در يادداشت شمارهي 78 اين وبلاگ پرسش مهمي كه از يك خوانندهي محترم دربارهي تفسير صحيح آيهي 58 سورهي اسراء يا بنياسرائيل منتشر شد. ضمن سپاسگزاري از انتقاد بجا و سازندهي آن خوانندهي گرامي، همانطور كه وعده داده شد پرسش مزبور مورد بررسي قرار گرفته و به صورت مفصل و مستدل در اين يادداشت به پاسخ آن داده خواهد شد. به دليل اهميت سوؤال مزبور و آمادگي ذهني خوانندگان و پژوهشگران مسائل قرآني، توصيه ميگردد بار ديگر متن يادداشت شمارهي 78 اين وبلاگ مطالعه گردد.
در ابتدا نظرات برخي ا ز مفسران قرآن كريم را دربارهي آيهي 58 سورهي اسراء مورد توجه قرار ميدهيم، سپس در صورتي كه اشكالي در آن تفسيرها مشاهده گرديد آن اشكالات به صورت همه جانبه بررسي خواهد شد، آنگاه نظر نهايي و پاسخ مستدل شوراي نويسندگان وبلاگ منشور نور را در اختيار خوانندگان گرامي قرار خواهيم داد. اميدواريم تلاش صادقانهي ما در پيشگاه خالق متعال مورد قبول قرار گيرد و خوانندگان ارجمند نيز از آن بهره برده و به داوري عادلانه بپردازند.
«نظرات مفسران قرآن كريم»
تفسير كشف الاسرار: «وَإِن مَّن قَرْيَةٍ إِلاَّ نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا» ترجمه: هيچ شهري نيست مگر كه ما هلاك كنندهي اهل آنيم به عذابي زود يا به مرگ بيدرنگ
مقاتل گفت: «اما الصالحه فبا لموت و اما الطالحه فبا العذاب» ترجمه: بدها را به عذاب زود فرا گيريم و هلاك كنيم و نيكان را به درنگ و روزگار به آجال خويش «كَانَ ذَلِك فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا» اي مثبتاً مكتوباً في اللوح المحفوظ. به نظر اين مفسر همهي اهل عالم قبل از«يَوْمِ الْقِيَامَة» خواهند مرد با اين تفاوت كه نيكوكاران با مرگ و اجل طبيعي و بدكاران با عذاب سخت و ناگهاني.
تفسير شيخ ابوالفتوح رازي: « وَإِن مَّن قَرْيَةٍ إِلاَّ ...» «إِن» به معني نفي است و « مَّن» زيادت است براي تاكيد نفي و نيست. هيچ شهري و اشتقاق قريه من قريه الا في الحوض باشد اذا جمعتهُ براي آنكه مردم در او مجتمع باشند (إِلاَّ نَحْنُ مُهْلِكُوهَا) ان چون به معني ما نفي باشد در بيشتر احوال الّا از پس او آيد، الا و ما او را هلاك كنيم پيش از روز قيامه يا عذاب كنيم او را عذابي سخت به كفر و معصيت اهلش، بعضي گفتند مراد شهرهاي كافر است و بعضي گفتند اين در آخر زمان باشد و در اين معني خبري روايت كردند و از اميرالمومنين علي (ع) از جنس ملاحم و آنكه خطبه كرده و اين آيت از او پرسيدند او خبر داد كه هر شهري به چه هلاك شود كافران را بر سبيل عقوبت باشد و مؤمنان را بر سبيل امتحان اين قول مقاتل است عبدالله بن مسعود گفت در هر شهري كه زنا و ربا در آن ظاهر شود خداي تعالي دستوري دهد در هلاك آن شهر آنگه بيان كرد لامحاله خواهد بود و آن در لوح محفوظ نوشته شده است. نكتهي مهم در تفسير ابوالفتح رازي اين است كه از قول علي (ع) چنين حادثهي مهمي را از جنس پيشگويي دانسته كه حتماً در آخر زمان اتفاق خواهد افتاد.
تفسير الميزان: علامه طباطبايي چنين ميگويد: «وَإِن مَّن قَرْيَةٍ إِلاَّ نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا كَانَ ذَلِك فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا» ميگويند كه عذاب شديد هميشه به معناي آن عذابي است كه قومي را مستاصل و منقرض كند آن وقت در اين آيه كه در مقابل عذاب شديد مسألهي هلاكت را قرار داده بايد لابد معنا و مراد از هلاكت مرگهاي طبيعي و تدريجي افراد است و در نتيجه معناي آيه چنين ميشود (هيچ قومي نيست مگر اينكه ما مردمش را قبل از قيامت يا ميميرانيم و يا به عذاب استيصال و مرگ دسته جمعي مبتلا ميكنيم تا بعد از آن قيامت را برپا كنيم) همچنان كه در جاي ديگر فرمود (وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُزًا- سورهي كهف آيهي 8) و لذا بعضي گفتهاند كه هلاك وي مربوط به قرآء و اقوام صالح و تعذيب مربوط به قراء و اقوام طالح است. مفسرين در اين كه آيهي مورد بحث به چه وجهي متصل است به آيهي قبل است گفتهاند: كه اين آيه موعظه است كه همان مشركين را بعد از بيان توحيد و معاد از عذاب خدا انذار ميكند و از حوادث قبل از روز بعث پارهاي را كه دليل بر عظمت خداي سبحان است خاطر نشان ميسازد تا مؤيد مطالب قبل باشد. ولي ظاهراً اين آيه معطوف و مربوط به جلوتر از آيات مورد بحث است يعني آيهي شانزدهم سورهي اسراءكه ميفرمود: «وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُواْ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا» چون آيات اين سوره همواره بعضي به بعضي نظر داشته و عطف ميشود و غرض عمومي از سراپاي اين سوره بيان سنتي است كه خداي تعالي در اقوام ملل داشته كه نخست ايشان را به سوي حق دعوت ميكرده و آنگاه كه يك عده را كه پذيراي دعوتش گشته و اطاعت كردهاند سعادتمند و ديگران را كه در استكبار مخالفت و طغيان نمودند عقوبت مينموده است بنابراين مراد با هلاك در اين آيه همان تدبير به عذاب استيصال در آن آيه است چنانكه از ابي مسلم مفسر هم نقل شده و مراد به عذاب شديد عذاب آسانتر است از قبيل عذاب قحطي يا گراني كه باعث جلاء وطن يا خرابي عمارتهاي آن قريه شده يا بلاها و محنتهاي ديگر است در نتيجه آيهي شريفه به اين معنا اشاره دارد كه قريههاي نام برده به زودي يكي پس از ديگري به خاطر فساد اهلش و فسق فاسقانش ويران ميگردد، اين خود بنا به اشارهايكه در ذيل آيه دارد به قضاء خداي سبحان است.
علامه طباطبايي در پايان تفسير آيه روايت اول را كه «عذاب شديد» را منقرض كردن و مرگ دسته جمعي تفسير نموده مورد پرسش قرار داده و رد نموده است و خود با صراحت «عذاب شديد» را عذاب آسانتر از هلاكت و مرگ از قبيل عذاب قحطي يا گراني و يا بلاها و محنت هاي ديگري تفسير كرده است.
تفسير البيضاوي: «وَإِن مَّن قَرْيَةٍ إِلاَّ نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ ...» بالموت و الاستيصال «أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا» بالقتل و انواع البليّه «كَانَ ذَلِك فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا» في اللوح المحفوظ «مَسْطُورً » مكتوباً قاضي بيضاوي نيز هلاك رامرگ و ريشهكني ساكنان و اهل قراء و عذاب شديد را قتل و بلاهاي ديگر تفسير نموده است.
تفسير كابلي: «وَإِن مَّن قَرْيَةٍ ...» و نيست هيچ قريه مگر آنكه ما هلاكت كنندهي آنيم پيش از روز قيامت يا عذاب كنندهي اوييم عذابي سخت.
تفسير: ميتوان مطلب اين آيات را چندين قسم گرفت:
(الف) هر قريه دنيا در پاداش گناه بزرگ و شديد خويش پيش از قيامت مورد عذاب مستاصل و بيخكَن قرار يافته و به كلي تباه و خراب ميگردد و يا اگر گناهان ايشان به درجهي انتهايي نرسيده باشد به درجهي دوم كمتر از عذاب عمومي دچار خواهد شد البته چنين قريه موجود شده نميتواند كه از آغاز آفرينش تا روز رستاخير به گناه اقدام نكند و سزاوار جزا نگردد.
(ب) ضروري است كه پيش از قيام قيامت اهل هر قريه بميرند و آن قريه ويران گردد و يا مبتلاي كدام بلاي شديد شود كلمهي (هلاك) در لفظ قرآن و حديث بر آن گونه مرگ نيز اطلاق ميشود كه از رنگ تعذيب خالي باشد «... حَتَّى إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا ...» (سورهي غافر آيه 34) و فيالحديث «كلما هلك نبي جاء و نبي آخر»
(ج) هر قريه در پاداش جرائم سنگين خود يا پيش از قيامت محو و معذب ميشود و ياد در يكي از اوقات (پيش يا بعد از قيامت) مورد عذاب شديد واقع ميگردد بهر حال هر معني كه گرفته شود مقصود از اين آيت تحذير و تخويف است چون بيشتر «إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا» فرموده بود در اينجا خبر وقوع آن داده شد. كَانَ ذَلِك فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا (58) هست اين حكم در كتاب (لوح محفوظ) نوشته شده.
تفسير: اين فيصله حتمي و قطعي است كه درعلم الهي (ج) طي شده است در لوح محفوظ نوشته گرديده است هيچ قوت آن را بازداشته نميتواند حضرت شاه صاحب (رح) مينويسد كه اهالي هر شهري كه يك بزرگ را ميپرستيدند ميگويند كه ما رعايا در پناه او هستيم ولي چون معصيت و بلايي بر آنها نازل شود هيچ كس آنها را نجات داده نميتواند (لا عاصم اليوم من امر الله الا من رحم). اين مفسر در تفسير خود (بند الف و ب) نابودي تمام مردم و ساكنين زمين را در اين آيه عذابي از جانب خالق عالم در برابر گناه بزرگشان تفسير مينمايد كه حتماً بايد قبل از قيامت بزرگ و روزگار آخرت و داوري الله عملي شود و چنين عذابي جداي از مجازاتها و عذابهاي آخرت است كه پس از رستاخير مردگان و داوري الله انكار كنندگان نبوت پيامبران و گناهكاران گرفتار آن خواهند شد. اما در بند (ب) ميگويد چون ضروري است كه قبل از قيامت بزرگ همه مردم زمين بميرند و به عمر بشر در زندگي دنيا پايان داده شود بنابراين چنين مرگي و هلاكتي از رنگ تعذيب خالي باشد.
مفسران ديگر هم نظرشان به تفسير بالا بسيار نزديك است. اشتباه مفسران از آنجا ناشي ميشود كه چون در قرآن كريم مجازات شديد و نابودي بعضي از اقوام گذشته را يادآور شده مانند قوم لوط، ثمود، عاد، نوح و ... كه در مقابل پيامبران خود به پا خواسته و با آنان مخالفت شديد نموده و به اذيت و آزارشان پرداختند چنين تصور نمودهاند كه همه حوادث و رخدادهاي عذاب آور و نابود كنندهي انسان و جوامع بشري نتيجه گناهكاري انسان است. آيا سيل و طوفان هاي مهيب دريايي، زلزله هاي شديد و ويرانگر، آتشفشان و بيماري هاي مسري، قحطي، و همه جنگها كه در طول حيات آدمي ميليون ها انسان نيكوكار و گناهكار را گرفتار و نابود كردهاند هميشه براي عذاب گناهكاران بوده است؟ آيا پيامبران و پيروانشان از پيامدهاي چنان حوادث طبيعي مصون بودهاند؟ و يا اگر چنين نيست مرتكب گناه بزرگ نابخشودني شدهاند كه سزاوار عذاب گردند؟ اين مفسرين محترم قوانين طبيعي و معمولي را با قوانين استثنايي يكي گرفتهاند و اگر به آيهي 64 سورهي مائده دقت مينمودند متوجه ميشدند كه الله تعالي در ادارهي تشكيلات عالم دو دست يا دو نيروي ادارهي كننده دارد، يكي دست راست كه همهي قوانين طبيعي را شامل ميشود و ديگر دست چپ كنترل كننده كه تمام استثنائات خلقت در حوزهي عملكرد چنان نيروهايي است و هر زمان الله توانا و حكيم بخواهد و حكمتش اقتضا كند هر كاري را كه لازم باشد فرمان ميدهد و انجام ميشود.
نتيجه آنكه بخش بزرگ رويدادهاي آفرينش از جمله پيشگوييهاي مهم قرآن درباره حوادث آخرالزّمان پس از نفخهي صور اول كه به نابودي همه آدميان منتهي خواهد شد و همچنين پيشگويي آيهي 58 سورهي بنياسرائيل ارتباطي با نيكوكار بودن يا گناهكار بودن انسان ندارد.
اشتباه مهم مفسران محترم عدم توجه به تفسير آيات قرآن دربارهي (يوم القيامه) ميباشد. آنها در تفسير قيامت قرآن فقط به رخدادهاي زنده شدن مردگان در زمين آخرت كه پس از نفخهي صور ثاني واقع ميشوند دقت نموده و بخش پاياني عمر آدمي بر روي كرهي ارض را كه پس از نفخهي صور اول ظاهر ميگردند مورد بررسي و دقت قرار ندادهاند به عبارت ديگر هميشه اين قسمت از آيهي 68 سورهي زمر را قيامت گرفتهاند «وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُم قِيَامٌ يَنظُرُونَ» پس از رخدادهاي دوره آخر الزمان و نفخهي صور اول و مرگ تمامي انسانها و موجودات زنده در زمين و ديگر سيارات و مكانهايي كه توسط انسان زميني تسخير و به زمين جديد تبديل شده بودند اينك بار ديگر در آن شيپور و بلندگوي پر صداي جهاني دميده شده (نفخهي صور دوم) و همه مردگان انساني در منظومهي خورشيدي و زمين جديد زنده و قيام خواهند نمود و دورهي دوم آن رستاخير موعود تحقق پيدا خواهد كرد پس اخبار و اطلاعات عظيم مربوط به «يوم القيامه، يوم الحساب، يوم الفصل، يوم الدين و...» در دو دوره يا دو بخش اتفاق ميافتد يك دوره كه مدت آن هزار سال است آخرين قسمت و زمان زندگي انسان بر روي كرهي زمين ميباشد و پس از نفخهي صور اول و يك سلسله رخدادهاي بزرگ و نابود كننده به زندگي آدمي در دنيا براي هميشه پايان ميدهد و دوران آزمايش حيات دنيا به پايان ميرسد. دوره ديگر اطلاعات مربوط به رستاخيز مردگان است.
بسياري از مفسران قرآن چون به اين دوره [يوم تبدل الارض] توجه ننمودهاند در تفسير آيهي 58 سورهي اسراء به خطا رفتهاند. براي فهم دقيق آيات مربوط به قيامت لازم است كه آيات 47 الي 52 سورهي ابراهيم را بعنوان يك تابلوي راهنما هميشه مورد توجه قرار داد.
«فَلاَ تَحْسَبَنَّ اللّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ﴿47﴾ يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُواْ للّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ﴿48﴾ وَتَرَى الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ مُّقَرَّنِينَ فِي الأَصْفَادِ﴿49﴾ سَرَابِيلُهُم مِّن قَطِرَانٍ وَتَغْشَى وُجُوهَهُمْ النَّارُ﴿50﴾ لِيَجْزِي اللّهُ كُلَّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ إِنَّ اللّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ﴿51﴾ هَذَا بَلاَغٌ لِّلنَّاسِ وَلِيُنذَرُواْ بِهِ وَلِيَعْلَمُواْ أَنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَلِيَذَّكَّرَ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ﴿52﴾» به ترجمه آن آيات توجه فرماييد: پس تو مبادا گمان كني كه الله وعدهاي را كه براي پيروزي تو و پيروانت در دنيا و عذاب سخت آخرت براي كافران داده خلاف كند و بدان كه الله پر قدرتي است انتقام گير(47) يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ... و اين زماني خواهد بود كه زمين دنياي شما به زميني مشابه اين زمين ولي غير از اين زمين تبديل ميگردد و آسمانهاي هفتگانه نيز به آسمانهاي ديگري تبديل خواهند شد و در آن زمان است كه تمام مردم دنيا براي آن يگانه خداي سختگير ظاهر ميشوند(48) و در آن زمان گناهكاران را خواهيد ديد كه نزديك به هم در آن زنجيرهاي بنددار زندگي مي نمايند(49) پيراهنهاي دوزخيان از قطران بخصوص خواهد بود شعلههاي آتش صورت دوزخيان را ميپوشاند(50) و اينها همه براي اين است كه الله هر كس را مطابق آنچه از اعمال خود بدست آورده پاداش خواهد داد به يقين الله تند حساب است(51) اين مطالب اطلاعاتي است كه لازم است به مردم برسد تا آنان بدان اعلام خطر شوند و بدانند كه الله صاحب اختياري است يگانه تا هر كس خردمند است آنرا به خاطر بسپارد و از آن نتيجهي تربيتي بگيرد(52)
در آيات فوق انجام تحولات مربوط به قيامت را در دو دورهي جداگانه به تصوير ميكشد. دورهاي در دنياست و در منظومهي شمسي كه همه چيز را تغيير داده و به هلاكت ميرساند و به حيات آدمي پايان ميبخشد. دوره ديگر يومالبعث و هنگامهي رستاخيز مردگان است كه همه براي داوري عادلانه و پاداش مناسب با اعمال دنيائيشان در پيشگاه الله تعالي در منظومهي شمسي و زمين جديد حاضر ميگردند. در اين رابطه نظر يكي از مفسرين معاصر، شادروان دكتر صادق تقوي را نقل نموده و آنرا مورد بررسي قرار ميدهيم.
تفسير دكتر صادق تقوي: ايشان در كتاب «ترجمه و تفسير بزرگترين خواندني جهان، قرآن» آيهي 58 سورهي اسراء (بنياسرائيل) را اينگونه تقسير نمودهاند: «وَإِن مَّن قَرْيَةٍ إِلاَّ نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا كَانَ ذَلِك فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا» و بدانيد كه در كتابِ نقشهي خلقت نوشته شده است كه هيچ مكان صاحب جمعيتي نخواهد بود مگر آنكه بايد پيش از آنكه آن دورهي هزار سالهي قيامت امتها و قيام حقيقت برسد[۱] آن مكان بايد خراب شود و يا مردمش دچار عذابي شديد گردند[۲].
شادروان دكتر صادق تقوي دانشمند بزرگ ايراني، تنها مفسري است كه در اين آيهي مهم سورهي بنياسرائيل، واژهي «يَوْمِ الْقِيَامَةِ» را دورهي هزار ساله آخر زمان و قيامت اول دانسته است. ايشان دلايل خود را در اين مورد در كتابهاي «معجزات علمي قرآن»، «اثبات عملي خدا و آخرت»، «اسرائيل و محاصرهكنندگان آن» و كتاب «ترجمه و تفسير بزرگترين خواندني جهان، قرآن»، مشروحاً بيان نموده است. در اينجا نمونههايي از آثار ايشان را براي خوانندگان محترم مينگاريم:
در كتاب «ترجمه و تفسير بزرگترين خواندني جهان، قرآن» در تفسير آيات 67 الي 70 سورهي زمر چنين آمده است: «وَ مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّماوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ﴿67﴾ وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُم قِيَامٌ يَنظُرُونَ﴿68﴾ وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْكِتَابُ وَجِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَالشُّهَدَاء وَقُضِيَ بَيْنَهُم بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ﴿69﴾ وَ وُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَا يَفْعَلُونَ﴿70﴾»
ترجمه: مردم آنطور كه شايسته است ارزش الله را در نظر نگرفتند با اينكه زمين ايشان تماماً در روز قيامت در مشت او قرار خواهد گرفت. يعني اگر كرهي زمين پس از آفرينشش تا به امروز به زندگي و گردش خود بر طبق قوانين نهاده شده از جانب الله ادامه ميدهد و انسانها بر روي آن اختياراتي دارند در هزارهي آخر عمر زمين كه زمان قيام ملتهاي اسير بر عليه زورگويان خوداند و هم زماني است كه دين حق و دين حقيقي پيغمبران قيام خواهند نمود اين قوانين به ارادهي الله كم كم سست ميگردد و زمين گرفتار سر پنجه قدرتي از الله كه ميخواهد زمين را به زودي متلاشي كند ميشود. بر طبق نشانههايي كه در قرآن داده شده ما در حدود پنجاه سال از اين هزار سال را گذارندهايم و اين هزار سال هزارهاي است كه در قرآن و تورات و انجيل و كتب ساير پيغمبران از آن بسيار ياد شده و به قيامت اول معروف است و يكي از علامتهاي آن اشغال اورشليم بوسيله يهوديان است كه اين نشانه هماكنون انجام شده و به علاوه اين هزاره به نام هزارهي پيشرفت علوم در كتابهاي آسماني مشهور است و علاوه بر زمين طومار آسمانهاي هفتگانه نيز بوسيلهي دست راست الله پيچيده ميگردد.[۳] چنين خالقي كه زندگي همه چيز به دست اوست از موهوماتي كه سوءاستفادهچيان مذهبي به او نسبت ميدهند پاك است و بسي برتر از آن است كه كسي را شريك در صاحب اخيتاري او قرار دهند(67) و در آن بلندگوي جهاني دميده خواهد شد و (از صداي مهيب آن) هر كس كه در آسمانهاي هفتگانه و در زمين باشد بيهوش ميگردد مگر عدهاي كه الله بيهوشي آنها را نخواسته باشد[۴] و عده اي از اين ارواح (كه نيكوكاران در جه يك هستند) جزء اين بيهوششدگان نخواهند بود بلكه به بهشت برده مي شوند تا زمان زندگي دوباره ايشان در آخرت فرا رسد پس از مدتي كه از اين حادثه گذشت در بلندگوي مهيب جهاني ديگري دميده خواهد شد و از آن صداي مهيب تمام مردگان در زمين آخرت برمي خيزند و با چشمان خود مي بينند[۵] (68) و زمين آخرت به نور پرورندهاش روشن خواهد شد (يعني نور تجلي او آن زمين رانوراني ميكند همانطور كه خورشيد، منظومهي شمسي و زمين ما را روشن ميسازد) و در آن زمان آن كتابي كه پروندهي هر كس جزئي از آن است در پيش مردم گذاشته ميشود و تمام پيغمبران و انواع گواهاني را كه گواه اعمال مردم نيكوكار و بدكار بودهاند را ميآورند و ميان تمامي مردم روي قوانين سزاواري كه بوسيلهي كتابهاي آسماني به بشر گوشزد شده بود قضاوت و داوري خواهد شد و به كسي ستم نميشود(69) و هر كس نتيجهي كاملي از اعمال خود را خواهد گرفت و الله به هر چه مردم در دنيا ميكنند داناتر از هر كس ميباشد(70)
در يكي ديگر از كتب دكتر تقوي يعني «فرهنگ لغات مشكله قرآن مجيد» ذيل لغت «القيامه» چنين آمده است: القيامه: اين لغت كه در قرآن زياد استعمال شده به معناي آن زمان قيام يا آن زمان رستاخيز و برخاستن معروف است و بر طبق آيات 67 و 68 سورهي زمر و تائيدهايي كه در تورات و انجيل و كتب انبياي بنياسرائيل است دو زمان قيامت و رستاخيز در اديان حقيقي معرفي شده است يكي قيامت اول كه قبل از نفخهي صور اول است و ديگري قيامت دوم (معاد) كه بعد از نفخهي صور دوم است، اولي كه زمانش هزار سال قمري است انتهايش متلاشي شدن كرهي زمين ميباشد كه در صور اول دميده ميشود و آن هزار سال، زمان بر هم خوردن قوانين طبيعي زمين است و زماني است كه يكي از علاماتش قيام ملتهاي مستعمره برعليه استعمارگران است و علامت ديگرش اتحاد يهود و به حكومت رسيدن آنان در فلسطين و علامت سومش از بين رفتن حكومت خارجي در چين و علامت چهارمش پيشرفت بسيار علوم انفسي و فضايي و علامت پنجمش پيدايش حكومتي بياختيار و مَلَكي از مردمي مخالف دين كه نسبتاً فساد فردي و اجتماعي كمتري دارند كه امروزه تمام اين علامات مشاهده شده است (به كتاب معجزات علمي قرآن مراجعه شود).
درمقالات و نوشتههايمان در اين «وبلاگ» از تحقيقات و آثار علمي شادروان دكتر صادق تقوي بسيار استفاده نمودهايم و براي آن شخصيت بزرگ و ديگر دانشمندان صادق و با تقوي ارزش والايي قائل هستيم لكن چنين ديد احترام آميزي به آن بزرگان مانع از اين نيست كه از نقد عالمانه و مستدل نظرات و تذكر اشتباهات ايشان خودداري نماييم زيرا امام و راهنماي ما قرآن است كه تنها كتاب و گزارش قطعيالصدور از جانب الله تعالي ميباشد و با ميزان قرار دادن قرآن كريم دربارهي نظرات آن بزرگان داوري مينماييم. در ترجمه و تفسير آن استاد بزرگ از آيهي 58 سورهي «اسراء» اشتباهاتي به شرح زير مشاهده گرديد:
1- همانگونه كه ايشان مرجع ضميرها در واژهي «مُعَذِّبُوهَا» را اهل و ساكنين مكانهاي مسكوني زمين ميداند بايد مرجع ضمير در ابتداي آيه در واژهي «مُهْلِكُوهَا»را نيز مردم ساكن در شهرها دانست؛ بنابراين قرآن در اين آيه صريح و روشن يك حادثهي عظيم جهاني را پيشگويي ميكند. اين رويداد بسياري از مردم را كه از مرگ جان به در بردهاند به عذابها و شكنجههاي گوناگون و بسيار شديد مبتلا مينمايد. بديهي است كه اگر آن حادثهي جهاني از نوع زلزله شديد، سيل و طوفان و يا جنگهاي ويرانگر باشد بسياري از شهرها و مناطق مسكوني نيز ويران و نابود خواهند شد.
2- بتپرستي و افكار خرافي و شرك آلود از همان ابتداي پيدايش دين حقيقي و اولين پيامبر الله با بشر بوده زيرا شياطين انسي و جنّي پيوسته همراه و به كمين نشستهي پيامبران و پيروان راستين آنان و همه آدميان بودهاند به وسيلهي آنان، عالِمنمايان ديني سوءاستفادهچي بوجود آمده و همه اديان توحيدي را تا آنجا كه توانستهاند تحريف نمودهاند چهرهي تاريخ بشر، توسط اين شيطنتكاران مذهبي هميشه تيره و تار گرديده بنابراين منحصركردن آثار ويرانگر افكار خرافي به قبل از دورهي هزار ساله قيامت اول كه مقدمهي ورود به دورهي دوم، يعني رستاخيز مردگان يا قيامت كبري ميباشد اشتباه است. اگر چه در آخر زمان بعلت پيشرفت سريع علوم و فناوري سطح آگاهي عموم مردم افزايش مييابد ولي هرگز دست شيطنتكاران و متجاوزان ديني، سياسي و ... به طور كامل بسته نخواهد شد چه بدون وسوسهگران و فريبكاران مذهبي آزمايش و آزادي انتخاب انسان زير سوؤال خواهد رفت.
3- اشتباه ديگر استاد دكتر تقوي در نظر نگرفتن يك قاعدهي ساده و بسيار مهم در تفسير قرآن ميباشد و در مورد اين آيه كه خود آن بزرگوار آن را بارها تذكر داده آن قاعده اين است: براي فهم دقيق آيات و موضوعاتي كه در قرآن بصورت خلاصه آمده بايد به منابعي مراجعه نمود كه بتواند دقيق و مستدل از آن آيات رفع اجمال نمايد پس در اين آيهي مهم نيز كه جزئيات واقعه پيشگويي شده را كاملاً معرفي ننموده لازم است تاريخ بشر را تا دورهي هزار ساله آخر زمان مطالعه و مورد بررسي دقيق قرار داد تنها با اين روش منطقي و علمي است كه هم پيشگويي قرآن به اثبات ميرسد و هم نوع آن رويداد جهاني پيشگويي شده شناسايي ميگردد.
پاسخ به نقد بسيار مهم يك خواننده:
پس از ملاحظه و بررسي نظرهاي مفسرين قرآن كريم و از دانشمندان مذاهب اسلامي، اينك آيهي 58 سورهي اسراء (بنياسرائيل) بطور دقيق و قانونمندانه مورد بررسي قرار خواهد گرفت و به سوؤالات و نقد يك خوانندهي محترم پاسخ داده خواهد شد. ابتدا به متن و ترجمه آيات 49 الي 58 اين سوره توجه فرماييد:
«وَقَالُواْ أَئِذَا كُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِيدًا﴿49﴾ قُل كُونُواْ حِجَارَةً أَوْ حَدِيدًا﴿50﴾ أَوْ خَلْقًا مِّمَّا يَكْبُرُ فِي صُدُورِكُمْ فَسَيَقُولُونَ مَن يُعِيدُنَا قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَيُنْغِضُونَ إِلَيْكَ رُؤُوسَهُمْ وَيَقُولُونَ مَتَى هُوَ قُلْ عَسَى أَن يَكُونَ قَرِيبًا﴿51﴾ يَوْمَ يَدْعُوكُمْ فَتَسْتَجِيبُونَ بِحَمْدِهِ وَتَظُنُّونَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلاَّ قَلِيلاً﴿52﴾ وَقُل لِّعِبَادِي يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوًّا مُّبِينًا﴿53﴾ رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ إِن يَشَأْ يَرْحَمْكُمْ أَوْ إِن يَشَأْ يُعَذِّبْكُمْ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ وَكِيلاً﴿54﴾ وَرَبُّكَ أَعْلَمُ بِمَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلَى بَعْضٍ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا﴿55﴾ قُلِ ادْعُواْ الَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ فَلاَ يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنكُمْ وَلاَ تَحْوِيلاً﴿56﴾ أُولَئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا﴿57﴾ وَإِن مَّن قَرْيَةٍ إِلاَّ نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا كَانَ ذَلِك فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا﴿58﴾»
ترجمه: مخالفين و انكار كنندگان نبوت پيامبر اسلام چنين گفتند: وقتي مُرديم و استخوانهايي شديم و از هم پاشيده گشتيم آيا به خلقت جديدي دوباره زنده مي شويم؟(49) بگو آري اگر سنگ يا آهني هم بشويد(50) و يا به خلقت ديگري درآييد كه در سينههاي شما بسيار عجيب آيد آينده شما به جايي خواهد رسيد كه بگوييد چه كسي دوباره ما را زنده كرده است، بگو آن كس شما را به خلقت جديد دوباره زنده ميكند كه براي اول بار شما را در دنيا پديد آورد، وقتي با اين جواب محكوم شدند بسوي تو سرهاي خود را ميجنبانند و ميگويند: آن زمان چه زماني است بگو شايد آن زمان نزديك باشد(51) آن زمان هنگامي است كه خالق شما، شما را ميخواند و شما در حالي كه به مدح و ثناي او مشغوليد او را اجابت خواهيد كرد و تصور ميكنيد دوران گذشته شما جز اندكي نبود(52) تو اي محمد به بندگان من بگو دقت كنيد تا بهترين سخن را گوييد زيرا شيطنتكاراني كه با روح و جسم آدمي سرو كار دارند بوسيلهي همين سخنان موهوم است كه ميان مردم تحريكات فسادآميز ميكنند و چنان شيطنتكاري دشمن آشكاري براي انسان است(53) و اي انسانها پروردگار شما به شما داناتر است اگر بخواهد به شما رحم ميكند و اگر بخواهد عذابتان مينمايد و ما تو را كه پيغمبر ما ميباشي برايشان نفرستادهايم كه وكيل ايشان باشي(54) پروردگار و صاحب اختيار پيامبري تو به تمام مردم آسمانها و زمين داناتر از هر كسي است و ما بعضي از آن خبر از غيبآورندگان را بر بعضي ديگر برتري داده و افزوني دادهايم و از جمله بر داود زبور را اعطا نموديم(55) بگو شما مردمي كه گمان كردهايد كساني غير از الله هستند كه به داد شما ميرسند آنها را بخوانيد ولي بدانيد خواندن شما بيفايده است و آنان اختياري ندارند كه از شما ضرري را بردارند و يا آن را بصورت ديگري تغيير دهند(56) اين افراد و مقدسيني كه اين مردم به اميد دفع ضرر و جلب نفع آنها را ميخوانند خودشان براي اينكه به پروردگارشان نزديك شوند از نزديكترين وسيله استفاده ميكنند زيرا آنان مردمي هستند كه هميشه اميد رحمت الله را دارند و از عذاب الله ميترسند زيرا ميدانند بايد كاري كنند كه از عذاب الله دور شوند(57) و بدانيد هيچ شهر و مكان مسكوني بر روي زمين نخواهد بود مگر اينكه قبل از رسيدن آن دورهي هزار سالهي آغاز آن قيامت و رستاخيز موعود، يا مردمش هلاك و نابود گردند و يا اينكه به عذابها و شكنجههاي گوناگون و بسيار سخت گرفتار شوند و چنان رويداد مصيبت بار جهاني در كتاب نقشهي خلقت انساني نوشته و مقدر شده است(58)
در آيات بالا به اشكال واضح، انكاركنندگان نبوّت پيغمبر اسلام و موضوع اصلي و بسيار مهم قيامت مردگان پاسخ مستدل داده شده است و نيز به سوؤال آنها در اين مورد كه بالاخره حوادث مهم مربوط به آن رستاخيز عظيم چه زماني است نيز پاسخ داده و پس از اثبات صاحب اختياري الله در همه امور مربوط به انسان در آيهي 58 بزرگترين علامت جهاني قبل از آن واقعه عظيم را پيشگويي و اعلام مينمايد.
الف و لام «القيامه» در اين آيه عهديه است و اشاره به اطلاعات بس مهم دربارهي آن رستاخيز موعود است كه از جانب الله بوسيلهي پيامبرانش به آگاهي انسانها رسيده است. از جمله مطالبي كه در آيات قبل و سورههاي نازل شدهي پيش از سورهي بنياسرائيل در قرآن آمده است اين سوره حدوداً پنجاه و سومين سوره به ترتيب نزول ميباشد و در شهر مكه به پيامبر اسلام وحي گرديده است. «يوم القيامه» در قرآن با الف و لام عهديه مجموعاً هفتاد بار ذكر شده كه آيات زير دربارهي اخبار و رخدادهاي مربوط به بخش اول قيامت يا دورهي هزار سالهاي است كه در آيهي 5 سورهي سجده و آيهي 47 سورهي حج مدت آن ذكر گرديده است (پيشگويي دربارهي حادثهي عظيمي در آغاز دورهي هزار ساله ميباشد):
1- آيهي 58 سورهي «اسراء».
2- آيهي 67 سورهي «زمر»: رخدادهاي مربوط به قبضه شدن زمين و پيچيده شدن طومار آسمانهاي هفتگانه در دورهي قيامت اول و قبل از نفخهي صور اول را شامل ميگردد.
3- آيهي 14 سورهي «مائده»: آخرين سورهي نازل شدهي قرآن كريم. اين آيه پيشگويي مهمي است دربارهي آينده مسيحيت دارد و آن اين است كه ميان قوم نصارا توسط الله دشمني و كينه افكنده شده و باعث خواهد شد كه فرقههاي مسيحي زمانهاي طولاني در جنگ و نزاع و اعمال بسيار خشن و وحشيانه به سر برند تا آن دورهي قيامت اول فرا برسد. قبل از آن دوره و اوايل آن اين دشمني «الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء» پايان يافته و دوستي و مودّت جاي آن را خواهد گرفت. ما امروز شاهد تحقق اين پيشگويي بزرگ قرآن كريم هستيم. مدتي است كه بين فرقههاي كاتوليك، پروتستان و ارتدوكس مذاكرات و ارتباط دوستانه برقرار شده است. آخرين ارتباط وقايع مهمي كه در پايان سال 2010 ميلادي اتفاق افتاد. مسافرت «پاپ بنديكت» شانزدهم به انگلستان بود كه در اين سفر پاپ با رئيس كليساي بريتانيا ملاقات و در مراسم نيايش مشترك با هم شركت نمودند. آرزو ميكنيم كه علماي مذاهب و فرقههاي اسلامي از اين روش ستوده رهبران مسيحي عبرت بگيرند و آنها نيز در يك كنگرهي عالي مشورتي شركت نموده و با ميزان قرار دادن قرآن و سنت رسول الله (ص) به همه اختلافات خود پايان دهند و اگر چنين كاري ميسّر نيست حداقل با يكديگر پيمان مودّت و دوستي ببندند و به دشمني و كينه ميان مسلمانان پايان دهند.
4- آيهي 64 سورهي مائده: در اين آيه پيشگويي مهمي است درباره ايجاد دشمني و كينه ميان قوم يهود كه قبل و زمان بعثت عيسي مسيح (ع) بصورت ايجاد دو فرقه ديني «صاروقيان» و «فريسيان» آغاز شده است و يهوديه و اورشليم را به مستعمرهي روميان تبديل نمود. در آن عصر علماي صادوقي برتري داشتند بطوري كه حتي كاهن اعظم و رئيس شوراي عالي يهود (سنهدرين) از صاروقيان بود. اين گروه فقط تورات مكتوب (اسفار پنجگانه) را قبول داشتند و به روايات خارج از تورات كه اكنون به «تلمود» شهرت دارد بيشتر باورهاي ديني يهود از جمله اعتقاد به رستاخيز مردگان در آن روايات است، اعتقادي نداشتند در نتيجه زمان ظهور حضرت عيسي (ع) انكاركنندگان آخرت بر قوم يهود سيادت ديني داشتند. طبق پيشگويي انبياء يهود در اثر حملات و هجومهاي وحشيانه سپاهيان روم حدود بيست سال پس از ظهور عيسي مسيح (ع) و قتل عام فيجع يهوديان و خرابي شهر اورشليم، قوم يهود براي قرنها آواره شده و در جهان پراكنده گشتند و به كرات مورد عذابهاي سخت قرار گرفتند. آخرين آن از جانب هيتلر رهبر حزب نازي و صدر اعظم رايش سوم بصورت بزرگترين قتل عام تاريخي يهوديان صورت گرفت. سرانجام پس از پايان جنگ دوم جهاني در سال 1948 ميلادي جنبش صهيونيستي كه توسط دولت استعماري بريتانيا و به كمك آن دولت شكل گرفته بود و با كمك دولتهاي پيروز جنگ جهاني دوم به ثمر نشست و اولين دولت يهودي با آواره كردن ملّت فلسطين در سرزمين آنان تشكيل شد. بدين سان پيشگويي كتاب دانيال نبي تحقق پيدا نمود و قرآن كريم در اين آيه پيشگويي فوق را تائيد مينمايد.
5- آيهي 167 سورهي «اعراف»: پيشگويي عذاب قوم بنياسرائيل تا رسيدن دورهي هزار سالهي قيامت اول.
6- آيهي اول سورهي القيامه «لَا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ» رويدادهاي مهمي را كه در دورهي هزار سالهي قيامت اول اتفاق خواهد افتاد، از جمله خسوف ماه و يكي شدن خورشيد و ماه و حذف تنها قمر زمين كه در نتيجهي آن زاويهي محوري زمين تغيير نموده و موجب بينظمي و كوتاهي شبانه روز خواهد شد و پيدايش يك سونامي عظيم جهاني و به دنبال آن رخدادهاي ويرانگر را پيشگويي نموده است. قرآن كريم همهي آن رخدادهاي عظيم را گواه و دليل ميگيرد كه بخش دوم فرآيند پيشگويي شده كتابهاي الله يعني قيامت كبري و رستاخيز مردگان حتماً راست بوده و واقع خواهد گرديد. بقيهي آيات سورهي قيامت دربارهي رويدادهاي قيامت كبري يا رستاخيز مردگان ميباشد. در نخستين سورهايكه بطور خلاصه ولي مستدل و علمي به دو بخش قيامت پرداخته و اطلاعات بسيار با اهميت و عظيمي را در اختيار انسان گذاشته سورهي تكوير ميباشد كه هفتمين سورهي قرآن به ترتيب نزول بوده و در همان اوايل بعثت نازل شده است به ترجمه و تفسير آيات مربوطه در اين سوره توجه فرماييد.
إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ﴿1﴾ وَإِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ﴿2﴾ وَإِذَا الْجِبَالُ سُيِّرَتْ﴿3﴾ وَإِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ﴿4﴾ وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ﴿5﴾ وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ﴿6﴾ وَإِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ﴿7﴾ وَإِذَا الْمَوْؤُودَةُ سُئِلَتْ﴿8﴾ بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ﴿9﴾ وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ﴿10﴾ وَإِذَا السَّمَاء كُشِطَتْ﴿11﴾ وَإِذَا الْجَحِيمُ سُعِّرَتْ﴿12﴾ الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ﴿13﴾ عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا أَحْضَرَتْ﴿14﴾...
ترجمه: هنگامي كه خورشيد به هم فشرده و جمعتر گردد(1) و آنگاه كه آن ستارگان متلاشي شوند و فروپاشند(2) و زماني كه كوهها متحرك شوند و فرو ريزند(3) و وقتي شتران ده ماهه آبستنش را واگذارند(4) و آنگاه كه همه حيوانات وحشي جمع كرده شوند و سرانجام به هلاكت رسند(5) روزگاري كه تمامي درياها طوفاني شوند و بالا آيند و لبريز گردند(6) هنگامي كه آن اشخاص بسوي هم نزديكتر شده جفت كرده شوند(7) وقتي از دختر زنده بگور شده بپرسند(8) كه به چه گناهي كشته شده(9) و زماني كه نامهها گشوده گردد(10) و هنگامي كه پرده آسمان بركنده شود(11) و چون آن دوزخ معروف را بر افروزند(12) و زماني كه آن بهشت را نزديك آرند(13) در آن هنگام هر كس خواهد دانست چه فراهم آورده(14).....
نكات مهم سورهي تكوير: نكتههاي مهمي كه در 14 آيهي اول اين سوره بايد مورد توجه قرار گيرد به شرح زير است. اين سوره بصورت يك پارچه نازل شده و مطالب آن به سه بخش قابل تقسيم است:
1- بخش اول: از آيهي 1 تا 7 پيشگويي حوادثي است در منظومهي شمسي كه از تكوير خورشيد آغاز شده و به يك سلسله رخدادهاي عظيم در سيارات و زمين از جمله «فروپاشي سيارات» و «در هم كوفته شدن زمين و كوهها همراه با زلزلههاي بسيار بزرگ» و «طغيان همه درياها و اقيانوسها يا بزرگترين سونامي تاريخ زمين» و سپس به مرگ حيوانات و انسان در زمين و ديگر سيارات و اقماري كه توسط انسان تصرف و مسكوني شده است منتهي شده خاتمه مييابد. در پايان اين تراژدي غمانگيز، سيارهي زيباي زمين نابود شده و به صخرههاي فاقد هرگونه حيات تبديل ميشود كه ديگر اطلاق واژهي زمين به آن صحيح نميباشد.
آيات فوق پيشگوييهاي مهم و علمي است كه از مجملات علمي قرآن ميباشد. در اين گونه موارد تفسير درست و علمي آيات بر عهدهي علوم مربوطه و كارشناسان بصير و دانشمند علوم ميباشد. ما اميدواريم و يقين داريم كه در آيندهي نزديك همانگونه كه «اسحاق نيوتون» نابغهي بزرگ رياضي و فيزيك در دست نوشتههايي كه از او به يادگار مانده پيشبيني نموده است از اين گونه پيشگوييهاي پيامبران الهي در تورات، انجيل و قرآن در دورهي هزار سالهي قيامت اول راز گشايي شده و اثبات علمي گردد.
2- بخش دوم: از آيهي 7 تا 14 پيشگوييهاي مربوط به رويدادهايي است كه در منظومهي شمسي آخرتي و پس از نفخهي صور دوم و رستاخيز مردگان تحقق پيدا ميكند. دربارهي حيات جاويدان آخرت و بهشت دوزخ در سورهي قبل از اين سوره بحث شده و در سورههاي آيندهي قرآن نيز شرح بيشتري داده شده است.
نتيجهي بسيار مهم:
الف) با توجه به اينكه تمام نشانهها و پيشگوييهاي پيامبران الله تحقق پيدا نموده است بنابراين بشريت اكنون بطور مسلم در نيمهي دوم سدهي نخست دورهي هزار سالهي آخرالزمان يا قيامت اول قرار دارد.
ب) اينك بايد وقوع آن رويداد فاجعه آميز جهاني همانگونه كه قرآن در آيهي 58 سورهي «اسراء» پيشگويي نموده، به اثبات رسد تا يقين حاصل شود كه آن هنگامهي بزرگ پيشگويي شدهي كتابهاي الله، حتماً فرا رسيده است. اين پيشگويي بزرگ در همان سالهاي اوليهي بعثت پبامبر اسلام در مكه اعلام شده است و تا سال 1948 ميلادي زماني كه با كمك دولتهاي بزرگ و پيروز در جنگ جهاني دوم اولين دولت يهود در سرزمين فلسطين تشكيل گرديد تقريباً بيش از سيزده قرن از اين پيشگويي ميگذرد. با توجه به اينكه آثاري كه از اين پيشگوييها در اناجيل اربعه مسيحيت نيز مشاهده شده است و در آنجا به كتاب «دانيال نبي» استناد ميشود لذا بايد يقين نمود كه از زمان انبياي بنياسرائيل چنين حادثهي عظيمي كه مقدمه و علامت بزرگ آغاز دورهي هزار سالهي بخش اول «يوم القيامه» ميباشد پيشگويي شده است. چون جزئيات اين پيشگويي در قرآن كريم شرح داده نشده و نوع واقعه و علت آن مشخص نگرديده بنابراين براي كشف حادثه با در نظرگرفتن نشانههايي كه در قرآن ذكر گرديده بايد تاريخ بشر را با دقت بسيار مطالعه و بررسي نمود. نشانههايي كه بايد در بررسي تاريخي مورد توجه قرار گيرد عبارت است از:
ب1) حادثهي پيشگويي شده، يك فاجعه جهاني است كه تمام نقاط مسكوني زمين و همهي اهل عالم را شامل ميشود و هيچ شهر و دياري استثنا نشده است.
ب2) تلفات انساني آن رويداد جهاني به اندازهاي زياد است كه تا آن تاريخ سابقه نداشته است.
ب3) شهرها و مناطق مسكوني كه گرفتار آن واقعهي شوم و خطرناك نشده است، به انواع عذابها و شكنجهها و دشواريهايي در زندگي فردي و اجتماعي دچار ميگردند كه همه پيامدها و تبعات آن فاجعهي جهاني ميباشند.
ب4) چنين رويداد مصيبتبار جهاني قبل از دورهي هزار سالهي آخرالزمان (سال 1948 ميلادي) خواهد بود.
ب5) از آنجا كه طبق قسمت آخر آيهي 58 سورهي اسراء (َانَ ذَلِك فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا) وقوع چنان رويداد عظيمي از قبل در كتاب نقشهي خلقت نوشته شده يعني الله از آن آگاه بوده و آن را مقدّر نموده است لذا از نظر قوانين طبيعي و قوانين تحولات اجتماعي امري كاملاً اجتناب ناپذير بوده است و براي انسانهاي بصير و آگاه به چنان قوانيني در صورت اشراف كامل به آن قوانين قابل پيشبيني بوده است. با توجه به نشانهها و راهنماييهاي بالا تحقيق خود را ادامه ميدهيم.
ب6) از عصر پيامبر اسلام (ص) در سال 610 ميلادي تا كشف قارهي امريكا و كانادا (اواخر قرن پانزدهم ميلادي تا نيمهي اول قرن شانزدهم) و مهاجرت كشورهاي استعمارگر اروپايي (اسپانيا، پرتقال، انگلستان و فرانسه) به قارهي جديد و سرزمينهاي تازه كشف شده هيچگونه ارتباطي ميان مردم ساكن قارههاي اروپا، آسيا و آفريقا با ساكنين قارهي امريكا (آمريكاي شمالي و آمريكاي لاتين) و كانادا وجود نداشته است و اصولاً از وضعيت هم در بيخبري كامل به سر ميبردند پس با همه تحولات گوناگون تاريخي در جوامع انساني همچنين سوانح طبيعي كه در قارههاي زمين روي داده است با توجه به پراكندگي قارهها و عدم ارتباط بين آنها هيچ حادثهي بزرگ جهاني نبوده كه قابل انطباق با موضوع پيشگويي شده در قرآن باشد چنين واقعيت روشني ما را از تحقيق در وقايع تاريخي قبل از كشف قارهي جديد بينياز ميكند. نكتهي مهم ديگري كه بايد در نظر گرفته شود اينكه چه قبل و چه بعد از كشف قارهي جديد تا عصر ما هرگز سوانح طبيعي مانند زلزلهها و طوفانهاي مهيب دريايي و امثال آن كه بتواند جهانگير شده و چنان نتايج ويرانگر و فراگيري كه در پيشگويي قرآن آمده به بار آورد اتفاق نيفتاده است. كرهي زمين پس از حادثهاي كه در 65 ميليون سال پيش پديد آمد و مورد اصابت يك جرم و سيارك آسماني پر قدرت قرار گرفت و در اثر آن نسل دايناسورها منقرض گرديد ديگر مورد چنان برخوردي قرار نگرفته است. برخوردهاي كوچكي نيز كه گزارش شده نسبت به گذشتههاي دور تاريخ زمين بسيار كم اهميت بوده است چنان برخوردهايي به حدي كوچك بوده كه نه شهري را ويران و نابوده كرده و نه باعث تلفات انساني شده است تنها موردي كه باقي مانده است و بايد با دقت و ژرف نگري مورد بررسي قرار گيرد، نقش و اثرگذاري خود انسان و قوانين تحولات اجتماعي اقتصادي و سياسي مربوط به جامعهي بشري مانند انقلابهاي اجتماعي و جنگها ميباشد.
كشف قارهي جديد:
از تاريخ آوريل 1492 ميلادي به فرمان فرديناند و ايزابل شهرداران اسپانيا، كريستف كلمب با سه كشتي كه بزرگترين آنها فقط 140 تن بود در سوم اوت بادبان برافراشت. پس از سي و سه روز دريانوردي در 12 اكتبر همان سال نزديك تنگه فلوريدا در جزيرهي گواناني پياده شد. پس از پياده شدن در كوبا و تصرف سانتو دومينگو در 15 مارس 1493 ميلادي بازگشت. كلمب سه بار ديگر به سفر دريايي رفت. در سفر چهارم كلمب در قرن شانزدهم (1502 الي 1504 ميلادي) تا كرانهي آمريكاي مركزي را در نورديد.
او پس از بازگشت به اسپانيا در حاليكه بسيار دل شكسته و تقريباً فراموش شده بود زندگي را وداع گفت و تا آخرين لحظه حيات هرگز درنيافت كه جهان جديدي را كشف نموده است. پس از كريستف كلمب پويندگان جديدي راه به دريا سپردند و گسترهاي را از ونزوئلا تا مصب رود آمازون و ريودلوپلاتا پيمودند. اين سرزمينها بتدريج ناحيهاي متمايز از آسيا شناخته شد. در 1507 ميلادي نام آمريكا به افتخار آمير يكووسپونچي فلورانسي بر نقشه نمايان شد و فردينان ماژلان اعيان زادهي پرتقالي با يك كشتي يك صد تني با 241 ملاح كه شارل پنجم در اختيارش نهاد، نخستين سفر به دور دنيا را آغاز كرد. او ابتدا به آمريكاي جنوبي رفت، در امتداد ساحل نورديد. پس از سي و هشت روز، گذرگاهي را كشف نمود كه نام او را بر آن نهادهاند. در امتداد كرانهي شيلي آهسته آهسته به سوي شمال پيش رفت. پس از عبور از آن گذرگاه به اقيانوسي وارد شد كه او «آرام» وصفش كرد. سرانجام در مارس 1521 ميلادي به جزائر مارياناس رسيد. يك ماه بعد به دست جزيرهنشينان مجمعالجزائر فيليپين هلاك شد. تنها يكي از كشتيهايش بنام پيروزي توانست از راه دماغهي اميد نيك به سويل بازگردد (سپتامبر1522 ميلادي). اين سفر ماژلان ثابت كرد كه زمين گرد است و قاره اي مستقل ميان اقيانوس اطلس و اقيانوس آرام وجود دارد. ولي پرتقاليها و اسپانياييها پيشاپيش فتوحات استعماري بزرگشان را آغاز نموده بودند.
پرتقاليها پس از سه سال پيكار موفق، سرانجام دروازهي هند را به روي همه رقيبانشان بستند و با تصرف جزيرهي سُقُطري و جزيرهي هرمز در جنوب ايران، دو راه متصل به اقيانوس هند و درياي مديترانه را در اختيار گرفتند. پرتقاليها همچنين قرارگاهي در گينه، كنگو و آنگولا و نيز در آسيا به پا داشتند. امپراطوري استعماري پرتقال، نخستين امپراطوري استعماري عصر نوين بود و در امتداد بيش از 20000 كيلومتر خط ساحلي گسترده بود: از دماغهي بوگا دور در اقيانوس اطلس تا جزاير ملوك در اقيانوس آرام و در سال 1500 ميلادي كانبرال در برزيل، نزديك شهر امروزي سالوادور، از كشتي به خشكي پياده شد.
پس از پرتقاليها استعمار اسپانيا به فرماندهي «كورتس» با قساوت و وحشيگري بسيار توانست كه ساكنين بومي متمدن مكزيك را مغلوب نموده و در اكتبر 1522 ميلادي فرماندار نظامي «اسپانياي نو»گردد. سرانجام او ناچار شد كه سر رشته امور را در 1526 ميلادي از دست بدهد و در لشكركشيهايي به هزينهي خويش در شمال مكزيك خودش را به تباهي كشاند. در حمله به الجزاير در 1541 ميلادي شركت جست و واپسين سالهاي عمرش را به التماس و درخواست بيهوده گذارند. او نيز مانند كريستف كلمب و واسكوداگاما در سپتامبر 1547 ميلادي در ذلت مرد. اسپانيها فرمانروائيشان را از مكزيك در آمريكاي مركزي گستردند. گواتمالا، نيكاراگوئه و هندوراس را به تصرف درآوردند ولي در سمت شمال از اقبال كمتري برخوردار بودند و از استقرار در مناطقي كه امروزه كاليفرنيا، جرجيا، كارولانياي شمالي و جنوبي را تشكيل ميدهند درماندند. اسپانياييها پس از شكستها و مصائبي كه در آمريكاي شمالي گرفتار آن شدند چنان مايوس گرديدند كه تا بيست سال از هرگونه سفر پويشي جديد به آمريكاي شمالي دست كشيدند.
در نيمهي دوم قرن هفدهم سلسلهي مينك در چين به دست سپاهيان منچو آخرين قوم از اقوام صحرانورد سقوط كرد، و سركردهي آنها «شون چي» بر تخت امپراطوري چين نشست.
در همين دوره بر تخت پادشاهي ايران سليمان ميرزاي ميخواره نشسته بود. او مناصب دولتي را به حراج گذاشته، جزاير بحرين را بدون هيچ معاوضهاي به اعراب و قازان را به ازبكها واگذار كرد.
در اروپا در اوج پادشاهي لويي چهاردهم، گسترش استعماري فرانسه داشت. به ويژه درآمريكاي شمالي كه بذر رقابت انگليس و فرانسه در آن پاشيده شد. همان گاه هند غربي تاثير انحطاط اسپانيا را احساس ميكرد، در حاليكه هلنديها با جسارتي كمتر از آغاز سده به راه ادويه اشا توسل جستند و كارشان را بر تجارت با خاور دور متمركز كردند.
اطريش تنها قدرت اروپايي ژرمني بود كه ميتوانست جلوي بلند پروازي لويي چهاردهم را بگيرد. امپراطوري عثماني آزادي عمل اتريش را سلب نموده و اروپاي مركزي را تهديد مينمود ولي همين امپراطوري هم از آغاز قرن هفدهم گرفتار افول قدرت شده بود.
در جاهاي ديگر اروپا جنبشهاي ديگري روي ميدادند كه به سوي آيندهي متفاوتي اشاره ميكردند. زماني كه لويي چهاردهم، دلمشغول جلال شخصي، هوبگنس فيزيكدان را گماشت تا آبهاي مارلي را كانالكشي كند، لايب نتيس آلماني صورت نويني از حساب ديفرانسيل و انتگرال را ابداع كرد و همانگاه پژوهشهاي ميكروسكوپي سوامردام هلندي دربارهي جهان حشرات پيچيدگي عظيم ذرهها را آشكار ميگرداندند.
در انگلستان نيوتون در تدارك آن بود كه خود جهان مادي را به دستهاي از معادلات فرو كاهد. در آلمان عصر رمانتيك كه بنا بود جايگزين عصر روشنگري گردد، پيشاپيش نشانههايش در شعر عارفانه و تورّع (پيهتيسم) لوتري آشكار بودند. درآمستردام يك تراشندهي بزرگوار عدسي به نام اسپينوزاي يهودي (77-1632 ميلادي) ناهمرنگ با جماعت، خدا را با طبيعت و شناخت يكسان دانست و از كتاب مقدس و سلطنت انتقاد كرد، قرارداد اجتماعي را به جاي حق الهي نشاند و آرام انديشه هايي را پيش نهاد كه بعدها جانشين لويي چهاردهم را به گيوتين فرستاد.
در آسيا اوج اعتلاي اورنگ زيب واپسين شهريار تيموريان هند بود. چين در زمان امپراطور منچو (كانگهنسي) به جلال و شأني رسيد كه از هر بار ماندگار بود. در 1683 ميلادي امپراطور به سادگي فرمز را تصرف كرد، چخارهاي مغولستان خارجي را در 1676 ميلادي شكست داد و ناگزير از شناختن سروري منچوها گرداند. جنگ با دزونگارها كه از اقوام مغول بودند كانگ هنسي را توانايي بخشيد كه اقتدارش را به سراسر سرزمينهاي مغول بگستراند.
در انگلستان چارلز دوم در 1661 ميلادي با كاترين براگانزايي ازدواج كرد. كاترين بمبئي را براي چارلز جهيز آورد و در 1661 ميلادي چارلز هند شرقي را تشويق كرد كه در بنگال قراردادي تجاري تاسيس كند كه بعدها كلكته گرديد.
هند غربي بريتانيا، كه جامائيكا گرانبهاترين بخش آن بود با تصاحب جزاير باهاما افزايش يافت و در 1670 ميلادي بيش از يكصد هزار نفر سكنه داشت اما گام حياتي همانا اشغال كرانههاي ناگسسته از اقيانوس اطلس بين كاناداي فرانسه و فلوريداي اسپانيا به دست انگلستان بود. حادثهي مهم ديگري در اواخر قرن هفدهم ميلادي اتفاق افتاد هنگامي بود كه سپاهيان عثماني موفق شدند با سيصد هزار نفر شهر وين را محاصره كنند. مردم وين پايتخت اطريش كه امپراطور افسرده حالشان لئوپولد رهايشان كرده بود فقط كوشش ميكردند دفاع شهر را مستحكم نمايند تا اينكه در 12 سپتامبر «يان سوايسكي» پادشاه لهستان از بلنديهاي كالنبرگ فرود آمد و همانند جنگ آور صليبي گذشته سپاه تركان را از هم دريد و به محاصره وين پايان بخشيد. از اين پيروزي تمام عالم مسيحيت شادي كردند و امپراطور و كمي بعد روسيه به جنگ صليبي با تركان پيوستند در 1686 ميلادي شهر بودا فرو افتاد و سال بعد شهر آتن در اثر اين شكستهاي پي در پي امپراطوري عثماني براي نخستين بار ناگزير شد كه خاك اروپا را ترك گويد.
تفرقه داخلي بيشتر باعث ضعف تركها شد. با ناپيدايي سلسله وزيران اعظم كوپريلي در 1710 ميلادي ديگر هيچ چيز جلودار انحطاط تركها نبود. كم كم خلاء قدرت در جنوب شرقي اروپا و همراهش «مسألهي شرق» نمايان شدند. امپراطوري مقدس روم در قرن هيجدهم بيش از سيصد اميرنشين را در بر مي گرفت. روي هم رفته امپراطوري در حال ضعف بود زيرا برخي اميران از جمله خود امپراطوري هالبسبورگ،بر سرزمينهاي بيرون از امپراطوري حكومت ميكردند. در روسيه پطر كبير در آغاز زمامداريش انزواجويي سنتي روسيه را نقض كرد و به سفري دامنهدار در اروپا رفت. براي گسترش امپراطوري روسيه، نهادها و ساختارهاي اجتماعي و اقتصاد روسيه را برهم زد و دگرگوني ژرفي در آنها نهاد. دوما يا شوراي كهن و فرسوده بورياها را در 1717 ميلادي از ميان برداشت و سنايي به جايش نشاند كه اعضايش را خود انتخاب ميكرد. اصلاحات پطر كه با خشونت آنرا اجرا ميكرد يكه سالاري تزاري را بيشتر نيرو بخشيد. در سال 1707 و 1708 ميلادي شورش قزاقها را با خشونت در هم شكست. او حتي پسر و وارث خود «ترازويچ آلكسي» را شكنجه كرد و به دم مرگ سپرد سرانجام بدون انتخاب جانشين در 1752 ميلادي مرد و دورهي بيش از پانزده سال پرآشوب فرا رسيد.
كوچگاههاي اروپايي در قارهي جديد در حال افزايش بود. با اينكه پرتقال، اسپانيا و ولايات متحد هلند هنوز قدرتهاي مهم دريايي بودند ولي رقابت استعماري هرچه بيشتر به انگلستان و فرانسه انحصار مييافت در سراسر جهان هند غربي همچنان كه در هند شرقي، انگليسها و فرانسويها همسايه بودند. در آمريكاي شماليكوچگاههاي انگليسي در كرانهي اقيانوس اطلس را لويزيانا از سوي غرب و كانادا از طرف شمال در برگرفته بودند. با تأسيس كارولانياي شمالي و جنوبي و جرجيا در 1732 ميلادي شماره كوچگاههاي بريتانيايي به سيزده رسيد. اينها برخلاف كانادا، در سراسر سدهي هيجدهم ميلادي لبريز از كوچيدگان اروپايي شدند.
هند غربي نمونهي بارز بهرهكشي استعماري بود. خاكش حاصلخيز بود و محصولاتي ميداد كه در اروپا بسيار ارزش داشت. قند، نوشابهي زم، توتون و قهوه. تاجران برده بارِ گران كارگران سياه پوست لازم در كوچگاهها را تخليه ميكردند و باز با كالاهاي فرآورده گرمسيري عزيمت ميكردند. اين كالاها تاجران بندرهاي اروپايي چون ليورپول، لندن، آمستردام، نانت و بوردو را به ثروتي هنگفت ميرساند.
هند غربي بريتانيا مركز تجارت قاچاق و بازار بزرگ تجارت برده بود كه كارگر سياه پوست براي تمام آمريكا فراهم ميكرد. در اين ميان اسپانيا نميتوانست براي قلمرو پهناورش در آمريكا محصولات لازم را فراهم آورد يا حتي حمل و نقل چنين محصولاتي را تأمين كند. در 1713 ميلادي «آسي نيتو» به بريتانياي كبير حق داد تا بردهي آفريقايي براي قلمرو مستعمراتي اسپانيا ببرد و اين امتياز انحصاري را در اختيارش گذاشت كه سالي يكبار يك كشتي تجارتي به كوچگاههاي اسپانيا بر سر غنايم تجارت غير قانوني موجب گرديد تا اسپانيا در مه 1739 ميلادي قرارداد آسي نيتورا تحريم نمايد. اختلافات دو طرف به يك جنگ دريايي بيست و چهار ساعته انجاميد.
كوچگاههاي آمريكاي لاتين سخت در قبض اختيار اسپانيا بود. در سال 1741 ميلادي در پرو و در سال 1724 ميلادي در مكزيك سكنه كوچگاهها به شدت تحقير و استثمار شده بودند و بر ضد اولياي امور به عصيان برخاستند اما كوششهايشان به سرعت سركوب شد.
همگام با فزوني كوچگاهها در قارهي جديد، آفريقاي غربي مخزن بزرگ برده، هر چه بيشتر از سكنه تهي ميشد. اعراب نيز تاجران بزرگ برده بودند و در مراكش، طرابلس و زنگبار خريد و فروش برده ادامه داشت. اما ويرانيهايي كه قدرتهاي اروپايي به بار ميآوردند بسيار عظيمتر بود. قرارگاههاي تجارتي اروپائيان در امتداد بيش از 3200 كيلومتر از كرانهي آفريقاي غربي گسترده بودند. در اين قرارگاه شركتهاي داراي انحصار دژها افراشتند مخصوصاً در «ساحل طلا» كه مرغوبترين بردگان را فراهم ميآورد. بخش بيشتر تجارت بردگان را انگليسها و فرانسويها انجام ميدادند.
قرن هيجدهم ميلادي زمان افول امپراطوريهاي اسلامي بود. امپراطوري عثماني پس از شكست بزرگي كه از سپاهيان در هنگام محاصرهي «وين» نصيبش گشت، هنوز هم بر اروپاي شرقي، آسياي صغير و آفريقاي صغير و آفريقاي شمالي حكومت ميكرد، اما ديگر خطري جدي براي همسايگانش شمرده نميشد. مصر، تونس، الجزاير و سودان در ظاهر جزء امپراطوري اسلامي بودند و در همه نشانههاي افول و انحطاط مشاهده ميگرديد.
كشور ايران پس از نو زايي تابناكي كه در قرن هفدهم ميلادي و در عصر صفويان بدان نائل گرديد، در سايهي تهديد چادرنشينان همسايه ميزيست. تا آنجا كه در 1710 ميلادي طايفهي افغان غلجايي به سرگردگي محمود افغان به امپراطوري ايران تاختند و لشكر پادشاه صفوي، شاه سلطان حسين را شكست دادند. كاميابي غاصب در سقوط پادشاه صفوي همهي همسايگان ايران را براي سهم بردن از غنايم به ميدان آورد.
تركمانان خراسان را گرفتند و روسها دربند و باكو را يعني دو قرارگاه مهم بر سر راه تجارتي به هند كه آنان قصد توسعهشان داشتند. در غرب نيز تركها ارمنستان و آذربايجان و عراق را كه در سدهي هفدهم ميلادي از دست داده بودند بازگشودند. مذهب مشترك، پيوندي از همدلي ميان تركها و جانشين محمود، اشرف افغان، فراهم ميآورد زيرا افغانها و عثمانيها سني مذهب بودند و صفويان كيش شيعي داشتند. معاهدهي همدان مالكيت تركيهي عثماني را بر استانهاي گشوده تاييد كرد و اقتدار روحاني سلطان عثماني را بر ايران تصريح كرد.
به صحنه آمدن فاتحي جديد به نام«نادر»، تركمني از مرز خراسان، اين توافقها را سخت به هم زد. نادر زيركانه خود را مدافع طهماسب دوم و مدافع ايرانيان در مقابل افغانها جلوه داد. در 1730 ميلادي افغانها را شكست داد و شهريار صفوي را دوباره بر تخت اصفهان برقرار داشت. سپس روي به تركها آورد كه در اين زمان در معرض تهديد اطريش و روسيه بودند. پيروزيهاي نادر معاهدهي جديد همدان (1732 ميلادي) را به همراه آورد كه مرزها را به وضع سابق باز ميگرداند. در 1735 ميلادي روسها چنان مرعوب دلاوري نادر شدند كه در بند و باكو را پس دادند. جنگ دوباره با تركيه در گرفت. سپس نادر در اوج افتخارش طهماسب دوم بيكفايت را خلع كرد و خودش تاج پادشاهي را پذيرفت. سپس نادر از مرز امپراطوري گذشت و افغانستان و هندوستان را تسخير نمود. نادر يكي از شاهنشاهان بزرگ ايران كه خودش حتي ايراني نبود، خود را وقف عظمت و جلال ميهن برگزيده كرد. به الهام از سرمشقهاي غربي،به ريختن طرح اصلاحات دست برد، ولي عمرش براي تحقق آنها كفاف نكرد. ايران با وجود موقعيت ممتازش در چهارراه اروپا، آسياي صغير و آسياي ميانه، از تجارت بينالمللي دريايي در سدهي هجدهم ميلادي سودي برنگرفت. كارزار بيوقفه كشور را به خاك سياه نشاند. توفيق نادرشاه ميان پردهاي درخشان ولي كوتاه در سرگذشت انحطاط ايران بود. در 1747 ميلادي هنگاميكه تركها سرانجام به تقاضاي صلح تن دادند، نادر مرد. پس از او ايران به سرعت راه اضمحلال پيش گرفت. قرن هجدهم ميلادي براي امپراطوريهاي بزرگ مسلمان مصيبت بار بود، يكي از آنها ايران، از هم پاشيده تقريباً ناپديد شد. هند اندكي بيش از نماي امپراطوري بود كه انگليسيها ميتوانستند هر وقت بخواهند پاره پارهاش كنند. امپراطوري مضمحل عثماني كم كم نشانههاي «بيمار اروپا» بروز ميداد.
در اروپا كارزار بزرگي آغاز شد كه به جنگ هفت ساله معروفست. اين جنگ ابتدا فقط ارائهي جنگ جانشيني اطريش بود كه بسي بيشتر از آن درآمد زيرا بر بخشهاي بزرگي از جهان گسترد و نيم قرن رقابت استعماري انگلستان و فرانسه را به اوج رساند.
در اواخر قرن هجدهم ميلادي سال 1772 شانزده مجله پاياني دايرهالمعارف چاپ و منتشر گرديد. جلد اول آن قبلاً با ويراستاري ديدرو و دالامبر درآمده بود جايي را گرفتند كه پيش از اين وحي و كشف آنگونه كه اصحاب كليسا تفيسر مينمودند، گرفته بودند. كنجكاوي فكري،علمي، عصر سيري ناپذير بود، رستاخيز علمي و فكري آغاز شده بود، تقريباً در بيشتر رشتههاي علوم از جمله زيستشناسي، فيزيك، شيمي و نجوم پژوهش آغاز شده بود. روشنفكران عشقي شيدا به چين ميورزيدند. مردم آگاه شدند كه جهان مسيحي يگانه تمدن بزرگ نيست. در سال 1750 ميلادي گفتار در علم و هنرها نوشتهي ژان ژاك روسو درآمد، يعني نخستين بيانيهاي كه ميگفت خود جامعه خاستگاه تباهي است. پيروان روسو طبيعت را احترام ميگذاردند.
اين عصر شاهد پيشرفتهاي سريعي در امور اقتصادي و تكنيكي بود. از پي گامهاي بلندي كه در عرصه علوم محض برداشته ميشد، ترقي علوم كاربردي شتابان فرا ميرسيد و اختراعات خاصّه در بريتانياي كبير به ميزاني حيرت آور نمايان ميشد. در اين عصر كشور هند تقريباً به زير سلطه كامل بريتانيا درآمد و يك هيأت نظارت براي هند در لندن برپا شد.
در 1763 ميلادي كوچندگان انگليسي در آمريكاي شمالي همراه با انگلستان در جشن شادي پيروزي جنگ هفت ساله شركت نموده و هنوز به انگلستان وفادار بودند. با اين كه دوازده سال بعد همين كوچندگان سلاح برداشتند و براي كسب استقلال از بريتانيا جنگيدند تا پيش از 1783 ميلادي استقلالشان به رسميت شناخته شد و امپراطوري بريتانيا از ارزشمندترين دارائيش محروم گرديد. در نتيجهي جنگهايي كه به استقلال و تشكيل ايالات متحدهي آمريكا گرديد، در كشور فرانسه كه در جنگ استقلال آمريكا شركت و كمك كرده بود نتايج بسيار سختي داد كه اشتعال نائره انقلاب كبير را پيش انداخت. فرانسوياني كه به وطن بازگشتند، فكر آزادي و مساوات را در سر داشتند. اعلان آزادي حقوق بشر در ميان تودهي مردم فرانسه مورد قبول قرار گرفت زيرا آن اعلاميه در كمال سادگي و اختصار از افكار فلاسفه و نويسندگان فرانسوي در قرن هجدهم ميلادي مثل مونتسكيو، ولتر و روسو حكايت ميكرد. عموم كسبه از حقوق ملت و حكومت ملي دم ميزدند. اغلب متفكرين فرانسه حادثهي عظيمي را در فرانسه پيشبيني ميكردند. دارژان سون مينويسد: «انقلاب ملي عنقريب رخ ميدهد» ولتر (در 1764 ميلادي) مينويسد: «انقلاب لازم و حتمي به وقوع خواهد پيوست» و در جاي ديگر چنين مي نگارد: «به محض فراهم شدن مقتضيات اوليه، انقلابي عظيم مشتعل خواهد شد و واقعاً آن وقت هنگامهي غريب و غوغايي عجيب خواهد بود».
جانشين لويي پانزدهم، لويي شانزدهم آخرين پادشاه دورهي استبداد بود كه فقط سلطنت او هجده سال دوام داشت. انقلاب كبير فرانسه يكي از رويدادهاي مهم و ميمون براي ملت فرانسه و ملتهاي ديگر جهان بوده است. در نتيجه اين انقلاب به عمر سلطنت استبدادي پايان داده شد و جمهوري فرانسه برقرار گرديد. مهمترين حادثهي پس از انقلاب، امپراطوري ناپلئون بناپارت است كه به جنگهاي طولاني با دول اروپايي منجر گرديد. ناپلئون با حمله به كشور روسيه در سرماي سخت زمستان روسيه گرفتار شد و ناگزير به عقبنشيني گرديد. نتيجهي كار بناپارت پس از جنگهاي بسيار اين بود كه در تبعيدگاهش در جزيرهي «سنت هلن» در وسط اقيانوس اطلس و در سن 52 سالگي در شب پنجم مه 1821 ميلادي در اثر بيماري سرطان معده جهان را بدرود گفت.
تا پايان قرن نوزدهم ميلادي با وجود حوادث بسيار، جنگهاي طولاني و آدمكشي و بيدادگريهاي فراوان و استثمار زحمتكشان (بردگان، دهقانان و كارگران) هرگز هيچ رويدادي جهاني كه بتواند مشخصات اعلام شده در آيهي 58 سورهي بنياسرائيل را دارا باشد، در بررسيهاي دقيق تاريخ قرون گذشته مشاهده نگرديد، ما مختصري از وقايع تاريخي را پس از كشف قارهي جديد، كانادا و استراليا بررسي نموده و رويداد بزرگي را كه دليل بر تحقق پيشگويي اعلام شده در قرآن، انجيل و كتب انبياي بنياسرائيل (كتاب دانيال و زكريا و روايات تلمود) باشد به دست نياورديم.
خوانندگان گرامي را براي تاييد صحت ادعاي خود به مطالعه دقيق تاريخ «آلبرماله» مورخ نامدار و شهير فرانسوي و تاريخ جهان لاروس، ترجمه امير جلال الدين اعلم دعوت مينمائيم. ما به دنبال كشف حقيقت هستيم و به فرمان الله تعالي كه به مؤمنين حقيقي چنين دستور داده است (يا ايها الذين آمنو اتقو الله و قولو قولاً سديدا...) اي كساني كه ميگوئيد به الله و آخرت ايمان آوردهايد بدانید که نشانهي بزرگ راستی ادعای شما این است که سخن محکم و مستدل و علمی بگوئید و جز گفتار علمی و مستدل را نپذیريد پس جز به منابع معتبر علمی نه ارزش و اعتباری قائلیم و نه برای اثبات مطلب مورد ادعا بدان استناد مینمائيم. از خوانندگان و پژوهشگران نیز انتظار داریم از همین منطق علمی پیروی نمایند و در صورت اثبات علمی نظریه ما که تائید کتابهای پیامبران الله و نبوت آن بزرگواران است، درپیشگاه حقیقت با خضوع و خشوع کامل سر تعظیم فرود آورده و برای نجات بشریت از خطراتی که آینده آنها را تهدید مینماید مجاهدت کنند.
اینک که به اواخر قرن نوزدهم ميلادي و آغاز قرن بیستم رسیدیم، تحقیقات خود را ادامه میدهیم. شادروان دکتر منصور تاراجی در اثر ماندگارش به نام «تاریخ قرن بیستم» که به همت مؤسسهي مطبوعاتی روزنامهي ایران چاپ و منتشر گردید گزارش تاریخی خود را چنین آغاز میکند: «خیزش حیرت انگیز دانش نوین بشری»
طی دو قرن گذشته تلاش شبانه روزی صدها پژوهشگر در رشتههای گوناگون علم و صنعت و ادبیات و هنر و ورزش و ... موجب گردید که چهرهي جهان به یکباره دگرگون شود. غرب با تکیه بر اختراعها و اکتشافهای فرهیختهگانش بر جهان به یکباره مسلط شد و عقبماندگان از کاروان پیشرفت به زیر یوغ آنها درآمدند. بعضی ملل با زیرکی و همتی حیرتآور توانستند لنگ لنگان به نزدیک کاروان پیشرفت برسند و گلیم خویش را از آب به در ببرند. معذالک همان قدرتهائی که در قرون نوزدهم و بیستم میلادی «نبض» اقتصاد و سیاست جهان را به دست گرفتند صدرنشین جهان امروزند. تجارب دو قرن گذشته ثابت کرده است ملتی میتواند به معنی واقعی حاکم بر سرنوشت خود باشد که بر انبوه پژوهشگران و دانشمندان متکی باشد.
یک ملت بدون انبوهی از محققان و دانشمندان هرگز نمیتواند به قدرت واقعی برسد و حاکم بر سرنوشت خود باشد این اشتباه است که ملل عقب مانده از پیشرفت زمان، از تجارب و آزموده دیگران بهره نگیرند و خود بخواهند آنچه سالها در آزمایشگاههای جهان آزمایش شده و یا پدید آمده است از نو بیازمایند. ژاپن و چین و بعضی از کشورهای جهان به این شعار بسنده نکردند که «افتخار میکنیم که فقط از کارشناسان خود برای ساختن کشور سود میجوئیم». تردید نیست که لازمست از تجارب دیگران که اوایل قرن هواپیما اختراع کردند مترو کشیدند و یا در هزاران زمینه دیگر از پزشکی تا تولید کالاهای گوناگون پیشکسوت سایر ملل شدند بهره گرفت. طی پنجاه سال اخیر ژاپن هرچه به بازار جهانی عرضه کرد از دوربینهای عکاسی تا رادیو و رایانه و اینترنت کپی حاصل اختراع دیگران بود که به کشور مقلّد معروف شده است بدون آن که صدها میلیون دلار خرج کند تا آزمودهي دیگران را بیازماید. این فراگیری از آموزش دیگران بود که ژاپن و چین و کشورهای جنوب شرقی آسیا به یکباره جهش بزرگی کردند و امروزه بسیاری از کالاهای آنها رقیب کالاهای کشورهای دیگر سرمایهداری است اما چگونه باید فراگرفت مقولهي دیگری است.
هدف ما در حال حاضر نشان دادن این واقعیت به خوانندگان است که دانشمندان و بزرگانی که موتور پیشرفت جامعهي بشری در قرن نوزدهم و بیستم شدند چه کسانی بودند. البته این افراد تنها ذرهای هستند از کاروان عظیم برجستگان علم و دانش بشر در دو قرن اخیر که بتدریج آنها را در مجموعهي تاریخی قرن بیستم معرفی خواهیم کرد.
«پنج قدرت حاکم جهان» نخستین روز قرن بیستم با پایان تقسیم جهان بین قدرتهای بزرگ همزمان بود. در کنار قدرتهای استعماری کلاسیک (انگلستان، فرانسه و روسیه) دول نوپای استعماری آمریکا، آلمان، بلژیک، ایتالیا و ژاپن بپا خواستند که سهم خود را از تقسیم جهان بدست آوردند. از 1780 ميلادي میلیون نفر جمعیت جهان بیش از نیمی زیر سلطهي مستقیم سربازان استعمارگر بودند. وسعت جهان مستعمره 72 میلیون کیلومتر مربع بود. در سال 1885 ميلادي که کنفرانس برلن به ابتکار بیسمارک صدراعظم آلمان که «روباه سیاسی» اروپا لقب داشت تشکیل گردید. قدرتهای شرکتکننده در کنفرانس برای خروج از بحران اقتصادی که در سالهای آخر قرن نوزدهم ميلادي بر اروپا سایه افکنده بود در جستجوی منابع تازه برآمدند که دریچه خروجی باشد برای فروش کالاهای صنعتیشان و تاراج مواد اولیه سایر کشورها برای ادامهي حرکت چرخهای صنعتی عظیمی که با انقلاب صنعتی به وجود آمده بود. جمعیت اروپا در آغاز قرن بیستم به 450 میلیون نفر رسیده بود و سازمانهای سیاسی، احزاب و سنديكاها که به سبب توسعه صنایع سخت توانا و مبارز شده بودند. قدرتهای سیاسی را زیر فشار تظاهرات اعتصابهای پیدرپی قرار میدادند تا سهم بیشتری از ثروتی که از مستعمرات به اروپا سرازیر میشد به دست آورند.
قدرتمندترین کشور جهان در آغاز قرن بیستم انگلستان بود که طی بیش از 64 سال سلطنت ملکه ویکتوریا به یاری سیاستمداران زبر دستش چون «بنجامین دیزرائیلی» در تقسیم جهان چربترین لقمه را نصیب شیر امپراطوری کرد. قدرت دریایی انگلستان در همه دریاها و اقیانوسها پراکنده و سربازان و ژنرالها و سیاستمداران بیشتر سرزمینهای آباد، دشتها، کوهها و همهي نقاط پراهمیت «ژئوپولتیکی» را زیر نظر داشتند. انقلاب صنعتی که در نیمه قرن هجدهم ميلادي شروع و تا نیمهي دوم قرن نوزدهم ادامه داشت ابتدا از انگلستان برآمده بود و انگیزهي اصلی امپراطوری انگلستان در استعمار کشورهای دیگر اعطای رفاه مادی به ملت خویش بود. جزیرهي انگلستان با 250 هزار کیلومتر وسعت، بیش از 23 میلیون کیلومتر مربع مستعمره داشت. جمعیت چهل میلیونی انگلستان نزدیک به پانصد میلیون مردم جهان را زیر چکمه سربازان امپراطوری داشت.
فرانسه با وسعتی برابر 650 هزار کیلومتر مربع بیش از ده میلیون کیلومتر مربع مستعمره داشت و دومین کشور استعماری جهان بود با بیش از یکصد میلیون نفر زنان و مردان کشورهای مستعمره زیر سلطهي ارتش فرانسه زندگی میکردند.
در قرن بیستم قدرت دریایی پرتقالیها و هلندیها دیگر ناتوانتر از آن بودند که در خلیج فارس و سایر دریاها و اقیانوسها با نیروی دریایی انگلستان كوس رقابت زنند... اما امپراطوری انگلستان نیروی دریایی کشورهای تازه به قدرت رسیده نظیر ژاپن، آمریکا و آلمان را در برابر خود میدید.
همهي قدرتهای بزرگ در چین مناطق نفوذ برای خود داشتند. آبادترین سرزمینهای جهان مستقیماً مستعمره انگلستان بود يا به نحوی زیر پرچم آن امپراطوری قرار داشت. سرزمنیهایی چون هند، اقیانوسیه، کانادا و در آفریقا از دماغهي امید تا قاهره اروپائیان زیر شعار «مأموریت نژاد برتر برای توسعهي تمدن بشریت» به هر نقطه از جهان که آباد بود دست انداخته بودند. «سرسیل رودز» یا «کپلینگ» شاعر انگلیسی در آثار خود فریاد میزدند «بر دوش انسان سفید پوست اروپایی بار سنگین تمدن جهانی، سنگینی میکند! سرنوشت این است که ما بر دیگر مردم جهان فرمانروایی کنیم!»
سیاست امپريالیستی دوکشور انگلستان و فرانسه كه دائماً در رقابت و كشمكش به سر میبردند، سرانجام با هم مصالحه كردند. در آفريقا، آسيا، فرانسه ارباب «تونکن» آتام و لائوس شد و اتحادیهي هندوچین با پیوستن کامبوج به آنها وجود آمد. در سال چهارم قرن بیستم ميلادي دو امپريالیست (جمهوری سوم فرانسه و انگلستان) به کشمکشهای خود در تقسیم مستعمرات پایان دادند بویژه وقتی یک قدرت استعماری چون آلمان را در برابر خود دیدند. سیاست استعماری آلمان در عصر«بیسمارک»، صدراعظم گیوم پایه گذار میشد که از شش ایالت آلمانی زبان منجمله پروس آلمان واحد را به وجود آورد آفریقای جنوب غربی و شرق گینهي جدید تحت حمایت «رایش» درآمد. در امپراطوری «گیوم» دوم، آلمان بشدت سیاست امپريالیستی را تعقیب کرد. طبقهي رهبران سیاسی و نظامی آلمان دریافتند که برای تبدیل این کشور به یک قدرت جهانی ضروری است که صاحب نیروی دریایی مقتدری شوند.
در برابر قدرتهای امپريالیستی و استعماری اروپا قدرت تازهای از قارهي جدید برخاست و برای تسلط بر جهان شمشیر از نیام کشید. پیروزی آمریکا در جنگ با اسپانیا (1898 ميلادي) واشنگتن را مبدل به قدرت منطقهای بلامنازعی كرد. امپريالیسم تازه به دوران رسیده سرزمینهای دریای کارائیب و منطقهي اقیانوس آرام را حوزهي نفوذ خود قرار داد. کوبا، «پورتوریکو» گوام، فیلیپین و بسیاری نقاط دیگر زیر چتر حمایتی امپريالیسم آمریکا قرار گرفتند. آمریکا قبلاً با قرارداد «مونروئه» دست اروپائیان را از آمریکای جنوبی و مرکزی کوتاه کرده و خود غیر مستقیم فرمانروای آنها گردید. آمریکا زود دریافت که برای مقابله با سایر قدرتهای امپريالیستی خود لازم است بر کانال پاناما مسلط شود. در این زمان بود که «روزولت» اعلام کرد «هر زمانی که منافع سیاسی و اقتصادی آمریکا ایجاب کند نیروی نظامی آن کشور بیدرنگ مداخله میکنند».
در سالهای نخستین قرن بیستم بود که دلار به عنوان پول قوی با پوند، مارک و فرانک به رقابت برخاست و به زودی زیر عنوان امپريالیسم دلار در صحنه جهانی نمودار گردید. لکن آمریکا در خاور دور و منطقه اقیانوس آرام با نیروی تازه نفسی رو برو گردید که طی پنجاه سال از یک حکومت نیمه فئودال مبدل به کشوری مجهز به صنایع نوین شده و حکومت مرکزی حاکم بر همه کشور بود. این کشور جدید ژاپن بود رقابت سیاسی و اقتصادی آمریکا و ژاپن در آغاز قرن بیستم شروع و تا به امروز ادامه دارد.
ژاپن که در نیمهي دوم قرن نوزدهم دریچهي افق سیاسی خود را به روی غرب باز کرد با یک سیاست توسعه طلبی در نخستین سالهای قرن بیستم مبدل به قدرت بزرگ و اول منطقه اقیانوس کبیر گردید. شتاب پیشرفت زیر بنای اقتصادی و ازدیاد سریع جمعیت (36میلیون نفر در سال 1867 ميلادي و حدود پنجاه میلیون نفر در آغاز قرن بیستم) بهترین پایههای توسعهي سیاسی و ایدئولوژی امپريالیسم ژاپن بود. ژاپن طی دو جنگ پیروزمندانه با چین (1895-1894) و روسیه (1905-1904) جزیرهي فرمز (تایوان کنونی) کره و به ویژه منچوری را که منبع عظیم مواد طبیعی بود تصرف و قدرت سیاسی و اقتصادی خود را در منطقه خاور دور تثبیت کرد و در صحنه سیاست جهانی به عنوان دولتی نیرومند و با نفوذ شناخته شد. نیروی نظامی ورزیده مجهز به سلاحهای نوین، ناوگان مدرن و قدرتمند دریایی و بازدهی حیرتانگیز سیاست اقتصادی پایههای اساسی قدرت جهان در آغاز قرن بیستم بود.
سیاست امپريالیستی روسیه برخلاف سایر امپريالیستها به تسخیر سرزمین های مجاور روسیه اختصاص يافت. انتقال کامل سیبری هجوم به سرزمینهای آسیای مرکزی و قفقاز دسترسی به آبهای گرم خلیج فارس و تسخیر داردانل راهبرد روسیه بود. اما اساس سیاست روسیه برتری نژاد اسلاو و وحدت همهي سرزمینهای اسلاونشین زیر پرچم روسیه بود. بدین ترتیب هدفهای روسیه که در دو جنگ با ایران در اوایل قرن نوزدهم پیروز شده بود در آغاز قرن بیستم تغییر کرده بود و در این راه نفوذ خود در ایران توسعه میداد. در نخستین روزهای قرن بیستم پنج قدرت اروپایی به استثنای ژاپن و آمریکا تقریباً بر همه جهان حاکم بودند. در آفریقا فقط دو کشور حبشه و لیبریا مستقل بودند. بلژیک، هلند، پرتقال و اسپانیا سرزمینهای وسیعی را زیر سلطه داشتند ولی قدرتهای درجهي دوم بودند. در مدیترانه ایتالیا در جستجوی مستعمرات بود (بعداً به لیبی و حبشه حمله کردند) اما پنج قدرت درجه نخست اروپا همچنان انگلستان، آلمان، فرانسه و امپراطوری اتریش بود.
نخستین برگ تاریخ قرن بیستم زمانی ورق میخورد که لندن مرکز قدرت بازرگانی و مالی جهان بود. بویژه در دورهي ملکه ویکتوریا لندن سرشته همه روابط اقتصادی، مبادلات بازرگانی، مالی،بیمه و وسایل ارتباطی تجارت جهان را به دست آورده بود. لندن بزرگترین منبع پولی جهان بود و از نظر سرمایهگذاری در آمریکای جنوبی و سایر کشورها برای بهرهگیری بیشتر، انگلستان مقام نخست را داشت. سرمایهگذاران انگلیسی برای منافع کوتاهمدت خود با سرمایه گذاریهای کلان صنایع کشورهای آمریکا، آلمان، کانادا، ژاپن و روسیه را که رقبای آینده آنها شدند توسعه میدادند. آمریکا و اروپا در آغاز قرن بیستم صاحب نه دهم تولیدات صنعتی جهان بودند. پیشرفت صنایع و تکنیک در دو کشور آمریکا و آلمان چنان شتاب گرفت که سیزده سال پس از آغاز قرن بیستم این دو کشور در زمینه صنایع مقام نخست را یافتند. فرانسه و انگلستان در مکانهای دوم و ژاپن و روسیه پس از آنها قرار گرفتند.
در همان زمان که انقلاب مشروطیت ایران حالت جنبشی را میگذراند سه چهارم تولید صنعتی جهان را اروپائیان در دست داشتند و همهي جوایز علمی نوبل نصیب آنها میشد. همهي خطوط کابل تلگرافی زیر دریاها متعلق به اروپائیان بود و هشتاد درصد مبادلات بازرگانی جهان در دست سرمایهداران اروپایی بود. انگلستان و فرانسه و آلمان با سرمایهگذاری کلان، نفوذ سیاسی حتی در قارهي آمریکای جنوبی و مرکزی را که حیاط خلوت ایالت متحده آمریکا بود به دست آوردند.
اروپا چهارده سال نخست قرن بیستم را در صلح مسلح به سر برد. دولتهای مقتدر صنعتی به ظاهر به نزاعها و تضادهای استعماری قرن نوزدهم پایان داده بودند ولی همه میدانستند که آن سالها روزهای آرام پیش از طوفان است آتش جنگ خانمانسوز موقتاً زیر خاکستر بازیهای سیاسی همچنان فروزان است. این ترس موجب مسلح شدن روزافزون آنها گردید و صنایع نظامی ابعاد وسیعی یافت تانکها و زره پوشهای نوین، توپخانههای سنگین و تقویت نیروی دریایی بویژه زیردریاییهای چند صد تنی، هواپیماهای شکاری و بمبافکنها برای روز موعود انبار میشدند. هیچ قرنی در تاریخ بشر نمیتوان یافت که انسان خاکی در علم و صنعت و تکنیک و اختراع و کشف جهشی چنین حیرت انگیز داشته باشد. به موازات این پیشرفتهای علمی، هنری، ورزشی و فرهنگی در هیچ قرنی چون قرن بیستم بشر چنین کشتاری از خود نکرده است. دربارهي دورهي صلح مسلح در تحقیقات تاریخی آلبرماله در جلد هفتم فصل بیست و چهارم چنین گزارش شده است.
توجه :
خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سووال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامهی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامهی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود.
با تشکر – شورای نویسندگان
[۱] اشاره به دورهي هزار ساله آخر دنيا است كه دوران ترقي علوم در قرآن و تورات معرفي شده و در قرآن و در تورات و انجيل به قيامت اول معروف است.
[۲] اين لزوم طبيعي كه از جانب الله مقرر شده از آن روست كه قبل از دورهي ترقي علوم، مردم شهرها بوسيلهي سوءاستفادهچيان مذهبي و ناداني خودشان و رواج موهومات توانايي نگهداري شهر و اجتماع خود را ندارند و لذا هم حوادث طبيعي و هم حوادث اجتماعي آنان را يكي پس از ديگري خراب و ويران خواهد نمود ولي چون دورهي هزارهي ترقي علوم برسد از يك طرف استعمارگريها و شيطنتكاريها از بين ميرود و از طرف ديگر موهومات كنار زده ميشود و در مقابل، علوم دانشمندان باعث ميگردد كه از حوادث طبيعي با اينكه در آخر زمان بيشتر خواهد بود جلوگيري نمايد و درصدد شوند اختلافات موهوم جوامع بشري از بين برود و بشر به هم نزديك و يك سيستم تعاون صحيح اجتماعي در كليهي ممالك بوجود آيد و يك صلح پايداري بشريت را فرا گيرد.
[۳] دست راست الله قوانين طبيعي ميباشد كه الله در خلقت نهاده و دست چپ الله قدرتهاي نسبتاً غير طبيعي و استثنايي و كنترل كنندهي الله است و اين دو نوع دست از آيهي 64 سورهي مائده فهميده ميشود و اين اشاره به اين است كه قبل از متلاشي شدن زمين، بشر خواهد ديد كه شش آسمان و زمين ماهدار منظومهي شمسي و آسمان ما (كه آسمان هفتم است) يكي پس از ديگري خراب خواهد شد تا نوبت به زمين ما برسد و اين موضوع در آيهي 5 از سورهي شوري نيز ذكر شده است.
[۴] اين صداي مهيب، صدايي است كه در تمام منظومهي شمسي شنيده خواهد شد و بوسيلهي آن ابتدا نفوس سيارات ماهدار ديگر منظومهي شمسي با نظم معيني بيهوش ميشوند و آخر به نفوس زمين ميرسد و اين نفوس، هم نفوس زنده را شامل ميشود كه ميميرند و هم ارواح تمام مردگان گذشتهي هر يك از اين سيارات را كه در عالم برزخ ذخيره شده بودند و يك زندگي محدودي داشتند و اين بيهوشي براي آن است كه پس از متلاشي شدن زمين تمام ارواح را به سوي زمين آخرت ببرد.
[۵] اين برخاستن و ديدن اشاره به قيامت دوم است كه در زمين آخرت مانند زمين دنيا زنده مي شوند و فاصلهي ميان اين دو قيامت و اين دو صداي مهيب بر طبق آيات سورهي معارج، هزار سال قيامت اول منهاي پنجاه هزار سال است يعني 49 سال كه چون مردگان همه بيهوشاند براي آنان بيش از يك لحظه محسوب نميگردد.