) ضروري است كه پيش از قيام قيامت اهل هر قريه بميرند و آن قريه ويران گردد و يا مبتلاي كدام بلاي شديد شود كلمه‌ي (هلاك) در لفظ قرآن و حديث بر آن گونه مرگ نيز اطلاق مي‌شود كه از رنگ تعذيب خالي باشد «... حَتَّى إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا ...» (سوره‌ي غافر آيه 34) و في‌الحديث «كلما هلك نبي جاء و نبي آخر»

(ج) هر قريه در پاداش جرائم سنگين خود يا پيش از قيامت محو و معذب مي‌شود و ياد در يكي از اوقات (پيش يا بعد از قيامت) مورد عذاب شديد واقع مي‌گردد بهر حال هر معني كه گرفته شود مقصود از اين آيت تحذير و تخويف است چون بيشتر «إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا» فرموده بود در اينجا خبر وقوع آن داده شد. كَانَ ذَلِك فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا (58) هست اين حكم در كتاب (لوح محفوظ) نوشته شده.

تفسير: اين فيصله حتمي و قطعي است كه درعلم الهي (ج) طي شده است در لوح محفوظ نوشته گرديده است هيچ قوت آن را بازداشته نمي‌تواند حضرت شاه صاحب (رح) مي‌نويسد كه اهالي هر شهري كه يك بزرگ را مي‌پرستيدند مي‌گويند كه ما رعايا در پناه او هستيم ولي چون معصيت و بلايي بر آنها نازل شود هيچ كس آنها را نجات داده نمي‌تواند (لا عاصم اليوم من امر الله الا من رحم). اين مفسر در تفسير خود (بند الف و ب) نابودي تمام مردم و ساكنين زمين را در اين آيه عذابي از جانب خالق عالم در برابر گناه بزرگشان تفسير مي‌نمايد كه حتماً بايد قبل از قيامت بزرگ و روزگار آخرت و داوري الله عملي شود و چنين عذابي جداي از مجازات‌ها و عذاب‌هاي آخرت است كه پس از رستاخير مردگان و داوري الله انكار كنندگان نبوت پيامبران و گناهكاران گرفتار آن خواهند شد. اما در بند (ب) مي‌گويد چون ضروري است كه قبل از قيامت بزرگ همه مردم زمين بميرند و به عمر بشر در زندگي دنيا پايان داده شود بنابراين چنين مرگي و هلاكتي از رنگ تعذيب خالي باشد.

مفسران ديگر هم نظرشان به تفسير بالا بسيار نزديك است. اشتباه مفسران از آنجا ناشي مي‌شود كه چون در قرآن كريم مجازات شديد و نابودي بعضي از اقوام گذشته را يادآور شده مانند قوم لوط، ثمود، عاد، نوح و ... كه در مقابل پيامبران خود به پا خواسته و با آنان مخالفت شديد نموده و به اذيت و آزارشان پرداختند چنين تصور نموده‌اند كه همه حوادث و رخدادهاي عذاب آور و نابود كننده‌ي انسان و جوامع بشري نتيجه گناهكاري انسان است. آيا سيل و طوفان هاي مهيب دريايي، زلزله هاي شديد و ويرانگر، آتشفشان و بيماري هاي مسري، قحطي، و همه جنگها كه در طول حيات آدمي ميليون ها انسان نيكوكار و گناهكار را گرفتار و نابود كرده‌اند هميشه براي عذاب گناهكاران بوده است؟ آيا پيامبران و پيروانشان از پيامدهاي چنان حوادث طبيعي مصون بوده‌اند؟ و يا اگر چنين نيست مرتكب گناه بزرگ نابخشودني شده‌اند كه سزاوار عذاب گردند؟ اين مفسرين محترم قوانين طبيعي و معمولي را با قوانين استثنايي يكي گرفته‌اند و اگر به آيه‌ي 64 سوره‌ي مائده دقت مي‌نمودند متوجه مي‌شدند كه الله تعالي در اداره‌ي تشكيلات عالم دو دست يا دو نيروي اداره‌ي كننده دارد، يكي دست راست كه همه‌ي قوانين طبيعي را شامل مي‌شود و ديگر دست چپ كنترل كننده‌ كه تمام استثنائات خلقت در حوزه‌ي عملكرد چنان نيروهايي است و هر زمان الله توانا و حكيم بخواهد و حكمتش اقتضا كند هر كاري را كه لازم باشد فرمان مي‌دهد و انجام مي‌شود.

نتيجه آنكه بخش بزرگ رويدادهاي آفرينش از جمله پيشگوييهاي مهم قرآن درباره حوادث آخرالزّمان پس از نفخه‌ي صور اول كه به نابودي همه آدميان منتهي خواهد شد و همچنين پيشگويي آيه‌ي 58 سوره‌ي بني‌اسرائيل ارتباطي با نيكوكار بودن يا گناهكار بودن انسان ندارد.

اشتباه مهم مفسران محترم عدم توجه به تفسير آيات قرآن درباره‌ي (يوم القيامه) مي‌باشد. آنها در تفسير قيامت قرآن فقط به رخدادهاي زنده شدن مردگان در زمين آخرت كه پس از نفخه‌ي صور ثاني واقع مي‌شوند دقت نموده و بخش پاياني عمر آدمي بر روي كره‌ي ارض را كه پس از نفخه‌ي صور اول ظاهر مي‌گردند مورد بررسي و دقت قرار نداده‌اند به عبارت ديگر هميشه اين قسمت از آيه‌ي 68 سوره‌ي زمر را قيامت گرفته‌اند «وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُم قِيَامٌ يَنظُرُونَ» پس از رخدادهاي دوره آخر الزمان و نفخه‌ي صور اول و مرگ تمامي انسانها و موجودات زنده در زمين و ديگر سيارات و مكان‌هايي كه توسط انسان زميني تسخير و به زمين جديد تبديل شده بودند اينك بار ديگر در آن شيپور و بلندگوي پر صداي جهاني دميده شده (نفخه‌ي صور دوم) و همه مردگان انساني در منظومه‌ي خورشيدي و زمين جديد زنده و قيام خواهند نمود و دوره‌ي دوم آن رستاخير موعود تحقق پيدا خواهد كرد پس اخبار و اطلاعات عظيم مربوط به «يوم القيامه، يوم الحساب، يوم الفصل، يوم الدين و...» در دو دوره يا دو بخش اتفاق مي‌افتد يك دوره كه مدت آن هزار سال است آخرين قسمت و زمان زندگي انسان بر روي كره‌ي زمين مي‌باشد و پس از نفخه‌ي صور اول و يك سلسله رخدادهاي بزرگ و نابود كننده به زندگي آدمي در دنيا براي هميشه پايان مي‌دهد و دوران آزمايش حيات دنيا به پايان مي‌رسد. دوره ديگر اطلاعات مربوط به رستاخيز مردگان است.

بسياري از مفسران قرآن چون به اين دوره [يوم تبدل الارض] توجه ننموده‌اند در تفسير آيه‌ي 58 سوره‌ي اسراء به خطا رفته‌اند. براي فهم دقيق آيات مربوط به قيامت لازم است كه آيات 47 الي 52 سوره‌ي ابراهيم را بعنوان يك تابلوي راهنما هميشه مورد توجه قرار داد.

«فَلاَ تَحْسَبَنَّ اللّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ﴿47﴾ يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُواْ للّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ﴿48﴾ وَتَرَى الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ مُّقَرَّنِينَ فِي الأَصْفَادِ﴿49﴾ سَرَابِيلُهُم مِّن قَطِرَانٍ وَتَغْشَى وُجُوهَهُمْ النَّارُ﴿50﴾ لِيَجْزِي اللّهُ كُلَّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ إِنَّ اللّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ﴿51﴾ هَذَا بَلاَغٌ لِّلنَّاسِ وَلِيُنذَرُواْ بِهِ وَلِيَعْلَمُواْ أَنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَلِيَذَّكَّرَ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ﴿52﴾» به ترجمه آن آيات توجه فرماييد: پس تو مبادا گمان كني كه الله وعده‌اي را كه براي پيروزي تو و پيروانت در دنيا و عذاب سخت آخرت براي كافران داده خلاف كند و بدان كه الله پر قدرتي است انتقام گير(47) يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ... و اين زماني خواهد بود كه زمين دنياي شما به زميني مشابه اين زمين ولي غير از اين زمين تبديل مي‌گردد و آسمان‌هاي هفتگانه نيز به آسمان‌هاي ديگري تبديل خواهند شد و در آن زمان است كه تمام مردم دنيا براي آن يگانه خداي سختگير ظاهر مي‌شوند(48) و در آن زمان گناهكاران را خواهيد ديد كه نزديك به هم در آن زنجيرهاي بنددار زندگي مي نمايند(49) پيراهن‌هاي دوزخيان از قطران بخصوص خواهد بود شعله‌هاي آتش صورت دوزخيان را مي‌پوشاند(50) و اينها همه براي اين است كه الله هر كس را مطابق آنچه از اعمال خود بدست آورده پاداش خواهد داد به يقين الله تند حساب است(51) اين مطالب اطلاعاتي است كه لازم است به مردم برسد تا آنان بدان اعلام خطر شوند و بدانند كه الله صاحب اختياري است يگانه تا هر كس خردمند است آنرا به خاطر بسپارد و از آن نتيجه‌ي تربيتي بگيرد(52)

در آيات فوق انجام تحولات مربوط به قيامت را در دو دوره‌ي جداگانه به تصوير مي‌كشد. دوره‌اي در دنياست و در منظومه‌ي شمسي كه همه چيز را تغيير داده و به هلاكت مي‌رساند و به حيات آدمي پايان مي‌بخشد. دوره ديگر يوم‌البعث و هنگامه‌ي رستاخيز مردگان است كه همه براي داوري عادلانه و پاداش مناسب با اعمال دنيائيشان در پيشگاه الله تعالي در منظومه‌ي شمسي و زمين جديد حاضر مي‌گردند. در اين رابطه نظر يكي از مفسرين معاصر، شادروان دكتر صادق تقوي را نقل نموده و آنرا مورد بررسي قرار مي‌دهيم.

تفسير دكتر صادق تقوي: ايشان در كتاب «ترجمه و تفسير بزرگترين خواندني جهان، قرآن» آيه‌ي 58 سوره‌ي اسراء (بني‌اسرائيل) را اينگونه تقسير نموده‌اند: «وَإِن مَّن قَرْيَةٍ إِلاَّ نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا كَانَ ذَلِك فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا» و بدانيد كه در كتابِ نقشه‌ي خلقت نوشته شده است كه هيچ مكان صاحب جمعيتي نخواهد بود مگر آنكه بايد پيش از آنكه آن دوره‌ي هزار ساله‌ي قيامت امتها و قيام حقيقت برسد[۱] آن مكان بايد خراب شود و يا مردمش دچار عذابي شديد گردند[۲].

شادروان دكتر صادق تقوي دانشمند بزرگ ايراني، تنها مفسري است كه در اين آيه‌ي مهم سوره‌ي بني‌اسرائيل، واژه‌ي «يَوْمِ الْقِيَامَةِ» را دوره‌ي هزار ساله آخر زمان و قيامت اول دانسته است. ايشان دلايل خود را در اين مورد در كتابهاي «معجزات علمي قرآن»، «اثبات عملي خدا و آخرت»، «اسرائيل و محاصره‌كنندگان آن» و كتاب «ترجمه و تفسير بزرگترين خواندني جهان، قرآن»، مشروحاً بيان نموده است. در اينجا نمونه‌هايي از آثار ايشان را براي خوانندگان محترم مي‌نگاريم:

در كتاب «ترجمه و تفسير بزرگترين خواندني جهان، قرآن» در تفسير آيات 67 الي 70 سوره‌‌ي زمر چنين آمده است: «وَ مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّماوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ﴿67﴾ وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُم قِيَامٌ يَنظُرُونَ﴿68﴾ وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْكِتَابُ وَجِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَالشُّهَدَاء وَقُضِيَ بَيْنَهُم بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ﴿69﴾ وَ وُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَا يَفْعَلُونَ﴿70﴾»

ترجمه: مردم آنطور كه شايسته است ارزش الله را در نظر نگرفتند با اينكه زمين ايشان تماماً در روز قيامت در مشت او قرار خواهد گرفت. يعني اگر كره‌ي زمين پس از آفرينشش تا به امروز به زندگي و گردش خود بر طبق قوانين نهاده شده از جانب الله ادامه مي‌دهد و انسان‌ها بر روي آن اختياراتي دارند در هزاره‌ي آخر عمر زمين كه زمان قيام ملتهاي اسير بر عليه زورگويان خوداند و هم زماني است كه دين حق و دين حقيقي پيغمبران قيام خواهند نمود اين قوانين به اراده‌ي الله كم كم سست مي‌گردد و زمين گرفتار سر پنجه قدرتي از الله كه مي‌خواهد زمين را به زودي متلاشي كند مي‌شود. بر طبق نشانه‌هايي كه در قرآن داده شده ما در حدود پنجاه سال از اين هزار سال را گذارنده‌ايم و اين هزار سال هزاره‌اي است كه در قرآن و تورات و انجيل و كتب ساير پيغمبران از آن بسيار ياد شده و به قيامت اول معروف است و يكي از علامتهاي آن اشغال اورشليم بوسيله يهوديان است كه اين نشانه هم‌اكنون انجام شده و به علاوه اين هزاره به نام هزاره‌ي پيشرفت علوم در كتابهاي آسماني مشهور است و علاوه بر زمين طومار آسمانهاي هفتگانه نيز بوسيله‌ي دست راست الله پيچيده مي‌گردد.[۳] چنين خالقي كه زندگي همه چيز به دست اوست از موهوماتي كه سوءاستفاده‌چيان مذهبي به او نسبت ميدهند پاك است و بسي برتر از آن است كه كسي را شريك در صاحب اخيتاري او قرار دهند(67) و در آن بلندگوي جهاني دميده خواهد شد و (از صداي مهيب آن) هر كس كه در آسمانهاي هفتگانه و در زمين باشد بيهوش مي‌گردد مگر عده‌اي كه الله بيهوشي آنها را نخواسته باشد[۴] و عده اي از اين ارواح (كه نيكوكاران در جه يك هستند) جزء اين بيهوش‌شدگان نخواهند بود بلكه به بهشت برده مي شوند تا زمان زندگي دوباره ايشان در آخرت فرا رسد پس از مدتي كه از اين حادثه گذشت در بلندگوي مهيب جهاني ديگري دميده خواهد شد و از آن صداي مهيب تمام مردگان در زمين آخرت برمي خيزند و با چشمان خود مي بينند[۵] (68) و زمين آخرت به نور پرورنده‌اش روشن خواهد شد (يعني نور تجلي او آن زمين رانوراني مي‌كند همانطور كه خورشيد، منظومه‌ي شمسي و زمين ما را روشن مي‌سازد) و در آن زمان آن كتابي كه پرونده‌ي هر كس جزئي از آن است در پيش مردم گذاشته مي‌شود و تمام پيغمبران و انواع گواهاني را كه گواه اعمال مردم نيكوكار و بدكار بوده‌اند را مي‌آورند و ميان تمامي مردم روي قوانين سزاواري كه بوسيله‌ي كتابهاي آسماني به بشر گوشزد شده بود قضاوت و داوري خواهد شد و به كسي ستم نمي‌شود(69) و هر كس نتيجه‌ي كاملي از اعمال خود را خواهد گرفت و الله به هر چه مردم در دنيا مي‌كنند داناتر از هر كس مي‌باشد(70)

در يكي ديگر از كتب دكتر تقوي يعني «فرهنگ لغات مشكله قرآن مجيد» ذيل لغت «القيامه» چنين آمده است: القيامه: اين لغت كه در قرآن زياد استعمال شده به معناي آن زمان قيام يا آن زمان رستاخيز و برخاستن معروف است و بر طبق آيات 67 و 68 سوره‌ي زمر و تائيدهايي كه در تورات و انجيل و كتب انبياي بني‌اسرائيل است دو زمان قيامت و رستاخيز در اديان حقيقي معرفي شده است يكي قيامت اول كه قبل از نفخه‌ي صور اول است و ديگري قيامت دوم (معاد) كه بعد از نفخه‌ي صور دوم است، اولي كه زمانش هزار سال قمري است انتهايش متلاشي شدن كره‌ي زمين مي‌باشد كه در صور اول دميده مي‌شود و آن هزار سال، زمان بر هم خوردن قوانين طبيعي زمين است و زماني است كه يكي از علاماتش قيام ملتهاي مستعمره برعليه استعمارگران است و علامت ديگرش اتحاد يهود و به حكومت رسيدن آنان در فلسطين و علامت سومش از بين رفتن حكومت خارجي در چين و علامت چهارمش پيشرفت بسيار علوم انفسي و فضايي و علامت پنجمش پيدايش حكومتي بي‌اختيار و مَلَكي از مردمي مخالف دين كه نسبتاً فساد فردي و اجتماعي كمتري دارند كه امروزه تمام اين علامات مشاهده شده است (به كتاب معجزات علمي قرآن مراجعه شود).

درمقالات و نوشته‌هايمان در اين «وبلاگ» از تحقيقات و آثار علمي شادروان دكتر صادق تقوي بسيار استفاده نموده‌ايم و براي آن شخصيت بزرگ و ديگر دانشمندان صادق و با تقوي ارزش والايي قائل هستيم لكن چنين ديد احترام آميزي به آن بزرگان مانع از اين نيست كه از نقد عالمانه و مستدل نظرات و تذكر اشتباهات ايشان خودداري نماييم زيرا امام و راهنماي ما قرآن است كه تنها كتاب و گزارش قطعي‌الصدور از جانب الله تعالي مي‌باشد و با ميزان قرار دادن قرآن كريم درباره‌ي نظرات آن بزرگان داوري مي‌نماييم. در ترجمه و تفسير آن استاد بزرگ از آيه‌ي 58 سوره‌ي «اسراء» اشتباهاتي به شرح زير مشاهده گرديد:

1- همانگونه كه ايشان مرجع ضميرها در واژه‌ي «مُعَذِّبُوهَا» را اهل و ساكنين مكانهاي مسكوني زمين مي‌داند بايد مرجع ضمير در ابتداي آيه در واژه‌ي «مُهْلِكُوهَا»را نيز مردم ساكن در شهرها دانست؛ بنابراين قرآن در اين آيه صريح و روشن يك حادثه‌ي عظيم جهاني را پيشگويي مي‌كند. اين رويداد بسياري از مردم را كه از مرگ جان به در برده‌اند به عذابها و شكنجه‌هاي گوناگون و بسيار شديد مبتلا مي‌نمايد. بديهي است كه اگر آن حادثه‌ي جهاني از نوع زلزله شديد، سيل و طوفان و يا جنگهاي ويرانگر باشد بسياري از شهرها و مناطق مسكوني نيز ويران و نابود خواهند شد.

 2- بت‌پرستي و افكار خرافي و شرك آ‌لود از همان ابتداي پيدايش دين حقيقي و اولين پيامبر الله با بشر بوده زيرا شياطين انسي و جنّي پيوسته همراه و به كمين نشسته‌ي پيامبران و پيروان راستين آنان و همه آدميان بوده‌اند به وسيله‌ي آنان، عالِم‌نمايان ديني سوءاستفاده‌چي بوجود آمده و همه اديان توحيدي را تا آنجا كه توانسته‌اند تحريف نموده‌اند چهره‌ي تاريخ بشر، توسط اين شيطنت‌كاران مذهبي هميشه تيره و تار گرديده بنابراين منحصركردن آثار ويرانگر افكار خرافي به قبل از دوره‌ي هزار ساله قيامت اول كه مقدمه‌ي ورود به دوره‌ي دوم، يعني رستاخيز مردگان يا قيامت كبري مي‌باشد اشتباه است. اگر چه در آخر زمان بعلت پيشرفت سريع علوم و فناوري سطح آگاهي عموم مردم افزايش مي‌يابد ولي هرگز دست شيطنت‌كاران و متجاوزان ديني، سياسي و ... به طور كامل بسته نخواهد شد چه بدون وسوسه‌گران و فريبكاران مذهبي آزمايش و آزادي انتخاب انسان زير سوؤال خواهد رفت.

 3- اشتباه ديگر استاد دكتر تقوي در نظر نگرفتن يك قاعده‌ي ساده و بسيار مهم در تفسير قرآن مي‌باشد و در مورد اين آيه كه خود آن بزرگوار آن را بارها تذكر داده آن قاعده اين است: براي فهم دقيق آيات و موضوعاتي كه در قرآن بصورت خلاصه آمده بايد به منابعي مراجعه نمود كه بتواند دقيق و مستدل از آن آيات رفع اجمال نمايد پس در اين آيه‌ي مهم نيز كه جزئيات واقعه پيشگويي شده را كاملاً معرفي ننموده لازم است تاريخ بشر را تا دوره‌ي هزار ساله آخر زمان مطالعه و مورد بررسي دقيق قرار داد تنها با اين روش منطقي و علمي است كه هم پيشگويي قرآن به اثبات مي‌رسد و هم نوع آن رويداد جهاني پيشگويي شده شناسايي مي‌گردد.

 پاسخ به نقد بسيار مهم يك خواننده:

 پس از ملاحظه و بررسي نظرهاي مفسرين قرآن كريم و از دانشمندان مذاهب اسلامي، اينك ‌آيه‌ي 58 سوره‌ي اسراء (بني‌اسرائيل) بطور دقيق و قانونمندانه مورد بررسي قرار خواهد گرفت و به سوؤالات و نقد يك خواننده‌ي محترم پاسخ داده خواهد شد. ابتدا به متن و ترجمه آيات 49 الي 58 اين سوره توجه فرماييد:

«وَقَالُواْ أَئِذَا كُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِيدًا﴿49﴾ قُل كُونُواْ حِجَارَةً أَوْ حَدِيدًا﴿50﴾ أَوْ خَلْقًا مِّمَّا يَكْبُرُ فِي صُدُورِكُمْ فَسَيَقُولُونَ مَن يُعِيدُنَا قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَيُنْغِضُونَ إِلَيْكَ رُؤُوسَهُمْ وَيَقُولُونَ مَتَى هُوَ قُلْ عَسَى أَن يَكُونَ قَرِيبًا﴿51﴾ يَوْمَ يَدْعُوكُمْ فَتَسْتَجِيبُونَ بِحَمْدِهِ وَتَظُنُّونَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلاَّ قَلِيلاً﴿52﴾ وَقُل لِّعِبَادِي يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوًّا مُّبِينًا﴿53﴾ رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ إِن يَشَأْ يَرْحَمْكُمْ أَوْ إِن يَشَأْ يُعَذِّبْكُمْ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ وَكِيلاً﴿54﴾ وَرَبُّكَ أَعْلَمُ بِمَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلَى بَعْضٍ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا﴿55﴾ قُلِ ادْعُواْ الَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ فَلاَ يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنكُمْ وَلاَ تَحْوِيلاً﴿56﴾ أُولَئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا﴿57﴾ وَإِن مَّن قَرْيَةٍ إِلاَّ نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا كَانَ ذَلِك فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا﴿58﴾»

 ترجمه: مخالفين و انكار كنندگان نبوت پيامبر اسلام چنين گفتند: وقتي مُرديم و استخوان‌هايي شديم و از هم پاشيده گشتيم آيا به خلقت جديدي دوباره زنده مي شويم؟(49) بگو آري اگر سنگ يا آهني هم بشويد(50) و يا به خلقت ديگري درآييد كه در سينه‌هاي شما بسيار عجيب آيد آينده شما به جايي خواهد رسيد كه بگوييد چه كسي دوباره ما را زنده كرده است، بگو آن كس شما را به خلقت جديد دوباره زنده مي‌كند كه براي اول بار شما را در دنيا پديد آورد، وقتي با اين جواب محكوم شدند بسوي تو سرهاي خود را مي‌جنبانند و مي‌گويند: آن زمان چه زماني است بگو شايد آن زمان نزديك باشد(51) آن زمان هنگامي است كه خالق شما، شما را مي‌خواند و شما در حالي كه به مدح و ثناي او مشغوليد او را اجابت خواهيد كرد و تصور مي‌كنيد دوران گذشته شما جز اندكي نبود(52) تو اي محمد به بندگان من بگو دقت كنيد تا بهترين سخن را گوييد زيرا شيطنت‌كاراني كه با روح و جسم آدمي سرو كار دارند بوسيله‌ي همين سخنان موهوم است كه ميان مردم تحريكات فسادآميز مي‌كنند و چنان شيطنت‌كاري دشمن آشكاري براي انسان است(53) و اي انسانها پروردگار شما به شما داناتر است اگر بخواهد به شما رحم مي‌كند و اگر بخواهد عذابتان مي‌نمايد و ما تو را كه پيغمبر ما مي‌باشي برايشان نفرستاده‌ايم كه وكيل ايشان باشي(54) پروردگار و صاحب اختيار پيامبري تو به تمام مردم آسمانها و زمين داناتر از هر كسي است و ما بعضي از آن خبر از غيب‌آورندگان را بر بعضي ديگر برتري داده و افزوني داده‌ايم و از جمله بر داود زبور را اعطا نموديم(55) بگو شما مردمي كه گمان كرده‌ايد كساني غير از الله هستند كه به داد شما مي‌رسند آنها را بخوانيد ولي بدانيد خواندن شما بي‌فايده است و آنان اختياري ندارند كه از شما ضرري را بردارند و يا آن را بصورت ديگري تغيير دهند(56) اين افراد و مقدسيني كه اين مردم به اميد دفع ضرر و جلب نفع آنها را مي‌خوانند خودشان براي اينكه به پروردگارشان نزديك شوند از نزديك‌ترين وسيله استفاده مي‌كنند زيرا آنان مردمي هستند كه هميشه اميد رحمت الله را دارند و از عذاب الله مي‌ترسند زيرا مي‌دانند بايد كاري كنند كه از عذاب الله دور شوند(57) و بدانيد هيچ شهر و مكان مسكوني بر روي زمين نخواهد بود مگر اينكه قبل از رسيدن آن دوره‌ي هزار ساله‌ي آغاز آن قيامت و رستاخيز موعود، يا مردمش هلاك و نابود گردند و يا اينكه به عذابها و شكنجه‌هاي گوناگون و بسيار سخت گرفتار شوند و چنان رويداد مصيبت بار جهاني در كتاب نقشه‌ي خلقت انساني نوشته و مقدر شده است(58)

در آيات بالا به اشكال واضح، انكاركنندگان نبوّت پيغمبر اسلام و موضوع اصلي و بسيار مهم قيامت مردگان پاسخ مستدل داده شده است و نيز به سوؤال آنها در اين مورد كه بالاخره حوادث مهم مربوط به آن رستاخيز عظيم چه زماني است نيز پاسخ داده و پس از اثبات صاحب اختياري الله در همه امور مربوط به انسان در آيه‌ي 58 بزرگترين علامت جهاني قبل از آن واقعه عظيم را پيشگويي و اعلام مي‌نمايد.

 الف و لام «القيامه» در اين آيه عهديه است و اشاره به اطلاعات بس مهم درباره‌ي آن رستاخيز موعود است كه از جانب الله بوسيله‌ي پيامبرانش به آگاهي انسانها رسيده است. از جمله مطالبي كه در آيات قبل و سوره‌هاي نازل شده‌ي پيش از سوره‌ي بني‌اسرائيل در قرآن آمده است اين سوره‌ حدوداً پنجاه و سومين سوره به ترتيب نزول مي‌باشد و در شهر مكه به پيامبر اسلام وحي گرديده است. «يوم القيامه» در قرآن با الف و لام عهديه مجموعاً هفتاد بار ذكر شده كه آيات زير درباره‌ي اخبار و رخدادهاي مربوط به بخش اول قيامت يا دوره‌ي هزار ساله‌اي است كه در آيه‌ي 5 سوره‌ي سجده و آيه‌ي 47 سوره‌ي حج مدت آن ذكر گرديده است (پيشگويي درباره‌ي حادثه‌ي عظيمي در آغاز دوره‌ي‌ هزار ساله مي‌باشد):

1- آيه‌ي 58 سوره‌ي «اسراء».

 2- آيه‌ي 67 سوره‌ي «زمر»: رخدادهاي مربوط به قبضه شدن زمين و پيچيده شدن طومار آسمانهاي هفتگانه در دوره‌ي قيامت اول و قبل از نفخه‌ي صور اول را شامل مي‌گردد.

3- آيه‌ي 14 سوره‌ي «مائده»: آخرين سوره‌ي نازل شده‌ي قرآن كريم. اين آيه پيشگويي مهمي است درباره‌ي آينده مسيحيت دارد و آن اين است كه ميان قوم نصارا توسط الله دشمني و كينه افكنده شده و باعث خواهد شد كه فرقه‌هاي مسيحي زمانهاي طولاني در جنگ و نزاع و اعمال بسيار خشن و وحشيانه به سر برند تا آن دوره‌ي قيامت اول فرا برسد. قبل از آن دوره و اوايل آن اين دشمني «الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء» پايان يافته و دوستي و مودّت جاي آن را خواهد گرفت. ما امروز شاهد تحقق اين پيشگويي بزرگ قرآن كريم هستيم. مدتي است كه بين فرقه‌هاي كاتوليك، پروتستان و ارتدوكس مذاكرات و ارتباط دوستانه برقرار شده است. آخرين ارتباط وقايع مهمي كه در پايان سال 2010 ميلادي اتفاق افتاد. مسافرت «پاپ بنديكت» شانزدهم به انگلستان بود كه در اين سفر پاپ با رئيس كليساي بريتانيا ملاقات و در مراسم نيايش مشترك با هم شركت نمودند. آرزو مي‌كنيم كه علماي مذاهب و فرقه‌هاي اسلامي از اين روش ستوده رهبران مسيحي عبرت بگيرند و آنها نيز در يك كنگره‌ي عالي مشورتي شركت نموده و با ميزان قرار دادن قرآن و سنت رسول الله (ص) به همه اختلافات خود پايان دهند و اگر چنين كاري ميسّر نيست حداقل با يكديگر پيمان مودّت و دوستي ببندند و به دشمني و كينه ميان مسلمانان پايان دهند.

4- آيه‌ي 64 سوره‌ي مائده: در اين آيه پيشگويي مهمي است درباره ايجاد دشمني و كينه ميان قوم يهود كه قبل و زمان بعثت عيسي مسيح (ع) بصورت ايجاد دو فرقه ديني «صاروقيان» و «فريسيان» آغاز شده است و يهوديه و اورشليم را به مستعمره‌ي روميان تبديل نمود. در آن عصر علماي صادوقي برتري داشتند بطوري كه حتي كاهن اعظم و رئيس شوراي عالي يهود (سنهدرين) از صاروقيان بود. اين گروه فقط تورات مكتوب (اسفار پنجگانه) را قبول داشتند و به روايات خارج از تورات كه اكنون به «تلمود» شهرت دارد بيشتر باورهاي ديني يهود از جمله اعتقاد به رستاخيز مردگان در آن روايات است، اعتقادي نداشتند در نتيجه زمان ظهور حضرت عيسي (ع) انكاركنندگان آخرت بر قوم يهود سيادت ديني داشتند. طبق پيشگويي انبياء يهود در اثر حملات و هجوم‌هاي وحشيانه سپاهيان روم حدود بيست سال پس از ظهور عيسي مسيح (ع) و قتل عام فيجع يهوديان و خرابي شهر اورشليم، قوم يهود براي قرنها آواره شده و در جهان پراكنده گشتند و به كرات مورد عذابهاي سخت قرار گرفتند. آخرين آن از جانب هيتلر رهبر حزب نازي و صدر اعظم رايش سوم بصورت بزرگترين قتل عام تاريخي يهوديان صورت گرفت. سرانجام پس از پايان جنگ دوم جهاني در سال 1948 ميلادي جنبش صهيونيستي كه توسط دولت استعماري بريتانيا و به كمك آن دولت شكل گرفته بود و با كمك دولتهاي پيروز جنگ جهاني دوم به ثمر نشست و اولين دولت يهودي با آواره كردن ملّت فلسطين در سرزمين آنان تشكيل شد. بدين سان پيشگويي كتاب دانيال نبي تحقق پيدا نمود و قرآن كريم در اين آيه پيشگويي فوق را تائيد مي‌نمايد.

5- آيه‌ي 167 سوره‌ي «اعراف»: پيشگويي عذاب قوم بني‌اسرائيل تا رسيدن دوره‌ي هزار ساله‌ي قيامت اول.

6- آيه‌ي اول سوره‌ي القيامه «لَا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ» رويدادهاي مهمي را كه در دوره‌ي هزار ساله‌ي قيامت اول اتفاق خواهد افتاد، از جمله خسوف ماه و يكي شدن خورشيد و ماه و حذف تنها قمر زمين كه در نتيجه‌ي آن زاويه‌ي محوري زمين تغيير نموده و موجب بي‌نظمي و كوتاهي شبانه روز خواهد شد و پيدايش يك سونامي عظيم جهاني و به دنبال آن رخدادهاي ويرانگر را پيشگويي نموده است. قرآن كريم همه‌ي آن رخدادهاي عظيم را گواه و دليل مي‌گيرد كه بخش دوم فرآيند پيشگويي شده كتابهاي الله يعني قيامت كبري و رستاخيز مردگان حتماً راست بوده و واقع خواهد گرديد. بقيه‌ي آيات سوره‌ي قيامت درباره‌ي رويدادهاي قيامت كبري يا رستاخيز مردگان مي‌باشد. در نخستين سوره‌ايكه بطور خلاصه ولي مستدل و علمي به دو بخش قيامت پرداخته و اطلاعات بسيار با اهميت و عظيمي را در اختيار انسان گذاشته سوره‌ي تكوير مي‌باشد كه هفتمين سوره‌ي قرآن به ترتيب نزول بوده و در همان اوايل بعثت نازل شده است به ترجمه و تفسير آيات مربوطه در اين سوره توجه فرماييد.

 إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ﴿1﴾ وَإِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ﴿2﴾ وَإِذَا الْجِبَالُ سُيِّرَتْ﴿3﴾ وَإِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ﴿4﴾ وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ﴿5﴾ وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ﴿6﴾ وَإِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ﴿7﴾ وَإِذَا الْمَوْؤُودَةُ سُئِلَتْ﴿8﴾ بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ﴿9﴾ وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ﴿10﴾ وَإِذَا السَّمَاء كُشِطَتْ﴿11﴾ وَإِذَا الْجَحِيمُ سُعِّرَتْ﴿12﴾ الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ﴿13﴾ عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا أَحْضَرَتْ﴿14﴾...

ترجمه: هنگامي كه خورشيد به هم فشرده و جمع‌تر گردد(1) و آنگاه كه آن ستارگان متلاشي شوند و فروپاشند(2) و زماني كه كوهها متحرك شوند و فرو ريزند(3) و وقتي شتران ده ماهه آبستنش را واگذارند(4) و آنگاه كه همه حيوانات وحشي جمع كرده شوند و سرانجام به هلاكت رسند(5) روزگاري كه تمامي درياها طوفاني شوند و بالا آيند و لبريز گردند(6) هنگامي كه آن اشخاص بسوي هم نزديكتر شده جفت كرده شوند(7) وقتي از دختر زنده بگور شده بپرسند(8) كه به چه گناهي كشته شده(9) و زماني كه نامه‌ها گشوده گردد(10) و هنگامي كه پرده آسمان بركنده شود(11) و چون آن دوزخ معروف را بر افروزند(12) و زماني كه آن بهشت را نزديك آرند(13) در آن هنگام هر كس خواهد دانست چه فراهم آورده(14).....

نكات مهم سوره‌ي تكوير: نكته‌هاي مهمي كه در 14 آيه‌ي اول اين سوره بايد مورد توجه قرار گيرد به شرح زير است. اين سوره بصورت يك پارچه نازل شده و مطالب آن به سه بخش قابل تقسيم است:

1- بخش اول: از آيه‌ي 1 تا 7 پيشگويي حوادثي است در منظومه‌ي شمسي كه از تكوير خورشيد آغاز شده و به يك سلسله رخدادهاي عظيم در سيارات و زمين از جمله «فروپاشي سيارات» و «در هم كوفته شدن زمين و كوهها همراه با زلزله‌هاي بسيار بزرگ» و «طغيان همه درياها و اقيانوسها يا بزرگترين سونامي تاريخ زمين» و سپس به مرگ حيوانات و انسان در زمين و ديگر سيارات و اقماري كه توسط انسان تصرف و مسكوني شده است منتهي شده خاتمه مي‌يابد. در پايان اين تراژدي غم‌انگيز، سياره‌ي زيباي زمين نابود شده و به صخره‌هاي فاقد هرگونه حيات تبديل مي‌شود كه ديگر اطلاق واژه‌ي زمين به آن صحيح نمي‌باشد.

آيات فوق پيشگويي‌هاي مهم و علمي است كه از مجملات علمي قرآن مي‌باشد. در اين گونه موارد تفسير درست و علمي آيات بر عهده‌ي علوم مربوطه و كارشناسان بصير و دانشمند علوم مي‌باشد. ما اميدواريم و يقين داريم كه در آينده‌ي نزديك همانگونه كه «اسحاق نيوتون» نابغه‌ي بزرگ رياضي و فيزيك در دست نوشته‌هايي كه از او به يادگار مانده پيش‌بيني نموده است از اين گونه پيشگويي‌هاي پيامبران الهي در تورات، انجيل و قرآن در دوره‌ي هزار ساله‌ي قيامت اول راز گشايي شده و اثبات علمي گردد.

2- بخش دوم: از آيه‌ي 7 تا 14 پيشگوييهاي مربوط به رويدادهايي است كه در منظومه‌ي شمسي آخرتي و پس از نفخه‌ي صور دوم و رستاخيز مردگان تحقق پيدا مي‌كند. درباره‌ي حيات جاويدان آخرت و بهشت دوزخ در سوره‌ي قبل از اين سوره بحث شده و در سوره‌هاي آينده‌ي قرآن نيز شرح بيشتري داده شده است.

نتيجه‌ي بسيار مهم:

الف) با توجه به اينكه تمام نشانه‌ها و پيشگويي‌هاي پيامبران الله تحقق پيدا نموده است بنابراين بشريت اكنون بطور مسلم در نيمه‌ي دوم سده‌ي نخست دوره‌ي هزار ساله‌ي آخرالزمان يا قيامت اول قرار دارد.

ب) اينك بايد وقوع آن رويداد فاجعه آميز جهاني همانگونه كه قرآن در آيه‌ي 58 سوره‌ي «اسراء» پيشگويي نموده، به اثبات رسد تا يقين حاصل شود كه آن هنگامه‌ي بزرگ پيشگويي شده‌ي كتابهاي الله، حتماً فرا رسيده است. اين پيشگويي بزرگ در همان سالهاي اوليه‌ي بعثت پبامبر اسلام در مكه اعلام شده است و تا سال 1948 ميلادي زماني كه با كمك دولتهاي بزرگ و پيروز در جنگ جهاني دوم اولين دولت يهود در سرزمين فلسطين تشكيل گرديد تقريباً بيش از سيزده قرن از اين پيشگويي مي‌گذرد. با توجه به اينكه آثاري كه از اين پيشگويي‌ها در اناجيل اربعه مسيحيت نيز مشاهده شده است و در آنجا به كتاب «دانيال نبي» استناد مي‌شود لذا بايد يقين نمود كه از زمان انبياي بني‌اسرائيل چنين حادثه‌ي عظيمي كه مقدمه و علامت بزرگ آغاز دوره‌ي هزار ساله‌ي بخش اول «يوم القيامه» مي‌باشد پيشگويي شده است. چون جزئيات اين پيشگويي در قرآن كريم شرح داده نشده و نوع واقعه و علت آن مشخص نگرديده بنابراين براي كشف حادثه با در نظرگرفتن نشانه‌هايي كه در قرآن ذكر گرديده بايد تاريخ بشر را با دقت بسيار مطالعه و بررسي نمود. نشانه‌هايي كه بايد در بررسي تاريخي مورد توجه قرار گيرد عبارت است از:

ب1) حادثه‌ي پيشگويي شده، يك فاجعه جهاني است كه تمام نقاط مسكوني زمين و همه‌ي اهل عالم را شامل مي‌شود و هيچ شهر و دياري استثنا نشده است.

ب2) تلفات انساني آن رويداد جهاني به اندازه‌اي زياد است كه تا آن تاريخ سابقه نداشته است.

ب3) شهرها و مناطق مسكوني كه گرفتار آن واقعه‌ي شوم و خطرناك نشده است، به انواع عذابها و شكنجه‌ها و دشواري‌هايي در زندگي فردي و اجتماعي دچار مي‌گردند كه همه پيامدها و تبعات آن فاجعه‌ي جهاني مي‌باشند.

ب4) چنين رويداد مصيبت‌بار جهاني قبل از دوره‌ي هزار ساله‌ي آخرالزمان (سال 1948 ميلادي) خواهد بود.

ب5) از آنجا كه طبق قسمت آخر آيه‌ي 58 سوره‌ي اسراء (َانَ ذَلِك فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا) وقوع چنان رويداد عظيمي از قبل در كتاب نقشه‌ي خلقت نوشته شده يعني الله از آن آگاه بوده و آن را مقدّر نموده است لذا از نظر قوانين طبيعي و قوانين تحولات اجتماعي امري كاملاً اجتناب ناپذير بوده است و براي انسانهاي بصير و آگاه به چنان قوانيني در صورت اشراف كامل به آن قوانين قابل پيش‌بيني بوده است. با توجه به نشانه‌ها و راهنمايي‌هاي بالا تحقيق خود را ادامه مي‌دهيم.

ب6) از عصر پيامبر اسلام (ص) در سال 610 ميلادي تا كشف قاره‌ي امريكا و كانادا (اواخر قرن پانزدهم ميلادي تا نيمه‌ي اول قرن شانزدهم) و مهاجرت كشورهاي استعمارگر اروپايي (اسپانيا، پرتقال، انگلستان و فرانسه) به قاره‌ي جديد و سرزمين‌هاي تازه كشف شده هيچگونه ارتباطي ميان مردم ساكن قاره‌هاي اروپا، آسيا و آفريقا با ساكنين قاره‌ي امريكا (آمريكاي شمالي و آمريكاي لاتين) و كانادا وجود نداشته است و اصولاً از وضعيت هم در بي‌خبري كامل به سر مي‌بردند پس با همه تحولات گوناگون تاريخي در جوامع انساني همچنين سوانح طبيعي كه در قاره‌هاي زمين روي داده است با توجه به پراكندگي قاره‌ها و عدم ارتباط بين آنها هيچ حادثه‌ي بزرگ جهاني نبوده كه قابل انطباق با موضوع پيشگويي شده در قرآن باشد چنين واقعيت روشني ما را از تحقيق در وقايع تاريخي قبل از كشف قاره‌ي جديد بي‌نياز مي‌كند. نكته‌ي مهم ديگري كه بايد در نظر گرفته شود اينكه چه قبل و چه بعد از كشف قاره‌ي جديد تا عصر ما هرگز سوانح طبيعي مانند زلزله‌ها و طوفان‌هاي مهيب دريايي و امثال آن كه بتواند جهانگير شده و چنان نتايج ويرانگر و فراگيري كه در پيشگويي قرآن آمده به بار آورد اتفاق نيفتاده است. كره‌ي زمين پس از حادثه‌اي كه در 65 ميليون سال پيش پديد آمد و مورد اصابت يك جرم و سيارك آسماني پر قدرت قرار گرفت و در اثر آن نسل دايناسورها منقرض گرديد ديگر مورد چنان برخوردي قرار نگرفته است. برخوردهاي كوچكي نيز كه گزارش شده نسبت به گذشته‌هاي دور تاريخ زمين بسيار كم اهميت بوده است چنان برخوردهايي به حدي كوچك بوده كه نه شهري را ويران و نابوده كرده و نه باعث تلفات انساني شده است تنها موردي كه باقي مانده است و بايد با دقت و ژرف نگري مورد بررسي قرار گيرد، نقش و اثرگذاري خود انسان و قوانين تحولات اجتماعي اقتصادي و سياسي مربوط به جامعه‌ي بشري مانند انقلاب‌هاي اجتماعي و جنگها مي‌باشد.

 

كشف قاره‌ي جديد:

از تاريخ آوريل 1492 ميلادي به فرمان فرديناند و ايزابل شهرداران اسپانيا، كريستف كلمب با سه كشتي كه بزرگترين آنها فقط 140 تن بود در سوم اوت بادبان برافراشت. پس از سي و سه روز دريانوردي در 12 اكتبر همان سال نزديك تنگه فلوريدا در جزيره‌ي گواناني پياده شد. پس از پياده شدن در كوبا و تصرف سانتو دومينگو در 15 مارس 1493 ميلادي بازگشت. كلمب سه بار ديگر به سفر دريايي رفت. در سفر چهارم كلمب در قرن شانزدهم (1502 الي 1504 ميلادي) تا كرانه‌ي آمريكاي مركزي را در نورديد.

او پس از بازگشت به اسپانيا در حاليكه بسيار دل شكسته و تقريباً فراموش شده بود زندگي را وداع گفت و تا آخرين لحظه حيات هرگز درنيافت كه جهان جديدي را كشف نموده است. پس از كريستف كلمب پويندگان جديدي راه به دريا سپردند و گستره‌اي را از ونزوئلا تا مصب رود آمازون و ريودلوپلاتا پيمودند. اين سرزمين‌ها بتدريج ناحيه‌اي متمايز از آسيا شناخته شد. در 1507 ميلادي نام آمريكا به افتخار آمير يكووسپونچي فلورانسي بر نقشه نمايان شد و فردينان ماژلان اعيان زاده‌ي پرتقالي با يك كشتي يك صد تني با 241 ملاح كه شارل پنجم در اختيارش نهاد، نخستين سفر به دور دنيا را آغاز كرد. او ابتدا به آمريكاي جنوبي رفت، در امتداد ساحل نورديد. پس از سي و هشت روز، گذرگاهي را كشف نمود كه نام او را بر آن نهاده‌اند. در امتداد كرانه‌ي شيلي آهسته آهسته به سوي شمال پيش رفت. پس از عبور از آن گذرگاه به اقيانوسي وارد شد كه او «آرام» وصفش كرد. سرانجام در مارس 1521 ميلادي به جزائر مارياناس رسيد. يك ماه بعد به دست جزيره‌نشينان مجمع‌الجزائر فيليپين هلاك شد. تنها يكي از كشتيهايش بنام پيروزي توانست از راه دماغه‌ي اميد نيك به سويل بازگردد (سپتامبر1522 ميلادي). اين سفر ماژلان ثابت كرد كه زمين گرد است و قاره اي مستقل ميان اقيانوس اطلس و اقيانوس آرام وجود دارد. ولي پرتقاليها و اسپانياييها پيشاپيش فتوحات استعماري بزرگشان را آغاز نموده بودند.

پرتقاليها پس از سه سال پيكار موفق، سرانجام دروازه‌ي هند را به روي همه رقيبانشان بستند و با تصرف جزيره‌ي سُقُطري و جزيره‌ي هرمز در جنوب ايران، ‌دو راه متصل به اقيانوس هند و درياي مديترانه را در اختيار گرفتند. پرتقالي‌ها همچنين قرارگاهي در گينه، كنگو و آنگولا و نيز در آسيا به پا داشتند. امپراطوري استعماري پرتقال‌، نخستين امپراطوري استعماري عصر نوين بود و در امتداد بيش از 20000 كيلومتر خط ساحلي گسترده بود: از دماغه‌ي بوگا دور در اقيانوس اطلس تا جزاير ملوك در اقيانوس آرام ‌و در سال 1500 ميلادي كانبرال در برزيل، نزديك شهر امروزي سالوادور، از كشتي به خشكي پياده شد.

پس از پرتقاليها ‌استعمار اسپانيا به فرماندهي «كورتس» با قساوت و وحشيگري بسيار توانست كه ساكنين بومي متمدن مكزيك را مغلوب نموده ‌و در اكتبر 1522 ميلادي فرماندار نظامي «اسپانياي نو»گردد. سرانجام او ناچار شد كه سر رشته امور را در 1526 ميلادي از دست بدهد ‌و در لشكركشيهايي به هزينه‌ي خويش در شمال مكزيك خودش را به تباهي كشاند. در حمله به الجزاير در 1541 ميلادي شركت جست و واپسين سالهاي عمرش را به التماس و درخواست بيهوده گذارند. او نيز مانند كريستف كلمب و واسكوداگاما در سپتامبر 1547 ميلادي در ذلت مرد. اسپانيها فرمانروائيشان را از مكزيك در آمريكاي مركزي گستردند. گواتمالا‌، نيكاراگوئه و هندوراس را به تصرف درآوردند ولي در سمت شمال از اقبال كمتري برخوردار بودند و از استقرار در مناطقي كه امروزه ‌كاليفرنيا، جرجيا، ‌كارولانياي شمالي و جنوبي را تشكيل مي‌دهند درماندند. اسپانياييها پس از شكست‌ها و مصائبي كه در آمريكاي شمالي گرفتار آن شدند چنان مايوس گرديدند كه تا بيست سال از هرگونه سفر پويشي جديد به آمريكاي شمالي دست كشيدند.

در نيمه‌ي دوم قرن هفدهم سلسله‌ي مينك در چين به دست سپاهيان منچو آخرين قوم از اقوام صحرانورد سقوط كرد، و سركرده‌ي آنها «شون چي» بر تخت امپراطوري چين نشست.

در همين دوره بر تخت پادشاهي ايران سليمان ميرزاي مي‌خواره نشسته بود. او مناصب دولتي را به حراج گذاشته، جزاير بحرين را بدون هيچ معاوضه‌اي به اعراب و قازان را به ازبكها واگذار كرد.

در اروپا در اوج پادشاهي لويي چهاردهم، گسترش استعماري فرانسه داشت. به ويژه درآمريكاي شمالي كه بذر رقابت انگليس و فرانسه در آن پاشيده شد. همان گاه هند غربي تاثير انحطاط اسپانيا را احساس مي‌كرد،‌ در حاليكه هلنديها با جسارتي كمتر از آغاز سده به راه ادويه اشا توسل جستند و كارشان را بر تجارت با خاور دور متمركز كردند.

اطريش تنها قدرت اروپايي ژرمني بود كه مي‌توانست جلوي بلند پروازي لويي چهاردهم را بگيرد. امپراطوري عثماني آزادي عمل اتريش را سلب نموده و اروپاي مركزي را تهديد مي‌نمود ولي همين امپراطوري هم از آغاز قرن هفدهم گرفتار افول قدرت شده بود.

در جاهاي ديگر اروپا جنبشهاي ديگري روي مي‌دادند كه به سوي آينده‌ي متفاوتي اشاره مي‌كردند. زماني كه لويي چهاردهم،‌ دل‌مشغول جلال شخصي، ‌هوبگنس فيزيكدان را گماشت تا آبهاي مارلي را كانال‌كشي كند،‌ لايب نتيس آلماني صورت نويني از حساب ديفرانسيل و انتگرال را ابداع كرد و همان‌گاه پژوهشهاي ميكروسكوپي سوامردام هلندي درباره‌ي جهان حشرات پيچيدگي عظيم ذره‌ها را آشكار ميگرداندند.

در انگلستان نيوتون در تدارك آن بود كه خود جهان مادي را به دسته‌اي از معادلات فرو كاهد. در آلمان عصر رمانتيك كه بنا بود جايگزين عصر روشنگري گردد، پيشاپيش نشانه‌هايش در شعر عارفانه و تورّع (پيه‌تيسم) لوتري آشكار بودند. درآمستردام يك تراشنده‌ي بزرگوار عدسي به نام اسپينوزاي يهودي (77-1632 ميلادي) ناهمرنگ با جماعت، ‌خدا را با طبيعت و شناخت يكسان دانست و از كتاب مقدس و سلطنت انتقاد كرد، قرارداد اجتماعي را به جاي حق الهي نشاند و آرام انديشه هايي را پيش نهاد كه بعدها جانشين لويي چهاردهم را به گيوتين فرستاد.

در آسيا اوج اعتلاي اورنگ زيب واپسين شهريار تيموريان هند بود. چين در زمان امپراطور منچو (كانگ‌هنسي) به جلال و شأني رسيد كه از هر بار ماندگار بود. در 1683 ميلادي امپراطور به سادگي فرمز را تصرف كرد، چخارهاي مغولستان خارجي را در 1676 ميلادي شكست داد و ناگزير از شناختن سروري منچوها گرداند. جنگ با دزونگارها كه از اقوام مغول بودند كانگ هنسي را توانايي بخشيد كه اقتدارش را به سراسر سرزمينهاي مغول بگستراند.

در انگلستان چارلز دوم در 1661 ميلادي با كاترين براگانزايي ازدواج كرد. كاترين بمبئي را براي چارلز جهيز آورد و در 1661 ميلادي چارلز هند شرقي را تشويق كرد كه در بنگال قراردادي تجاري تاسيس كند كه بعدها كلكته گرديد.

هند غربي بريتانيا، كه جامائيكا گرانبهاترين بخش آن بود با تصاحب جزاير باهاما افزايش يافت و در 1670 ميلادي بيش از يكصد هزار نفر سكنه داشت اما گام حياتي همانا اشغال كرانه‌هاي ناگسسته از اقيانوس اطلس بين كاناداي فرانسه و فلوريداي اسپانيا به دست انگلستان بود. حادثه‌ي مهم ديگري در اواخر قرن هفدهم ميلادي اتفاق افتاد هنگامي بود كه سپاهيان عثماني موفق شدند با سيصد هزار نفر شهر وين را محاصره كنند. مردم وين پايتخت اطريش ‌كه امپراطور افسرده حالشان لئوپولد رهايشان كرده بود فقط كوشش مي‌كردند دفاع شهر را مستحكم نمايند تا اينكه در 12 سپتامبر «يان سوايسكي» پادشاه لهستان از بلنديهاي كالنبرگ فرود آمد و همانند جنگ آور صليبي گذشته سپاه تركان را از هم دريد و به محاصره وين پايان بخشيد. از اين پيروزي تمام عالم مسيحيت شادي كردند و امپراطور و كمي بعد روسيه به جنگ صليبي با تركان پيوستند در 1686 ميلادي شهر بودا فرو افتاد و سال بعد شهر آتن در اثر اين شكستهاي پي در پي امپراطوري عثماني براي نخستين بار ناگزير شد كه خاك اروپا را ترك گويد.

تفرقه داخلي بيشتر باعث ضعف تركها شد. با ناپيدايي سلسله وزيران اعظم كوپريلي در 1710 ميلادي ديگر هيچ چيز جلودار انحطاط تركها نبود. كم كم خلاء قدرت در جنوب شرقي اروپا و همراهش «مسأله‌ي شرق» نمايان شدند. امپراطوري مقدس روم در قرن هيجدهم بيش از سيصد اميرنشين را در بر مي گرفت. روي هم رفته امپراطوري در حال ضعف بود زيرا برخي اميران از جمله خود امپراطوري هالبسبورگ،‌بر سرزمين‌هاي بيرون از امپراطوري حكومت مي‌كردند. در روسيه پطر كبير در آغاز زمامداريش انزواجويي سنتي روسيه را نقض كرد و به سفري دامنه‌دار در اروپا رفت. براي گسترش امپراطوري روسيه، نهادها و ساختارهاي اجتماعي و اقتصاد روسيه را برهم زد و دگرگوني ژرفي در آنها نهاد. دوما يا شوراي كهن و فرسوده بورياها را در 1717 ميلادي از ميان برداشت و سنايي به جايش نشاند كه اعضايش را خود انتخاب مي‌كرد. اصلاحات پطر كه با خشونت آنرا اجرا مي‌كرد يكه سالاري تزاري را بيشتر نيرو بخشيد. در سال 1707 و 1708 ميلادي شورش قزاقها را با خشونت در هم شكست. او حتي پسر و وارث خود «ترازويچ آلكسي» را شكنجه كرد و به دم مرگ سپرد سرانجام بدون انتخاب جانشين در 1752 ميلادي مرد ‌و دوره‌ي بيش از پانزده سال پرآشوب فرا رسيد.

كوچ‌گاههاي اروپايي در قاره‌ي جديد در حال افزايش بود. با اينكه پرتقال، اسپانيا ‌و ولايات متحد هلند هنوز قدرتهاي مهم دريايي بودند ولي رقابت استعماري هرچه بيشتر به انگلستان و فرانسه انحصار مي‌يافت در سراسر جهان هند غربي همچنان كه در هند شرقي، ‌انگليسها و فرانسويها همسايه بودند. در آمريكاي شمالي‌كوچ‌گاههاي انگليسي در كرانه‌ي اقيانوس اطلس را لويزيانا از سوي غرب و كانادا از طرف شمال در برگرفته بودند. با تأسيس كارولانياي شمالي و جنوبي و جرجيا در 1732 ميلادي شماره كوچ‌گاههاي بريتانيايي به سيزده رسيد. اينها برخلاف كانادا، در سراسر سده‌ي هيجدهم ميلادي لبريز از كوچيدگان اروپايي شدند.

هند غربي نمونه‌ي بارز بهره‌كشي استعماري بود. خاكش حاصلخيز بود و محصولاتي مي‌داد كه در اروپا بسيار ارزش داشت. قند، ‌نوشابه‌ي زم، توتون و قهوه. تاجران برده بارِ گران كارگران سياه پوست لازم در كوچگاهها را تخليه مي‌كردند و باز با كالاهاي فرآورده گرمسيري عزيمت مي‌كردند. اين كالاها تاجران بندرهاي اروپايي چون ليورپول، لندن، ‌آمستردام، ‌نانت و بوردو را به ثروتي هنگفت مي‌رساند.

هند غربي بريتانيا مركز تجارت قاچاق و بازار بزرگ تجارت برده بود كه كارگر سياه پوست براي تمام آمريكا فراهم مي‌كرد. در اين ميان اسپانيا نمي‌توانست براي قلمرو پهناورش در آمريكا محصولات لازم را فراهم آورد يا حتي حمل و نقل چنين محصولاتي را تأمين كند. در 1713 ميلادي «آسي نيتو» به بريتانياي كبير حق داد تا برده‌ي آفريقايي براي قلمرو مستعمراتي اسپانيا ببرد و اين امتياز انحصاري را در اختيارش گذاشت كه سالي يكبار يك كشتي تجارتي به كوچگاههاي اسپانيا بر سر غنايم تجارت غير قانوني موجب گرديد تا اسپانيا در مه 1739 ميلادي قرارداد آسي نيتورا تحريم نمايد. اختلافات دو طرف به يك جنگ دريايي بيست و چهار ساعته انجاميد.

كوچ‌گاههاي آمريكاي لاتين سخت در قبض اختيار اسپانيا بود. در سال 1741 ميلادي در پرو و در سال 1724 ميلادي در مكزيك سكنه كوچ‌گاهها به شدت تحقير و استثمار شده بودند و بر ضد اولياي امور به عصيان برخاستند اما كوششهايشان به سرعت سركوب شد.

همگام با فزوني كوچ‌گاهها در قاره‌ي جديد، آفريقاي غربي مخزن بزرگ برده، هر چه بيشتر از سكنه تهي مي‌شد. اعراب نيز تاجران بزرگ برده بودند و در مراكش، طرابلس و زنگبار خريد و فروش برده ادامه داشت. اما ويرانيهايي كه قدرتهاي اروپايي به بار مي‌آوردند بسيار عظيم‌تر بود. قرارگاههاي تجارتي اروپائيان در امتداد بيش از 3200 كيلومتر از كرانه‌ي آفريقاي غربي گسترده بودند. در اين قرارگاه شركتهاي داراي انحصار دژها افراشتند مخصوصاً در «ساحل طلا» كه مرغوبترين بردگان را فراهم مي‌آورد. بخش بيشتر تجارت بردگان را انگليسها و فرانسويها انجام مي‌دادند.

قرن هيجدهم ميلادي زمان افول امپراطوريهاي اسلامي بود. امپراطوري عثماني پس از شكست بزرگي كه از سپاهيان در هنگام محاصره‌ي «وين» نصيبش گشت، هنوز هم بر اروپاي شرقي، آسياي صغير و آفريقاي صغير و آفريقاي شمالي حكومت مي‌كرد، اما ديگر خطري جدي براي همسايگانش شمرده نمي‌شد. مصر، تونس، الجزاير و سودان در ظاهر جزء امپراطوري اسلامي بودند و در همه نشانه‌هاي افول و انحطاط مشاهده مي‌گرديد.

كشور ايران پس از نو زايي تابناكي كه در قرن هفدهم ميلادي و در عصر صفويان بدان نائل گرديد، در سايه‌ي تهديد چادرنشينان همسايه مي‌زيست. تا آنجا كه در 1710 ميلادي طايفه‌ي افغان غلجايي به سرگردگي محمود افغان به امپراطوري ايران تاختند و لشكر پادشاه صفوي، ‌شاه سلطان حسين را شكست دادند. كاميابي غاصب در سقوط پادشاه صفوي همه‌ي همسايگان ايران را براي سهم بردن از غنايم به ميدان آورد.

تركمانان خراسان را گرفتند و روسها دربند و باكو را يعني دو قرارگاه مهم بر سر راه تجارتي به هند كه آنان قصد توسعه‌شان داشتند. در غرب نيز ‌تركها ارمنستان و آذربايجان و عراق را كه در سده‌ي هفدهم ميلادي از دست داده بودند بازگشودند. مذهب مشترك، پيوندي از همدلي ميان تركها و جانشين محمود، ‌اشرف افغان، ‌فراهم مي‌آورد ‌زيرا افغانها و عثمانيها سني مذهب بودند و صفويان كيش شيعي داشتند. معاهده‌ي همدان مالكيت تركيه‌ي عثماني را بر استانهاي گشوده تاييد كرد و اقتدار روحاني سلطان عثماني را بر ايران تصريح كرد.

به صحنه آمدن فاتحي جديد به نام«نادر»، ‌تركمني از مرز خراسان، اين توافقها را سخت به هم زد. نادر زيركانه خود را مدافع طهماسب دوم و مدافع ايرانيان در مقابل افغانها جلوه داد. در 1730 ميلادي افغانها را شكست داد و شهريار صفوي را دوباره بر تخت اصفهان برقرار داشت. سپس روي به تركها آورد كه در اين زمان در معرض تهديد اطريش و روسيه بودند. پيروزي‌هاي نادر معاهده‌ي جديد همدان (1732 ميلادي) را به همراه آورد كه مرزها را به وضع سابق باز مي‌گرداند. در 1735 ميلادي روسها چنان مرعوب دلاوري نادر شدند كه در بند و باكو را پس دادند. جنگ دوباره با تركيه در گرفت. سپس نادر در اوج افتخارش طهماسب دوم بي‌كفايت را خلع كرد و خودش تاج پادشاهي را پذيرفت. سپس نادر از مرز امپراطوري گذشت و افغانستان و هندوستان را تسخير نمود. نادر يكي از شاهنشاهان بزرگ ايران كه خودش حتي ايراني نبود، خود را وقف عظمت و جلال ميهن برگزيده كرد. به الهام از سرمشقهاي غربي،‌به ريختن طرح اصلاحات دست برد، ولي عمرش براي تحقق آنها كفاف نكرد. ايران با وجود موقعيت ممتازش در چهارراه اروپا، ‌آسياي صغير و آسياي ميانه، ‌از تجارت بين‌المللي دريايي در سده‌ي هجدهم ميلادي سودي برنگرفت. كارزار بي‌وقفه كشور را به خاك سياه نشاند. توفيق نادرشاه ميان پرده‌اي درخشان ولي كوتاه در سرگذشت انحطاط ايران بود. در 1747 ميلادي هنگاميكه تركها سرانجام به تقاضاي صلح تن دادند، ‌نادر مرد. پس از او ايران به سرعت راه اضمحلال پيش گرفت. قرن هجدهم ميلادي براي امپراطوري‌هاي بزرگ مسلمان مصيبت بار بود، يكي از آنها ايران،‌ از هم پاشيده تقريباً ناپديد شد. هند اندكي بيش از نماي امپراطوري بود كه انگليسي‌ها مي‌توانستند هر وقت بخواهند پاره پاره‌اش كنند. امپراطوري مضمحل عثماني كم كم نشانه‌هاي «بيمار اروپا» بروز مي‌داد.

در اروپا كارزار بزرگي آغاز شد كه به جنگ هفت ساله معروفست. اين جنگ ابتدا فقط ارائه‌ي جنگ جانشيني اطريش بود كه بسي بيشتر از آن درآمد زيرا بر بخشهاي بزرگي از جهان گسترد و نيم قرن رقابت استعماري انگلستان و فرانسه را به اوج رساند.

در اواخر قرن هجدهم ميلادي سال 1772 شانزده مجله پاياني دايره‌المعارف چاپ و منتشر گرديد. جلد اول آن قبلاً با ويراستاري ديدرو و دالامبر درآمده بود جايي را گرفتند كه پيش از اين وحي و كشف آنگونه كه اصحاب كليسا تفيسر مي‌نمودند، گرفته بودند. كنجكاوي فكري،‌علمي، ‌عصر سيري ناپذير بود، ‌رستاخيز علمي و فكري آغاز شده بود، ‌تقريباً در بيشتر رشته‌هاي علوم از جمله زيست‌شناسي، ‌فيزيك، ‌شيمي و نجوم پژوهش آغاز شده بود. روشنفكران عشقي شيدا به چين مي‌ورزيدند. مردم آگاه شدند كه جهان مسيحي يگانه تمدن بزرگ نيست. در سال 1750 ميلادي گفتار در علم و هنرها نوشته‌ي ژان ژاك روسو درآمد، يعني نخستين بيانيه‌اي كه مي‌گفت خود جامعه خاستگاه تباهي است. پيروان روسو طبيعت را احترام مي‌گذاردند.

اين عصر شاهد پيشرفتهاي سريعي در امور اقتصادي و تكنيكي بود. از پي گامهاي بلندي كه در عرصه علوم محض برداشته مي‌شد، ترقي علوم كاربردي شتابان فرا مي‌رسيد و اختراعات خاصّه در بريتانياي كبير به ميزاني حيرت آور نمايان مي‌شد. در اين عصر كشور هند تقريباً به زير سلطه كامل بريتانيا درآمد و يك هيأت نظارت براي هند در لندن برپا شد.

در 1763 ميلادي كوچ‌ندگان انگليسي در آمريكاي شمالي همراه با انگلستان در جشن شادي پيروزي جنگ هفت ساله شركت نموده و هنوز به انگلستان وفادار بودند. با اين كه دوازده سال بعد همين كوچ‌ندگان سلاح برداشتند و براي كسب استقلال از بريتانيا جنگيدند تا پيش از 1783 ميلادي استقلال‌شان به رسميت شناخته شد و امپراطوري بريتانيا از ارزشمندترين دارائيش محروم گرديد. در نتيجه‌ي جنگهايي كه به استقلال و تشكيل ايالات متحده‌ي آمريكا گرديد،‌ در كشور فرانسه كه در جنگ استقلال آمريكا شركت و كمك كرده بود نتايج بسيار سختي داد كه اشتعال نائره انقلاب كبير را پيش انداخت. فرانسوياني كه به وطن بازگشتند، فكر آزادي و مساوات را در سر داشتند. اعلان آزادي حقوق بشر در ميان توده‌ي مردم فرانسه مورد قبول قرار گرفت زيرا آن اعلاميه در كمال سادگي و اختصار از افكار فلاسفه و نويسندگان فرانسوي در قرن هجدهم ميلادي مثل مونتسكيو، ‌ولتر و روسو حكايت مي‌كرد. عموم كسبه از حقوق ملت و حكومت ملي دم مي‌زدند. اغلب متفكرين فرانسه حادثه‌ي عظيمي را در فرانسه پيش‌بيني ميكردند. دارژان سون مي‌نويسد: «انقلاب ملي عنقريب رخ مي‌دهد» ولتر (در 1764 ميلادي) مي‌نويسد: «انقلاب لازم و حتمي به وقوع خواهد پيوست» و در جاي ديگر چنين مي نگارد: «به محض فراهم شدن مقتضيات اوليه، انقلابي عظيم مشتعل خواهد شد و واقعاً آن وقت هنگامه‌ي غريب و غوغايي عجيب خواهد بود».

جانشين لويي پانزدهم، ‌لويي شانزدهم آخرين پادشاه دوره‌ي استبداد بود كه فقط سلطنت او هجده سال دوام داشت. انقلاب كبير فرانسه يكي از رويدادهاي مهم و ميمون براي ملت فرانسه و ملتهاي ديگر جهان بوده است. در نتيجه اين انقلاب به عمر سلطنت استبدادي پايان داده شد و جمهوري فرانسه برقرار گرديد. مهمترين حادثه‌ي پس از انقلاب، امپراطوري ناپلئون بناپارت است كه به جنگهاي طولاني با دول اروپايي منجر گرديد. ناپلئون با حمله به كشور روسيه در سرماي سخت زمستان روسيه گرفتار شد و ناگزير به عقب‌نشيني گرديد. نتيجه‌ي كار بناپارت پس از جنگهاي بسيار اين بود كه در تبعيدگاهش در جزيره‌ي «سنت هلن» در وسط اقيانوس اطلس و در سن 52 سالگي در شب پنجم مه 1821 ميلادي در اثر بيماري سرطان معده جهان را بدرود گفت.

تا پايان قرن نوزدهم ميلادي با وجود حوادث بسيار، ‌جنگهاي طولاني و آدم‌كشي و بيدادگريهاي فراوان و استثمار زحمتكشان (بردگان، دهقانان و كارگران) هرگز هيچ رويدادي جهاني كه بتواند مشخصات اعلام شده در آيه‌ي 58 سوره‌ي بني‌اسرائيل را دارا باشد‌،‌ در بررسيهاي دقيق تاريخ قرون گذشته مشاهده نگرديد، ‌ما مختصري از وقايع تاريخي را پس از كشف قاره‌ي جديد، ‌كانادا و استراليا بررسي نموده و رويداد بزرگي را كه دليل بر تحقق پيشگويي اعلام شده در قرآن، انجيل و كتب انبياي بني‌اسرائيل (كتاب دانيال ‌و زكريا و روايات تلمود) باشد به دست نياورديم.

خوانندگان گرامي را براي تاييد صحت ادعاي خود به مطالعه دقيق تاريخ «آلبرماله» مورخ نامدار و شهير فرانسوي و تاريخ جهان لاروس، ترجمه امير جلال الدين اعلم ‌دعوت مي‌نمائيم. ما به دنبال كشف حقيقت هستيم و به فرمان الله تعالي كه به مؤمنين حقيقي چنين دستور داده است (يا ايها الذين آمنو اتقو الله و قولو قولاً سديدا...) اي كساني كه مي‌گوئيد به الله و آخرت ايمان آورده‌ايد بدانید که نشانه‌ي بزرگ راستی ادعای شما این است که سخن محکم و مستدل و علمی بگوئید و جز گفتار علمی و مستدل را نپذیريد پس جز به منابع معتبر علمی نه ارزش و اعتباری قائلیم و نه برای اثبات مطلب مورد ادعا بدان استناد می‌نمائيم. از خوانندگان و پژوهشگران نیز انتظار داریم از همین منطق علمی پیروی نمایند و در صورت اثبات علمی نظریه ما که تائید کتابهای پیامبران الله و نبوت آن بزرگواران است، درپیشگاه حقیقت با خضوع و خشوع کامل سر تعظیم فرود آورده و برای نجات بشریت از خطراتی که آینده آنها را تهدید می‌نماید مجاهدت کنند.

اینک که به اواخر قرن نوزدهم ميلادي و آغاز قرن بیستم رسیدیم، تحقیقات خود را ادامه می‌دهیم. شادروان دکتر منصور تاراجی در اثر ماندگارش به نام «تاریخ قرن بیستم» که به همت مؤسسه‌ي مطبوعاتی روزنامه‌ي ایران چاپ و منتشر گردید گزارش تاریخی خود را چنین آغاز می‌کند: «خیزش حیرت انگیز دانش نوین بشری»

طی دو قرن گذشته تلاش شبانه روزی صدها پژوهشگر در رشته‌های گوناگون علم و صنعت و ادبیات و هنر و ورزش و ... موجب گردید که چهره‌ي جهان به یکباره دگرگون شود. غرب با تکیه بر اختراع‌ها و اکتشاف‌های فرهیخته‌گانش بر جهان به یکباره مسلط شد و عقب‌ماندگان از کاروان پیشرفت به زیر یوغ آنها درآمدند. بعضی ملل با زیرکی و همتی حیرت‌آور توانستند لنگ لنگان به نزدیک کاروان پیشرفت برسند و گلیم خویش را از آب به در ببرند. معذالک همان قدرتهائی که در قرون نوزدهم و بیستم میلادی «نبض» اقتصاد و سیاست جهان را به دست گرفتند صدرنشین جهان امروزند. تجارب دو قرن گذشته ثابت کرده است ملتی می‌تواند به معنی واقعی حاکم بر سرنوشت خود باشد که بر انبوه پژوهشگران و دانشمندان متکی باشد.

یک ملت بدون انبوهی از محققان و دانشمندان هرگز نمی‌تواند به قدرت واقعی برسد و حاکم بر سرنوشت خود باشد این اشتباه است که ملل عقب مانده از پیشرفت زمان، از تجارب و آزموده دیگران بهره نگیرند و خود بخواهند آنچه سالها در آزمایشگاههای جهان آزمایش شده و یا پدید آمده است از نو بیازمایند. ژاپن و چین و بعضی از کشورهای جهان به این شعار بسنده نکردند که «افتخار می‌کنیم که فقط از کارشناسان خود برای ساختن کشور سود می‌جوئیم». تردید نیست که لازمست از تجارب دیگران که اوایل قرن هواپیما اختراع کردند مترو کشیدند و یا در هزاران زمینه دیگر از پزشکی تا تولید کالاهای گوناگون پیشکسوت سایر ملل شدند بهره گرفت. طی پنجاه سال اخیر ژاپن هرچه به بازار جهانی عرضه کرد از دوربین‌های عکاسی تا رادیو و رایانه و اینترنت کپی حاصل اختراع دیگران بود که به کشور مقلّد معروف شده است بدون آن که صدها میلیون دلار خرج کند تا آزموده‌ي دیگران را بیازماید. این فراگیری از آموزش دیگران بود که ژاپن و چین و کشورهای جنوب شرقی آسیا به یکباره جهش بزرگی کردند و امروزه بسیاری از کالاهای آنها رقیب کالاهای کشورهای دیگر سرمایه‌داری است اما چگونه باید فراگرفت مقوله‌ي دیگری است.

هدف ما در حال حاضر نشان دادن این واقعیت به خوانندگان است که دانشمندان و بزرگانی که موتور پیشرفت جامعه‌ي بشری در قرن نوزدهم و بیستم شدند چه کسانی بودند. البته این افراد تنها ذره‌ای هستند از کاروان عظیم برجستگان علم و دانش بشر در دو قرن اخیر که بتدریج آنها را در مجموعه‌ي تاریخی قرن بیستم معرفی خواهیم کرد.

«پنج قدرت حاکم جهان» نخستین روز قرن بیستم با پایان تقسیم جهان بین قدرتهای بزرگ همزمان بود. در کنار قدرتهای استعماری کلاسیک (انگلستان، فرانسه و روسیه) دول نوپای استعماری آمریکا، آلمان، بلژیک، ایتالیا و ژاپن بپا خواستند که سهم خود را از تقسیم جهان بدست آوردند. از 1780 ميلادي میلیون نفر جمعیت جهان بیش از نیمی زیر سلطه‌ي مستقیم سربازان استعمارگر بودند. وسعت جهان مستعمره 72 میلیون کیلومتر مربع بود. در سال 1885 ميلادي که کنفرانس برلن به ابتکار بیسمارک صدراعظم آلمان که «روباه سیاسی» اروپا لقب داشت تشکیل گردید. قدرتهای شرکت‌کننده در کنفرانس برای خروج از بحران اقتصادی که در سالهای آخر قرن نوزدهم ميلادي بر اروپا سایه افکنده بود در جستجوی منابع تازه برآمدند که دریچه خروجی باشد برای فروش کالاهای صنعتی‌شان و تاراج مواد اولیه سایر کشورها برای ادامه‌ي حرکت چرخهای صنعتی عظیمی که با انقلاب صنعتی به وجود آمده بود. جمعیت اروپا در آغاز قرن بیستم به 450 میلیون نفر رسیده بود و سازمانهای سیاسی، احزاب و سنديكاها که به سبب توسعه صنایع سخت توانا و مبارز شده بودند. قدرتهای سیاسی را زیر فشار تظاهرات اعتصابهای پی‌درپی قرار می‌دادند تا سهم بیشتری از ثروتی که از مستعمرات به اروپا سرازیر می‌شد به دست آورند.

قدرتمندترین کشور جهان در آغاز قرن بیستم انگلستان بود که طی بیش از 64 سال سلطنت ملکه ویکتوریا به یاری سیاستمداران زبر دستش چون «بنجامین دیزرائیلی» در تقسیم جهان چرب‌ترین لقمه را نصیب شیر امپراطوری کرد. قدرت دریایی انگلستان در همه دریاها و اقیانوسها پراکنده و سربازان و ژنرال‌ها و سیاستمداران بیشتر سرزمین‌های آباد، دشتها، کوهها و همه‌ي نقاط پراهمیت «ژئوپولتیکی» را زیر نظر داشتند. انقلاب صنعتی که در نیمه قرن هجدهم ميلادي شروع و تا نیمه‌ي دوم قرن نوزدهم ادامه داشت ابتدا از انگلستان برآمده بود و انگیزه‌ي اصلی امپراطوری انگلستان در استعمار کشورهای دیگر اعطای رفاه مادی به ملت خویش بود. جزیره‌ي انگلستان با 250 هزار کیلومتر وسعت، بیش از 23 میلیون کیلومتر مربع مستعمره داشت. جمعیت چهل میلیونی انگلستان نزدیک به پانصد میلیون مردم جهان را زیر چکمه سربازان امپراطوری داشت.

فرانسه با وسعتی برابر 650 هزار کیلومتر مربع بیش از ده میلیون کیلومتر مربع مستعمره داشت و دومین کشور استعماری جهان بود با بیش از یکصد میلیون نفر زنان و مردان کشورهای مستعمره زیر سلطه‌ي ارتش فرانسه زندگی می‌کردند.

در قرن بیستم قدرت دریایی پرتقالیها و هلندیها دیگر ناتوان‌تر از آن بودند که در خلیج فارس و سایر دریاها و اقیانوسها با نیروی دریایی انگلستان كوس رقابت زنند... اما امپراطوری انگلستان نیروی دریایی کشورهای تازه به قدرت رسیده نظیر ژاپن، آمریکا و آلمان را در برابر خود می‌دید.

همه‌ي قدرتهای بزرگ در چین مناطق نفوذ برای خود داشتند. آبادترین سرزمینهای جهان مستقیماً مستعمره انگلستان بود يا به نحوی زیر پرچم آن امپراطوری قرار داشت. سرزمنیهایی چون هند، اقیانوسیه، کانادا و در آفریقا از دماغه‌ي امید تا قاهره اروپائیان زیر شعار «مأموریت نژاد برتر برای توسعه‌ي تمدن بشریت» به هر نقطه از جهان که آباد بود دست انداخته بودند. «سرسیل رودز» یا «کپلینگ» شاعر انگلیسی در آثار خود فریاد می‌زدند «بر دوش انسان سفید پوست اروپایی بار سنگین تمدن جهانی، سنگینی می‌کند! سرنوشت این است که ما بر دیگر مردم جهان فرمانروایی کنیم!»

سیاست امپريالیستی دوکشور انگلستان و فرانسه كه دائماً در رقابت و كشمكش به سر می‌بردند، سرانجام با هم مصالحه كردند. در آفريقا، آسيا، فرانسه ارباب «تونکن» آتام و لائوس شد و اتحادیه‌ي هندوچین با پیوستن کامبوج به آنها وجود آمد. در سال چهارم قرن بیستم ميلادي دو امپريالیست (جمهوری سوم فرانسه و انگلستان) به کشمکشهای خود در تقسیم مستعمرات پایان دادند بویژه وقتی یک قدرت استعماری چون آلمان را در برابر خود دیدند. سیاست استعماری آلمان در عصر«بیسمارک»، صدراعظم گیوم پایه گذار می‌شد که از شش ایالت آلمانی زبان منجمله پروس آلمان واحد را به وجود آورد آفریقای جنوب غربی و شرق گینه‌ي جدید تحت حمایت «رایش» درآمد. در امپراطوری «گیوم» دوم، آلمان بشدت سیاست امپريالیستی را تعقیب کرد. طبقه‌ي رهبران سیاسی و نظامی آلمان دریافتند که برای تبدیل این کشور به یک قدرت جهانی ضروری است که صاحب نیروی دریایی مقتدری شوند.

در برابر قدرتهای امپريالیستی و استعماری اروپا قدرت تازه‌ای از قاره‌ي جدید برخاست و برای تسلط بر جهان شمشیر از نیام کشید. پیروزی آمریکا در جنگ با اسپانیا (1898 ميلادي) واشنگتن را مبدل به قدرت منطقه‌ای بلامنازعی كرد. امپريالیسم تازه به دوران رسیده سرزمینهای دریای کارائیب و منطقه‌ي اقیانوس آرام را حوزه‌ي نفوذ خود قرار داد. کوبا، «پورتوریکو» گوام، فیلیپین و بسیاری نقاط دیگر زیر چتر حمایتی امپريالیسم آمریکا قرار گرفتند. آمریکا قبلاً با قرارداد «مونروئه» دست اروپائیان را از آمریکای جنوبی و مرکزی کوتاه کرده و خود غیر مستقیم فرمانروای آنها گردید. آمریکا زود دریافت که برای مقابله با سایر قدرتهای امپريالیستی خود لازم است بر کانال پاناما مسلط شود. در این زمان بود که «روزولت» اعلام کرد «هر زمانی که منافع سیاسی و اقتصادی آمریکا ایجاب کند نیروی نظامی آن کشور بی‌درنگ مداخله می‌کنند».

در سالهای نخستین قرن بیستم بود که دلار به عنوان پول قوی با پوند، مارک و فرانک به رقابت برخاست و به زودی زیر عنوان امپريالیسم دلار در صحنه جهانی نمودار گردید. لکن آمریکا در خاور دور و منطقه اقیانوس آرام با نیروی تازه نفسی رو برو گردید که طی پنجاه سال از یک حکومت نیمه فئودال مبدل به کشوری مجهز به صنایع نوین شده و حکومت مرکزی حاکم بر همه کشور بود. این کشور جدید ژاپن بود رقابت سیاسی و اقتصادی آمریکا و ژاپن در آغاز قرن بیستم شروع و تا به امروز ادامه دارد.

ژاپن که در نیمه‌ي دوم قرن نوزدهم دریچه‌ي افق سیاسی خود را به روی غرب باز کرد با یک سیاست توسعه طلبی در نخستین سالهای قرن بیستم مبدل به قدرت بزرگ و اول منطقه اقیانوس کبیر گردید. شتاب پیشرفت زیر بنای اقتصادی و ازدیاد سریع جمعیت (36میلیون نفر در سال 1867 ميلادي و حدود پنجاه میلیون نفر در آغاز قرن بیستم) بهترین پایه‌های توسعه‌ي سیاسی و ایدئولوژی امپريالیسم ژاپن بود. ژاپن طی دو جنگ پیروزمندانه با چین (1895-1894) و روسیه (1905-1904) جزیره‌ي فرمز (تایوان کنونی) کره و به ویژه منچوری را که منبع عظیم مواد طبیعی بود تصرف و قدرت سیاسی و اقتصادی خود را در منطقه خاور دور تثبیت کرد و در صحنه سیاست جهانی به عنوان دولتی نیرومند و با نفوذ شناخته شد. نیروی نظامی ورزیده مجهز به سلاحهای نوین، ناوگان مدرن و قدرتمند دریایی و بازدهی حیرت‌انگیز سیاست اقتصادی پایه‌های اساسی قدرت جهان در آغاز قرن بیستم بود.

سیاست امپريالیستی روسیه برخلاف سایر امپريالیستها به تسخیر سرزمین های مجاور روسیه اختصاص يافت. انتقال کامل سیبری هجوم به سرزمینهای آسیای مرکزی و قفقاز دسترسی به آبهای گرم خلیج فارس و تسخیر داردانل راهبرد روسیه بود. اما اساس سیاست روسیه برتری نژاد اسلاو و وحدت همه‌ي سرزمینهای اسلاونشین زیر پرچم روسیه بود. بدین ترتیب هدفهای روسیه که در دو جنگ با ایران در اوایل قرن نوزدهم پیروز شده بود در آغاز قرن بیستم تغییر کرده بود و در این راه نفوذ خود در ایران توسعه می‌داد. در نخستین روزهای قرن بیستم پنج قدرت اروپایی به استثنای ژاپن و آمریکا تقریباً بر همه جهان حاکم بودند. در آفریقا فقط دو کشور حبشه و لیبریا مستقل بودند. بلژیک، هلند، پرتقال و اسپانیا سرزمین‌های وسیعی را زیر سلطه داشتند ولی قدرتهای درجه‌ي دوم بودند. در مدیترانه ایتالیا در جستجوی مستعمرات بود (بعداً به لیبی و حبشه حمله کردند) اما پنج قدرت درجه نخست اروپا همچنان انگلستان، آلمان، فرانسه و امپراطوری اتریش بود.

نخستین برگ تاریخ قرن بیستم زمانی ورق می‌خورد که لندن مرکز قدرت بازرگانی و مالی جهان بود. بویژه در دوره‌ي ملکه ویکتوریا لندن سرشته همه روابط اقتصادی، مبادلات بازرگانی، مالی،بیمه و وسایل ارتباطی تجارت جهان را به دست آورده بود. لندن بزرگترین منبع پولی جهان بود و از نظر سرمایه‌گذاری در آمریکای جنوبی و سایر کشورها برای بهره‌گیری بیشتر، انگلستان مقام نخست را داشت. سرمایه‌گذاران انگلیسی برای منافع کوتاه‌مدت خود با سرمایه گذاریهای کلان صنایع کشورهای آمریکا، آلمان، کانادا، ژاپن و روسیه را که رقبای آینده آنها شدند توسعه می‌دادند. آمریکا و اروپا در آغاز قرن بیستم صاحب نه دهم تولیدات صنعتی جهان بودند. پیشرفت صنایع و تکنیک در دو کشور آمریکا و آلمان چنان شتاب گرفت که سیزده سال پس از آغاز قرن بیستم این دو کشور در زمینه صنایع مقام نخست را یافتند. فرانسه و انگلستان در مکانهای دوم و ژاپن و روسیه پس از آنها قرار گرفتند.

در همان زمان که انقلاب مشروطیت ایران حالت جنبشی را می‌گذراند سه چهارم تولید صنعتی جهان را اروپائیان در دست داشتند و همه‌ي جوایز علمی نوبل نصیب آنها می‌شد. همه‌ي خطوط کابل تلگرافی زیر دریاها متعلق به اروپائیان بود و هشتاد درصد مبادلات بازرگانی جهان در دست سرمایه‌داران اروپایی بود. انگلستان و فرانسه و آلمان با سرمایه‌گذاری کلان، نفوذ سیاسی حتی در قاره‌ي آمریکای جنوبی و مرکزی را که حیاط خلوت ایالت متحده آمریکا بود به دست آوردند.

اروپا چهارده سال نخست قرن بیستم را در صلح مسلح به سر برد. دولتهای مقتدر صنعتی به ظاهر به نزاعها و تضادهای استعماری قرن نوزدهم پایان داده بودند ولی همه می‌دانستند که آن سالها روزهای آرام پیش از طوفان است آتش جنگ خانمانسوز موقتاً زیر خاکستر بازیهای سیاسی همچنان فروزان است. این ترس موجب مسلح شدن روزافزون آنها گردید و صنایع نظامی ابعاد وسیعی یافت تانکها و زره پوشهای نوین، توپخانه‌های سنگین و تقویت نیروی دریایی بویژه زیردریایی‌های چند صد تنی، هواپیماهای شکاری و بمب‌افکنها برای روز موعود انبار می‌شدند. هیچ قرنی در تاریخ بشر نمی‌توان یافت که انسان خاکی در علم و صنعت و تکنیک و اختراع و کشف جهشی چنین حیرت انگیز داشته باشد. به موازات این پیشرفتهای علمی، هنری، ورزشی و فرهنگی در هیچ قرنی چون قرن بیستم بشر چنین کشتاری از خود نکرده است. درباره‌ي دوره‌ي صلح مسلح در تحقیقات تاریخی آلبرماله در جلد هفتم فصل بیست و چهارم چنین گزارش شده است.

 

توجه :

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سووال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود.

 با تشکر – شورای نویسندگان



[۱] اشاره به دوره‌ي هزار ساله آخر دنيا است كه دوران ترقي علوم در قرآن و تورات معرفي شده و در قرآن و در تورات و انجيل به قيامت اول معروف است.

[۲] اين لزوم طبيعي كه از جانب الله مقرر شده از آن روست كه قبل از دوره‌ي ترقي علوم، مردم شهرها بوسيله‌ي سوء‌استفاده‌چيان مذهبي و ناداني خودشان و رواج موهومات توانايي نگهداري شهر و اجتماع خود را ندارند و لذا  هم حوادث طبيعي و هم حوادث اجتماعي آنان را يكي پس از ديگري خراب و ويران خواهد نمود ولي چون دوره‌ي هزاره‌ي ترقي علوم برسد از يك طرف استعمارگريها و شيطنت‌كاريها از بين ميرود و از طرف ديگر موهومات كنار زده مي‌شود و در مقابل، علوم دانشمندان باعث مي‌گردد كه از حوادث طبيعي با اينكه در آخر زمان بيشتر خواهد بود جلوگيري نمايد و درصدد شوند اختلافات موهوم جوامع بشري از بين برود و بشر به هم نزديك و يك سيستم تعاون صحيح اجتماعي در كليه‌ي ممالك بوجود آيد و يك صلح پايداري بشريت را فرا گيرد.

[۳] دست راست الله قوانين طبيعي مي‌باشد كه الله در خلقت نهاده و دست چپ الله قدرت‌هاي نسبتاً غير طبيعي و استثنايي و كنترل كننده‌ي الله است و اين دو نوع دست از آيه‌ي 64 سوره‌ي مائده فهميده مي‌شود و اين اشاره به اين است كه قبل از متلاشي شدن زمين، بشر خواهد ديد كه شش آسمان و زمين  ماه‌دار منظومه‌ي شمسي و آسمان ما (كه آسمان هفتم است) يكي پس از ديگري خراب خواهد شد تا نوبت به زمين ما برسد و اين موضوع در آيه‌ي 5 از سوره‌ي شوري نيز ذكر شده است.

[۴] اين صداي مهيب، صدايي است كه در تمام منظومه‌ي شمسي شنيده خواهد شد و بوسيله‌ي آن ابتدا نفوس سيارات ماه‌دار ديگر منظومه‌ي شمسي با نظم معيني بيهوش مي‌شوند و آخر به نفوس زمين مي‌رسد و اين نفوس، هم نفوس زنده را شامل مي‌شود كه مي‌ميرند و هم ارواح تمام مردگان گذشته‌ي هر يك از اين سيارات را كه در عالم برزخ ذخيره شده بودند و يك زندگي محدودي داشتند و اين بيهوشي براي آن است كه پس از متلاشي شدن زمين تمام ارواح را به سوي زمين آخرت ببرد.

[۵] اين برخاستن و ديدن اشاره به قيامت دوم است كه در زمين آخرت مانند زمين دنيا زنده مي ‌شوند و فاصله‌ي ميان اين دو قيامت و اين دو صداي مهيب بر طبق آيات سوره‌ي معارج، هزار سال قيامت اول منهاي پنجاه هزار سال است يعني 49 سال كه چون مردگان همه بيهوش‌اند براي آنان بيش از يك لحظه محسوب نمي‌گردد.

82- دلايل پيغمبري محمد (ص) در ساير اديان الهي

در ادامه‌ي مطالب مقاله‌ي پيشين در خصوص بررسي دلايل پيغمبري محمد (ص)، اينك به بررسي دلايل بيشتر اين موضوع خواهيم پرداخت. در سفر تثنيه از عهد عتيق آيات 16 تا 19 از باب 18 چنين آمده است:

«يهوه خدايت نبي را براي ايشان از ميان برادرانشان مانند تو مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هرآن چه به او امر فرمايم به ايشان خواهد گفت و هركس كه سخنان مرا كه او به اسم من گويد نشنود من از او مطالبه خواهم كرد»

بايد دانست اين موضوع همان اشاره‌اي است كه در سوره‌ي اعراف آيه 157 پس از اينكه داستان پيامبري حضرت موسي از رفتنش به سوي فرعون تا رفتن به اتفاق 70 نفر از مشايخ قوم به كوه حوريب شرح داده شده به اين شكل گفته شده است: «كساني كه تبعيت از آن رسول و نبي‌اي مي‌كنند كه هم بيسواد است و هم صفات او را در نزد خودشان (در تورات و انجيل) نوشته شده مي‌يابند و به تمام شايسته‌ها دستور مي‌دهد و از تمام بديها باز مي‌دارد و هر چيز خوبي را براي ايشان حلال و هر چيز بدي را حرام مي‌نمايد و بارهاي گران و زنجيرهايي كه در طول تاريخ بر ايشان از نظر مذهبي پيچيده شده بوده از ايشان بر مي‌دارد، پس آنان كه بر پيامبري او ايمان آوردند و او را پيامبري بزرگ بدانند و او را ياري كنند و از آن نوري كه از جانب الله همراه با زندگي زمان پيغمبريش بر او نازل شده تبعيت كنند، آن رستگاران حقيقي ذكر شده در تورات و انجيل هستند.»

آنچه كه مورد مناقشه ميان علماي يهود و مسيحيت است اين مي‌باشد كه عبارت «از ميان برادران ايشان» كتاب مقدس به معناي پيامبري است كه از نسل اسحاق خواهد بود و حتي مسيحيان براي آنكه موضوع بشارت فوق را با عيسي (ع) منطبق نمايند دست به جعل سلسله‌ي انساب زده و عيسي (ع) را كه اصولاً  بدون وجود و نقش پدر از مريم متولد گرديد[1] با شجره نامه‌اي در اناجيل (كه با يكديگر نيز اختلافاتي دارند) از طريق يوسف نجار (شوهر مادرش) به داوود مي‌رسانند. در كتاب «پیامبر موعود در تورات و انجیل»[2] در باره‌ي عبارت «از ميان برادران ايشان» توضیحاتی به اين نحو نوشته شده كه خواندن آن خالی از لطف نیست: «با توجه به متن آیه كه به شكل زیر از اصل عبرانی آن نقل گردیده است تفسیر و ترجمه صحیح آن (از برای ایشان پیامبری را مثل تو از میان نزدیكان برادران ایشان مبعوث خواهم كرد صحیح است) متن آیه چنین است: نابی آقیم لاهم مقرب احیحم کموشه و ناتتی دباری بفیو و دبر الیهم ات کال اشر اصونو. ترجمه و تفسیر: و خدا به من فرمود آن چه گفتند نیكو گفتند از برای ایشان پیامبری را مانند تو از میان نزدیكان برادران ایشان مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آن چه كه به او امر می‌فرمایم به ایشان خواهد گفت. چنانكه خواننده‌ی محترم ملاحظه می‌نماید در آیه‌ي بالا برخلاف آن چه برخی از علمای یهود پنداشته و می‌گویند مورد بشارت بنی‌اسرائیل از فرزندان یعقوب و نوادگان اسحاق نیست تا بتوان به گفته ایشان یوشع و یا بقول علمای مسیحی عیسی را منسوب به آن كرد زیرا جمله‌ی از میان نزدیكان برادران ایشان (مقرب احیحم) صراحتاً  بشارت به پیامبری است از نزدیكان برادران این قوم نه از خودشان چنانكه در سفر تثینه باب 34 آیه 10 نیز گفته شده : ولوء قام نابی عود ییسرائیل کموشه اشر یداعو یهواه پانیم ال پانیم. یعنی برنخیزد بعد از این پیامبری از بنی اسرائیل مانند موسی. آن چنان (پیامبری) كه تكلم می‌كند روبرو با خدا. و باید توجه كرد كه كلمه‌ی ولوء در لغت و زبان عربی از باب ادای نقی است كه بر سر فعل مضارع می‌آید مانند واژه‌ی لایقوم در زبان عرب و روی این اصل انتظار و تطبیق ظهور پیامبری از میان بنی اسرائیل مانند شخص موسی برخلاف كلام وحی و خالی از شاهد است.

بنابرآنچه گفته شد تفسیر آیه‌ي 10 باب 34 تثنیه می‌گوید: بعد از موسی پیامبری از بنی اسرائیل نخواهد آمد كه مانند او نبوتش (پیغمبری‌اش) منظور تعلیمات آن است از نظر جامعیت مطالب و كیفیت مسایل وحی شده گسترده و وسیع باشد. آنان (علماي مسيحيت) معتقدند كه كلمه‌ي «ماحيخا» بكار رفته در متن كتاب مقدس از ريشه‌ي عبراني «اح» به معناي برادر است (معرب ان اخ است) و فقط مربوط به خانواده‌ي اسرائيل(فرزندان يعقوب) است و حضرت عيسي نيز با توجه به شجره نامه‌ي جعلي نوشته شده در اناجيل از همان خانواده مي‌باشد. (به شجره‌نامه ذيل توجه شود) حال آنكه تا مدتها بعد از تولد عيسي هم يهوديان و هم مسيحيان اوليه مي‌دانستند كه تولد عيسي روي خواست مستقيم الله و بدون دخالت و وجود هيچ مردي روي قانون تناسل و تولد بصورتي معجزه‌آسا بوقوع پيوسته است و حداقل صحيح‌تر آن بود كه عيسي را روي شجره‌نامه انساب مادري اش به خانواده‌ي موسي مي‌رساندند. مريم از نوادگان هارون برادر موسي بود) اما بعدها نويسندگان انجيل‌ها روي روايات ساختگي نسب‌نامه‌ي مذكور را روي نام شوهر مريم با چند پشت به داوود رسانده‌اند و با اين عمل خود اتهام زنازادگي عيسي (ع) را كه يهوديان بعدها روي كنيه و مخالفت با نبوت او تبليغ مي‌كردند، بصورتي مستقيم تائيد نمودند. (حاملگي مريم به عيسي پيش از ازدواج با يوسف نجار بود و اين خيانت مسيحيت فعلي و كساني كه ولادت عيسي و ايجاد او را روي معجزه الهي نمي‌دانند، بزرگترين دشمني و ظلم در حق عيسي و توهين به مريم و غير سزاوارانه بر هر دوي آنهاست و به همين دليل نيز در قرآن مجيد دامان مريم كه زن پاكدامن و صالحه‌‌اي بوده از اين اتهام مبري گشته است)

شجره نامه‌ي عيسي مطابق انجيل متي و لوقا:

 در انجيل متي شجره‌نامه به اين صورت است: عيسي مسيح پسر داود پسر ابراهيم؛ يوسف، يعقوب، متان، ايلعاذر، ايليهود، ياكين، صادوق، عازور، ايلياقيم، ابيهود، زروبابل، سأليتئل، يكنيا، يوشياه، آمون، منسي، خزقياه، احاز، يوتام، عزيا، يورام، يهوشافاط، آسا، ابياه، رحبعام، سليمان، داوود، ويسي، عبيد (ازروت) بوعز (ازراحاب) شمعون، نحشون، عميناداب، ارام، حصرون، فارص، زارح (ازتامار) يهودا، يعقوب، اسحاق، ابراهيم.

در انجيل لوقا شجره‌نامه به اين صورت است: يوسف، هالي، متات، لاوي، ملكي، ينا، يوسف، متاتيا، آموس، ناحوم، حسلي، نحبي، مأت، متاتيا، شمعي، يوسف، يهودا، يوحنا، ريسا، زر و بابل، سألتيئل، نيري، ملكي، ادي، قوسام، ايلمودام، عير، يوسي، ايلعاذر، يوريم، متأت، لاوي، شمعون، يهودا، يوسف، يونان، يلياقيم، مليا، مينان، متاتا، ناتان، داود، يسي،عوبيد، يهودا، يعقوب، اسحاق، ابراهيم.

همانگونه كه خوانندگان مي‌بينند عيسي در شجره نامه‌ي نوشته شده متي با چهل نسب از يوسف شوهر مادرش به ابراهيم مي‌رسد اما در شجره‌نامه نوشته شده توسط لوقا با چهل و هفت پشت. همچنين در انجيل لوقا اسامي گفته شده با متي متفاوت است. با توجه به روايات مورد استفاده در قاموس آيات كتب مقدسه چون دختر اسماعيل به همسري برادرزاده‌اش عيص برادر يعقوب ديگر فرزند اسحاق درآمد فرزندان پسر اسماعيل جملگي دايي هاي فرزندان عيص بوده و اين نكته بهتر مفهوم جمله‌ي نزديكان برادران ايشان در آيه‌ي 10 از باب 34 سفر تثنيه مي‌رساند كه منظور عموزاده‌هاي بني اسرائيل يعني فرزندان عيص (نوادگان اسحاق و اسماعيل) مي‌باشند و پيامبر مورد بشارت از وابستگان به فرزندان عيص است كه در آيه‌ي فوق آنها را برادران بني‌اسرائيل خوانده و از اين مقدمات به خوبي مستفاد مي‌گردد، پيامبر مورد اشاره از ميان فرزندان و نسل دوم ابراهيم، اسماعيل و از بستگان برادران بني اسرائيل به رسالت مبعوث خواهد گرديد، در تكميل اين مطلب در سوره‌ي بقره آيات 125 تا 129 كه در آن ساختن خانه كعبه در شهر مكه و پيدايش اين شهر توسط ابراهيم و اسماعيل مطالب مهمي گفته شده است ذكر گرديده كه چگونه اين دو، در حال بالا بردن ديوارهاي كعبه با خالق خود به دعا و راز و نياز پرداخته، اسماعيل ضمن دعايي از خالق عالم مي‌خواهد كه از ذريت او فرزندان صالح و نيز پيامبري مبعوث نمايد.

با توجه به نسب پيامبر اسلام و مطالب فوق بدون ترديد هم علماي يهود و نيز نصارا به خوبي مي‌دانستند كه پيامبر جامع‌گو كه شريعتش جلال يهوه را به بهترين شكل و شيوه در خود داراست و ظهورش از ميان برادران ديني و فرزندان ابراهيم خواهد بود كسي جز محمُد بن عبدالله نبوده و نيست و اينكه برخي از اين علما چه در مكه و يا مدينه نبوت محمد را مورد تأييد قرار دادند بر همين مبنا بوده است و حق نيز آن است كه هركس كه سخناني را كه او به اسم يهوه مي‌گويد نشنود او از چنين افرادي مطالبه خواهد نمود و حقايق عيسي را شهادت خواهد داد و نام او را آن گونه كه سزاوار است بلند خواهد ساخت.


توجه :

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سووال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود.

 با تشکر – شورای نویسندگان

 



-[1] از طريق قوه و انرژي كه مصدر آن روح‌القدس بود و اطلاعات مربوطه را در مقاله‌ي درآمدي بر فلسفه و اديان الهي (نبوت عيسي) آورده‌ايم.

-[2] «پیامبر موعود در تورات و انجیل» نوشته‌ي محمد رسول دریایی چاپ تهران سال 1376 انتشارات امام مهدی.

81- فارقليط كيست؟

قبل از شروع بحث فارقليط بايد به اين پرسش جواب داردكه آيا پيغمبر اسلام (ص) نامش احمد است؟ در اين باره به دو موضوع بايد توجه كرد اول آنكه برخي با توجه به آيه‌ي 6 از سوره‌ي صف كه در آن از زبان عيسي (ع) موضوع آمدن پيامبر اسلام را پس از خود بشارت داده است و در آن نامه، وي را احمد ذكر كرده بر اين باورند كه برخلاف اسم اطلاقي وي كه مشهور در دوران زندگي‌اش بوده و نامگذاري پدر و مادرش محسوب مي‌گردد (يعني محمد) نام حقيقي او همان لفظ گفته شده در قرآن يعني احمد است و حتي بعدها علماي اسلامي[1] براي آنكه بتوانند اين موضوع را در ميان ساير مسلمين و نيز مخالفان نبوت پيامبر اسلام علي‌الخصوص يهوديان و مسيحيان غيرقابل ترديد نمايند در ذكر القاب پيامبر اسلام نام احمد را ذكر نموده و در مدح‌هاي خود بر واژه‌ي احمد مؤكداً  تأكيد مي‌ورزند (در سلام‌ها و صلوات خود بر پيامبر اسلام در مجالس مذهبي) حال آنكه در هيچ جايي از تاريخ‌هاي بدست آمده از دوران پيش از نبوت پيامبر اسلام مدركي دال بر داشتن لقب و يا نام دومي از ايشان كه در ميان مردمان زمان ايشان و يا حتي بعد از ايشان شايع باشد وجود ندارد لذا متأسفانه برخي از علماي فوق سخني گفته‌اند كه مورد تمسخر مبلغان مسيحي است و آن اين كه نام پيامبر اسلام (ص) در زمين محمد است! و در آسمان احمد!! و گويندگان فوق كه خود متوجه معناي اين حرف نمي‌شوند نخواسته‌اند اين مطلب را بدانند كه لفظ احمد در باب افعل و التفضيل است يعني ممدوح‌تر (حمد شده‌تر) و اسم در زبان عرب به معناي علامت و نشانه و صفت فرد است و واضح است صفات و علامت مشخصه‌ي هر كسي آن صفتي نيست كه پدر و مادر در بعد از تولد به صورت نام براي فرزند در نظر مي‌گيرند بلكه اسم و صفت و نشانه‌ي حقيقي هر شخصي آثار اختصاصي آن شخص است و حضرت محمد نيز در متن پيغام پيامبريش صفت و آثار احمدي ديده مي‌شود و ما پيشتر در ترجمه و تفسير برخي مطالب گفته شده توسط عيسي(ع) در انجيل گفتيم، حجم مطالب گفته شده درباره‌ي قيامت و دوزخ و بهشت و آخرت و معاد نيز پيشگويي‌هاي آخرالزمان و نيز توصيف ماهيت خالق عالم و تصحيح نظرات سوء و خرابكاري‌هاي مذهبي رهبران يهود در نبوت موسي(ع) و سطح كيفيت موارد گفته شده توسط نبوت پيامبر اسلام (ص) كه حقيقتاً  قابل قياس با هيچ پيامبري از پيغمبران زميني در ملل مختلف جهان نيست و حقاً ستوده‌تر و به عبارت ديگر احمد مي‌باشد.

مطلب دوم اينكه در اناجيل موجود موضوع مذكور (بشارت عيسي بر پيامبري كه بعد از او خواهد آمد) از واژه‌ي فارقليط استفاده شده است. شادروان دكتر صادق تقوي در كتاب حكمت هاي عاليه‌ي خود در اين باره مي‌نويسد: «لغت تسلي‌دهنده (فارقليط) كه در آيات انجيل تكرار شده است معنايش بسيار مبهم و ناجور با مطالب قبل و بعد آن مي‌باشد لذا براي تحقيق بيشتر به لغت تسلي‌دهنده در قاموس كتاب مقدس مراجعه كردم و ديدم در آن نوشته شده «تسلي‌دهنده» ترجمه‌ي لغت يوناني فارقليط است كه براي آن معناهاي ديگري مانند آموزگار و واسطه و هدايت و هادي نيز هست. از اين معاني هر محققي خواهد دريافت مترجمان انجيل‌ها روي غرض‌ورزي و گمراه‌كردن مردم بوده كه فارقليط را به معناي آموزگار يا استاد راهنما يا واسطه‌ي رساندن راهنمايي‌هاي الله كه پيغمبر باشد، معنا نكرده‌اند تا بتوانند، آمدن پيامبري جامع‌گو تر از عيسي (ع) را كه احمد يعني ستوده‌تر از عيسي باشد كتمان كنند علاوه بر اينكه طبق انجيل يوحنا باب 13 آيه‌ي 13 و 14 و انجيل لوقا باب 20 آيه‌ي 28 و انجيل مرقس باب دهم آيه‌ي 17 و انجيل متي باب 26 آيه‌ي 25 هم حواريان عيسي و هم سوؤال‌كنندگان از عيسي او را آموزگار (استاد) خود مي‌دانستند و خود را شاگرد او معرفي مي‌كردند و موضوع مهم ديگر اينكه در آيات مربوط به تسلي‌دهنده نويسنده نوشته است، تسلي دهنده روح القدس و روح راستي و اين مطلب نيز مي‌رساند كه در انجيل اصلي هم مانند قرآن پيغام پيامبران روح راست[2] معرفي گرديده است و جبرئيل كه واسطه‌ي رساندن پيغام الله است روح القدس و روح الامين معرفي گرديده است.»

پيش از ادامه‌ي بحث بهتر است نگاه دقيقتري به معناي واژه‌ي فارقلیط داشته باشيم. فارقليط كه آنرا پارقلیط هم می‌گویند در زبان یونانی اصيل (كه زبان اصلی یوحنا نيز بود) معادل پریكلیتوس است كه معنای آن بس ستوده (ستوده‌تر) می‌باشد. محمد رسول دریایی در كتابش «پیامبر موعود در تورات و انجیل» در این باره چنین می‌نویسد: دانشمند محترم آقای محمود حسینیان تهران در كتابچه‌ي كوچكی تحت عنوان «چراغ» كه گویا چندین سال قبل منتشر نمودند و در سال سوم مجله‌ی «نور دانش» چاپ و انتشار سال 1328 با نظر و موافقت خودشان درج گردیده در این باره تحقیق جالبی دارند كه این مطلب را از تحقیق ایشان نقل می‌كنیم: به قرار نقل ایشان در انجیل یوحنا از كتاب موسوم به اناجیل Les–evangels طبع پاریس به قلم كشیش ف ـ لامنه (Felicité Robert de Lamennais) كه در كتابخانه مجلس شورای ملی تحت شماره‌ی 1763 موجود است شرح زیر را می‌بینیم: «اگر مرا دوست دارید احكام مرا نگاه دارید، و من از پدر خواهم خواست و او دیگری را كه پراكلت یا فارقلیط است به شما خواهد داد كه همیشه با شما خواهد بود...» ایشان در ادامه می‌نویسد: «درباره‌ی لفظ پراكلیتوس كه یونانی است و در عربی به فارقلیط ترجمه شده است در كتاب «چراغ» فوق الذكر مؤلف دانشمند بحث زیاد كرده است كه خوب است به همانجا رجوع فرمایید». خلاصه‌ي بحث به اینجا منجر می‌گردد كه این لفظ "پركلیتوس" است نه "پاراكلیتوس" كه معنای آن همان احمد است و بعداً نویسندگان و مترجمان اناجیل این لفظ را از روی اشتباه و یا عمد پاركلیتوس پنداشته و آن را تسلی‌دهنده ترجمه كرده‌اند چنانكه در ترجمه‌های كنونی اناجیل موجود نیز به لفظ consolateur  (تسلی‌دهنده) در فرانسه و در انگلیسی comforter و نظایر آن در سایر زبانها ترجمه شده است و این قبیل اشتباهات در ترجمه‌ی اناجیل بسیار است چنانكه در همین انجیل یوحنا بیش از پنجاه مورد اشتباه می‌توان یافت و چیزی كه مسلم است پركلیتوس اسم خاص بوده و كلمه‌ی روح‌القدس كه دنبال آن آمده است مقصود روح پیامبر مقدس است و وصف پیامبری است كه اسم او را پركلیتوس ذكر نموده اگر می‌خواست روح‌القدس بگوید بایستی طبق قاعده زبان Seint-esprit بگوید كه لفظ خاص است نه esprit–seint كه به معنای روح‌القدس است. به علاوه بیان دو اسم خاص پشت سر هم معنا ندارد و بعدها كه مترجمین انجیل متوجه این مطلب شدند بین لفظ پاراكلت كه به تسلی‌دهنده ترجمه كردند و لفظ روح‌القدس در ترجمه‌ی فارسی، كلمه‌ی یعنی را افزودند در حالی كه این كلمه در اصل یونانی نیست. نامبرده در ادامه می‌نویسد: پژوهندگانی كه مایل به تحقیق در این باره هستند به منابعی كه قبلاً  گفته شده مراجعه نمایند و در این موضوع در دایره‌المعارف بزرگ فرانسه La Grande-encyclopedia"" جلد 23 صفحه‌ي 4174 شرحی درباره‌ی لفظ مبارك نام محمد بیان شده كه می‌رساند: ریشه‌ي آن از مصدر حمد است و مترادف كامل لفظ احمد است یعنی بسیار ستوده و ترجمه‌ي لفظ پریكلیتوس می‌باشد كه اشتباهاً  لفظ پاراكلیتوس را به جای گذاردند بایدPereclet  باشد نه Paraclet. مؤلف در خاتمه می‌‌افزاید: اگر مترجمین اناجیل لفظ پركلیتوس را به روح‌القدس ترجمه كرده‌اند نه تنها اشتباهی را كه در بالا اشاره گردید مرتكب شدند بلكه فراموش كرده‌اند كه یونانیان روح‌القدس را «آنگیون پنوفا» می‌گویند نه فارقلیط. نگاه كنید به (پیامبر موعود در تورات و انجیل) نوشته‌ي محمد رسول دریایی چاپ تهران سال 1376 انتشارات امام مهدی صفحه‌ي 211 ـ 213.

در ادامه اين بحث بايد دانست پيش از ظهور اسلام و بعثت پيامبر اسلام در اينكه پارقليطاي موعود انجيل، پيامبري است كه بعد از عيسي (ع) خواهد آمد، هرگز اختلافي در ميان علماي مسيحي و مفسرين اناجيل ديده نمي‌شد و ذكر دعوي برخي مدعيان عيسي (مسيح كاذب يا كذاب) در تواريخ كه خويشتن را همان پارقليط موعود[3] خوانده‌اند نشان مي‌دهد مسيحيت بعد از عيسي انتظار ظهور را داشته‌اند مثلاً  «ويليان مايور» مسيحي در كتاب «لب التاريخ»  1848 در اين باره مي‌نويسد: مُنتنَسكه شخصي زاهد و عابد بود در سال 177 ميلادي در آسياي صغير (تركيه امروزي) دعوي رسالت كرده و مي‌گفت من همان پارقليطاي موعود هستم كه مسيحيان در انتظار او هستند. مراجعه شود (نگاهي بر تاريخ يهود از اسارت بابل تاكنون ـ اثر نگارنده) و گروهي نيز دعويش را پذيرفته به وي ايمان آوردند. نيز مي‌گويد: يهود و نصارا در زمان محمّد به انتظار پيامبر موعود بودند كه اين خود زمينه‌ي مساعدي را براي محمّد حاصل كرد كه ادعا نمايد من همان پيامبر موعود (پارقليطاي بشارت داده شده) در انجيل هستم.

نويسنده كتاب پيامبر موعود در تورات و انجيل از صاحب كتاب ينابيع الاسلام نامبرده كه در رد اسلام نگاشته شده و از وي نقل مي‌كند كه وي در صفحه‌ي 153 كتابش مي‌نويسد: اعراب پنداشته‌اند كه فارقليط معرب پريكليتوس است كه به معناي بسيار ستوده و بي نهايت نامدار است. صفحه‌ي 419 ـ 420 همان كتاب شادروان دكتر صادق تقوي در كتاب خود «رد كتاب بيست و سه سال و آيات شيطاني» كه در سال 1369 در تهران منتشر گرديد در اين باره مي‌نويسد: در انجيل متي در باب هفتم نيز مانند تورات گفته شده پيغمبران را بايد از ميوه‌ي پيغامشان و راستي و مفيد بودن آنها براي تربيت صحيح شناخت و نبايد به دنبال بزرگ معرفي كردن شخص پيغمبر و صاحب اختيار دانستن پيامبر و به نام پيغمبر به مردم معجزه نشان دادن رفت (در باب معجزات در صفحات آتي توضيحات لازم خواهد آمد) بلكه فقط بايد از مطالب پيغام او كه يك تربيت عالي است استفاده كرد. (صفحه‌ي 27 همان كتاب)

توجه :

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سووال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود.

 با تشکر – شورای نویسندگان

 



1- منظور علمای مذهب شیعه است.

2- آیات 52 از سوره‌ي شوری و 15 از سوره‌ي غافر مؤید این مطلب است.

3- ما در موضوع نبوت عیسی (ع) كه در مقالات بخش مسیحیت درآمدی بر فلسفه و ادیان الهی مشروحاً پرداخته‌ایم خواهید دید كه برخی نهضت های مذهبی و فرقه‌های بوجود آمده چگونه بر اساس بشارت فوق ایجاد گردیدند و واكنش كلیسای رسمی و دستگاه روحانیت مسیحیت در این باره چه بوده است.

80- چرا پیغمبر اسلام آخرین پیغمبران است؟

تجدید انبیاء و تكرار تاریخ نبوت و پیغمبری در هر ملت انجام گردید تا كم كم فكر بشر و ترقیات و اختراعات بشری به جایی رسید كه دیگر پیشوایان مزبور نتوانستند اصل پیغام خداوند را از بین ببرند و چون خداوند می‌دانست بشر ترقیاتش به جایی می‌رسد كه اختراعاتی مانند صنعت چاپ پیش می‌آید و خط و سواد و كتابت از انحصار پیشوایان دینی و رهبران مذهبی بیرون می‌رود این پیش‌بینی را كه درباره‌ي ظهور پیامبر آخر زمان و جامع گو و جهانی و بین المللی خود یعنی «محمّد» باشد اطلاع داده تا پیغمبران هر قوم و ملتی موضوع آن را در دهان ها و افكار بیاندازند و حالت انتظار در نسل های بعد، آنان را آماده پذیرش آن كند و اگر به تاریخ صنعت چاپ و پیدایش آن كه اول بار به صورت های ابتدایی در نواحی چین پیدا شده و تقریباً حدود دو قرن پیش از ظهور اسلام (حدود سال 400 میلادی) در نظر بگیریم و رواج چاپ را در جهان خاصه بخش هایی از اروپای غربی و مركزی (اتریش و آلمان) كه برابر قرن اولیه اسلام بوده با هم بسنجیم و نیز عملی را كه پیامبر اسلام برای عمومیت یافتن تعلیم و كتابت قرآن در نظر داشته باشیم و همچنین كوشش های هر یك از صحابه و یاران و مسلمانهای اولیه و مؤمنین علاقمند در حفظ و یا نگارش آیات و سوره‌های قرآن را مورد بررسی قرار دهیم، می‌بینیم چگونه وعده‌ی خدای درباره عدم تحریف و در نتیجه جاودانگی آخرین پیغام او به انسان چگونه جامه‌ی حقیقت پوشید و خواهیم فهمید رمز ماندگاری قرآن و دست نخوردگی آن چیست. آیا وقتی وضع دنیا و خط و سواد و چاپ و كتب و مطالب ادبیات و فرهنگ نوشتاری به جایی می‌رسد كه مانند امروز كتاب هومر و ایلیاد و یا جمهوریت افلاطون و نیز موش و گربه زاكانی از بین نرفته‌اند، آیا قرآن كه اصل آن با سخت‌گیری‌های پیامبر و صحابه او دستخوش تحریف نگردیده از بین خواهد رفت؟ آیا با این وضعیت دیگر بشریت نیازمند پیامبر و پیغام الهی جدیدی است؟ آری حفظ و باقی ماندن قرآن به عنوان آخرین پیغام الهی نیازمند هیچ كار معجزه‌آسا و یا محیرالعقولی نبود الا اینكه محمّد (ص) این یادگار نبوت خویش را از طریق نوشتن و جمع آوری و تدوین آن و سپس ایجاد حكومتی از مؤمنان به آن، آن را از یك یا چند نسخه‌ای كه امكان نابودی و یا تغییر و تحریف آن به صورت معمولی ممكن بود به هزاران عدد رونویسی شده و پخش آن در ربع سرزمین های مسكونی جهان آن روز، بر اثر لشگركشی‌های پیروزمندانه و ایجاد حكومت یك هزار ماهه[1] توسط جدی ترین طرفدارانش، آنرا از خطر انحصار احتمالی رهبران مذهبی آینده خارج ساخته تا با رسیدن به صنعت چاپ به زودی به شكلی غیرقابل باور در شمارگان و تیراژ میلیونی از روی هم رونویسی و چاپ گردیده به خانه‌های مسلمانان نفوذ و رسوخ نماید. و بدین ترتیب ماندگاری قرآن به صورتی كامل محقق گردید و نیازی به پیامبر و كتاب جدید نباشد و وحی بر بشر برای همیشه قطع شود.

 

چگونگی ارتباط و وحی خالق عالم بر پیامبران: بر طبق آیه‌ي 51 از سوره شوری چگونگی ارتباط میان پروردگار جهانیان با پیامبران از سه حالت زیر خارج نیست:

حالت اوّل: از طريق وحی. در زبان عرب به معنای اشاره و رمز می‌باشد و كنایه از چیزی است كه سایر افراد ازآن مطلع نمی‌گردند و مطابق توضیحات قرآن در سوره‌ي نجم این شكل وحی كه با چشم و گوش (غیر بدنی و جسمی) در اصطلاح روحی، پیغمبر بدون آن كه خود اختیاری داشته باشد نوری را می‌بیند و از آن مطالب وحی به گوش پیامبر می‌رسد. در مورد پیامبر اسلام این نور را محمّد (ص) می‌دید كه از بالاترین نقطه‌ي آسمان (افق اعلی كناره‌ی میان زمین و آسمان در قسمت بالاتر آن) ستاره‌ای نمایان می‌شده و به سرعت به سوی پیامبر اسلام به طرف زمین می‌آمده و به فاصله دو كمان (حدود چهارمتری پیامبر اسلام[2] قرار می‌گرفت و از آن صدایی مانند صدای گوینده‌ای بیرون می‌آمد و مطالبی كه خالق عالم خواسته بود به او بگوید شنیده می‌شد و آن مطالب در حافظه‌ي پیامبر می‌ماند و او بعداً آن را عیناً به دیگران می‌گفت. شادروان دكتر صادق تقوی در كتابهای «حكمت‌های عالیه قرآن» و «ترجمه و تفسیر قرآن» خویش در این باره می‌نویسد: این ستاره‌ی سخن‌گو بنام شدیدالقوا خوانده شده (در آیه‌ي 20 از سوره‌ي تكویر) یعنی دستگاهی كه از بهم فشرده شدن چند قوه كه هر یك خاصیت مخصوص، به خود دارد تشكیل شده (آیه‌ي 164 تا 167 سوره‌ي صافات) كه جمعاً آن دستگاه بیرون دهنده‌ی مطالبی است كه به پیغمبر اسلام باید بگوید و این دستگاه صدا دهنده روح های مختلفی هستند (انرژی‌های مخصوصی می‌باشند) كه گیرنده‌ی صدای الله بوده نتیجتاً باید آن را دستگاه سخن‌گو و مانند دهان گویای الله دانست كه اختیاری جز اختیار الله ندارد (نگاه كنید حكمت‌های عالیه قرآن ص 47 ذیل عنوان چگونگی وحی بر پیغمبران و جبرئیل) ایشان در كتاب اثبات علمی وجود خدای و آخرت در این باره می‌نویسد: در اول سوره‌ي صافات گفته شده كه این ملك‌های صف كشیده (روح های صف كشیده) در هنگام رساندن یادآوری‌ها فشار و ناراحتی‌هایی را هم ایجاد می‌كردند و بالاخره در آیات اول سوره‌ي فاطر گفته شده كه این ملك‌ها هریك چون دستگاه‌های موتور دار د و یا بیشتر وسیله‌ی فعاله دارند كه در حكم دست‌های آنها محسوب می‌گردد و اینها همه دست‌های خدا هستند یا به عبارت دیگر روح و قوه خدای می‌باشند كه به زبان عبرانی آن جبرئیل گفته‌اند (نگاه كنید همان كتاب صفحات 33 و 34 ذیل عنوان ماهیت این ستاره چه بوده؟)

حالت دوّم: روش ديگر وحی الهی به پیامبران شنیدن صدا از پشت چیزی بوسیله‌ی گوش بدنی (جسمانی) است بدون آنكه گوینده را ببینند. مانند زكریا كه در هنگام عبادت در محراب كنیسه برایش پیش آمد و یا موسی كه از درختی شعله دار صدا شنید.

حالت سوّم: روش ديگر دریافت وحی دیدن موجودی مانند انسان است با چشم بدنی (جسمانی) كه آن موجود انسان مانند خود را مأمور الهی معرفی می‌كند و فرمانهای الله را به پیامبران ابلاغ می‌كردند. مانند سه فرشته‌ای كه به نزد لوط رفتند.[3] یا دو مأموری كه برای درخواست قضاوت نزد داوود رفتند و یا فردی كه موسی موظف شد بعد از دیدن او همراه وی شود و از او مطالبی را شنیده و كارهایی را ببیند. باید دانست كه بیشترین طریق وحی و ارتباط میان الله و پیامبرانش در تمام كره زمین وضعیت اول بوده است و فایده‌ی آن این است كه در همه‌ جا و هر حال پیامبران بدون آنكه دیگران متوجه شوند قادرند مطالب خداوند را بشنوند البته در مورد اخیر برخی پیامبران از جمله محمّد (ص) دچار تغییر حالت می‌شد به حدّی كه حالت تغییر وی توسط دیگران كه اطرافش بودند قابل درك بود (در تاریخ انبیاء و ادیان آسمانی كه بزودی ارائه خواهد شد در این باره توضیحات اضافی خواهد آمد) دین داران دنیا باید برای تصحیح كتاب‌های دینی خویش به سوی قرآن مجید آیند زیرا اوّل آنكه از طریق این نبوّت عالی، هرچه را از دین و مذهب راست بخواهند می‌توانند بدست آورند. دوّم با قبول مطالب قرآن ایمانشان به پیغمبری تمام پیامبران گذشته محكم‌تر خواهد شد و می‌توانند بفهمند كه سخنان پیامبرشان چگونه توسط شیطانهای مذهبی تحریف شده است و این شیطنت‌كاران چه كسانی می‌باشند. سوّم بوسیله‌ي قبول مطالب قرآن می‌توانند در هر مذهبی كه باشند با حفظ نام دین و مذهب‌شان با تمام دینداران دیگر روابط دوستانه و برادرانه‌ای داشته آنان را رفیق خود دانسته و خود را طرفدار یك دین جهانی كه قهرمان اتحادی واقعی با تمام دین داران ملل جهان است بدانند و افتخار نمایند كه پیرو دین و مذهب حقیقی هستند كه با علم و دانش سازگار است و بدین ترتیب مورد احترام تمام دانشمندان واقعی و محبت افراد بشر قرار گیرند و همان گونه كه پیشتر در این مقالات متذكر گردیدیم دین تمام پیغمبران الهی یكی بوده و آن همان متن مطالب قرآن است و برای آنكه بهتر به این حقیقت نایل گردید به آیه‌ي 61 از سوره‌ي بقره و 69 از سوره‌ي مائده مراجعه نمایید تا ببینید خلاصه‌ی تمام دینهای خدایی چه بوده و متوجه شوید كه دین و مذهبی بر اساس طرفداری از محمّد و یا موسی و عیسی و زردشت و بودا نبوده و نیست بلكه پایبندی به سه اصل ایمان به خالق عالم كه تنها خداوند و صاحب اختیار انسان هاست و ایمان به زندگی بعد از مرگ انسان در زندگی آخرتی در منظومه و خلقت جدید و اعمال نیك با توجه به دو اصل قبل و اصل انسانیت است.

در ادامه‌ي اين بحث كه چرا پيغمبر اسلام خاتم پيامبران است، گفتيم در آيه‌ي 40 سوره‌ي احزاب از جانب پروردگار اعلام شده كه محمّد پيغام رساني است از جانب الله و وسيله‌ي ختمي است بر نبوت‌ها و اينكه بعد از او پيامبري نخواهد آمد و نيز در انجيل يوحنا باب 14 آيات 16، 17، 26 و باب 15 آيه‌ي 26 و باب 16 آيات 7، 8،12، 13، 14 و 15 مطالبي است كه مي‌رساند پيامبر و آموزگار ديني ديگري بعد از عيسي خواهد آمد كه گفتني‌هاي ديني را تماماً  خواهد گفت و او خاتم پيغمبران است و بيش از آنچه كه موسي و عيسي گفته‌اند در تعليمات او خواهد بود از اين روي او داراي صفت احمدي است و احمد در زبان عرب يعني ستوده‌تر و منظور اين است كه هدايتهاي ديني آورده شده از سوي محمد ستوده‌تر از آن چيزي است كه در هدايت هاي نازل شده بر دو پيامبر بزرگ يعني موسي و عيسي مي‌باشد (در دين بودايي نيز پيامبر جامع گوي آخرالزمان به نامي بودي سَتوَ (Bodhi sattva) به معناي كسي كه داراي معرفت كامل است ذكر گرديده و ما توضيحات كامل را در اين باره در همين سلسله مقالات «نگرشي بر تاريخ اديان» خواهيم آورد) و با نگاهي به مطالب و موضوعات قرآن مجيد خصوصاً  آينده‌ي بشريت و مطالب مربوط به قيامت اول و قيامت كبري متوجه مي‌گرديم آنچه در نبوت محمّد (ص) به بشر اعلام گرديده ستوده‌تر از مطالب كتب ديني قبل است و اينگونه موضوعات، مطالب قابل دسترس بشر به صورت عادي نيست مانند زندگي پس از مرگ و دوزخ و بهشت و هزاره‌ي آخر دنيا يا قيامت صغري و وضعيت ارواح بشر پس از مرگ نيز ماهيت الله و انواع ملك‌ها (فرشتگان) و موضوعات مربوط به وحي و ماهيت آن و منشاء روح‌القدس كه اساسي‌ترين مسائل تمامي اديان آسماني است و به صورتي كاملاً  تشريحي و قابل فهم در قرآن موجود است و طبعاً  ديگر احتياج نيست پيامبر ديگري آيد و ديگر دليل اينكه از زمان پيامبر اسلام به بعد خط و سواد از انحصار پيشوايان مذهبي و سياسي خارج شد و عموميت يافت و نيز پيدايش چاپ هم كمك كرد كه متن پيغام محمد (ص) كه مطالبي وحي شده از الله تعالي بر اوست ذره‌اي كم و زياد و تحريف نگردد، با اينكه كوشش‌هاي فراواني از جانب رهبران سوءاستفاده‌چي در تمام مذاهب مختلف در اسلام صورت گرفت تا با رواج روايات و احاديث و نيز ترجيح آنها بر متن قرآن نيز نوشتن تفاسير مختلف با كمك آنها كم كم زمينه‌ي منسوخ شدن و مهجور و متروك نمودن آن را فراهم سازند. (بصورت نسبي در اين كار موفق شدند) اما چون اصل اين متن در ميان جامعه بشري باقي ماند موفق به اين كار نشدند،كاري كه تمامي رهبران مذهبي، اديان مختلف در مورد كتب آسماني پيشتر انجام داده‌اند مانند رهبران مذهبي دين زردشت كه با نگارش زند كه تفسير بر اوستا كتاب الهي دين زردشت بود زمينه‌ي تحريف و تغيير در پيام خالق عالم را فراهم ساخته بعدها كاملاً  آن را محو ساختند و ما اين موضوع را در بررسي نبوت زردشت به تفصيل خواهيم آورد.


توجه :

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سووال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود.

 با تشکر – شورای نویسندگان

 



1- این حكومت هزار ماهه كه در سوره‌ي قدر پیش بینی‌شده بود از هجرت پیامبر اسلام به مدینه كه عملا مقدمات ایجاد یك حكومت سیاسی ـ مذهبی معتقد به مبنای دین اسلام از طریق حفظ و گسترش مفاهیم قرآن را فراهم ساخت تا پایان حكومت یعنی سال ---- هجری دارای قلمرویی از شمال آفریقا تا سرحد چین و هند بود و نفراتی كه به شدت به گسترش آن علاقمند بودند.

2- در متن آیه گفته شده است كمتر از دو كمان فاصله و اگر هر قوس را دو متر در نظر بگیریم حدوداً  چهار متر می‌گردد.

3- این انسان مانندها از جنس غیر انسان می‌باشند و در داستان لوط تذكر داده شده كه پیش از آمدن به نزد لوط به مكان زندگی ابراهیم رفتند تا به او مژده به دنیا آمدن اسحاق را بدهند و در آنجا از غذایی كه ابراهیم آورد نخوردند.

79- چرا هر ملتي چند پيغمبر داشت؟

«يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ: اي فرزندان آدم يقيناً از ميان شما پيغمبراني براي شما خواهند آمد كه بر شما نشانه‌هاي مرا داستان خواهند كرد پس هركس روي پرهيزكاري از آنها پذيرفت و گذشته را به نيكي تلافي كرد نه ترسي بر او خواهد بود و نه اندوهگين خواهند شد. (سوره‌ي اعراف آيه‌ي 35)»

در مطالب قبل پس از بررسي‌هاي مربوط به تاريخ اديان و پيامبران الهي، قدم به قدم به آخرين پيامبر الهي يعني محمد (ص) كه روي نقشه‌ي خالق عالم مقدر بود براي آدميان[1] فرستاده شود و دين اسلام به عنوان ختم اديان و قرآن يعني آخرين پيغام خالق عالم به بشر رهنمون نموديم و اينك در ادامه‌ي شايد اين بحث مطرح باشد كه چرا خالق عالم كه شخصيتي قدرتمند و حكيم و دانا به امور خلقت و جهانيان است از اول روز خلقت آدمي چنين نكرد كه تنها يك پيامبر و يك دين و يك پيغام مكتوب بر كل بشريت بفرستد و با قدرت خويش هم نگذارد متن پيغام وي توسط سوءاستفاده‌چيان بشري دچار تغيير و تحريف گردد و آن متن پيغام وي تا امروز بصورت و شكلي كه وحي گرديده به دست همگان برسد؟

در پاسخ بايد گفت هرگاه وضع زندگاني و مكان و زمان و طرز تبليغات پيامبران گذشته را در نظر بگيريم و از سويي ديگر مسير تاريخي تكامل انسان‌ها را تا زمان حال به نظر آوريم و پيش بيني هاي گذشته را كه در تمامي اديان براي ظهور يك پيامبر جامع گوي بين المللي موجود است فراموش نكنيم از ارتباط كليه‌ي موضوعات فوق چنين نتيجه مي‌گيريم كه خداي براي راهنمايي بشر از همان آغاز كه بشر در دنيا بوجود آمده پيغمبراني فرستاده است تا مردم را به سه چيز بخوانند و اين سه موضوع اگر پذيرفته و به اجراي كامل در مي‌آمد با جلوگيري كردن زورگويي هاي اقويا بر ضعفا و ترقي فكري مردمان و از بين بردن تأثيرات سوء انواع پليدي‌هاي جوامع بشري ضمن ايجاد زندگي سالم براي تمامي افراد، آنان را براي سعادت حقيقي در دنيا و آخرت (زندگي بعد از مرگ بشر) آماده مي‌ساخت و آن سه چيز اول ايمان به خداي يكتا و دوم ايمان به زندگي پس از مرگ در عالمي ديگر و سوم نيكوكاري است. اين سه اصل كه اساس و اصول سه گانه‌ي تمامي اديان بشري است و تعاليم و تربيت هاي تمامي پيامبران الهي مبتني بر آن است مشتركات تمامي ملل و اقوام مختلف بشري در طول تاريخ بوده و در هنگامي كه دنيا به قاره‌هاي مختلف و سرزمين هاي مجزا و حكومت‌هاي مختلفي مانند چين و هند و ژاپن و مغولستان و سيبري و ايران و روم و عربستان و آمريكا و غيره تقسيم شده بود و بواسطه‌ي دوري راه اين سرزمينها گروه‌هاي مختلف و مجزاي بشري، جدا از يكديگر افتاده، خبري از همديگر نداشتند خداوند براي هر ملت يك سلسله از پيامبران مخصوص هر قوم كه به زبان آنان تكلم مي‌كردند تا مطالب ديني وحي شده به سوي ايشان را بفهمند فرستاد چنانكه از كتب بودائيان چنين بدست مي‌آيد و نيز ايرانيان كه چهارده پيامبر در دنبال هم براي ايشان آمده بود و اسم عمومي آنان زردشت بود و همچنين براي يونانيان و براي بني اسرائيل كه نام آنان در كتاب ايشان ضبط است همچنين براي كليه‌ي ملتهاي ديگر و اين مطالب از موضوعات مربوط به خلقت آدم و حواي اوليه و طوفان معروف نوح كه در تمامي اين ملل با اسمهاي مختلف و شكلهاي گوناگون تكرار شده پيداست.[2] چون خداوند مي‌دانست كه تكامل بشر به جايي خواهد رسيد كه يك پيغمبر مي‌تواند همه‌ي ملتها را راهنمايي كند توسط پيامبران محلي (خصوصاً آخرين آنها) به ملتهاي آنان اطلاع داده كه از اين پس يك پيغمبر جامع گوي جهاني كه رئيس جهان است و تمام گفتني ها را درباره مسايل ديني خواهد گفت ظهور خواهد كرد.

حال مجدداً به موضوع سوؤال آغازين اين بحث مي‌پردازيم كه چرا هر ملتي چند پيغمبر داشت؟ بنظر مي‌رسد علت اصلي اين باشد كه پيشوايان سوءاستفاده‌چي در تمامي اديان پس از مدتي كه از آن دين و پيروان اوليه آنان كه بر پايه‌ي ايمان به خداوند يكتا و قيامت و عمل صالح تربيت شده بودند، مي‌گذشت با رواج موهوماتي كه شخص‌پرستي‌ها و انواع شرك‌ها و شفيع و واسطه و پارتي قرار دادن مقدسين مرده را روي تبليغات متوليان اينگونه موضوعات منتشر مي‌كردند كه در نتيجه آن، اصول سه‌گانه گفته شده از راه خود منحرف گرديد و بدين ترتيب جاهليت‌ها در جامعه‌ي منحرف انواع موهومات و خرافات را رواج داد.

با گذشت چند نسل زماني كه ديگر كشف حقايق فلسفه‌ي الهي و ديني و مطالب اعتقادي مبتني بر تعاليم اوليه الهي براي كنجكاوان و حق جويان ممكن نبوده بار ديگر از سوي پروردگار جهانيان از همان قوم و مردم سرزمين، پيامبري از سوي خالق عالم مبعوث مي‌گردانيد تا با يادآوري و تكرار مطالب وحي شده‌ي بر پيامبر پيشين به اضافه مطالبي كه روي گذشت سالها ممكن بود براي آنها لازم باشد پيامبر جديد پيدا شد و تعليمات پيامبران الهي كه بيشتر به صورت شفاهي بود كم كم با پيدايش خط و كتابت بصورت مكتوب درآمد اما با اين حال چون سواد و نوشتن، مخصوص همان پيشوايان اديان تحريف شده بود آنان اصل پيغام را به دلخواه خود تغيير داده و كم كم آنها را از بين برده و تفسيري از آنها را رواج مي‌دادند و چون مردم سواد نداشته و جاهل نيز بودند هر يك از اين پيشوايان براي آنكه خود را رئيس و برتر از ديگر رهبران مي‌دانستند تفسير مخصوصي بر آن مطالب مي‌نوشتند بدين ترتيب بر تعاليم مشخص و معلوم پيامبران توضيحات و تعريفات مختلف نوشته شد و در ميان مردم رواج يافت و دين واحد روي وجود اين تفسيرهاي مختلف به شعبات و مذاهب و آراء مختلف تبديل شد و خداي براي از بين بردن اثر اين خرابكاري‌ها براي نسل هاي آينده مجدداً راهنما و پيامبري جديد مي‌فرستاد تا اعمال پيشوايان مزبور را خنثي و دين را از تحريفات فوق پاك سازد. اين دور تسلسل تعريف پيغام هاي ديني و تجديد نبوت‌ها تا عموميت يافتن خط و رواج سواد ميان ملل و اقوام مختلف بشري در كره زمين ادامه داشت.

در مطلب آينده به موضوع اينكه «چرا پيغمبر اسلام آخرين پيغمبران است؟» خواهيم پرداخت.

 

توجه :

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سووال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود.

 با تشکر – شورای نویسندگان



1- طبق آيات قرآن پيامبران الهي نه تنها براي هدايت آدميان مبعوث مي‌گردند بلكه نوعي ديگر از موجودات شبه انساني نيز در خلقت زندگي مي‌كنند كه اصطلاحاً در زبان قرآن به جن‌ها معروفند و آنان از جنس ضد ماده بوده مانند انسان‌ها موجوداتي متعقل و هوشمندند و اينان در امور مربوط به دين و مذهب متأثر از محيط هاي بشريند و اين مطالب در سوره محمد نيز تذكر داده شده و اينان از پيامبران الهي به صورت غير مستقيم هدايت مي‌گيرند.

2- تشابه و تكرار اين گونه داستانها ميان ملل مختلف دليلي بر تقليد و يا رونويسي گروهي از بعضي ديگر نيست و ما اين مطالب را تحت عنوان ردپاي اديان در حكمت و فلسفه بشري مورد بررسي قرار مي‌دهيم.

78- پرسش يكي از خوانندگان در خصوص موضوع هزاره‌ي اول قيامت

هفته‌ي پاياني آذرماه سال جاري، از سوي يكي از خوانندگان محترم وبلاگ منشور نور، در بخش نظرات، نقد مفصلي نسبت به موضوع هزاره‌ي اول قيامت (مندرج در مقالات قبل اين وبلاگ) نوشته شده كه حاوي سوؤالاتي بجا در اين باره بود.

با عنايت به رسالت اين وبلاگ و نظر به اينكه نقد و سوؤال اين خواننده‌ي محترم مي‌تواند براي تمامي جويندگان حق و حقيقت مفيد فايده باشد لذا به تصميم شوراي نويسندگان عيناً متن اين خواننده‌ي عزيز در اين بخش به نظر ساير خوانندگان مي‌رسد و بزودي پاسخ اين شورا نيز منتشر خواهد شد. بدينوسيله از تمامي خوانندگان اين وبلاگ درخواست مي‌گردد كه نظرات و پاسخهاي خود به سوؤالات مطرح شده در مقاله‌ي ذيل را به آدرس وبلاگ ارسال فرمايند تا در صورت مرتبط بودن با موضوع مورد بحث عيناً به اطلاع ساير خوانندگان محترم برسد.

 


شوراي محترم نويسندگان وبلاگ منشور نور با سلام

در مقالات و نوشته‌هاي شما موضوع مهمي كه بيش از هر چيز توجه مخاطب و از جمله من را جلب نموده مطالب مربوط به قيامت است. شما از زبان انساني كه مدعي پيامبري از جانب آفريدگار بوده اطلاعات مربوط به زنده شدن مردگان و روز حساب را بزرگترين خبر و اطلاع رساني نبوت وي مي‌دانيد و در مطالب‌تان ذكر كرديد كه در قرآن در اين باره بسيار سخن گفته شده و از آن با عنوان «خبر بزرگ» يا «نباء عظيم» ياد گرديده است.

شما با استناد به آيه 5 سوره سجده از دوره زماني هزار ساله آخرالزمان نام برده ايد و مدعي هستيد كه در آن مدت امور اداره زمين و ديگر سيارات منظومه شمسي به شدت مختل و سپس دچار خرابي خواهد شد و بسوي خداوند كه اداره كننده اصلي آن است بر مي‌گردند و سپس با وقوع يك سلسله حوادث عجيب و ويرانگر در سرتاسر منظومه شمسي بساط زندگي و تمدن بشري از روي زمين تماماً بر چيده خواهد شد.

در اثبات مدعاي خود رسيدن اين دوره هزار ساله را كه از آن به «قيامت اول» نام برديد (با استناد به آياتي از قرآن) نشانه‌هايي را ذكر كرده‌ايد كه بصورت خلاصه چنين‌اند:

1.     با استناد به آيات 98 و 99 سوره كهف حمله دو قوم مغول و منچور به كشور چين و نيز ديگر كشورها (بعد از تصرف چين) علامت قطعي نزديكي اين زمان هزار ساله اعلام كرده‌ايد.

2.     در تفسير آيات 60 و 61 سوره زخرف، پيروزي انقلاب اكتبر سال 1917ميلادي روسيه كه منجر به روي كار آمدن كمونيست‌ها و ايجاد حكومت هفتاد ساله كمونيستي گرديد را به عنوان حكومت ملكي نام برديد و آنرا نشانه ديگري از رسيدن دوره هزار ساله ادعايي‌تان تلقي مي‌كنيد.

3.     پايان پراكندگي قوم يهود و آوارگي ايشان و بازگشت به سرزمين فلسطين و اعلام موجوديت دولت يهود (اسرائيل) پس از جنگ جهاني دوم، به زعم شما نشانه قطعي ديگري براي فرارسيدن دوره قيامت اول ذكر نموده‌ايد.

4.     به استناد آيه 53 سوره فصلت، وقوع يك انقلاب اجتماعي، علمي و ديني را نشانه روشني براي دوره هزار ساله قيامت اول اعلام كرده‌ايد.

در ميان چهار علامت فوق‌الذكر، غير از نشانه اول (حمله مغول و منچور به چين و ساير كشورها) كه علامت نزديكي آن وعده موعود يعني دوره هزار ساله ذكر شده، سه نشانه ديگر دليل قطعي شروع آن دوره اعلام شده است. با فرض صحت تفسير شما بايد يقين كنيم كه دوره هزار ساله آخرالزماني ادعايي شما بايستي حداقل از سال 1917 ميلادي آغاز شده باشد و در پايان هزار سال پس از آن، هم دوره حيات بشري پايان پذيرد و هم عمر زمين و ديگر سيارات منظومه شمسي خاتمه يابد و منتظر باشيم كه به قول شما خبر بزرگ پيامبران الهي يعني رستاخيز مردگان هم صورت پذيرد.

اگر تفسير شما «شوراي نويسندگان» را در موضوع بسيار مهم قيامت دقيق بدانيم و مطالب گفته شده قبل‌تان را صحيح فرض كنيم، به نظر من شما نويسندگان محترم، يكي از قواعد مورد ادعاي خويش را كه پيشتر اعلام نموده‌ايد نقض كرده و آن را مورد بي‌اعتنايي قرار داده‌ايد!!!

شما براي فهم صحيح آيات قرآن رعايت قواعدي را لازم شمرده‌ايد كه يكي از اين قواعد كه در بيشتر مقالات و مطالبتان بر آن و ضرورت اجرايش آن را مورد تأكيد قرار داده‌ايد! اين اصل بوده كه براي درك معنا و تفسير صحيح برخي آيات و موضوعات قرآني بايد از آيات ديگر در سوره‌هاي ديگر قرآن كه درباره آن است و يا به آن اشاره‌اي دارد توجه نمود تا بتوان ابهام اينگونه آيات را برطرف كرد همچنين در قاعده‌اي ديگر براي درك صحيح مجملات قرآن نوشته‌ايد كه مي‌بايست به علوم مربوطه و از جمله در مسائل تاريخي به تاريخ گذشتگان مراجعه نمود و يك مفسر صحيح‌گو در برخورد به چنين موضوعاتي در آيات قرآن در هر موضوعي به علم و دانش مربوطه بايد مراجعه كند تا بتواند تفسيري خالي از شك و شبهه (و به قول شما صد در صد يقيني و غير موهوم) ارائه كند. حال چگونه است كه در مسأله‌اي چنين مهم و اساسي (قيامت) به قواعد گفته شده توجه نكرده و خلاف آن عمل كرده‌ايد؟!! به عنوان مثال قرآن در آيه 58 سوره بني‌اسرائيل مي‌گويد:

«وَإِن مَّن قَرْيَةٍ إِلاَّ نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا كَانَ ذَلِك فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا» هيچ شهري و دياري بر روي زمين نيست جز آنكه پيش از روز قيامت اهل آن شهر را يا هلاك كرده و يا به عذاب سختي دچار خواهيم نمود. اين حكم در كتاب علم ازلي مسطور است.

 

حال پرسش اين است كه چرا شما (شوراي نويسندگان) به اين آيه مهم اشاره‌اي نكرده‌ايد؟!! در اين آيه «يَوْمِ الْقِيَامَة» را چگونه تفسير مي‌كنيد؟ به قول شما «يَوْمِ الْقِيَامَة» قيامت اول (هزاره آخرالزمان!!!) است يا قيامت دوم (روز بزرگ زنده شدن مردگان و يوم‌الدين!!!)

تفسير شما از آيات سوره زمر و علاقه وافر شنا به نظرات تفسيري دكتر صادق تقوي شاهدي است بر اينكه «يَوْمِ الْقِيَامَة» آيه گفته شده را همان قيامت اول و آخرالزمان خواهيد دانست! در اين صورت چنين اشاره و پيشگويي صريحي مبني بر وقوع يك حادثه عظيم و ويرانگر كه در سراسر كره زمين به هلاكت و نابودي گروه كثير و عذاب سخت ساير مردمان جهان خواهد انجاميد را چگونه توجيه يا توضيح خواهيد داد؟!! بديهي است حادثه مذكور پيش از قيامت اول (كه به عقيده شما هم اكنون در آن زمان هستيم) مي‌بايست رخ داده باشد! حال شما بفرمائيد چنين رويدادي كي و كجا به وقوع پيوسته است؟! چرا در هيچكدام از نوشته‌هايتان از آن بحثي نشده و هر بار با زيركي از آن عبور نموده‌ايد؟! غفلت يا سكوت شما را چگونه بايد معنا كرد؟! اگر از اثبات علمي و مدلّل چنين رويدادي ناتوان باشيد جز اين است كه بايد خط بطلان بر نظرات تفسيري خود درباره ورود به دوره آخرالزماني يا همان قيامت اول موردادعاي‌تان  كشيد؟!

اميد و توقع است همانگونه كه در خط مشي وبلاگتان اشاره كرده‌ايد متعهد به پاسخ به اين پرسش مهم باشيد. انشاءالله   



توجه :

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سووال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود.

 با تشکر – شورای نویسندگان

        

77- نشانه‌هاي پيامبري حضرت محمد (ص) – قسمت دوم

در تائيد مطالب قبل (پيشگويي هاي علمي و غير علمي موجود در پيغام هاي پيامبران الهي و حقيقي) در باب هيجدهم آيه‌ي 22 سفر تثنيه تورات (سفر تثنيه يعني كتابي تكراري براي تكميل موضوعات مهم گذشته) يهوه نام خالق عالم است در زبان تورات فرموده «هنگامي كه نبي اي به اسم خداوند بزرگ سخن گويد اگر آن سخن واقع نشود نترس» مطلب مذكور در تورات مي‌رساند هركس ادعاي پيامبري كرد اولاً در مطالبش بايد پيشگويي هايي باشد ثانياً آن پيشگويي‌ها در حد پيشگويي‌هاي مربوط به علم الله باشد و ثالثاً آنها بطور دقيق واقع شوند و راست آيند نيز در همان باب آيات 15 تا 23 چنين مي‌گويد:

يهوه، خدايت نبي اي را در ميان تو، از برادرانت مثل من براي تو مبعوث خواهد گردانيد (اين جمله حاليه را موسي مي‌گويد) او را بشنويد (يعني به او ايمان آوريد) و آن نبي كسي است كه سخن يهوه را از طريق وحي گرفته و به شما خواهد گفت هركس مطالبي را كه او به اسم يهوه گويد نشنود يهوه از او مطالبه خواهد كرد (منظور در روز قيامت است) و اما كسي كه ادعاي نبي بودن كند و به اسم يهوه سخناني گويد كه يهوه آن را نگفته و يا به اسم خدايان غير سخن گويد (يعني از صاحب اختياران دروغين مانند تمام انبيايي كه از شراكت افراد بزرگ و مقدس مورد توجه و احترام مردم در شفاعت و رفع حوائج و گناه بخشي و غيره با خالق عالم تبليغات كند) آن نبي بايد كشته شود[1] و اگر در دل خود گويي سخني را كه يهوه نگفته است چگونه تشخيص نماييم آن است كه هنگامي كه آن نبي به اسم يهوه خداي بزرگ سخن گويد اگر آن سخن واقع نگردد و به انجام نرسد اين سخن امري نيست كه خداوند فرموده باشد بلكه آن نبي آن را از روي تكبر گفته است پس از او نترس» ما اين آيه را بالاتر گفته بوديم.

علت اينكه اين موضوع در تورات آمده است آن است كه هرگاه كتاب هاي تحريف شده‌ي پيامبران گذشته را كه در دسترس پيروان آنهاست (نه آنهايي كه ديگر وجود ندارد مانند كتاب هاي ديني پيامبران شرق آسيا در چين و هند) مورد مطالعه و بررسي دقيق قرار دهيم خواهيم ديد مذاهب مختلف عموم آنها به پيروان خود خبر داده‌اند كه بايد منتظر يك پيغمبر عمومي كه پيامبر همه امتهاست باشند. حتي در تمام آنان آثاري موجود است كه ظهور اين پيغمبر بين المللي بزرگ را از خاك عربستان و فرزندان اسماعيل تذكر داده‌اند از جمله آنها كتاب‌هاي مذهبي بسيار قديم مانند ودا[2] است كه در آن راجع به ظهور يك پيغمبر عمومي براي جهان بشريت چنين آمده است: «تو اي كسي كه چهره‌ات به هر جانب متوجه است (يعني براي تمام انسان هاي دنيا مبعوث شده‌اي نه براي يك قوم خاص) ما را به جز دشمنانمان در كشتي نجات حمل كن شايد نور او گناهان ما را بزدايد» نيز در كتب منسوب به زردشت در آن جايي كه خواب حضرت زردشت درباره‌ي مكاشفات آينده ذكر گرديده چنين نوشته شده است: «زردشت درختي را در خواب ديد كه داراي هفت شاخه بوده تعبير هر شاخه‌اي از آن را، از خداوند درخواست نمود براي هر يك از آنها كه از اجناس مختلف بودند جوابي شنيد تا به آخرين آن كه آهنين بود رسيد. زردشت از خداي مي‌پرسد اين شاخه عبارت از چيست؟ خداي پاسخ دهد: اين علامت ظهور آخرين پيامبر است كه از تازيان ظهور خواهد كرد و با شمشير در جهان پيشرفت خواهد نمود ايرانيان را مغلوب و هزاره تو به سرخواهد آمد[3]» نيز در تورات موجود در سفر پيدايش فصل 10 آيه 49 چنين نوشته شده: «عصا از يهودا دور نخواهد شد و نه فرماني از ميان پايهاي وي تا شيلوه بيايد و مر او را اطاعت امت‌‌ها خواهد بود» نيز در انجيل يوحنا باب چهارده آيات 16 و 17 راجع به پيغمبر آينده حضرت عيسي مي‌فرمايد: «پس از اينكه نزد پدرم رفتم از پدر سووال مي‌كنم و تسلي دهنده‌ي ديگري به شما عطا خواهد كرد» و در فصل ديگر انجيل شيلوه‌ي گفته شده در تورات با نام فارقليط بيان داشته: «آن تسلي دهنده هميشه با شما مي‌ماند يعني روح حق كه جز نيكوكاران كسي ديگر از مردم در جهان نمي‌توانند او را قبول نمايند» و در آيه 25 همين باب نوشته شده:« ليكن تسلي دهنده يعني آن روح پاك كه پدر، او را به اسم من مي‌فرستد هر چيزي را به شما تعليم خواهد داد و آنچه را من به شما گفتم به ياد شما خواهد آورد» آيا تسلي دهنده مورد اشاره كه هميشه با مردم خواهد ماند پيامبري كه خاتم پيغمبران باشد نيست؟ آيا قرآن كه آورنده‌اش روح القدس است چيزهايي را كه مربوط به دين خداست تعليم نداده؟ آيا يگانه دين و پيغمبري كه كلمات تحريف شما و فراموش شده عيسي و تمامي پيغمبران پيشين نظير بودا و زردشت و موسي و ابراهيم و نوح را به صورت صحيح به ياد مردم مي‌آورد جز دين اسلام و محمد (ص) دين و پيامبر ديگري مي‌تواند باشد؟در آيات 29 و 30 همين باب حضرت عيسي مي‌گويد: «و الأن قبل از وقوع به شما گفتم تا وقتي كه واقع گردد ايمان آوريد بعد از اين بسيار با شما نخواهم گفت كه رئيس اين جهان مي‌آيد و در من چيزي ندارد.» آيا رئيس جهان جز پيغمبر اسلام كه پيامبر عموم ملتها و خاتم پيغمبران است كسي ديگر مي‌باشد؟ آيا اينكه عيسي گفته «او كه مي‌آيد در من چيزي ندارد» مقصودش غير از آن است كه او پيامبر مستقلي خواهد بود؟ در باب پانزده آيه 26 از قول آن حضرت نوشته شده : « ليكن چون تسلي دهنده كه از جانب خداي فرستاده مي‌شود و روح حق است غير از جبرئيل است كه بر محمد قرآن را نازل كرده؟ آيا قرآن حضرت عيسي و مريم را از پليد هايي كه يهوديان و مسيحيت پولسي به آن، او نسبت داده‌اند پاك نكرده و بر نبوت حضرت مسيح اقرار نفرموده؟ آيا قرآن پليدي شرك را از دامن مسيحيت حقيقي و حضرت عيسي پاك ننموده است؟

در باب شانزده از آيه 5 تا آيه 16 همچنين نوشته شده «اما الان نزد فرستنده خود[4] مي‌روم كسي از من نمي‌پرسد كجا مي‌روي رفتن من براي شما مفيد است كه اگر لزوم تسلي دهنده نزد شما نمي‌آيد و چون او آمد جهان را بر گناه و عدالت و داوري ملزم خواهد كرد» يعني پيغمبر آينده با منطق قوي و قدرت شمشير چنين خواهد كرد و منظور از آن حكومتي است كه بعد از پيامبر بر نصف جهان آن روزگار تسلط يافت. ادامه آيه  «اما بر گناه زيرا كه به من ايمان نمي‌آورند و بسيار چيزهاي ديگر نيز دارم به شما بگويم ليكن الأن طاقت تحمل آنها را نداريد و ليكن او يعني روح‌القدس چون آيد شما را به جميع راستي هدايت خواهد كرد زيرا كه او خود تكلم نمي‌كند بلكه به آنچه كه شنيده است سخن گويد و از امور آينده به شما خبر خواهد داد.» يعني يهود كه در ادامه گناهان پيشين خود نسبت به انبياء بعد از موسي نسبت به مطالب عيسي كه در مخالفت با بد ديني‌ها و بدعت‌هاي مورد عمل ايشان است با نوبت عيسي نيز مخالفت كرده و اين پيامبري كه از نزد خود و فكرش مطلب نمي‌گويد و مورد وحي الله از طريق روح القدس قرار مي‌گيرد حقايق مربوط به خرابكاري ‌هاي انجام شده توسط رهبران مذهبي يهود و مسيحيت منحرف را خواهد گفت (كه طاقت شنيدن آن‌ها را نداريد) اما تمامي گفتني‌ها را خواهد گفت و نيز از امور آينده كه منظور شروع قيامت است اطلاعاتي به شما خواهد داد و آيا جز محمد (ص) كسي ديگر با اوصاف گفته شده مطابقت دارد؟ ادامه‌ي آيه «او مرا تمجيد خواهد نمود زيرا آن چه از آن من است خواهد گفت و به شما خبر خواهد داد و هرچه از آن پدر است از من است» آيا قرآن به بهترين شكل عيسي را مورد تمجيد قرار نداده است؟ از مجموع مطالب بالا پيداست كه بايد بني اسرائيل و تمام ملل دنيا بعد از موسي كه بزرگترين پيامبر جامع‌گوي بوده بايد منتظر پيامبري بزرگ به مانند موسي باشند كه پيغامي جامع و مفصل مانند تورات آورد و در پيغامش پيشگويي هايي باشد كه آن پيشگويي ها واقع شود و مي‌بينيم اين پيغمبر بزرگ و جامع گوي كه به قول عيسي مطالب پر اهيمت تر از انبياء قبل خواهد گفت كه تا آن زمان هيچ پيامبري آن مطالب مهم را نگفته باشد (طاقت تحمل آن‌ها را نداشته‌اند) جز محمد بن عبدالله كسي ديگر نبوده و به راستي تمام علايم پيغمبري بزرگ مانند موسي و در برخي موارد بهتر و كامل تر از مطالبي كه در نبوت موسي باشد[5] به بهترين وجه در كتابش قرآن مجيد نيست. آري اين پيغمبر بزرگ كه خاتم پيغمبران نيز هست هم پيغامش جامع و جامعتر از تورات كه از جانب الله (يهوه) آورده و هم در پيغامش پيشگويي هاي گوناگون است كه هم مربوط به سال سيزدهم بعد از نبوتش بوده يعني هجرت آن حضرت به مدينه (اين پيشگويي در سوره‌ي نحل چند سال قبل از هجرت در آيات 41 و 109 و نيز 31 از سوره‌ي رعد پيشگويي شده بود و ما آن را در بررسي تاريخ اسلام خواهيم آورد) و هم مربوط به پيروزي مسلمين در جنگ بدر تا پيروزي كامل در فتح مكه كه در سوره‌ي روم قبل از هجرت گفته شده و براي وقوع (شروع) و ختم آن بين 3 تا 9 سال آينده تعيين وقت شد و نيز دقيقاً طبق آن انجام گرديد و آن همراه پيشگويي پيروزي روميان بر ايرانيان نيز بوده و غير از اين گونه پيشگويي‌ها در قرآن حدود چهل پيشگويي و نشانه‌ي علمي مربوط به حوادث آخرالزمان است و با تعيين وقت دقيق و جزئيات آن، كه شادروان استاد دكتر صادق تقوي بصورت مفصل در كتابهاي خويش (معجزات علمي قرآن، اثبات علمي خداي و آخرت، حكمت هاي عاليه قرآن مجيد، و تاريخ اسلام و پيدايش مذاهبش، پيشگويي وضع امروز اسرائيل و محاصره‌كنندگان آن و.....) به تفصيل مورد بررسي قرار داده است و وقوع هر يك دليلي است بر راستي آنها و نبوت پيامبر اسلام.

 

توجه :

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سووال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود.

 با تشکر – شورای نویسندگان



1- بر همين اساس افرادي نظير پولس و لوقا و يوحنا در ميان مسيحيت مأمور شدن با تبليغ خدايي عيسي در كتب خود (اناجيل موجود) عدم پذيرفتن سخنان حضرت عيسي و توطئه چيني روحانيت يهود در قتل عيسي را توجيه و قابل دفاع نمايند و ما انشاءالله در بررسي هاي آتي نقش پولس و دار و دسته‌ي وي را در ترويج شرك و كفر در قالب مسيحيت غير پطرسي توضيح خواهيم داد.

2- در بررسي مذاهب و اديان هند به آن خواهيم پرداخت.

3- اين هزاره بوسيله‌ي رمزي كه در كتاب مقدس زردشتيان است و با توجه به رمز مشابه آن در كتاب دانيال نبي قابل فهم است و ما در صفحات آتي اين موضوع را توضيح خواهيم داد.

4- در اينجا معلوم مي‌شود برخلاف تمام تبليغات پولسي در اناجيل وكتب مسيحيت و عقايد انحرافي كشيشان آنان عيسي خود را فرستاده و پيامبر خدا مي‌دانسته نه پسر او و ما در مطالب مربوط به انجيل حقيقي از نظر قران و تبليغات ديني عيسي اين موضوع را روشن كرده‌ايم.

5- اين مطالب غير قابل تحمل (از نظر شنيدن) اول اوصاف دقيق زندگي پس از مرگ تمامي افراد در عالم برزخ و سپس در زمين آخرت و موضوع جهنم و بهشت است كه به بهترين و روشن ترين شكل تنها در قرآن مجيد آمده است و بعد حدود ايمان و شرك و كفر و نفاق مي‌باشد خصوصا درباره رهبران سوءاستفاده‌چي تمامي مذاهب باطل دنيا علي الخصوص مسيحيت و يهوديت منحرف و نيز زمان دقيق هزاره‌ي آخرزمان و قيامت كبري كه اين دومي در آثار هيچ پيغمبري وجود ندارد كه به وضوح  جزئيات زمان آن ذكر گرديده است.

76- نشانه‌هاي پيامبري حضرت محمد (ص) – قسمت اول

در مطلب قبلي گفتيم كه پيامبران الهي داراي سه نشانه‌ي بارز و مشخص به شرح ذيل مي‌باشند:

1-   تناسبي ميان افكار و اعتقاداتش پيش از ادعاي پيامبري و افكار و اعتقاداتي كه در پيغامش اظهار مي‌كند نباشد تا معلوم گردد اين همان شخص سابق نيست و آنچه را مي‌گويد از خدا و از طريق وحي دريافت كرده نه از راه كسب علوم و مطالعه و بحث و گفتگو و تفحص آراء و عقايد ديگران.

2-   از روز ادعا تا مرگ در موضوعات ثابت آفرينش بيشتر از يك نوع عقيده اظهار نكند تا معلوم گردد تحت تأثير عقايد دانشمندان زمان، كه با آنان مباحثه كرده واقع نشده و مطالب خود را از طريق وحي از پروردگار دانا و حكيم آورده كه از هر گونه تغييري مصون است.

3-   با گذشت زمان نه تنها از ارزش مطالب گفته‌اش از لحاظ اعتبار علمي كاسته نگردد بلكه اكتشافات علمي و پيشرفت هاي علوم در آينده بشري در تأييد نظرات گفته شده باشد (پيشگويي علمي)

 

حال مي‌خواهيم بررسي كنيم كه آيا پيامبر اسلام نيز داراي نشانه‌هاي مزبور بود؟ در پاسخ بايد گفت: آري؛ نه تنها پيامبر اسلام در پيغام خود آن نشانه‌ها را دارد بلكه حتي همين سه نشانه در پيغامش بزرگترين دليل راستي پيغمبري او معرفي شده است. به توضيحات زير توجه كنيد:

نشانه‌ي اول: سوره‌ي يونس را كه پنجاه و چهارمين سوره نازل شده در مكه بر پيامبر اسلام است از ابتدا تا انتها بخوانيد. اين سوره در قرآنهاي معمولي دهمين سوره مي‌باشد و ببينيد چگونه مطالب بسيار عالي فلسفي و اجتماعي و ديني و اخلاقي به طرزي عالي تذكر داده شده است، در آيات 15 و 16 و 17 آن تفاوت ميان پيامبران راست و دروغين كاملاَ شرح داده شده و در خصوص اثبات نبوت پيغمبر اسلام كه نشانه‌ي اول گفته شده ما در مطالب بالاست چنين آمده:

«وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لاَ يَرْجُونَ لِقَاءنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاء نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ» ... يعني وقتي برايشان آيه‌هاي ما را كه بس روشن است مي‌خواني آنانكه اميد ملاقات ما را ندارند مي‌گويند غير از اين مطالب، مطالب خواندني ديگر بياور يا اينكه اين مطالب را عوض نما، بگو براي من ممكن نيست كه از پيش خودم آنرا عوض كنم من جز آنچه به من وحي مي‌گردد چيزي ديگري را تبعيت نمي‌كنم زيرا اگر من سرپيچي پروردگارم را نمايم از عذاب روزي بس بزرگ مي‌ترسم.

«قُل لَّوْ شَاء اللّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَلاَ أَدْرَاكُم بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُرًا مِّن قَبْلِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ» يعني بگو اگر خدا مي‌خواست من آن را بر شما نمي‌خواندم و به آن شما را آشنا نمي‌كردم هر آينه سالياني پيش از اين سخنان، در ميان شما زندگي كردم پس چرا تعقل نمي‌كنيد،

«فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ» يعني ستمكارتر از كسي كه بر خدا دروغ سازد و يا آيه‌هايش را دروغ پندارد چه كسي مي‌باشد؟ مسلما" خداوند گناهكاران را رستگار نخواهد كرد.

 

آيات بالا علاوه بر آنكه مي‌گويد پيامبر اسلام پيش از مبعوث شدن در سالهاي درازي (محمد ص در 40 سالگي پيغمبر شد) كه در ميان مردم مي‌زيسته هيچ گاه چنين مطلب برجسته‌ي فلسفي و اجتماعي كه به فراواني در قرآن است سخن نگفته، اين عدم سابقه‌ي مطلب گويي توسط او را دليلي بر راستي نبوتش شمرده است و وحي نفسي را هم كه برخي نويسندگان و متفكران درباره‌ي پيامبران گفته‌اند دليل دروغ بودن پيامبران دروغين خود ساخته، دانسته و ثابت فرموده كه آن چه وحي مي‌گردد مربوط و در اختيار خودشان نيست و نمي‌توانند آن را تغيير دهند. حال ببينيم اين ادعاي پيغمبر اسلام در زندگي اجتماعي وي نيز مشهود بوده يا خير؟ به شهادت تمامي تاريخ نويسان مخالف و موافق شخص محمد كه تمامي روزها و ماه‌هاي زندگاني وي را نوشته‌اند مخالفين معاصر و متأخر نبوت او معتقدند، محمد بي‌سوادي بيش نبود و اگر نزد كسي درس خوانده بود معلم وي معلوم بود، مسافرت‌ها و شغل وي و روش زندگي‌اش هم مشخص است اگرقبل از چهل سالگي با كسي بحث ديني يا فلسفي كرده بود هم تعليم دهنده و هم بحث كننده‌ي مقابل معلوم بوده و هم پيامبر اسلام نمي‌توانست ادعاي راستي خود را به مطالب فوق ثابت نمايد (آيه‌ي گفته شده در سوره‌ي يونس) (اگرپيش از چهل سالگي مطالبي بر ضد بت پرستان و نكوهش بت پرستي گفته بود او را هم جزء حنفاي خيالي[1] نام مي‌بردند) البته بايد دانست دشمنان اسلام و نبوت محمد (ص) به صورت غير مستقيم از طريق داستان حنفاء مكه سعي كرده‌اند انديشه‌هاي غيرمشركانه و موحدانه‌اي براي محمد ساخته و سپس اينگونه القاء كنند كه روي نقشه‌اي انساني وي با همدستي «ورقه بن نوفل» و كمك هاي فكري او و همدستان ديگرش براي تكميل نقشه‌ي پيامبري به غار حرا رفته و بعد از گوشه‌گيري و تحنث يك ماهه در كسوت و چهره پيامبران الهي درآمد. قرآن در تاييد و تكيل نشانه‌ي اول پيغمبري محمد (ص) در آيه‌ي 48 سوره عنكبوت كه هشتاد و نهمين سوره نازل شده در مكه است چنين فرموده «وَمَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ» يعني تو پيش از آوردن قرآن هيچ كتابي نخوانده‌اي و با دست خودت هيچ ننوشته‌اي با اين صفات باز هم باطل پنداران در راستي تو شك كرده‌اند و در سوره‌ي الضحي كه يازدهمين سوره‌ي نازل شده در مكه است آيه 7 مي‌فرمايد .... «وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى» يعني خدا تو را گمراه يافت و راهت نمود» (واژه‌ي ضال طبق استعمال آن در سوره‌ي الحمد به معناي بي خبر از كفر و ايمان است و مطابق آيه‌ي 7 سوره‌ي الضحي محمد (ص) پيش از پيامبري چنين بوده) به هر روي با توجه به تاريخ زندگي محمد همگان بر اين اعتقادند كه طبق مستندات تاريخي وي فردي بي‌سواد و بي خبر از كفر و ايمان بوده است (اعراب او را امي مي‌خواندند و امي يعني فردي كه از نظر عدم آشنايي و توانايي نسبت به خط و كتاب و خواندن و نوشتن مانند فردي كه از مادر متولد شده باشد) و در تمام مدت چهل سال زندگي پيش از پيامبري‌اش به شكلي عادي به دنبال كسب و كار و زندگي‌اش بوده و كاري به اعتقاد و مذهب مردم اطرافش نداشت.[2]

نشانه‌ي دوم: در قرآن يكي از دلايل بزرگ راستي پيغمبري محمد (ص) در موضوعات ثابت آفرينش در پيغامهايي كه در مدت بيست و سه سال گفته شده در آيه‌ي 82 سوره‌ي نساء چنين آمده است: «أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا» يعني آيا در قرآن آنها تفكر و تدبر نمي‌كنند؟ كه اگر آن از نزد غيرخداي بود در آن اختلاف بسياري مي‌يافتند؟!  اهميت آيه‌ي مذكور از آن روي است كه اين آيه در مدينه نازل شده و به آن معناست كه اين آيه برخلاف آيات قبل كه در مكه نازل شده بود در چندين سال بعد از هجرت در مدينه نازل گشته و تا اين زمان تعدادي از سوره‌هاي قرآن نازل گرديده اگر اين آيه جزو سوره‌هاي مكي بود ممكن بود تأثير استدلالي آن كم بوده يا اصلا" مؤثر نباشد چون هنوز بسياري از سوره‌هاي قرآن نازل نشده بود تا معلوم گردد اختلاف ندارند ولي چون سوره‌ي نساء در حدود سال هفتم و يا هشتم هجري نازل شده بزرگترين دليل بر راستي پيامبر اسلام و از طرف خدا بودن قرآن است زيرا از شروع نزول قرآن و به عبارت ديگر پيامبري و  نبوت محمد (ص) حدوداً نوزده يا بيست سال گذشته است كه اين آيه نازل مي‌گردد و اين مطلب به عنوان گواه بر صدق بودن ادعاي محمد (ص) است.

نشانه‌ي سوم: ما در اينجا از خود قرآن مثالي مي‌زنيم تا ببينيم آيه مصداق واقعيت اين نشانه يعني كشفيات علمي در اين باره چه مي‌گويند. ترجمه و تفسير سوره‌ي طارق: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ؛ وَالسَّمَاء وَالطَّارِقِ﴿1﴾ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ﴿2﴾ النَّجْمُ الثَّاقِبُ﴿3﴾ إِن كُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ﴿4﴾ فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ﴿5﴾ خُلِقَ مِن مَّاء دَافِقٍ﴿6﴾ يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ﴿7﴾ إِنَّهُ عَلَى رَجْعِهِ لَقَادِرٌ﴿8﴾ يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ﴿9﴾ فَمَا لَهُ مِن قُوَّةٍ وَلَا نَاصِرٍ﴿10﴾ وَالسَّمَاء ذَاتِ الرَّجْعِ﴿11﴾ «به نام الله آن بخشنده‌ي خلقت بر مردمان و صاحب بخشش هاي مخصوص براي مطيعانش (اين دو صفت معناي الرحمن و الرحيم الله است) به شهادت آسمان و به شهادت آن ستاره‌ي درخشاني كه در شب ظاهر مي‌گردد هيچكس نيست مگر آنكه بر او نگهباني گماره شده است پس انسان بايد ببيند از چه آفريده شده؟ و از آبي آفريده شده كه هم جهاننده است و هم مي‌جهد (دافق يعني جهاننده چيزي و گاه به معناي جهنده آمده و اين صفات اختصاص به خون موجود در قلب دارد) و از ميان استخوان ستون فقرات و استخوان‌هاي سينه بيرون مي‌آيد (در لغت عرب صُلب داراي معناهاي مختلف است يكي نسل و ديگري تمام استخوان ستون فقرات و بخش پاييني ستون فقرات و نيز قلب همچنين مغز به مركز و كانون نيز مي‌گويند نسب و حسب نيز مي‌باشد (نگاه كنيد فرهنگ معاصر عربي فارسي عبدالنبي قيم واژه صُلب) و ترائب به معناي تمام استخوان‌هاي سينه است و هيچ يك اختصاصي به مادر يا پدر ندارد ( نگاه كنيد فرهنگ جديد عربي ـ فارسي منجد الطلاب محمد بندر ريگي واژه‌ي التريبه نيز فرهنگ معاصر عربي ـ فارسي عبدالنبي قيم واژه‌ي تريبه) ادامه‌ي آيه: و وجود چنين آبي در چنين جايي دليل بر آن است كه خالق انسان بر بازگرداندن انسان تواناست (يعني همانطور كه انسان آفرينشش از خوني است كه در قلب مي‌باشد و مي‌جهد و خونها را در بدن مي‌جهاند و به سلولها كه رسيدند خون زنده شرياني تبديل به خون مرده‌ي وريدي مي‌شود و در ريه دوباره زنده شده به قلب برمي‌گردد انسان نيز كه در گردش بسيار بزرگي روحش از عالم بالا و زمين آخرت در بدن حيوان زميني آمده و انسان زميني شده دوباره پس از مرگ طبق قواعد و شرايطي كه برايش تعيين شده روحش جدا و به سوي زمين آخرت بصورت انسانهايي زنده و جديدي خودنمايي خواهند كرد) در زماني كه اسرار دنيايي او همه آشكار مي‌شوند (بدن انسان آخرت مانند بدن دنيايي اش نيست كه بتواند مطالبي را در درون خود پنهان دارد زيرا تمام انسان ها و هم مأمورين الله به جاي گوش و دهاني داراي اعضاء و دستگاه‌هايي هستند كه امواج دروني يكديگر را مي‌گيرند و مي‌فهمند و مي‌فهمانند) پس براي چنين انساني نه قوه‌اي است كه بتواند چيزي را پنهان بدارد و نه كمك كننده‌اي كه بتواند مانع عذاب هايي بر او شود دليل ديگر حتمي بودن زندگي دوباره انسان ها آسمان مي‌باشد كه داراي بخار آبي است كه بصورت باران مي‌بارد و دوباره بعد از دادن زندگي به موجودات زمين بخار مي‌گردد و به آسمان برمي‌گردد و دليل سوم زمين است كه داراي شكاف مي‌باشد (يعني طوري است كه آب باران در شكاف ‌هاي آن نفوذ مي‌كند تا هم باعث گردش آب گردد و هم باعث گردش تغيير مواد زمين و به اصطلاح دانشمندان علوم طبيعي گردش ازت كه پس از يكبار دخالت در زندگي موجودات دوباره بميرند و براي زندگي نسل بعد و يا سال بعد آماده شوند) اين قبيل مطالب دليل برآن است كه قرآن سخناني است استدلالي و جدا كننده حق از باطل و هزل و پراكنده‌گويي بي دليل نيست اگرچه متأسفانه مفسرين مختلف گوي مذاهب مختلف اسلام آن را به شكلي موهوم و غير علمي به اتكاي روايات و غير منطقي آن چنان كه در نزد هر خردمندي غير مغرض و حق جوي جز اباطيل نمي‌باشد درآورده‌اند) به يقين انسان‌هايي كه مخالف زنده شدن دوباره از پس مرگ مي‌باشند نيرنگها مي‌زنند (اين مخالفين به چند دسته تقسيم مي‌گردند نخست سوءاستفاده‌چيان مذهبي كه براي استفاده و نفع مادي از مطالب ديني صلاح خويش را در موهوم‌گويي و مخالفت با حقيقت زندگي بعد از مرگ مي‌بينند زيرا اينان با باز كردن باب شفاعت و پارتي‌بازي و وساطت بخشش گناهان از آخرت تعريفي براي مريدان خود مي‌كنند كه بتوانند از طريق مجالس وعظ و بحث و ... به آن برسند، دوم مريدانِ آنانند كه چون نمي‌خواهند در كسب نمره‌ي اطاعتي خود از خداوند سختي هاي اين راه را بپذيرند با حمايت و پشتيباني خود از اين موهومات ارايه شده هم خرما را داشته باشند و هم خدا را، سوم سياست بازاني كه نفع خويش را در رضايت دو گروه دانايانِ سوءاستفاده‌چي و عوامِ مقلدِ آنها مي‌بينند. چهارم گروهي كه به دنبال تمايلات به شهوات و فسادجويي ها و عدم تحقيق كافي در دين به دين حقيقي و مطالب آن حمله مي‌كنند و با ذكر بديهاي اعمال گروه‌هاي بالا دين را موهوماتي ساخته بشر معرفي مي‌نمايند مانند اكثر روشنفكر نماياني كه مدت هاست براي مقابله با دين و موضوعاتي كه به زعم آنان ساخته و پرداخته بشر و اساطيري بيش نيست مندرجاتي را تحت عنوان تحقيقات فلسفي و ديني و تاريخي و جامعه شناسي از مطالب اديان مختلف و كتاب هاي آسماني و خصوصا" اسلام و قرآن در اين مدت منتشر كرده و مي‌كنند و نگاهي به مطالب مندرج در كتابهاي به ظاهر عالمانه‌ي آنان گواه آن است كه حتي از ساده‌ترين مفاهيم كتب آسماني درك و فهم صحيح نداشته و حملات آنان بيشتر روي مطالب و موضوعات مفسرانِ مختلف گويِ مذاهبِ مختلف و مورخين حوادث و رويدادهاي تاريخ اديان و مذاهبي ات كه آنان نيز روي گفته‌ها و نوشته‌هاي اين مفسران و راويان احاديث غير صحيح به نگارش آنها پرداخته‌اند. ادامه آيه ‌ـ و نمي‌دانند كه من نيز كه خالق آنان مي‌باشم نيرنگ‌هايي به ايشان مي‌زنم (نيرنگ‌هاي الله در درسترس گذاشتن دين از يك طرف و وسوسه‌ها از طرف ديگر و نيز مهلتي است كه روي قانون خود تا روز مرگ به آنان داده شده تا روي اين آزمايش بزرگ نشان دهند آيا روحاً بدكار و بدجنس مي‌باشند و يا فريبكار و فريب خور و تمام اينها براي گروه‌هاي فوق رتبه‌هاي آخرتي ايشان را براي زندگي بعد از مرگشان تعيين خواهد كرد) پس اين كفران كنندگان را مهلت ده و اندك مهلتي به ايشان بده (اشاره به اين است كه پيغمبر اسلام از پروردگار نخواهد كه زودتر آنان را دچار عذاب كند بلكه صبر كند تا آنان هر نوع بدجنسي مي‌خواهند نسبت به پيغام الله و پيامبرش و مؤمنان بكنند تا كم كم پرونده‌ي روحي‌شان را تكميل كرده، خود را براي زندگي مهمتر و اصلي كه ميليون‌ها سال دوام خواهد داشت آماده سازند) توضيحات لازم: در قرآن برخي جاها گفته شده انسان از آبي آفريده شده و جاهايي گفته شده از خاكي و در آياتي گفته شده از لجني و گاهي گفته شده از گِلي و زماني گفته شده از گل خشكي كه چون سفال صدا مي‌دهد در جايي گفته شده از اندك آبي كه از چيزهايي مخلوط است و در سوره‌هاي علق و طارق نيز گفته شده از خوني آفريده شده و در سوره‌ي بلد گفته شده انسان در رنج و زحمتي آفريده شده و در سوره‌ي بلد گفته شده انسان از شتابي آفريده شد و تمام اين تذكرات براي يادآوري مراحل مخلتف و شرايط مختلف خلقت انسان ست و مي‌رساند كه گوينده‌اش خالق عالم است كه علمش جهاني و مافوق علم بزرگترين دانشمند بشري است و در مورد خون همه مي‌دانم كه هم نطفه‌ي انسان از خون پديد مي‌آيد و هم تبديل نطفه به كودك در رحم بوسيله خون مادر است و هم نمو كودك در رحم از خون مادر مي‌باشد و بعد از جدا شدن كودك از خون مادر نيز غذا بايد تبديل به خون بشود تا باعث ادامه‌ي زندگي انسان تا روز مرگ شود و از عبارت قرآن در اين سوره پيداست كه از طريق وحي، پيغمبر اسلام و مسلمانان به گردش خود و تبديل خون وريدي مرده به خون شرياني زنده در اين گردش آگاه بودند و لذا مي‌بينيم حتي در رواياتي ذكر شده آبي كه در سوره طارق جهاننده و جهنده معرفي شده در قلب است و در خصوص طارق و معناي آن، يك معناي آن پنبه زن است (طارق اسم است و به معناي زننده و كوبنده درب در شب و اسم فاعل طَرَقَ يعني كسي كه با چكش چيزي را بكوبد و طارقه مؤنث آن به معناي پيشامد بد، حادثه ناگوار، مصيبت است. نگاه كنيد فرهنگ معاصر عربي فارسي عبدالنبي قيم واژه طارق نيز المنجد ذيل واژه طَرَقَ) و منظور از اين آيه نيز آيات ديگر آن است كه در پايان هزاره‌ي قيامت اول كه اينك در آن بسر مي‌بريم طبق آيات قرآن[3] قبل از متلاشي شدن زمين و پايان دنيا، سيارات قابل رؤيت مشتري، زحل و مريخ متلاشي شده و اين متلاشي شدن علامت آن است كه بزودي نوبت زمين خواهد رسيد و مردم زمين مانند كسي كه براي آگاه كردنشان درب خانه‌ي آنان را مي‌كوبند با ديدن اين موضوع پي‌مي‌برند كه بزودي نوبت سياره آنان كه خانه‌شان مي‌باشد خواهد رسيد و طبق آيات قرآن با متلاشي‌شدن سيارات منظومه‌ي شمسي از جمله زمين، ارواح ساكنان زمين در يك حفره و قبر فضايي در يك بيهوشي به سمت زمين آخرت در منظومه‌اي از منظومه‌هاي موجود در كاينات است برده مي‌شود و در قرآن حتي مدت زمان سير ارواح به آنجا اعلام شده است.[4]

 

توجه :

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سووال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود.

 با تشکر – شورای نویسندگان



1- طبق بررسي‌ها و تحقيقاتي كه نگارنده‌ي اين مطالب به عمل آورده نفراتي مانند ورقه بن نوفل و ديگراني كه آنان را در تاريخ‌ها حنفاء ناميده‌اند كه روي تفكرات و فهم شخصي مخالف بت پرستي‌هاي مكيان بودند بي‌اساس بوده روي غرض ورزي‌هايي ساخته و پرداخته شده تا نبوت پيغمبر اسلام را روي شهادت ورقه بن نوفل و تفكر حنفاء مشكوك جلوه دهند و ما در سلسله مطالب مربوط به تاريخ قرآن و نبوت پيامبر اسلام بصورت گسترده به آنها خواهيم پرداخت.

2- سوره‌ي شوري آيه‌ي 52

3- سوره‌هاي الحاقه، قيامت، تكوير، شوري، زلزال، قارعه و ديگر سوره‌هاي مربوط

4- آيات اول سوره‌ي معارج

75- تحريف پيغامهاي الله از سوي رهبران مذهبي سوءاستفاده‌چي و لزوم تجديد پيغمبري از سوي الله

اگر پيغام پيامبران نخست تا روزگار آخر ميان مردم مي‌ماند و كم و زياد نمي‌شد احتياجي به تجديد پيامبران و تعدد آنان نبود اما عملاً مي‌بينيم كه اوضاع روزگار چنان بود كه از يك طرف خط و سواد نمي‌توانست از همان روز اول در بشر عموميت پيدا كند و از طرف ديگر سوءاستفاده‌چيان مذهبي، سياسي و اجتماعي پيغام خداي را بر ضرر خود ديده و در پي آن شدند كه از بيسوادي مردم سوءاستفاده نمايند و آن پيغام‌ها را به نفع خويش تغيير دهند. اين تغييرات كه ما چگونگي آن را در بخش مربوط به كتاب‌هاي تورات و انجيل توضيح داده‌ايم و نيز در بخش تفسيرهاي مختلف نوشته شده بر قرآن خواهيم گفت باعث مي‌شده كه متن كتاب الله از بين رود. خوشبختانه به دليل نرديكي صنعت چاپ به دوران صدر اسلام و نيز حكومت بيش از 90 سال معتقدان به قرآن (حكومت امويان) متن قرآن تغيير نكرد اگرچه سوءاستفاده‌چيان مذهبي از طريق اشاعه‌ي روايات خرافي و نيز تفاسير مختلف سعي در منحرف نمودن اذهان مردم از متن و مفاهيم واقعي قرآن را داشته‌اند و آنچه را خود از آن نفع مي‌برند به جاي پيغام خداي رواج دهند و اين عمل سوءاستفاده‌چيان باعث شد كه خداوند دوباره توسط پيغمبران جديد، مطالب پيغام قبلي خود را تجديد نمايد و اين وضع براي پيغام كليه پيغمبران ادامه داشت تا زمانه به عصر تعميم خط و سواد بين تمام مردم دنيا رسيد به حدي كه خط و سواد از انحصار پيشوايان مذهبي و سياسي خارج شد و ديگر كسي نتوانست متن كتابي را به دلخواه خود از بين ببرد به همين علت است كه ما مي‌بينيم عملاً جز قرآن از هيچ پيامبري ديگر متن كامل و دست نخورده‌اي باقي نمانده است. ناگفته نماند كه انسانها بخصوص متفكران غيرمطيع خداوند نمي‌خواهند از پيامبران الهي اطاعت نمايند و هميشه كوشش كرده‌اند پيامبران را به نام نابغه و يا فيلسوف و حكيم معرفي كنند تا پيغام آنان را بشري دانسته نه گفته‌ي الهي و قابل اطاعت نشمرند و از اين روست كه در باب شخصيت هر يك از اين پيامبران داستان ها نوشته و سقراط و بودا و تائو و زردشت و موسي و عيسي و حتي پيامبر اسلام را جزو فلاسفه و نوابغ فكري معرفي و شايع كرده‌اند با اينكه آثار تبليغاتي اينها حاكي از تفاوت شان با نوابغ بشري است، نوابغي كه خود تحت تأثير پيغام‌هاي الهي كه از طرف اين افراد به گوش انسانها رسيده قرار گرفته‌اند زيرا مطالب خود را با اينكه درباره‌ي موضوعات غير دسترس بشري است با قاطعيت مي‌گويند نه به صورت نظريه و پيشنهاد به علاوه تمامي آنان برخلاف نوابغ فكري و فلاسفه و حكما در تبليغ عقايد و مطالبشان پافشاري‌ها مي‌كرده اگرچه جانشان نيز به خطر مي‌افتاد.

راه شناسايي پيغمبران خداي و اثبات نابغه نبودن آنها

همان طوري كه ما نامه‌هاي آشنايان و دوستان خود را از شيوه‌ي نام و نشانه‌هايي كه موجود است مي‌شناسيم، پيغمبران الهي را نيز كه خود را پيام آوراني از طرف پروردگار براي بشرها معرفي كرده‌اند بايد از پيغام ايشان بشناسيم. پيامبري كه خود را به دروغ پيغمبر خداي معرفي كند مجبور است مطالبي از خودش بسازد و به الله نسبت بدهد، بنابراين پيغمبر دروغين آن پيغام را از طرف نفس خويش ساخته در حالي كه پيامبر راست، فكر و نفسش دخالتي در پيغام و مطالب وحي شده به او نداشته و مأموري از جانب پروردگار جهانيان است.

چه فرقي ميان فكر بشر و مطالب گفته شده توسط وحي الهي است؟

خالق عالم همه چيز را در هر زمان مي‌داند اما بشر بايد از سن كودكي دنبال خط و سواد و مطالعه و تحقيق و گفت و شنود رود تا كم كم چيزهايي را بداند. موضوعاتي را كه انسان بايد كسب كند دو گونه است: آنچه كه در دسترس بشرهاست و آن چيزهايي كه در دسترس‌شان نيست. دانستن چيزهايي كه در دسترس همگان است آن قدرها ارزشي براي بحث ندارد و اما آن چيزهايي كه در دسترس آدمي نيست نيز به دو نوع است: برخي مربوط به زمان و مكان و موقعيت‌هاي مختلف‌اند و پاره‌اي موضوعات مربوط به آفرينش و خلقت چيزهايي طبيعي است كه با اينكه قضاوت افكار مختلف درباره‌ي آنها مختلف است خود آنها ثابت بوده و ارتباطي به طرز قضاوت‌هاي قضاوت كنندگان ندارد ولي مشكل‌ترين موضوعات مربوط به شناسايي پيامبران راستين از پيغمبران دروغين بر آن بنا گرديده است اين قسم معلومات است. پيامبران چون مجبورند مردم را به سوي توحيد در خداپرستي و خداشناسي دعوت نمايند مجبورند بيشترين سخنان خود را بر روي اينكه از كجا آمده‌ايم و به كجا مي‌رويم و ابتدا و انتهاي جهان چگونه است متمركز سازند. آنها ناگزيرند به مردم طبيعت را بصورت سيستماتيك بشناسانند و از روي آن خالق طبيعت و آينده‌اي را كه خالق عالم براي انسان‌ها در نظر گرفته معرفي كنند و از تمام اينها نتيجه‌ي عملي گرفته و مردم را به پذيرفتن قيود ديني و اخلاقي و اجتماعي صحيح رهبري كنند. ما از اين مطالب به عنوان موضوعات ثابت آفرينش نام مي‌بريم و مسلماً پروردگار خلقت در موضوعات ثابت آفرينش، نظريه‌هاي مختلفي نخواهد گفت ولي انسان هرچه فكور و مطلع و نابغه باشد چون از حقيقت آن موضوعات اطلاع صحيحي ندارد در زمان و مكان و موقعيت هاي مختلف آراء و نظرات ضد و نقيض خواهد داد به مثال زير دقت كنيد:

فرض كنيم يك نفر شخص فكور و نابغه بخواهد به دروغ خود را پيامبر الهي معرفي نمايد چنين فردي چون با خدا از طريق وحي ارتباطي ندارد و مي‌خواهد در زمينه‌هاي گفته شده مطالبي بگويد يا بنويسد بايد به دنبال تحصيل علم رفته علوم مختلف را مورد مطالعه و فراگيري قرار دهد و اگر شخص كنجكاو و جدي باشد اين كار را بايد از دوران نوجواني يا جواني آغاز كند و چون تنها خواندن و مطالعه كافي نيست بايد آموخته‌هاي خود را به معرض بحث و گفت و شنود و نقد ديگران (ديگرانِ صاحب نظر در آن علم) قرار دهد تا بتواند با بحث و گفتگو و نقد آراء و نظرات پذيرفته آنها را تكميل نمايد و با تغيير دادن آنان، ناچار خود نيز در مطالبي كه تاكنون ايراد كرده تغييراتي انجام دهد و پس از گذشت مدت نسبتاً طولاني براي اينكه اين فرد بتواند خود را پيامبر الهي معرفي نمايد ناگزير است ضمن ادامه‌ي روند قبل، مطالعه و آموختن علوم مختلف، بحث و فحص مطالب آموخته شده با صاحب نظران و راسخان در آن علوم، تغيير و تكميل نظرات مورد قبولش و تصحيح اشتباهات و موارد نادرست به مرحله‌اي مي‌رسد كه جامعه شناسان آن را مرحله توليد دانش مي‌گويند. مثل فردي كه بعد از فراگيري مفاهيمي در مدرسه و دانشگاه و يا برخي روحانيون در مذاهب مختلف در حوزه‌هاي تعليمي خويش (حوزه‌هاي علميه) به آن مي‌رسند (معمولاً اينگونه افراد را استاد يا اصطلاحاً مجتهد مي‌گويند) حال بايد ديد اين فرد كه قطعاً داراي غرور نيز مي‌باشد، زيرا آن‌چه او را به اين كار كشانيده (ادعاي پيغمبري) اين بوده كه مردم بايد مقلد و مريد من شوند و مگر من از ساير پيغمبران گذشته كه بر مردم سلطنت و رياست كردند چه چيزي كمتر دارم، باري چنين كسي حال كه در مرحله‌ي توليد دانش يعني ارايه نظريات مي‌رسد چه چيزي را براي ارايه به ديگران دارد؟ آيا جز اين است كه اطلاعات او دنباله‌ي همان اكتسابات ديگران است كه وي با تغييراتي جزئي، اما بر همان پايه‌ي قبلي به ديگران ارايه مي‌كند؟[1] و اگر كسي سخنان حال وي را با سالهاي گذشته او مقايسه كند آنرا متناسب با مكتسبات سابق وحي نخواهد يافت؟ البته چرا يك فرق ميان وضع سابق و فعلي او وجود دارد و آن ادعاي پيغمبري اوست! كه روي خودخواهي و غرور دچار آن شده، سابقاً همين عقايد را بدون ادعا مي‌گفت حال يك ادعا نيز بر آن افزوده!! و چون چنين شخصي مسلماً احساساتي نمي‌شود و شخص فكور و دانايي است هرگز نمي‌تواند آن چه را در موضوعات ثابت آفرينش اظهار كرده و آن را پيغام خداوند معرفي نموده ديگر تكميلش نكند زيرا انتشار هرگونه كشفيات دانشمندان به صورت روزمره مي‌تواند در برخي موارد كه با عقايد اين فرد متضاد است او را به جاهل بودن در ميان عامه رسوا كند! مسلماً چنين وضعيتي او را وادار مي‌سازد هر بار ضمن مخالفت با عقايد و آراء مردم، سپس تغيير آن به سمت بهتر و صحيح تر كردن نظرياتش، مدام در حال مباحثه و تغيير آراء‌اش باشد بدين ترتيب زماني كه وي بميرد اولاً هر بيننده و يا خواننده‌ي آراء او مي‌فهمد اين نابغه‌ي مدعي پيغمبري عقايدش از ضمن ادعا تا مرگ نيز رو به تغيير و تكامل بوده ثانياً برخي از آراء وي بعد از مرگش توسط اكتشافات علوم، باطل و يا رد مي‌گردد. بنابراين پيغمبري كه حقيقتاً از جانب الله برگزيده شده بايد سه نشانه‌ي زير را داشته باشد:

1-   تناسبي ميان افكار و اعتقاداتش پيش از ادعاي پيامبري و افكار و اعتقاداتي كه در پيغامش اظهار مي‌كند نباشد تا معلوم گردد اين همان شخص سابق نيست و آنچه را مي‌گويد از خدا و از طريق وحي دريافت كرده نه از راه كسب علوم و مطالعه و بحث و گفتگو و تفحص آراء و عقايد ديگران.

2-   از روز ادعا تا مرگ در موضوعات ثابت آفرينش بيشتر از يك نوع عقيده اظهار نكند تا معلوم گردد تحت تأثير عقايد دانشمندان زمان، كه با آنان مباحثه كرده واقع نشده و مطالب خود را از طريق وحي از پروردگار دانا و حكيم آورده كه از هر گونه تغييري مصون است.

3-   با گذشت زمان نه تنها از ارزش مطالب گفته‌اش از لحاظ اعتبار علمي كاسته نگردد بلكه اكتشافات علمي و پيشرفت هاي علوم در آينده بشري در تأييد نظرات گفته شده باشد (پيشگويي علمي)

 

توجه :

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سووال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود.

 با تشکر – شورای نویسندگان



1- به عبارت ديگر مطالبي را كه وي به عنوان دانش خود مي‌گويد همان علم عصر و زمان خودش است و جلوتر از زمانه‌ي خويش نيست.

74- پیامبران الهي چه نشانه‌هايي دارند؟

پيامبران الهي داراي دو نشانه هستند: دسته اول نشانه‌هايي كه در پيغام آنان است و هر زمان پيغام ايشان در ميان مردم باشد آن نشانه‌ها نيز به چشم مي‌خورد و اين نشانه خود به دو گروه تقسيم مي‌گردد:

الف- مهمترين و اصلي‌ترين نشانه‌ي موجود در پيغام پيغمبران الهي مطالب غير دسترس بشر است كه هر قدر هم علوم پيشرفت نمايد و انسان به قدرت‌هاي علمي و فكري برسد در دسترس او نباشد كه اهم اينگونه مطالب موضوعات مربوط به خلقت و معاد بشر است و گوينده‌ي آن كه خالق جهانيان است در بخش اولِ اين نشانه يعني موضوعاتِ مربوط به خلقت، آنها را طوري بيان مي‌نمايد كه بعداً هر چه علم پيشرفت نمايد و بشر به فهم عالي‌تري رسد بيشتر متوجه آن مي‌شود كه اين سخنان حقيقت دارند، اگرچه آنها در زمان پيامبر آورنده‌ي اين موضوعات به دليل نقصان تفحصات علمي و كشفيات مردم زمانه قابل درك نبوده‌اند.

ب- بخش دوم نشانه‌ها يعني مطالب مربوط به آخرت داراي دو قسمت است: اول مقدمات آغاز و ورود به زندگي آخرتي بشرها و دوم شروع زندگي آخرتي در سياره و كره‌ي ديگر كه در فرهنگ و ادبيات وحي و كتاب‌هاي آسماني از آن با نام‌هاي ملكوت و نيز جهنم و بهشت و اعراف نام برده شده است و طبق آيات موجود قرآن و مطالب باقي مانده‌ي صحيح از ساير كتب آسماني اديان ديگر منظومه و كهكشاني است كه داراي برخي خصوصيات فيزيكي و شيميايي و زيستي مشابه زميني كه در آن زندگي مي‌كنيم مي‌باشد مانند داشتن آسمان[1] و زميني كه بر روي آن راه برويم و تپه و موجودات زنده و كوه و آب و غذا و گياهان و غيره كه البته فهم دقيق آن تنها پس از مرگ همه‌ي ابناء بشر و رستاخيز و داوري اعمال آدمي براي تك تك ساكنان آن بدست مي‌آيد و به همين دليل در قرآن از آن به عنوان نباء عظيم يعني آن خبر بزرگ براي نوع بشر نام برده شده است كه كسب اطلاعات از آن تنها از طريق مطالبي كه الله تعالي خود درباره‌ي آن‌ها در كتاب‌هاي آسماني‌اش خصوصاً قرآن فرموده براي انسان‌ها ميسر است اما مقدمات ورود به آن چون همزمان با تحولات در كهكشاني است كه در آن زندگي مي‌كنيم و حوادثي كه از نظر زمين شناختي براي كره‌ي زمين و تغييراتي كه در خورشيد و سيارات ماه‌دار اين منظومه بوجود مي‌آيد و در اصطلاح قرآن و تمام كتابهاي آسماني گذشته از آن با نام قيامت اول ذكر شده است روي علايم و نشانه‌هايي كه در اين كتاب ها گفته شده قابل ديدن است كه بعضي از آنها مانند پيدايش حكومت كمونيسم در هزاره‌ي قيامت اول كه از سال 1917 ميلادي آغاز گرديده و نيز اتحاد يهود و ايجاد حكومت اسرائيل و اتحاد مسيحيان و ايجاد حكومت ملي در چين و ترقي علوم و گسترش دانش و پيشرفت‌هاي بشري را همگان تاكنون ديده‌ايم و برخي ديگر توسط آيندگان ديده خواهند شد مانند كم شدن نور خورشيد و متلاشي شدن شش سياره ماه‌دار منظومه شمسي، پلوتون، نپتون، اورانوس، زحل، مشتري، و مريخ و پس از آن زمين كه با متلاشي آن مردمان روي اين سياره مي‌ميرند.

دسته‌ي دوم نشانه‌ي پيامبران الهي  وجود پيشگويي‌هاي علمي و تاريخي است تا با محقق شدن و يا كشف هر مورد افراد كنجكاو در هر زماني كه آن شاهد تحقق پيشگوييها و يا كشف آن باشند آثار خدايي بودن پيغام پيامبران را ببينند و البته اين مورد معطوف به اين نكته است كه از طريق هدايت يافتگان و راسخان در اين پيغام‌ها اصل اين پيشگويي‌هاي الهي به گوش افراد كنجكاو و يا تمامي مردم رسيده باشد و امروزه از ميان پيامبران الهي، تنها محمد (ص) پيامبر اسلام و كتاب قرآن مجيد است كه به كامل‌ترين و بهترين  شكل دو نشانه‌ي فوق‌الذكر را دارند بنابراين با توجه به مطالب گفته شده به آساني مي‌توان فهميد كه سقراط، بودا و زردشت و انبياي بني‌اسرائيل پيامبران الهي بوده‌اند.

در مطالب بعدي به چگونگي تحريف پيغامهاي الله از سوي رهبران سوءاستفاده‌چي مذهبي و لزوم تجديد پيامبران در زمانهاي گذشته خواهيم پرداخت.

 

توجه :

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سووال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود.

 با تشکر – شورای نویسندگان



1- آسمان زمين آخرت از جنس زمين نيست و در آيات 37 سوره‌ي الرحمن و 8 معارج رنگ آن را قرمز مايل به زرد توصيف كرده است. همچنين آيه‌ي 48 سوره‌ي ابراهيم مي‌فرمايد: زماني خواهد آمد كه زمين دنيايي شما تبديل به زميني مشابه اين زمين ولي غير از اين زمين مي‌گردد و نيز آسمان آن غير اين آسمان دنيايي شما خواهد شد.

73- ترتیب نزول سوره‌های قرآن (بخش چهارم و پایانی)

در ادامه‌ي مطالب بخش سوم اين مجموعه مقالات به جمع‌بندي و نتيجه‌گيري مطالب گفته شده توسط مرحوم مهندس بازرگان خواهيم پرداخت. آنچه كه از مجموع مستندات زنده ياد مهندس بازرگان بدست آمد جدول ترتيبي از سوره‌هاي قرآن برحسب تاريخ نزول آنهاست كه خوانندگان محترم در قسمت قبل نحوه‌ي ارائه‌ي آنرا ملاحظه نمودند ليكن با توجه به دلايلي كه در ادامه‌ي اين بررسي خواهد آمد جدولي كه مرحوم بازرگان پيشنهاد مي‌كنند به دلايل ذيل نمي‌تواند صحيح باشد.

وضعيت سوره‌ي فاتحةالكتاب (الحمد): وضهيت اين سوره نشان مي‌دهد بطور قطع اين سوره به صورت كامل پس از آياتي از سوره علق نازل شده است. زيرا تمامي جداول موجود ارائه شده از ترتيب تاريخي نزول سوره‌هاي قرآن مجيد توسط مفسرين و صاحب نظران اين سوره را جزو پنج سوره اول نازل شده بر پيامبر اسلام مي‌دانند و نيز مهمتر از آن مضمون سوره است كه مي‌رساند بايد در روزهاي اول بعثت رسول اكرم حضرت محمد بر ايشان وحي شده باشد. در بررسي‌هاي مرحوم بازرگان جدول شماره 15 سال سوم بعثت بوده و در جدول ترتيب نزول ارائه شده ايشان 32 مي‌باشد! اين نظريه كه براساس همان مبناي طول متوسط آيات و به عبارت واضح‌تر سيرتحول لفظي قرآن توسط مرحوم بازرگان ابراز و اعلام شده است تقريباً در جدول نولدكه (رديف 48) و بلاشر (رديف 45) قرار دارد به عبارت ديگر مرحوم بازرگان مانند اين دو، زمان نزول سوره‌ي فوق را نَه در سال اول بلكه در سالهاي سوم و چهارم بعثت مي‌داند (مهندس بازرگان در جدول شماره 15 آن را سوم بعثت آورده است)

شادروان دكتر صادق تقوي درباره‌ي جايگاه سوره‌ي فاتحةالكتاب در ترتيب نزول اين سوره و نيز در جداول ساير مفسران و منسوب به امامان شيعه يا سني مي‌نويسد: «اول سوره‌ي كاملي كه شب اول بعثت بر پيغمبر اسلام نازل گرديد سوره‌ي حمد يا فاتحةالكتاب بود كه پس از نزول پنج آيه‌ي اول سوره‌ي علق پس از خطاب الله كه به محمد (ص) فرموده بود بخوان به نام پروردگارت و محمد (ص) نمي‌دانست چگونه و با چه صفاتي پروردگار خويش را بخواند مطالب سوره‌ي حمد نازل گرديد تا به او تعليم دهد به صورت فوق و توجه به معناي آن خالق عالم را بخواند بنابراين بايد دانست كه بر سر فاتحةالكتاب لفظ اقراء نهفته است» (نگاه كنيد به كتاب حكمت‌هاي عاليه قرآن صفحه 94 صحيح‌ترين جدول ترتيب نزول براي سوره‌هاي قرآن) ايشان در بخش ديگر در اين باره چنين مي‌نويسد: «(در جدول منسوب به ابن‌نديم كه در كتاب الفهرست آمده و وي از واقدي كه مردي مشكوك بوده واز وي روايات ساختگي بسيار است نقل كرده) اين انحرافات ديده مي‌شود اولاً او روايت منسوب به امام صادق را در نظر گرفته و سوره‌ي اول (فاتحةالكتاب) را نياورده و 113 سوره براي قرآن قائل شده و حال آنكه بايد گفت در جدول امام صادق كه آن منسوب به حضرت علي هم هست ممكن است به علتي از سر آن پاك شده باشد ... و در بررسي جدول نولدكه متوجه شدم اولاً نولدكه در ترتيب سوره‌هاي مكي از جدول منسوب به امام صادق بدون هيچ دليل تقليد كرده لذا اصلاً سوره‌ي فاتحةالكتاب را به حساب نياورده و گويا خواسته است روي ايرادي كه دشمنان وحي قران براعتبار وحي بودن تمام قرآن گرفته‌اند اين طور وانمود كند بعضي سوره‌ها و آيات قرآن ساخته خود حضرت محمد (ص) است به دليل اينكه اولاً‌ در ترتيب نزول منسوب به امام صادق نيامده و ثانياً‌ ظاهر اين سوره پيدا است كه كلام الله نيست زيرا اگر كلام الله بود در آن گفته نمي‌شد اي الله تو را بندگي مي‌كنيم و فقط از تو راهنمايي‌هاي ديني كمك مي‌خواهيم مضافاً به اينكه در جدول‌هاي ترتيب نزول ديگر سوره‌ي فاتحةالكتاب برخلاف اسم مشهورش سوره‌ي اول نيست بلكه سوره‌ي پنجم، ششم و يا مفقوده است درصورتي كه تمام اين ايرادها را من رد كرده‌ام و گفته‌ام از اسم اين سوره پيداست كه سوره‌هاي قرآن به سوره‌ي فاتحه شروع شده و چون اين سوره كامل به پنج آيه‌ي اول سوره‌ي اقراء شروع شده لفظ بخوان براي سوره‌ي فاتحه از جانب الله براي پيغمبر نهفته است يعني خالق عالم به محمدي كه نمي‌دانست چگونه اسماء صفاتيه پروردگار خود را بگويد از طريق وحي گفت بگو تمام سوره فاتحةالكتاب وحي شده را و حتي اگر فرد بي غرض و حق جويي در مطالب جامع هدايتي سوره‌ي فاتحه دقت نمايد حس مي‌كند آنرا جز الله از هيچ بشري نمي‌تواند از خود بسازد زيرا آن خلاصه‌ي تمام قرآن است (نگاه كنيد همان كتاب صفحات 96 و 97) ايشان در كتاب ديگر خود (تاريخ دقيق اسلام و مذاهبش) در اين باره چنين مي‌نويسد: « ... برطبق آيات اول سوره‌ي دخان و سوره‌ي قدر و آيات اول سوره‌ي نجم حضرت محمد (ص) در شبي از شب‌هاي ماه رمضان هنگامي كه مي‌خواست براي خوابيدن به بسترش برود ناگهان مي‌بيند كه ستاره‌اي درخشان از ناحيه‌ي بسيار بالاي آسمان به سرعت بسوي او افتاد و به فاصله‌ي كمتر از دو كمان با او قرار گرفت و حضرت محمد از آن فشار شديدي در خود احساس كرد و مانند صداي يك انسان از آن ستاره شنيد كه مي‌گويد بخوان بنام پروردگارت كه بيافريده انسان را از علقي پروردگار خود را از آنروي بخوان كه نسبت به بشرها كرامتش بيشتر است زيرا بوسيله قلم تعليم داد و علاوه برطريق علم چيزهاي ديگري را كه انسان نمي‌دانست به او تعليم داد از طريق وحي ... محمد (ص) پس از شنيدن آن كلمات در ذهن خود آورد من كه سواد ندارم و از همه چيز بي خبرم چگونه و با چه عبارتي به صورت تشكر و افتخار نام پروردگارم را بخوانم كه از خود آن ستاره شنيد فقط بنام الله كه هم داراي رحمت عام به تمام جهانيان است و هم رحمتي خاص به دوستانش دارد (بسم الله الرحمن الرحيم) آن مدح و ثنا مخصوص الله بايد بوسيله بشرها فقط براي الله گفته شود نه براي ديگران زيرا صاحب اختيار و پرورش دهنده‌ي جهانيان فقط اوست (الحمدلله رب العالمين) و آن رحمان و آن رحيم فقط اوست (الرحمن الرّحيم) ... پس از تمام شدن مطالب بالا كه عبارت بود از پنج آيه اول از سوره‌ي علق و تمام سوره‌ي الحمد، محمد (ص) حس كرد كه آن ستاره با سرعت از پيش او بالا رفت و در آسمان همانجا كه پيدا شده بود ناپديد گرديد و خودش از فشار سختي كه در خودش احساس مي‌كرد راحت شد او با خستگي زياد و فكري مضطرب در حالي كه تعجب تمام وجودش را فرا گرفته بود و نمي‌دانست كه اين چه حالتي بود كه در او پيدا شد و چگونه فقط او را مورد چنين آموزش‌هاي عالي قرار گرفته و نتيجه اين حادثه چه مي‌شود از خستگي بسيار هرچه زودتر خوابيد بدون آنكه چيزي از اين موضوع با همسرش خديجه بگويد ... هنگام سفيده‌ي صبح در پس آن شب محمد (ص) دوباره عامل وحي كننده ديشب را در حالي كه خوابيده بود مشاهده مي‌كند به او مي‌گويد: اي كسي كه خود را پوشانده و خفته‌اي برخيز و به اعلام خطر كردن مردم بپرداز و بايد ابتدا از خودت شروع كني و هميشه بزرگي‌هاي پروردگارت را ياد كن و پوشش‌هاي مختلف خود را پاكيزه‌دار و از هرگناه و كار پليد بخصوص بندگي غيرالله دوري كن و بر مردم منت مگذار كه كاري را كه كرده‌اي بسيار شماري و براي پروردگارت در كارهاي خوب صبور و شجاع باش زيرا هنگامي كه آن چيز پرصدا را با ضربه‌اي سهمگين به صدا درآورند (اشاره به قدرتي است كه از آن كره زمين ما با صداي بس مهيبي متلاشي مي‌شود و توضيح كاملش در آيه آخر سوره‌ي زمر است آن زمان كه زماني بس سخت بر كفران كنندگان راهنمايي‌هاي الله است، آسان نخواهد بود. در مطالب بالا كه ده آيه‌‌ي اول سوره‌ي مدثر را تشكيل مي‌دهد هفت دستور عالي مستدل است كه جمعاً ابلاغيه رسالت پيغمبراسلام مي‌باشد كه با دوازده آيه‌‌اي كه قبلاً نازل شده بود (پنج آيه‌‌ي اول سوره‌ي علق و تمام سوره‌ي الحمد) اصول مكتب عالي اسلام گنجانده شده است و از مجموع آنها حضرت محمد (ص) فهميد پيغمبري از سوي الله است و بايد هرچه زودتر برود و اينها را در ميان جمع مردم مكه بخواند و همه‌ي آنان را به آن دعوت كند و بگويد با ديدن چنين وضعي و حوادثي پيغمبر الله شده است (نگاه كنيد تاريخ دقيق اسلام و مذاهبش با توجه دقيق به آيات قرآن مجيد صفحات 5 تا 7)

توجه به يك نكته مهم! آنچه از شواهد موجود بدست مي‌آيد كه سوره‌ي الحمد (فاتحةالكتاب) اولين سوره‌ي كاملي است كه بر پيغمبر اسلام (ص) نازل شده است اين است كه پيامبر اسلام و تمام كساني كه به نبوت ايشان ايمان آورده بودند از همان اول روز پس از شبي كه به آن حضرت وحي شد برپا داشتن نماز بود تا الله را از آنچه او را وصف غيرسزاوار مي‌كردند منزه اعلام دارند و سند اين ادله آيه‌‌ي 3 سوره‌ي مدثر است كه در آن به پيامبر (ص) صريحاً دستور داده شده تا نام پروردگارش را به بزرگي ياد كند و لذا مي‌بينيم از همان صبح، پيامبر و ايمان آورندگان اوليه او آيات سوره‌ي الحمد را پس از گفتن الله اكبر مي‌خواندند.

يك سوأل و پاسخ! ممكن است برخي بگويند: سوره‌ي فاتحةالكتاب پس از اينكه قرآن جمع آوري و تدوين شد بعنوان مفتاح قرآن در نظر گرفته شده و از آن به بعد به فاتحةالكتاب معروف شد و لزوماً به معناي اولين سوره‌ي قرآن نيست كه قرآن با آن آغاز شده است. پاسخ اين گفته در خود قرآن، سوره‌ي حجر آيه‌‌ي 87 به اين شكل آمده است: به يقين ما كه خالق آسمان‌ها و زمين و پروردگار تو براي پيغمبري هستيم به تو يك سوره‌ي هفت آيه‌‌اي كه جزئي است از آن مجموعه‌ي پرپيچ و خم‌دار داده‌ايم و آن قرآن عظيم را (منظور از پيچ و خم دار كه معناي واژه المثاني است آن است كه قرآن براي افراد غيردقيق كه بدون توجه به قواعد زبان عرب و فهم قرآن در صدد تفسير آيات آن برآيند مانند پيچ و خم‌هايي است كه مفسرين آن از فهم صحيح و معناي درست آن محروم خواهند ماند و دچار سقوطها و لغزش‌هاي معنايي خواهند شد كه نتيجه‌ي آن گمراهي‌هاي مختلف است و براي اطلاع بيشتر به مقالات قبلي كه در آن اصول و قواعد صحيح دستيابي به تفسير قرآن مجيد آمده مراجعه گردد)

اين سوره‌ي هفت آيه‌اي كدام است؟

اين قرآن كوچك در مقابل قرآن عظيم سوره‌ي حمد يا فاتحةالكتاب است كه چون خلاصه فشرده‌اي از تمام قرآن است پآيه‌‌ي اصلي هدايت‌هاي مسلمين مي‌باشد و با توجه به آيه‌‌ي 3 سوره‌ي مدثر مقرر شد تا با تبديل آيه‌‌ي اول آن يعني بسم الله الرحمن الرحيم به الله اكبر توسط پيامبر اكبرم (ص) در هر ركعت از نمازهاي پنجگانه خوانده شود و معناي آن دقيقاً مورد توجه قرار گيرد كه حاوي تعهدنامه خواننده آن در پيشگاه الله است و قرآن كوچك بودن آن در آيه‌‌ي 78 از سوره‌ي اسراء به اين شكل تذكر داده شده: «أَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا» ترجمه‌: آن نماز مقرر شده از زمان دلوك شمس (دلوك يعني زماني كه مي‌بينيم خورشيد به كناره آسمان مالش مي‌يابد و اين مالش خورشيد به آسمان حالتي است كه همه‌ي ما پيش از غروب آفتاب شاهد آن هستيم كه در اين زمان آسمان در محل اين ماليدن خورشيد به آن قرمز رنگ است و آيه‌‌ي اشاره به نماز قبل از تاريكي آفتاب و اشاره به نماز مغرب است كه تفسير روشني است بر آيه‌‌ي 114 سوره‌ي هود كه با عبارت در دو طرف روز نماز بخوان بيان شده كه يك طرف آن بين الطلوعين يعني نماز صبح است و طرف ديگرش بين الغروبين مي‌باشد) ادامه آيه‌‌ي.... تا تاريكي كامل شب برپادار و نيز قرآن فجر را بخوان و بدان كه قرآن فجر مورد شهادت براي نمازهاي ديگر است. در اين آيه‌ صراحتاً نماز فجر كه نماز صبح باشد به «قُرْآنَ الْفَجْرِ» معرفي شده تا تأكيد گردد كه قرآن كوچك كه سوره‌ي حمد باشد ركن اساسي و اصلي تعاليم و تربيت‌هاي اسلامي است كه هر مسلماني بايد آن را در هر ركعت از ركعات نمازهايش بخواند و جمله‌ي معروف «لا صلاة الاّ به فاتحةالكتاب» پيامبراسلام نيز از همين روست. بر همين اساس نيز اين سوره‌ي مفتاح و كليد تربيت‌هاي ديني اسلام و قرآن مجيد است و پس از نزول در شب بعثت پيامبراسلام با عنوان فاتحةالكتاب در صدر و شروع قرآن قرار گرفت و اول سوره‌اي بود (برخلاف سوره‌هاي علق و مدثر و مزمل) كه تماماً و يكپارچه بر پيامبر اسلام (ص) نازل شد. و بنابراين نه سوره‌ي نازل شده (روي تاريخ و ترتيب آيات نازل شده) پنجم يا ششم (طبق جداول جابربن زيد يا موير) و نه سوره‌ي سي و دوم و چهل و هشتم طبق جداول مرحوم بازرگان و نولدكه است بلكه اول سوره‌اي است كه بر پيغمبراسلام نازل شده است.

وضعيت سوره‌ي رعد: مرحوم بازرگان سوره‌ي رعد را كه از مضمون آن پيداست سوره‌اي است مكي و بايد در سالهاي هفتم يا هشتم بعثت نازل شده باشد، مدني و آن را روي ترتيب نزول سوره‌ي 104 معرفي كرده است (ترتيب آن در جدول شادروان دكتر صادق تقوي 77 است) حال آنكه حوادث سال 4 يا پنجم بعد از هجرت كه در آن سالها مسلمانان و مدينه به شدت در خطر برخي توطئه‌ها مانند لشگركشي‌هاي مكيان به مدينه و ديگر نبردهاي ميان مسلمانان و يهوديان و يا كفار و قبايل مخالف بود با متن و موضوعات سوره‌ي رعد به هيچ وجه تطابق ندارد. ايشان سوره‌ي نساء را قبل از آن و سوره‌ي نور را بعد از سوره‌ي رعد در جدول خود آورده‌اند كه مطالب اين دو سوره هيچگونه ارتباط معنايي با سوره‌ي مابعد و ماقبل خود يعني رعد ندارد!

وضعيت سوره‌ي حج: مرحوم بازرگان سوره‌ي حج را در جدول ترتيب نزول خود سوره‌ي 99 به حساب آورده و اين در حالي است كه آيات سوره‌ي حج قطعاً درباره جنگي است كه پيشامد آن پيروزي بزرگي را براي مسلمانان در بردارد و بطور قطع اين پيروزي بايد پس از جنگ بدر باشد و آن قطعاً تصرف مكه است شادروان دكتر صادق تقوي بدرستي در اين باره چنين مي‌نويسد: «... قبلاً در اين صفحه پس از اين تيتر (عنوان هجرت ابوبكر با پيغمبراسلام) مطالبي درباره‌ي سوره‌ي حج و نزول آن قبل از هجرت ابوبكر و يا بعد از آن در زمان نزول سوره‌ي بقره نوشته بودم كه در هنگام نوشتن كتاب رد بر آيات شيطاني و كتاب 23 سال (علي دشتي) متوجه شدم آن مطالب اشتباه بوده و سوره‌ي حج سوره‌ي 90 يا 92 به ترتيب نزول نيست بلكه جدول منسوب به امام جعفر صادق و دو جدول ديگر (يعني ابن‌نديم و جدول ابراهيم بن عمر بقايي كه ما آن را در جدول مقايسه‌اي ترتيب زماني نزول سوره‌ها بر مبناي برخي تفاسير و نظريات صاحب نظران اسلامي در رديف اول تحت عنوان مصحف الازهر آورده‌ايم) كه اين سوره را سوره‌ي 103 شمرده‌اند و براي بعد از جنگ بني المصطلق و جنگ احزاب نسبتاً صحيح است و حق اين است كه نزول چهار سوره‌ي حج، صف، حديد و تغابن را به ترتيب سوره‌هاي 105، 106، 107 و 108 بدانيم زيرا هر چهار سوره‌ي فوق مطالبشان براي آماده كردن مسلمين جهت پيشامد صلح حديبيه و فتح مكه بوده پس از اينكه مسلمين مورد حمله و جنگ بني المصطلق و احزاب قرار گرفتند چنانكه برخي مسلمانان سست ايمان به پيروزي قطعي پيشگويي شده از طرف الله براي مسلمين (فتح مكه) شك كرده بودند (آيه‌‌ي 11 تا 16 و آيه‌‌ي 39 تا 43 از سوره‌ي حج) علت اشتباه من يكي سخن بعضي مورخان بود كه آيه‌‌ي 40 سوره‌ي حج را به غلط اولين آيه‌ براي آماده كردن مسلمين به جنگ با كافران معرفي كرده بودند و حال آنكه در اين آيه‌ فعل يُقاتَلون، به فتح تاء مي‌باشد نه كسر تاء، دوم شباهت آيات سوره‌ي حج با آيات سوره‌ي بقره بود كه بعداً من متوجه شدم اين شباهت روي مشابه بودن موقعيت زماني نزول سوره‌ي بقره و سوره‌ي حج بود كه در هردو اراده‌ي الله براي آماده كردن مسلمانان براي جنگي بود كه در پيش داشتند و در سوره‌ي بقره براي پيروزي معجزه‌آساي مسلمين در جنگ بدر و در سوره‌ي حج براي صلح حديبيه و فتح مكه بود. به هرحال تحقيقات اخير من چنين نتيجه داده كه در ترتيب نزول سوره‌ها علاوه بر وضع سوره‌ي حج و سه سوره‌ي صف، حديد و تغابن، سوره‌ي تحريم را هم بايد سوره‌ي صدم حساب كرد زيرا مقايسه‌ي مطالب آن با مطالب سوره‌ي نور و احزاب مي‌رساند بايد قبل از اين دو سوره‌ي نازل شده باشد.» (نگاه كنيد به كتاب تاريخ دقيق اسلام و مذاهبش صفحه‌ي 62)

وضعيت سوره‌ي ق: در جدول ترتيب نزول مرحوم بازرگان سوره‌ي ق (قاف) در جايگاه 58 قرار گرفته است يعني بعد از سوره‌ي ص و پيش از سوره‌ي يس و حال آنكه مطالبي كه در آن است هيچ تناسبي با دو سوره‌ي ماقبل و مابعدش ندارد و خصوصاً آياتي كه در آن در رابطه با نماز صبح و عصر و شب مطالبي آمده با توجه به روند مطالب سوره‌هاي پيشين نشان دهنده‌ي اين است كه چون در سوره‌ي دهر (يعني سوره‌ي انسان) آيات 24 و 25 و 26 مطالبي است مشابه آيات 38 و 39 از سوره‌ي قاف (ق) با اين فرق كه در آيات سوره‌ي دهر وقت نماز بطور دقيق تعيين نگرديده بود ولي در آيات مذكور سوره‌ي ق وقت نماز صبح پيش از طلوع آفتاب و نماز پيش از غروب آفتاب كه به غلط نماز عصر لقب گرفته قبل از غروب تعيين شده است و بعداً در سوره‌هاي ديگر طلوع فجر براي ابتداي وقت نماز صبح تعيين گرديد. با توجه به جدول مرحوم بازرگان متوجه مي‌شويم كه سوره‌ي ص كه در اين جدول قبل از سوره‌ي ق است مطالبش بسيار نزديك به سوره‌هاي قمر كه ترتيب آن قبل از سوره‌ي ص است (در جدول شادروان دكتر صادق تقوي) و  اعراف كه بعد از آن است مي‌باشد. (قمر 39/ ص40/ اعراف 41) و حال اينكه در جدول مرحوم بازرگان با رديف 57 و قبل از سوره‌ي ق است و از نظر معنا ميان اين دو سوره (ق و ص) نيز (ق و يس) وجود ندارد.

وضعيت سوره‌ي طور: اما يكي از ترتيب نزول‌هاي تعجب‌آور در جدول مرحوم بازرگان كه بعد از ترتيب اشتباه فاتحةالكتاب ايشان بسيار تأمل برانگيز است سوره‌ي طور است كه در جايگاه نزولي 4 جدول ايشان قرار گرفته و حال آنكه آيه‌‌ي 44 اين سوره‌ي از عذاب ابرهاي متراكم خفه كننده‌اي سخن مي‌گويد كه بصورت عذاب بر مردم كفر پيشه مكه آمده بود و اين مربوط به سال‌هاي ششم و يا هفتم بعثت پيامبر است نه روزهاي اول بعثت ايشان (به تاريخ اسلام شادروان دكتر صادق تقوي و تفسير سوره‌ي طور مراجعه شود نيز تاريخ تحليلي اسلام كه در آينده در تاريخ نبوت پيامبراسلام در اين مقالات و بررسي‌ها خواهد آمد) و مطالب اين سوره با حوادث سال اول و يا سالهاي دوم و سوم هماهنگي ندارد چه رسد به روزهاي اول مبعث پيغمبر!

وضعيت سوره‌ي تغابن: سوره‌ي تغابن كه در جدول مرحوم بازرگان در موقعيت 76 قرار گرفته است بطور قطع در مدينه و سال ششم (يا اوايل هفتم) هجرت نازل گرديده و متن آيات آن درباره‌ي ضرورت كمك‌هاي مالي مؤمنان و مسلمانان در راه خداست (آيات آخر اين سوره) و بايد آن را مقدمات جنگ‌هاي سرنوشت سازي دانست كه به آينده‌ي حكومت پيامبر بستگي خواهد داشت و بطور قطع نمي‌تواند در سالهاي هفتم يا ششم بعثت و حوادث مكه باشد) اين سوره در جدول مرحوم بازرگان هفتاد و ششم و در جدول شادروان دكتر صادق تقوي مدني و سوره‌ي 108 مي‌باشد.

وضعيت سوره‌ي مطففين: سوره‌ي مطففين در جدول مرحوم بازرگان در ومقعيت شماره‌ي 45 و مكي است و حال آنكه در مدينه نازل شده و در جدول ترتيب نزول شادروان دكتر صادق تقوي 90 مي‌باشد اين آيات كه مخاطبين آن بيشتر تجار و كسبه يهودي و غيريهودي كم فروش است همان كساني مي‌باشند كه مطابق آياتي از سوره‌ي جمعه مؤمنان را استهزاء و مورد تحقير قرار مي‌دادند (سوره‌ي جمعه سوره‌ي 91 و پس از مطففين مي‌باشد كه بر پيامبر نازل گرديد و عجيب است با اينكه رابطه‌ي مفهومي بسيار نزديكي ميان اين دو سوره‌ است و همچنين مرحوم بازرگان نيز اين سوره را با فاصله‌ي كمي جزو سوره‌هاي مدني مي‌داند (سوره‌ي 96) لكن سوره‌ي مطففين را مكي آورده است!

وضعيت سوره‌ي‌هاي مسد، قلم و مزمل: سوره‌هاي ديگري كه حقيقتاً جايگاه تنزيلي‌شان در جدول مرحوم مهندس بازرگان سؤال برانگيز است سوره‌ي‌هاي مسد، قلم و مزمل مي‌باشد كه در جدول ايشان مسد 35، قلم 49 و مزمل 52 است (در جدول ترتيب نزول شادروان دكتر صادق تقوي مسد 6، قلم 3 و مزمل سوره‌ي 4 نازل شده بر پيامبر اسلام و همگي مربوط به روزهاي اول بعثت است) درباره‌ي اين سه سوره شادروان دكترصادق تقوي مطالب مبسوطي در تاريخ اسلام و تفسير و ترجمه قرآن خويش آورده است كه ما بخش‌هايي از آن را مي‌آوريم:

عكس العمل تبليغات پيغمبراسلام در ميان بزرگان مكه و مردم آن: در سوره‌ي سوم قرآن (سوره‌ي قلم ) كه بر پيغمبر اسلام نازل شده كاملاً عكس‌العمل تبليغات پيغمبراسلام معلوم مي‌گردد. اين سوره‌ كه بعد از سوره‌ي حمد و سوره‌ي علق نازل شده و مي‌رساند مردم مكه و بزرگان ايشان محمد را بواسطه‌ي اينكه مي‌گويد من پيغمبرالله هستم ديوانه مي‌خواندند و از اين اهانت سخت ناراحت شده بود و خالق عالم به او مي‌گويد صبر نمايد و ناراحت نشود و بداند كه در آينده كارش به جايي مي‌رسد كه هم مخالفين فعلي او بگويند خودشان ديوانه بوده‌اند كه با راه عالي و صحيح او مخالفت كرده‌اند و هم تاريخ بشريت از آثار پيغمبري او اعلام خواهد نمود كه راه او راهي است بسيار عالي و بزرگ. با كمال تعجب در ضمن مطالب بالا كه برحضرت محمد (ص) وحي شده مي‌بينيم مطالبي هست كه باعث مي‌شود اگر مردم تا قبل از نزول اين سوره بدون دليل مي‌گفتند او ديوانه شده از ديدن اين مطلب عجيب بگويند به همين دليل او واقعاً‌ ديوانه است، اين مطلب عجيب عبارتي است كه بر سر اين سوره آمده است: ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ (يعني نون، به قلم و آنچه مخالفان تو درباره‌ات خواهند نوشت سوگند كه تو به نعمت پروردگارت ديوانه نيستي بلكه بر تربيت‌هاي بس بزرگي هستي) مطلب بالا كه بعداً براي تربيت شدگان راه اسلام معلوم گرديد با ظاهر عجيبش داراي آموزشي است بس عالي در آن زمان كه مي‌ديدند حتي محمد (ص) درباره‌ي اول آن آيه‌‌ي مي‌گويد نمي‌دانم مقصود از نون چيست از يك طرف مخالفان پيغمبراسلام را خوشحال كرد تا بيشتر و جدي‌تر شهرت دهند محمد ديوانه شده و ازطرفي ديگر پيغمبراسلام و يكي دو مؤمن ديگر اوليه او را ناراحت‌تر نمود كه چرا بايد از جانب الله به نفع مخالفان اين مطالب به ظاهر موهوم گفته شود؟ ولي بعداً از طريق وحي در سوره‌ي مدثر معلوم گرديد وجود برخي مطالب در قران كه به نظر مردم گفتن آنها ضرورتي ندارد آزمايشي مي‌باشد براي مردم تا آنكس كه حقجوي و راه راست رونده است يقين كند اينها روي مصلحتي است كه بر مردم در ابتدا پوشيده است و حتماً ازجانب الله نازل شده و قبول اين نوع مصلحت‌ها دليل دورانديشي و كنجكاوي و كمال اطاعت مؤمنان نسبت به خالق عالم است و ما امروزه روي راهنمايي آنچه در اول سوره‌ي آل‌عمران مي‌باشد فهميده‌ايم كه لفظ نون و قاف و ياسين و الم و غيره كه بر سر بيست و نه سوره‌ي قرآن است الفاظي هستند رمز مانند كه متشابهات قرآن معرفي شده‌اند و معنا و مقصود از آنها را كسي جز الله نمي‌داند و حتي پيغمبراسلام نيز نمي‌دانسته و وجودشان در قرآن براي اين است كه پيشوايان مذهبي واقعي كه ندانسته روي خيال چيزي را نمي‌گويند شناخته شوند زيرا خيالبافان اين الفاظ رمز مانند را روي خيال تفسير مي‌كنند و به همين دليل انتشار مي‌دهند كه ساير آيات را هم مي‌توان روي خيال معنا و تفسير كرد ولي محققين حقيقي كه راسخون در قرآن باشند تا چيزي را با دليل محكم و قطعي نفهمند مردم را بدان راهنمايي نمي‌كنند و لذا معناي اين الفاظ رمز مانند را مي‌گويند نمي‌دانيم! و آيات ديگر قرآن را با تفسيري محكم و قانوني تفسير مي‌كنند و همچنين فهميده‌ايم كه سوگندهاي قرآن براي شهادت است و استدلال و اگر در اين سوره‌ي به قلم و نوشته‌ي مخالفان سوگند خورده شده مقصود اين است كه قلم و نوشته‌هاي آنان كه مدت‌ها خواهد ماند در آينده شهادت خواهند داد كه پيغام‌هاي نازل شده بر محمد (ص) بسي عالي بوده و اينكه بعضي‌ها روي ناداني و غرضي محمد را ديوانه مي‌گفتند خودشان ديوانه بودند و نه محمد (ص) ... يك عكس‌العمل بزرگ ديگر از متن سوره‌ي قلم فهميده مي‌شود كه قبل از نزول اين سوره عده‌اي از بزرگان مكه كه رياست طلب بودند حس كردند كه مي‌توانند با فريب دادن پيغمبراسلام او را وسيله بيشتر كردن نفوذ خود قرار دهند و لذا با چنين نقشه‌اي نزد پيغمبراسلام آمده‌اند و با چاپلوسي بسيار به او گفته‌اند حاضرند بوسيله مال و فرزند و طرفداراني كه دارند از او اطاعت كنند و در راه او فداكاري نمايند و همه چيزخود را در اختيار او گذارند به شرطي كه او بي سياستي نكند و با مخالفت شديد نسبت به عقايد موهوم اكثريت مردم آنان را عليه خود برنيانگيزاند بلكه به مانند تمام سياستمداراني كه توانستند در مردم نفوذ نمايند با عقايد آنان بطور موقت هم كه شده بسازد وقتي به قدرت رسيد مي‌تواند با تهديد و تطميع عقايد آنان را عوض كند چون اين نصايح به ظاهر درست و منطقي مي‌نمود در پيغمبراسلام اثر كرد و از متن آيات اين سوره پيداست كه مايل بود با پيشنهاد آنان موافقت نمايد كه اين سوره‌ي از جانب الله نازل مي‌شود و پيغمبراسلام را سخت از قبول آن برحذر مي‌دارد و آنان را بي رحم و فريبكار و بي ايمان و دنياخواه معرفي مي‌نمايد و به محمد مي‌گويد تو چون پيغمبر الله هستي بايد جز از دستور الله پيروي نكني و به آينده‌اي درخشان مطمئن باش و مبادا مانند يونس پيغمبر از سختي‌هاي پيغمبري ناراحت شوي و بي حوصلگي نشان دهي كه سخت دچار عذاب از جانب الله خواهي شد (آيه‌‌ي 51 از سوره‌ي حج نيز اشاره به تمايل پيغمبر اسلام (ص) و جلوگيري آن توسط الله با نزول سوره‌ي قلم است).

دستور بيدار ماندن تا نصف شب براي دقت در آيات قرآني: در چهارمين سوره‌اي كه بر پيغمبراسلام از جانب پروردگار عالم نازل گرديد يعني سوره‌ي مزمل معلوم شده است كه حضرت محمد (ص) در روزها مجبور بوده است براي تبليغ دين الله به هر طرف برود و به هركس رسيد سخن بگويد و قطعي است كه در اين راه اهانت‌ها و اذيت‌ها و تهديدهايي مي‌ديد بطوري كه چون به خانه برمي‌گشت و مي‌خواست شب را بخوابد، خوابش نمي‌برد و افكاري كه در حوادث روز در او پيدا مي‌شد نمي‌گذاشت به راحتي بخوابد لذا در شبي كه او خود را در پوشش خواب پوشانده بود و خوابش نمي‌برد سوره‌ي مزمل بر او نازل شد و به او چنين گفته شد: اي كسي كه خود را در پوشش خواب پوشانده‌اي تا بخوابي از اين پس شبها را برخيز جز كمي از شب را و اين كم نصف شب باشد و يا از نصف كمي هم كمتر يا مقداري از نصف بيشتر و در اين زمان كه بيدار مي‌ماني قرآن را با دقتي هرچه بيشتر بخوان زيرا در آينده سخنان بس سنگيني بر تو القاء خواهيم كرد و به يقين ابتداي شب خود را آماده كردن براي فهم قرآن مناسبتر است زيرا در روز براي تو حركت‌هاي طولاني است و هميشه نام پروردگارت را بياد آور و به طرز شايسته‌اي خود را از ديگران بسوي او متوجه گردان كه پروردگار مشرق و مغرب اوست و جز او صاحب اختياري نيست پس فقط به او توكل كن و برگفتار نارواي مردم صبور باش و هميشه به طرز خوبي از ايشان كناره بگير و آن انكار كنندگان حقيقت را كه صاحب نعمت نيز مي‌باشند به من واگذار و اندك زماني به ايشان مهلت ده تا در موقعش دچار انواع عذاب‌ها شوند از متن آيه‌‌ي طولاني كه در آخر سوره است و از هماهنگ نبودن قافيه اين آيه‌‌ي با آيات ديگر اين سوره‌ي پيداست كه در ابتدا اين آيه‌ جزو اين سوره‌ي نبوده بلكه اين يك آيه‌‌ي در زماني نزديك به هجرت پيغمبراسلام از مكه به مدينه نازل شده (بعضي گويند ده سال بعد از نزول سوره‌ي مزمل) از خود مطالب اين سوره‌ي پيداست بعد از نزول اين سوره اكثر مؤمنان اوليه نيز با پيغمبراسلام در بيدار ماندن شركت مي‌كردند و يك جلسه‌ي شبانه و مشورتي در اطراف فهم آيات قرآني داشتند و اجراي اين دستور باعث شد كه اولاً‌ توجهشان از حوادث روز دور شود و آن حوادث باعث بي خوابي آنان نشود و ثانياً پس از تمام شدن بحث و دقت‌هاي شبانه‌ي ديني زودتر به خوابي سنگين فرو روند (نگاه كنيد حكمت‌هاي عاليه قرآن صفحات 10 تا 13).

 

از مجموع آنچه گفته شد مي‌توان فهميد جدول تنظيم شده از ترتيب زماني نزول سوره‌ي‌هاي قران توسط زنده‌ياد مرحوم مهندس بازرگان با آنچه كه از مفاهيم آيات سوره‌ي‌هاي قرآن بدست مي‌آيد مغايرت دارد و اين جدول در بسياري موارد حتي نزديك به جداول نادرست از نظر جايگاه برخي سوره‌ي‌ها و چيدمان آنها نيست.

يك پرسش و پاسخ! شايد گروهي از خوانندگان به ذهنشان برسد چرا ما در بررسي جداول تنظيمي موجود از ترتيب نزول سوره‌ي‌هاي قرآن مجيد تنها به بررسي نقادانه جدول تنظيمي مرحوم مهندس بازرگان پرداخته‌ايم اما جداول ديگر را به اين صورت مورد نقد يا بررسي قرار نداده‌ايم؟ و آيا نظر خاصي در ميان بوده است؟! در پاسخ بايد گفت: چند دليل ما را بر اين كار واداشته است اول اينكه ديگر جداول، پيشتر توسط شادروان دكتر صادق تقوي مورد بررسي موشكافانه و نقد قرار گرفته است كه مي‌توان در آثار آن شادروان (تاريخ اسلام و مذاهبش/ حكمت‌هاي عاليه قرآن و كتاب قرآن كشتي نجات بشريت ملاحظه) نمود. دوم آنكه جديدترين تنظيمي كه از ترتيب سوره‌هاي قرآن ارائه گرديده و در سالهاي اخير بصورت قابل دسترس منتشر گرديده همين تاريخ و يا سير تحول قرآن مرحوم بازرگان است و مطمئن هستيم در صورتي كه شادروان دكتر صادق تقوي در قيد حيات بود ايشان همان كاري را كه ما انجام داده‌ايم عمل مي‌كرد. سوم آنكه خوشبختانه تغيير و رويكردي جديد است كه كمتر از يك دهه مي‌باشد در ميان علاقمندان و پژوهندگان قرآني و برخي صاحب نظران مسلمان و گروهي از علماي مذهبي اسلامي مشاهده مي‌گردد و آن رواج اين نكته است كه در فهم بهتر قرآن ترتيب نزول سوره‌ي‌ها از نظر چگونگي تنزيل زمان آن مفيد و حتي ضروري است. اين باور صحيح كه به تدريج در حال گسترش ميان علاقمندان به مباحث اسلامي و قرآني است حتي در ميان برخي رهبران و علماي مذهبي به زبان آورده شده و بطور قطع با توجه به وعده‌ي پروردگار جهانيان كه اعلام فرموده در هزاره‌ي آخرالزمان حقايق قرآني و ديني تدريجاً توسط هدايت يافتگان به هدايتها و تربيت‌هاي قرآني ارائه خواهد شد بي‌ارتباط نيست و البته زحمات و كوشش‌هاي افرادي نظير نويسنده‌ي فقيد مرحوم دكتر محمود راميار كه در كتاب تاريخ قرآن خود به صورت مبسوط و مفصل در اين باره آمده است نيز فعالان مباحث ديني نظير مرحوم مهندس بازرگان و ديگران، اين ضرورت را دربردارد كه بيشتر به چنين مباحثي پرداخته شود چنانكه در وبلاگ منشور نور نويسندگان به آن اهتمام ويژه‌اي دارند. چهارم آنكه مرحوم مهندس مهدي بازرگان از معدود انديشمندان اسلامي معاصر مي‌باشد كه تنها به اين باور كه فهم آيات قرآن مجيد منوط به تشخيص جايگاه نزولي سوره‌ي‌ها و آيات قرآن از نظر تاريخي است[1] دست به اقدام عملي زده و اگرچه از نظر نويسندگان وبلاگ منشور نور جدول تنظيمي ايشان در بسياري از موارد با واقعيت ترتيب نزولي سوره‌ي‌هاي قرآن مطابقت نداشته و ندارد لكن اقدام عملي مشاراليه از چند جهت واجد اهميت است: نخست اينكه فهم آيات قرآن و تفسير آن نيازمند دانستن ترتيب نزول آيات و سوره‌ي‌هاي قرآن است. دوم، پايه‌‌ي كار ايشان با تشخيص اين است كه روايات مربوط به جايگاه ترتيب نزول اعتماد كاملي بر آنها نيست. سوم، شرح جزئيات مفصلاً و به صورت كامل و شفاف و روشن در بدست آوردن و تنظيم جدول[2] ترتيب فوق. چهارم، بررسي جداول موجود با نظري كنجكاوانه و پنجم عدم تأكيد و اصرار و پافشاري بر اينكه جدول تنظيمي‌شان همان جدول ترتيب نزول حقيقي قرآن است.

اين عمل مرحوم بازرگان بطور قطع برخاسته از باور عميق ايشان بر آن است كه هدف پيامبران و نبوت آنان در تهذيب و اصلاح مردمان همانا آخرت گفته شده در تمامي اديان الهي است. با توجه به موارد گفته شده نويسنده‌ي اين سطور لازم دانست در ادامه‌ي بررسي‌هاي قرآن پژوهانه نسبت به نقد منصفانه جدول ترتيب نزول آيات و سوره‌ي‌هاي قرآن مجيد زنده ياد مرحوم بازرگان بپردازد. در بررسي نظريات مرحوم بازرگان در تنظيم جدولي كه در آن ترتيب نزول سوره‌ي‌هاي قرآن و تقدم و تأخر آيات وحي شده بر پيامبر اسلام (ص) همانگونه كه وقوع يافت گفتيم نمي‌توان از تغيير لحن و لفظ قرآن (آيات سوره‌ي‌ها) به آن شكلي كه مرحوم بازرگان و يا نولدكه و بلاشر و ديگران گفته‌اند به ترتيبي مطمئن و قابل اعتماد و صحيحي دست يافت و براي اثبات اين مطلب سوره‌ي‌هايي از قرآن را كه در جدول پيشنهادي ايشان آمده بود مورد بررسي قرار داديم. از سويي گفتيم صرف روايات همانطور كه مرحوم بازرگان نيز بدان اعتقاد داشت و اعلام كرده بود حقيقتاً قابل اعتماد نيست حال بايد ديد در تنظيم فهرست زماني نزول سوره‌ي‌هاي قرآن مجيد چه چيز را مبنا بايد گرفت؟ و آيا اين مبنا مورد تأييد خود قرآن مجيد نيز هست؟ در پاسخ بايد گفت بلي و خوشبختانه شاخص‌هايي وجود دارد كه مي‌توان بصورت مباني اين امر مورد تأييد آيات قرآن باشد. از آنجايي كه تنظيم فهرست يا جدولي از ترتيب نزول آيات و سوره‌ي‌هاي قرآن را مي‌توان مقدمه‌اي لازم و ضروري بر تفسير قرآن دانست (قاعده‌ي نهم بدست آوردن معنا و تفسير صحيح آيات قرآني) لذا شادروان دكتر صادق تقوي در چهارده قاعده‌ي پيشنهادي خود براي ارائه‌ي ترجمه و تفسير صحيحي از آيات قرآن كه بتواند تمام اختلافات فرقه‌هاي اسلام را برطرف سازد مواردي را اشاره نمود كه توجه به آن مي‌تواند به عنوان يكي از شاخص‌هايي دانست كه در تنظيم فهرست يا جدول زماني نزول سوره‌ي‌هاي قرآن مباني و مبناي آن باشد.

شاخص اول كه همان قاعده‌ي 2 و 3 ايشان است: توجه به ارتباط معنايي و لفظي آيات يك سوره‌ و اين به آن معناست كه با توجه به وزن و آهنگ‌هاي قافيه‌ي آيات مي‌توان فهميد كه آيا تمام آيات اين سوره‌ پشت سرهم نازل شده و يا در فاصله زمان‌هاي مختلف، مثلاً ‌در سوره‌ي اقراء (علق) با توجه به قافيه‌ي آيات در دو زمان نازل شده نيز سوره‌ي‌هاي مدثر و مزمل نيز بقره و نساء. البته اين شاخص فقط براي آيات داخل يك سوره‌ي كاربرد دارد و به تنهايي تقدم يا تأخر چند سوره‌ي را نشان نمي‌دهد.

شاخص دوم تاريخ حوادث زمان پيغمبر اسلام (ص) است كه بيشتر در سوره‌‌هاي مدني وضوح و شفافيت كامل دارد مثلاً اينكه سوره‌ي احزاب كه مسلم است بعد از جنگ احزاب و درباره‌ي جنگ احزاب و نيز سركوبي قبيله‌هايي از يهوديان خيانتكار و پيمان شكن است نازل شده و بايد بعد از نزول سوره‌هاي نساء كه بعد از جنگ احد نازل شده باشد و درباره يتيم داري مربوط به يتيمان جنگ احد است.

شاخص سوم وجود برخي اطلاعات مقدماتي و يا پايداري در برخي سوره‌هاست كه مي‌توان آنها را به گونه‌اي مطالب پيش نياز براي تعدادي از آياتي دانست كه در سوره‌هايي از قرآن آمده است مانند آيه‌‌ي 114 از سوره‌ي هود كه درباره تعيين وقت نمازي است كه در آيه‌‌ي 78 سوره‌ي اسراء آمده بود و نشان مي‌دهد سوره‌ي هود بعد از سوره‌ي اسراء نازل شده است (سوره‌ي اسراء سوره‌ي 53 و هود 55 است).

شاخص چهارم برخي مطالب در داستان پيامبران است كه در سوره‌ي‌هاي مختلف به صورت پراكنده آمده است مانند داستان موسي و فرعون كه در سوره‌هايي از قرآن وجود دارد و نوع داستان گويي الله تعالي در اين سوره‌ي‌ها به گونه‌اي است كه با كمي دقت مي‌توان تقدم و تأخر آنها را بازشناخت چنانكه درباره‌ي مطالب آيات قبل از آيه‌‌ي 57 سوره‌ي طه و خود اين آيه‌ توضيحاتي اضافي در آيات 34 تا 39 سوره‌ي شعرا و آيه‌‌ي 38 به بعد سوره‌ي قصص ديده مي‌شود كه نشان مي‌دهد ترتيب آنها چگونه است (سوره‌ي طه سوره‌ي 48 و شعرا سوره‌ي 50 و قصص سوره‌ي 52 به ترتيب نزول مي‌باشند).

شاخص پنجم آيه‌‌ي 25 از سوره‌ي دهر (انسان) كه درباره نمازي است كه به پيامبر اسلام (ص) دستور داده شده و در آيات 39 و 40 از سوره‌ي ق بصورت واضح و روشن‌تر تأكيد شده است كه نشان دهنده‌ي تقدم سوره‌ي دهر بر سوره‌ي ق است (دهر 35 و ق 36 به ترتيب نزول مي‌باشند).

شاخص ششم مطالب سوره‌ي ضحي است كه نشان مي‌دهد پيش از سوره‌ي انشراح مي‌باشد و آن درباره‌ي زمان قطع موقتي قرآن (وحي آيات) بر پيامبراسلام بعد از سوره‌ي فجر است.

از مجموع آنچه گفته شد مي‌توان فهميد مبنايي كه بايد براي تنظيم فهرست يا جدول ترتيب نزول آيات و سوره‌هاي قرآن مجيد درنظر گرفت توجه به مضمون آنهاست كه ارتباط موضوعي‌شان را بر ما مشخص مي‌نمايد. شادروان دكتر صادق تقوي در اين باره چنين مي‌نويسد:

«چگونه ترتيب فوق را بدست آوردم؟ در تاريخ‌هاي نوشته شده براي قرآن و كتابهاي مختلف مذهبي فرقه‌هاي مختلف اسلامي رواياتي مي‌باشد كه سوره‌هاي قرآن به چه ترتيبي نازل شده در ميان ترتيب‌هاي نقل شده از قول ابن عباس و ترتيبي از قول امام جعفر صادق و ترتيبي است كه در بالاي قرآنهاي چاپ مصر مي‌باشد كه در اكثر قرآن‌هاي كشف الآيات‌دار ذكر شده كه چه سوره‌اي بعد از كدام سوره نازل شده و ترتيب‌هاي ديگري است كه غيراز اينهاست و ما آن ترتيب‌ها را اول بار در كتاب كشتي نجات بشريت چاپ و منتشر كرديم بعد از آن با توجه به تاريخ‌هاي مسلم صدر اسلام كه در قرآن نيز از آنها ياد شده و نيز تطبيق آنها با ترتيب مذكور و بعد از چندين بار تجديد نظر متوجه شدم ترتيب منسوب به امام جعفر صادق وترتيب نزول ذكر شده در بالاي سوره‌هاي قرآن در برخي قرآن‌ها از ترتيب‌هاي ديگر به حقيقت نزديك ترند اما هيچ يك صد در صد صحيح نيستند به اين دلايل: دليل ترجيح ترتيب نزول منسوب به امام جعفر صادق  در ترتيب بالاي سوره‌ها كه نوشته شده فلان سوره پس از فلان سوره نازل شده و در جداولي كه از روي آن تهيه كرده‌اند و جزو بعضي قرآنها منتشر كرده‌اند سوره‌ي الحمد سوره‌ي پنجم در نظر گرفته شده بعد از سوره‌ي مدثر و قبل از سوره‌ي ابي لهب و حال آنكه از اسم فاتحةالكتاب و همچنين دلايل ديگري كه ما در ابتداي اين كتاب نوشته‌ايم و از اينكه اين سوره‌ در متن سوره‌ي حجر خلاصه‌ي قرآن و يك قرآن كوچك به مانند ده فرمان تورات معرفي شده پيداست كه اين سوره‌ي بايد اول سوره‌ي كاملي باشد كه در همان شب اول بعثت حضرت محمد (ص) بعد از پنج آيه‌‌ي اول سوره‌ي علق نازل شده و اين كه در ترتيب نزول سوره‌ي‌هاي منسوب به امام جعفر صادق اين سوره‌ از قلم افتاده است بواسطه‌ي اين بوده كه اول بوده و افتاده. دليل دوم ترجيح جدول منسوب به امام جعفر صادق اين است كه در جدول فوق سوره‌ي مائده سوره‌ي آخر معرفي شده و در جدول ديگر سوره‌ي توبه و سوره‌ي مائده قبل از سوره‌ي توبه گذاشته شده كه صد در صد خلاف مطالب سوره‌ي توبه و سوره‌ي مائده است چون سوره‌ي توبه معلوم است بعد از جنگ تبوك و قبل از فتح مكه نازل شده و نمي‌تواند بعد از سوره‌ي مائده باشد و آخرين سوره‌ي قبل از سوره‌ي نصر نيست زيرا معلوم است سوره‌ي نصر بعد از فتح مكه و در مورد فتح مكه نازل شده و نبايد آخر سوره‌ي قرآن باشد. دليل اندك انحراف در ترتيب نزول سوره‌ي‌هاي منسوب به امام جعفر صادق: دليل وجود انحراف در اين جدول آن است كه اولاً سوره‌ي نصر كه مربوط به فتح مكه است و يا اقلاً مربوط به صلح حديبيه، در قبل از سوره‌ي نور گذاشته شده كه مدتها پيش از فتح حديبيه نازل شده كه آن را مفسرين بعد از جنگ بني‌المصطلق گفته‌اند بدليل مطالب مربوط به اِفك كه در آن است. ثانياً در سوره‌ي جن كه سوره‌اي است نازل شده در مكه مطالبي از قول چند جن كه مي‌رساند قبل از سوره‌ي جن بعضي از آنان مورد تبليغ مطالبي از قرآن قرار گرفته‌اند و مناسب‌ترين مطالب براي جن‌ها در سوره‌ي الرحمن است كه مي‌رساند اين سوره‌ي بايستي پيش از نزول سوره‌ي جن نازل شده باشد و چون در ترتيب نزول سوره‌ي‌هاي قرآن كه مربوط به عبدالله بن عباس مي‌باشد سوره‌ي الرحمن سوره‌ي سيزدهم شمرده شده ما نيز آن را سوره‌ي سيزدهم به حساب آورديم و مي‌رساند كه روي اشتباهي بوده كه اين سوره‌ي در جدول منسوب به امام صادق و ديگران سوره‌اي مدني شمرده شود و سوره‌ي 96 آمده باشد. ثالثاً چون در آيه‌‌ي 68 از سوره‌ي انفال در مذمت اسير گرفتن جنگي از طرف پيغمبر اسلام (ص) و مؤمنان مطيع او آمده كه: «اگر از قبل خالق عالم روي مصلحتي بطور موقت مقرر نكرده بود كه مي‌توانيد اسير بگيريد شما مسلمانان را در گرفتن اسير در جنگ بدر دچار عذاب مي‌كرد» من متوجه شدم اين دستور اسير گرفتن چون منحصراً در آيه‌‌ي 4 از سوره‌ي محمد است پس بايد سوره‌ي محمد قبل از سوره‌ي انفال نازل شده باشد و حال اينكه در جدول منسوب به امام جعفر صادق و ساير جداول سوره‌ي محمد بعد از سوره‌ي انفال محسوب شده است و اين مي‌رساند كه تمام اين جدول‌ها روي سطحي نگريهايي با توجه به برخي روايات راست و دروغ و بدون تحقيق كامل ساخته شدن لذا ما جدول منسوب به امام جعفر را با اينكه از ديگر جداول به حقيقت نزديكتر است از امام صادق نمي‌دانيم و آن را منسوب به او معرفي كرده‌ايم مانند اكثر روايات منسوب به امامان و پيغمبر و اصحابش. تبصره: درست است كه من طبق نمونه‌هاي تحقيقي كه يادآوري كردم دريك يك سوره‌ي‌هاي قرآن براي جا دادن نشان در يك جدول صحيح ترتيب نزول، كوشش‌هاي همه جانبه نگرانه بسياري كرده‌ام تا جدول گذشته را بوجود آورم لكن بايد بگويم در بعضي از سوره‌ي‌ها كه وجودشان در عقب‌تر يا جلوتر تأثيري در معنا و تفسير و هدايت‌هاي آيات قرآني نداشته فقط از متن روايات و جدول‌هاي معتبرتر استفاده كرده‌ام و نمي‌توانم صد درصد يقين نمايم كه جاهاي آنها درست است الا اينكه يقين دارم جدول تهيه شده توسط من از جدول‌هاي ديگر به حقيقت نزديكتر است... اصول مطالب قرآن و اسلام اصول و مطالب قران و اسلام تقريباً‌ در هريك از سوره‌هاي قرآن جز چند سوره‌ي كوچك مانند كوثر و ابي لهب تكرار شده است در يك سوره‌ي فشرده‌تر و در سوره‌اي ديگر مفصل‌تر و همانطور كه قبلاً ‌هم گفتيم اين اصول به طور فشرده در سوره‌ي‌الحمد هست تا تمام مسلمانان اقلاً‌ اين سوره‌ را كه در نماز خود بايد هر روز چند بار تكرار كنند مورد توجه قرار دهند و به معناي آن دقيق و كامل و مطلع شوند و در كارهاي خود آن را در نظر بگيرند و آن مطالب سه اصل است: اصل اول موضوعات مربوط به شناخت خالق عالم و ايمان به او و شناخت صفات مخصوصه او و شناختن حدود شرك و توحيد و اينكه او به دو طريق عمل مي‌كند يكي روي قوانين طبيعي كه از قدرت رحمانيت او سرچشمه مي‌گيرد و ديگري روي دلخواه خصوصي كه حتي مي‌تواند خلاف قوانين طبيعي و ظاهري عمل كند كه آن از قدرت رحيميت‌اش مي‌باشد (در اصطلاح قرآن و تمامي اديان الهي دست راست او رحمانيت و دست چپ الله رحيميت اوست) اصل دوم موضوع آخرت است كه در آن معلوم مي‌شود انسان چگونه مي‌ميرد و چگونه روح او از بدنش جدا شده پس از مرگ به نسبت عقايد و اعمال دنيايي خود چه مسيري و وضعي را خواهد داشت تا دوباره از زمين ديگري كه بهشت و دوزخ در آنجاست و وسعت بخش بهشت به اندازه‌ي وسعت مجموع هفت سياره ماه‌دار و آسمانشان در منظومه شمسي است، در بدن و كالبدي متناسب با آنجا رانده مي‌شود و نتيجه كارهاي دنيايي خويش را در حكومتي وسيع و در مدتي بس طولاني بصورت يك فرد پركار يا در زحمت و سختي و يا خوشي و پرآسايش خواهد ديد. اصل سوم مربوط به شناخت راه خوشبختي و بدبختي انسانهاست در اين قسمت است كه اصول تربيت هاي دقيق اسلام از حيث عقايد و اعمال گوشزد شده و عاليترين نحوه‌ي تربيت‌هاي اجتماعي در قرآن بيان شده است و بايد دانست كه تمام مطالبي كه در هريك از سه موضوع و اصل گفته شده در قرآن بطور مستدل و قابل قبول خردمندان و دانشمندان حقيقي در تمام زمان‌ها و مكان‌ها تشريح شده اما طرز بيان آن مطالب در قرآن طوري نيست كه هركس عربي قرآن را بتواند بخواند مي‌تواند تمام آن را بفهمد بلكه چنان پيچ و خم‌هايي در متن قرآن هست كه جز اشخاص بي غرض و حقيقت‌خواه قواعد و ميزان‌هايي ارائه شده كه تا كسي به آنها اطلاع پيدا نكند به حقايق قرآن و اسلام بصورت كامل پي نخواهد برد و من در اينجا دو راهنمايي و ميزان از راهنمايي‌هاي مهم قرآن را گوشزد مي‌كنم يكي تذكري است در اول سوره‌ي حج كه مردم در آنجا از حيث رفتن به دنبال حق و حقايق طبقه‌بندي شده‌اند و گفته شده كساني حقايق را بطور كامل خواهند فهميد كه در گفتگو و تحقيق از سه قانون حق فهمي خارج نشوند اول خلاف بديهيات نگويند و نشنوند؛ دوم جز روي دليل و منطق صحيح صد در صد يقيني چيزي را نپذيرند و سوم ازكتاب و نوشته‌اي پيروي كنند كه يقين داشته باشند در آن جز مطالب ثابت شده نوشته نشده باشد و در دنبال اين توصيه گفته شده هركس ذره‌اي از اين سه راه منحرف شود در دنيا رسوا و پست بوده و در آخرت دچار عذاب مي‌گردد. تذكر مهم دوم در اول سوره‌ي جمعه است كه در آن گفته شده پيغمبر اسلام (ص) با اينكه بيسواد بود از جانب الله مأمور شد حتي بيسوادان را به فضل عظيم الله راهنمايي كند و اين فضل عظيم به شرطي نصيب كسي مي‌شود كه اول مقداري از آيات قرآني را بشنود و خوب بفهمد و دوم برطبق آن چه فهميده افكار خود را تصفيه و تزكيه كند و سوم علاقه نشان دهد كه مي‌خواهد به تمام مطالب قرآن آشنا شود. چهارم به حكمت و فلسفه مطالب قرآن اطلاع يابد و در مقابل اينگونه مردم كه ممكن است بيسواد هم باشند بسياري از باسوادان معروف به علماي ديني هستند كه چون علاقه‌ي باطني به فهم و هدايت به كتاب الله را ندارند و فقط اطلاعات ديني‌شان را براي ظاهرسازي و فريب مردم مي‌خواهند آنطور كه شايسته است نمي‌توانند به حقايق كتاب الله پي ببرند لذا به جاي رسيدن به فضل الله در آخرت دچار سخت ترين عذاب‌هاي الله خواهند شد و متأسفانه بايد گفت اكثر علماي مذهبي فعلي دنياي اسلام جزو همين دسته‌ي گفته شده‌اند هر چند كتابهايي مشهور در موضوعات ديني نوشته و منتشر كرده باشند و يا اكثريتي از مردم آنان را دانشمند و ديندار بشناسند (نگاه كنيد صفحات 14، 15، 16و 17 تاريخ دقيق اسلام و مذاهبش با توجه دقيق به قرآن مجيد ايشان در توضيح قاعده‌ي چهارم از قواعد چهارده‌گانه بدست آوردن معنا و تفسير صحيح آيات قرآن در خصوص پيچ و خم دار بودن آيات قرآن (مثاني بودن قرآن) مي‌نويسد: از آنجايي كه خالق عالم مطالب هدايتي عاليه قرآن را براي مسابقه اطاعتي انسانهاي مختلف به طرز معجزه‌آسايي خاص تنظيم فرموده تا افراد به نسبت لياقت و علاقه‌اي كه دارند نمره‌ي اطاعت براي مقام شغلي خود و تشكيلات زندگي آخرتي بدست آورند قرآن مجيد را كتابي پيچ و خم دار كرده مانند پيچ و خم‌هاي جاده‌هاي كوهستاني تا معلوم شود چه كسي سطحي بين و راحت طلب و دنياخواه‌تر، لذا در آيه‌‌ي 87 سوره‌ي حجر و آيه‌‌ي 23 سوره‌ي زمر مجموعه‌ي قرآن كه قرآن عظيم باشد به لغت مثاني معرفي شده كه اكثر مفسرين و مترجمان قرآن اين معنا را روي سطحي بيني نخواسته‌اند متوجه شوند با اينكه اگر در كتاب لغت عرب مانند المنجد توجه بيشتري مي‌كردند مي‌فهميندند مثاني جمع مثني مي‌باشد به معناي پيچ جاده‌ي كوهستاني و يا هر زانو بازوي حيوان است كه جمع آن پيچ و خم‌هاست و اين مثني كه جمعش مثاني است با مثني ديگر كه جمع است و به معناي دو دو مي‌باشد فرق دارد و اينكه سبع من المثاني را سبع المثاني دانسته‌اند و آن را اشاره به سوره‌ي فاتحةالكتاب تصور كرده‌اند كه در آن الرحمن الرحيم دوبار تكرار شده داراي چندين اشتباه است و تمام اين اشتباهات روي اين بوده كه تصور مي‌كردند پيچ و خم‌دار بودن آيات قرآني نقص و عيبي است براي قرآن و حال آنكه آن كمالي است براي يك كتاب هدايتي كه براي مسابقه‌اي هدايتي تنظيم شده تا آنهايي كه از اين پيچ و خم آيات قرآن نمي‌خواهند خبردار شوند از نظر هدايتي به دره‌ي سطحي بيني سقوط كرده هم چنان كه تمامي مترجمان و مفسرين سطحي بيني كه تأييد كنندگان تفاسيرمختلف گوي در قرآن هستند سقوط كرده مي‌باشند. (نگاه كنيد حكمت‌هاي عاليه قرآن صفحه 88 و 89) ايشان در آخرين اصلاحاتي كه خودش در جدول تنظيمي خويش انجام داده چنين مي‌نويسد: اشتباهي كه من در مورد ترتيب نزول چهار سوره‌ي حج، حديد، صف و تغابن كرده بودم با اينكه سوره‌ي حج در دو جدول اول و دوم كه به حقيقت نزديكترند جدول منسوب به امام جعفر صادق و جدول ابراهيم بن عمربقايي و حتي در جدول ابن نديم سوره‌ي 103 به شمار آمده و بايد روي مطالب آن بعد از سوره‌ي احزاب و جنگ احزاب نازل شده باشد و در سه جدول فوق نيز در ميان سوره‌‌ي احزاب و سوره‌ي فتح قرار دارد و اين سوره‌ و سوره‌ي حديد و صف و تغابن مقدمه چيني مي‌باشد براي فتح حديبيه كه جريان آن در سوره‌ي فتح است من روي مطالب ناروايي كه مورخان اسلامي و بعضي مفسران قرآن روي رواياتي گفته‌اند كه آيه‌‌ي 40 از سوره‌ي حج اولين آيه‌‌اي است كه در آن لزوم جنگ با كافران قبل از سريه‌ها و غزوات اسلامي از جانب الله توصيه شده اين چهار سوره‌ي را روي تصورات ديگري كه اشتباه بود به ترتيب سوره‌ي 90، 104، 98 و 94 به حساب آوردم تا اينكه در اثر تحقيق و توجه بيشتري كه اخيراً ‌انجام دادم متوجه شدم اين چهار سوره به ترتيب سوره‌ي‌هاي 105، 106، 107 و 108 مي‌باشند زيرا سخن اشتباه اندازان فوق به شرطي صحيح مي‌شود كه در آيه‌‌ي 40 سوره‌ي حج گفته مي‌شد أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ (بكسر تاء) در صورتي كه عبارت قرآن مي‌گويد به كساني كه مورد جنگ ديگران قرار گرفته‌اند اجازه داده مي‌شود برعليه كافران بپا كننده‌ي جنگ تصميم به جنگ بگيرند و اين اشاره به بعداز جنگ احزاب است كه كافران مكه هم جنگ احزاب را به مسلمين تحميل كردند و هم دو جنگ قبل يعني جنگهاي احد و بدر را، لذا مسلمين بواسطه‌ي آيه‌‌ي 40 سوره‌ي حج تصميم به مسلح شدن و رفتن به سوي حديبيه شدند كه معجزه‌آسا خالق عالم خواست با حركت جنگي بسوي حديبيه مقدمه فتح مكه بدون خونريزي فراهم گردد و مطالب ديگر سوره‌ي حج و مطالب سه سوره‌ي حديد و صف و تغابن نيز در اين زمينه است.» (نگاه كنيد همان كتاب صفحه 97)

يك تغيير و جابه‌جايي در جدول ترتيب نزول سوره‌ي‌هاي شادروان دكتر صادق تقوي  (مبنا قرار دادن و توجه و دقت به مضامين آيات قرآن براي تنظيم فهرست زماني نزول سوره‌ي‌هاي قران در واپسين سال زندگي شادروان دكتر صادق تقوي توسط يكي ديگر از قرآن پژوهان و اسلام شناسان معاصر كه از دوستان و هم فكران آن مرحوم بود منجر به تغيير در جايگاه چند سوره‌ي از سوره‌ي‌هاي قرآن مجيد در چيدمان جدول ترتيبي بود كه دكتر صادق تقوي ايجاد كرده بود. اين تغيير كه در پايان كتاب ترجمه و تفسير شادروان دكتر صادق تقوي بصورت يك نامه و پيشنهاد به ايشان و پاسخ مشاراليه براي اطلاع علاقمندان و خوانندگان آمده به شرح ذيل مي‌باشد:

«بسم الله الرحمن الرحيم، دانشمند محترم جناب آقاي دكتر صادق تقوي، ضمن عرض سلام و تحيّت خالصانه به عرض آن استاد معظم مي‌رساند در جدول ترتيب نزول سوره‌ي‌هاي قرآن كريم در مورد سوره‌ي‌هاي مدني، جنابعالي در تمام آثار خود دو سوره‌ي منافقون و نور را قبل از سوره‌ي احزاب قرار داده‌ايد با توجه به اينكه در كليه‌ي جداول سوره‌هاي مذكور بعد ازسوره‌ي احزاب مي‌باشند و شما نيز هيچگونه دليلي براي اين تغيير ذكر ننموده‌ايد اينجانب مسأله را مورد دقت و مطالعه قرار دادم كه نتيجه آن را به شرح زير به آگاهي آن استاد گرامي مي‌رسانم.

چون دو سوره‌ي منافقون و نور هر دو بعد از غزوه‌ي بني‌المصطلق نازل شده‌اند بنابراين تغيير شما موجب شد كه طبق روايتي كه مورخين از قول واقدي نقل كرده‌اند غزوه مزبور را در شعبان سال پنجم هجري و حدوداً ‌دو ماه قبل از جنگ احزاب بدانيد كه در اين صورت اشكالات زير وارد است: اولاً ‌اكثريت قريب به اتفاق مورخين و مفسرين قرآن كريم غزوه‌ي بني‌المصطلق را بعد از جنگ احزاب و در شعبان سال ششم هجري مي‌دانند. ثانياً همانطور كه جنابعالي مانند ساير مورخين شرح داده‌ايد كه پيغمبراكرم (ص) از طريق جاسوسان خود خبردار گرديد حارث بن ابي ضرار رئيس قوم بني المصطلق به تحريك قبايل پرداخته‌ و قصد حمله به مسلمانان را دارد اين موضوع نشان مي‌دهد كه مسلمين در آن موقع داراي يك شبكه‌ي اطلاعاتي بوده‌اند و چون بزرگترين خطري كه مسلمانان را تهديد مي‌نمود از ناحيه‌ي كفار مكه بوده در همين زمان سران قوم بني النظير به مكه رفته و با سران مكه مشغول توطئه چيني و نقشه كشي براي حمله به مسلمانان در مدينه بودند بعيد به نظر مي‌رسد كه پيغمبر اسلام در اين زمان از توطئه‌ي فوق بي‌اطلاع بوده باشد و در چنين شرايطي حساس به جنگ با قوم بني‌المصطلق بشتابد و مدتي قريب به يكماه بعد از اتمام جنگ فوق گرفتار آثار و عواقب آن جنگ از قبيل اعمال منافقان در طول جنگ و داستان معروف افك باشد كه منجر به نزول دو سوره‌ي فوق منافقون و نور گرديد (همچنانكه پيغمبر اسلام (ص) در اثر اطلاعات واصله از حركت احزاب به سوي مدينه جنگجويان مسلمان را بسيج و به خارج مدينه حركت داد و به ايجاد شبكه دفاعي و حفر خندق وادار نمود كه مدتي طول كشيد) ضمناً در صورت صحت روايت فوق بعيد است كه سران يهودي قوم بني‌النظير بويژه رهبر هوشمند آن حي‌بن‌اخطب كه سعي داشتند تمام مخالفين اسلام را متحد سازند از مخالفت و فعاليت‌هاي قوم بني‌المصطلق كاملاً بي‌اطلاع بوده و در جلب موافقت آنها براي اتحاد برعليه مسلمين كوشش‌ها ننموده باشد. ثالثاً‌ پس از اينكه در اثر معجزه‌ي الله احزاب از محاصره‌ي مدينه دست برداشته و كفار مكه مراجعت كردند پيغمبر اكرم (ص) تصميم گرفت ابتدا قوم بني قريظه را كه برخلاف تعهدات خود عمل نموده و با مكيان متحد شدند سركوب نمايد و سپس بتدريج و در حدود توانايي نظامي مسلمين ساير كانون‌هاي خطر را كه در اطراف مدينه و بين مكه و مدينه بودند از ميان بردارد كه يكي از آنها قوم بني‌المصطلق بود كه پس از آگاهي پيغمبراسلام (ص) از توطئه‌ي آنها در شعبان سال ششم هجرت مدتها بعد از جنگ احزاب بسوي آن قوم لشكركشي نمود. رابعاً روايت فوق جنگ بني‌المصطلق در شعبان سال پنجم هجري فقط از قول واقدي نقل گرديده كه چون آن روايت با اتفاق نظر روايات مربوط به جداول ترتيب نزول سوره‌هاي قرآن كريم مخالف است فاقد ارزش و اعتبار مي‌باشد مضافاً به اينكه يكي از جداول مربوط به ابن‌نديم است كه آن را در كتاب الفهرست از قول واقدي نقل نموده و با اينكه جدول مزبور داراي نقاط ضعف بسياري است ولي در اين موارد از ساير جداول تبعيت نموده است. خامساً ‌در آيات 29 و 30 سوره‌ي مباركه نور هم چنين آيات 57 الي 59 همان سوره‌ كليه دستورات لازم براي چگونه لباس پوشيدن در خارج از خانه و رفتار مناسب و عفيفانه با مردان غريبه به زنان مسلمان از طرف الله داده شده و حتي در آيه‌‌ي 59 زنان سالخورده و بازنشسته را از اجزاء بعضي دستورات داده شده معاف مي‌فرمايد توضيحات مفصل سوره‌ي نور در اين مورد مي‌رساند كه الله آنچه را براي بانوان مسلمان رعايت آن لازم بوده در اين سطور بطور كامل نازل فرموده و چيزي را فروگذار نكرده و آيه‌‌ي 59 سوره‌ي احزاب (يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا) به هيچ وجه تكميل كننده آيات سوره‌ي نور نمي‌باشد بلكه چون سوره‌ي احزاب قبل از سوره‌ي نور نازل گرديده آيه‌ي مزبور نظري گذرا و محمل به موضوع فوق داشته و مفصل و كامل را در آيات سوره‌ي نورنازل فرموده است. سادساً در آيه‌‌ي 53 سوره‌ي احزاب به مؤمنين توصيه شده كه بدون اذن و دعوت قبلي به خانه پيغمبر داخل نشوند و در صورت دعوت نيز پس از صرف غذا بلافاصله منزل را ترك گويند و با پرگويي و سخنان متفرقه مزاحم پيغمبر و خانواده‌اش نشوند از اين دستور كه ظاهراً درباره‌ي شخص پيامبر و خانواده‌اش نازل شده هر مسلمان دقيقي به خوبي مي‌فهميد كه از نظر اخلاق و رفتار صحيح اجتماعي اين دستور را بايد در مورد ساير برادران ديني نيز رعايت نمود ولي از آنجا كه برخي مسلمانان غير دقيق و سطحي بين چنين استنباطي نداشتند اين دستور صحيح اخلاقي و اجتماعي را در مورد ساير برادران ديني رعايت نمي‌كردند لذا الله تعالي در آيه‌‌ي 26 سوره‌ي نور خطاب به اينگونه مسلمانان دستور فرمود كه بدون اجازه حق ورود به خانه‌هايي غيرخانه‌هاي خود را ندارند و در صورت اجازه نيز چنانچه صاحب خانه به عللي از پذيرفتن انها عذر خواست بدون ناراحتي مراجعت نمايند. مقايسه اين دو آيه‌‌ي نيز مي‌رساند كه سوره‌ي احزاب قبل از سوره‌ي نور نازل شده است بنابراين اصلاح جدول ترتيب نزول به نحوي كه سوره‌ي‌هاي منافقون و نور (همچنين سوره‌ي مباركه‌ي مجادله كه قبلاً‌ تغيير محل آن را قبول فرموديد) بعد از سوره‌ي احزاب قرار گيرند ضروري است زيرا با دلايل تقديمي فوق كاملآً مسلم است كه جنگ بني‌المصطلق در شعبان سال ششم هجري و چند ماه بعد از تهاجم احزاب واقع گرديده است.  والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته، شاگرد كوچك شما سهراب بيات

جوابيه شادروان دكتر صادق تقوي كه در ذيل همان نامه به شرح ذيل آمده است: برادر اسلامي جناب آقاي بيات، از تحقيقات و تتبعات شما در موضوعات قرآني متشكرم و خوشحالي مي‌كنم و شما را به اينگونه تحقيقات ترغيب و تشويق مي‌نمايم و چون من ديگر توانايي تحقيق مجدد ندارم و فرق زيادي هم در قبل و بعد بودن دو سوره‌ي نور و منافقون نسبت به جنگ احزاب و سوره‌ي احزاب نمي‌بينم با نظر شما موافقم. بنده‌ي الله دكتر صادق تقوي»

بدين ترتيب و با توجه به پذيرش شادروان دكتر صادق تقوي نسبت به دلايل ارائه شده جايگاه سوره‌هاي احزاب كه در جدول ترتيبي 104 به موقعيت 101/منافقون از ترتيب 101 به 102/ نور از جايگاه 102 به ترتيب 103 و مجادله از موقعيت 103 جدول به 104 تغيير يافتند. (به جدول ترتيب نزول شادروان دكتر صادق تقوي مراجعه شود)

سخن پاياني: از آنچه تاكنون درباره‌ي دستيابي و لزوم دست يافتن به ترتيب تاريخي سوره‌هاي قرآن مجيد براي فهم بهتر آيات قرآن گفته شد مي‌فهميم براي تنظيم فهرست زماني نزول سوره‌هاي قرآن لزوماً توجه و دقت در مضامين آيات، روايات صحيح، نظم قافيه‌هاي آيات يك سوره، رويدادهاي تاريخي صد در صد اثبات شده و استفاده مشورتي از نظرات صاحب نظران در جاهاي لازم مي‌تواند مبناي خطاناپذيري در اين خصوص باشد گرنه دچار همان خطاهايي خواهيم شد كه مفسرين و مورخين گذشته شده‌اند و اميدواريم اين بررسي‌ها همانگونه كه شادروان دكتر صادق تقوي نيز در آثار خويش پيشنهاد كرده بود مقدمه‌اي باشد براي تشكيل شورا و كنگره‌اي مشورتي از محققان و اسلام‌شناسان و قرآن‌پژوهاني حق جو و بي غرض از تمامي مسلمانان تا برپايه‌‌ي چهارشرط تقواي اسلامي كه در آيات 70 و 71 از سوره‌ي احزاب يادآوري شده است بتوان حقايق كاملتر از آخرين پيغام خالق عالم بر جهانيان كه منبع خير محض و بركات عالي بر پذيرندگان آن است بدست آيد.

توجه :

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سووال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود.

 با تشکر – شورای نویسندگان


 


1- مرحوم بازرگان در اين خصوص چنين مي‌گويد: رفقايي كه از زندان قصر از تفسير آقاي طالقاني استفاده مي‌كردند چون آقاي طالقاني در زندان قصر مانده بودند (و خود ايشان و دكتر سحابي و چندتن از هم‌بندان‌شان به زندان برازجان تبعيد شدند) از من خواهش كردند كه همان تفسير را به عنوان بحث در دستور داشته باشيم من هم سوره‌ي عنكبوت را عنوان كردم براي اينكه مي‌خواستم بحث نه از اول قرآن و نه از آخر آن باشد. دو ثلث از سوره‌ي عنكبوت راجع به (قوم) عاد و ثمود صحبت شده است، آيا بلايي كه به سرشان آمده بود يك جور بوده است يا نه؟ ما به دنبال اين مسأله رفتيم و چون در موارد مختلف گاهي با آياتي كوتاه و گاه با آيات بلند از اقوام گذشته صحبت شده بود براي فهم بهتر بحث رديف كردن اين آيات پيش آمد و اينكه كدام در زمان، مقدم و كدام مأخر است؟ خلاصه آخرش به اينجا رسيديم كه اگر تاريخ نزول آيات را بدانيم تفسير قرآن و تشخيص مطالب براي ما خيلي روشن مي‌شود (نگاه كنيد سير تحول قرآن جلد اول صفحه‌ي 12)

2- در اين باره در صفحه 12 كتاب سير تحول قرآن جلد اول به نقل از مصاحبه مهندس بازرگان در تاريخ 6/3/1359 در مجله زن و روز آمده است: ... قرآني كه من داشتم يكي از قرآن‌هاي چاپ كتاب فروشي علميه بود آن قرآن جدولي داشت ( كه بعدها من فهميدم از كجا آمده است) سال نزول سوره‌ها را معين كرده بود ما چون در زندان بوديم و فرصت اينگونه مطالعات زياد بود از اين به بعد در خصوص اين مسأله كنجكاو شديم. چون يك مقوله‌ي متغير در قران طول سوره‌هاست، بالاي هر سوره تعداد كلمات و تعداد آيات نوشته شده است اگر اين دو عدد را بر هم تقسيم كنيم معلوم مي‌شود كه طول متوسط آيات سوره چقدر است. منحني آن را رسم كرديم ديديم كه اين منحني سير صعودي دارد ولي دو سه جا نامنظم است همانطور كه در مقدمه‌ي سيرتحول قرآن نوشته‌ام اين نامنظمي‌ها غيرمترقبه بود يعني آدم دلش نمي‌آمد كه در قرآن نامنظمي وجود داشته باشد وقتي مجدداً‌ دقت كرديم در آن جدول حق نيست كه آن سوره مربوط به سال مورد اشاره باشد نوع مطلب و عبارات آن سوره به سال ديگري مي‌خورد (تأكيد از نگارنده اين سطور است) اين تصحيح را كه كرديم ديديم آن منحني منظم شد يعني خيلي به طرف منظم شدن رفت، منظم شدن يعني هم از نظر طول آيات و هم منحني موضوعي كه در طول اين سنوات ترتيب خاصي دارد. فرض كنيد راجع به قيامت تعداد آيات در سالهاي اول بيشتر و در سالهاي آخر كمتر است منحني‌هاي ديگري هم با توجه به اين جدول (منظم به قرآن چاپ كتاب فروشي علميه كه اساس كار آن مرحوم بود) رسم كرديم كه آنها هم نامنظمي داشت ولي از اينكه مي‌ديديم اگر جاي اشتباه سوره‌ها (مثلاً سوره نوح) را تصحيح كنيم نامنظمي از بين مي‌رود اين باعث تشويق شد و ما متوجه شديم كه آن جدول اعتبار ندارد... چون طراح جدول فرض كرده بود كه قرآن وارونه رديف شده است و از آخر قرآن هر آنچه سوره‌هاي مكيه بود رديف كرده بود و بعد هم سوره‌هاي مدني را رديف كرده بود و اين البته بعداً براي من مشخص شد و چون آن جدول از اعتبار مي‌افتاد به فكر افتاديم راه ديگري پيدا كنيم و من همين طول متوسط را گرفتم اما همانطور كه در كتاب سير تحول قرآن نوشته شده است يك شاخص خيلي مفيد اما خام بود كه صرف طول متوسط آيات را نمي‌شود گرفت براي اينكه سوره‌ها همانطور كه در تاريخ قرآن هم هست و همه‌ي مفسرين هم قبول دارند جاي خودشان نيستند يعني تمام آيات يك سوره در يك زمان نازل نشده است بنابراين بايد آنها را گروه بندي كرد در برخي سوره‌ها گروه‌بندي تاريخي وجود دارد مثلاً‌در سوره‌ي توبه گفته شده است كه 37 آيه‌ي اول همان است كه حضرت امير (ع) رفت و براي كفار خواند ولي آيات بعدش ادامه‌ي آن موضوع نيست هم زمان نيست همچنين سوره‌هاي ديگر، خلاصه روي اين يك موضوع مطالعه و كار شد و هر قدر جلو رفتم دقت در خصوص آن بيشتر شد و به يك نتايجي رسيدم يك سري كتاب خواستم كه از تهران فرستادند يكي از اين كتابها كتاب مقدمه‌اي بر قرآن اثر بلاشر بود يكي هم كتاب تاريخ قرآن تأليف شيخ ابوعبدالله زنجاني با ترجمه‌ي آقاي ابوالقاسم سحاب در آن كتاب صحبت از فهرست‌هايي بود كه مفسرين از قول ائمه نقل كرده‌اند و من با آنها مقايسه كردم البته آن فهرست‌ها قاطعيت نداشت و آن جدول كه بلاشر داده است خود او معترف است كه يك چيز تقريبي است حالا آن چيزي كه ما از راه آمار تنظيم كرديم بيشتر اعتبار دارد و مورد تأييد جداول ديگر است... مرحوم بازرگان در پاسخ سؤال خبرنگار و يا گزارشگر مجله زن و روز كه مي‌پرسد «شما در مقدمه نوشته‌ايد كه از احتمالات رباضي استفاده كرده‌ايد مي‌خواهم بگويم كاربرد احتمالات يك مقدار ممكن است در علمي بودن تحقيق اثر بگذارد؟» پاسخ داد: خود آمار علم است امروز ثابت كرده‌اند كه هيچ چيز خارج از علم آمار نيست و همه‌ي قضاوت‌ها متكي بر آمار است پس هيچ كدام 100 درصد قطعيت ندارد منتهي عملاً وقتي ضريب احتمال يا اشتباه بالا رفت آن وقت مي‌توانند بگويند كه ديگر قابل اتكا نيست. هيچ قضاوت بشري (اعم از) سياسي، اجتماعي و ... هيچ كدام قطعيت رياضي 100 درصد آنگونه كه سابق مدعي بودند ندارند در كتاب سيرتحول قرآن هم من مكرر گفته‌ام كه صحت اينها و صحت آن جدولي كه براي سالهاي نزول آيات داده شده است (نوشته‌ام) ممكن است يكي دو سال پس و پيش باشد (نگاه كنيد صفحات 14-13 كتاب سير تحول قرآن جلد اول)

يك توضيح از نويسنده‌ي اين وبلاگ: همانگونه كه خوانندگان محترم اين مقاله در جملات بالاي مرحوم مهندس مهدي بازرگان ملاحظه نمودند ايشان بدرستي در خصوص آيات بعد از آيه‌ي 37 سوره‌ي توبه به نكته‌اي اشاره كردند كه مورد تأكيد ما نيز قرار گرفت و آن موضوع غير مرتبط بودن آيات قبل و بعد مطالب سوره‌ي توبه است زيرا آيات اول تا 37 سوره‌ي فوق كه در آن الله به پيامبرش مي‌فرمايد مشركان پيمان شكن صلح حديبيه مورد نفرت الله و رسول او مي‌باشند و اعلام بيزاري است از طرف جامعه‌ي مسلمان مدينه و حكومت پيامبر به ايشان و اينكه آنان چهار ماه مهلت دارند كه بيايند و تسليم مسلمانان شوند و گرنه بعد از پايان مهلت مقرره با اين اعلام مسلمين مجازند هر كجا اين مشركان عهدشكن را يافتند به قتل رسانند و از آيه‌ي 38 به بعد كه درباره‌ي آماده كردن مسلمانان به جنگي است كه در آينده‌ي نه چندان دور به وقوع خواهد پيوست. (جنگ تبوك) مي‌توان فهميد در تنظيم ترتيب سوره‌هاي قرآن به جهت نزول آن بر پيامبر (ص) بايد اين چنين نكاتي مورد توجه قرار گيرد يعني توجه و دقت مضامين آيات نسبت به قبل و بعد آنها و با توجه به كليدي كه الله تعالي به عنوان راهنما براي جويندگان حقيقت بي‌غرض در قرآن قرار داده و آن قافيه و سياق جملات قرآن است كه چنانكه مرحوم بازرگان نيز در اينجا بدرستي متوجه اين حقيقت شد قافيه‌ي اين آيات 37 گانه و به خصوص قافيه‌ي آيه‌ي آخر آنها به قافيه‌ي اول آيات سوره‌ي توبه كه از آيه‌ي 38 شروع مي‌شود نمي‌خورد كه اين خود معلوم مي‌دارد زمان نزول آيات 38 تا آخر سوره مدتي بعد از نزول اين 37 آيه بوده و توجه به همين نكات است كه مي‌تواند حقيقت تنزيل سوره‌هاي قرآن را برحسب زمان تاريخي‌شان مورد شهادت و تأييد قرار دهد و گرنه طول متوسط آيات به صورتي كه آن مرحوم پيشنهاد كرده‌اند نمي‌تواند مبناي درستي بر تنظيم فهرست زماني نزول سوره‌هاي قرآن باشد.

72- ترتیب نزول سوره‌های قرآن (بخش سوم)

در ترتيب تاريخي يا فهرست زماني نزول سوره‌هاي قرآن مجيد چه چيز را مبنا بگيريم؟: در مجموعه مقالات مربوط به اهميت ترتيب نزول سورهاي قرآن مجيد[1] گفتيم كه دانستن زمان ترتيب نزول سوره‌ها يكي از قواعد مسلم در فهم مطالب قرآن و تاريخ اسلام و برخي مسائل مرتبط با تربيت‌ها و تعاليم قرآني است. همچنين در بخش جداول مقايسه‌اي ترتيب نزول تعدادي از مفسران، مورخين و پژوهندگان قرآن (آن مقالات) اشاره كرديم پژوهشگر و مفسر و اسلام‌شناس معاصر شادروان «دكتر صادق تقوي» در تحقيقات قرآني خود، جدول ترتيب زماني نزول سوره‌هاي قرآن مجيد را ارائه نموده است (كه بر پايه‌ي آن، دو اثر كم نظير و ارزشمند ايشان يعني ترجمه و تفسير قرآن و تاريخ اسلام شكل گرفت) و در معرفي جدول مزبور گفته شد كه اين جدول يا فهرست زماني نزول سوره‌ها بسيار نزديك به يقين مي‌باشد اگر چه (به قول دكتر تقوي) قطعي و صددرصد نيست.[2]

در بررسي جداول ترتيب نزول ارائه شده توسط مفسران، نويسندگان مسلمان و پژوهشگران غيراسلامي به جز جداول مربوط به شادروان دكتر صادق تقوي و زنده ياد مهندس مهدي بازرگان، جداول مربوط به «ويليام موير» فرانسوي و «تئودور نولدكه» با دو رويكرد متفاوت از متن آيات قرآن مجيد تنظيم شده‌اند و بقيه‌ي جداول موجود براساس روايات تنظيم و ترتيب يافته‌اند. در نگاه كلي بنظر مي‌رسد موير و نولدكه علاوه بر توجه به تعدادي از روايات تاريخي راويان اسلامي سده‌هاي قبل، برخي ملاحظات مانند لحن و فحواي آيات قرآن را نيز در نظر گرفته‌اند چون از نظر اين دو پژوهشگر مسيحي، قرآن گفتار محمد (ص) بوده و سخن الله نمي‌باشد؛ چنانكه نويسندگان ديگري نيز تغيير لحن و فحواي آيات نزديك به هجرت و قبل و بعد از آن را در چيدمانشان به صورت يك اصل و ناشي از موقعيت‌هاي مختلف پيش آمده بر شخص پيامبراسلام بعنوان انساني كه در صدد بدست گرفتن رهبري يك حركت سياسي و انقلاب قبيله‌اي (نه يك مأمور الهي) دانسته و مطابق آن در چينش سوره‌ها لحاظ قرار داده‌اند. اين ديدگاه دو مستشرق مورد نظر و توجه هر دو پژوهشگر مسلمان معاصر كشورمان قرار گرفته بود، اما با دو عكس العمل متفاوت روبرو شد يعني شادروان دكتر صادق تقوي با ديدگاه نقد اعتراضي و مرحوم مهندس مهدي بازرگان با نظر مؤيد و در خور اعتنا دانستن آن جداول.

شادروان دكتر صادق تقوي در صفحات 96و 97 كتاب حكمت‌هاي عاليه قرآن اين چنين مي‌گويد: «در كتاب تاريخ القرآن ابوعبداله زنجاني[3] آمده است مستشرق آلماني پروفسور تئودر نولدكه در سال 1860 ميلادي، تاريخي قرآني نوشته و منتشر گرديده كه در آن جدولي براي ترتيب نزول سوره‌هاي قرآني ارائه داده است كه شامل 82 سوره‌ي مكي و 28 سوره‌ي مدني است. من وقتي جدول نولدكه را با سوره‌هاي قرآن و جدول‌هاي ديگر مقايسه نمودم متوجه شدم اول اينكه نولدكه درترتيب سوره‌هاي مكي از جدول منسوب به امام صادق بدون هيچ دليلي تقليد كرده و لذا اصولاً ‌سوره‌ي فاتحةالكتاب را به حساب نياورده و گويا خواسته است روي ايرادي كه دشمنان وحي قرآن بر اعتبار وحي بودن تمام قرآن گرفته‌اند اينطور وانمود كند بعضي سوره‌ها و آيات قرآني ساخته‌ي خود حضرت محمد (ص) است به دليل اينكه اولاً در ترتيب نزول منسوب به امام صادق نيامده و ثانياً ‌ظاهر اين سوره پيداست كه كلام الله نيست زيرا اگر كلام الله بود در آن گفته نمي‌شد اي الله تو را بندگي مي‌كنيم و فقط از تو در راهنمايي‌هاي ديني كمك مي‌خواهيم مضافاً به اينكه در جدول‌هاي ترتيب نزول ديگر، سوره فاتحةالكتاب برخلاف اين اسم مشهورش سوره اول نيست بلكه سوره‌ي پنجم و ششم يا سوره‌ي مفقوده است در صورتي كه تمام اين ايرادها را من رد كرده‌ام و گفته‌ام از اسم اين سوره پيداست كه سوره‌هاي قرآن به سوره‌ي فاتحه شروع شده و چون اين سوره كامل به پنج آيه اول سوره‌ي اقراء شروع شده لفظ بخوان براي سوره فاتحه از جانب الله براي پيغمبر نهفته است يعني خالق عالم به محمدي كه نمي‌دانست چگونه اسماء صفاتيه پروردگار خود را بگويد از طريق وحي گفت بگو تمام سوره‌ي فاتحةالكتاب وحي شده را و حتي اگر فرد بي غرض و حق جويي در مطالب جامع هدايتي سوره‌ي فاتحه دقت نمايد حس مي‌كند آن را جز الله هيچ كس نمي‌تواند از خود بسازد زيرا آن خلاصه‌ي تمام قرآن است كه يادگيري و عمل به آن واقعاً ‌مي‌تواند انسان را از هرانحرافي باز دارد، لذا در هرركعت از نمازهاي اسلام گفتن آن واجب شده است و توجه به معناي آن نيز برطبق متن قرآن واجب است ولي افسوس كه دشمنان اسلام كاري كرده‌اند كه هم اين سوره را بعضي فرقه‌هاي اسلام براي مرده‌ها بخوانند و هم تمام الفاظ قرآن را. دومين سوء نظري كه در جدول نولدكه مشاهده مي‌شود به حساب نياوردن سه سوره‌ي اعلي، تكاثر و زمر مي‌باشد كه خلاف تمام جدول‌هاست (كه جزو سوره‌هاي مكي هستند) و اين مستشرق آلماني در ترتيب سوره‌هاي مدني تا شش سوره به آخر مانده از ترتيب نزول منسوب به امام صادق تبعيت كرده اما روي اختلاف اندازي در شش سوره‌ي آخر از جدول خيالبافانه ابن نديم تقليد كرده است.»

اما مرحوم بازرگان در كتاب «سيرتحول قرآن» خويش چنين مي‌نويسد: «در فاصله‌ي اين مدت (يعني زماني كه ايشان در بررسي و اقدام دست يافتن به ترتيب نزول سوره‌هاي قرآن بود) به كتاب‌هاي محققانه‌اي كه بلاشر استاد دانشگاه پاريس در زمينه‌ي قرآن تأليف كرده و ترجمه‌هاي دقيقي كه به زبان فرانسه نموده است اطلاع و دسترسي پيدا كردم. بلاشر در دومين ترجمه از قرآن كه به زبان فرانسه منتشر نموده است سوره‌ها را برمبناي مطالعات و نظريات خود برحسب ترتيب نزول قرار داده است. بلاشر از روي سياق آيات و مضمون سوره‌ها براي تنزيل قرآن چهار دوره‌ي متمايز و متوالي قائل شده است كه سه دوره وحي در 13 سال مكه است و دوره چهارم در مدينه،سپس سوره‌هاي هر دوره را به ترتيبي كه آن را اجمالي و تقريبي مي‌داند رديف كرده است.» (نگاه كنيد همان صفحه‌ي 50)

مرحوم دكتر محمود راميار در كتاب تاريخ قرآن خود درباره‌ي بلاشر فرانسوي (1973 ميلادي) مي‌نويسد بلاشر بيشتر به علت ترجمه‌ي قرآن شهرت دارد او ترجمه‌ي خود را به ترتيب نزول فراهم آورده است. او هم سخت تحت تأثير نولدكه است و مانند او دوره نزول را به چهار مرحله تقسيم مي‌كند، 3 مرحله در مكه و مرحله چهارم در مدينه..... (نگاه كنيد همان صفحه 666) .

از مجموع آنچه گفته شده مي‌توان فهميد پژوهشگران غيرمسلمان آنچه براي استناد به جدول تنظيمي يا ترتيبي كه براي سوره‌هاي قرآن درنظر گرفته‌اند متأثر از مشرب فكري‌شان مبتني بر آن است كه اين كتاب نه اثر وحي بلكه ساخته ذهن شخص محمد (ص) بوده است كه متأثر از روند مبارزات سياسي وي در مكه و مدينه لحن او كه همان آيات فعلي سوره‌هاست دچار اوج و حضيض و فرود و فراز‌هاي ادبي و لغوي و مفهومي قرار مي‌گرفته است و اگر ما در اينجا بخواهيم از اين مستشرقين نام ببريم بايد از كساني چون ويل (Weil - 1872 ميلادي)، اشپرنگر (Sprenger 1900 ميلادي)، درنبورك (Derenbourg)، گريم (Grimme)، هرشفلد (Hirschfcld) و... را نام برد كه جملگي در آثارشان با همان بينش گفته شده جداولي خيالي (به قول شادروان دكتر صادق تقوي) و با اغراض خاص ارائه كرده‌اند. مرحوم بازرگان در فعاليت پژوهشي خود براي ارائه يك فهرست ترتيب زماني نزول سوره‌هاي قرآن همين اصل يعني اسلوب وحي‌ها را به عنوان متغير قابل توجه و تأكيد درنظر گرفته و بر همان اساس بعد از مدت‌ها جدولي ارائه نمود كه در آن جا زمان بندي آيات را با ترسيم منحني تنزيل و با محاسبات فني نشان مي‌دهد.

منحني تنزيل آيات قرآن مجيد چيست و چگونه با آن مي‌توان زمان تقريبي نزول سوره‌هاي قرآن را نشان داد؟ از آنجا كه مهندس بازرگان خود بهترين توضيح را در اين زمينه ارائه كرده‌اند ما عين آن را از كتاب سير تحول قرآن ايشان مي‌آوريم:

اينك كه براي رسيدن به ترتيب نزول زماني نزول سوره‌ها منابع اسلامي ما را سردر گم مي‌كند و تحقيقات خارجي علاوه بر اختلاف با منابع اسلامي و با خودشان ميزان غيرقابل ايرادي بدست نمي‌دهد به چه مأخذ يا مفتاحي متوسل شويم؟ اگر اجازه داشته باشيم قبول كنيم كه در قرآن يك نظام يا نظام‌هايي وجود دارد كه از طرف گوينده يا نازل كننده رعايت شده است و اين رعايت نظم را معلول طبيعت يا مشيت دانسته آن را تصور يا تحميلي از ناحيه خودمان و تهديدي بر اراده و قدرت صاحب قرآن نگيريم در اين صورت كافي است يكي از اين نظام‌ها را استخراج كرده ملاك تشخيص و ترتيب كار قرار دهيم. در زمينه‌ي لفظي كه مورد بحث حاضر است مي‌توان آهنگ و وزن آيات را در نظر گرفت... سجع و قافيه سوره‌ها يا دسته آيه‌ها و صدا يا به اصطلاح فرنگي سيلابي است كه آيات به آن ختم مي‌شود مي‌تواند وسيله‌ي تخصصي و تشخيص باشد.... ساده‌تر و سرراست تر از همه، آنچه همه كس فهم باشد – است – بلندي و كوتاهي آيات است يعني تعداد كلمات هر آيه كه ما آن را طول آيه مي‌ناميم اين نكته معلومات صرف و نحوي و لغت شناسي لازم ندارد و از وسايل سنجش ديگر بي‌دغدغه و بي‌اختلاف‌تر بوده مزيت عمده‌اش اين است كه مستقيماً‌ به رقم و عدد درمي‌آيد. خوشبختانه خواهيد ديد كه از اين جهت مابين سوره‌ها اشتراك رقم و امكان اشتباه وجود ندارد و هر سوره رقم مخصوص به خود را دارد كه آن را شاخص سوره اصطلاح خواهيم كرد. البته آيات يك سوره متساوي‌الطول نيستند يعني داراي تعداد كلمات مساوي نمي‌باشند ولي نزديك به يكديگرند و نظامي دارند بايد طول متوسط را درنظر بگيريم. طول متوسط از متوسط گيري تك تك آيات بدست مي‌آيد و كافي است تعداد كل كلمات يك سوره را بر تعداد آيات آن تقسيم نماييم.» (صفحات 35 تا 40 كتاب سير تحول قرآن)

مرحوم بازرگان با توجه به توضيحاتشان براي بدست آوردن جدولي يا فهرستي كه در آن ترتيب تاريخي يا زماني نزول سوره ‌هاي قرآن را نمايش دهد سير تحول لفظي قرآن به عنوان يك شاخص اساسي توجه داشته و بر همين اساس تحقيقات خود را ساماندهي كرد ايشان در توضيحاتي كه در اين خصوص در كتاب خويش داده‌اند مي‌نويسد:

مقايسه سه سوره‌ي متعلق به سه دوران مختلف: (اگر سه سوره‌ي همزه، طه، مائده را) كه به لحاظ موقع نزول مورد اتفاق (مفسران در سالهاي اول يا دوم و چهارم يا پنجم از بعثت و اواخر هجرت) هستند (در نظر بگيريم) اختلاف كاملاً آشكار است. درباره‌ي اين سه سوره مي‌توان بگوييم كه:

با پيشرفت زمان، طول متوسط آيات سوره ترقي كرده است. زيرا (به جدول زير مراجعه شود)

نام سوره

دوران نزول

تعداد آيات

تعداد كلمات

متوسط تعداد كلمات هر آيه (يا طول متوسط)

همزه

اول و دوم بعثت

9

34

78/3=9÷34

طه

چهارم و پنجم

143

1308

15/9= 143÷1308

مائده

اواخر هجرت

120

2749

91/22=120÷2749

و اگر محاسبه و مقايسه را درباره‌ي سوره‌هاي ديگر نيز كه حدود سال نزول يا تقدم و تأخر نسبي آنها به زعم عموم كما بيش معلوم است انجام دهيم مسئله روشن‌تر مي‌شود(به جدول توجه شود)

نام سوره

دوران نزول

طول متوسط = تعداد آيات تقسيم بر تعداد كلمات

اعراف

سالهاي نزديك هجرت

53/15=210÷3262

انفال

ابتداي هجرت مقارن جنگهاي بدر واحد

65/15=77÷1205

حشر

سال چهارم هجرت جنگ و اخراج يهوديان مدينه

04/18=24÷ 433

نور

حوالي سال ششم هجرت مراجعت از جنگ بني المصطلق

69/19=65÷1280

سوره‌هاي اخير به لحاظ تاريخي در فاصله‌ي سوره‌هاي طه و مائده نازل شده‌اند به طوري كه ديده مي‌شود طول متوسط آيات مربوط نيز ما بين 15/9 و 91/22 است و همان قاعده ترقي طول متوسط، با پيشرفت زمان در آنها صادق است. به عبارت رياضي:طول متوسط آيات، تابع صعودي زمان است. (نگاه كنيد سير تحول قرآن صفحات 39 تا 41)

براساس ديدگاه فوق مرحوم بازرگان با توجه به جدول ترتيب نزولي كه اعتماد السلطنه وزير انطباعات ناصرالدين شاه قاجار در سال 1313 هجري قمري (116 سال پيشتر) در تهران تنظيم كرده بود طرح اوليه‌اي از جدولي ارائه نمود كه منحني نمايش تغييرات ساليانه‌ي طول متوسط آيات قرآن مجيد برحسب سنوات نبوت پيامبر اسلام (ص) مي‌باشد و به تدريج با سن پيغمبر اسلام و يا با پيشروي اسلام افزايش يافته است (به نمودار طول متوسط آيات مراجعه شود) (همچنين در ارتباط با جدول ترتيب نزول اعتماد السلطنه به ادامه همين توضيحات مراجعه شود)

مرحوم بازرگان پس از بدست آوردن نمودار مذكور مي‌گويد: به طوري كه ديده مي‌شود روال كلي در جهت افزايش و صعود (آيات) است ولي به صورت ناهموار و با ترقي و تنزل‌هاي مكرر. در ابتدا از حداقل 91/3 در سال اول نزول قرآن راه افتاده و در سالهاي 5 و 6 به سرعت بالا رفته بلافاصله سقوط ناگهاني كرده، سال هشتم جبران شده و مجدداً‌ در سال 9 پايين افتاده از آن به بعد تا سال 16 با شيب نسبتاً ثابتي باز اوج گرفته است. به سالهاي 17 تا 21 كه مي‌رسيم تزلزلي شديد مي‌بينيم اما و بالاخره در سال آخر خود را به حداكثر 76/22 رسانده است (به جدول استخراج شده توجه شود) به اين ترتيب منحني شكل (1) قاعده‌اي را كه فوقاً ذكر كرده و حدس زده بوديم (اگر بتوان به عنوان وسيله‌ي تشخيص ترتيب نزول سوره‌ها بكار رود) به صورت قطعي دقيق تأييد نمي‌كند روي هم رفته گويا و معرف وجود يك روال كلي در جهت ترقي تدريجي طول آيات بوده ولي استثناء و تزلزل‌هايي يا ناهماهنگي‌هايي در بردارد و چون انتظار بي نظمي از قرآن نمي‌رفت (تأكيد از خود مرحوم بازرگان) اين احساس پيش آمد كه تعمق بيشتري به عمل آمده معلوم نماييم ناهمواري‌هاي منحني، طبيعي، و درست است يا ناشي از اشتباه و ايراد جدول سنوات «مربوط به اعتماد السلطنه»مي‌باشد) ( نگاه كنيد همان كتاب صفحه‌ي 45 تا 47)

بر اساس نتايج اوليه مرحوم بازرگان در صفحه‌ي 49 كتاب خود جدول ترتيبي سوره‌هاي قرآن بر حسب طول متوسط آيات بدست مي‌دهد كه ما عيناً آن را براي خوانندگان علاقمند مي‌آوريم . ايشان درباره‌ي جدول مذكور مي‌نويسد: «يك نظر اجمالي به اين جدول و رديف بندي سوره‌ها برحسب طول متوسط كه مي‌بايستي معرف ترتيب زماني نزول آنها باشد نشان مي‌دهد كه احتمالاً‌ زياد دور از حقيقت نيست.

سوره‌هاي كوتاه و مسجع ابتداي وحي در اوايل قرار گرفته است. سوره‌هايي كه مي‌گويند مقارن با هجرت است از وسط جدول آن طرف‌تر رفته است و بالاخره سوره‌هاي مدني كه تقارن تاريخي و تقدم و تأخرهاي آنها تا حدودي شناخته شده است تقريباً ‌سرجاي خود افتاده. انفال و صف در ابتدا آمده بعد از آنها نوبت به احزاب و آل عمران و نور رسيده و بقره و نساء و مائده را در اواخر مي‌بينيم (همان صفحه 50) .... در هرحال اين حدود انطباق موجب تشويق و تعقيب كار گرديد و معلوم شد كه قاعده‌ي طول متوسط آيات لااقل به عنوان فرضيه و راهنما (انديس) قابل استفاده است در اختلافات فيما بين براي اينكه تشخيص داده شود حق با كدام جدول است و تا چه خط مي‌توان براي قاعده‌ي اول طول متوسط اهميت و قاطعيت قائل شد لازم بود تعمق بيشتري در قضيه به عمل آيد و خوب است نه تنها طول متوسط آيات يك سوره كه ارزش تقريبي دارد بلكه طول تك تك هريك از آيات و طرز توزيع آنها را كه منتهي به تعيين طول متوسط مي‌شود مطالعه نماييم» (همان صفحه 52)

مرحوم بازرگان بدين ترتيب تمامي آيات قرآن را كلمه شماري و آيات هر سوره را جدول بندي نموده و پس از تجزيه و ترسيم و تقطيع‌هاي مربوطه گروه بندي‌هايي را بدست آورد كه به صورت مشروح تمامي آنان نيز خلاصه محاسبات را در صفحات 93 تا 113 جلد اول سير تحول قرآن آورده كه خواندن آن به علاقمندان اين مباحث توصيه مي‌گردد. ايشان در ادامه توضيحات خود كه چگونه ترتيب نزول تاريخي قرآن را بدست آورده مي‌نويسد: «ترتيب زماني نزول سوره‌ها و رديف بندي گروهي آيات (اينك با استفاده از جدول شاخي‌هاي آماري سوره‌ها مي‌توانيم جدول ديگري برحسب طول مبناي گروه‌هاي تفكيك شده سوره‌ها تنظيم نماييم اين جدول چنانچه فرضيه‌ي اتخاذي را كه طول مبنا به طور تدريجي و منظم در جريان 23 سال نزول وحي افزايش يافته است درست بدانيم و حسابهاي آماري را با تصحيح و تعبيرهايي كه شده است قبول كنيم همان جدول ترتيب نزول سوره‌هاي قرآن خواهد بود كه به دنبالش مي‌گرديم يا به عبارت صحيح‌تر ترتيب نزول گروه‌هاي همزمان آيات است كه در داخل سوره‌هاي مختلف قرار دارد به طوري كه از جداول استخراج شده برمي‌آيد جمعاً 194 گروه آيات همزمان در سراسر سوره‌هاي قرآن قابل تشخيص مي‌باشند كه بر حسب طول مبنا رديف شده‌اند و نظر به اينكه چه در خود قرآن و چه در جداول ترتيب نزول كه مورخين قديم آورده يا محققين جديد تنظيم كرده‌اند همه جا صحبت از 114 سوره مي‌شود و كليه آيات قرآن در 114 محل يا مجموعه از آيات و گروه‌ها گردآوري و عرضه شده است ما علاوه بر رديف كردن گروه آيات همزمان سعي نموده‌ايم سوره‌ها را نيز رديف‌بندي و شماره‌گذاري كنيم.» (نگاه كنيد همان صفحه 114 طريقه ترسيمي براي تعيين سال نزول سوره‌ها) ظاهراً هيچ يك از مورخين و محققين اين عمل را انجام نداده و سال نزول سوره‌هاي قرآن را جز در مورد بعضي از سوره‌ها يا آيات كه با مقارنات تاريخي همراه مي‌باشند تعيين نكرده‌اند غير از آن جدول قرآن اعتماد السلطنه كه قبلاً راجع به بي‌مأخذ و نادرست بودن آن صحبت شد. متأسفانه به نظر مي‌رسد مرحوم بازرگان از فعاليت‌هايي كه شادروان دكتر صادق تقوي در اين زمينه از مدت‌ها پيشتر از سال 1330 انجام داده بودند بي اطلاع بوده و ما در ادامه‌ي همين توضيحات از سوابق فعاليتي شادوران دكتر صادق تقوي مطالب مورد نظر را خواهيم آورد.

ادامه‌ي نوشته‌هاي مهندس بازرگان: «طريقه‌ي محاسبات آماري مبتني بر فرضيه‌ي اتخاذي به ما اجازه مي‌دهد كه با استفاده و اتكاء به پاره‌اي قراين تاريخي موجود با منطقي مقبول راهي براي كشف قضيه جستجو نماييم وجود اطلاعات يا شواهد تاريخي كه حكايت مي‌كند فلان سوره يا آيه مقارن با چه واقعه و در چه سالي از بعثت يا هجرت نازل شده است اولين راهنماي ما بوده قابل تشبيه به ابنيه تاريخي گذشته و بقاياي شهرها و كاروانسراهايي مي‌باشد كه به روايت تاريخ معبر فلان فاتح يا مسير كاروان‌هاي تجارتي قديم بوده است و محققين امروزي به وسيله‌ي آن نشانه‌ها و جاپاها كه درحكم گذرگاه‌هاي احتمالي است مسير جاده را با بردن آن نقاط به روي نقشه و وصل كردن آنها با يكديگر با تقريب كافي و با استفاده از گذرگاه‌هاي اجباري مانند گردنه‌ها و گذارها و غيره رسم مي‌نمايند..... براي ترسيم مسير كاروان وحي در نقشه زماني رسالت و تشخيص موقع نزول هر سوره يا گروه احتياج به دو مختصه يا معرف Coordonne براي هرگروه داريم. مختصه‌ي اول همان طول زماني يا سال نزول است كه در مورد بعضي از سوره‌ها يا آيات در دسترس است. به عنوان مختصه‌ي دوم براي هرگروه يا آيه، فاصله‌ي كلمه‌اي آن گروه را نسبت به آغاز وحي اختيار مي‌كنيم. منظور از فاصله‌ي كلمه‌اي در مقابل فاصله‌ي زماني، مجموع تعداد كلمات يا آياتي است كه قبل از آن گروه بر پيغمبر اكرم نازل شده است. جدولي كه در آن گروه‌هاي آيات بر حسب زمان نزول رديف شده‌اند وسيله‌ي اين كار را به ما مي‌دهد (منظور مرحوم بازرگان اطلاعاتي است كه از صفحه‌ي 116 تا 127 كتابشان آمده آيات قرآن را از نظر موضوعي به 194 گروه يا موضوع و عنوان تقسيم كرده و برحسب طول مبنا، شماره گذاري و رديف بندي سوره‌ها و مشخصات تعداد آيات و كلماتي اين عناوين را آورده است) كافي است در برابر هرگروه تعداد آيات يا كلمات تركيب كننده‌ي آن را با استخراج از جدول 11 (كه طول متوسط آيات هر سوره در آن آمده است) يادداشت كرده و با آيات و كلمات گروه‌هاي قبلي جمع بزنيم تا جمع تجمعي آنان بدست آيد، تعداد جمع شده آيات يا كلماتي كه بدست مي‌آيد مختصه يا معرف دوم گروه تلقي مي‌شود كه ما آن را عرض گروه مي‌ناميم. مختصه اول يا طول هرگروه همان فاصله زماني يا سال نزول است كه در صدد تعيين آن هستيم و براي بعضي از گروه‌ها آن را كم و بيش مي‌شناسيم (به نمودار صفحه بعد مراجعه شود) (با تعيين عرض‌هاي OB) چون طول‌هاي OA را در مورد چند سوره يا آيه مي‌شناسيم بنابراين مي‌توان نقاط معرف مربوطه را روي صفحه مختصات نشان داد برطبق روال و نظامي كه خود آنها به دست ما مي‌دهند فواصل خالي را به هم وصل كرده مسير كاروان وحي را در بيست و سه سال رسالت تا حدودي مشخص مي‌سازيم (نگاه كنيد همان صفحه 145 تا 147)

گذرگاه‌هاي اجباري يا احتمالي تنزيل سوره‌ها يا آيات تاريخ دار و با شأن نزول معين كه سال وحي آنها با تقريب كافي قابل تعيين است گذرگاه‌هاي احتمالي تنزيل محسوب مي‌گردند چند گذرگاه اجباري هم داريم كه تكليفش معلوم است.

1- آغاز وحي كه به روايت شيعه در 27 رجب يعني پنج ماه به آخر سال اول بعثت مانده رخ داده است.(610 ميلادي)

2- هجرت از مكه به مدينه كه در اول ربيع‌الاول يعني ابتداي سومين ماه سال 13 بعثت (622 ميلادي) واقع شده است.

3- پايان وحي يا رحلت رسول اكرم كه در 27 صفر يا دومين ماه بعد از سال دهم هجرت بوقوع پيوست.

(در پايان توضيحات مهندس بازرگان درباره‌ي اين گذرگاه خواهيم گفت كه برخلاف مستندات شيعه كه مورد اشاره مرحوم بازرگان است چه تاريخ آغاز وحي كه مطابق شواهد و ادله‌ي قرآن ماه رمضان است و چه زمان وفات پيامبر نيز ديگر موارد مورد اشاره صحت هريك از گذرگاه‌هاي گفته شده يا تاريخ حقيقي آنان كدام خواهد بود – ادله‌ي نوشته‌هاي مهندس بازرگان)

اما از گذرگاه‌هاي احتمالي يا وقايع و قرائني كه نزول پاره‌اي از آيات يا سوره را مقارن آنها گرفته‌اند و مي‌توان به عنوان نشانه Repere تلقي كرد موارد زير قابل ذكر است:

1- اسلام آوردن عمر در سال چهارم بعثت بوده و ديده است كه در خانه‌ي خواهرش سوره‌ي طه را مي‌خوانند بنابراين سوره‌ي طه را مقارن يا كمي قبل از اين واقعه بايد دانست و ما طول مختصات اولين گروه آيات سوره طه را،يعني تاريخ نزولش را با تقريب يكساله ميان 75/2 سال تا 75/3 سال مي‌گيريم يعني از سه ماه مانده به آخر سال سوم بعثت تا 9 ماه گذشته از سال چهارم بعثت....

2- آيات ابتداي سوره‌ي ص را مي‌گويند بلافاصله پس از اسلام آوردن عمر نازل شده است بنابراين مختصه طول آن را 25/3 تا 25/4 مي‌گيريم كه سه ربع آخر سال چهارم بعثت و يك ربع اول سال پنجم بعثت را مي‌پوشاند....

3- آيات اول سوره‌ي مريم را يك واقعه يا نشانه‌ي تاريخي مشخص كرده است اين آيات را جعفر بن ابيطالب سركرده‌ي دسته دوم مهاجرين به حبشه براي نجاشي قرائت كرده است و از طرف ديگر مهاجرت اول به حبشه در سال چهارم بعثت صورت گرفته است و اگر مهاجرت دوم را يكسال بعد از اولي بگيريم مي‌توانيم حدس بزنيم كه نزول آيات ابتداي سوره مريم مقارن با ماقبل سال پنجم بوده است و مختصه طولي سوره مريم را با يكسال تقريب احتياطي مابين 5/4 تا 5/5 مي‌گيريم.

4- آيات ابتداي روم بعد از آخرين غلبه ايران بر روم در سال‌هاي 5/6 تا 6/6 ميلادي يعني 6 تا 7 سال مانده به هجرت نازل شده است. پس طول احتمالي آن از 25/5 تا 25/6 بدست مي‌آيد.

5- معروف است كه آيه‌ي 39 از سوره انفال  «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ» در سال خيلي نزديك به هجرت نازل شده است و قسمت عمده‌ي سوره‌ي انفال در سال 2 هجرت بوده يعني 5/0 تا 5/1 هجرت.

6- دوره‌ي نزول سوره‌ي آل‌عمران كلاً سال‌هاي سوم و چهارم پس از هجرت است. آيات 112 تا 124 مربوط به جنگ احد است كه در ماه شوال يعني ماه دهم از سال سوم هجري نازل شده است و آيات 37 تا 56 مربوط به حضرت مريم (س) و حضرت مسيح (ع) است كه بنا به عقيده‌ي بلاشر بين سالهاي دوم و سوم هجري (624 و 625 ميلادي) نازل شده است بنابراين براي سوره‌ي آل‌عمران طول 2 تا 75/3 را قائل مي‌شويم.

7- سوره‌ي حشر كه اشارات متعدد به يهوديان بني نضير و منافقين و وقايع سال چهارم هجرت دارد به احتمال قوي در سال چهارم نازل شده است طول آن را 3 تا 4 مي‌گيريم.

8- آيات افك در سوره‌ي نور كه در اواخر سال چهارم (به قول بلاشر نوامبر سال 620 ميلادي) در مراجعت از جنگ بني مصطلق پيش آمده است و مي‌توانيم آن را 75/3 تا 75/4 بدانيم.

9- سوره‌ي احزاب درباره وقايع اواخر سال پنجم تا اواخر سال هفتم هجري نازل شده است و به نظر بلاشر از بهار 627 سال ميلادي و طي ماه‌هاي بعد از آن مي‌باشد بنابراين طول مختصاتي آن را از سال 75/4 تا 6 در نظر بگيريم.

10- آيه‌ي 27 از سوره فتح راجع به خوابي است كه حضرت رسول (ص) در سال 6 هجري ديده‌اند و سوره‌ي فتح در سال ششم نازل شده است همچنين آيات 18 تا 24 اين سوره به پيمان حديبيه اشارت دارد كه در بهار سال 628 ميلادي اتفاق افتاده است پس حدود طول يك سوره 75/5 تا 75/6 مي‌شود.

11- ابلاغ آيات برائت سوره‌ي توبه در سال 9 هجري است يعني حدود طول آن 5/7 تا 5/8 مي‌شود پس بطور خلاصه حدود طول و عرض و گذرگاه‌هاي اجباري واحتمالي تنزيل به شرحي بدست مي‌آيد كه در جدول صفحه بعد مي‌بينيم. با بردن طول و عرض‌هاي حساب شده فوق در صفحه‌ي مختصات منحني تنزيل برحسب كلمات، يك عده خانه مستطيل شكل بدست مي‌آيد كه در نمودار صفحه بعد آمده است. به نمودار توجه شود (...... خط رابط وصل كننده‌ي نقاط معرف گذرگاه‌هاي احتمالي تنزيل همان منحني معرف تنزيل مورد جستجو است اگر اين خط، منكسر نامنظم يا منحني پيچ و خم داري مي‌شد كار ما دچار اشكال و احتمال ترديد مي‌گرديد و نمي‌توانستيم با راحتي خيال حكم كنيم كه در فاصله‌ي دوگذرگاه شكل مسير چگونه است ولي اين سر راستي و سادگي را مي‌توان:

اولاً تأييد مجددي از فرضيات و محاسبات گذشته تلقي نمود. ثانياً به شكل مسير، اطمينان پيدا كرده و به سهولت سال‌هاي نزول كليه گروه‌ها و سوره‌ها را تعيين نمود.

خانه‌هاي معرف سوره‌هاي تاريخ دار تماماً در سر راه منظم خط و اصل سه گذرگاه اجباري تنزيل آغاز يا بعثت (هجرت) رحلت قرار گرفته‌اند و منحني فرضي تنزيل از وسط اكثر آنها عبور مي‌كند فقط در مورد سوره‌هاي آل عمران و مريم و طه از گوشه و كنار رد مي‌شود. نظر به اينكه تاريخ وقايع بعد از هجرت روشن‌تر و مشخص‌تر مي‌باشد تعداد گذرگاه‌هاي احتمالي اين دوران بيشتر ازنشانه‌ها و جا پاهاي قبل از هجرت درآمده است و مع ذالك تماماً روي يك خط قرار گرفته‌اند و با هم مي‌خوانند (البته) دو سوره‌ي ديگر بعد از هجرت هستند كه براي آنها نيز تاريخ نزول سراغ داده‌اند ولي ما در جدول مختصات به شكل نقطه‌چين رسم كرده‌ايم زيرا كه خارج از امتداد مستقيم مي‌افتند يكي سوره منافقون است كه گفته‌اند از وقايع سال 4 هجرت مي‌باشد، ديگري سوره‌ي نصر كه بعضي از مفسران مقارن سال دهم هجرت دانسته‌اند. عرض سوره‌ي منافقون در جدول 14 عدد 47811 است و عرض سوره‌ي نصر 68088، و هردوي آنها در شكل 22 زيرخط تنزل اتخاذي افتاده‌اند حال ممكن است يا تاريخ‌هاي نقل شده صحيح نباشد (مثلاً اگر نزول سوره‌ي نصر را سال بعد از فتح مكه در 7 هجري بوده بدانيم و سوره‌ي منافقون را سال سوم هجري بگيريم محل‌ها در مسير عمومي قرار مي‌گيرد) و يا آنكه ارقام طول مبناهاي حساب شده ما كه از متوسط گيري‌هاي احتمالي بدست آمده علت اختلاف شده باشد. مثلاً اگر در سوره‌ي تك آيه نصر كه تعداد كلمات آن 19 است رقم 19 را به عوض طول متوسط طول غالب گرفته بوديم طول مبناي سوره به جاي 19 عدد 75/23 در مي‌آمد و مختصه عرضي آن در جدول 14 به 72454 رسيده نقطه معرف آن درست روي خط مستقيم تنزيل كمي قبل از سوره مائده قرار مي‌گرفت سوره‌ي منافقون نيز اتفاقاً در جدول مقايسه‌اي شماره 13 با حساب ما نود و هشتمين سوره درآمده بود ولي در فهرست‌هاي شهرستاني و بلاشر رتبه‌هاي 105 و 104 را احراز كرده بود از موارد استثناء به شمار مي‌رفت كه فهرست پيشنهادي را در اقليت قرار داده است. اما اگر بياييم رديف 101 را براي آن قائل شويم كه حد وسط سه فهرست است اين سوره پس از حديد و قبل از نور افتاده و عرض آن به حوالي 54000 كلمه مي‌رسد و نقطه‌ي معرف روي خط تنزيل قرار مي‌گيرد. همچنين است آيات قبله (بقره 144 و 145) كه پيكتال مي‌گويد در سال اول هجرت بوده و بلاشر مي‌نويسد: در رجب سال دوم نازل شده است در حالي كه منحني تنزيل حوالي سال پنجم هجرت را نشان مي‌دهد.

با تحقيق و تطبيق‌هاي تاريخي بيشتر و حساب‌هاي آماري صحيح‌تر قضاوت نهايي امكان پذير خواهد بود و فعلاً ما به اعتبار قانون اكثريت موارد همان خط مورب مستقيم محتمل‌تر را به عنوان منحني تنزيل قبول مي‌نماييم و باز تكرار مي‌كنيم كه اصولاً‌ با اتخاذ فرضيه اوليه و استفاده از حساب‌هاي احتمالات آماري هيچگاه داعيه دقت صد در صد و صحت مطلق را نداشته‌ايم و از طرف ديگر حدود تاريخ‌هاي انتخاب شده براي نزول سوره‌ها و آيات قطعيت صريح ندارد. (نگاه كنيد همان كتاب صفحه 160 تا 165)

تعيين سالهاي نزول: به طوري كه گفتيم اينك با استفاده از منحني مستقيم تنزيل تعداد كلمات نازل شده تا آخر هريك از سالهاي رسالت را روي محور عرض‌ها خوانده و عددي را كه برطبق شكل 23 بدست مي‌آيد با ارقام ستون آخر جدول 14 مقايسه مي‌نماييم در نتيجه معلوم مي‌گردد كدام سوره يا كدام گروه آيات از يك سوره منطبق با پايان اين سال است به اين ترتيب در هريك از سنوات رسالت سوره‌ها و گروه آيات نازله در آن سال شناخته مي‌شود.... منحني تنزيل را كه در شكل 23 برحسب تعداد كلمات نازل شده در سالهاي متوالي رسالت نشان داده بوديم اگر برحسب آيات نازل شده رسم نماييم به شكل 24 خواهيم رسيد.... منحني تنزيل برحسب آيات خط مستقيم نيست ولي روال منظم داشته تشبيه شلجمي وبا معادله درجه 2 مي‌باشد تعداد آيات نازل شده در سال سوم بعثت 748=724-1472است. در سال دوازدهم بعثت به 228=4108- 4336 مي‌رسد و در سال دهم هجرت تا 129=6133-6262 تنزيل مي‌كند. نظر به اينكه از يك طرف تعداد كلمات نازل شده ساليانه مقدار ثابتي دارد و از طرف ديگر طول متوسط آيات در حال ترقي است قهراً تعداد ساليانه آيات رفته رفته كمتر مي‌شود ولي روال منظمي دارد.... با استفاده از جدول‌هاي 14 و 11 طول مبناي پايان هرسال را به شرح جدول صفحه بعد استخراج نموده‌ايم (نگاه كنيد همان صفحه 170- 172)

كشف السنوات يا جدول سال نزول آيات: اينك از تركيب جداول 12 و 14 مي‌توان جدول جديدي تنظيم كرد كه سال نزول هريك از گروه آيات را به ترتيب شماره‌هاي رسمي سوره‌ها و شماره‌هاي رديف آيه ارائه دهد.... به نظر نمي‌آيد تا به حال چنين جدول ساده كامل اگر صحيح و مورد اطمينان باشد در هيچ يك از كتب قديم يا جديد داده شده باشد جز آنكه بعضي از محققين علاوه بر تدوين فهرست ترتيبي نزول سوره‌ها كه قهراً اجمالي و تقريبي است مقارنه پاره‌اي از گروه آيات يا سوره‌ها را با گروه‌هاي ديگر حدس زده و دلالت‌هايي كرده‌اند. جدول 15 اگردر مورد كليه آيات قطعي نباشد به عنوان راهنما و تقريب اوليه مي‌تواند مورد استفاده قرار گيرد.(صفحه‌ي 173)

 

ادامه‌ي مطلب در بخش چهارم

 

توجه :

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سووال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود.

با تشکر – شورای نویسندگان


1- به مقالات شماره‌ي 18، 19 و 20 اين وبلاگ مراجعه گردد.

2- شادروان دكتر صادق تقوي هميشه بر نقادي عالمانه آثارش تأكيد داشت چنانكه در كتاب حكمت‌هاي عاليه قرآن كه نظرات فلسفي ايشان درآمده است در صفحات 97 و 98 در اين خصوص مي‌نويسد: با تمام تحقيقاتي كه من در مورد ترتيب نزول سوره‌هاي قرآن كرده‌ام اميدوارم در آينده شورايي از مفسران قرآن كه بي‌غرض و محقق در تبيين مطالب قران باشند از تمام فرقه‌هاي اسلام رسماً تشكيل شود تا حقايقي كاملتر و دقيقتر از آنچه من نوشته‌ام در دنياي اسلام بدست آيد مشروط بر اينكه اهل شورا متعهد شوند كار شورا روي چهار شرط تقواي اسلامي كه در دو آيه 70 و 71 سوره‌ي احزاب يادآوري شده به پايان رسانند.

۳- اين كتاب در سال 1341 توسط آقاي ابوالقاسم سحاب ترجمه شده است.

71- تناسخ روح و بازگشت آن به جسد

پيش از پرداختن به موضوع تناسخ روح و بازگشت آن به جسد لازم است مطالبي در خصوص روح و انرژي و رابطه‌ي آن با زمان بيان گردد. در پايان اين مقاله نيز به نظرات علمي در خصوص اصالت موضوع تناسخ روح خواهيم پرداخت.

 

ارواح مردگان و زمان برزخ! آيا روح در مسير زمان قرار دارد؟

پاسخ قرآن به اين سوؤال مثبت است و در آيات مختلف آن خالق عالم ارواح كساني را كه در عالم برزخ بسر مي‌برند تا قبل از پايان عمر زمين و زمان انتقال به جهان آخرت مشمول انتظار معرفي نموده است و كساني كه براي ارواح قائل به زمان نمي‌باشند و آنها را ماوراي زمان و مكان معرفي مي‌كنند سخت در اشتباهند! چرا كه مجموعه‌ي خلقت از زمان‌ها و مكان‌هاي گوناگون تشكيل شده است.

 

ارواح مردگان و مكان برزخ !

برزخ مكان است پس زمان نيز بر آن جاري است! وضعيت و موقعيت هركس مكان همان كس است. در آيات 99 و 100 از سوره‌ي مؤمنون آمده است: حَتَّى إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ(99) لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ(100) ترجمه و تفسير: يعني وقتي مرگ هر يك از كفران‌كنندگان حقايق ديني فرا مي‌رسد با مشاهده‌ي وقايع مرگ گويد پروردگارا مرا به دنيا بازگردان تا در صدد جبران آنچه بايد مي‌كردم برآيم در آن حال به او خطاب شود هرگز چنين نخواهد شد و اين سخن ايشان زباني و ظاهري است. (در آيه‌اي ديگر تذكر داده شد حتي بر فرض محال اگر به اين دنيا بازگردانده شوند دوباره همان كفران‌ها را انجام مي‌دهند زيرا كذاب و فريب خورند) و از پس مرگ دنيايي‌شان زندگي برزخي خواهد بود تا روزي كه دوباره در آخرت به زندگي جديدي درآيند.

همچنين در آيات 45 و 46 از سوره‌ي غافر در اين باره مي‌فرمايد: فَوَقَاهُ اللَّهُ سَيِّئَاتِ مَا مَكَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ(45) النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ(46) ترجمه و تفسير: يعني پس الله آن فرد درباري را كه مخالف اعمال فرعون بود از بدي‌هاي مكر و حيله فرعونيان محفوظ داشت اما آن عذاب سخت بدي‌اش متوجه فرعون شد (يعني عاقبت نتيجه‌ي بد اعمالش گريبانش را گرفت و در درياچه تمساح غرق شد[1]) و الله پس ازغرق شدن فرعون و پيروانش محيط زندگي‌اي كه در آن عذاب سخت آتشي مخصوص باشد پيش آورد آن آتش مخصوص را در هر صبح و شام بر او عرضه مي‌كنند تا آن روزي كه زمان دخول وي در دوزخ برسد و آنها دچار شديدترين عذاب خواهند شد.

همچنين در آيه‌ي 51 و 52 از سوره‌ي يس مي‌فرمايد: وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ الْأَجْدَاثِ إِلَى رَبِّهِمْ يَنسِلُونَ(51) قَالُوا يَا وَيْلَنَا مَن بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا هَذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ(52) ترجمه و تفسير: يعني و زماني كه در آن شيپور پرصداي جهاني دميده شد پس مردگاني كه روح‌شان در عالم برزخ بيشتر به بيهوشي (مرگ) دوم دچار شده بودند، بصورت زنده‌هايي در نزد پروردگارشان مي‌شتابند در اين زمان خواهند گفت اي واي بر ما چه كسي ما را از خوابگاه‌مان زنده نمود و به ياد مي‌آورند كه اين همان وعده‌اي است كه آن بخشنده‌ي خلقت به انسان‌ها وعده داده بود و پيغمبران او راست مي‌گفتند.

از آيات فوق وديگر آيات قرآن معلوم است كه ارواح بشرهايي كه در عالم برزخ مي‌باشند مشمول زمان مي‌گردند و زمان ايشان همان زمان زندگان كره زمين است از نظر شبانه روز[2](حركت وضعي). هدف قرآن از ذكر مطالبي كه به زبان ارواح سخن مي‌گويد اين است كه هم انسانهايي كه به خالق عالم روي خردورزي و حق جويي كنجكاوي مي‌كنند اين حقايق را بشنوند و هم كساني كه اين سخنان را شنيده اما به آنها ايمان نياورده و به كفران خويش ادامه مي‌دهند عذر تقصير نداشته باشند.

دروغي به نام عود روح به بدني جسمي يا تناسخ! معناي تناسخ و عود ارواح چيست؟

تناسخ در معنا يعني نسخ كردن و مفهوم نسخ يعني باطل كردن، رد كردن و برگردانيدن چيزي. از دقت به معاني مزبور معلوم مي‌گردد پيشينيان عود ارواح را به اين دليل به تناسخ نسبت داده‌اند كه در معنا و مقصود (از منظر خاص تناسخيه) مسأله‌ي معاد را كه در تمام كتب الهي و به خصوص قرآن مجيد آمده است را نسخ و باطل شمرده و در مقابل موضوع جزا و سزاي اعمال انسان در پس مرگ و در آخرت اعتقادي انحرافي را رواج و تبليغ نمودند و اصولاً بايد دانست مسأله‌ي بازگشت ارواح پس از مرگ به بدن‌هاي ديگر از مسائل تقريباً قديمي است كه به صورت فلسفي، مذهبي و اعتقادل وجود داشته است. از نظر جامعه‌شناسي اديان، اين اعتقاد بعد از ديدگاه دهريون مي‌باشد و علت آن است كه دهريون كه در مقابل تبليغ پيامبران الهي زندگي بشر را فقط متوجه‌ي جنبه‌ي دنيايي آن مي‌دانستند و مي‌گفتند انسان پس از مرگ اجزاي بدنش خاك مي‌گردد و از آن چيزي نمي‌ماند و براي روح آدمي كه تنها در زندگي دنيايي بدن، جسمي‌اش قائل بودند با مشاهده‌ي استدلال‌هاي قوي روحي كه توسط پيامبران برعليه اين باور ارائه مي‌شد كم كم به نوعي با پذيرش بعضي بخش‌هاي موضوع روح انسان و نيز مرگ ناپذيري آن اينگونه تبليغ نمودند كه روح آدمي پس از مرگ بدن جسماني به بدن ديگري خواهد رفت و كيفر كارهاي ناشايست مرتكب شده را نه در آخرت و زندگي دوزخي بلكه در اثر زجر و رنج كشيدن و سختي ديدن در كالبد جديد خواهد ديد و چنانكه حجم اعمال ناشايست از توان كالبد نخست فزونتر بود و در آن پيكر پاك و آراسته نشد متوالياً يكي پس از ديگري در جسدهاي گوناگون به دنيا آمده تا زمان پاك شدن و ارتقاء مرتبه خود درحلول‌هاي مختلف كالبد نوزادان به اين عمل ادامه مي‌دهد به عبارت ديگر هر عمل بدي كه از كسي سربزند در زندگي بعدي دنيايي مجازات خواهد شد و بدين ترتيب خودش اين تنبيه و مجازات را براي زندگاني آتيه زميني و دنيايي‌اش فراهم مي‌كند و بدكاران طي دوره‌هاي متوالي زندگي‌هاي مختلف، هر زندگي جديد براي آنها جهنم واقعي خواهد بود. به نظر مي‌رسد اين عقيده، نخستين بار ميان هندوها توسط برهمن‌ها ارائه و تبليغ شده است[3]زيرا اين ديدگاه حتي در ميان بوميان آفريقا و سرخ پوستان به اين شكل ديده نشده است.

نظر قرآن درباره‌ي مخالفين معاد چيست؟

قرآن مجيد در آيه‌ي 5 سوره‌ي قيامت علت اساسي مخالفت انسان با موضوع معاد و روز جزا و رواج اين چنين اعتقادات بي‌اساس را تنها يك چيز مي‌داند: عزم انسان بر ادامه‌ي گناه كاري! متن آيه: بَلْ يُرِيدُ الْإِنسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ ترجمه: بلكه (مخالفت انسان از زنده شدن در قيامت) از آنروست كه مي‌خواهد زمان پيش روي عمرش را به گناه بپردازد و بگذراند.

از آنچه در اين بررسي بدست مي‌آيد متوجه مي‌شويم:

اول اينكه انسان براي پيدايش و بدست آوردن شخصيت حقيقي‌اش (كه روي قواعدي از سوي خالق عالم و با دخالت مستقيم او بوده) از طريق زندگي كردن در مكاني بنام زمين دنيا كه سياره‌اي از منظومه شمسي است و جاي موقتي او محسوب مي‌گردد دچار يك زندگي محدود و معيني است (در باب پيدايش و نيز زندگي او در دو مكان زمين آخرت و زمين منظومه‌ي شمسي به مقاله‌هاي آتي يعني خلقت آدم از نظر قرآن مجيد مراجعه شود).

دوم اينكه محل زندگي موقتي انسان در منظومه‌ي شمسي به دو محل استقرار وي تقسيم مي‌گردد يكي زمين دنيايي و ديگري عالم برزخ كه طبق آيه‌ي 25 و 26 سوره‌ي مرسلات در اطراف كره‌ي زمين است و انسان‌ها پس از مرگ جسمي دنيايي شان كه پايان ماندگاري روح در كالبد جسمي‌اش باشد توسط مأمورين روحي از جسم دنيايي خارج شده (در قرآن از آن با اصطلاح قبض «توفني» نام برده مي‌شود) متناسب با اعمال و رفتار خويش و به عبارت بهتر شخصيتش به مكاني ديگر يا اطراف كره زمين و يا به زمين آخرت برده مي‌شود و بدن دنيايي‌اش دفن و در زمين مي‌پوسد و از بين مي‌رود.

سوم آنكه در مكان دوم و موقتي‌تر از نظر زمان اقامت، به زندگي مخصوصي درخواهد آمد و بعد از مرگ دنيايي زميني‌اش متوفي هيچگونه اختيار عملي به مانند زندگي در كالبد جسماني كه داشته، ندارد بلكه دوران نگهداري او در عالم برزخ با مشقات و عذاب‌هاي گوناگوني همراه است.

چهارم اينكه با پايان عمر كره‌ي زمين و قبل از متلاشي شدن اين سياره ساكنان عالم برزخ طي يك پيشامد غيرعادي و معمولي به مرگ دوم خواهند افتاد (كه در اصطلاح قرآن از آن به بيهوشي و خواب ياد شده) و آنان توسط عوامل روحي به زمين آخرت منتقل خواهند شد و سپس در كالبدي متناسب با آن سياره بس بزرگ به صورت زندگاني جديد در خواهند آمد. تا نتايج تربيتي دنيايي‌شان را در زندگي عالي‌تر آخرت به صورت ميليون‌ها سال[4] زندگي سخت دوزخي و يا خوش بهشتي ادامه دهند و در حقيقت زندگي دنيايي انسان‌ها آزموني است كه نتيجه آن پس مرگ هركس معلوم مي‌گردد!

دستاوردهاي علوم زيست‌شناسي و ژنتيك درباره‌ي تناسخ روح چيست؟

آنچه كه دانشمندان علوم فوق و ديگر رشته‌هاي مرتبط ارائه كرده‌اند اثبات همان چيزي است كه از نظر قرآن گفته شده است. البته در ميان برخي از دانشمندان و علماي فيزيولوژي خصوصاً جراحان و پزشكان مغز و اعصاب موضوع عدم وجود چيزي مستقل و مختص تحت عنوان روح، روان و نفس آدمي طرفداران فراوان دارد. اينگونه دانشمندان معتقدند روح يا روان همان نتايج عملي كاركرد دستگاه‌هاي مختلف مغز و سلسله اعصاب و ترشحات غدد مختلف و بخش‌هاي موجود در بدن انسان است كه باعث شكل‌گيري شخصيت و ويژگي‌هاي فردي مي‌گردد. آراء اين دانشمندان بر مبناي تجربيات و تحقيقات فراواني است كه در خصوص بخش‌هاي گفته شده به عمل آورده‌اند و حتي نقش و تأثير مواد مصرفي انسان‌ها اعم از خوراكي‌هاي مجاز و حتي مصرف موادي كه قابليت استفاده‌ي طبيعي و مستقيم را نداشته مانند برخي گياهان مخدر يا آزمايشگاهي نظير مواد افيوني در عقل، ادراك، رفتار و واكنش‌هاي انسان‌ها به اثبات رسانده‌اند و نتيجه‌گيري نمودند كه استعمال و استفاده‌ي اين منابع و مواد در چگونگي افكار و رفتار انسان‌ها و شكل گيري عقايد نيز روابط اجتماعي و فردي آدمي از چنان اثراتي قطعي برخوردار است كه هويت و شخصيت بروز كرده‌ي او نشان از واكنش بخش‌هاي بزرگي از سيستم مغز و اعصاب به آنها دارد و ثابت مي‌كند تأثيرات ثانويه مواد فوق بصورت خلق و خوي و شخصيت افراد انعكاس آنهاست. خوشبختانه با پيشرفت علوم مذكور و نيز علوم ديگري مانند ژنتيك نتايج جالب و غيرقابل پيش‌بيني را پيش روي محققان قرار داده است كه برخي از آن يافته‌ها در جهت روشن ساختن زواياي تاريك اين موضوع كمك‌هاي فراواني به دانش انسان كرده است. اين يافته‌ها كه با پيشرفت بر روي نقشه‌ي ژن انسانها (ژنوم) در دهه‌هاي گذشته آغاز شده حتي در مواردي تغييراتي اساسي در علم فيزيولوژي كه وظيفه بررسي‌ها اعضاء مختلف انسان ونقش و تأثيرات آنها بر دستگاه‌هاي مختلف بدن را برعهده دارد ايجاد نموده است به گونه‌اي كه در سالهاي اخير برخي از دانشمندان ناچار و ناگزير به تغيير باورهاي منتج خود از تحقيقات گسترده‌ي فوق معترف بوده‌اند. پيش از بررسي اين سئولات جديد و نيز نظريات تازه در اين باره لازم است به بررسي نتايج بدست آمده از علم فيزيولوژي مغز و سلسله اعصاب پرداخته تا قبل از شروع بحث خوانندگان محترم تا حدودي با ساز و كار مغز با ديگر بخش‌هاي بدن آشنا گردند و بهتر بتوانيم ارتباط آن را با روان ونفس آدمي درك كنيم.

بافت شناسي مغز و رابطه‌ي آن با برخي رفتارها

مغز انسان تقريباً 46/1 درصد از وزن بدنش را تشكيل مي‌دهد و از نظر حجم بين 1100 تا 1800 سانتيمتر مكعب حجم دارد كه در داخل جمجمه قرار گرفته است. مغز انسان از حدود يكصد ميليارد سلول عصبي تشكيل شده است كه به آنها نورون گويند. اين نورون‌ها به گونه‌اي مي‌باشند كه در آن واحد قادرند با هزاران سلول ديگر ارتباط برقرار كنند. اين عضو ژله مانند كه در تجزيه جز مقداري سديم نيست از بخش‌هاي مختلفي تشكيل شده است. كورتكس مغز در واقع بخش قشري يا بيروني آن است كه ضخامت آن بين 2 تا 6 ميلي‌متر متغير است. كورتكس مسؤول تمام رفتارهاي ارادي و بخشي از رفتارهاي شناختي انسان است. در انسان و پستانداران تكامل يافته كورتكس مغز شيارها و برآمدگي‌هايي دارد كه در پستانداراني نظير موش و خرگوش وجود نداشته و يا بسيار كم است كورتكس مغز انسان را به چهار لوب يا قسمت تقسيم كرده‌اند.

لوب پيشاني (فرونتال) لوب آهيانه (پاريتال) لوب گيجگاهي (تمپورال) و لوب پس سري (اكسي پيتال). اكسي پيتال يا لوب پس سري را بخش بينايي نيز ناميده‌اند كه در مفهوم ديدن اين بخش به شكل وسيعي درگير مي‌شود. اطلاعات از چشم به منطقه‌اي در پشت مغز مي‌روند و در آنجا طرح‌هاي نوري به نوعي نقشه تفسير مي‌شوند. بعد از اين اطلاعات به بخش‌هاي ديگر مغز منتقل شده تا بعد از پردازش بتوان لبه‌ها، اشكال، رنگ‌ها، ابعاد و مكان وديگر خصوصيات تصوير را درك كند. اطلاعات شنوايي و اصوات توسط كورتكس شنوايي واقع در لوب گيجگاهي (تمپورال) تحليل مي‌شوند در اين بخش فركانس‌هاي گوناگون تفكيك و بررسي مي‌شوند. دانشمندان فهميده‌اند اصوات موسيقي در طرف راست مغز ولي صحبت كردن در طرف چپ تحليل مي‌گردند. بويايي و چشايي در قسمتي از مغز در پايين لوب پيشاني يعني فرونتال تحليل مي‌شوند. حس‌هاي اوليه اين دو مستقيماً به مناطق احساس وصل شده و كمتر تحليلي هستند. اين حس‌ها در مناطق مشترك مغز مانند تالاموس تركيب مي‌شود تا ديد كلي از محيط اطراف بدهند. بخش مربوط به رفتارهاي غريزي مانند واكنش‌هاي سريع و ناخودآگاه، اضطراب و ترس، خشم و اينگونه موارد در بخشي به نام سيستم ليمبيك قرار دارد كه زير قشر مغز قرار دارد. بخش مربوط به رفتارهايي نظير توجه به حل مشكلات، خطاها و تعمق‌هاي استدلالي مانند حل يك مسأله‌ي رياضي و يا قضاياي هندسي دركورتكس سينگوليت قُدامي تقريباً بالاي پيشاني قرار دارد و تصميم‌گيري‌ها را انجام مي‌دهد. بخش ارتباطات اجتماعي ما در تعامل جامعه كمي پايين‌تر در لوب پيشاني يعني كورتكس پري فونتال كنترل مي‌گردد. جالب اينجاست از مدتها قبل برخي جرم شناسان و رفتارشناسان اعتقاد داشتند كوتاه بودن پيشاني برخي افراد كه نشانه‌هايي از سفاهت را از خود بروز مي‌دهند مرتبط با اين موضوع است. اين بخش مربوط به انعكاس حالاتي نظير حسادت، اعتماد، همدردي است. بخش تكلم و زبان در طرف چپ مغز كنار كورتكس شنوايي تقريباً با فاصله‌اي حدود 6 سانتي‌متر از يكديگر در دو منطقه‌ي مهم مرتبط با حرف زدن وجود دارند. منطقه ورنيكه در درك زبان و منطقه بروكا مسؤول تلفظ لغات در اين دو نقطه فركانس‌هاي پايه تحليل و مراحل فيزيكي صحبت كردن مانند حركات زبان و دهان و لب‌ها مدام كنترل و هماهنگ مي‌گردند. بخش حافظه كه تقريباً از نظر پراكندگي بيشترين قسمت‌ها را از قسمت پاييني لوب پيشاني تا بالاي مخچه (هيپوكامپ) و لوب‌هاي گيجگاهي در برمي‌گيرد البته اطلاعات مربوط به نحوه‌ي انجام كارها مانند رانندگي و يا تايپ كردن در مخچه ثبت و نگهداري مي‌گردد. بايد دانست وقتي ما روي موضوعي تفكر مي‌كنيم و اين تفكر عميق باشد مانند مقدمات تصميم‌گيري در يك كار (اصطلاحاً سبك و سنگين كردن يك موضوع) از لوب پيشاني استفاده مي‌كنيم دانشمندان در مقايسه اين قسمت انسان با حيوانات متوجه شده‌اند كه اين ناحيه چه از نظر ضخامت كورتكس و چه شيارها و پيچيدگي‌ها بسيار تكامل يافته‌تر از ديگر جانواران است. محاسبات پيچيده و روندهاي شناختي در اين منطقه به منصه ظهور مي‌رسد براي همين، اين نقطه در تفكر نقش اساسي دارد و تمامي اطلاعات درباره‌ي تجارب گذشته خوش و بد در اين ناحيه نگهداري مي‌گردد. در اين بخش يك حافظه‌ي كاري هم وجود دارد كه همزمان اجازه مي‌دهد ايده‌هاي مختلف در حين بررسي‌ها تداعي گردد.

از مجموع آنچه تاكنون توسط دانشمندان مربوطه در اين خصوص گفته شده مي‌توان فهميد كه آنان بر اين باورند كه هوش، رفتار اخلاقي، تمام جنبه‌هاي شخصيت فرد و حتي خود حيات و زندگي تماماً‌ نتيجه‌ي كار اندام‌هاي فيزيكي بدن است همان اندام‌هايي كه موضوع علم فيزيولوژي است و افكار و احساسات مستقل از مغز وجود ندارند و بلكه جنبه‌اي از كاركرد بدن ما هستند. آيا حقيقتاً با توجه به آنچه توسط اين دانشمندان گفته شده انسان موجودي است ساخته و پرداخته مغز و سلسله اعصاب و مجموعه‌اي از غدد درون ريز؟! يا اينكه مغز و دستگاه‌هاي مختلف فقط سهمي از آنچه را كه انسان مي‌نامند تشكيل مي‌دهند؟ براي آنكه به پاسخي مطلوب برسيم لازم است از علم زيست شناسي نكاتي را مورد بررسي قرار دهيم.

انسان به روايت زيست شناسي. رابطه‌ي مغز و رفتار آدمي

سرگذشت تكامل انسان او را چون حيواني مورد بررسي قرار مي‌دهد اما حيواني استثنايي. تصويري كه تاكنون از او بدست است تصوير ميمون انسان نمايي است راست قامت، بدون مو (مانند گوريل و شمپانزه) زمين زيست، با سر و مغزي متورم، بدون چانه، دندان‌هايي تقريباً سست، و بويايي كاهش يافته، بينايي مناسب، مهارتي شگفت در دستكاري و با قدرت سخنگويي. اين صفات است كه ديگر خصوصيات منحصر به فرد انسان را يعني خصوصياتي را كه معمولاً اساس انسانيت او مي‌دانند امكان پذير مي‌سازد، اين خصوصيات منحصر به فرد است كه انسان را حيواني اجتماعي مي‌سازد.

مغز گسترش يافته: براي اينكه مفهوم عنوان روشن باشد بايد نخست بگوييم مقصود از رفتار چيست؟ و سپس نشان دهيم چگونه مغز با رفتار كاملاً‌ مربوط است.

رفتار معاني بسياري دارد ولي در زيست شناسي آن را براي اشاره به تمامي حركات يك انسان و يا هر موجود زنده‌ي ديگر به كار مي‌برند. البته رفتار در مورد انسان نه تنها شامل حركات خود بخودي مانند تنفس، بلكه گفتار و ساير فعاليت‌هاي پيچيده را نيزكه محصول شعور باشد دربرمي‌گيرد. رفتار از اين لحاظ همچنين شامل ترشح غده‌ها نيز مي‌گردد چنانكه در گريستن كه مستلزم فعاليت غدد اشك‌زا است يا در تعريق ديده مي‌شوند. در واقع رفتار يك حيوان در اين مفهوم از ديگر پويش‌هاي جسماني او كاملاً متمايز نيست.

هر مطالعه‌ي جامعي كه پيرامون رفتار صورت گيرد همواره مطالعه‌ي اندام‌هاي حسي و نيز دستگاه عصبي را كه اندام‌هاي مزبور را به عضلات و غدد متصل مي‌سازد شامل مي‌گردد. امروز پذيرفته شده كه مغز مهمترين اندامي است كه رفتار را زير سلطه خويش دارد. البته اين عقيده هميشه رايج نبوده و بودن واژگاني چون سنگدل، قويدل و خونگرم و نظاير آن، گوياي اين حكايت است. عقيده‌ي فعلي درباره‌ي رفتار تا حدي برپايه دانشي است كه ما از اثرات ناشي از آسيب‌هاي مغزي آموخته‌ايم.

امروزه مي‌دانيم كه آسيب ديدن قسمت‌هاي خاصي از مغز ممكن است موجبات كوري كامل و يا كري كامل گردد يعني توانايي ما را براي واكنش نمودن در برابر محرك‌هاي سمعي يا بصري به كلي از بين ببرد كه اين خود موجب تغييرات قابل ملاحظه‌اي در رفتار خواهد شد. آسيب به نقاط ديگر ممكن است موجب فلج كامل و يا ناقص شود. گذشته از اين اثرات عمده، برداشتن يا ضايع نمودن نواحي معيني در مغز نيز مي‌تواند موجب تغييرات نسبتاً خفيف‌تري در رفتار گردد. در يك دسته از اين موارد ممكن است كاهش قابل ملاحظه‌اي در هوش رخ دهد در مواردي ديگر ممكن است تغييرات عاطفي بروز كند چنانكه در كشور آفريقاي جنوبي كارگر اسكلت ساز ساختماني كه بدون كلاه ايمني مشغول به جوشكاري اتصالات بود بر اثر افتادن ازساختمان ميله‌اي آهني از قسمت پيشين مغزش عبور كرد و بدون اينكه او را بكشد از جمجمه‌ي او خارج شد، اين مرد كه هيچگونه آشنايي با زبان غير بومي نداشت و نيز بي سواد بود پس از عمل خارج ساختن ميله‌ي آهني از جمجمه‌ي وي آن چنان از تغيير رفتارش در اجتماع و دوستان و ديگران حيرت زده شدند كه او را نه همان شخص قبلي بلكه شخصيتي جديد وصف مي‌كردند. اين مرد در مدت زماني بسيار كوتاه‌تر از ديگر همسانان خود توانست با سواد شده و به زبان دوم غير زبان مادري تكلم نمايد رفتار اجتماعي او به شدت متحول شده بود. بدون هيچگونه عارضه يا معلوليتي و يا صدمه به رفتار عادي وي. اين مسئله باعث شد در سال‌هاي بعد با از كار انداختن بعضي از بخش‌هاي مغز به صورت فيزيكي و در جراحي‌هاي خاص كوشش‌هايي در جهت درمان برخي بيماري‌هاي شديد و غيرقابل درمان انجام شد. با قطع كردن رشته‌هاي عصبي كه قسمتهاي پيشين مخ را به ديگر بخش‌ها متصل مي‌سازد توانسته‌اند ديوانگي‌هاي شديد، دلخراش و مهار ناشدني را درمان سازند از لحاظ جراحي اين علم بسيار ساده و با سرعت انجام شدني است و لااقل تا آنجا كه به زنده ماندن بيمار بستگي پيدا مي‌كند خالي از خطر است. نتيجه عمل نيز ناپديد شدن علايم بسيار حاد ديوانگي است. امروزه اين عمل به دليل مداخله‌ي بي رحمانه‌اي كه در شخصيت بيمار خوانده شده كمتر صورت مي‌گيرد.

تحريك موضعي مغز در حين عمل جراحي و اثراتي كه در رفتار دارد خود سرچشمه‌ي برخي آگاهي‌هاي ديگر است. وارد كردن چنين تحريكي از يك ناحيه‌ي مغز مثلاً حركاتي در دست برمي‌انگيزد يا در نتيجه وارد نمودن تحريك به قسمت ديگر بيمار احساسي را در ناحيه‌اي از پوست گزارش مي‌دهد مطالعه‌ي هيپوتالاموس نيز سرنخ‌هاي تازه‌اي به دست داده است. هيپوتالاموس ناحيه كوچكي است روي سقف دهان و متصل به غده هيپوفيز. آسيب به يك قسمت از هيپوتالاموس ممكن است به فقدان كامل اشتها بينجامد با آسيب به بخش ديگري از آن ممكن است موجب اشتهاي بيش از اندازه و فربهي مفرط شود. اين اثرات علي‌الاصول در حيوانات آزمايشگاهي مشاهده شده است روي اين حيوانات است كه اعمال جراحي فوق العاده ظريف و دقيق انجام گرفته است ولي گاهي نيز اثرات مشابهي از كاركرد نابهنجار هيپوتالاموس در انسانها مشاهده شده است.

اكنون آگاهي‌هايي از اين دست بسيار دراختيار ماست. از اينها گذشته شواهد ديگري نيز وجود دارد كه بسيار عادي است اما تا اين اندازه مستقيم نيست و آنها شواهدي است كه از تشريح تطبيقي بدست آمده است، مانند نسبت اندازه‌ي مغز پستانداران مختلف و رفتارشان با مغز آدمي و تفاوت‌هاي رفتار انسان‌ها با ايشان.

بررسي‌هاي به عمل آمده نشان مي‌دهد تقريباً تمام قسمت‌هاي مختلف مغز آدمي نسبت به بدن او گسترش بي سابقه‌اي يافته است اما توسعه قابل توجه آن نه در بخش‌هايي كه مستقيماً مربوط به اندام‌هاي حسي بلكه در بخش‌هاي مربوط به حافظه و تفكر و مناطقي از تكلم است. آزمايشهايي كه در اين نواحي انجام گرفته تفاوت‌هاي شگرف و آشكاري را با نزديكترين موجودات به انسان نظير ميمون‌ها نشان مي‌دهد. اندازه‌ي مغز در ميان افراد انسان بسيار متفاوت است در حالي كه اندازه‌ي مغز براي مردان متوسط بين 1300 تا 1500 سانتيمتر مكعب است مغز انسان‌هاي طبيعي بين 1050 تا 1800 سانتيمتر مكعب در نوسان است از مطالبي كه بدست آمده ممكن است استنباط شود بين اندازه‌ي مغز و هوش در نوع انسان‌ها مي‌توان رابطه‌اي برقرار كرد. اما چنين رابطه‌اي ثابت نشده است چنانكه اگر ميان اندازه‌ مغز و هوش رابطه‌اي وجود داشت بايد اسكيموها كساني باشند كه از لحاظ ميانگين هوشي از همه‌ي نوع انسانها بالاتر باشند زيرا گفته‌اند كه بزرگترين مغزها متعلق به اسكيموهاست بطوري كه در مسأله اندازه‌گيري هوش با مطالعاتي كه در مورد گنجايش جمجمه نسبت به بهره‌ي هوشي كه از طريق آزمونهاي هوش و روانشناسي بدست آمده تقريباً هيچگونه همبستگي ميان اين دو بدست نيامده است. چنانكه كساني بوده‌اند كه رشد عقلاني ايشان ناقص بوده اما مغزهايي بزرگتر از اندازه‌ي متوسط داشته‌اند. نيز بودند افرادي كه مغزهاي نسبتاً كوچكي داشته اما از نيروي عقلاني سرشاري بهره‌مند بوده‌اند. از اين گذشته در انسان نئاندرتال كه ظاهراً هيچگونه هنري نداشته است و تنها مي‌توانسته ابزارهاي سنگي ابتدايي بسازد ميانگين گنجايش جمجمه بيش از ميانگين گنجايش جمجمه ما بوده است (به بخش خلقت آدم و پيدايش و پراكندگي انسان در زمين مراجعه گردد[5]) آگاهي درباره‌ي ساخت دروني مغز انسان نئاندرتال قطعاً مي‌تواند در آينده اطلاعات بيشتري ارايه نمايد كه چگونه انسان جديد سرانجام جانشين او گرديد. شادروان دكتر صادق تقوي متفكر و اسلام شناس معاصر در اين باره مي‌گويد: روح انساني وقتي به فرمان الله از عالم بالا و بهشت فرو افتاد و در زمين دنيا در بدن يك جفت نر و ماده از عالي‌ترين حيوانات كه معلوم نيست اين حيوان عالي (در ميان پستانداران) ميمون بود و يا حيواني ديگر كه بعداً تحقيقات علمي روشن خواهد كرد، حلول كرد به مرور زمان اجزاي بدن آن حيوان را تغيير داد تا به صورت انسان درآورد و انسان‌هاي عصر حجر و مفرغ و آهن و اتم به تناسب زمان و مكان خود بوجود آمدند. (نگاه كنيد معجزات علمي قرآن صفحه 177 دخالت و تأثير روح در تغيير جسم)

همانگونه كه خوانندگان محترم متوجه شدند علم زيست شناسي با اينكه بخش‌هاي مهمي از موضوع شخصيت انساني، آدمي را به درستي روشن و واضح نموده است اما در برخي از مسايل نيز ما را با ترديدهايي جدي در خصوص تسري و يا تعميم برخي اطلاعات با حقايق موجود روبرو ساخته چنانكه در بخش موضوع ارتباط ميان اندازه‌ي حجم مغز انسان‌ها و در رابطه با برخي رفتارهاي او مانند هوش[6] در مقايسه با ديگر حيوانات در اين باره (ارتباط حجم جمجمه و توسعه‌ي مغز آنان و رفتارهاي‌شان) ديديم برخلاف تصور اوليه دانسته‌هاي موجود پاسخ غير آنچه را پيش بيني مي‌گرديد عرضه داشته است و ما در ادامه اين بررسي شواهد ديگري را نيز كه نشان دهنده تعارض ميان برخي يافته‌هاي و پندارهاي موجود است بيان خواهيم كرد.

رابطه مغز و رفتار آدمي: نوع انسان امروزي كه معمولاً برآن نام هوموساپينس بدان اطلاق مي‌شود عمدتاً در ظرف ده هزار سال گذشته در سرتاسر كره‌ي زمين پراكنده شده است (نگاه كنيد مقاله‌ي خلقت آدم و پيدايش و پراكندگي انسان و نسل او در زمين كه بزودي و در پايان اين مقاله خواهد آمد و مقدمه‌ي تاريخ اديان است) در علوم انسان شناسي و زيست شناسي نيز آناتومي ساخت استخواني ما با (انسان هوموساپينس) مشخصات متمايز كننده زير مشاهده مي‌گردد:

سبكي نسبي استخوان‌ها، برجستگي‌هاي بالاي چشم كه به صورت دو برآمدگي بسيار كوچك شمرده شده است، گونه‌هاي فرورفته، چانه‌ي كاملاً رشد كرده، بيني بيرون زده، رشد چانه و بيرون زدگي بيني با ناپديد شدن پوزه‌ي پيشين ارتباط دارد. اگر بيني برجستگي نمي‌يافت با از بين رفتن پوزه حفره‌ي بيني گنجايش خود را از دست مي‌داد نيز اگر در شكل آرواره‌اي زيرين تغييري رخ نمي‌داد و چانه پديد نمي‌آمد ماهيچه‌هاي زبان نمي‌توانست بزرگتر و بدين شكل آن قدر قوي گردد كه بتواند حركاتي چنين، داشته باشد و اجباراً كوچك مي‌ماند آن وقت ما قادر نبوديم چنين اصواتي را با حركت زبان توليد كنيم و اين مسئله آن چنان شگفت آور است كه تاكنون دانشمندان نتوانسته‌اند براي آن توضيحي دهند كه چگونه اين تغييرات هم زمان و با اين شكل هماهنگ روي داده است. چيزي كه تنها در ميان جانداران، مربوط به آدمي است براي اطلاع بيشتر از چگوني تحولات و تغييرات نوع آدمي در ميان جانداران خوانندگان محترم را به مقالات آينده در خصوص آدم و پيدايش و پراكندگي نسل او دلالت مي‌كنيم (در انسان امروزي بيرون جستگي بيني همان مقدار فضا در حفره‌ي بيني ايجاد مي‌كند كه در گوريل وجود دارد اما كلفتي قسمت پيشين استخوان فك پايين در انسان در خارج قرار گرفته است و اين امر از يك طرف باعث پيدايش چانه درانسان شده و از طرف ديگر براي ماهيچه‌هاي زبان جاي باز كرده است. اگر اين جهش تعجب آور در آدمي صورت نمي‌گرفت انسان امروزي مانند برخي ميمون‌ها تنها مي‌توانست زوزه كشيده و قادر نبود تا بتواند آنچه را مي‌بيند از يكديگر تشخيص داده[7]و با توجه به تمايزات و تشابهاتشان، صفاتي براي ايشان شناخته و متناسب آن نامگذاري كند و بر زبان آورد.

وجود برخي تفاوت‌هاي فيزيولوژيكي ميان دو جنسيت آدمي يك شگفتي و سوؤال غير قابل پاسخ براي دانشمندان است!؟ اگر تنها تكامل طبيعي را ملاك تطور انسان بدانيم (آنچه كه برخي از دانشمندان بدان معتقدند) در اين صورت يك پرسش اساسي مطرح مي‌گردد: اين همه تفاوت‌هاي فيزيولوژي و عصبي ميان دوجنس زن و مرد ( از نوع انسان) چگونه قابل توجيه علمي است؟! چنانكه دانشمندان بيش از ده‌ها مورد اختلافات به ظاهر غيرقابل توضيح چه از نظر ميزان و نوع ترشحات غدد درون ريز و يا سيستم اعصاب و دستگاه‌هاي ايمني نيز توليد مثل و پردازشگريهاي حسي و مغزي و عاطفي ميان اين دو برشمرده‌اند كه هر روزه بر تعداد اين تفاوت‌ها افزوده مي‌گردد. مثلاً دربخش بينايي ثابت شده كه (نوع انسان) در دو جنسيت تفاوت‌هاي گسترده‌اي وجود دارد. (برخلاف آنچه در ديگر حيوانات كشف و ثابت شده) يكي از تفاوت‌ها به گفته‌ي اين دانشمندان چنين گفته شده كه در مردها زماني كه آنان صحنه‌اي جذاب و يا كنجكاوي قابل توجه حواس بينايي ايشان را تحريك كرده باشد آنان براي اينكه بهتر بتوانند تمام جزئيات آن صحنه و يا مورد خاص را در مغز پردازش كامل كنند ناچارند به صورت تونلي به آن نگاه كنند! چيزي كه در ميان عوام به چشم چراني !!! معروف است لكن همين صحنه چنانچه مورد تجسس خانم‌ها قرار گيرد مي‌تواند به صورت نيم نگاه و يا ديدن از كناره‌هاي چشم صورت گيرد!! و آنان به هيچ وجه نيازي به نگاه بصورت خيره شدن نيستند و به عبارت ديگر بصورت تونلي به آن مورد كنجكاوي و يا صحنه‌ي جذاب نمي‌نگرند. متخصصان مغز علت را نه در كره چشم و يا نرون‌هاي عصبي بلكه در بخش ادراك مغز جستجو كرده و تاكنون نيز توضيحي قانع كننده براي آن نيافته‌اند و اين در حالي است كه در نزديكترين پستانداران به انسان تفاوتي ميان دو جنسيت نيافته‌اند (كره چشم و نرون‌هاي عصبي در هر دو هيچ تفاوتي با يكديگر ندارد) اين مسئله ميان قدرت چشايي نيز شنوايي و بويايي ميان هر دوجنس وجود دارد و آنان در اينگونه ادراكات با يكديگر تفاوت‌هاي اساسي دارند در صورتي كه در ديگرحيوانات ميان هر دو جنسيت به اين اندازه نيست! از ديگر مواردي كه علم ژنتيك و زيست شناسي در اين باره با پرسش‌هاي اساسي روبرو گرديده دو قلوهاي يكسان است.

دو قلوهاي يكسان: دو قلو‌ زائي آدمي بردو نوع است: دو قلوهاي يكسان و دو قلوهاي همزاد. از نظر پزشكي و زيست‌شناسي در زايمان آدمي تقريباً از هر سه جفت دو قلو، دو جفت آن همزاد است و آن به اين علت است كه در هنگام ريزش اسپرم به جاي اينكه در زن يك تخمك موجود باشد دو ياخته تخمك موجود است در اين شكل هر دو تخمك بارور شده و در كنار يكديگر داخل رحم رشد مي‌كنند (پستانداران كوچك نظير موش و خرگوش و سگ و گربه از همين راه در هنگام آميزش صاحب چندين بچه مي‌شوند) دوقلوهاي آدمي اگر از اينگونه باشند دو قلوهاي دو تخمي يا همزاد ناميده مي‌شوند و مي‌توانند يك جنسيتي و يا دو جنسيتي باشند (دختر يا پسر) اما شكل ديگر دوقلوهاي نوع دوم مي‌باشند كه از يك تخم بارور شده‌ي واحد (كه بالاخره دو فرد جداگانه از آن بوجود مي‌آيند) رشد مي‌كنند اين دوقلوها از لحاظ ژنتيكي يكسان مي‌باشند و از آنجايي كه هر دو از يك تخم بارور شده منشاء گرفته‌اند كروموزومي كه در اصل در تخم بارور شده وجود داشت مشتق شده‌اند. اين دو قلوها شباهت فوق‌العاده‌ا‌ي به يكديگر دارند (مانند سيبي از وسط نصف شده! به قول عوام) و از نظر شكل و جنسيت يكسانند.

آنچه علوم زيست شناسي و ژنتيك ثابت كرده است اين دو قلوها اگرچه دقيقاً يكسان مي‌باشند اما از نظر روانشناسي و روانكاوي آنان هيچگاه كاملاً يكسان نيستند. عده‌اي از دانشمندان اين تفاوت را ناشي از محيط تربيتي مي‌دانند. عده‌اي ديگر از دانشمندان علاوه بر اثرات تربيتي و شرايط محيطي معتقدند هر چند بيشتر اين دو قلوها با هم بزرگ مي‌شوند (و بنابراين محيطهاي بسيار مشابهي دارند) نيز عوامل ژنتيكي ايشان يكسان است با وجود اين حتي در اين حالت نيز تفاوت‌هاي ميان آنان مي‌توان بازشناخت اگرچه بطور متوسط اين تفاوت‌ها بسيار كمتر از آنچه ميان خواهران و برادران معمولي و يا بين دو قلوهاي همزاد ديده مي‌شود. مثلاً ميانگين اختلاف آنها در آزمون‌هاي هوش تقريباً 9 است در حالي كه خواهران و برادران معمولي در اين آزمون‌ها اختلافشان بطور متوسط 16 مي‌باشد. (نگاه كنيد انسان به روايت زيست شناسي نوشته آنتوني بارنت ترجمه‌ي محمدرضا باطني و ماه طلعت نفرآبادي نشر نو 1369 صفحه 20-21) از نظر زيست شناسي و علم ژنتيك دوقلوهاي يكسان در امراض و بيماري‌ها بدنشان يكسان عكس‌العمل نشان مي‌دهد و هر دو به يك شكل مستعد آسيب پذيري و ابتلاء به آنها مي‌باشند. مثلاً يك جفت دو قلوي يكسان در انگلستان كه يكي از ايشان در آكسفورد زندگي مي‌كرد و به علت سرطان معده كه قابل عمل نبود زندگي را بدرود گفت. همتاي او به منظور تشخيص در معرض اشعه ايكس قرار گرفت اما ضايعه‌اي در معده‌ي او مشاهده نشد. هرسه ماه يكبار اين عمل تكرار شد تا اينكه پس از يك سال علامت كوچكي از يك غده در ديواره‌ي معده‌ي او آشكار گرديد جراح معتقد بود كه گواهي اشعه‌ي ايكس به تنهايي براي انجام عمل جراحي كافي نيست با وجود اين او را مورد عمل قرار داد و توانست يك سرطان بسيار نو رس را از همان نوعي كه مرگ همتاي او را باعث شده بود به موقع برطرف سازد و بيمار شفا يافت. در رابطه با دو قلوهايي كه در بچگي از هم جدا شده‌اند اگرچه تأثيرات محيطي نتايجي بار آورده چنانكه در دو قلوهاي پسري كه در گلاسكو اسكاتلند بدنيا آمده بودند و در سن سه سالگي از هم جدا شده يكي در ناحيه‌اي كارگري در شهر فوق و ديگري به دهكده‌اي ييلاقي در بيرون از گلاسكو رفته بودند وقتي هر دو در سن شانزده سالگي آنها را بصورت تست‌هاي مختلف مقايسه كردند معلوم شد كه بهره‌ي هر دو نفر از روي آزمون‌هاي هوش بالاتر از متوسط است ولي پسري كه در شهر مانده بود نمره‌ي 125 و ديگري نمره 106 بدست آورده بود، هر دو در فوتبال خوب بودند ولي آنكه در دِه بزرگ شده بود از لحاظ جسماني برهمتاي خود برتري داشت و اندازه‌ي قد او دو سانتيمتر و نيم بلندتر واز قدرت حركتي بيشتري نيز برخوردار بود. اما جالب اينجاست كه از نظر برخي ويژگي‌هاي فردي در ميان اينگونه دوقلوها ديده مي‌شود مانند آنكه يكي شجاع و ديگري ترسو، صديق يا كذاب، با شرف يا رذل، حقجوي يا مغرض و ديگر ويژگي‌ها در آنان هيچگونه توجيهي وجود ندارد. چگونه مي‌توان تفاوت‌هاي فردي ميان اينگونه دوقلوها را توضيح داد؟! براستي وجود اينگونه تفاوت‌هاي فردي در ميان دوقلوهاي يكسان چه توجيهي دارد؟ آيا علم زيست شناسي كه بررسي تفاوت‌هاي فردي يكي از حيطه‌هاي كاري‌اش است در قانون علم فيزيولوژي استثنايي بوجود آورده است؟ آيا جز اين است كه بپذيريم عاملي ديگر جز آنچه مورد بررسي‌هاي گذشته قرار گرفته بايد مورد توجه قرار گيرد تا حقيقت انسان آنگونه كه هست مشخص شود؟ آيا پيشرفت‌ها علوم قدم به قدم ما را متوجه‌ي شخصيت حقيقي آدمي كه نفس يا روح وي باشد رهنمون نمي‌سازد؟!

ژنوم انسان و حقايق نفس:  دانشمندان در ادامه‌ي فعاليت‌هاي خود طي دو دهه‌ي اخير با تلاش فراوان توانستند نقشه‌ي ژن انسان را ترسيم كنند اين عمل اعجاب آور منجر به گشوده شدن رازهاي فراوان خلقت انسان شده است مقايسه‌ي ژنوم انسان با برخي موجودات نزديك به آدمي حيرت فراوان دانشمندان را بوجود آورده‌ از جمله‌ي اين شگفتيهاي حيرت‌آور موضوع تفاوت‌هاي چهره‌اي ميان انسان‌هاست. اين تفاوت‌ها كه توسط تعداد زيادي ژن انجام مي‌پذيرد از آن جهت حيرت انگيز است كه در ميان هيچ موجود ديگر در خلقت مشاهده نمي‌گردد. مثلاً‌ در ميان گونه‌هاي انسان ريخت[8] ويا خانواده‌ي ميمون‌ها (در اينجا شمپانزه‌ها) هيچ تفاوت‌هاي اعضاء صورتي در چهره‌ي اين نوع ديده نمي‌شود (هنوز ژنوم شمپانزه‌ها ترسيم نشده است) و از نظر ما انسان‌ها تمامي آنان يك شكل مي‌باشند با ديگر حيوانات و گياهاني كه ازيك گونه و نوع مي‌باشند گويي تمامي آنها از يكديگر كپي شده‌اند (البته دقيقاً در همه‌ي جهات چنين نيست هر چند در ظاهر و شكل اندام و اعضا چنين‌اند) مثلاً تمام دلفين‌ها، خرس‌ها، موش‌ها و مارهاي از يك گونه، اما در نوع انسان‌ها برخلاف جريان طبيعي است. اينكه چرا اين وضعيت در انسان‌ها مصداق ندارد تا كنون به علت حقيقي آن و حتي چگونگي ماهيت آن پاسخ روشني داده نشده است. هرچند چگونگي و مكانيزم آن كاملاً روشن است جالب اينجاست كه برخي دانشمندان علوم زيستي براين باورند كه اين ويژگي جهشي است كه مدتها پس از خلقت و يا به عبارت بهتر بعد جدايي انسان از يك گروه خانواده‌اي با جد مشترك از عموزادگان خود شامل ميمون‌ها و لمورها صورت گرفته است (براي اطلاع بيشتر به مقاله‌ي خلقت انسان از زبان قرآن كه در آينده خواهد آمد مراجعه شود). بررسي ژنوم موش و خوك و مقايسه‌ي آن با ژنوم انسان تأييدي بر اين باور متخصصان مذكور است. به زبان ساده‌تر اين جهش تحت تأثير انرژي قرار گرفت كه پس از جدا شدن نوع آدم در كالبدي نزديك از خانواده‌ي مذكور ايجاد شد و اين مقطع زماني همان حادثه‌ي معروف است كه دراديان الهي بدان حلول روح به جسم دنيايي و پيدايش انسان ناميده و تعريف شده است. آنچه مسلم است در آينده‌ي نه چندان دور در پي موفقيت دانشمندان در تجزيه و تحليل و مقايسه و تطبيق ژنوم انسان با ساير حيوانات بطور قطع از چگونگي تفاوت‌هاي آدمي با ساير مخلوقات بيش از پيش اطلاعات كافي در جهت تبيين حقيقت شخصيت انسان به دست خواهد آمد كه نتيجه‌ي نهايي آن شناخت دقيق‌تر ازنفس يا روح انسان و تأثير آن بركالبد جسماني‌اش خواهد بود.

تأثير انرژي موجود در روح انسان برترشحات غدد درون ريز بدن: چگونگي اين موضوع كه در كشفيات اخير در برخي محافل علمي است و توسط برخي شركت‌هاي داروسازي درحال بررسي و مطالعه و تحقيقات كلينيكي بيشتر است يكي از دريچه‌هاي جديد شناخت اثر انرژي روحي بر اعضاي جسماني كالبد آدمي است و گفته مي‌شود مي‌توان از طريق يك ميدان الكتريكي ضعيف در برخي افراد انجام داد و داروهاي موجود را در مخازن و كپسول‌هاي خاص در ابعاد ميكروه ساخته و آن را در داخل بدن كار گذاشت و در ساعات مختلف تحت اثر ميدان انرژي مذكور آنها را بازكرده و محتوي آن را به مقدار مورد نياز و به مرور وارد نسوج و بافت‌ها نمود و آنان را عملاً‌ مانند غدد درون ريز بدن به كار واداشت و از اين طريق مثلاً ديگر نيازي به تزريق انسولين در ديابتي‌ها نباشد و اين مخازن دارويي كه به مانند شيري بازو بسته مي‌شوند از اين طريق مقدار داروي مورد نياز را در اختيار بدن قرار خواهد داد. دانشمندان مذكور معتقدند اين كار به صورت طبيعي در داخل بدن وتحت تأثير ميدان انرژي موجود در انسان عمل مي‌كند و حتي بر اين باورند كه در انسان‌هايي كه به علت نرسيدن اين انرژي  به غدد مذكور از وضعيت مطلوبي برخوردار نيستند و حتي در موارد حاد با خطر مرگ روبرويند با ايجاد و يا تقويت اين ميدان انرژي آنان را از مرگ حتمي نجات داده و يا سلامتي‌شان را به آنان بازگردانند (چيزي تقريباً‌ شبيه به باطري‌هاي قابل شارژ براي قلب كساني كه با اين مولدهاي انرژي كار مي‌كنند). آيا مطلب فوق اثبات اين نكته نيست كه روح يك ميدان انرژي مشخصي است و از طريق جريان اين حوزه‌ي انرژي بر روي غدد درون ريز و ديگراعضاي بدن قابليت زندگي را بر كالبد و سيستم‌هاي حياتي بدن جسماني فراهم مي‌سازد و به قول پژوهشگران فوق آنها را در مواقع لازم مانند شير آبي باز يا بسته مي‌كند! تا آنزيم‌هاي خاص به اعضاء مختلف اين دستگاه برسد جداي از ماهيت بدني انسان‌ها مستقلاً وجود دارد؟! آيا خود ما بارها اين موضوع را در ساعاتي كه دچار توحش و يا غضب شده‌ايم و طي آن تغييراتي در خود احساس مي‌كنيم تجربه نكرده‌ايم؟! مثلاً در هنگام ترس از خطري ترشحات آن، قلب را به تپش بيشتر وا مي‌دارد تا خون اكسيژن و سوخت كافي را براي فرار ما از آن خطر به پاها و عضلات وماهيچه‌ها برساند. تمام اين رويدادها در داخل بدن بدون تفكر و تعقل و تصميم گيري اوليه‌ي مغز آدمي انجام مي‌گيرد.

سخن پاياني: همانطور كه در مقالات گذشته هم گفتيم بشر چه بخواهد و چه نخواهد زمانه او را به آنجايي كه بايد ببرد خواهد برد چه انسان بپذيرد و خواه نپذيرد جهان و آن چه در آن است و هر عملي كه انجام مي‌گردد تحت سيطره‌ي قوانين و قواعد معين و مقرره از سوي خالق قدرتمندي است. الله تعالي و قوانينش براي بشر مقررات و اصولي را وضع فروده و او را ناگزير به اطاعت آنها نموده است. و انسان فقط مختار در انتخاب مقررات و آن اصول است و هر راهي كه انتخاب نمايد همان راه خداست و تمامي انسان‌ها در مسير آن راه‌ها هستند تا به سرنوشت محتوم خود برسند و سعادتمند كسي است كه با دلي پاك و عقلي كنجكاو و حقجوي به شيوه‌اي استدلال‌گرا و عزمي استوار در مسير و راهي كه رضايت الله در آن است گام نهاده و آن را تا زماني كه در زندگي دنيايي‌اش اختيار كامل دارد بپيمايد كه پس از مرگ هيچ اختياري حتي به اندازه‌ي ذره‌اي بي مقدار به انسان‌ها داده نشده است.

 

منابع مورد استفاده در اين سلسله از تحقيق:

1-      قرآن مجيد.

2-      آثار شادروان دكتر صادق تقوي.

3-      تشريح سر و گردن و اعصاب مغزي ـ كالبدشناسي انساني ـ نشر دانشگاهي 1362 تأليف دكتر يوسف محمدي

4-      انسان به روايت زيست شناسي ـ آنتوي برنت نشر نو 1369

5-      رويان شناسي پزشكي لانگمن دكتر عباس شكور ـ دكتر مسلم بهادري؛ شركت سهامي چهر 1366

6-      تن آدمي ـ ايزاك آسيموف ـ روانشاد دكتر محمود بهزاد ـ وزارت فرهنگ و آموزش عالي 1366

7-      فيزيولوژي گايتون ـ جهاد دانشگاهي 1368

8-      آناتومي بدن ـ نشر دانش 1365

9-      جنين شناسي تطبيقي «پايان نامه» دكتر غلام رضا صادقي.

 

 توجه:

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سوؤال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود. 

با تشکر – شورای نویسندگان


 


1- به داستان نبوت و مبارزات موسي (ع) در ادامه‌ي اين بررسي‌ها (در آينده) مراجعه شود.

2- با توجه به برخي آيات ديگر، آنان گذشت زمان را به خوبي زندگان كره زمين از نظر ماه و سال درك نمي‌كنند زيرا زندگي ايشان به نوعي زندگي برزخي است كه از جهاتي مختصرتر از دنيا و آخرت است.

3- به تاريخ پيامبري بودا در مقالات تاريخ اديان الهي كه در آينده بعد از اين مجموع مقالات خواهد آمد مراجعه شود.

4- طبق آيه‌ي 107 و 108 سوره‌ي هود هم بهشتيان و هم دوزخيان جز قليلي از آنان كه فقط الله تعالي از وضع آينده‌شان خبر دارد همگي تا زمان معين در زمين آخرت در بدبختي يا خوشبختي مقرره زندگي مي‌كنند و زمين آخرت كه يك سياره‌ي بس بزرگ در يكي از منظومه‌هاي خورشيدي جهان است و طبق آيات 133 از سوره‌ي آل‌عمران و 21 حديد وسعت بهشت آن به اندازه‌ي منظومه شمسي ما است (بدون احتساب مجموع بهشت و جهنم و محشر براي اطلاع بيشتر به مقاله‌ي زمين آخرت سياره‌اي بزرگ در كهكشاني ديگر كه قبلاً‌ منتشر شده مراجعه شود) نهايتاً از بين خواهد رفت و دايمي بودن آن طبق آيه‌ي سوره‌ي هود مشروط به زمان دوام آسمانها و زمين آن است.

5- اين مقاله در آينده بصورت كامل ارايه خواهد شد.

6- هوش را بايد به مثابه رفتاري عالي و پيچيده در يافتن برخي سوؤالات و مسائل ذهني ارزيابي كرد.

7- بخش تشخيص در مناطقي از كناره‌هاي شقيقه و پيشاني است به مقاله‌ي آدمي و پيدايش و پراكندگي نسل او كه در آينده‌ي نزديك خواهد آمد مراجعه گردد.

8- گروهي از پستانداران كه شامل پريمات‌ها، ميمون‌ها و ميمون‌نماها مي‌باشند و به آنان انسان‌ريخت يا انسان‌نما مي‌گويند.

70- رابطه‌ي خواب، رؤيا و روح

تذكري مهم در سوره‌ي زمر درباره‌ي رابطه‌ي خواب و روان (روح آدمي)! علم در اين باره چه گفته است: خواب نيازي اساسي است براي روان!

همانطور كه در مقالات قبل خوانندگان محترم ملاحظه نمودند در قرآن مجيد در سوره‌ي زمر تأكيد شده است كه آدمي در حين خوابيدن روزانه و يا شبانه از نظر ارتباط روحي با كالبدش دچار نوعي وقفه مي‌گردد. اين وقفه‌ي ارتباطي ميان اين دو سالهاست مورد مطالعه‌ي انسانهاي دانشمند در علوم پزشكي قرار گرفته است. از نظر بررسي نظريات و نتايج و تحقيقات علمي و مطالب موجود در پيرامون رابطه‌ي خوابيدن و مقوله روان و كالبد آدمي به طور كل بايد از دو منظر به آن نگريست:

الف ـ تغيير و تحول ايجاد شده در فرد بر اثر خوابيدن: از نظر دستاوردهاي تحقيقات انجام گرفته بر افرادي كه داوطلبانه تحت آزمايشات دانشمندان قرار گرفته‌اند مسلم شده است افراد مذكور در زماني كه به خواب مي‌روند تغييراتي در سيستم‌هاي مختلف گردش خون، تنفس، تبادلات مواد ميان بافت‌ها و نيز ترشحات مختلف غدد بدني ديده مي‌شود اما مهمترين تغييرات يا تحولات، مرتبط با بخش‌هاي مختلف مغزي آنان بوده است چنانكه هيچيك از فعاليت اين بخش‌ها متوقف نشده و حتي در مواردي شدت و افزايش نشان داده است. مثلاً‌ زماني كه اين افراد به اصطلاح خواب مي‌بينند (اصطلاح خواب ديدن يك غلط شايع است و بايد به جاي آن از واژه‌ي رؤيا استفاده شود) بخش‌هايي از عصب‌هاي مرتبط با بخش‌هاي متفاوت كره‌ي چشم بدون نظم و اختيار با سرعت عجيبي در درون كاسه‌ي چشم به فعاليت‌هاي مختلف مي‌پردازند مثلاً سياهي چشم (عنبيه) به جهات مختلف مي‌چرخد[1]و حتي غدد اشك سطح آن را مرطوب نگاه مي‌دارد؛ اگرچه پلك‌ها روي هم قرار مي‌گيرد اما جريان خون با همان وضع پيشين در بيداري عمل مي‌كند و ثابت شده چنانكه پلك‌ها را باز نگاه داريم فرد بعد از بيدار شدن تصاوير جلوي چشمانش را به ياد نمي‌آورد (در افرادي كه در بيهوشي قرار دارند مردمك به تحريك نور چراغ قوه‌ پزشك پاسخ مي‌دهد اما اين افراد پس از به هوش آمدن صحنه‌ي پيش روي خود را به ياد نمي‌آورند به عبارت بهتر آنها را نديده است!) بخش‌هاي شنوايي و يا بويايي تا حدود زيادي از فعاليت باز مي‌ماند هرچند از نظر مكانيكي همچنان اين حواس به كار خود ادامه مي‌دهند و خرابي دراين سيستم‌ها ديده نمي‌شود اما بخش ادراكي آنها توسط فرد به خواب رفته عملاً‌ متوقف مي‌ماند. شادروان دكتر صادق تقوي درخصوص موارد ذكر شده و در توضيح آيه‌ي 42 سوره‌ي زمر در كتاب خود مي‌نويسد: بر طبق آيه‌ي 42 از سوره‌ي زمر فرق مرگ با خواب اين است كه در حالت خواب روح انسان در بدن بواسطه‌ي ناتواني موقتي دستگاه‌هاي خبرگيري مانند چشم و گوش و اعصاب حساسه و ناتواني دستگاه‌هاي اجرا كننده بدن (دست و پا و اعصاب محركه) نمي‌تواند خبر گيرد و فرمان دهد ولي در حال مرگ چنان بدن ناتوان شده كه روح مجبور است ماشين بدن را بگذارد و برود....و در تجربه ديده مي‌شود كه شخص خواب را اگر با صداهاي عادي صدا كنند در او اثري مشاهده نمي‌گردد و بيدار نمي‌شود ولي بوسيله‌ي صداي بلند يا حركت شديد از خواب برمي‌خيزد اين تجربه نشان مي‌دهد كه اعصاب انتقال دهنده‌ي صدا يا تحريكات خارجي خسته و ناتوان شده‌اند و نمي‌توانند تحريكات خارجي را به مركز روح انسان يا فرمانرواي بدن برسانند مگر آنكه تحريكات خارجي شديد باشد و روح از درك آن خطري را حس كند و مجبور نمايد بيدار شود در تجربه ديگر مي‌بينيم وقتي روح مي‌خواهد در ساعت معين[2] بيدار شود مي‌تواند بدن خسته و مايل به خواب را مجبور كند در ساعت معين بيدار گردد، بدون آنكه تحريكات خارجي در بيدار شدن آن از طريق حس لامسه و يا گوش دخالت نمايد و در زماني كه روح بيدار بودن را براي بدن بسيار لازم مي‌داند فرمانش بر بدن چنان مؤثر است كه آن را مجبور مي‌كند با تمام خستگي كه دارد بيدار بماند مگر آنكه خستگي بدن آنقدر شديد باشد كه روح ببيند از بدن نمي‌تواند كار بكشد. (نگاه كنيد معجزات علمي قرآن صفحات 157و 158). موضوع ناتواني حواس و دستگاههاي ادراكي در آيه‌ي 70 از سوره نحل مورد تأييد است و در آيه مذكور گفته شده آنانكه به حد پيري كامل مي‌رسند چنان نادان مي‌گردند كه گويي چيزي نمي‌دانستند و بايد توجه داشت كه طبق آيات بسياري از قرآن تمام دانش‌هاي فرد در روح او هميشه با اوست و حتي در اين روح بدون وجود كالبد دنيايي‌اش در پس مرگ تا آخرت همراه وي است تا پرونده‌ي كارهايش بتواند وضع او را در آخرت روشن كند و در آيه‌ي فوق دليل ناداني در چنين افرادي را كهولت زياد ذكر كرده كه نشان مي‌دهد دستگاه‌هاي مادي دنيايي بدن انسان‌ها داراي ظرفيت معلوم و مشخصي است كه زماني كه آن نقصان يافت قادر نيست قدرت‌هاي باطني فرد را فعاليت بخشد و چه بس در اشتباهند آنهايي كه تصور مي‌كنند روحي وجود ندارد و بدن جز يك دستگاه حساس نسبت به تحريكات خارجي بيش نيست و كارهايي كه از خود نشان مي‌دهد همان عكس‌العمل احساسات خارجي اوست. از نظر پزشكان و متخصصان خواب براي آدمي يك ضرورت و نياز عنوان شده و بسياري از انجام وظايف روزمره بدني منوط به ميزان خواب است و معلوم شده افرادي كه در معرض بي‌خوابي‌هاي مستمر قرار گرفته‌اند از نظر اعمال مختلف دستگاه‌هاي بدني شان دچار اختلالات گسترده‌اي مي‌شوند. پژوهشگران معتقدند جريانات الكتريكي كه در ميان سلول‌هاي مغزي عامل اساسي حيات و ادامه‌ي سلامتي ماست در اثر خواب، به نوعي شارژ مي‌گردند.

ب ـ مشاهدات خصوصي افراد در خواب و حقيقت يافتن آنها:

چه رابطه‌اي ميان خواب و رؤيا و روح وجود دارد؟! از ديگر موضوعات قابل توجه در خصوص رابطه‌ي ميان خواب و روح آدمي، موضوع برخي مشاهدات افراد و اطلاع از وقايع آتي و يا درك حقايقي است از موضوعاتي كه خارج از دسترس معمول مي‌باشند. اينگونه موضوعات كه در رؤيا فرد به خواب رفته مي‌بيند از مرموزترين پديده‌هايي است كه بشر تاكنون نتوانسته درباره‌ي آن توضيحي مستدل و قانع كننده بيابد و تمامي روحيون وجود آن را حقيقتي بر اثبات روح مي‌دانند. تجربه‌ي فراوان پديده‌ي فوق بر كمتر كسي در طول زندگي‌اش پيش نيامده است تا جايي كه برخي از اين رؤياها از شهرت و معروفيت‌هاي تارخي و جهاني نيز برخوردارند. شايد از ميان اين دسته رؤياها، رؤياي صادقه برخي پيامبران معروفيت بيشتري داشته باشند. حقيقتِ چنين رؤياهايي آن قدر از نظر بيننده‌ي آن واضح و روشن است كه باور آن امري مسلم پنداشته مي‌گردد خصوصاً كه صدق و راستي آن پس از چندي محقق گشته فرد و يا ديگران را با حيرت روبرو مي‌سازد در ميان اين رؤياهاي صادقه رؤياي حضرت ابراهيم (ع) كه در آن خالق عالم قلمرو سرزمين فرزندان نسل او را به وي نشان داد و يا رؤياي حضرت يوسف كه در آن يازده ستاره و ماه به وي سجده مي‌كردند نيز رؤياي فرعون زمان وي «آمنم هات چهارم» (به داستان پيامبري حضرت يوسف در ادامه‌ي اين مقالات مراجعه شود) كه در آن ديده بود هفت گاو لاغر، هفت گاو چاق را مي‌خورند و نيز رؤياي پيامبر اسلام كه منجر به صلح حديبيه و فتح مكه شد همچنين رؤياي نامكشوفه دانيال نبي و ديگر انبياي بني‌اسرائيل حقيقتاً اعجاب انگيز است (براي اطلاع از اين رؤياها به داستان مبارزات پيامبران فوق و تاريخ تحليلي اسلام كه در ادامه‌ي اين بررسي‌ها خواهد آمد مراجعه گردد) از آنجايي كه در اين مقاله بررسي مقوله روان آدمي (روح) در تمامي ابعاد مطرح مد نظر است و نيز خالي از لطف نمي‌باشد كه درباره‌ي مسئله‌ي خواب نيز رؤيا و مشاهدات خصوصي روان اشخاص بيننده براي اطلاعات خوانندگان مواردي گفته شده باشد به چند مورد از اشكال اين رؤياهاي ديده شده مختصراً اشاره مي‌گردد.

اسراء پيامبر اسلام (ص) و بُعد زمان و مكان آن! در تاريخ پيامبري محمدي بن عبدالله (ص) به موضوعي برمي‌خوريم كه آن را به غلط و از روي دشمني با ايشان و نبوت آن حضرت بدان معراج لقب داده‌اند.

واژه‌ي دروغين معراج پيامبر اسلام و حقيقت آن از نظر قرآن مجيد: معراج يعني نردبان و اين اسم كه در زمان حكومت بني‌عباس و توسط يهوديان ميان مسلمانان رواج يافت بر مبناي مطالب باب 28 از سفر پيدايش تورات فعلي است كه در آن آمده يعقوب پسر اسحق و نوه‌ي حضرت ابراهيم (ع) در خواب ديد نردباني ميان زمين و ‌آسمان است كه فرشتگان الله بر آن نزول و صعود مي‌كنند و الله بر سر آن نردبان ايستاده و به يعقوب مي‌گويد ذريت تو در مغرب و مشرق و شمال و جنوب زمين مانند غبار منتشر خواهند شد. هدف مروّجان اين نام در ميان مسلمانان اوايل حكومت عباسيان اين بود تا پيامبر اسلام را يك پيغمبر دروغين معرفي نمايند كه مطالب قرآن را خود با استفاده از تورات پر از موهومات كنوني نوشته است و هم نبوت ايشان دروغ است و هم مطالب قرآن مجيد از الله تعالي نيست و ما به تفصيل تمامي اين اتهامات را در تاريخ تحليلي اسلام آورده‌ايم. همچنين در مقالات قبلي در دلايل اينكه چرا پيغمبر اسلام پيامبر آخرين است مطالبي ارائه شده كه خوانندگان محترم را به آنجا ارجاع مي‌دهيم. باري حقيقت موضوع اسراء پيامبر اسلام (ص) در سوره‌ي اسراء آيه‌ي اول و نيز آيه 60 همان سوره چنين تذكر داده شده است:

بس بزرگ و پاك است آن كسي كه شبي بنده خود محمد را از مسجدالحرام (يعني مكه) براي يك گردش شبانه به آن دورترين سجده‌گاه برد (اسراء به كسر الف يعني گردش دادن كسي را در شب و منظور از آن دورترين سجده گاه با توجه به آيات اول از سوره‌ي نجم درختي از سدر در نزديكي بهشت است كه در انجيل و تورات به ملكوت آسمان يا آن مسجد آسماني معرفي شده و در قرآن بنام مسجدالاقصي يا دورترين مسجد بيان گرديده) دنباله آيه ـ يعني به جايي كه اطراف آن را پر بركت كرديم و او را به آنجا برديم تا مقداري از نشانه‌هاي قدرتمان را به او بنمايانيم. در آيه‌ي 60 همان سوره خالق عالم مي‌فرمايد: و براي آنكه بداني چه قدرتي تو را مأمور پيغمبري خويش كرده بياد آور زماني را كه با نشان دادن نشانه‌هاي بزرگي از قدرتش به تو فهمانديم كه بر تمامي مردم احاطه داريم و ما آن مشاهده‌ي روحي را (رؤيا را) كه يك رؤياي خصوصي براي بينش تو بود به تو نموديم در قرآن قرار نداديم (در سوره‌ي نجم) مگر براي آنكه فقط يك آزمايشي براي مردم باشد (آزمايشي كه قليلي از كنجكاوان بي‌غرض آن را پذيرفته و گروهي مغرض و مجادله كننده آن را وسيله‌ي حمله به حقايق نبوت پيامبر (ص) كردند) همانطور كه گفتن آن درخت پرنفرتِ (زقوم) در قرآن باعث چنين آزمايشي شد. (اين درخت كه در سوره‌ي صافات تذكر داده شده، درختي است بس بد قيافه و بدمنظر و با ميوه‌اي ناگوارا و بدمزه كه دوزخيان روي ناچاري آن ميوه‌ي بدمنظر و تلخ را با اختيار مي‌خورند و اينگونه مطالب قرآن هميشه وسيله‌اي بوده تا به بهانه‌ي وجود آن نبوت محمد (ص) مورد  استهزاء و ترديد و مخالفت مخالفان وي قرار گيرد) ادامه آيه: و ما به اينگونه حقايق مردم را مي‌ترسانيم اگرچه بر طغيان فسادكاران بيفزايد (يعني كنجكاوان بي غرض از اينگونه اطلاعات بر ايمان وفهم‌شان اضافه مي‌شود و فسادكاران آن را وسيله خنده و تمسخر و مخالفت خود قرار مي‌دهند).

شادروان دكتر صادق تقوي در اين باره چنين مي‌نويسد: از متن آيات 11 تا 14 از سوره‌ي نجم و آيه‌ي اول و 60 سوره‌ي بني‌اسرائيل (اسري) پيداست كه فؤاد و روح پيامبر اسلام (ص) همانطور كه در هنگام وحي جبرئيل را مي‌ديده (بدون دخالت چشم بدني‌اش) همانطور وقتي بدون دخالت بدنش براي يك گردش شبانه به آسمان برده شد جبرئيل را در سدر‌ةالمنتهي ديد (چگونگي آن برما پوشيده است زيرا ما روح را آنطور كه هست نمي‌شناسيم) و آن يك رؤياي صادق بود و اينكه بعضي‌ها مي‌گويند به انسان روحي عبد و بنده نمي‌گويند بديهي البطلان است زيرا به هركس بندگي كند يعني اطاعت بنده‌وار نمايد عبد مي‌گويند چه آنكس جسم و روح با هم باشد يا روح خالص و بدون بدن مادي (بدن در حكم لباس روح است و بندگي فعل روح است نه فعل بدن) و چه انساني از جنس ضد ماده كه آن را جن مي‌گويند و چه فرشته و ملك... و از متن آيات قرآني پيداست مسجدالاقصي جايي است كه هركس آنجا برود و از آنجا كه شايد مركز جهان متعلق به زمين و خورشيد ماست مي‌تواند كوچكي بسيار زمين و منظومه شمسي را با چشم تيزبين روح خود ببيند و احاطه‌ي خالق عالم و قدرت نمايي‌هاي او را برخلقت و حتي تشكيلات كرات و ستارگان را در جهان به خوبي مشاهده كند و پيغمبر اسلام (ص) به آنجا برده شد تا اگر در قرآن مطالبي راجع به كرات آسماني گفته مي‌شود او نا آشنا نباشد. (نگاه كنيد معجزات علمي قرآن صفحه‌ي 138-140 البته بايد دانست در قرآن نظير چنين مطلبي نيز درباره‌ي حضرت ابراهيم (ع) گفته شده[3] كه روح ايشان مانند پيامبر اسلام (ص) براي ديدن چنين حقايقي به آسمان برده شد (بصورت رؤيا) و پيشتر از حضرت ابراهيم طبق رواياتي خنوخ ديگر پيامبري بود كه به چنين سفر شبانه‌اي برده شد (به مقاله و توضيحات هفت آسمان و زمين رجوع شود) چرا با اينكه بر پيامبران وحي مي‌گردد آنان در خواب (رؤياي خويش) بخشي از حقايق را مي‌ديدند؟! به دليل آنكه قلب ايشان از ماهيت آن حقايق مطلع و مطمئن گردد به همين جهت است كه رؤياهاي افراد و خصوصاً چنين اشخاص عاليقدري يك مشاهده‌ي خصوصي است. همانگونه كه از نظر ابراهيم (ع) موضوع ذبح اسحاق[4]در رؤيا به مانند يك فرمان و امر مسلم انگاشته شد!

تجربه‌اي از نگارنده‌ي اين سطور و ديگران: خوابي كه نگارنده خود ديده بود!: در دوره‌ي نوجواني در سالي كه كلاس دهم دبيرستان بودم  (در آن زمان دوره‌ي تحصيلات به دو بخش شش ساله‌ي دبستان و دبيرستان تقسيم مي‌شد) پس از پايان امتحانات خرداد براي درس جبر بسيار تشويش خاطر داشتم زيرا برخلاف برادر بزرگترم هميشه در اين درس دچار ضعف بودم، به خاطر دارم پس از دو هفته دلشوره و پريشان خاطري، شب فردايي كه نتايج امتحانات اعلام مي‌گرديد در خواب ديدم كه به دبيرستان مراجعه كرده و در تابلوي اعلام نتايج قبولين به دنبال اسم خود مي‌گردم (در آن زمان در مدارس ليست قبول شدگان خرداد و نيز تجديد شدگان با ذكر نوع درس تجديدي و يا مردودين به صورت جداگانه در تابلوهايي نصب مي‌شد) و نام خود را پيدا نمي‌كنم و با نگراني و دلهره‌ي تمام به تابلوي مجاور در راهروي اصلي رفته و در ميان اسامي افراد تجديد شده به دنبال اسم خود مي‌گشتم و با تعجب در اين تابلو نيز نامي از خود نمي‌يابم! در اين حال از خواب بيدار شدم، اين خواب به شدت مرا كه از قبل حدس مي‌زدم امتحان جبر را خراب كرده و نمره‌ي قبولي نياورده باشم دچار بحران روحي عجيبي كرد بطوري كه تا صبح خواب به چشمانم نيامد. صبح شبي كه خواب مذكور را ديده بودم با ترس فراوان به دبيرستان مراجعه كردم و در تابلوي ورودي راهروي اصلي در ليست قبولين خرداد با ترديد همراه يأس به دنبال اسم خويش تند تند نامها را مرور كردم و همانطور كه تقريباً برايم حتم شده بود نام خود را در زمره‌ي قبول شدگان نيافتم با ناراحتي زياد به داخل راهرو رفتم و پشت سر افرادي كه در برابر ليست مردودين و تجديد شدگان ازدحام كرده بودند به دنبال اسم خويش و نيز درسي كه افتاده بودم مي‌گشتم و با ناباوري نام خود را در ليست نديدم مجدداً ليست طول و دراز تجديد شدگان را مرور كردم اما نام من در ميان آنان نبود سردرگم شده بودم به اتفاق چند نفر ديگر كه آنان نيز جزو نه تجديد شدگان ونه قبول شدگان بودند به دفتر مدير دبيرستان مراجعه كرديم مدير دبيرستان كه از پذيرش افراد خودداري كرده بود گفت افرادي كه اسم‌شان در ليست قبول شدگان و نيز تجديدي‌ها نيست براي تعيين تكليف به دفتردار و معاون مربوطه مراجعه كنند. در آنجا متوجه شدم افرادي كه داراي شرط معدل هستند مي‌توانند درصورت درخواست كتبي يك درس افتاده را به صورت تبصره و يا تك ماده نمره قبولي دريافت كنند و چون من هم شرط خاص را دارا بودم با برخي ديگر چون من، اسم ما نه در ليست قبول شدگان بود ونه در تجديدي‌ها!

خاطره‌اي از يك دوست: نگارنده به ياد دارم چندين سال پيش يكي از اساتيد دانشگاه خوابي را بدين مضمون از يكي از دوستانش برايم نقل كرد: ايشان از مرحوم دكتر كي نيا استاد جرمشناسي دانشگاه تهران نقل مي‌كند كه: خود اين جانب (دكتر كي نيا) در آذرماه 1327 شبي مادرم را كه در قيد حيات بود در خواب ديدم كه براي من تعريف كرد مرغي با چهارده تخم مرغ خوابانده بوديم كه به تدريج جوجه‌ها درآمدند سه جوجه از بين رفته و موقعي كه جوجه چهاردهمي مي‌خواست سر از تخم درآورد مرغ براي رفع عطش كنار رودخانه رفت ولي آب او را ربود و بسوي دريا برد. لحن كلام مادر بسيار تأثر آور بود و از اينكه جوجه‌ها مادري ندارند متأثر و غمناك بود و از تأثرش بسيار ناراحت شده از خواب برخاستم و تا صبح خوابم نبرد و اين رؤيا براي من حكايت از خبر مرگ مادر مي‌داد كه تا آن زمان سيزده فرزند آورده بود و سه فرزندش مرده بودند و هنگام وضع حمل فرزند چهاردهم او بود، چون من و پدر كه به تازگي عمل جراحي شده بود در تهران و مادر نيز در مازندران بود و پدر مضطربانه از احوال مادرم مي‌پرسيد پريشان خاطر شدم (پدرم از دلشوره عجيبي ياد مي‌كرد) و با مازندران توسط تلفن تماس گرفتم خبر مطلوبي بدست نياوردم خوابي كه ديده بودم به تحقيق پيوست و مادرم در موضع وضع حمل فرزند چهاردم از دنيا رفت و به سراي باقي شتافت.

وجود رؤياهاي صادق در خواب آدمي نشانه‌ي چيست؟ پيش از پاسخ به اين سوؤال لازم است پاسخي ديگر را بررسي كنيم تا به جواب نهايي برسيم. اصولاً چگونه ممكن است بتوان از وقايع و اتفاقات و يا اطلاعاتي كه خارج از زمان و مكان موجود است بوسيله رؤيا دست يافت؟! تا كنون آنچه درباره‌ي رؤيا گفته شده نيز تجربه‌ي خوانندگان محترم در اثبات اصالت حقيقت و واقعيت رؤياهاي صادق ترديدي باقي نمي‌گذارد كه وجود دارند بنابراين سؤال اخير چنانكه ما را به پاسخي علمي و صحيح راهنمايي كند خود بخود سوؤال اول ما را نيز پاسخ روشني خواهد داد. پاسخ در آيات سوره‌ي طور و قمر است! نگاه كنيد:

وَكِتَابٍ مَّسْطُورٍ(2) فِي رَقٍّ مَّنشُورٍ(3): و از جمله شهود وقوع عذاب غيرقابل دفع در آخرت نوشته‌اي در چيزي رقيق است كه در جهان منتشر مي‌باشد و تمامي امواج در آن ضبط و ثبت است.

وَكُلُّ شَيْءٍ فَعَلُوهُ فِي الزُّبُرِ(52) وَكُلُّ صَغِيرٍ وَكَبِيرٍ مُسْتَطَرٌ(53): و درآن كتابها تمامي چيزهايي كه بشرانجام داده از كوچك و بزرگ ثبت خواهند بود.

شادروان دكتر صادق تقوي دركتاب معجزات علمي قرآن براي دانشمندان بي غرض درنشانه‌ي سوم در خصوص موضوع فوق مي‌نويسد: درچهارده قرن پيش در چند سوره از سوره‌هاي قرآن كه آخرين پيغام خالق عالم براي هدايت مردم دنيا مي‌باشد مطلب فوق به صراحت اعلام شده و مردم همه تعجب مي‌كردند و منكرين نبوت پيغمبر اسلام (ص) اينها را مسخره مي‌كردند كه اين كتاب و كتاب‌ها كه محل ثبت اعمال انسانها معرفي شده چه مي‌باشد اما امروزه پس از اختراع راديو و تلويزيون و ضبط صوت و رادار و امثال اينها مي‌بينيم كه اين سخنان راست بوده و آن كتاب رقيق منتشر در جهان همان چيزي است كه ثبت كننده‌ي تمام امواج و حركات در فضاست كه با دستگاههاي مخصوصه‌اي مي‌توان آنان را ثبت شده دوباره كشف نمود و آن به نسبت تمام جهان يك كتاب است و به نسبت مكان‌هاي مختلف جهان و محيط هر فردي از انسانها (و موجودات متعقل) كتابها مي‌باشند (نگاه كنيد همان صفحه 20- 21)

 

علم در اين باره چه مي‌گويد؟

خوشبختانه فيزيك امروزي توانسته است حقيقت فوق را بصورت اصل فيزيكي براي بشر معلوم سازد چنانكه دانشمندان فيزيك نجومي از طريق آن در صدد كشف موجودات متعقل درديگر كهكشان‌ها مي‌باشند و از طريق جمع آوري امواجي كه در اين فضاي بين كهكشاني منتشر است بتوانند گامي در جهت شناخت آنان بردارند. اماّ آنچه در سوره‌هاي مذكور به اين دانشمندان گوشزد شده آن است كه برخلاف تصور كه هرقدر اين امواج از مبداءشان دور شوند به دليل آنكه نيروي شان ضعيف تر مي‌گردد قابليت خواندن و ثبت آنان تقريباً امكان پذير نمي‌گردد اين كتاب رقيق حتي در امواج بسيار كوتاه قابليت ثبت و ضبط آنها را داراست از اين روي حتي از قوي‌ترين دستگاه‌هاي جمع‌آوري و ثبت و ضبط بشري حساس‌تر و با قدرت تر است!

 

روح آدمي چگونه قادر به اتصال و ارتباط با اين كتاب رقيق منتشر در جهان است؟!

از آنجايي كه هرچه در جهان است داراي انرژي مي‌باشد و تمامي انرژي‌هاي خلقت داراي فركانسي معلوم لذا روح آدمي نيز كه خود بخشي از اين انرژي جهاني است بدلايل نامشخصي قادر است به اين مجموعه‌ي ثبت‌پذير امواج كه به دليل قطعي بودن ثبت و ضبط كردن امواج در قرآن به آن لقب كتاب مسطور داده شده متصل و يا مرتبط گردد و چون تمامي خلقت از نظر اصول رياضي فيزيكي بر مبناي گروه و مجموعه‌اي علت‌ها و معلول‌هاست لذا قادر است فارغ از زمان و مكان فرد به اطلاعات و وقايع يا حوادثي چه درگذشته، حال يا آينده دست يابد!! خوانندگان محترم به ياد داشته‌اند در مطالب گذشته از افرادي سخن رفت كه حتي در بيداري از وقايعي كه قبلاً روي داده بود توانسته بودند با گذشت مدتي از آنها اطلاعات صحيحي بدست آورند مانند فرد آلماني كه در كشف جنايات به پليس اين كشور داوطلبانه كمك مي‌كرد. خوشبختانه اينكه چگونه روح آدمي مي‌تواند به اين شبكه جهاني متصل و يا مرتبط شود در دنياي كنوني تصور آن امكان پذيرتر از زمان نزول اين آيات بر انسانهاست مثلاً اگر ما سيستم‌هاي جديد ارتباطي را در نظر بگيريم كه چگونه از يك نقطه‌ي كره زمين براحتي از طريق شبكه‌ي گسترده اينترنت براحتي مي‌توان در كمترين زمان و كوتاهترين فاصله‌ي ممكن به هر اطلاع و خبري در اقصي نقاط دور و دورتر دست يافت مي‌توان به بهترين شكل دريافت كه همانگونه كه با يك كارت كه مدار الكترونيكي است در تماس با مدار شبكه‌اي وسيع به اين عرصه‌ي وسيع ارتباطي وصل مي‌شويم به همان شكل مي‌توان به اين كتاب حساس و وسيع منتشره در عالم خلقت متصل و يا مرتبط شد و هر اطلاعاتي كه صلاح و  مصلحت خالق عالم باشد به روح مذكور انتقال يابد چنانكه پيامبر اسلام (ص) بدون نياز به سفري به آخرت توانست در همين كره‌ي خاكي از طريق اتصال به اين سيستم عظيم حقايق مربوط به آخرت و خلقت منظومه شمسي و ديگر اطلاعات مرتبط را به چشم بصيرت ببيند و درك نمايد! و به همين علت است كه بعضاً ما در رؤياهاي‌مان عين حوادث را مي‌بينيم و يا اينكه مفاهيم حقيقي آنها را بصورت نماد و سمبليك ادراك مي‌كنيم هم چنانكه در خواب دكتر كي نيا چنين ديده شد و يا فرعون زمان يوسف و نيز يوسف خود چنين ديدند! اما روح پيامبر اسلام درحالت رؤيا در اين سفر شبانه حقايق را آنگونه كه در آخرت بود رؤيت كرد! اينجاست كه مي‌فهميم بر اين اساس است كه خالق عالم به برخي فهم ادراك اين نمادها را داده تا بتوانند خواب‌ها را تعبير كنند چنانكه يوسف درباره‌ي غيرخود چنين كرد!

بنابراين با توضيح بالا متوجه مي‌شويم كه ويژگي‌هاي منحصر به فرد، روح به عنوان نوعي انرژي است كه قادر است انسان را به اين ميدان عظيم از امواج و انرژي كه بهتر است همان نام قرآني‌اش را بنويسيم يعني كتاب رقيق منتشره در خلقت مرتبط سازد! كشفيات اخير فيزيك اين رقيق منتشره را تحت عنوان ماده‌ي تاريك در جهان شناسايي كرده كه برخلاف اصل فيزيك نظري ارايه شده كه هر قدر بر گستردگي آن اضافه مي‌گردد بايد انرژي‌اش افت كرده و كمتر شود از ميزان انرژي آن كاسته نشده! و از مقدار معلوم و ثابت انرژي تشكيل شده است جالب اينجاست اين ماده (كه بهتر است آن را انرژي ناميد) آنقدر لطيف است كه از داخل هر چيزي مي‌گذرد مانند قطر اجرام سماوي و موجودات زنده و غير زنده بدون آنكه اثر سوئي بر آنها گذارد. (به مقاله‌ي كشفيات اخير مقدمه‌اي است بر فهم حقيقت اديان الهي و قرآن مجيد نيز فيزيك و الهيات مراجعه گردد)

چگونه مي‌توان پذيرفت اطلاعات خلقت در كتاب رقيق منتشره ثبت و ضبط مي‌گردد؟! جاي تعجب نيست! زيرا از نظر علمي ثابت شده در برخي عناصر و مواد كنوني مانند كربن و سيلكون‌ها و حتي آب آرايش اتمي‌شان به خوبي قادرند اطلاعاتي را در خود ثبت و ضبط كنند. همانطور كه بشر امروزي از طريق ايجاد ميدان مغناطيسي بر روي نوارهاي ويديويي و يا ضبط صوت و يا ذخيره كردن فركانس‌هايي بر روي ديسكت‌ها و سي دي‌ها اين كار را انجام دهند! وجود اينگونه تذكرات در قرآن آيا اثبات نمي‌كند اين مطالب را خالقي قدرتمند و حكيم بر فردي بيسواد در بيش از چهارده قرن در نقطه‌اي دور افتاده و عقب مانده وحي كرده است؟! آيا كنجكاوان بشري كه دل و ذهني حقجوي دارند از وجود چنين مطالبي در قرآن باخبرند؟ اميدواريم در زماني كه طبق وعده‌هاي الهي در قرآن مجيد و ديگر كتب الهي است زمان و عصر شكوفايي علوم و شناخت هرچه بهتر خلقت است خوانندگان محترم دانشمند و علاقمند به چنين مباحثي در اشاعه و گسترش مضامين و تبادل نظر پيرامون آن به كوشش‌هايي بپردازند.

 توجه:

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سوؤال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود. 

با تشکر – شورای نویسندگان



1- دوران ان به بالا و پايين و اطراف با تندي و سرعت غيرقابل كنترل و غيرارادي است.

2- موضوع ساعت بيولوژيك مطلب اثبات شده‌اي در علوم روانشناسي و روانكاوي است كه همه‌ي ما آن را تجربه كرده‌ايم. در آزمايشات انجام شده حتي با جلو و عقب بردن زمان خواب يا مدت خواب افراد اين ساعت بيولوژيك در زمان مقرر در هر شرايطي فرد خواب را بيدار مي‌كند! اصطلاح ساعت بيولوژيك از اين جهت بر آن گذاشته شده كه مكانيزم آن كاملاً‌دروني است و نيز از عملكرد دقيق است و شخص قادر است با اراده كردن زمان دقيق بيداري را تنظيم و عملي كند!

3- سوره‌ي انعام آيه 75

4- ذبيح ابراهيم با توجه به شواهد قرآني و تورات حضرت اسحاق بوده و نه حضرت اسماعيل براي اطلاع بيشتر به كتاب محقق معاصر سهراب بيات تويسركاني تحت «عنوان ذبيح ابراهيم چه كسي است؟» (انتشارات مهرداد تلفن 7471243) و نيز تاريخ اديان الهي بخش حضرت ابراهيم (ع) مراجعه شود.

69- بيهوشي چند صد ساله‌ي اصحاب كهف

از ديگر مواردي كه در قرآن تذكر داده شده و خوشبختانه حقيقت آن اخيراً كشف گرديده موضوع اصحاب كهف مي‌باشند كه مطابق گزارش منحصر به فردي كه در قرآن مي‌باشد مدت سيصد سال به خواب رفتند.[1] از آنجايي كه اين گزارش در سوره كهف آمده ما عين اين گزارش را كه توسط شادروان دكتر صادق تقوي در تفسير آيه‌ي 8 به بعد سوره‌ي مزبور آورده است در اينجا مي‌آوريم:

«آيا گمان كرده‌ايد كه داستان ياران آن غار معروف و آن نوشته‌اي كه درباره آنهاست از نشانه‌هاي عجيب ماست[2] وقتي آن جوانان به آن غار پناه بردند گفتند پروردگارا نزد خودت رحمتي به ما بخش و براي ما از كاري كه كرده‌ايم يك راه نجات فراهم ساز[3] پس ما (يعني الله) در آن غار گوشهايشان را چندين سال از شنيدن بازداشتيم و به خواب برديم سپس بيدارشان كرديم تا بدانيم كدام يك از آن دو دسته مدت درنگ شان را بهتر مي‌دانند[4] داستان صحيح ايشان را ما بر تو داستان مي‌كنيم آري آنان جواناني بودند كه به پروردگار خود ايمان آوردند و ما نيز برايشان راهنمايي را افزوديم[5] و وقتي ايشان به مبارزه برخاستند ما كاري كرديم كه دل‌هاي ايشان بهم مربوط شود (تا اراده‌ي مقاومت و مبارزه‌شان بيشتر گردد) پس آنان با يكديگر به پروردگارشان گفتند، پرورنده‌ي ما كسي است كه همه كاره‌ي آسمانها و زمين است (يعني تنها اوست كه صاحب اختيار و ولي و همه كاره در دنيا و آخرت است نه كساني كه روي تعليم و تبليغ رهبران سوءاستفاده‌چي مرده‌اند و روح شان در دنياي ديگر است و صداي ما را نمي‌شنوند و به قول قرآن حتي بر فرض اگر هم بشنوند اجازه و توانايي اجابت را ندارند) و ما هرگز جز او را خداي خود نمي‌دانيم (خدا يعني صاحب اختيار نه خالق مانند كدخدا كه اختياردار روستاست و يا ناوخدا-ناخدا كه صاحب اختيار كشتي است) زيرا در غيراين صورت سخن به ناحق گفته‌ايم و اين مردم ما براي خود جز الله صاحب اختياراني گرفته‌اند و آنان را چه شده كه بر صاحب اختياران خيالي دليل روشني نمي‌آورند و چه كسي ستمكارتر از چنين كساني است كه برالله دروغ و افترا مي‌بندد؟ (آيا واقعاً ‌اين چنين كساني كه به جز الله را صاحب اختيار خود مي‌دانند نمي‌بينند حتي مقابر و بارگاه و قبور اين مقدسين كه روحشان دور از دسترس بشر و در سراي آخرت مي‌باشند قادر به مراقبت از گنبد و زيارتگاهي كه طرفداران اين تفكرات بر ايشان ساخته‌اند نمي‌باشند! و اگر نگهباناني آنجاها را حفظ نكنند مورد دستبرد دزدان قرار مي‌گيرد و اشياء و دارايي‌هاي آنجا غارت مي‌گردد آيا چنين دروغگوياني كه جز بر الله افترا بسته‌اند كسي ديگر از ايشان ستمكارتر نيست؟) و هرزمان مجبور شديد از اين مردم و از چيزهايي كه آنان خود را غلام و بنده‌ي ايشان نشان مي‌دهند كناره گيريد به آن غار پناه ببريد تا پروردگار شما برايتان از رحمت خويش گشايشي پيش آورد و به نفع شما تكيه گاهي فراهم سازد و پس از اينكه آنان به آن غار رفتند و خوابشان برد (اي پيامبر اسلام) اگر تو جلوي غار براي مشاهده‌ي آنان مي‌بودي نور خورشيد را چنان مي‌ديدي كه در موقع طلوع آفتاب از طرف راست غار منحرف مي‌شد و موقع غروب طرف چپ غار و ورودي دهانه‌ي غار قرار مي‌گرفت (به عبارت بهتر غار شمالي ـ جنوبي بود و دهانه‌ي آن رو به شمال قرار داشت) و آنان در محوطه‌ي غار خوابيده بودند (يعني از ديد مستقيم در امان بودند) و ماندن ايشان در چنين وضعي از غار نشانه‌اي از آيات قدرت الله بود (حقيقتاً اينكه بدون غذا و آب چگونه بدن به خواب رفته‌ي ايشان از غاري كه زمستانهاي سرد و مرطوب بودن داخل آن هيچ آسيبي به بدن اين جوانان وارد نكرد آيا غير از نشان قدرت الهي است!؟ جالب اين جاست كه كاشف اين غار در توضيحات خود به وجود عناصري در غار اشاره كرده كه حاوي مواد راديوم و اورانيوم بوده كه مي‌توانسته با تشعشعات خود از فساد و پوسيدگي اين بدن‌ها كمك كند) و اين چنين است كه هر كسي را الله راهنمايي كند او راه يافته است و هر كس كه قوانين الله باعث سرگرداني‌اش شود هرگز براي او دوست مورد اعتمادي براي راهنمايي نخواهي يافت و از ديدن ايشان گمان مي‌كردي آنها بيدارند با آنان كه خواب بودند و ما ايشان را به پهلوهاشان راست و چپ مي‌غلطانديم (يعني اين پهلو و آن پهلو اصطلاحاً مي‌شدند) و سگ ايشان در آستانه‌ي ورودي غار دو بازوي خود را باز كرده بود (به گونه‌اي كه هر فردي كه مي‌خواست وارد غار شود تصور مي‌كرد او در حال پاسباني است) و از اين حالت ايشان بيننده از ترس سگ فرار مي‌كرد (تا حيوانات وحشي جرأت ورود به غار نكنند) و در چنين وضعيتي مدتي بودند تا آنان را بيدار كرديم و ايشان از يكديگر جوياي وضع خود شدند يكي از ايشان گفت چند زمان در اين غار مانده‌ايد ديگران گفتند يك روز يا مقداري از آن (زيرا چون آفتاب نبود نمي‌توانستند بدانند چه مدت از روز مانده‌اند) همه گفتند پروردگارمان بهتر مي‌داند چه زمان در اينجا گذشته است يكي را بفرستيد تا اين پولهاي نقره را برده و در شهر مقداري از بهترين خوراكي‌ها را براي خوردن نزد شما بياورد و آن كس بايد با زباني خوش با مردم سخن گويد تا كسي شما را نشناسد زيرا اگر آنان به شما دست يابند شما را سنگسار مي‌كنند ويا مجبور مي‌نمايند به عقايد ايشان برگرديد و در اين صورت ديگر رستگار نخواهيد شد (اين آيه مي‌رساند اين جوانان در اوايل روز هنگام صبح شهر خود را ترك كرده بودند و حال كه هوا تاريك شده بود كسي را از ميان خود كه كمتر مورد شناخت اهالي بود انتخاب كردند تا در نهايت احتياط براي ايشان غذايي تهيه نمايد تا آنان بخورند. و نمي‌دانستند خالق عالم آنان را سيصد سال به خواب برده تا اين معجزه‌ي انجام شده زمينه را براي يك اصلاحات ديني توسط قيصر روم فراهم سازد و ما اين مطالب را در داستان پيامبري حضرت عيسي ع به تفصيل آورده‌ايم) و همين كارشان باعث شد كه ما مردم شهر ايشان را بر ايشان آگاه سازيم تا بدانند وعده‌ي الله براي زنده شدن مردگان حق و سزاواري است كه حتمي است و در آن روز و زمان رستاخيز مردگان در آخرت شكي نمي‌باشد (باري از مطالب بعد پيداست كه اين جوانان در آن غار به مدت سيصد سال به حالت خواب زندگي كردند تا از خواب بيدار شده و چون نماينده‌ي ايشان براي خريد به شهر آمده بود مردم كه از پول وي كه مربوط به سيصد سال قبل بود نيز سخنان عجيبي كه گفته بود به همراه او به غار آمده و ديدند او راست مي‌گويد ولي يارانش و آن سگ در همانجا مرده‌اند و داستان گفته شده توسط او باعث شد تعدادي به عقايد اين جوانان ايمان آوردند. بعضي نيز گفته‌اند آن جوان پيش از آنكه مردمي را كه پاي كوه مانده بودند دعوت كرد تا به او اجازه دهند براي آنكه دوستانش از ازدحام ايشان نترسند زودتر به نزد آنان رود تا براي ايشان توضيح دهد سيصد سال از آن ماجرا مي‌گذرد و مردم براي ديدن حقيقت خواب سيصد ساله‌ي آنان آمده‌اند نه دستگيري ايشان، لذا بعد از آنكه ايشان به وي اجازه دادند تا تنها به نزد دوستانش رود وي و دوستانش در همان حال مردند و مردم هرچه انتظار كشيدند وي از غار پايين نيامد و وقتي به دهانه‌ي غار رفتند ديدند همگي ايشان مرده‌اند) و ادامه‌ي آيه‌ چنين مي‌فرمايد: و مردم با ديدن اين مردگان گفتند آنان را چه كنند و ميان اين حاضران و مردم شهر بر سر اين كار عقايد مختلفي ايجاد شد. گروهي (كه طرفدار موهوم پرستي و مرده پرستي بودند) گفتند براي ايشان ساختمان مجللي بسازيم (گنبد و بارگاه) و چون پروردگار ايشان به ايشان داناتر بود (يعني خواست الله مخالف رواج قبرپرستي و بت پرستي بود) كاري كرد تا گروهي كه گفتند مسجدي براي ايشان مي‌سازيم موفق گردند (اينان كه اصلاح طلبان حقيقي و طرفداران ايشان بود و مخالف موهوم گويان قبرپرست و مرده پرستِ عيسي خدايي و تثليث بودند مانع شدند بر روي قبر اصحاب كهف مقبره و گنبد ساخته شود، بلكه مسجدي ساختند تا قبر ايشان پشت سر نمازگزاران قرار گيرد گويا روي همين قانون بود كه بدن پيغمبر اسلام (ص) در كنار مسجدالنبي دفن گرديد. در حفاري كه توسط باستان شناس اردني انجام گرفت ويرانه‌هاي اين مسجد و ستون‌هاي آن از زيرخاك بيرون آورده شد) در آينده مي‌گويند آن جوانان سه نفر بودند و چهارمي ايشان سگ بود حال نيز مي‌گويند پنج نفر بودند و ششمي ايشان سگ بود و اينان تير به تاريكي مي‌زنند (يعني روي وهم و خيال و بي پايه چنين حرفي مي‌زنند) گروهي نيز مي‌گويند هفت بودند و سگ ايشان هشتمي بود بگو پروردگار من عدد ايشان را بهتر مي‌داند و جز قليلي عدد ايشان را درست نمي‌داند پس تو درباره‌ي عدد ايشان به خبر سطحي گفتگو مكن و صريحاً حق را به هيچ دسته از ايشان مده (با اينكه از ظاهر آيه پيداست كه عدد ايشان با سگشان هشت نفر بودند لكن پروردگار جهانيان به پيامبر اسلام تذكر مي‌دهد خود را در اين مسايل جزيي كه اختلافات بي‌حاصل ايجاد مي‌كند شركت ندهد كه بحثي بي فايده بيش نيست و اصل آن است كه محتواي موضوع يعني نتيجه‌ي اخلاقي و مذهبي داستان اصحاب كهف ارزشمندتر است تا اينگونه مسايل حاشيه‌اي كم ارزش) و حتي در آنچه يقين داري فردا انجام مي‌دهي نگو كه حتماً فردا چنان خواهم كرد مگر آنكه بگويي به شرط خواست الله چنان كنم و اگر فراموش كردي كه گفتن كار خود را محول به چنين شرطي كني هرچه زودتر پروردگار خود را بيادآور و بگو اميد است پروردگار من مرا به راهي بهتر از آنچه تصميم گرفتم راهنمايي كند و آن جوانان در غارشان سيصد سال خفته بودند و مردم نه سال به آن افزودند بگو الله بهتر مي‌داند كه چند سال بودند و پنهان آسمان‌ها و زمين در اختيار اوست و او بينا و شنواست و براي مردم جز او هيچ ولي و صاحب اختياري نيست و او در كارهاي خويش كسي را شريك نمي‌گيرد.»

 

از مجموع آنچه كه در سوره‌ي زمر مربوط به وضعيت روح انسان در خواب بدني و نيز مرگ يكصدساله‌ي عُزَيْر و خواب سيصد ساله‌ي اصحاب كهف چه مي‌توان فهميد؟!

براي آنكه اين موضوع به بهترين وجه معلوم گردد لازم است بخش‌هايي از متن آيات هر سه مورد فوق را از نظر سبك و سياق جمله بررسي دقيقي نماييم:

سوره‌ي زمر آيه‌ي 42: اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ

سوره‌ي بقره آيه‌ي 259: أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىَ يُحْيِي هَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللّهُ مِئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِئَةَ عَامٍ فَانظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلَى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِّلنَّاسِ وَانظُرْ إِلَى العِظَامِ كَيْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

 سوره كهف آيات 11 و 12: فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَدًا(11) ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا(12)

اول اينكه انسان‌ها از نظر برنامه و پرونده‌ي روحي‌شان سرانجام معيني دارند كه در قرآن به آن اجلٍ مسمّي ذكر شده و هنگامي كه آن مقطع زماني برسد هيچ چيزي قادر به جلوگيري ترك روح از بدن نيست.

دوم در موضوع مرگ صد ساله‌ي عُزَيْر نكته‌اي كه وجود دارد آن است كه چنانكه طبق تذكر سوره‌ي زمر پرونده‌ي روحي شخصي پايان زندگي جسماني را ديرتر معلوم كرده باشد مي‌توان بدن مرده را طي شروط و قواعدي حتي مدتهاي نسبتاً زياد به صورتي حفظ كرد كه بتوان ضمن حفظ روح با آن او را به زندگي دنيايي برگرداند چنانكه عيسي (ع) به اجازه‌ي خالق عالم جواني را كه سه روز از مرگش مي‌گذشت به دنيا بازگرداند و زنده كرد (به داستان پيامبري عيسي (ع) مراجعه گردد كه در آينده خواهد آمد) بنابراين برخي كوشش‌هاي علمي پزشكان و دانشمندان كه قادر به زنده كردن افرادي كه مدتها از مرگشان گذشته باشد قابل توجيه است چنانكه در كشور دانمارك اخيراً افرادي كه دچار بيماري‌هاي صعب العلاج و يا لاعلاج مي‌باشند، آنان را منجمد مي‌سازند تا در آينده پس از كشف راه‌هاي درمان مداوا سازند و در صورتي كه منجر به زنده شدنشان گردد امري طبيعي است كه در قواعد الهي مشروع و شدني است .

سوم آنكه با توجه به آيات سوره‌ي كهف مي‌توان از طريقي كه فعلاً بر بشر مجهول است (و شايد در آينده بدان دست يابد) مدت خواب آدمي را بدون آنكه خطر خروج روح از بدن تهديدش كند طولاني‌تر از معمول كرد و چه بسا داستان اينان (اصحاب كهف) تذكري باشد از جانب خالق عالم براي صدها سال بعد آدمي كه به چنين دانش‌هايي دست خواهد يافت!

 

توجه:

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سوؤال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود. 

با تشکر – شورای نویسندگان



1- خوانندگان محترم جهت اطلاعات بيشتر مي‌توانند به عكسي كه در شماره‌ي 9908 روزنامه‌ي كيهان (در تاريخ چهارشنبه نهم رجب سال 1396 هجري قمري) چاپ گرديده مراجعه نمايند. اين عكس مربوط به اكتشافات باستان‌شناس اردني، محمد تيسير طبيان بوده كه در جريان حفاريهاي خود دهانه‌ي ورودي غار اصحاب كهف را در نيمه‌ي دو راه روستاي رقيم و ابوعلند در فاصله‌ي 7 كيلومتري شهر عمان پايتخت اردن كشف كرده است. در اين حفاريها علاوه بر پيدا شدن جمجمه‌ي هفت انسان و يك سگ، ويرانه‌ها و ستونهاي معبدي كه بعد از مرك هفت جوان  ساخته شده بود نيز پيدا شده است.

-[2] اين داستان مربوط به مسيحيت و تبليغات مسيحيت واقعي بود و آن غار نيز غاري است در فاصله‌ي هفت كيلومتري عمان پايتخت اردن در نيمه راه دو روستاي رقيم و ابوعلند و ما عكس و توضيحات محمد تيسير طبيان باستانشناس معروف اردني و كاشف اين غار را در ادامه‌ي اين مطالب آورده‌ايم و آن نوشته مورد اشاره در قرآن داستاني از اصحاب كهف بود كه معروف است كشيشي بنام يعقوب سروجي كه نزديك رود فرات مي‌زيسته و در تاريخ 521 ميلادي فوت كرده آن را به شعر درآورده بود و از مضمون آيه پيداست كه پيغمبر اسلام در صحت آن ترديد داشته و خالق عالم در وحي بر پيامبر اسلام (ص) با تصحيح آن داستان، اصل‌اش را تأييد فرموده است.

[3]- كاري كه اين جوانان كرده بودند اين بود كه اينان كه تعدادشان هفت نفر بود به همراه يك سگ گله در حدود يكصد و پنجاه سال بعد از فوت عيسي (ع) برعليه عقايد منحرف و بت پرستانه و شرك آلود مسيحيت پولسي (كه عقيده‌ي رسمي مسيحيت است) و بر اساس يك قيام مصلحانه‌ي ديني و مسيحيت حقيقي به تبليغ و فعاليت پرداختند و در نتيجه مورد مخالفت عوام و رهبران سوءاستفاده‌چي گرفته و در مواجه با تهديدات ايشان ناگزير به ترك شهر شدند و به غار مذكور پناه بردند. شادروان دكتر صادق تقوي در كتاب تفسير قرآن خود در ذيل آيات سوره‌ي كهف مي‌نويسد: تصور مي‌رود قريه‌ي رقيم فعلي كه نزديك غار اصحاب كهف است، محل شهر اصحاب كهف باشد كه بعدها به اين نام موسوم شده چون لفظ الرقيم كه در متن قرآن است به معناي آن نوشته‌ي معروفي است كه درباره‌ي داستان اصحاب كهف توسط يعقوب سروجي به زبان سرياني نوشته شده بوده كه در آن بر طبق تذكر قرآن هم در عدد اصحاب كهف اشتباه شده و هم نه سال بر سيصد سال زمان خواب آنان افزوده شده بود و من متن مطالب آن را نيافته‌ام و در مجله الدرسات الادبيه چاپ بيروت داستان را خوانده‌ام و با در نظر گرفتن اينكه مي‌گويند يعقوب سروجي خود مخالف تثليث موهوم مسيحيان كاتوليك بوده با در نظر گرفتن اينكه او طرفدار اصلاحاتي بوده كه پاپ‌ها در مجمع‌هاي هفتگانه معروف مسيحيت با آن اصلاحات مخالفت كردند و با در نظر گرفتن اينكه يعقوب سروجي در ميان دو مجمع چهارم و پنجم مي‌زيسته يعني در بين 553 و 451 ميلادي به نظر مي‌رسد كه بيدار شدن اصحاب كهف و تبليغات توحيدي آنان سرچشمه اصلاحاتي بوده كه مجمع چهارم روي مخالفت با آن تبليغات (تعاليم ضد خدا بودن عيسي و تثليث) مجمع چهارم برعليه آن فتوا داده است و گويند بيدار شدن اصحاب كهف در زمان قيصر تئودوسيوس دوم پسر اركادوس بوده كه خود او تحت تأثير معجزه‌ي خواب و بيداري اصحاب كهف قرار گرفته بود از دو كشيش قسطنطنيه و اسكندريه كه طرفدار عقايد توحيدي اصحاب كهف بودند حمايت كرده و همين حمايت باعث شد مسيحيان موهوم پرست طرفدار مذهب پولسي برعليه او قيام كنند و پس از مرگش خواهر و شوهرخواهرش كه طرفدار موهوم گويان فوق بوده جانشين او شده و به طرفداري از موهوم گويان مجمع پنجم را برعليه معتقدان به دو كشيش مذكور و اصحاب كهف كه منتقدان عيسي خدايي باشند بوجود آورد.

[4]- از اين جمله پيداست اينگونه حوادث به ظاهر غير طبيعي و خصوصاً معجزات ديني كه روي خواست مستقيم الله روي مي‌دهد پس از مدتي كه از زمان وقوعشان مي‌گذرد روي اين اصل كه اكثريت مردمان خواهان منطق صحيح ديني و نيز حق جويي و كنجكاوي‌هاي عالمانه در اين باره نيستند بر اساس خيال و تصورات غيريقيني به گمانه زني در اين باره پرداخته و اقليتي كنجكاو و حق جوي در مقابل ايشان از طريق استدلال و منطق صحيح و راه‌هاي يقيني به دنبال كشف و علل و جزئيات چنين حوادث نادر مي‌باشند و از آيه‌ي 22 به بعد اين موضوع را مي‌رساند كه چگونه در تعداد ايشان و سالهاي درنگشان اختلاف نظرهاي گماني وجود داشته است.

[5]- اين جمله قرآن نشان مي‌دهد كه پس از ايمان آوردن اين جوانان، سخت به تبليغ برعليه موهومات مذهبي محيط خود پرداختند و خالق عالم با تقويت‌هاي روحي و ايماني ايشان آنان را در عقايدشان مصمم‌تر نمود و اين تذكري است به طرفداران حقايق ديني كه خالق عالم روندگان به سوي هدايت ها و تربيت‌هاي ديني را مورد حمايت قرار مي‌دهد.

68- داستان زندگي عُزَيْر و مرگ صدساله‌ي او !!!

از آنجايي كه هدف ما در اين بررسي‌ها ارائه‌ي حقايق منطبق با آيات قرآن مجيد است لذا همانطوري كه تاكنون خوانندگان محترم ملاحظه كرده‌اند گفته‌ها و نقل قولهاي ديگران را تا جايي كه مورد تأييد قرآن مجيد و ديگر كتب انبياي الهي و علوم و قوانين و موضوعات اثبات شده‌ي آنهاست بعنوان مسايل قطعي و ثابت دانسته و در تحقيقات خويش در اين مقالات ملاك قرار داده‌ايم. از جمله موضوعات مذكور برخي حوادث و وقايعي است كه در گذشته براي برخي اشخاص روي داده است كه تنها منبع اطلاع رساني آن كتب الهي است و يكي از آنها موضوع زندگي عُزَيْر و مرگ يكصدساله‌ي اوست كه در آيه‌ي 259 سوره‌ي بقره به شرح ذيل آمده است. قبل از پرداختن به اين آيه‌ي شريفه لازم است نكاتي در مورد اين شخص و قرائني كه در قرآن از بابت آن آمده ذكر گردد.

طبق آيه‌ي 30 از سوره توبه، قوم يهود و خصوصاً بني‌اسرائيل عُزَيْر را بواسطه‌ي اتفاقي كه براي وي رخ داده بود (و در آيه‌ي 259 سوره‌ي بقره نقل شده است) شخصي قدرتمند و حتي پسر خدا مي‌دانستند. اين شخصيت در كتابهاي ديني يهود بنام عزرا معروف است و او يكي از رهبران پرهيزكار ديني قوم يهود بود كه بعد از اين پيشامد در ميان يهود به مقام نبوت رسيد و او در كتابهاي انبياي يهود مانند اشعيا و ارميا خوانده بود كه شهر اورشليم و بيت المقدس به واسطه‌ي كفران و مخالفت يهود با مطالب تورات و دستورات خالق عالم روي غضبي از الله مورد هجوم اقوامي كه خود نيز نيكوكار نيستند قرار خواهد گرفت و تماماً ويران خواهد شد و اهالي آن به اسارت خواهند رفت و پس از چندي بواسطه‌ي توبه و بازگشت بسوي مطالب تورات و الله مورد عفو و غفران الله قرار خواهند گرفت و مجدداً به آن شهر بازگشته و آنر آباد خواهند كرد. شهر بزرگ اورشليم و بيت‌المقدس در سال 600 قبل از ميلاد بوسيله‌ي نبوكدنصر پادشاه آشور خراب شد و گروهي از مردم يهودي آن به بابل و گروهي ديگر در سرزمين عربستان و يمن و جاهاي ديگر پراكنده گرديدند. ما اين واقعه و ديگر مطالب تاريخ يهود را در مجموعه مقالات آينده‌ با عنوان «تاريخ يهود از ويراني اورشليم تاكنون» خواهيم آورد. با توجه به اين مطالب اكنون به حادثه‌اي كه براي عُزَيْر رخ داده و در آيه‌ي 259 سوره‌ي بقره نقل شده، اشاره خواهيم كرد. در ابتدا به خود آيه مراجعه مي‌شود:

«أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىَ يُحْيِي هَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللّهُ مِئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِئَةَ عَامٍ فَانظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلَى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِّلنَّاسِ وَانظُرْ إِلَى العِظَامِ كَيْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» قدرتي كه الله به ابراهيم نشان داد (منظور آيه‌ي قبل است) به مانند قدرتي است كه به كسي (عُزَيْر) نشان داد كه بر شهري (اورشليم) عبور كرد كه ساختمان‌هاي آن خراب شده بود با خود گفت چگونه ممكن است الله اين شهر را پس از مردنش زنده كند (عُزَيْر كه براي رفتن به جايي با الاغ خود از اين خرابه‌ها مي‌گذشت وقتي ويرانه‌هاي اين شهر را ديد حقيقتاً بسيار متعجب شد كه چگونه طبق پيشگويي مطالب اشعيا اين خرابه‌ها و ويراني‌ها دوباره توسط يهوديان آباد خواهد شد. لذا از روي تعجب بدون غرض و ناخواسته اين سؤال از ذهن و زبانش گذشت) پس وقتي او براي استراحت از الاغش پياده شد الله او را در آنجا صدسال ميراند و بعد از آن زنده‌اش كرد و الله بوسيله‌ي وحي از او پرسيد اينجا چقدر ماندي؟ عُزَيْر گفت يك روز يا كمتر از آن (علت ترديد عزير وضعيت خورشيد در آسمان بود كه نمي‌توانست دقيقاً نتيجه‌گيري كند بمانند وضعيت خورشيد در قبل از ظهر و بعد از ظهر كه براي فردي كه خوابيده باشد تعيين اينكه آيا يك روز كامل خوابيده يا چند ساعت مشكل است) الله به او فرمود تو صد سال اينجا بودي (تغييراتي در اطراف عزير بوجود آمده بود كه براي عزير نيز قابل تشخيص بود كه بلكه وي مدتي طولاني‌تر در آنجا بسر برده و شايد مثلاً يكي از آن تغييرات قابل تشخيص وضعيت درختان و يا فصل بوده) پس به خوراكت و نيز آبي كه آورده بودي نظر كن كه هيچ خراب نشده ولي الاغت را بنگر كه جز استخواني نمانده است و ما اين كار را براي مردم آينده نشانه‌اي از قدرت خود قرار داديم حالا ببين كه چگونه استخوانهاي الاغت را رويهم مي‌گذاريم و سپس برآن گوشت و پوست مي‌پوشانيم و مانند اول زنده‌اش مي‌كنيم (پس عُزَيْر وقتي چنين قدرت نمايي را از الله ديد گفت) مي‌دانم كه الله برهرچيزي تواناست (علت اينكه خالق عالم در اين مختصر مي‌فرمايد مردن و زنده شدن دوباره‌ي عُزَيْر را پس از يكصد سال نشانه‌اي از قدرت خود قرارداده تا آيندگان يهود، آن را بدانند و عُزَيْر در دستگاه تشكيلات روحانيت يهود پس از معلوم شدن اصالت شخصيتي‌اش بتواند اصلاحاتي را كه مورد نظر الله بود انجام دهد. و از جمله اصلاحات مهم عُزَيْر حذف و محو موهومات و خرابكاري‌هاي مذهبي بود كه رهبران مذهبي يهود از طريق روايات در متن تورات حقيقي دست برده بودند و بديهي است اگر شخصيت عُزَيْر به صورت گفته شده توسط معجزه‌اي از جانب الله انجام نمي‌گرفت تشكيلات روحانيت يهود به هيچ وجه زيربار اصلاحات عُزَيْر نمي‌رفت خصوصاً كه اين نشانه براي شاهان موحد هخامنشي كه اينك با ويراني كشور بابل و سقوط حاكمان آن و نيز موضوع تحقق بازگشت يهوديان به سرزمين اورشليم روي پيشگويي‌هاي قبلي آنان در اريكه‌ي قدرت بودند واجد اهميت فراوان بود تا عُزَيْر زمينه‌ي بازسازي ديني را در ميان يهود بتواند به بهترين شكل انجام دهد و ما اين مطالب را به تفصيل در «تاريخ يهود از ويراني اورشليم تا كنون» انشاءالله خواهيم آورد.)

شادروان دكتر صادق تقوي نيز بدرستي در تفسير آيه‌ي مذكور چنين نوشته است: صحت اين داستان عجيب از نظر منطق علمي و تاريخي از آنروست كه با اينكه چنين داستاني در كتب ديني يهود نيست ولي در كتاب عزرا و كتاب نحميا كه دو كتاب از كتابهاي مذهبي و مقدس يهود است وضع عزرا طوري تشريح شده كه داستان فوق را اثبات مي‌كند زيرا در باب هفتم كتاب عزرا نوشته شده عزرا پسر سرايا و سرايا پسر عزريا و عزريا پسر حلقيا و اين حلقيا در زمان خودش قبل از اينكه آشور به بيت المقدس حمله نمايد يكي از روحانيون بزرگ يهود بود ولي در كتاب نحميا باب يازدهم نوشته شده: سرايا پسر حلقياست نه نوه حلقيا و در باب نهم از كتاب اول تواريخ ايام بدون آنكه اسمي از سرايا برده شود نوشته شده پسر حلقيا عزريا بوده، از اين اختلافات كاملاً‌پيداست كه عزرا همان عزريا بوده كه لقبش سراياست و در قاموس كتاب مقدس نيز در تأييد اين نظر نوشته شده كه عزريا يعني كسي كه الله او را كمك مي‌كند و اين معنا مي‌رساند كه بواسطه‌ي معجزه‌ي فوق به سرايا لقب عزريا را داده‌اند و حتي در قاموس كتاب مقدس نوشته شده دو كتاب ديگر درباره‌ي عزرا در ميان يهوديان هست كه چون آنرا جعلي دانسته‌اند (اصطلاحاً به آن آپوكريفا مي‌گويند و ما در تاريخ اديان الهي بخش حضرت موسي توضيحات لازم را خواهيم آورد) در رديف كتابهاي معتبر خود نياورده‌اند و اين مي‌رساند كه داستان مردن صد ساله عزرا در ميان يهوديان هست ولي آن را براي مخالفت با قرآن جعلي معرفي كرده‌اند و باز اينكه در تاريخ يهود است كه «اردشير دراز دست» عزرا را زياده از حد مقدس مي‌شمرده و بطور مسلم همين معجزه صد سال مردن و زنده شدن او بوده كه او را بسيار مقدس مي‌دانستند (به داستان پيامبري زردشت در تاريخ اديان الهي كه خواهد آمد مراجعه گردد) و يهوديان او را پسرخدا شمرده‌اند به هرحال اين عُزَيْر كه پسر حلقيا بوده پس از اين مردن صد ساله از جانب الله مأمور مي‌شود نزد پادشاه ايران يعني «اردشير دراز دست» بيايد و با قرائن معلومه‌اي ثابت كند كه مرده بوده و زنده شده و مأمور الله است و در نتيجه اردشير با اينكه قبلاً نيز طبق تاريخ يهود با بازسازي و تعمير و تكميل ساختمان‌هاي شهر اورشليم مخالف بوده او را مأمور مي‌كند كه با تمام وسايل لازم در شهر اورشليم به طرز آبرومندانه‌اي معبد و شهر را بسازد و چون (عُزَيْر) آن را پس از چند سال ساخت پادشاه ايران براي حكومت آنجا نحميا را مأمور نمود و در اينجا لازم است كه يادآوري شود تاريخ خرابي شهر اورشليم بدست آشوريان در حدود سال 608 قبل از ميلاد بوده و اين شهر 70 سال كاملاً خراب و بدون سكنه ماند و مردمش به اسيري به بابل برده شدند و در حدود سال 538 قبل از ميلاد كورش كبير پس از اشغال بابل و آزاد كردن قوم يهود تعداد زيادي از آنان را روانه‌ي اورشليم كرد تا آن را دوباره بسازند و تا زماني كه عُزَيْر زنده شد و نزد اردشير آمد در مدت نزديك به 80 سال چند پادشاه در ايران سلطنت كردند (به مقالات تاريخ يهود از اسارت تا كنون و نيز داستان پيامبري زردشت كه در آينده خواهد آمد مراجعه شود) و بواسطه‌ي مخالفت حكومت‌هاي اطراف اورشليم با قدرتمند شدن يهود اين پادشاهان با بازسازي كامل اورشليم موافق نبودند تا اينكه اردشير بواسطه‌ي آنچه در عُزَيْر ديد با كامل سازي آنجا موافقت و كمك نمود و عُزَيْر در اورشليم مانند يك پيغمبر قدرتمند امور مذهبي يهود را اصلاح نمود و تورات موسي(ع) را كه به خرافات آلوده شده بود و به صورت روايات ضد و نقيضي درآمده بود به اندازه‌ي توانايي‌اش اصلاح كرد تا اينكه پس از چندي باز بني‌اسرائيل فاسد شدند و تورات اصلاح شاه را نيز كم و زياد كردند و بواسطه‌ي مخالفت با پيغمبري عيسي(ع) دچار سخت ترين پراكندگي شدند كه روي پيشگويي الله توسط انبياء يهود و متن قرآن مجيد تا زمان فعلي كه حكومتي در سرزمين فلسطين تشكيل داده‌اند طول كشيد (نگاه كنيد ترجمه و تفسير قرآن ذيل آيه 259 از سوره بقره شادروان دكتر صادق تقوي همچنين براي اطلاع از چگونگي تحريف تورات و موضوع پيامبري حضرت عيسي(ع) به مقالات تحريف پيغام‌هاي الله از سوي رهبران سوءاستفاده‌چي و لزوم تجديد پيغمبري از سوي الله و داستان پيامبري حضرت عيسي(ع) كه در آينده خواهد آمد و نيز مقاله قبلي كه پيشتر آمده تحت عنوان: نشانه‌هاي آخرالزمان، تشكيل حكومت يهود مراجعه نماييد.

 

توجه:

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سوؤال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود. 

با تشکر – شورای نویسندگان

67- حقیقت مرگ

مرگ مخصوص بدن است و زمان جدايي روح (نفس) آدمي از آن!

آنچه از زبان و ادبيات قرآن در اين موضوع وجود دارد آن است كه اصولاً مرگ چه در دنيا و يا در عالم برزخ براي كالبد و بدني است كه روح در آن قرار دارد و از نظر قرآن مرگ براي روح جز يك بيهوشي چيزي ديگر نيست و در آيات مختلف اين مسأله گوشزد شده است و از آنجايي كه روان آدمي در عالم دنيايي قادر نيست بدون كالبدي مادي و متناسب با ماده‌ي دنيايي به سر برد (زيرا بدن ابزاري است براي ادامه‌ي حيات دنيوي او در زمين) لذا پس از پايان مهلت مقرره‌ي او براي حضور در دنياي زميني وقتي كه زمان جدايي رسيد با مرگ بدن دنيايي و پس از خروج از اين كالبد براي ادامه‌ي حيات بايد در بدني متناسب با شرايط زندگي جديد كه محيطي تازه براي روح است در كالبدي همسان و مطابق قوانين جديد قرار گيرد اين كالبد در انسان بدكار برزخي و در انسان نيكوكار مؤمن بهشتي است و اين دو محيط جديد در انسان برزخي زندگي غيرجسمي مادي است و محيطي است موقتي كه از نظر زماني براي برخي ارواح كه زودتر مرده‌اند هزاران سال و برخي صدها يا ده‌ها سال طول مي‌كشد هر چند اين مدت‌ها با تمام طولاني بودنشان نسبت به زندگي دنيايي زميني در مقابل زندگي آخرتي بسيار كوتاه است (زنده بودن و مردن دو اصطلاح غير دقيق مصطلح است كه بهتر است به آن ماندگاري روح در بدن جسمي و يا ترك و خروج از آن ناميده شود) تشخيص ماندگاري روح در بدن جسماني دنيايي و يا ترك آن به اختيار روح نيست! اين مطلب از آيه‌ي 42 سوره‌ي زمر بدست مي‌آيد كه در آنجا فرموده است:

«اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» ترجمه و تفسير: الله است كه وقت مرگ روح افراد را از كار مي‌اندازد و هم آنكه هنوز مرگش فرا نرسيده در حال خواب است پس روح كسي را كه بر او مرگ را مقرر كرده از بازگشت به بدن باز نگه مي‌دارد و آن ديگري را كه مقدر بر مرگش نبود پس از خواب برمي‌گرداند به يقين در اين مطلب نشانه‌اي است براي قوم و گروهي كه فكر خويش را به كار مي‌اندازد.

با توجه به آيات مختلف در قرآن مرگ مقرر شده مرگي است كه از قبل زمان جدايي روح از بدن و چگونگي مقدمات اين تركِ بدن كه آن را علتِِ مرگ مي‌نامند و آن حادثه يا واقعه‌اي است كه منجر به خروج و ترك روح از كالبد مي‌گردد، معلوم و مشخص شده است و با توجه به آيه‌ي 4 از سوره‌ي نوح اين مرگ مقرره كه از آن با نام «اجل مسمّي» نام برده شده برنامه‌ي كلي طول مدت و زمان زندگي دنيايي روح در بدن جسماني اوست و به عبارت بهتر زمان و مدت ماندگاري روح در داخل كالبد مادّي دنيايي‌اش و با توجه به آيات 10 و 11 از سوره‌ي رعد مأمورين روحي كه از زمان ولادت انسان به دنيا همراه او هستند و مأموريتشان هم جمع‌آوري و ثبت اعمال و گفتار فرد است و نيز مأمورند حوادث خطرسازي را كه ممكن است در اطراف وي زندگي دنيايي‌اش را پيش از مرگ مقرره با خطرات مرگبار مواجه سازد مانع گردند و نيز مأموريت قبض و راهنمايي روح را از بعد مرگ دنيايي تا آخرت بر عهده دارند (در ادامه اين بررسي‌ها خواهيم ديد چه وظايفي برعهده اين مأمورين از پس مرگ دارند) شادروان دكتر صادق تقوي در اين باره مي‌نويسد: از مأموريت‌هاي اين مأموران روحي بر اشخاص آن است كه مثلاً ‌هرگاه بيماري خطرناكي را خالق عالم روي قوانين طبيعي يا اراده‌ي مخصوصه خويش براي مملكتي بخواهد همه دچار آن نمي‌گردند و برخي كه نبايد بر اثر آن بيماري بميرند روي همين قواعد مثل حفظ زندگي ايشان كاري مي‌كنند كه آنان از اين بيماري در امان بمانند و زنده بمانند و از اين آيه مي‌فهميم كه برطبق امر الله (امري كه قوانين طبيعي را ايجاد كرده) عوامل خطرناكي كه در خلقت و يا در محيط اطراف انسان‌ها مي‌باشند كه باعث بدبختي‌ها و ضررها و مرگ و ميرها مي‌شوند، در مقابلشان نيز عواملي قرار دارند كه مأمور و ملك حفظ انسانها از آنها مي‌باشند. (نگاه كنيد تفسير آيه‌ي مربوطه در سوره‌ي رعد نيز صفحات 126 و 127 معجزات علمي قرآن) تعيين زندگي و مرگ انسانها روي پرونده‌ي روحي است كه در نزد اين مأمورين روحي است (و اين مطلب را ما مي‌توانيم روي تجربه‌ي زندگي روزمره متوجه شويم كه مثلاً‌ چگونه فردي از يك حادثه و يا واقعه‌اي كه صد در صد مرگبار بوده با كمترين صدمه و يا حتي بدون كوچكترين لطمه‌اي جان سالم بدر مي‌برد در اينجا نگارنده‌ي سطور اين بررسي به خاطر مي‌آورد چگونه دختر بچه‌ي چهارساله‌اي از پنجره‌ي ساختمان سه طبقه‌اي در همسايگي به پايين و بر روي موزاييك سقوط كرد اما حتي هيچ جايي از بدن او دچار ضرب ديدگي يا كوفتگي ناشي از سقوط نشد و پزشكان از سلامتي وي حيرت كرده بودند). اين پرونده كه در آن با توجه به شخصيت روح مربوطه مانند تابلوي راهنمايي براي مأمورين روحي مذكور مي‌باشد برنامه‌ي حفاظتي معلوم و مشخصي است كه طبق آن مأمورين گفته شده تا زماني كه بايد روح مذكور را از بدن جدا سازند و متناسب پرونده‌ي اعمال، روح او را به زندگي پس از مرگ هدايت كنند بدون كوچكترين نقصاني انجام مي‌دهند و اين مأموران از آن جهت غيرمادّي دنيايي و روحي هستند كه حتي در شرايط كلينيكي بيماران ديده شده بصورتي كه پزشكان نيز كاملاً‌ غافلگير شده‌اند افرادي را كه نمي‌بايست از لحاظ قوانين طبيعي و عادي به زندگي برگردند و يا زنده بمانند ايشان را حفظ مي‌كنند و اين موضوعي است كاملاً بر پزشكان دنيا ثابت شده كه حتي در بهترين شرايط و استفاده از تجهيزات مدرن و مراقبت‌هاي پزشكي فردي مي‌ميرد و يا بالعكس فردي كه در بيهوشي مرگ قرار دارد و به اصطلاح پزشكان داراي حيات گياهي است يعني اگر دستگاه‌ها را از وي جدا سازند خواهد مُرد، ناگهان بدون هيچ علت معلومي به زندگي برگشته است و حتي در گذشته در مواردي بعد از خاكسپاري متوفي ساعاتي بعد بدون كمك پزشكي در درون قبر و يا سردخانه و تابوت به زندگي بازگشته و سال‌ها پس از اين واقعه زندگي كرده است.

توجه:

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سوؤال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود. 

با تشکر – شورای نویسندگان

66- انسان نه روح است و نه جسد !!!

آنچه كه از آيات قرآن و همچنين دستاوردهاي علوم مختلف بدست مي‌آيد اين است كه انسان را نه مي‌توان روح ناميد و نه جسد دانست زيرا كالبد جسدي آدمي بدون نفس (روح) مرده‌اي بيش نيست و روح (نفس) بدون كالبد دنيايي نيز قادر به ادامه‌ي زندگي دنيايي نيست و حتي چنانكه در بدن‌هايي متناسب با محيط چه برزخي و يا آخرتي قرار نگيرد نخواهد توانست به زندگي ادامه دهد و ما اين مطلب را در ادامه‌ي اين بررسي به تفصيل توضيح خواهيم داد. روح آدمي اگرچه نموّ دارد اما مرگ ندارد! نمو آدمي چگونه است؟ اين مطلب اگرچه در قرآن نيست ليكن مي‌توان فهميد همانطور كه جرم مادي يك سلول بنيادي كه شروع به فعاليتهاي حياتي مي‌نمايد و بر اثر اين فعاليت‌هاست كه به جذب و نمو و تكثير مي‌پردازد روح نيز بايد خود را گسترش داده تا در سلول‌ها و ياخته‌هايي كه بوجود مي‌آيند قرار گيرند و اين مطلب را دانشمنداني كه اخيراً در علم زيست شناسي و در بخش شبيه‌سازي حيوانات توسط سلوله‌هاي غيرجنسي فعاليت مي‌كنند به خوبي متوجه‌اند و حتي در سال‌هاي اخير كه شبيه‌سازي به صورت غيرجنسي درباره آدميان عملي شده در كشف جزئيات اين موضوع اطلاعات ارزشمندي را در اختيارانسان قرار داده است و نشان دهنده‌ي اين واقعيت است كه سلول‌هاي روحي نمو مي‌كنند و تكثير مي‌يابند!

 چگونگي رشد و نمو روح آدمي در بدني دنيايي: اين مطلب كه خلاف تصور و باور اكثريت مردم بخصوص روحيون است شايد با تعجب زيادي روبرو گردد لكن بايد دانست اصل قابليت تبديل ماده به انرژي و برعكس و نيز گردش كربن در خلقت اين مطلب را اثبات مي‌كند و ما اين موضوع را نه تنها در انسان بلكه در حيوانات و گياهان مي‌بينيم كه چگونه از نور و انرژي خورشيدي در سلول‌هاي مادي خود غذا مي‌سازند و سپس اين كربن ذخيره شده را به بدن خورندگان خود منتقل مي‌كنند بديهي است سيستم زندگي در روح نيز به گونه‌اي مي‌باشد كه به شكل پيچيده قادر است طبق قوانين فيزيك و شيميايي از طريق جذب انرژي خورشيدي در اين موجودات و در نهايت ايجاد تغييرات در دستگاه گوارش مادي روي مواد گفته شده و آزاد سازي انرژي مذكور در سيستم جذب گوارشي بدن جسمي توسط حامل‌هاي روحي در سلول‌هاي فوق به روح انتقال يافته تا اين انرژي مورد استفاده قرار گيرد و علت نياز روح به كالبد جسم دنيايي نيز اين است كه دستگاه‌هاي نموي روح انسان چون قادر نيست مستقيماً اين محصولات دنيايي را مورد استفاده‌ي خويش قرار دهد لذا بايد از جسم استفاده كند مثلاً‌ لوزالمعده و ديگر بخش‌هاي گوارشي اين شرايط را براي جذب نهايي فراهم سازند و ما به همين علت مي‌بينيم انواع مواد خوراكي موجود در زمين آخرت زماني براي آدمي قابليت استفاده را دارد كه روح در كالبدي ديگر متناسب با‌ آب و خاك آن سياره قرار گيرد[1] و يا در مورد انسان برزخي قطعاً كالبد برزخي اوست كه اجازه مي‌دهد روان و نفس انسان بدكار كه در محيط فضاي اطراف زمين قرار دارد از نور خورشيد استفاده غذايي كند. و بدين ترتيب انواع انرژي‌هاي قابل تبديل به انرژي روح انسان كه در نباتات و حيوانات و حتي جمادات وجود دارد در فرايندي پيچيده در نهايت توسط ابدان مختلف گياهي و جانوري و در آخر بدن خود انسان قابليت جذب و انتقال دوران جنيني به يك انسان كامل در بزرگسالي تبديل گردد.

آيا آنچه كه برخي روحيون تحت عنوان تطور روح مي‌گويند صحت دارد؟

در پاسخ بايد گفت هم بلي و هم نه!! بلي زيرا روح از دوران شروع تكثير سلولي در جرم مادي نطفه تا زماني كه تبديل به جنين و سپس نوزاد و بعد كودك و جوان و... مي‌شود جرم‌اش دچار تغييراتي مي‌گردد (همانند جرم مادي بدن دنيايي اش كه چگونه اعضاء، شكل گرفته و قلب يك نوزاد تبديل به قلب گوشتي يك انسان بزرگسال «از نظر حجم» در بزرگسالي مي‌رسد) اما آنچه كه روحيون مي‌گويند يعني مدارج ترقي و تكامل روح از پس مرگ دنيايي مطلبي باطل و نادرست است و آيات قرآن آن را رد مي‌كنند، اين تطور را بايد در دو فاز كاملاً ‌مختلف بررسي كرد: در تكامل شخصيتي روح و در نمو و رشد كمي روح (از نظر رشد و نمو كمي همانطور كه گفته شد روح نيز مانند بدن جسماني دنيايي خود از زمان نطفه بودن تا پايان مراحل مختلف جنيني و تولد از رحم به دنيا دچار تغييراتي مي‌گردد تا به صورت يك انسان كامل درآيد دچار اين تطور مي‌شود و سلول‌هاي روحي مانند قوه‌ي ناميه‌ي[2] بذر گياهان پس از آنكه شرايط رشد جنيني آغاز گرديد هم پا با نمود و تقسيم سلولي و تكميل سلولهاي جسمي تدريجاً به شكل كاملتر تطور مي‌يابد لكن اين تطور پس از شكل كامل انسان يافتن بعداً به صورت تكامل شخصيتي كه روحيون به آن مرحله عقل مي‌گويند ادامه مي‌يابد اين مرحله تطور و تكامل شخصيتي كه مي‌توان آن را بُعد معنوي و كيفي روح دانست در پرتو استفاده‌ي صحيح روح از ابزارهاي حواسي بدن جسمي در كشف و ارزيابي محيط به خصوص آموزه‌هاي صحيح فلسفي و ديني و عمل به آنها است كه بيشترين و مهمترين اثرات را در شكل گيري شخصيتي روح افراد دارد كه نتيجه‌ي اين شخصيت متكامل را در زندگي بعدي خويش از پس مرگ خواهد ديد و به همين دليل است كه در تمامي اديان الهي شرط رستگاري و سعادت انسانها پاكي روح ذكر شده است: قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا(سوره‌ي شمس) وَمَن تَزَكَّى فَإِنَّمَا يَتَزَكَّى لِنَفْسِهِ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ(سوره‌ي فاطر) خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاء مَن تَزَكَّى(سوره‌ي طه) و اين در زبان ديني مزداييها توسط پيامبر الهي زردشت به پندار نيك دركنار دو اصل گفتار و كردار نيك تذكر داده شده (به داستان اين پيامبر بزرگ الهي كه در آينده خواهد آمد مراجعه شود) و اين مسأله بر خلاف تصور روحيون كه تطور شخصيتي را نه در اين عالم بلكه در عالم پس از مرگ مي‌دانند درهمين زندگي دنيايي است (برخي روحيون به غلط تصور مي‌كنند روح پس از مرگ دنيايي در مراحلي متكامل شده و در نهايت به روح اعظم متصل مي‌گردند صوفيه آن را فناي في الله! و هندوها آن را مرحله‌ي نيروانا ناميده‌اند - به تاريخ پيامبري بودا در مقالات بعدي مراجعه شود.)

بنابر آنچه گفته شد: تطور روحي آدمي تقريباً به مانند بدن دنيايي اوست با اين تفاوت كه بدن جسمي دنيايي فقط نمو مادي دارد اما تطور روحي در دو بعد كمي و كيفي (يا شخصيتي) روح است و اين مسأله‌ي بديهي بر اثر جذب انرژي از مواد غذايي است كه از طريق عامل‌هاي سلولي روحي از سلول‌هاي بدني به روح منتقل مي‌گردد و در رشد شخصيتي همپايه تحكيم قدرت تعقلي و سنجش روح در قلب روحي[3] از طريق علوم مادي دنيايي[4] و نيز آموزه‌هاي الهي و عمل به آنها اثر مي‌گذارد. در قرآن مجيد و تمام اديان الهي صرف نيكوكاري عامل سعادت اخروي نيست بلكه اين اعمال بايد با ايمان صحيح تؤام باشد و نه صرف احساس دلسوزي و ترحم.

 

توجه:

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سوؤال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود. 

با تشکر – شورای نویسندگان


 


1- در آيات قرآن مجيد و از جمله‌ آيه‌ي 20 سوره عنكبوت اين خلقت « النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ» ناميده شده است.

2- قوه‌ي ناميه بذرهاي گياهان همان قدرتي است به مانند توانايي اسپرم و يا اوول در نوع انسان كه شرايط مساعد توليد مثل را براي ايجاد نوع انسان فراهم مي‌سازد و اين مطلب را كارشناسان و محققين علوم گياهي و كشاورزي بخوبي مي‌دانند.

3- فؤاد وظيفه‌ي پردازش اطلاعات را در صدر يا سينه‌ي روحي بر عهده دارد.

4- نقس علوم در تعالي روح بالا بردن قدرت تشخيص حقجويي اوست و هرچند اين لازم است اما به تنهايي كافي نيست!

65- عالم دز

عالم دز يك موضوع غيريقيني و غيرقرآني است كه به علت اشتباه و بي توجهي برخي مفسرين در ميان فلاسفه و عرفاي روحي رايج و مشهور شد!

موضوع عالم دز از دسته‌ي مطالب غير علمي است كه قرآن مجيد نيز آن را تأييد نمي‌كند و تعدادي  از سوءاستفاده‌كنندگان از جمله مفسرين، متكلمين و نويسندگان به ظاهر اسلامي در ميان مردم منتشر كرده‌اند مبني بر اين كه ارواح انسان‌ها پيش از آنكه بدن‌هاي جسمي‌شان در اين دنيا بوجود آيد وجود داشته و دارند!! و پس از اينكه اين بدنهاي جسمي در دنيا بواسطه‌ي توالد و تناسل ايجاد گرديده روح از عالم دز (كه پاره‌اي آنرا عالم معنا نيز گفته‌اند) به داخل كالبد جسماني وارد مي‌گردد و گويندگان فوق بر اين مدعاي خود، ادعاي ديگري را نيز مي‌افزايند كه روح حلول يافته در بدن نوزاد از لحاظ عقل و درك كامل بوده و داراي شعور باطني مي‌باشند. آنان براي اثبات مطلب خود ضمن ارائه‌ي روايات مختلف به آيه‌ي 172 از سوره‌ي اعراف استناد مي‌كنند:

«وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ» ترجمه: و زماني كه پروردگار تو از فرزندان آدم پشت در پشت از ايشان بر خودهاشان شهادت و گواه گرفت كه آيا من پروردگار شما نيستم؟ همگي‌شان گفتند بلي ما شهادت مي‌دهيم تا ديگر در روز قيامت نگوييد ما از اينكه تو تنها پرورنده و صاحب اختيار مايي بي خبر و غافل بوديم.

مدعيان عالم دز از اين آيه چنين نتيجه مي‌گيرند كه چون خداوند انسان را بصورت ذره‌هايي از پشت و صلب آدم برگرفته و آنها را بر وجود خود آگاهي داده است حتماً لازمه‌ي اين اطلاع و آگاهي يك شعور باطني يا عوالم خودآگاهي و يا عقل است كه بدون آن امكان چنين پيماني متصور نيست و طبق مطالب موجود در روايات شيعه و سني اين پيمان از ميان ارواح گذشته و آينده گرفته شده است قبل از اينكه به دنيا بيايند تا كسي نگويد كه بي خبر بوديم. (نگاه كنيد صفحه‌ي 180-181 حقيقت روح نوشته احمد زمرديان)

حقيقت موضوع چيست؟ براي اينكه خوانندگان محترم بتوانند به قضاوت بنشينند ما در اينجا عين آيه بعد را نيز كه مرتبط با معنا  ومفهوم آيه 172 سوره اعراف است را آورده و سپس ترجمه و تفسير هر دو آيات را مي‌آوريم:

ادامه‌ي آيه: أَوْ تَقُولُواْ إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِن قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِّن بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ(173) ترجمه و تفسير هر دو آيه: و اي پيامبر زماني را به ياد آورد كه پرورنده‌ي تو از پشت در پشت فرزندان آدم پيمان گرفت (توسط پيمبراني كه بر ايشان فرستاد) و آنان را بر خودشان گواه ساخت و پرسيد آيا فقط من پروردگار شما نيستم؟ آنان گفتند آري هستي و گواهي داده‌ايم و اين گواهي‌ها و پيمان‌ها از آن جهت بود تا روز قيامت شما انسان‌ها نگوييد ما از آن بي خبر بوديم(172) و يا نگوييد پدران ما پيش‌تر چون براي الله شريكيهايي قرار دادند ما هم كه فرزندان آنان بوديم از پس ايشان سنت‌هاي‌شان را گرفتيم و اگر آنان به باطل رفتند و ما نيز دنباله‌ي آنان بوديم تقصيري نداريم و تو نبايد براي كاري كه آنان كردند و ما نيز غافل بوديم ما را به بدبختي دچار سازي(173)

خالق عالم كه در طول تاريخ بشر در تمامي مكاني‌هايي كه جماعات انساني زندگي مي‌كردند پيامبراني بر ايشان فرستاد تا از طريق تربيت‌هاي ديني ايشان را هدايت نمايند اين پيمان را كه نبايد براي الله شفيع و واسطه و پارتي «چه براي بخشش گناهان و يا درخواست‌هاي مادي دنيوي و اخروي» قرار دهند بطور مؤكد و بصورت مستدل از ايشان گرفته بودند تا پيش از پيامبري حضرت محمد(ص) در نسل ابراهيم(ع) موسي و زردشت و عيسي و ديگر پيامبران بارها تكرار شده و در متن كتابهاي ايشان نيز كه از پس آنان مانده بود قرار داشت و حتي براي اينكه پيروان ايشان آن پيمان و عهد را فراموش نكنند مقرر گرديد تا بصورت نماز روزانه چند بار آن را تكرار كنند. و اين پيمان در تمام اديان، مفاد آن همان است كه در سوره‌ي الحمد، ما مسلمانان موظفيم پنج بار در روز و شب آن را در هفده ركعت از نماز بخوانيم وجود دارد كه طي آن حدود شرك و ايمان به صحيح‌ترين صورت بيان گرديده و جملات الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ و إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ بارزترين آن شعار است و ما در تاريخ اديان الهي بخش عبادات در اديان ابراهيمي توضيح كامل را داده‌ايم.

اين پيمان چه بود و چگونه در ميان فرزندان آدم مقرر شد؟! اين پيمان در وهله‌ي نخست آن بوده كه در رديف نام الله هرنام ديگري بگذارند مشرك در بسمله مي‌باشند (درجه اول شرك) و اينكه شرك بالاتر از اين، مدح و ثناهاي خاص الله را براي مقدسين مرده خويش بكار بستن است (درجه دوم شرك) مانند اينكه آنان را در همه جا حاضر و ناظر دانستن و وزير و شفيع و باب الحوائج خواندن و درخواست‌هاي نياز و شفا و شفاعت كردن از ايشان و سومين درجه‌ي شرك كه بدترين و پست كننده ترين بوده شرك در تعبد داشتن است و آن به اين معناست كه روي تبليغات وسيع رهبران سوءاستفاده‌كننده‌ي ايشان معتقد شوند بايد غير از الله از وزرا و نمايندگان ملكوتي او كه آن مقدسين مرده باشند مانند عبد و غلام و نوكر بدون چون و چرا اطاعت كرد و چون اين مقدسين مرده خود به ظاهر در ميان ما نيستند كه با ايشان سخن گويند بايد از رواياتي كه منسوب به ايشان بوده و از دهان متوليان آنها بيرون مي‌آيد تقليد كرد و در آنچه اين متوليان مي‌گويند هيچ دليل نخواست و الاّ مورد غضب آن مقدسين (خدايان) قرار خواهند گرفت و براي اجراء اين پيمان بود كه هيچگاه نه سخن غير مستدل بگويند و نه بشنوند زيرا چشم و گوش و عقل ايشان نزد الله مسئول است و در چگونگي اين منطق كه اساس رفتار تمامي دينداران جهان است آن است كه در موضوعات مربوط به الله از راهي غير دانش مسلم و غيراستدلالي صحيح و غير كتابي روشن گفت و شنود نكنند و اين راه حقيقت‌گويي و حقيقت‌جويي راهي است براساس دانش حقيقي يعني اول بديهيات و تجربيات روشن و معلوم كه در اصطلاح به آن علوم اوليه گويند و دوم علمي كه يقين به آن از طريق استدلال و مقدمه و مؤخره‌اي كه طي صغري و كبري چيني در بحث بدست مي‌آيد و از گمان و خيال دور است و سوم كتابي كه مطالب آن صد در صد درست و از طريق دو راه قبل بدست آمده باشد و اين كتاب در نزد دينداران حقيقي متن كتاب الله است و در نزد دانشمندان غيرديني كتب ثابت شده‌ي علمي اين صفت را دارند و در نزد دو طرف از مدعيان در هر موضوعي آنچه كه مورد قبول طرفين باشد و عمل كنندگان به چنين پيماني طبق كتابهاي الهي نيز آيات قرآن (اعراف آيه‌ي 26) ملبس به لباسي مي‌گردند كه لباس تقواي مورد سفارش پروردگارشان معروف است (نيز نگاه كنيد آيات 79 سوره‌ي انعام و 87 سوره‌ي قصص و 111 سوره‌ي اسراء، 36 سوره‌ي رعد، 36 از سوره‌ي نساء، 64 از سوره‌ي آل‌عمران كه درباره‌ي اين پيمان است.

توجه:

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سوؤال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود. 

با تشکر – شورای نویسندگان

64- موضوع ماده و ضد ماده در قرآن

از سال 1927 ميلادي كه اي رابراك فيزيكداني انگليسي اعلام نمود كه در برابر هرجزء ماده جزئي ضدماده وجود دارد كه مشابه آن اما در جهت معكوس است تا 1955 ميلادي كه عملاً گفته‌ي اين دانشمند تحقق پذيرفت و فيزيكدانان جهان بار ديگر در مقابل يك شگفتي جديد قرار گرفتند و ضد پرتون و ضد نوترون توسط بشر ساخته شد و در نتيجه جهانيان در برابر حقيقتي قرار گرفتند كه هر چيزي از جنس ماده موجود است عين آن نيز از جنس ضد ماده در خلقت وجود دارد از ضد پرتون و نوترون تا ثوابت و سيارات و كهكشانهاي عظيم و خورشيدهاي نورافشان و سحابي‌هاي و انسان مانندهاي متعقل. و اين در حالي بود كه موضوع ضدماده در قرآن بصورت مفصل نه تنها درباره‌ي ابعاد خلقتي آن بلكه ماهيت و سرشت و مشابهات آن با خلقت مادي توضيحاتي عالي وجود دارد. اول شخصيتي كه به اين موضوع آگاه و بدان استناد نمود اسلام شناس و مفسر و قرآن پژوه معاصر دكتر صادق تقوي بود. زنده ياد دكتر تقوي در اين باره مي‌گويد:

تا روزي كه تئوري وجود ضد ماده كه از كشفيات اخير فيزيكدانان است بگوش من نرسيده بود نمي دانستم معناي حقيقي آيه‌ي 49 سوره‌ي ذاريات كه در آن تذكر داده شده بود: وَمِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ و ما از هرچيزي دو نوع آفريديم تا شما انسانها متوجه‌ي قدرت عظيم ما شويد و بسوي پيغام‌هاي الله برويد.... و من تصور مي‌كردم شايد منظور خالق عالم وجود دو قوه‌ي مثبت و منفي در تمامي اشياء باشد و اين تفسير نيز حقاً با متن آيه‌ي قرآن جور نمي‌آمد زيرا جمله‌ي از هر چيز دو نوع غير از هر چيز دو نوع است تا آنكه در تاريخ 21/3/1344 در روزنامه‌ي اطلاعات اين كشف را خواندم پس از ديدن اين مقاله در روزنامه اطلاعات متوجه معناي حقيقي آيه‌ي سوره ذاريات شدم و مقاله‌اي در اين زمينه به مجله رنگين كمان دادم و در آن ثابت كردم معلوم مي‌شود آنچه در قرآن درباره‌ي جن نوشته شده در مورد ضد ماده است.... مطالبي كه درباره‌ي ضدماده گفته شد ما را متوجه كرد آيه 49 از سوره ذاريات كه مي‌گويد از هرچيزي دو نوع آفريده شده يكي مادي و ديگري ضد مادي است و اين ميزاني براي ما مي‌شود كه بتوانيم سوره‌ي الرحمن راكه درباره‌ي اين دو جنس ضد هم مي‌باشد خوب بفهميم (نگاه كنيد معجزات علمي قرآن محتوي چهل نشانه‌ي علمي غيرقابل انكار، نشانه‌ي هشتم تشريح ضد ماده در قران مجيد) بايد دانست غير از سوره‌ي مذكور در آيات ديگري و از جمله آيات 28 تا 32 از سوره‌ي احقاف، تمام سوره‌ي جن و نيز آيات 11 تا 27 از سوره‌ي اعراف و 27 تا 43 از سوره‌ي حجر مطالبي مفصل در اين باره آمده كه خصوصيات اين موجودات متعقل ضد ماده را كه  با نام جن و جمع آن جانّ تذكر داده شده ارايه گرديده است و ما پيشتر درباره آن در مقاله‌ي هستي شناسي و شناخت الله و حدود خلقت مخلوقات نيز توضيحات مربوط به هفت آسمان و زمين موضوع شيطان و جن در مفهوم هفت آسمان و زمين مطالبي را ارايه نموده‌ايم خوانندگان محترم به آنها نيز مقاله بعدي كه درباره‌ي خلقت و آفرينش آدم و انتشار ايشان در زمين است مراجعه نمايند.

فيزيك در اين باره چه مي‌‌گويد؟ فيزيك و ميدان‌هاي انرژي مادي و ضدمادي: دانشمندان فيزيك به اين نتيجه رسيده‌اند كه جهان و كائنات عبارت است از ميدان‌هاي مختلف انرژي و با توجه به كشفيات اخيرشان درباره‌ي ضدماده بر اين باورند كه مي‌بايست همانند ميدان‌هاي انرژي مادي، ميدانهايي از انرژي ضدمادي نيز وجود داشته باشد، هر چند دستاوردهاي علمي بصورت بسيار كوتاه توانسته اين انرژي‌هاي ضدمادي را در آزمايشگاه‌ها ايجاد كند. بنابر آنچه تاكنون در اين باره گفته شد مي‌توان فهميد جن نيز نوعي روح (انرژي) از جنس ضد ماده! است و اين موجود متعقل ضد مادي براي آنكه بتواند در عالم ضد ماده‌ي كنوني دنيا زندگي كند در كالبدي متناسب با اين دنيا و جنس ضد ماده‌ي دنيايي تقريباً مانند رابطه‌ي نفس (روح آدمي) و كالبد جسمي دنيايي‌اش بسر مي‌برد.

اشتباه فخر رازي در تفسير مسأله‌ي روح و تجرد آن از كجا سرچشمه مي‌گيرد؟!

فخر رازي نيز مانند اكثر فلاسفه بدون توجه به آيات قرآن مجيد و روي اشتباهي كه در معاني و مفاهيم برخي آيات و واژه‌ها مرتكب شده است معتقد بود كه روح جوهري مجرد از ماده است و قائم به ماده‌ي بدن نمي‌باشد پس جدايي او هنگام مرگ موجب فناي او نخواهد بود. و هرگاه فساد و تباهي بدن موجب فساد و از ميان رفتن آن شود هيچ تباهي بر روح نخواهد شد. اين اعتقاد فخر رازي بر اساس دلايل پنجگانه او در تفسير آيه‌ي 85 سوره اسراء «وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً» اقامه گرديده كه ما در مقالات قبل آنرا مورد بررسي قرار داديم. فخر رازي در كتاب تفسير خود «مفاتيح الغيب» دلايلي را براي اثبات تجرّد روح مي‌نويسد كه از آن جمله مسئله‌ي خواب و رؤياست ونتيجه‌اي كه از مثال خود در رابطه با خواب و رؤيا مي‌گيرد آن است كه انسان جز اين بدن است و موجودي وراي ماده و طبيعت مي‌باشد. اين اشتباه توسط سهروردي نيز در رساله‌ي اسرار الحكم سبزواري تكرار گرديده كه در آن مي‌گويد: از دلايل تجرّد روح (نفس) يكي اين است كه نفس در خواب كه اين بدن طبيعي مانند مرده افتاده است به كار گرفته شده و آن بدن مثالي است كه با‌ آن مي‌رود و با آن مي‌آيد و كارهايي انجام مي‌دهد لذت مي‌برد متألم و متأثر مي‌شود مُدرِك است نه به اين پس بدون اين قوام دارد و در بيداري اين را مستعمل و به اين متعلق و آن را تارِك و ذاهِل است، پس در قوام داشتن نه به اين بستگي دارد و نه به‌آن و اين دو تا، مثل دو مركبند براي نفس و مجرد است از هر دو.

اما بايد دانست برخلاف نظرات فوق دلايلي وجود دارد كه نمي‌توان نفس آدمي را‌ آنگونه كه معرفي كرده‌اند دانست و ما در بخش رابطه‌ي روان و نفس و بدن مادي آنها را به تفصيل بيان خواهيم كرد.

 

توجه:

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سوؤال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود. 

با تشکر – شورای نویسندگان

63- آيا روح يك حقيقت ماوراي طبيعت است؟

در پاسخ به این سوؤال ابتدا نگاهی به آيات اول سوره‌ی حديد می‌اندازیم:

هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ﴿3﴾ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَاء وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ﴿4﴾ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الأمُورُ﴿5﴾

ترجمه: اول مخلوقات او مي‌باشد (يعني چيزي از عدم آفريده نشده بلكه همه چيز از او كه الله باشد بوجود آمده و هميشه بوده) و آخر آنها نيز اوست (يعني همه چيز در او نابود مي‌گردد و جز او چيزي نمي‌ماند) هرچه ظاهر است و هرچه باطن است اوست (يعني هرچه به چشم بينندگان مي‌آيد و هرچه در فواصل آنهاست و به چشم نمي‌آيد مجموعاً يك واحد متصل جهاني است كه نامش الله است و او خالق عالم مي‌باشد) و او به هرچيزي داناست. او كسي است كه آسمانها و زمين را در شش روز (يعني زمان و دوره و يوم در زبان عرب به مانند تايم در زبان انگليسي است) آفريد و سپس برعرش قرار گرفت (يعني او وقتي خواست آسمان‌ها و زمين را بيافريند توجه خودش را به ساختن آنها معطوف نمود و از قدرت خويش كه در آن عرش بود مقداري قدرت براي ساختن آنها بكار برد و پس از آفرينش آنها دوباره مثل هميشه برعرش خود قرار گرفت تا گردش و اداره‌ي آسمان‌ها و زمين از قدرت مركزي آن عرش باشد) او در آن عرش مي‌داند كه در زمين چه فرو مي‌رود و يا از زمين چه خارج مي‌شود و يا از آسمان چه چيز فرو آيد و يا چه چيزي در آسمان بالا مي‌رود (چون همه چيزها روي جاذبه‌ي عمومي به عرش اتصال دارد و الله كه قدرت همه جهان است مركزش در آن عرش است) و هركجا شما باشيد او با شماست (زيرا هر ذره‌اي از شما و چيزهاي ديگر جزء متصلي از اوست) بنابراين الله به آنچه مي‌كنيد بيناست (چون در هر ذره‌اي قدرت بينش و درك او هست) حكومت و فرمانروايي آسمانها و زمين بدست اوست و تمام كارها به سوي او برمي‌گردد (يعني هر حركتي در هر كجاي جهان پديد آيد امواجش به مركز قدرت او برمي‌گردد و بدينسان پرونده‌ي همه چيز در نزد او ثبت مي‌شود.

از مجموعه‌ي آنچه گفته شد مي‌توان فهميد چيزي جدا از طبیعت و يا ماوراء طبيعت وجود ندارد بلكه طبق آيه‌ی مذكور اجزايي از طبيعت که باطن خلقت‌اند توسط انسان قابل رؤیت نيست و آن بخش از طبيعت نيز كه با چشم و يا ديگر حواس قابل درك مي‌باشند ظاهر خلقت محسوب مي‌گردند و هردوي اينها جزئی از الله مي‌باشند و اين مطلب مي‌رساند كه چيزي جداي از عالم خلقت وجود ندارد و هر چه هست از اوست و در اوست و براي اوست. در این رابطه دانشمندان فيزيك ثابت كرده‌اند هيچ ماده‌اي را بدون قوه و انرژي نمي‌توان يافت و حتي كوچكترين ذره ماده نیز داراي قوه و انرژي است و اشياء همه از تمركز قوه‌ها بوجود آمدند فاصله‌اي ميان انرژي وماده نيست بنابراين روح انسان نيز بخشي از طبيعت بوده ماورای آن نمی‌باشد.

اشتباه ماديون در تعريف ماده و روح: در مطالب فوق خواندیم كه چيزي جدا و یا خارج از طبيعت وجود ندارد و روح و ماده دو روي يك سكه‌اند. كشفيات اخیر علم فيزيك نيز مؤید توضيحات آيات سوره‌های حديد و فاطر می‌باشد، بذین صورت که آنچه در جهان است بعضي به حواس ظاهري بشر درك مي‌گردند و مردم آنها را جسم (ماده) مي‌گويند و برخي ديگر مانند قوه‌ها و ذرات اتم و یا هواي اطراف ما كه غيرقابل لمس‌اند درک نمی‌گردند.[1]

مجموعه‌ي اين مواد ظاهري و باطني يك واحد متصل را تشكيل مي‌دهند كه آن الله است و تمام اين اشياء و اجزاي مختلف از آنچه دورن اتم بوده و ديده نمي‌شود تا بزرگترين كهكشان‌ها و اجرام و هرچه غير آنهاست و قوه‌هاي ميان آنها مادةالمواد جهان و عبارت بهتر واجب الوجودي است كه آنها را از خود پديد آورده و اگر تمام اين مواد مختلف همانطور كه در سوره‌ی‌ي فاطر گفته شده اختلاف شان از بين برود بصورت يك واحد جهاني در مي‌آيد كه بسيار لطيف و نامحسوس است (سوره‌ی انعام آيه‌ی 103 و ملك آيه‌ی 14) اين موضوع كه حتي مورد تأييد علماي طبيعي و ماديون است و آنرا قانون ثبات انرژي و ماده مي‌نامند و به ما مي‌فهماند اين مادةالمواد كه يك اصل ثابت، ازلي و ابدي است اصل وجود مي‌باشد كه تمام مواد جهان از ريز و درشت با خواص مختلف و صورت‌ها و شكل‌هاي گوناگون كه همه جا را فرا گرفته و از يك واحد ثابت مادي كه داراي انرژي ثابتي است بوجود آمده‌اند و از اين جهت مادي است كه از آن ماد‌ةالمواد جهاني ايجاد شده و از لحاظي روحي است (انرژي است) كه داراي قوه و توانمندي اثرگذاري بر محيط است و ما تفصيل اين موضوع را در مقالات پيشين آورده‌ايم (به مقاله مادةالمواد جهان و تقسيم بندي كليه مواد در خلقت برمبناي ماهيت آنها نيز قدرت الله و اراده‌اش در خلق كردن همچنين فيزيك و الهيات مراجعه شود)

اشتباه روحيون در تعريف ماده و روح نشأت گرفته از اشتباهي بزرگ در تعريف ماده است و ما اين موضوع را در مقالات هستي شناسي و شناخت الله و حدود خلقت و مخلوقات در بخش اول از درآمدي برفلسفه الهي مبسوط توضيح داده‌ايم اما جهت یادآوری مطلب بصورت مختصر و موجز توضيحات ذيل ارايه مي‌گردد:

از آنجايي كه فلاسفه مادي هيچگاه ميلي به پذيرش اين حقيقت نداشته‌اند كه مادةالمواد جهاني حكيم و باشعور بوده و تمامي افعالش برمبناي هدف سزاوارانه و مصالح عاليه مي‌باشد لذا در تعاريف خود برخلاف منطق صحيح كه مي‌بايست مباحث شناختي را با توجه به سلسله مفاهيم و معاني درست از شناختي صد در صد يقيني و نه روي پندار و خيال بصورت ديالكتيكي (زنجيره‌ي متصل به يكديگر) به طالبان آن ارايه كنند در تعريف ماده مي‌گويند «به هر چيز ثابت و مستقلي كه به شرط آنكه مكان اشغال كند ماده گويند». اين فلاسفه به اين نكته توجهي نكردند كه مكان و زمان حقيقتي خارجي نداشته و ندارد و تنها تصوري ذهني بيش نيست و نمي‌بايست از نظر فيزيكي شناخت چيزي را محول به تصور ذهني كرد. خوشبختانه فيزيك امروزي بسياري از اين تعاريف را تغيير داده و دقيق نموده است چنانكه اخيراً كشف نموده‌اند قوه‌ي جاذبه يعني انرژي كه ميان دو شيء گرانش بوجود مي‌آورد داراي وزن است و اين كشف موجب اصلاح برخي باورهاي مربوط به وزن و مكان و فضا در دانشمندان شده است. همچنين كشفيات اخير ضدماده كه باعث تحولاتي جدي در علوم وابسته به فيزيك و شيمي و رياضيات شده نشان داد كه ضد ماده فضا را اشغال مي‌كند و حتي داراي وزن و جرم است و اين موضوع بيش از چهارده قرن پيش توسط وحي به پيامبر اسلام در سوره‌ی الرحمن گوشزد شده بود كه درياهاي جن كه موجود متعقل از جنس ضد ماده است مكان و فضايي را اشغال نموده است هر چند اگر ما آنان را نبينيم (به مقاله جن نيز نوعي روح است در بخش مقالات قبل رجوع شود).

از مجموع آنچه تاكنون در مقالات قبل و حال گفتيم مي‌توان فهميد چون اجسام به واسطه‌ي محدود بودن در ميان يكديگر و رؤيت و تجسم‌شان است كه در مقابل حواس ما احساس و تشخيص داده مي‌شوند لذا نبايد و نمي‌توان همه‌ي مواد و موجودات عالم را كه مي‌توانند فاقد جسم از لحاظ حواس ما باشند اما وجود حقيقي داشته باشند را با تعريف مرسوم ماده آنها را خارج از آن فرض نمود و چون تمام هست‌هاي عالم واقع يعني موجودات قابل احساس و غير قابل احساس از خود در محيط اطراف تأثيراتي مي‌گذارند چه آن تأثيرات مستقيماً و يا غيرمستقيم درك شده يا نشوند بنابراين نمي‌توان با تعريف مذكور حقيقت آنان را تبيين كرد لذا بهتر است گفته شود هر جسمي ماده است ولي هر ماده‌اي جسم نيست تا از طريق شناخت بهتر خلقت، مادةالمواد جهان و عالم هستي را كه اصل و خالق تمام ماده‌هاست و شامل مجموع تمام مواد كائنات است و قابل تجسم نيست بدون تصور زمان و مكان براي او بشناسيم و آن را به ديگران توضيح دهيم.

روح نيز مادي است!  بنابرآنچه گفته شد روح كه نوعي انرژي است مادي است و در بخشي از مجموعه‌ی خلقت و هست‌هاي عالم آفرينش است و نمي‌توان براي آن موقعيت و هويتي تعريف كرد كه خارج از محيط و طبيعت فرض شود. انرژي انواع مختلف دارد و روح انسان كه بهتر است مانند قرآن از آن با نام نفس ياد شده است نيز نوعي انرژي است. در اينكه نفس يا روح انسان داراي قوه و توان است هيچ ترديدي نيست و ما اين مطلب را به صورت مستقل در ادامه‌ي اين بررسي تحت عنوان توانايي‌هاي روحي در برخي اشخاص نيز منشاء قدرت‌هاي روحي چه مي‌باشند خواهيم ديد.

 

توجه:

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سوؤال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود. 

با تشکر – شورای نویسندگان



1- قدما آن را ماده‌ي جوهري يا اثيري مي‌ناميدند و افلاطون در ادامه‌ی مطالعات خود بر آن بخش نام متافيزيك گذارد.

62- واژه‌ي نادرست تجرد روح و تفاوت آن با بقاي روح

در ميان طرفداران مباحث روح اصطلاحي مرسوم گرديده كه فاقد وجاهت و حقيقت است و به علت عدم درك ايشان از برخي مفاهيم قرآني بوجود آمده و آن چيزي است كه به نام تجّرد روح شايع است. روحيون كه بخش بزرگي از ايشان را مذهبيون و از جمله مذهبي‌هاي مسلمان تشكيل مي‌دهند در ادله و استدلال‌هاي خويش به بخشي از آيات قرآني بدون توجه كامل به معاني و مفاهيم آن استناد مي‌كنند از جمله آيه‌ي 85 از سوره‌ي اسراء كه معتقد به معناي تجرد روح مي‌باشند بدون توجه به الف و لام الروح درتفسير آيه‌ي شريفه: وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً (ترجمه: از تو اي پيامبر اسلام از حقيقت روح پرسش مي‌كنند بگو روح از امر پروردگارم است و آن چه از دانش به شما داده شده بسيار اندك است....) مي‌گويند: از آن جا كه روح ساختماني مغاير با ساختمان ماده دارد و اصول حاكم بر آن غير از اصول حاكم بر ماده و خواص فيزيكي و شيميايي آن است پيامبر(ص) مأمور مي‌شود كه در يك جمله كوتاه و پرمعنا بگويد روح از عالم امر است يعني خلقتي اسرار آميز دارد!!! سپس براي آنكه از اين پاسخ تعجب نكنند اضافه مي‌كند بهره‌ي شما از علم و دانش در مورد شناخت روح كم و ناچيز است بنابراين چه جاي شگفتي است كه رازهاي روح را نشناسيد هر چند از همه چيز به شما نزديكتر است. اين افراد كه نه خود مي‌دانند امر چيست و عالم امر كدام است!!! و نه مي‌دانند آيه‌ي مذكور مدلول و مستند به كدام حقيقت است در ادامه مي‌گويند: ابوبصير روايت كرده است كه از حضرت باقر و يا امام صادق (ع) سؤال كردم كه روح در آيه‌ي شريفه وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ... چه چيزي است؟ حضرت فرمود: روح آن چيزي است كه در حيوان و در آدمي است و باعث قوام ابدان آنهاست ابوبصير گويد: عرض كردم حقيقت آن چه چيز است؟ حضرت فرمود: روح از عالم قدس و لطافت است و به محض قدرت خدايتعالي موجود شده و بدون ماده است!!! مضمون اين حديث موافق مذهب جمعي است كه نفس ناطقه را مجرد مي‌دانند و هم مطابق اعتقاد آنان كه روح را جسم لطيف مي‌گويند و از اين حديث نيز مستفاد مي‌شود كه روح آدمي و روح حيوان از يك عالم‌اند اگر مجردند همه مجرد و اگر جسم لطيف‌اند همه جسم لطيف‌اند. (نگاه كنيد تفسير لاهيجي ذيل آيه‌ي مذكور)

همانگونه كه در مقالات پيشين گفته شد مضمون آيه‌ي 85 سوره‌ي اسراء مربوط به روح القدس است و ارتباطي به روح انسان ندارد و اصولاً در قرآن روح انسان با عنوان «نفس» نام برده شده و خصوصاً اينكه الف و لام روح در آيه مذكور روشن كننده‌ي منظور پرسش‌كننده (يا پرسش‌كنندگان) مذكور از پيامبر است. معتقدان به واژه‌ي تجرد روح بايد بدانند خدايتعالي در روشن كردن حقيقت روح در آيه‌ي وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ... با بيان كلمه‌ي «مِنْ» حقيقت جنس را معنا مي‌كند همچنان كه اين كلمه در ساير آيات وارده در اين باب از جمله آيه‌ي 15 سوره‌ي غافر آمده كه مي‌فرمايد:

رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ لِيُنذِرَ يَوْمَ التَّلَاقِ (ترجمه: الله كه صاحب اختيار آن درجه‌هاي بس بالا و آن عرش است بر هر كس از بندگانش كه بخواهد از فرمان خودش آن روح را القا مي‌كند تا مردم را از روز ملاقات آگاه سازد.) مفسرين در اينجا روح را به معني وحي آورده‌اند كه صحيح‌تر‌ آن است كه آن را به معناي آن روح بخصوص كه وحي را بر پيامبران مي‌رسانده ‌باشد. بنابراين آيه‌ي مذكور نه براي هر روحي بلكه منظور روح القدس يا طبق آيات ديگر روح‌الامين كه همان جبرئيل است مي‌باشد و اين كه نويسنده‌ي كتاب حقيقت روح، آشنايي با علم الارواح در باب تجرّد روح ضمن استناد اشتباه و نادرست خود به آيه‌ي 85 سوره اسراء مي‌نويسد: روح از جنس و سنخ امر است ... در موضوع امر خدايتعالي مطالبي بس گسترده است كه احمد زمرديان نگارنده‌ي كتاب «بيان حقيقت در شرح بيانات ولي عصر عجل الله تعالي فرجه در فقره الحمدالله الفاشي في الخلق مره» بحث وسيعي آورده است ولي در اين كتاب در رابطه با مسأله‌ي روح اين موضوع از بُعد ديگري مورد تفسير قرار مي‌گيرد.

از آن جهت كه خدايتعالي صراحتاً مي‌فرمايد: كه روح از عالم امر است بايد اين توجه را حاصل نمود كه در قرآن مجيد در يك جمله‌ي كوتاه آمده است: ... أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ ... (سوره‌ي اعراف آيه‌ي 54) آگاه باشيد كه آفرينش و امر از براي خداست. پس امر عبارت است از وجود هر موجود از اين نقطه نظر كه تنها مستند به خدايتعالي است و خلق عبارت است از وجود همان موجود از جهت اينكه مستند به خدايتعالي است با وساطت علل و اسباب .... بعضي از فلاسفه مايلند كه عالم (خلق) را عالم (ماده) و عالم (امر) را عالم (ماوراء ماده) بدانند زيرا عالم خلق جنبه‌ي تدريجي دارد و اين خاصيت جهان ماده است و عالم امر جنبه‌ي دفعي و فوري دارد و اين خاصيت جهان ماوراء ماده است چنانكه در آيه 82 سوره‌ي يس مي‌خوانيم: إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (ترجمه: هنگامي كه خداوند چيزي را اراده كند به آن فرمان مي‌دهد موجود باش، آن هم موجود مي‌شود....) از آنچه گذشت اين معنا روشن مي‌گردد كه امر خدا عبارت است از كلمه‌ي ايجاد اوست و كلمه ايجاد او همان فعل مخصوص به اوست بدون آنكه اسباب مادي در آن دخالت داشته و با تأثيرات تدريجي خود در آن اثر بگذارند و اين همان وجود مافوق نشئه مادي و ظرف زمان است و روح به حسب وجودش از همين باب است يعني از نسخه‌ي امر و ملكوت است (نگاه كنيد همان نوشته احمد زمرديان چاپ دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران 1386 صفحه 67 تا 70).

بنابر آنچه معتقدان به تجرد روح مي‌گويند: روح چون به قول ايشان از عالم امر است!!! و نه خلق!!! لذا مادي نيست و آن را بايد جزو ماوراءالطبيعه دانست و به قول نويسنده مافوق «نشئه مادي و ظرف زمان» مي‌باشد و از «نسخه امر و ملكوت است». متأسفانه همانگونه كه خوانندگان محترم اين سطور ملاحظه مي‌كنند شيوه‌ي تحقيق و نگارش متفكران و محققان معتقد به روح و اصالت آن چنان است كه ديده شد يعني بكار بردن الفاظ و واژگاني كه نه حقيقتاً خود از آن سر درمي‌آورند! و نه خواننده چيزي دستگيرش مي‌گردد!! و درباره‌ي استناد اين چنيني از آيات قرآن كه نيمي از متن نوشته مي‌شود و از بخشي از آن صرفنظر مي‌گردد و بدون توجه به ماقبل و مابعد آيه درباره‌ي آن اظهار نظر مي‌گردد لازم به ذكر است چنين استناداتي نه تنها قانوني نيست و قواعد ترجمه و تفسير صحيح آيات قرآن آن را مردود مي‌شمارد بلكه خارج از عرف زبان و ادبيات عرب نيز مي‌باشد و خوب است خوانندگان براي اطلاع از چگونگي بدست آوردن معناي درست و صحيح از آيات قرآن به مقاله‌هاي پيشين كه در آن چگونگي بدست آوردن ترجمه و تفسير صحيح آيات قرآني (را تحت عنوان قواعد چهارده‌گانه‌ي ترجمه و تفسير قرآن مجيد مورد بررسي قرار داده‌ايم) مراجعه نمايند.

قرآن مخالف مفهوم اصطلاح تجرد روح است

اصولاً بايد دانست برخلاف مطالب منتشر شده از سوي برخي افراد چه در كتابهايي نظير آنچه مؤلف مذكور به آن استناد مي‌كند و يا مفسرين كه در تفاسير به آن اشاره مي‌كنند چيزي به نام «عالم امر» وجود ندارد و اين معنا پرداخته‌ي ذهن خيال پردازانه‌ي گويندگان و نويسندگان آن است و همانگونه كه پيشتر گفتيم امر كه همان فرمان الله جهت انجام و ايجاد كارهايي است كه روي مصلحت عالي خالق عالم در نظام خلقت صورت مي‌گيرد چيزي نيست كه داراي شخصيت مستقل باشد و يا به قول گويندگان فوق جهان و عالمي جداي از مخلوقات  طبيعت را شامل گردد بلكه كاري است كه هم از روح الاعظم الله تعالي كه خود انرژي بس قدرتمند است سرچشمه مي‌گيرد و هم به نوبه‌ي خود ايجاد كننده‌ي روح و انرژي است. البته به توجه به الف و لام كلمه‌ي «الروح» در آيه‌ي 85 از سوره اسراء كه منظور روح القدس و يا به قول ديگر آيات روح الامين حامل وحي الله براي پيامبر اسلام (ص) مي‌باشد و در آيات ديگر از جمله آيه 54 سوره‌ي اعراف كه مي‌فرمايد: إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ نويسنده‌ي كتاب فوق‌الذكر بدون توجه به متن كامل آيه تنها بخش مياني آن را براي مدعاي خود به دلخواه مورد استفاده‌ي سودجويانه و نادرست قرار داده است حال آنكه واژه‌ي امر دراين آيه نه آن است كه ايشان از آن نتيجه‌گيري كرده بلكه به معناي آن انرژي عظيمي است كه سيارات منظومه شمسي را اسير خويش نموده و ما از آن به عنوان جاذبه‌ي عمومي نام مي‌بريم در اينجا خوانندگان محترم را به ترجمه و تفسير صحيح آيه مذكور جلب مي‌نماييم:

به يقين پروردگار شما الله است كه آن آسمانها و زمين را در شش زمان (دوره) آفريد (شرح اين شش دوره و زمان و اينكه آن آسمان و زمين منظومه شمسي ماست در سوره‌ي فصلت است) پس بر‌آن تخت كه مركز خورشيدي آنها باشد قرار گرفت (به مقاله‌ي عرش مراجعه شود) و براساس فرماني كه از مركز خورشيد آن مي‌رسد در آن شب و روز به سرعت يكديگر را مي‌طلبند و آن خورشيد و ماه و ستارگان همه اسير فرمان او مي‌باشند (يعني قانون جاذبه‌ي عمومي خلقت كه هم منشاء گردش خورشيد به دور خود است و هم گردش وضعي زمين به دور خود و هم گردش انتقالي زمين و ماه به دور خورشيد همه نتيجه‌ي اين فرمان است) آگاه باشيد كه هم مخلوقات و نيز فرماني (امري) كه مخلوقات را مي‌گرداند همه در اختيار الله است و الله كه پرورنده‌ي جهانيان است بسيار پر بركت مي‌باشد. اين آيه مي‌رساند كه جاذبه‌ي عمومي و قوه‌ آن چيزي است كه مافوق تمامي قدرتها و انرژيها بوده و آنچنان قدرتمند است كه تمام خلقت را به صورت وابسته به يكديگر و مستقل حفظ و نشان مي‌دهد. اين قانون كه كمتر از صدسال است توسط دانشمندان فيزيك كشف و توضيح داده شده همان امري است كه افرادي نظير نويسنده‌ي فوق آن را مربوط به روح انسان كه جزيي بسيار بسيار كوچك و ضعيف ازانرژي عظيم جهاني است مي‌دانند!!! و بنابر آنچه گفته شد واژه‌ي الروح در آيه‌ي 85 از سوره‌ي اسراء درباره آن روحي است كه در آيات مختلف قرآن هيچكدام از اين روح‌ها مربوط به روح انسان نيست  و روح انسان نيز كه مانند تمام روح‌ها از فرمان الله بوده جزء متصلي از روح الله است (با توجه به وحدت وجود خلقت) كه در قرآن با لفظ نفس برده شده و روح‌هاي استعمال شده در قرآن يكي روح الامين است كه جبرئيل باشد و ديگري روح‌القدس است كه هم شامل جبرئيل بوده و نيز هر نوع مأمور روحي الله براي كارهاي محوله از جانب الله بر بشر و معناي روح قوه و انرژي است كه شامل انواع انرژي‌ها مي‌شود و با توجه به آيات مختلف قرآن و خصوصاً در سوره‌ي نجم كه در آنجا جبرئيل با نام شديدالقوا معرفي گرديد يعني مجموعه‌اي از چند قوه و انرژي كه مرتبط با يكديگر عمل مي‌كنند و يك دستگاه روحي فرستنده‌ي وحي بر پيغمبران را تشكيل مي‌دهند، همه جا لفظ روح را در قرآن بايد به قوه و انرژي ترجمه كرد و لذا كليه روح‌ها و از آن جمله وحي الله بر پيغمبران از فرمان و اراده و قدرت الله مي‌باشند (آيات 2 از سوره‌ي نحل و 52 از سوره‌ي شوري و 15 از سوره‌ي غافر) و تمام اين روح‌ها و انرژي‌ها از روح الله سرچشمه گرفته‌اند همانطور كه تمام مواد خلقت از ماده‌ي اصلي الله سرچشمه گرفته‌اند و براين اساس است كه خالق عالم را روح الاعظم مي‌گويند.

توجه:

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سوؤال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود. 

با تشکر – شورای نویسندگان

61- قرآن مجيد و نفس انسان

قبل از شروع اين بحث مي‌خواهيم ببينيم آيا مي‌توان مانند گوش دادن به طپش قلب، بدون استفاده از ابزاري محل دقيق قلب روحي را در سينه‌ي روحي انسان تشخيص و معلوم كرد؟

در پاسخ بايد گفت آري!!! تمامي ما انسان‌ها بصورت تجربه در حوادث بسيار خطرناك و يا هنگام ترس شديد و يا غصه و غم آن را درك كرده‌ايم اگرچه تا پيش از اين مقاله خوانندگان محترم متوجه اين حقيقت نشده بودند!

برطبق آياتي از قرآن مانند آيه‌ي 10 از سوره‌ي احزاب و نيز آيه‌ي 18 از سوره‌ي مؤمن هنگامي كه خطر و يا ترس شديدي به انسان مي‌رسد (چه در بدن دنيايي و جسمي ما در كره‌ي زمين و يا در ديگر كالبدها در عالم غيردنيايي) قلب انسان در نزديكي نقطه‌ي حنجره احساس مي‌گردد اين احساس آن قدر شديد است كه حتي روي بلع آب دهان فرد متوحش اثر مي‌گذارد چنانكه گويي از آن نقطه فشار و سنگيني خاص ايجاد مي‌گردد و اين نشان مي‌دهد اين عضو غيرجسمي بدن (روحي) بصورت سياله‌اي در هنگام حوادث مهم چه بصورت حادثه‌اي دنيايي مانند ترس‌هاي شديد يا مخاطرات خطرناك و چه در همين حالات براي روح (نفس) مانند زمان مرگ و جدايي روحي از بدن متوجه وضع گفته شده مي‌شود و گويي حركت مي‌كند و مي‌توان حدود يك عضو بسيار مهم براي آدمي را در ناحيه‌ي قلب گوشتي و ريه‌ها و حنجره و ساقه‌ي مغز و نخاع بدن جسمي دانست زيرا فشار حوادث در اينجاها حس مي‌گردند. بنابر آنچه گفته شده مي‌توان فهميد صدر روحي كه آن را بايد سينه‌ي روحي معنا كرد داراي مركزي است كه به آن قلب مي‌گويند و آن قلب محل تعقل شخصيت نفس است و اين قلب از طريق توجه به حوادث و پيشامدها مسايل را تشخيص مي‌دهد سپس در صدر تصميم لازم گرفته شده و نفس آن را انجام مي‌دهد و تمامي اين كاركردها يعني تعقل قلب كه از طريق ديدن و سپس ارزيابي آن انجام مي‌گيرد در سينه‌ي روحي يعني صدر كه بايد آن را حافظه‌ي نفس دانست ثبت و ضبط مي‌گردد و اين قلب در آيه‌ي 204 از سوره بقره در رابطه با منافقان به اين صورت تذكر داده شده كه: الله مي‌داند دورويان در قلب خويش چه چيزي برخلاف آن چه به زبان مي‌آورند دارند و در آيه‌ي 19 از سوره‌ي مؤمن فرموده الله مي‌داند آنان در صدر خود چه چيزهايي را پنهان مي‌دارند و همچنين در آيه‌ي 28 از سوره‌ي رعد گفته شده: كساني كه به پندهاي الله ايمان آوردند و دلهاي شان به آنها آرام گيرد مؤمنان حقيقي هستند آري فقط به پندهاي الله است كه دل‌ها آرام مي‌گيرد و نيز در آيه‌ي 27 از سوره‌ي فجر آمده نفس مؤمن نفس آرامي است.

فؤاد چه مي‌باشد؟ با توجه به آيات 120 از سوره‌ي‌ هود و 32 سوره‌ي فرقان و 78 سوره‌ي نحل و 43 سوره‌ي ابراهيم و نيز آيات 36 از سوره‌ي‌ بني‌اسرائيل و 113 سوره‌ي انعام و 11 از سوره نجم مي‌توان فهميد بخشي از قلب روحي انسان كه در قرآن فؤاد (جمع آن افئده) خوانده شده وظيفه‌ي فهم و تشخيص شنيده‌ها و ديده‌ها را برعهده دارد و خصوصاً آيه‌ي 11 از سوره‌ي نجم مي‌رساند اين بخش از قلب روحي نفس انسان قادر است حتي بدون استفاده از اعضاي بدني چشم و گوش جسمي انسان اين كار را انجام دهد. چنانكه هم در آيه‌ي 11 از سوره‌ي نجم كه درباره‌ي مشاهدات خصوصي پيامبر اسلام است و هم آيه‌ي 113 سوره‌ي انعام تذكر داده شده كه فواد كساني كه به آخرت ايمان نمي‌آورند به تحريكات شيطنت كاران و الهامات آنان و افتراهاي ايشان گوش مي‌دهد و در آيه‌ي نجم مشاهدات خصوصي پيامبر و ديدن آنان را به فؤاد آن حضرت نسبت داده است و از مجموع اين دو آيه و ديگر آيات مي‌توان فهميد دستگاه روحي بدن آدمي كه داراي اجزاي مختلفي است داراي عضوي است در سينه روحي كه بدان صدر مي‌گويند كه در آن قلبي وجود دارد. كه تعقل شخصيت روحي برعهده‌ي آن است و بخشي از آن كه فؤاد ناميده مي‌شود. وظيفه‌ي ديدن و شنيدن را جهت تعقل و ارزشيابي و سنجش قلب انجام مي‌دهد و مي‌توان فؤاد را بخش فهمنده‌ي قلب فرض كرد و از لحاظ تجربي نيز ثابت گرديده هر زمان انسان در زندگي روزمره‌ي خود از اين بخش قلب روحي يعني فؤاد استفاده نكرده حتي اشياء و اصوات اطراف را نه مي‌بيند و نه مي‌شنود مثلاً‌ شايد بارها براي هريك از ما پيش آمده است به دنبال مطلبي در جايي مي‌گرديم و يا چيزي را جستجو مي‌كنيم و با اينكه آن مطلب را رها مي‌بينيم و يا آن چيز جلوي چشم‌مان است آن را پيدا نمي‌كنيم! و بعد از مدتي كه جستجو كرديم متوجه آن مي‌شويم كه تمام مدت جلوي چشم‌مان بوده اما آن را نديده‌ايم! در اين موقع به خود يا اطرافيانمان مي‌گويم دچار حواس پرتي شده‌ايم! يا مثلاً با اينكه با صداي بلند با ما سخن مي‌گويند يا اصواتي به گوشمان مي‌رسد بدون اينكه گوش و يا دستگاه شنوايي‌مان اختلالي داشته باشد آنها را نمي‌شنويم! و حتي هستند كساني كه در سرو صداي فراوان قادرند براحتي بخوابند! همه‌ي اين موارد ثابت مي‌كند دستگاه‌ها و يا اعضاي شنيداري و ديداري ما به تنهايي قابليت انتقال تصاوير و يا صداهايي را كه دراطراف بدن ماست را براي بخش دركي و حسي ما فراهم نمي‌سازند. شادروان دكتر صادق تقوي درباره‌ي واژه‌ي فؤاد مي‌نويسد:

اين لغت كه در آيه‌ي 11 از سوره‌ي نجم آمده يعني قلب يا توجه روحي يا مركز فعاله‌ي روحي كه داراي چشم و گوش روحي مي‌باشد و برخي اشخاص در حالت بيخود شدن از اعمال بدني ممكن است از طريق آن اطلاعاتي از تماس با روح ديگران بدست آورند مانند كسي كه ناگهان حس مي‌كند آشنايش مي‌آيد و پس از مدتي بدون اختيار پيغمبران و از طريق جن و يا ارواح نيز اين ارتباط روحي براي بعضي‌ها پيش مي‌آيد كه از نتيجه‌ي آن مي‌توان فهميد كه وحي از الله است و يا الهامات شيطاني و يا ارواح مردگان و يا درك روحي خود شخص (نگاه كنيد فرهنگ لغات مشكله قرآن مجيد ذيل واژه‌ي فؤاد صفحه 282)

همچنين در كتاب معجزات علمي قرآن مي‌نويسد: قلب روحي يا مركز فعاليت صدر روحي جايي از روح است كه فرماندهي روح و گرفتن آن چه صدر روحي لازم دارد برعهده اوست كه مي‌توان آن را مغز روحي دانست و آيات زير آن را خوب مي‌شناساند:

1-   در آيه‌ي 46 از سوره‌ي حج نوشته شده آنانكه روي نفع شخصي نمي‌خواهند عاقبت كار نفع جويان گذشته (كافران راه دين حق ) را ببينند نزديك بيناني هستند كه نمي‌خواهند گوش ايشان خوب بشنود و يا چشم ايشان خوب ببيند لذا قلب روحي  ايشان نيز نمي‌تواند تعقل صحيح نمايد. در آيه‌ي بالا كه ما بسيار مختصر آن را ترجمه كرديم گفته شده كه بواسطه‌ي اينكه صدر روحي و قلب روحي چنين كسي حق پذير نيست قلب روحي او كه در صدر روحي او قرار دارد نسبت به حقيقت كور است يعني چشم روحي او از ديدن حقايق و دورانديشي‌ها كور است اگرچه دستگاه چشم او سالم بوده و كار نيز مي‌كند.

2-   در آيه‌ي 45 از سوره‌‌ي زمر گفته شده قلب روحي كساني كه فريب فريبكاران را خورده‌اند و بين خود و الله شفيعاني را تصور مي‌كنند كه واسطه‌ي بخشش گناه يا رساندن رحمت الله باشند از شنيدن اينكه خالق عالم از رگ گردن نزديكتر است و شفيع و واسطه‌اي ندارد ناراحت مي‌شوند ولي اگر به ايشان گفته مي‌شود كساني نزد الله براي شما واسطه مي‌شوند خوشحال مي‌گردند زيرا قلب گول خورنده‌اي دارند نه قلبي فهيم و كنجكاو.

3-   در آيه‌ي 35 از سوره‌ي مؤمن فرموده: كساني كه بدون دلايل قانوني در نشانه‌ها و پيغام‌هاي الله مجادله مي‌كنند براي اين است كه هم متكبرند و هم ستمكار لذا الله قلب آنان را از فهم صحيح مي‌بندد يعني قانون الله نمي‌گذارد كه با داشتن تكبر و فساد جويي راه‌هاي منطقي را بفهمند و اينان مورد نفرت و خشم الله و مؤمنين واقعي مي‌باشند.

4-   آيه‌ي 16 از سوره‌‌ي محمد مي‌گويد: علاقه به هوس‌ها ودلخواه‌ها مانع فهم صحيح در قلب است و هوسرانان چون سخن منطقي برخلاف هوس خود بشنوند هنوز سخن تمام نشده آن را فراموش مي‌كنند چون علاقه‌اي به شنيدن آن ندارند.

5-   در آيه‌ي 23 از سوره‌ي محمد نيز آمده است: آنان كه قفلي مخصوص (قفل تمايل به هوس) بر قلب خود دارند نمي‌توانند قرآن را درست بفهمند زيرا منطق قرآن برخلاف هوس‌هاي نامشروع ايشان است.

6-   در آيه‌ي 26 از سوره‌ي محمد و بسياري آيات ديگر چنين قلبي بيمار معرفي شده لذا صاحبان چنين قلب‌هايي در برابر مصلحان زورمند به راستي و درستي تظاهر مي‌كنند حال اينكه منافق مي‌باشند.

روح انسان و منشاء آن: در آيات 9 از سوره‌ي سجده و 29 از سوره‌ي حجر و 72 از سوره‌ي ص يادآوري شده مركز قدرت الله در عرش الله از روحي كه مسلط برعرش است و بصورت انرژي و قوه‌اي بس تواناست تشكيل شده و الله تعالي مقداري جزئي از اين انرژي را براي ساختن روح انسان بصورت مشخص كه ما آن را در بررسي مقاله‌ي بعد تحت عنوان چگونگي خلقت آدم خواهيم آورد بكار برده و آن را همراه با بدني جسمي كرده است و اين روح كه مستقيماً از روح الله (روح الاعظم) و از قدرت مركزي‌اش با داشتن استعداد درك اختلاف ميان اشياء و اسم گذاري‌ آنها در بدن يك جفت حيوان تكامل يافته‌ي روي زمين فرود آمد و با تغييراتي كه در بدن اين حيوان زميني ايجاد كرد به شكل انسان درآمد (كه مشروح آن را در بخش بعدي يعني خلقت و پيدايش انسان در مقدمه‌ي تاريخ اديان الهي خواهيم آورد) و از مجموع آن چه كه در قرآن مجيد اشاره و به تفصيل نيز آمده با تطبيق اطلاعات موثق علوم مختلف مي‌توان فهميد كه روح حلول داده شده در بدن موجود زميني از چنان توانمندي برخوردار بوده كه موجبات تغيير و جهش در برخي از اعضاء و جوارح اين موجود زميني گرديد (كه اصطلاحاً تغييرات ناشي از موتاسيون گفته مي‌شود) و اين جهش باعث شد كه بدن اين موجود زميني قابليت ادامه‌ي حضور و حلول روح را حفظ كرده و به صورت ژنتيكي به نسل و نسل‌هاي بعدي آن را نيز منتقل سازد و بايد دانست چون روح به فرموده‌ي قرآن نوعي انرژي و قوه است بنابراين از نظر علمي (ماهيت فيزيكي آن همچون ديگر انواع انرژي و قوه‌ها داشتن توانمندي‌هاي بالقوه و بالفعل ودر جهت ايجاد تغيير در محيط و از جمله كالبد جسمي و مادي موجود زميني مذكور بود اما از جهتي ديگر اين روح از نظر ماهيت به گونه‌اي توسط خالق عالم ساخته شده كه قابليت متأثر شدن از تغييرات بوجود آمده در اثر تأثيرگذاري اوليه‌ي خودش بركالبد زميني در نسل‌هاي بعدي را داشته باشد بدين ترتيب اين تغييرات بوجود آمده درسال‌هاي بعد بصورت تدريجي بر روح حلول يافته (كه طبق اسم گذاري قرآن بايد آن را نفس ناميد«نفس هم براي جسم و هم روح استعمال شده» ) آنرا دچار تحولاتي كرد كه براي تفهيم بيشتر مي‌توان آن را تحولات شخصيتي و نه ماهيتي روح مذكور ناميد بنابراين مي‌توان فهميد كه روح حلول يافته در آدم اول و زوجه‌اش ازاين لحاظ، با ارواح فرزندان حاصل از آميزش ايشان، داراي تفاوت‌هايي بوده است و اين تفاوت پي در پي در نسل‌هاي بعد از فرزندان نيز بيشتر و متحول‌تر مي‌شد و البته از نظر ماهيت فيزيكي كمترين تفاوت (توانمندي بالفعل اين انرژي و اثرگذاري آن بر ماه و كالبد حيواني) بوده اما در عين حال شخصيت نفس متأثر از تغييرات ايجاد شده در كالبد جسمي قرار گرفته است.

اگرچه شايد بتوان گفت حتي تغييرات بوجود آمده در اثر حلول اين روح يا جهش گفته شده در علوم چه در ابعاد مادي آن و يا غيرمادي بر جسم زميني موجودي كه دچار آن گرديده آن چنان وسيع و گسترده بوده كه حقيقتاً تاكنون نتوانسته‌اند حلقه‌ي مفقوده‌ي مورد نظر را از نظر تكامل زميني بدست آورند و از اين منظر واژه‌ي كمترين تفاوت سنجيده نباشد[1] اما براي آنكه خوانندگان محترم تا حدودي در جريان اين تحول و تغيير قرار گيرند آنان را در جريان آخرين تحقيقات صورت گرفته توسط دانشمندان در اين زمينه قرار مي‌دهيم اين مطلب از روزنامه همشهري مورخ يكشنبه 30 بهمن ماه 1384 سال چهاردهم شماره‌ي 3925 صفحه 5 مورد استفاده قرار گرفته است:

تغيير شكل جمجمه‌ي انسان: تحقيقات نشان مي‌دهد شكل جمجمه‌ي انسان به شكل قابل ملاحظه‌اي در طول 650 سال گذشته تغيير كرده است. اجزاي چهره انسان ‌هاي امروزي برجستگي كمتر و پيشاني‌هاي بلندتر از انسان‌هاي دوران قرون وسطي دارند. تيم تحقيقاتي اندازه‌گيري‌هاي دقيقي بر روي تعداد جمجمه متعلق به 30 نسل قبل انجام دادند و دانشمندان مي‌گويند تفاوت بين جمجمه در گذشته و حال جالب توجه است. اين تيم براي ثبت اندازه‌گيريهاي گرفته شده توسط كامپيوتر از عكسهاي راديوگرافي جمجمه ها استفاده كردند. آنها سي جمجمه متعلق به اواسط قرن چهارم ميلادي را كه قربانيان طاعون بودند بررسي كردند. جمجمه‌ها در دهه‌ي 1980 در لندن از زيرخاك بيرون آورده شدند 54 جمجمه ديگر نيز كه متعلق به كشتي رزماري در سال 1545 ميلادي در سواحل جنوبي انگلستان غرق شده بودند توسط اين تيم بررسي گرديد تمام جمجمه‌ها با 31 ثبت ارتدنسي از مؤسسه دندانپزشكي بيرمنگام مقايشه شدند. دو تفاوت اساسي كه كشف شد اين بود كه اجداد ما چهره‌هاي زمخت داشته و فاصله‌ي بين چشم تا بالاي جمجمه كوتاه بوده است. دكتر پيتر راك سرپرست اين تحقيقات مي‌گويد: اين افزايش قابل توجه است مثلا ً‌طول جمجمه قرنهاي 14 ميلادي 80 ميلي‌متر بوده در صورتي كه طول جمجمه كنوني 95 ميلي‌متر است يعني تقريباً 20 درصد بزرگتر است. وي مي‌گويد كه افرايش اندازه در اثر افزايش ظرفيت فكري در طول زمان است.(تأكيد از ما است) آنچه در مقاله‌ي روزنامه همشهري واجد اهميت فراوان است جمله‌ي دكتر پيتر راك سرپرست تيم تحقيقاتي مذكور است كه معتقد است «افزايش 20 درصدي طول جمجمه براثر افزايش ظرفيت فكري در طول زمان است. اگر بپذيريم افزايش ظرفيت فكري يعني بيشتر شدن كيفيت (زيرا فكر و عامل آن را نمي‌توان بصورت كمّي اندازه گيري كرد) (به مقاله رابطه مغز و رفتار آدمي كه در ادامه‌ي همين بررسي است مراجعه گردد) بنابراين مي‌توان اينگونه فهميد كه هنوز هم روح انسان با تأثير پذيري شخصيتي و كامل‌تر شدن‌اش كه خود معلول تغييراتي است كه روح در بدن ايجاد نموده، متأثر از آن مجدداً باعث بروز تغييرات و تحولات جسمي در كالبدي است كه در آن قرار دارد و ما در ادامه‌ي اين مقالات نيز چگونگي خلقت آدم در سطوح علوم مختلف انسان شناسي و زيست شناسي نيز از منظر قرآن به بررسي پرداخته‌ايم كه خوانندگان را به تعقيب و ادامه‌ي مطالعه آنها دعوت مي‌كنيم. نكته‌ي دوم قابل توجه در مقاله بالا اين است كه علوم امروزي به اين نتيجه رسيده است كه اين تغييرات مستمر بيشتر در نوع انسان ديده مي‌شود تا حيواناتي نظير ميمون كه نزديكترين موجودات به انسان‌ها مي‌باشند و اين نشان مي‌دهد ميمون‌ها كه نزديكترين گروه از پستانداران به انسان‌ها مي‌باشند به دليل آنكه از نظر خلقتي هدف از آفرينش‌شان همين سطح از تكامل بوده و از نظر دستگاه خلقت آينده‌اي مانند انسان در پيش ندارند لذا در آنان هيچگونه تغيير قابل توجه مانند آنچه در انسانها مشاهده مي‌گردد بوجود نيامده و آنان چه از لحاظ كالبدي و چه روح حيواني همان شكلي مي‌باشند كه در گذشته مي‌زيسته‌اند و ما در مقالات آتي اين مطلب را نيز تحت عنوان «آيا حيوانات و گياهان نيز مانند آدمي داراي روح مي‌باشند؟» توضيح خواهيم داد.

در تأييد مطالب گفته شده مي‌بينيم خالق عالم در آيات 59 و 60 سوره‌ي آل‌عمران براي فهم و ادراك بهتر ما، خلقت عيسي بن مريم (ع) را مانند آدم ابوالبشر (و با در نظر گرفتن تفاوت‌هاي ميان آن دو) بدينگونه تشبيه فرموده است: إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِندَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثِمَّ قَالَ لَهُ كُن فَيَكُونُ﴿59﴾ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلاَ تَكُن مِّن الْمُمْتَرِينَ﴿60﴾ ترجمه: بدرستي كه مثال خلقت عيسي (ع) به مانند خلقت آدم ابوالبشر مي‌باشد.كه خداي متعال او را از خاك آفريد سپس به او گفت باش و همان دم چنان گرديد (62) سخن راست و سزاوار درباره‌ي عيسي همان است كه از جانب خدا به تو رسيده و مبادا درباره‌ي آن هيچگاه دچار شك و ترديد شوي.

تفاوت ميان آدم (ع) و عيسي (ع) در خلقت چه بود؟ تفاوت خلقت ميان آن دو اينگونه بوده كه روح آدم بصورت يك شخصيت متكامل و ساخته شده در كالبد حيواني زميني با تمام اطلاعات كه از گذشته‌ي خويش در حافظه خود (صدر) داشته حلول كرد، اما خلقت عيسي (ع) اينطور نبود و آن مأمور روحي كه از نزد الله به سوي مريم فرستاده شد فقط سلول جنسي مريم (اوول يا تخمك ـ موجود در بدن وي را بارور و موجب تكثير سلولي آن گرديد تا در ادامه به شكل جنين درآمده به تولد عيسي (ع) منجر گردد و چون عيسي (ع) از نظر خلقت دنيايي از مادر (كالبد بدني و سلول جنسي مادي) و اين انرژي مرموز كه (به جاي پدر طبيعي و عادي عمل كرده) ايجاد شد لذا از جهت دارا بودن سيستم طبيعي بدني در همه‌ي ابعاد واجد يك ممكانيزم توليد مثل حيواني نبود (مانند همه‌ي ما انسانها) و اينكه در عمل مي‌بينيم عيسي بن مريم (ع) همسري اختيار نكرد نه از روي زهد وتقوي بلكه به همين علت بوده كه به علت عدم فهم و درك بشر آن روز در مسيحيتِ منحرفِ ايجاد شده و توسط پولس و سوءاستفاده‌چيان مذهبي آنگونه تبليغ شد كه اختيار نكردن همسر از سوي عيسي (ع) سنتي است كه عيسي(ع) از براي ايشان بوجود آورد و چنانكه از لحاظ تجربه‌ي علمي در موجودات اين چنيني مي‌بينيم آنها قادر به توليد مثل و ايجاد نسل مانند ديگر موجودات طبيعي نمي‌باشند مانند برخي موجودات كه بصورت هيپريه ايجاد شده‌اند و اين موضوع را دانشمندان و كساني كه در علوم زيست شناسي و ساير علوم مربوط به ژنتيك دست‌اندركارند به خوبي متوجه مي‌گردند و اميدواريم اين مطلب توسط اين افراد كه علاقمند به موضوعات مذهبي و ديني حقيقي و قرآني نيز باشند مورد توجه و بررسي قرار گيرد تا بيشتر متوجه بلندپايگي قرآن مجيد قرار گيرند.

 

تفاوت روح آدم اول با فرزندان نسلي‌اش:

در قرآن مجيد درباره‌ي اين تفاوت اينگونه توضيح داده شده است كه روح آدم اول و زوج او در مكان و سياره‌اي ديگر كه در قرآن اين سياره به زمين آخرت ناميده شده، بصورت خاصي پديد آمد و سپس بصورت زندگي بهشتي در آنجا حيات خود را شروع كرد، اين زندگي با هدف كشف و اثبات ظرفيت‌ها و توانايي‌هاي شخصيت روحي آنان آغاز شد و اين مسئله نه براي خالق عالم كه آفريننده‌ي[2] آنان بود، بلكه براي معرفت و بينش آدم و زوج وي بود و اين موضوع را به تفصيل در بخش خلقت آدم و پراكندگي نسل آدم در زمين آورده‌ايم. از تفاوت‌هاي مهم اين روح اوليه با نسل‌هاي بعدي كه در زمين دنيايي  بوجود آورد آن بود كه اين روح كه مورد وحي خالق عالم قرار داشت (پس از حلول از دو كالبد جسمي دنيايي) تمامي خاطرات و اطلاعات زندگي بهشتي در حافظه‌ي روحي‌اش وجود داشت و مي‌دانست كه كجا بوده و چرا به اين دنيا آمده است لذا با توجه به اين محفوظات در عين حال كه پدر فرزندان خويش و فرزندان فرزندانِ خود محسوب مي‌گرديد مأمور و مأجور به تربيت‌هاي ديني آنان نيز بود و مانند پيامبري حقايق زندگي بهشتي محدود خود را در اختيار ايشان قرار مي‌داد. (تمامي اين مطالب را در بخش پيامبري خُنوخ و نيز داستان خلقت آدم و چگونگي پراكندگي نسل انسان آورده شده است)

 

توجه:

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سوؤال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود. 

با تشکر – شورای نویسندگان



1- در بخش انسان به روايت زيست شناسي كه در ادامه‌ي اين بررسي است بخشي از ابعاد تفاوت‌هاي ايجاد شده جسمي در پاره‌اي از اعضاء بدن بوسيله‌ي اين جهش (حلول روح) را بررسي شده و ابعاد گسترده‌تري را در مقالات بعدي يعني آدم و پيدايش و پراكندگي نسل او آورده شده است.

2- داستان آفرينش در قرآن كه با سبك خاص گزارش شده و حاوي نكات علمي و فلسفي و حقايق مهمي است كه ما آن را در مقاله بعدي مشروحاً مورد بررسي قرار خواهيم داد.

60- الفاظي كه قرآن درباره‌ي روح بكار برده است

در قرآن با توجه به آيات مربوط به روح انسان چهار واژه در اين مورد به كار رفته است: اول نفس، دوم صدر، سوم قلب و چهارم فؤاد. آيات 7 تا 10 سوره‌ي شمس درباره‌ي نفس مي‌فرمايد: وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا﴿7﴾ فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ﴿8﴾ قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا﴿9﴾ وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا﴿10﴾ ترجمه آيه: هم نفس انسان كه بس عجيب است گواه مي‌باشد(7) و هم چيزي كه نفس را «روح درون بدن» درست كرده و به نفس هم الهام مي‌كند كه نفعش در فسادكاري است و هم الهام مي‌كند كه پرهيز از بدي‌ها برايش بهتر است شاهدند(8) كه اگر انساني نفس خود را از بدي‌ها پاك كند رستگار خواهد شد(9) واگر آن را به فساد كشاند از زيانكاران است(10)

از مطالب بالا مي‌فهميم در درون انسان قوه و روحي است كه محركت آدمي است تا وي مطابق شرايط محيط زندگي اعمال و رفتاري بروز دهد اين قوه كه قدرت تصميم گيري دارد با توجه به رابطه‌ي ميان آن و اجزاي جسدي كالبد و بدنش قادر مطلق است تا تصميم‌هاي خود را به منصه‌ي ظهور رساند و از آن جايي كه تصميم گيري بدون ادراك و محاسبه‌گري ممكن نيست مي‌فهميم اين قوه‌ي محركه توانايي تعقل و تشخيص را نيز داراست. شادروان دكتر صادق تقوي در اين باره مي‌نويسد:

نفس كه لغتي است عربي، ترجمه‌ي فارسي آن «خود» است و در قرآن مجيد به معناي شخصيت اصلي انسان آمده كه همان روح تركيبي باشد (تركيبي از روح حيواني و انساني) و لغت نفس كه عبارت است از شخصيت انسان باشد گاه شامل روح و جسم انسان نيز مي‌شود. از لحاظ اينكه جسم انسان چيزي جز لباس روح نيست لذا در آيه‌ي 7 از سوره شمس گفته شده نفس انسان يك قوه‌ي تركيبي است كه از دو نوع قوه و قدرت تركيب شده يكي انسان را به تمايلات خودخواهانه‌ي هوس انگيز مي‌كشاند كه مربوط به روح حيواني اوست و دوم مربوط به روح انساني دورانديشانه است كه انسان را به كمالات روحي منطقي سوق مي‌دهد و هميشه اين دو نوع روح و انرژي در نفس انسان، انسان را مورد دستور قرار مي‌دهد تا انسان روي تأثيرژن و تربيت‌ها كداميك از دو راه فوق را انتخاب كند و فزوني قدرت هر يك برديگري انسان را به هوس‌هاي حيواني خواه مي‌كشد و يا به دورانديشي و راه بهترگيري و رستگاري آينده خواه. (نگاه كنيد حكمت‌هاي عاليه قرآن صفحه 8)

چرا در قرآن از واژه‌هايي مانند صدر، قلب، و فؤاد نيز نام برده شده است؟

براي آنكه به سؤال فوق پاسخ دهيم ضروري است ببينيم در آيات قرآن چه نكاتي در اين باره گفته شده است؟ طبق آيات 118، 119 و 154 سوره‌ي آل‌عمران و نيز 125 از سوره‌ي انعام و 5 از سوره‌ي هود، واژه‌ي صدر به معناي باطن افراد است نسبت به باورهاي ديني و مركز پذيرش راه حق و به خصوص آيات 46 از سوره‌ي حج و 22 از سوره‌ي زمر و 19 از سوره‌ي غافر و 13 ملك صدر نفس آدمي سينه‌ي روحي افراد است كه محل ادراك و پذيرش و يا عدم پذيرش حقايق و تربيت‌هاي ديني است و طبق آيات بسيار مهم از سوره‌ي اسراء (51،50،49) نيز 9 و 10 سوره‌ي عاديات همانجايي است كه تمامي اعمال فردي و اجتماعي فرد متوفي در آن ضبط و ثبت مي‌گردد و در قيامت نيز مانند جعبه‌ي سياه هواپيما تمامي رفتار و باورها و به عبارت ديگر شخصيت حقيقي نفس آدمي در آن نقش بسته است و طبق آيات 49 تا 51 از سوره‌ي اسراء كه خالق عالم برخلاف تصور كفار مكه كه پوسيدن كالبد و بدن جسمي دنيايي را به معناي از بين رفتن قطعي متوفي مي‌پندارند در آن جا مي‌فرمايد اصل صدر روحي (سينه روحي) اين افراد است كه در آخرت مورد استفاده در خلقت جديد قرار مي‌گيرد و نه بدن فاني دنيايي ايشان و طبق آيات 9 و 10 عاديات آنچه كه از قبرهاي برزخي در آخرت مورد استفاده قرار مي‌گيرد مطالب جمع‌آوري شده‌ي انسان در سينه‌ي روحي يعني صدر اوست كه در زمين آخرت خودنمايي خواهد كرد و ما براي آنكه خوانندگان محترم متن آيات مذكور را از نظر كلمات و واژگان و جمله بهتر درك نمايند عيناً متن آيات و ترجمه و تفسير آنها را در ذيل مي‌آوريم:

سوره اسراء آيات 49 – 51 : وَقَالُواْ أَئِذَا كُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِيدًا﴿49﴾ قُل كُونُواْ حِجَارَةً أَوْ حَدِيدًا ﴿50﴾ أَوْ خَلْقًا مِّمَّا يَكْبُرُ فِي صُدُورِكُمْ فَسَيَقُولُونَ مَن يُعِيدُنَا قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَيُنْغِضُونَ إِلَيْكَ رُؤُوسَهُمْ وَيَقُولُونَ مَتَى هُوَ قُلْ عَسَى أَن يَكُونَ قَرِيبًا﴿51﴾ ترجمه: ستمكاران مخالف پيامبر تو گفتند آيا وقتي استخوانهايي شديم و بدنمان از هم پاشيده شد آيا دوباره به خلقت جديدي زنده خواهيم شد؟ بگو اگر حتي اگر سنگ و يا آهني شديد اين موضوع خواهد شد يا به خلقت ديگري در آييد (منظور اصل تجزيه بدن جانداران و مجدداً‌ جذب گياهان و خاك شدن از طريق خوراك گياهان و گوشتخواران وابسته به آن است كه اجزاء بدن تمامي جانداران در يك سيكل طبيعي جزء بدن خورندگان خواهد شد و در هزاران موجود ديگر تركيب و جذب خواهد شد) و اين در سينه‌ي روحي شما كه محل باور و تشخيص اين حقايق است بسيار عجيب و ناباورانه است آينده‌ي شما از پس مرگ به شما ثابت خواهد كرد كه بگوييد (بپذيريد) چه كسي دوباره شما را زنده كرده است.

نيز در آيات 9 الي 11 از سوره عاديات مي‌فرمايد:      

أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِي الْقُبُورِ(9) وَحُصِّلَ مَا فِي الصُّدُورِ(10) إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ يَوْمَئِذٍ لَّخَبِيرٌ(11) ترجمه: آيا الله كه خالق ايشان است از طريق وحي بر تو و آياتي كه پيش از اين سوره بر كفار مكه نازل فرموده به آنان از وضعيت پس از مرگ ايشان اطلاعات لازم را نداده است كه زماني كه آن چه در آن قبرهاي زميني و عالم برزخ بر اثر حوادثي (انفجار كره زمين و از بين رفتن جاذبه مردگان عالم برزخ) زير و زبر گرديد. آنچه در سينه‌ي روحي ايشان ثبت گرديده بصورت پرونده‌ي اعمالشان ارايه خواهد شد و بدون ترديد پرونده‌ي ايشان در چنين زماني به اعمال ايشان بس آگاه است.

و در آيه‌ي 46 سوره‌ي حج فرموده: أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ﴿46﴾ يعني اين مردم كفر پيشه چرا در زمين كاوش نمي‌كنند تا براي ايشان معلوم گردد حقايق پيغام‌هاي الهي مبني برآخرت كه مورد مخالفت اقوام گذشته قرار گرفت چگونه موجب عذاب آسماني ايشان شد با آنكه براي ايشان روحيه‌اي پيدا شود تعقل كننده تا بدان تعقل كنند و گوش‌هايي است كه اين حقايق را از طريق وحي بشنوند هرچند چشم‌هاي ايشان كور نيست اما قلب‌هايشان كه در درون سينه روحي ايشان است نابيناست (خوانندگان محترم اگر به متن آيه توجه نماييند مي‌بينند در متن سخن از قلب‌هايي است براي تعقل! (قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا) و نيز قلب‌هاي در سينه‌ي روحي‌شان يعني الصدور كه كور ونابينا است! (وَلَكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ) سؤال اينجاست چرا در قرآن محل تعقل را در قلب نسبت داده شد نه در سر (رئوس) نيز ديدن را به قلبي كه در آن سينه روحي است نه به چشم در سرو صورت؟! اين موضوع در بررسي آياتي كه اين واژه‌هاي در آنهاست حقيقتي را روشن مي‌سازد و آن اين است كه نفس انسان‌ها داراي حافظه‌اي است كه اين حافظه در سينه‌ي روحي افراد قرار دارد و به اصطلاح قرآن آن صدر است و اين سينه روحي داراي مركزي است كه به نام قلب كه بر خلاف قلب گوشتي كالبدي‌اش نه محل پمپاژ خون و گردش آن بلكه محل انديشيدن و تعقل است و اين تعقل از طريق توجه به اطراف است به عبارت ديگر محل ديدن حوادث و وقايع محيط انسان مي‌باشد كه از قديم به آن چشم دل و يا بصيرت باطني مي‌گويند و آن در مقابل چشم سر و ديدن ظاهري است و در تمامي آيات هر جا منظور همين تعقل بوده است آن قلب روحي را با ديگر اجزاي ديدني (چشم) و يا شنيدني (گوش) آورده شده است مثلاً در آيه‌ي 179 از سوره‌ي اعراف علت پست‌تر بودن كفران كنندگان و مخالفين اديان الهي از حيوانات عدم كاركرد تعقلي و ديدني اين عضو روحي در سينه‌ي روحي ذكر شده است: ... لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ.

شادروان دكتر صادق تقوي در كتاب «معجزات علمي قرآن» اين باره مي‌نويسد:

همانطور كه بدن انسان از قسمت‌هاي اطراف مانند دست و پا و گوش و قسمت‌هاي رئيسه مانند قلبه و ريه و كبد و طحال و صورت و سر تشكيل يافته كه در سر، مغز يا مركز اعصاب جاي دارد چون هر يك از سلول‌هاي بدن يك منبع انرژي فعاله نيز موجود است بايد گفت كه روح يك انسان از مجموع اين انرژي يا به عبارت ديگر از سلول‌هاي روحي‌اي تشكيل يافته كه در تمام بدن جسمي پخش‌اند و اگر بتوان مجسمه‌ي اين روح را تصور كرد حتماً به مانند يك انسان داراي دست و پا و سر و تن و گوش و چشم و قلب روحي مي‌باشد لذا مي‌بينيم كه در قرآن مجيد قسمت مهم و رئيسه بدن روحي صدر خوانده شده و نبايد در آيات مربوط لفظ صدر را به سينه‌ي بدني ترجمه كرد زيرا سينه در بدن اگرچه يكي دو عضو مهم مانند قلب و ريه را دربرگرفته قسمت‌هاي رئيسه‌ي بدن را تماماً در برندارد در صورتيكه صدر روحي عبارت است از تمام بخش‌هاي رئيسه‌ي روحي كه شامل سر و مغز، چشم و گوش است و برطبق آيه‌ي 46 از سوره‌ي حج چشم روح انسان قلب او ناميده مي‌شود كه خود جزئي از صدر روحي است بنابراين بايد مركز فعاليت روح را درون صدر روحي دانست (نگاه كنيد معجزات علمي قرآن تقسيمات روح صفحه 148)

 

توجه:

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سوؤال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود. 

با تشکر – شورای نویسندگان

 

59- الله تعالي، ماهيت و شخصيت او

در قرآن مجيد آيات فراواني در خصوص شناساندن شخصيت و ماهيت الله تعالي وجود دارد كه بديهي است براي درك صحيح از اين مقوله دقت و توجه به اين آيات بسيار مهم است زيرا اصل تقواي الهي كه در سوره‌ي حج بر آن تأكيد شده ما را ملزم مي‌سازد تنها سخني را در باب دين و الله بگوييم و بشنويم كه مورد تأييد نص قرآن و عقل باشد لذا در اين باب نيز بايد توجه داشت كه خالق عالم براي آنكه شنوندگان پيغام او بتوانند از ماهيت خالق عالم ادراك بهتر داشته باشند در برخي از آيات يكي از صفات خود را با واژه‌ي لطيف معرفي فرموده است و بايد دانست اين واژه در زبان عربي داراي معاني مختلفي است كه يكي از آن ها به معناي نرم و نازك و بسيار ريز بودن است و چنانكه اين واژه همراه با صفت خبير (آگاه) همراه باشد تذكري است كه طبق آن خالق عالم به جهت آن كه مادةالمواد با شعور جهاني است از زيادي لطافت غيرقابل مشاهده بوده كه چون همه چيز از اوست و او در همه جاي خلقت حضور و وجود دارد بنابراين بر همه چيز نيز هميشه آگاه است و به همين علت او نزديكترين كس به همه است و حتي از رگ گردن به ما نزديكتر و بر احوال ما آگاه‌ترين است و اگر اين صفت بدون لفظ خبير آمده باشد به معناي پرمحبت،مهربان و مدارا كننده مي‌باشد لذا با توجه به اين موضوع در مقوله‌ي اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ بايد اضافه كرد: الله كه داراي نور است منبع اصلي انواع نورهاست و مي‌تواند كار نور را انجام دهد و قطعاً خود خالق عالم كه همه چيز از اوست و براي اوست و به سوي  اوست از نور هم لطيف‌تر است و هم اگر بخواهد از نور سريع‌تر مي‌باشد. (به مقاله فيزيك و الهيات جديد در توضيحات مربوط به هفت آسمان و زمين مراجعه گردد) و خورشيدها در تمامي كائنات و تمامي منبع‌هاي نورهاي مادي و ضد مادي جهان كه مخلوق الله‌اند مخلوقي مي‌باشند كه وسيله‌ي شناخت‌هاي مخلوقات مادي و ضد مادي الله‌اند و راهنمايي‌هاي الله تعالي توسط پيامبرانش و نيز تعقل صاحبان خرد خود نورهايي هستند كه براي شناخت و بينش موضوعات مختلف عقلي توسط الله در دسترس بشرها قرار داده شده است لذا در آياتي از قرآن نيز مي‌بينيم كتابهاي الهي نوري مخصوص معرفي شده‌اند و اين موضوع ذكر شده در قرآن مي‌رساند نور حقيقي كه توسط پيامبران الهي وسيله‌ي هدايت مي‌باشند همگي يكي است و هر انحرافي از آن يگانه نور هدايت براي انسان‌ها در طول تاريخ تاريكي‌هايي است در مقابل آن يك نور به همين علت در قرآن و تمامي كتب الهي همه جاسخن از ظلمت‌ها و تاريكي‌هاي مختلف در مقابل يگانه نور است.

از ديگر آيات قرآن كه درباره‌ي ذات واجب الوجود خالق عالم سخن رفته آيه عجيب در سوره‌ي شوري است كه مي‌فرمايد:

فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ(11) يعني آن پديد آورنده‌ي آسمان‌ها و زمين كسي است كه شما انسانها و همسران‌تان و نيز چهارپايان مورد استفاده‌تان را در خودش مي‌آفريند و هيچ چيزي مانند او نيست (زيرا هر آفريننده‌اي ساخته‌ي خود را از خارج خويش مي‌سازد اما الله تعالي چون مادةالمواد خلقت مي‌باشد لذا تمامي مخلوقات را از بخشي از مواد خود آفريده است، لذا در هيچ چيز الله تعالي شبيه مخلوقات خود نيست نه از لحاظ ذات و نه صفات و نه عملكرد. براي اطلاع بيشتر به مقاله‌ي مادةالمواد جهان در بخش هستي شناسي و شناخت الله و حدود خلقت و مخلوقات كه پيشتر آمده بود مراجعه شود)

مفهوم روح الاعظم بودن الله: در سوره‌ي اخلاص واژه‌ي صمد به معناي آن شخصيت همه چيزدار وتوپري است كه به بيرون از خود نيازي ندارد مي‌باشد و در آيه‌ي 21 سوره‌ي حجر اين همه چيزدار توپر كسي معرفي شده كه در جهان هرچه را بخواهد بيافريند و به اندازه‌ي معلوم و مقدر ماده‌ي را كه از خزينه‌ي خود در اختيار دارد فرو مي‌فرستد و در سوره‌ي فاطر نحوه‌ي اين عمل را (چگونگي آفرينش مخلوقات در خزينه‌ي خود) به اين صورت تذكر فرموده كه با اضافه كردن قوه‌هايي در مخلوقاتش عناصر و مواد سازنده‌ي جهان را ايجاد مي‌كند و حداقل اين قوه‌ها كمتر از دو قوه نيست كه اشاره به هيدروژن در جهان است) (به مقاله قبل رجوع گردد)

در اين رابطه براي شناخت روح انسان در قرآن نيز بايد به آيات 7 تا 10 از سوره‌ي شمس و 26 تا 28 سوره‌ي قيامت و آيات 26 تا 30سوره‌ي فجر رجوع كرد. از مجموع اين آيات مي‌فهميم كه نفس يا به قولي روح انسان از دو نوع انرژي و روح ايجاد شده، يكي روح پرهيز از بدي كه آن طبق آياتي از قرآن سرچشمه از روح خالق عالم (روح الاعظم) گرفته و ديگري روح هوس خواهي و دنياخواهي تؤام با نافرماني از دستورات الله اين روح كه اكتسابي مي‌باشد از وسوسه‌هاي شيطاني به روح اصلي مي‌نشيند و تنها از طريق يك اراده‌ي قوي و توجه به تربيت‌هاي صحيح پيغمبران الهي مي‌توان اثرات بد روحي اكتسابي را كه باعث نافرماني‌ها به قوانين خوب و لغزش‌ها بسوي آلودگي‌هاست از بين برد و روح را پاك ساخت. اين توجه به تربيت‌ها و اجراي دقيق قوانين آن، در اصطلاح تمامي كتاب‌هاي الهي و قرآن مجيد، تقواست كه به معناي آن است كه بايد از الله ترسيد و در موضوعات ديني و سخن غير مستدل و غير منطقي نه گفت و نه شنيد! و روي فهم صحيح مطيع متن كتابهاي غيرتحريف شده الهي كه كاملترين و دست نخورده‌ي آن تنها قرآن مجيد است و نيز سنت مُسلّم پيغمبر اسلام بدست مي‌آيد (به مقاله چهارده قاعده‌ي معنا و تفسير صحيح قرآن و لزوم به كارگيري قواعد مطالعه و بررسي قرآن مراجعه گردد) اين تقوا خاص اسلام و قرآن همان لباس التقواي موجود در آيه‌ي 26 از سوره‌ي اعراف است كه انسان را از هر انحراف و فريبي دور مي‌دارد و نيز همان الامانة (امانت) آيه‌ي 72 از سوره‌ي احزاب است كه انسان به داشتن آن نسبت به ساير مخلوقات متمايز مي‌گردد و بايد دانست لفظ تقوا را كه به معناي ترسيدن از خطر كس يا چيزي معناي كرده‌اند روي آيه‌ي 109 از سوره‌ي توبه «تقوي من الله» مي‌باشد كه طي آن هر خردمندي بايد از عدم به كارگيري عقل و خرد در موضوعات ديني و فلسفي و اجتماعي شديداً پرهيز نمايد تا در دنيا و آخرت دچار خسران نگردد.

توجه:

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سوؤال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود. 

با تشکر – شورای نویسندگان

58- مفهوم وسيع روح در قرآن مجيد

در زبان و ادبيات عرب روح اسم است كه از آن پنج معناي ذيل مستفاد مي‌گردد:

اول جان و روان

دوم مَلَك و فرشته

سوم حكم و امر الهي

چهارم وحي

پنجم عصاره و چكيده‌ي چيزي

 

استعمال كلمه روح براي وحي:

شادروان دكتر صادق تقوي در خصوص معناي وحي براي واژه‌ي روح در كتاب معجزات علمي خود مي‌نويسد: ... آنچه از الله به كسي وحي مي‌شود (سخن گفتن با رمز يا اشاره يا سخني كه از طريق گوش روحي فرد شنيده شود) را وحي مي‌گويند.... و محرك‌هاي غيبي شيطنت كار كه در انسان به وسوسه‌هاي شيطاني مي‌پردازند كه آنها را ارواح خبيثه مي‌گويند (نگاه كنيد نشانه‌ي بيست و هشتم شناختن روح و انواع آن) اين واژه چنانكه با الف و لام عهد و همراه اعظم يعني الروح الاعظم باشد به معناي پروردگار جهانيان، الله تعالي است. و اين معنا از آن جهت است كه در سوره‌هايي از قرآن مجيد نيز در كتاب‌هاي ساير اديان الهي اعلام شده است كه تمام مواد خلقت از ماده‌ي اصلي الله (روح الله) سرچشمه گرفته‌اند و طبق آيات 9 از سوره‌ي سجده و 29 از سوره‌ي حجر و 72 از سوره‌ي ص روح انسان جزئي از روح الله است با تفاوت‌هايي كه در بين اين دو روح وجود دارد. در آيه‌ي 15 از سوره‌ي مؤمن (غافر) به اين شكل آمده است: الله كه درجه‌هاي بس بلندي دارد و صاحب آن عرش عظيم است از آن مكان خود فرمان خويش را كه آن روح باشد بسوي زمين بر هر كس از بندگانش كه بخواهد فرو مي‌افكند تا بوسيله‌ي آن، اين بنده‌اش يعني (پيامبر اسلام «ص») خطرات روز قيامت و خصوصيات آن را اعلام نمايد و در آيه‌ي 51 از سوره‌ي شوري فرموده كه وحي قرآن كه از امر و فرمان الله مي‌باشد روحي است كه توسط مأموري غيبي و به فرمان الله به گوش روحي پيغمبر اسلام مي‌رسيده است.

 

استعمال كلمه‌ي روح براي جان و روان:

اين روح (روح اعظم و يا الله) در سوره‌ي مريم بصورت جوانمردي (مرد جوان) توصيف گرديده كه سر راه مريم ظاهر گرديد و او را باردار نمود و چگونگي اين عمل بدين شكل بود كه از اين جوانمرد (كه انسان نبود بلكه فرشته‌اي بود) از جانب الله سياله‌اي روحي به سوي فرج مريم و تخمدان وي روانه شد وبدين ترتيب مريم به عيسي (ع) حامله گرديد و بايد دانست طبق آيه‌ي 59 از سوره‌ي آل عمران كه در آن خالق عالم تذكر فرموده خلقت عيسي (ع) مانند ايجاد آدم اول است مي‌توان فهميد همان انرژي كه از طريق جهشي شرايط خلقت و آفرينش آدمي را فراهم كرد اين بار بصورت گفته شده موّجد عيسي (ع) گرديد و بايد دانست كه دانشمندان نيز توانستند توسط جريان الكتريسيته قورباغه ماده‌اي را بارور سازند و همانگونه كه در مقالات گذشته گفتيم روح چيزي جز انرژي و قوه نيست و انرژي‌هاي جهان بخشي از همان روح الله هستند كه طبق گفته‌ي سوره‌ي حديد باطن عالَم مي‌باشد. و با توجه به آيه‌ي 38 از سوره نباء و 22 از سوره‌ي فجر در روز ملاقات الله كه ارواح بشر در زمين آخرت جمع خواهند شد به شكل خورشيد نورافشان آن را خواهند ديد.

استعمال كلمه‌‌ي روح براي فرشتگان:

درباره‌ي اين نوع روح خالق عالم در آيه‌ي 102 از سوره‌ي نحل مي‌فرمايد: بگو مطالب قرآن را آن روح پاك چون سزاوار بود از پروردگارت براي مردم فرود آورد و در آيه‌ي 46 از سوره‌ي آل‌عمران فرموده: اين روح پاك مأموري (ملكي) غيبي بوده براي كمك كردن به حضرت عيسي (ع) هم در زماني كه وي در گهواره به همراه مريم براي محاكمه نزد شيوخ بني‌اسرائيل بردن و هم در ميان سنين 30 تا 50 سالگي عيسي كه دوران رسالت او بود ( به تاريخ نبوت و مبارزات عيسي (ع) در بخش تاريخ اديان الهي كه بعداً ‌خواهد آمد مراجعه گردد) نيز در آيات اول از سوره‌ي نجم گفته شده روحي كه مأمور رساندن پيغام الله به حضرت محمد (ص) بود چيزي بود از مجموع چند روح به يكديگر و در آيه‌ي 164 تا 166 از سوره‌ي صافات اين مجموعه روح‌ها هريك داراي خاصيت و كار خاص و معين و جايگاه معلوم عنوان شده كه مجموعاً‌ مأمور بودند تا كلام الله را به زمين فرود آورده و آن را بصورت فركانس و امواج قابل درك به گوش روح پيامبر اسلام برسانند و اين موضوع در آيه‌ي 39 تا 43 از سوره‌ي آل‌عمران نيز به تفصيل آمده و در آيه‌ي 97 از سوره‌ي بقره از آن به نام جبرئيل ياد شده كه به زبان عبري  جبرـ زور و قوه‌ي الله مي‌شود و براي آن كه معلوم گردد اين دستگاه روحي از خود اختياري نداشته تا در فرمان الله دخالتي كنند و در آيه‌ي 193 از سوره‌ي شعرا بنام روح الامين ناميده شده است.

استعمال كلمه‌ي روح براي فرمان الله:

در قرآن مجيد ايجاد روح نتيجه‌ي فرمان الله معرفي شده و نه خود فرمان و اين موضوع هم در آيات مربوط به عيسي (ع) ديده مي‌شود و هم در اكثر آياتي كه در قرآن مجيد راجع به روح هست مشاهده مي‌گردد و به همين علت در آيه‌ي 85 از سوره‌ي بني اسرائيل (اسراء) نوشته شده كه: از تو درباره‌ي روح مي‌پرسند بگو روح از امر و فرمان پروردگار من است و فقط اندكي دانش از روح به شما داده شده است.

اكثر مفسران و نويسندگان اسلامي بدون توجه به دو نكته‌ي اساسي تصور مي‌كنند اين آيه درباره‌ي روح انسان‌هاست و متوجه نشده‌اند كه اولاً: كلمه‌ي روح به همراه الف و لام استعمال گرديده است و الف و لام مزبور از نظر ادبيات قرآن و زبان عرب الف و لام عهديه است كه به معناي آن روح به خصوص مي‌باشد نه هر روحي مانند روح درون بدن انسان (براي شناخت انواع الف و لام در زبان عرب و ادبيات قرآن و تفسير صحيح آيات قرآن به مقاله‌ي چهارده قاعده‌ي معنا و تفسير صحيح قرآن مراجعه شود) و آن روح مخصوص روح القدس كه همان جبرئيل عامل وحي باشد است و مطالب ادامه‌ي آيه‌ي فوق مؤيد اين موضوع است. از نظر علمي نيز مسلم است كه امر و فرمان چيزي نيست كه شخصيت مستقلي داشته باشد بلكه كاري است كه هم از روح و انرژي خاص سرچشمه مي‌گيرد و هم به نوبه‌ي خويش ايجاد كننده روح و انرژي است.

معناي روح براي محرك اصلي و ناديدني درون انسان كه موجب ادامه‌ي زندگي انسان است (پيش از ورود به اين موضوع تذكر يك نكته لازم و ضروري است و آن اين است كه آيه‌ي 85 از سوره‌ي بني‌اسرائيل درباره‌ي انواع ارواح و نيز بخصوص درباره‌ي روح‌القدس يا جبرئيل است و در قرآن مجيد از محرك اصلي و ناديدني درون انسان با واژه‌ي نفس نام برده شده و نه روح و محققان نيز مفسران در بررسي‌ها خود بايد به اين نكته توجه داشته باشند و از حدود گفته شده پا فراتر نگذارند. پيش از بررسي آيات قرآن درباره‌ي نفس يا روان آدمي ضروري است مفهوم روح اعظم كه اصطلاحي ميان مذهبيون است بررسي گردد.

روح اعظم چيست؟ و در قرآن درباره‌ي روح اعظم چه آمده است؟

همانگونه كه پيشتر گفته شد مفهوم الروح الاعظم اشاره به ذات واجب الوجود، خالق عالم است كه منشاء تمامي ارواح است و چون در مطالب پيشتر گفته شد روح به معناي انرژي و قوه است كه در طبيعت به دو دسته‌ي كلي مادي و ضد مادي تقسيم مي‌گردد بنابراين الله تعالي موّجد انواع انرژي‌هاي مادي و ضد مادي آفرينش و خلقت است و اين موضوع در ده‌ها آيات از قرآن مجيد تذكر داده شده است چنانكه واژه‌هاي صمد در سوره‌ي اخلاص و نيز آيات اول سوره‌ي حديد نيز صفاتي مانند رحمانيت از اين حقيقت سرچشمه مي‌گيرد و يكي از عجيب‌ترين آيات موجود در قرآن آيات 35 الي 38 از سوره‌ي نور است كه خالق عالم طي آن تذكري به شرح ذيل فرموده است:

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاء وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ(35) فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ(36) رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ(37) لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَيَزِيدَهُم مِّن فَضْلِهِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَاء بِغَيْرِ حِسَابٍ(38)

ترجمه و تفسير: الله نور آسمانها و زمين است چگونگي و مثل اين نور به مانند چراغداني است كه در آن چراغي است و آن چراغ در شيشه‌اي در آن چراغدان جاي دارد كه آن شيشه و چراغ درون آن به مانند ستاره‌اي بس درخشنده باشد كه از روغن زيتوني كه درخت پربركت آن نه در شرق و نه در غرب است و افروخته باشد بطوري كه هميشه چنين چراغي روشني دهد و اگر به آن آتش هم نرسد پي در پي نورش بر نورافزوده گردد آري الله با چنين نوري هر كس را بخواهد هدايت مي‌نمايد. و الله اينگونه مثل‌ها را براي فهم مردمان آرد تا دانسته شود آن خداي نازل كننده‌ي چنين مطالبي از قرآن برهرچيزي بس داناست. (آنچه در اين آيه پرمعنا واجد اهميت است آن است كه چگونه خالق عالم در جمله‌اي كوتاه از واژگاني استفاده فرموده تا حقايقي را براي شنونده‌ي آن قابل فهم سازد. خوانندگان محترم يكبار ديگر به متن آيه توجه نمايند كه چگونه الله تعالي در مفاهيمي چون مشكاة يعني محفظه‌اي كه در آن چراغ قرار مي‌دهد «مانند شيشه‌هايي چهارگوش كه شمع در آن قرار مي‌گيرد» نيز مصباح يعني چيزي مانند حباب لامپ. زجاجه ـ ظرف شيشه‌اي، كوكب به معناي درخشش و درخشيدن، دُرّي به معناي روشنايي يا روشني بخشيدن، نيز جمله‌اي مانند وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يعني بدون آنكه هيچ آتشي به آن رسيده است پي درپي نور بر نور آيد! آيا جز اين نيست كه ما را به ياد چراغ‌هاي امروزين مي‌اندازد كه با پرتاب الكترون در فيلامان لامپ‌هاي حرارتي نور به چشم ما مي‌آيد!! آيا اين حركت الكترون‌ها كه يك اصل شناخته شده‌ي فيزيكي[1]است به ما نمي‌فهماند خالق عالم بزرگترين انرژي فعال جهان است كه با قدرت تامه و دانش بي‌پايان اساس خلقت را تشكيل مي‌دهد نوري كه در اين اصل شناخته شده‌ي فيزيكي (در اثر حركت الكترون‌ها ايجاد مي‌گردد) به مانند روشنايي است كه بدون نياز به شعله‌ي آتشي كه در گذشته از طريق سوزاندن روغن زيتون حاصل مي‌گرديد (در اين اصل حركتي الكترون‌ها) مصدر نور و مبداء آن است! (آيا دانشمندان فيزيك نبايد در برابر قرآن مجيد و صاحب آن به تواضع و خشوع سر فرود آورند؟!) آري چنين نوري كه بدون نياز به سوزاندن آتشي از خود نور برمي‌آورد به مانند هدايتي است از هدايت‌هاي نازل شده‌ي الله كه در مساكني كه صاحبان آن بر هدايت‌هاي حقيقي دين الله كه عاليترين آنها قرآن مجيد است هر روز بر هدايتشان افزوده مي‌گردد. اين هدايت يافتگان كه روي قوانيني از الله هدايت يافته‌اند با اجازه‌ي مشروع او بلندپايه‌گاني مي‌باشند كه از اين منازل نام الله را سزاوارانه بر زبان مي‌آورند (منظور از نام الله شخصيت الله است نه نام‌هايي از او كه بدون توجه به ماهيت و شخصيت بس عالي الله كج انديشان مذهبي آن را به انواع شركها و كفرها آلوده مي‌كنند در چنين خانه‌هايي براي الله در هر صبح و شام مرداني تسبيح مي‌كنند كه هيچ سود و نفع دنيوي آنان را از يادآوري الله و بپا داشتن نماز صحيح و دادن زكات مقرره غافل نمي‌گرداند) اين خانه‌ها كه مساجد واقعي الله‌اند هدايت شدگان حقيقي به اسلام، تبليغات ديني مي‌كنند كه در آن تبليغات الله را از صفات و عقايد كج مذهبيون منحرف از راه حق كه آن صفات را به الله نسبت مي‌دهند منزه و پاك معرفي مي‌كنند (تسبيح مي‌كنند) و آنان در همه حال از آن زمان معروف مي‌ترسند كه بايد در پيشگاه الله جوابگويِ اعمال و افكارشان باشند و آن زماني است كه الله اين ايمان آورندگان را به جزاي بهترين اعمالشان پاداش خواهد داد و علاوه بر آن پاداش از فضل خود به ايشان افزونتر نيز خواهد بخشيد و الله هركس را سزاوار بداند بي حساب روزي مي‌دهد.

 

توجه:

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سوؤال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود. 

با تشکر – شورای نویسندگان


 


1- براي اطلاع بيشتر از اين نور به مقاله‌ي هفت آسمان و زمين نيز توضيحات مربوط به آن مراجعه شود.

56- آيا حوادث و علايم شروع هزاره‌ي آخر عمر زمين ديده شده‌اند؟

در پاسخ بايد گفت بلي و اين علامات كه يك به يك در سوره‌هاي مختلف قرآن به تفصيل تشريح شده‌اند از بين سال‌هاي 1912 ميلادي با از بين رفتن حكومت منچوها در چين و سپس پيدايش حكومت كمونيست‌ها در روسيه (1917 ميلادي) و بعد اتحاد سياسي يهود و ايجاد كشور مستقل اسرائيل (1948 ميلادي) نشان دهنده‌ي ورود به هزاره‌ي آخر عمر زمين مي‌باشيم و تنها يكي ديگر از علايم ذكر شده از قرآن مجيد هنوز روي نداده است كه به نظر مي‌رسد ظرف چند دهه‌ي آينده بايد شاهد آن بود و آن اتحاد مذهب عيسويان در قيامت اول يعني هزاره‌ي كنوني طبق پيشگويي قرآن مجيد در آيه‌ي 14 سوره‌ي مائده مي‌باشد. به متن آيه توجه نماييد:

«وَمِنَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّا نَصَارَى أَخَذْنَا مِيثَاقَهُمْ فَنَسُواْ حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِ فَأَغْرَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَسَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللّهُ بِمَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ» ترجمه: و از كساني كه گفتند ما نصارا هستيم[i] تعهد گرفتيم فقط اطاعت بنده‌وار از ما كنند (منظور خالق عالم است و اين تعهد كه الله تعالي از تمامي انسان‌ها در زمان پيامبران مختلف از آدم تا خاتم تكرار و يادآوري شده در اين باره در باب هفتم از انجيل متي موجود است كه خوانندگان مي‌توانند در داستان پيامبري حضرت عيسي متن آن را مطالعه نمايند) پس آنان مقداري از يادآوري‌هاي ما را فراموش كردند (از طريق كم و زياد كردن متن انجيل اصلي و حقيقي) و ما نيز ميان ايشان تا آن زمان قيامت (اول) دشمني و كينه افكنديم و در آينده الله ايشان را خبر خواهد داد كه چه كارهايي مي‌كردند (هم در آخرت روي مواجه دادن عيسي با ايشان و هم در دنيا در آخرالزمان عمرزمين توسط مهتديان به قرآن)

شادروان دكتر صادق تقوي در كتاب معجزات علمي قرآن براي دانشمندان بي غرض در باب نشانه‌ي هجدهم و نوزدهم در تفسير آيه فوق مي‌نويسد: «از اينكه در آيه‌ي بالا علت اختلاف عيسويان را عدم اطاعت ايشان از دستورات دين الله قيد فرموده كاملاً پيداست كه اتحاد ايشان در آخرالزمان اتحاد مذهبي است نه سياسي در صورتي كه در آيات مربوط به اتحاد يهود در آخرالزمان (آيات 64 سوره‌ي مائده و 167 از سوره‌ي اعراف[ii]) اتحاد مذهبي قيد نشده بلكه سياسي است - نگاه كنيد همان كتاب صفحه‌ي 88)

اعداد هزاره‌ي آخرالزمان و 49 هزار سال زمان انتقال ارواح بدكاران در برزخ به زمين آخرت در كجاي قرآن ذكر شده است؟

درپاسخ بايد نخست به يك حقيقت مهم توجه گردد و آن اين است كه اصولاً عددهايي كه در قرآن بطور صريح آمده‌اند همه حقيقي و واقعي مي‌باشند و آنهايي كه مي‌گويند اعداد ذكر شده در قرآن صرفاً براي كثرت است درست نيست زيرا قرآن كتابي است هدايتي و آموزنده از جانب الله و در كتاب هدايتي الله نبايد مطالبي غيرحقيقي، گماني و تقريبي گفته شود و قطعاً قرآن مجيد از اين گونه صفات ناپسند منزه است زيرا كه گوينده و صاحب آن، منزه از چنين پندارهايي است. واژه‌ي هزار در آيات ذيل به شرح ذيل آمده است:

آيه‌ي 47 سوره‌ي حج: «وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَن يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَإِنَّ يَوْمًا عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ» ترجمه: يعني از تو (اي پيامبر اسلام) عجولانه ديدن عذابي را مي‌خواهند كه بارها به ايشان وعده داده شده حال آنكه الله هرگز وعده‌اي را كه داده خلاف نخواهد كرد (اين عذاب، عذابي است كه كافران در دنيا هميشه روي غضبي از الله دچار شده‌اند و كفران‌كنندگان مدينه و اطراف آن تا زماني كه مسلمانان در فتح مكه بر ايشان پيروز نشده بودند روي تمسخر آن را از پيغمبر اسلام زودتر مي‌خواستند) و بدان كه نزد پروردگارت زماني مي‌باشد كه اندازه‌اش هزار سال به سالي است كه شما مي‌شماريد (منظور شمارش سال قمري است كه سال اعراب مكه و مدينه بود)

آيه‌ي 5 سوره‌ي سجده: «يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاء إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ» ترجمه: امر ادامه‌ي زندگي زمين را از آسمان به زمين اداره مي‌كند و پس از مدتي آن امر به سوي الله پله پله بالا خواهد برد در زماني كه مقدار آن هزار سال به حساب شماره‌ي سال‌هاي شماست (يعني براي زندگي زمين قوه‌ي گردش زمين به دور خورشيد و حرارت نور خورشيد و ساير كارهاي زمين قوه‌هايي هستند از آسمان كه زمين را تحت تأثير خود قرار مي‌دهند تا هزاره‌ي آخر عمر زمين فرا برسد و در اين هزاره كم كم اثر آن قوه‌ها از زمين كمتر مي‌شود تا به جايي كه زمين متلاشي شود و جذب اجرام بزرگ سماوي گردد و ارواح مردگان روي زمين پله پله به سوي جايي كه نزديك عرش الله و زمين آخرت است و آن جا طبق تعاليم تمامي اديان الهي و از جمله قرآن مكان ملاقات الله است و به ملكوت آسمان‌ها معروف است رفته و در بدن‌هايي از جنس آن زمين بصورت زنده‌هايي جديد زنده شوند.)

شادوران دكتر صادق تقوي در كتاب فرهنگ لغات مشكله‌ي قرآن مجيد ذيل واژه‌ي «أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ» مي‌نويسد: اين عبارت يعني هزار سال قمري زيرا سال مورد شمارش مردم (مكه) وكتاب‌هاي آسماني سال قمري بوده نه شمسي و مقصود از اين هزار سال، هزار سال آخر عمر زمين است كه حوادث اين هزار سال علامات مقدماتي متلاشي شدن زمين در آخر هزار سال فوق بوده كه خود علامت مقدماتي عذاب مرگ دوم بدكاران و در دنبال آن عذاب آخرت است و مقصود از يوم در اين آيه يعني وقت، زمان و روزگار و اين هزار سال در سوره‌ي سجده بنام زمان پله پله بالا رفتن امر گردش زمين است كه از شروع هزاره‌ي فوق امر گردش زمين به دور خورشيد و ساير امور زندگي طبيعي مردم زمين كه از آسمان و قدرت خورشيد بوسيله‌ي الله تدبير مي‌شود كم كم سست و سست‌تر مي‌گردد تا عاقبت تمامي اينگونه فرمان‌هاي طبيعي به سوي آسمان و خورشيد و عرش الله و خود الله برمي‌گردد و اين هزاره‌ي آخر دنيا كه برطبق تحقيقات دقيق من (دكتر تقوي) كه در كتاب معجزات علمي قرآن است از سال 1917 ميلادي شروع شده و در كتب ديني يهود و نصارا مخصوصاً باب 20 از مكاشفات يوحنا و باب 12 از كتاب دانيال نبي سابقه‌ي ديني دارد و شرح مفصل آن را بطور مستدل من در كتاب معجزات علمي قرآن و هم كتاب اثبات علمي وجود خداي و آخرت يادآوري كرده‌ام و اين هزاره‌ي آخر سوره‌ي زمر و همچنين در كتب يهود و نصارا با نام قيامت اول معروف شده (نگاه كنيد همان صفحه‌ي 76)

آيات 1 الي 4 سوره‌ي معارج: «سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ(1) لِّلْكَافِرينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ(2) مِّنَ اللَّهِ ذِي الْمَعَارِجِ(3) تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ(4)» ترجمه و تفسير: پرسنده‌ي (سوؤال‌كننده‌ي) از زمان رسيدن عذاب آخرت كه بر كافران حتماً واقع خواهد شد پرسيده است اين عذاب از الله است كه صاحب آن نردبانهاست آن ملك‌ها و آن روح پله پله از آن نردبان‌ها بالا خواهند رفت در زماني كه مقدار آن پنجاه هزار سال است پس تو با نيكوترين شكيبايي صبر نما و اگر مردم آن را بسيار دور تصور مي‌كنند ما آن را بسيار نزديك مي‌بينيم (آن ملكها عبارتند از ماه و زمين و ساير سيارات منظومه‌ي شمسي و خورشيد كه معلوم نيست با چند پله ديگر از خورشيد‌ها و كهكشانها به زمين آخرت مي‌رسند و آن روح عبارت است از قدرت جاذبه‌ي عمومي كه پله پله از ملك‌هاي مذكور دست برمي‌دارد تا به زمين آخرت برسد. براي اطلاع بيشتر به مقاله‌ي تقسيم‌بندي كليه‌ي مواد موجود در خلقت برمبناي ماهيت آنها كه پيشتر آمده است مراجعه شود)

خدواند در قرآن مجيد درباره‌ي قيامت اول چنين فرموده است:

آيه‌ي 67 از سوره‌ي زمر: «وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّماوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ» ترجمه: و مردمان آنگونه كه سزاوار است ارزش الله را در نظر نگرفتند با اينكه زمين ايشان تماماً در روز قيامت در سرپنجه و مشت قدرت الله قرار خواهد گرفت و طومار آسمان‌هاي (هفت‌گانه) آن نيز به وسيله‌ي دست راست الله پيچيده مي‌گردد (منظور از دست قدرتهايي از الله است و همانطور كه در مجموع مطالبي كه پيشتر گفتيم خالق عالم داراي دو دست و به عبارت بهتر دوگونه قدرت‌هايي است؛ قدرت‌هاي قوانين طبيعي او كه دست راست الله باشد قدرتهاي نسبتاً غيرمعمول كه استثناهاست و كنترل كننده‌ي قوانين طبيعي الله است و در عالم فيزيك خالق عالم نشانه‌هايي از هر دو دست را به دانشمندان ارائه فرموده چنانكه تركيب هيدروژن و اكسيژن كه ايجاد كننده‌ي آب در خلقت است به دست راست الله كه در قرآن از آن به رحمانيت ناميده شده است نتيجه‌ي عمل اين قدرت و دست الله است و دست چپ او هماني است كه مي‌بينيم در دماي انجماد، قانوني برخلاف معمول را در طبيعت بر آب حكمفرما نموده است يعني برخلاف قانون انجماد، فواصل مولكولي در آب يخ بسته نه تنها كمتر نمي‌گردد بلكه بيشتر نيز شده! و در نتيجه حجم آب يخ زده بيشتر مي‌گردد. براي اطلاع بيشتر از هر دو دست (قدرتهاي) الله به مقاله‌ي پيشتر - هستي شناسي نيز قدرت الله و اراده‌اش در خلق كردن - مراجعه گردد) ادامه‌ي ترجمه‌ي آيه: چنين خالقي كه زندگي همه چيز بدست اوست از موهوماتي كه سوءاستفاده‌چيان مذهبي و پيروان ايشان به او نسبت مي‌دهند پاك است و بسي برتر از آن است كه كسي را شريك در صاحب اختياري او قرار مي‌دهند.

اين آيه تذكر مي‌دهد كره‌ي زمين برطبق قوانين طبيعي نهاده شده از جانب الله تعالي (پس از آفرينش تا به امروز) به گردش خود ادامه مي‌دهد و ايجاد زندگي در آن و اينكه انسان‌ها بر روي آن اختياراتي دارند در هزاره‌ي آخر عمر زمين كه زمان قيام ملل اسير برعليه زورگويان است و نيز زماني است كه دين حق يعني اسلام و مطالب آن قرآن همچنين دين حقيقي پيغمبران الهي برعليه موهومات مذهبي و خرافات و خرابكاري‌هاي هزاران ساله‌ي رهبران سوءاستفاده‌چي مذاهب دنيا قيام خواهد نمود همچنين علوم و كشفيات دانش عليه هرگونه جهل و با روشنگري‌هاي خود برعموم دانشمندان و حق جويان بي‌غرض ثابت خواهد كرد خلقت و اجزاي آن براساس حسابگري‌هاي حكيمانه‌ي سازنده‌اي با قدرت و با شعور و روي اراده و هدف آفريده شده است، قوانين طبيعي نهاده شده در مكانيك اين منظومه و سيارات و خورشيد آن به اراده‌ي الله كم كم سست شده و زمين و اجرام سماوي آن يعني سيارات منظومه شمسي گرفتار سر پنجه‌ي قدرتي از الله تعالي شده و علاوه بر زمين ما انسان‌ها، طومار آن سيارات و آسمان‌هايشان يكي از پس ديگري پيچيده و متلاشي خواهد شد تا نوبت به آسمان و زمين ما برسد و برطبق نشانه‌هايي كه در قرآن گفته شده ما از سال 1912 ميلادي يعني كمتر از يكصد سال است وارد اين هزاره‌ي آخر عمر زمين شده‌ايم و قطعاً كمتر از نهصد سال ديگر تمامي اين وقايع تحقق خواهد يافت و اين هزار سال هزاره‌اي است كه در قرآن، تورات، انجيل، روايات زردشتي و بودايي و ديگر اديان الهي از آن بسيار ياد شده است و از آن با نام هزاره پيشرفت علوم مشهور گرديده است و ما به تفصيل اين مطالب را در مقالات قبل (چرا دو قيامت داريم؟) و شروع قيامت اول از چه سالي است نيز پيشگويي‌هاي تورات وانجيل و... آورده‌ايم كه خوانندگان را به آنجا دلالت مي‌نماييم.)

با توجه به مطالب گفته شده اگر هزار سال زمان قيامت اول را كه دوران قبضه شدن زمين و ديگر سيارات قمردار منظومه‌ي شمسي است از 50 هزار سال تذكر داده شده در سوره‌ي معارج كه شروع قيامت دوم است كسر كنيم زمان ميان قيامت اول و قيامت كبري 49 هزار سال مي‌گردد كه از پس متلاشي شدن زمين تا پيچيده شدن كامل طومار منظومه‌ي شمسي و خورشيد براي رسيدن ارواح بيهوش در دالان (و يا به قول قرآن قبرهاي فضايي) است كه طبق ديگر آيات از سوره‌هاي قرآن توسط ملكهاي روحي آنان را به زمين آخرت خواهند برد و در آنجا با دميده شدن در يك شيپور پرصداي جهاني مانند ملخ يا پروانه‌هايي كه از پيله‌هاي خود خارج مي‌گردند بصورت موجودات زنده در سياره‌اي بس وسيع كه حتي تمامي مشخصات فيزيك و زيستي آن با جزئيات قابل ذكر نام برده شده است براي داوري الله جمع خواهند شد. حوادث پايان هزاره‌ي آخر عمر زمين اتفاقاتي است قابل رؤيت در خورشيد و آسمان كه بخشي از آنها را مردمان زنده‌ي روي زمين و برخي ديگر را ارواح مردگان در عالم برزخ خواهند فهميد به شرح ذيل:

آيات 5 الي 13 از سوره‌ي قيامت تذكر داده است: «بَلْ يُرِيدُ الْإِنسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ﴿5﴾ يَسْأَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ﴿6﴾ فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ﴿7﴾ وَخَسَفَ الْقَمَرُ﴿8﴾ وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ﴿9﴾ يَقُولُ الْإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ﴿10﴾ كَلَّا لَا وَزَرَ﴿11﴾ إِلَى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ﴿12﴾ يُنَبَّأُ الْإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ﴿13﴾» انسان چون مي‌خواهد زمان‌هايي را كه زنده است به گناه بگذراند مي‌پرسد زندگي دوباره بشر چه وقت است؟ بگو زماني است كه چشم‌ها متحير شوند و ببينند كه ماه مانند خسوف كامل ديده نمي‌شود و خورشيد و ماه با هم جمع مي‌گردند (ماه جذب خورشيد شود) در چنين زماني انسان در چنان وضعيتي قرار مي‌گيرد كه به خود مي‌گويد به كجا فرار كنم (براي فرار از خطرات هولناك كه احساس مي‌كند در حال انجام است اين فكر به ذهن‌اش مي‌رسد) در آن زمان مي‌فهمد گريزگاهي نيست و بايد به سوي پروردگارش رود و در قرارگاه هميشگي خود قرار گيرد (زيرا حوادث محلي و يا منطقه‌اي نيست كه از آنجا بگريزند بلكه جهاني است و حقيقتاً گريزي وجود ندارد و ترس مرگ از خطرات فوق آدمي را به ياد موضوع قيامت كه توسط پيامبران تذكر داده شده بود مي‌اندازد) تا بداند در دنيا چه كرده و از خود چه آثاري برجاي نهاده.

همچنين در آيات اول سوره‌ي تكوير خالق عالم مي‌فرمايد: پيش از آنكه ارواح بشر در عالم برزخ روي اعمال خويش دسته‌بندي شوند تا در آخرت دوباره به صورت زنده‌هايي زنده شوند و معلوم گردند در دوزخ و يا بهشت به چه سرنوشتي دچار خواهد شد ابتدا خورشيد به هم فشرده مي‌گردد سپس ستارگاني كه قمر دارند (منظور سيارات است) و جزء خانواده‌ي منظومه‌ي شمسي ما هستند متلاشي مي‌گردند و بعد از اين وقايع كوه‌هاي زمين دچار لرزش‌هاي مهيبي شده فرو مي‌ريزند و چنان خطر جدي و بزرگي براي انسان‌ها پيش مي‌آيد كه خالق عالم براي ايجاد درك و احساس فهم آن براي شنونده‌ي عرب مكه مي‌فرمايد با ارزش‌ترين سرمايه و مالش را كه شتر ده‌ماهه آبستن باشد رها كرده بدنبال حفظ جانش خواهد بود و شدت حوادث تا حدي است كه حيوانات وحشي از ترس در كنار هم جمع مي‌شوند و هلاك مي‌شوند و در اين زمان درياها نيز سخت پرجوش و خروش و متلاطم خواهند شد و به سوي خشكي‌ها روان مي‌گردند (در آيات ديگر علت جوشش درياها را طوفانها و بادهاي بسيار شديدي ذكر فرموده كه در تمام كره زمين به شدت خواهند ورزيد)

در آيه‌ي 5 از سوره‌ي شوري براي آنكه خالق عالم، براي ما كه مخاطبين او هستيم، چگونگي اين انهدام و فروپاشي‌ مكانيكي سيارات منظومه شمسي را قابل تجسم نمايد تا آن را بهتر بفهميم، فرموده است نزديك است كه آن آسمانهاي هفتگانه از روي يكديگر متلاشي شوند در متن آيه آمده «تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ وَالْمَلَائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِي الْأَرْضِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» و واژه‌ي «مِن فَوْقِهِنَّ» در زبان و ادبيات عرب به معناي بالا در مقابل پايين است و ضمير هُنّ اشاره به سيارات هفتگانه‌ي منظومه‌ي شمسي است كه در بالاي يكديگر قرار دارند و آنها به ترتيب از بالايي‌ترين‌شان پلوتون و بعد از آن آسمان ششم نپتون و پنجم آسمان اورانوس و چهارم زحل و سوم آنها مشتري و دوم مريخ و آخرين‌شان آسمان زمين باشد و بايد دانست در زبان اديان چه در قرآن و چه ديگر كتب اديان الهي زمين و سرزمين (در دين زردشت كشور آمده به مقاله‌ي هفت آسمان و زمين نيز توضيحات آن مراجعه شود) به جايي گفته مي‌شود كه در آنجا آسمان وجود دارد و آسمان نيز بالاي سر موجودات متعقل انساني و شبه انساني مي‌باشد. ادامه‌ي آيه: و ملكهاي مأمور آنها به زبان حال خود پروردگار خود را براي آنچه درباره‌ي اين آسمانها از روي حكمت روا داشته مدح و ثنا گويند و براي كساني كه در زمين زندگي مي‌كنند آمرزش بخواهند (به مقاله‌ي ماهيت عرش الله و تقسيم‌بندي كليه‌ي مواد موجود در خلقت برمبناي ماهيت آنها كه پيشتر آمده است مراجعه شود)

در سوره‌ي زلزال، انفطار، مرسلات و انشقاق نيز درباره‌ي حوادث پيش از انهدام و فروپاشي زمين مطالبي آمده از جمله زلزله‌هاي غيرعادي كه نشان مي‌دهد عمر زمين به سرآمده و نيز شكاف‌دار شدن آسمان كه نشان مي‌دهد تحولات خورشيد بر روي فضاي بين سياره‌اي سيارات منظومه‌ي شمسي و نيز اتمسفر هر يك از سيارات فوق چه تأثيرات مخربي خواهد داشت نيز آتشفشان‌ها و فروريختن كوهها و انبساط پوسته و حجم زمين از ديگر حوادث قيد شده است.

در سوره‌ي القارعه كه در معناي واژه به مفهوم آن كوبنده است گفته شده: تو اي پيامبر اسلام متوجه آن زماني باش كه براي آگاه كردن مردمان زمين كوبنده‌اي درب زمين را مي‌كوبد آيا مي‌داني آن كوبنده‌ي درب چه مي‌باشد؟ تو نمي‌داني آن چيست! (زيرا يك مقوله فضايي مي‌باشد) آن زماني است كه مردم مانند پروانه‌هايي پراكنده مي‌شوند در آن زمان كوه‌ها چون پشم زده شده متلاشي مي‌گردند و هر كس نتيجه‌ي اعمال خود را خواهد ديد.

در سوره‌ي طارق نيز مطلب مذكور يعني آن كوبنده‌ي درب با واژه‌ي الطارق گوشزد گرديده كه از مضمون سوره‌ي القارعه و مفهوم الطارق كه به معناي آن كوبنده‌ي درب در تاريكي شب است و نيز ديگر آيات در سوره‌هاي مختلف مي‌توان فهميد كه سيارات قمردار منظومه‌ي شمسي با انهدام و متلاشي شدن هر يك از آنان دق‌البابي است براي ديگر سيارات پايين‌تر و از جمله سياره‌ي مريخ كه صداي مهيب آن نيز ديگر آثار و نتايج متلاشي شدنش براي ساكنان زمين زنگ خطري است كه بزودي نوبت سياره‌ي ايشان خواهد رسيد و از اين جهت به آن الطارق يعني آن كوبنده‌ي درب در شب اطلاع شده كه ساكنان زمين اين سياره‌ها را در شب در آسمان مشاهده مي‌كنند و متلاشي شدن آن را خواهند ديد.

توجه:

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سوؤال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود. 

با تشکر – شورای نویسندگان



1- نصارا طبق آيه‌ي 52 از سوره‌ي آل‌عمران يعني ياري كنندگان عيسي (ع) در دين الله و اين مفهوم به معناي مسلم و مسلمان كه به معناي تسليم شوندگان به دين الله هستند يكي است

2- رجوع شود به مقاله‌ي تشكيل حكومت يهود از نشانه‌هاي آخرالزمان در بررسي‌هاي قبل

55- زندگي موقت پيش از زندگي اصلي آخرتي نيكوكاران از ديدگاه قرآن مجيد

مقالات پيشين درباره‌ي آياتي از قرآن مجيد درخصوص افراد بدكار و كفران‌كننده‌اي بود كه توسط مأموران غيبي الله قبض روح شده و ارواح‌شان در عالم برزخ نگهداري مي‌گردند. در ادامه بحث به آيات مربوط به ارواح نيكوكاران مطيع الله از پس مرگ اشاره مي‌گردد.

آيه‌ي 169 سوره‌ي آل‌عمران: «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» ترجمه: و كساني كه در راه خداي كشته شدند پس از مرگ مرده نيستند بلكه نزد پروردگارشان زنده‌اند و به ايشان روزي داده مي‌شود.

از آنجايي كه بالاترين فداكاري و مجاهدت در راه الله تبليغات و مبارزه در راه تربيت‌هاي ديني الله تا سرحد جانفشاني و مرگ در راه ترويج هدايت‌هاي ديني الله است لذا طبق آيه فوق اين مجاهدان صديق پس از مرگ دنيايي‌شان بدون آنكه دچار زندگي برزخي گردند مستقيماً به بهشت منتقل مي‌گردند و به شكل زنده‌هايي مورد اكرام و تفقّد قرار مي‌گيرند و اينكه اينان (برخلاف بدكاران كه در برزخ با پايان زندگي برزخي دچار مرگ يا عذاب و سختي خواهند شد) دچار مرگ دوم در زندگي برزخي پيش از قيامت كبري نخواهند گرديد و مرگ دنيايي را فقط درك مي‌كنند در آيه‌ي ذيل به شرح ذيل آمده است:

آيه‌ي 56 سوره‌ي دخان: «لَا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولَى وَوَقَاهُمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ» ترجمه: و آن پرهيزكاران (مطيعان الله كه از ترسِ نتيجه‌ي عمل بد، از انجام آن اعمال خودداري مي‌كنند) در آنجا (بهشت) آن مرگ دوم را نمي‌چشند و براي ايشان جز مرگ اول دنيايي مرگ ديگري نخواهد بود و اين نيكوكاران را الله از عذاب آن دوزخ گفته شده، نگه خواهد داشت.

اين آيه مي‌رساند كه بهشتيان پس از مرگ دنيايي‌شان مستقيماً به بهشت برده مي‌شوند و حال اينكه دوزخيان بعد از مرگ دنيايي همانگونه كه در آيات قبل متذكر شديم در عالم برزخ و دراطراف زمين زندگي خاصي كه تؤام با عذاب‌هاي خاص است دارند و در موقع متلاشي شدن زمين بايد از آن زندگي خاص با ديدن عذابي بس سخت بميرند تا ارواح‌شان قابل بردن به زمين آخرت گردند و اين زمان انتقال ارواح ايشان مدت 49 هزار سال طول خواهد كشيد و اين مدت آنان در نوعي بيهوشي خواب مانند بسرمي‌برند تا اينكه در زمين آخرت به زندگي جديدي درآيند و ما در ادامه‌ي اين بخش به بررسي آيات مذكور خواهيم پرداخت. در تأييد اين مسأله كه ارواح نيكوكار و مجاهد كه در راه الله جانفشاني كرده باشند بعداز مرگ دنيايي روح‌شان مستقيماً به بهشت برده خواهد شد تا زندگي بين مرگ دنيايي و برپايي قيامت كبري را در بهشت بگذرانند در آيه‌ي ذيل درباره‌ي مؤمني كه در راه دين حضرت عيسي (ع) به مجاهدت پرداخت و در روايات اسلامي وي را حبيب نجار نام برده‌اند چنين آمده است:

آيات 26 و 27 سوره‌ي يس: «قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ(26) بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ(27)» ترجمه: به او گفته شد داخل بهشت شو و او گفت اي كاش قوم من مي‌دانستند (يعني مي‌فهميدند مطالب ديني الله و از آن جمله وجود بهشت و دوزخ واقعيت و حقيقت دارد و من چگونه با عمل كردن به آن دستورات به بهشت اعلام شده توسط پيامبران - عيسي ع - وارد شدم) و چگونه پروردگار من گناهان گذشته مرا به نفع من بخشيده است و مرا از جمله گروهي قرار داده كه به ايشان اكرام بسيار كرده بود (براي اطلاع بيشتر به داستان پيامبري حضرت عيسي (ع) در بخش تاريخ اديان الهي كه در آينده خواهد آمد رجوع شود)

چگونگي قبض روح افراد نيكوكار و مطيع الله توسط مأموران غيبي الله:

در قرآن مجيد چگونگي ميراندن اين افراد به شرحي كه آمد در آيه‌ي 32 از سوره‌ي نحل ديده شد. در آيات 30 و 31 همين سوره نحوه‌ي رفتار مأموران غيبي الله با اين نيكوكاران چنين آمده است: «وَقِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْاْ مَاذَا أَنزَلَ رَبُّكُمْ قَالُواْ خَيْرًا لِّلَّذِينَ أَحْسَنُواْ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَلَدَارُ الآخِرَةِ خَيْرٌ وَلَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِينَ(30) جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ لَهُمْ فِيهَا مَا يَشَآؤُونَ كَذَلِكَ يَجْزِي اللّهُ الْمُتَّقِينَ(31)» ترجمه: و چون به آن كساني كه از بديها پرهيز كردند گفته شود پروردگار شما چه چيزهايي نازل كرده، پاسخ دهند چيزي بس خوب، آري براي كساني كه در اين دنيا نيكويي كردند در همين دنيا نيز از جانب الله نيكويي‌هايي خواهد بود و خانه‌ي آخرت بسي بهتر است و جايگاه نيكوكاران چه خوب جايي است باغ‌هايي براي سكونتِ هميشگي كه از پاي آنها نهرهايي روان است و در آنها داخل مي‌شوند و در آن جا هرچه بخواهند برايشان مهياست و الله اين پرهيزكاران را چنين پاداش مي‌دهد.

همانگونه كه خوانندگان محترم ملاحظه مي‌كنند وقتي آن مأموران غيبي قبض روح تقواداران ديني را انجام مي‌دهند روي تشويق و تفقٌد و تقويت روحي اين افراد از ايشان مي‌پرسند پروردگارتان چه راهنمايي‌هايي نازل كرده و آنان نيز پاسخ مي‌دهند چيزهاي بسيار مفيد، اين گفتمان كه در كمال سلامتي و خوشي است از آن جهت اهميت دارد كه در حالت نزع و خروج روح از بدن كه تجربه‌اي منحصر به فرد بود و بسيار جديد و بدون سابقه و تا حدودي هول انگيز است چگونه در محيطي تؤام با آرامش و ايمني به فرد در حالت احتضار كمك مي‌كند اين انتقال از بدن مادي دنيايي و از خانواده و تمام علايق دنيايي دست شسته به عالم باقي رود خاصه آنكه مأموران به آنان بشارت مي‌دهند كه ايشان به جايي مي‌روند كه خير محض و زندگي بس عالي است كه رضايت الله را به دنبال دارد از متن آيه و ديگر آياتي كه گفته شد معلوم مي‌گردد نيكوكاران حقيقي كه مطيعان الله باشند پس از مرگ دنيايي روح ايشان مستقيماً دوران برزخي خود را با زندگي نسبتاً خوشي در عالم آخرت و بهشت مي‌گذراند تا بعداً طبق آيات ديگر وضع بهشت و دوزخ از پس قيامت كبري كه زمان زنده شدن دوزخيان در زمين آخرت است به صورت يك خلقت و آفرينش جديد با تشكيلات وسيعش كه بسيار كاملتر از زندگي دنيايي است پديد آيد و حكومت وسيع آن جهان را به دست بهشتيان دهند و كارهاي پرزحمت و رنج آور را به دوزخيان  بسپارند.

توجه:

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سوؤال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود. 

با تشکر – شورای نویسندگان