68- داستان زندگي عُزَيْر و مرگ صدسالهي او !!!
از آنجايي كه هدف ما در اين بررسيها ارائهي حقايق منطبق با آيات قرآن مجيد است لذا همانطوري كه تاكنون خوانندگان محترم ملاحظه كردهاند گفتهها و نقل قولهاي ديگران را تا جايي كه مورد تأييد قرآن مجيد و ديگر كتب انبياي الهي و علوم و قوانين و موضوعات اثبات شدهي آنهاست بعنوان مسايل قطعي و ثابت دانسته و در تحقيقات خويش در اين مقالات ملاك قرار دادهايم. از جمله موضوعات مذكور برخي حوادث و وقايعي است كه در گذشته براي برخي اشخاص روي داده است كه تنها منبع اطلاع رساني آن كتب الهي است و يكي از آنها موضوع زندگي عُزَيْر و مرگ يكصدسالهي اوست كه در آيهي 259 سورهي بقره به شرح ذيل آمده است. قبل از پرداختن به اين آيهي شريفه لازم است نكاتي در مورد اين شخص و قرائني كه در قرآن از بابت آن آمده ذكر گردد.
طبق آيهي 30 از سوره توبه، قوم يهود و خصوصاً بنياسرائيل عُزَيْر را بواسطهي اتفاقي كه براي وي رخ داده بود (و در آيهي 259 سورهي بقره نقل شده است) شخصي قدرتمند و حتي پسر خدا ميدانستند. اين شخصيت در كتابهاي ديني يهود بنام عزرا معروف است و او يكي از رهبران پرهيزكار ديني قوم يهود بود كه بعد از اين پيشامد در ميان يهود به مقام نبوت رسيد و او در كتابهاي انبياي يهود مانند اشعيا و ارميا خوانده بود كه شهر اورشليم و بيت المقدس به واسطهي كفران و مخالفت يهود با مطالب تورات و دستورات خالق عالم روي غضبي از الله مورد هجوم اقوامي كه خود نيز نيكوكار نيستند قرار خواهد گرفت و تماماً ويران خواهد شد و اهالي آن به اسارت خواهند رفت و پس از چندي بواسطهي توبه و بازگشت بسوي مطالب تورات و الله مورد عفو و غفران الله قرار خواهند گرفت و مجدداً به آن شهر بازگشته و آنر آباد خواهند كرد. شهر بزرگ اورشليم و بيتالمقدس در سال 600 قبل از ميلاد بوسيلهي نبوكدنصر پادشاه آشور خراب شد و گروهي از مردم يهودي آن به بابل و گروهي ديگر در سرزمين عربستان و يمن و جاهاي ديگر پراكنده گرديدند. ما اين واقعه و ديگر مطالب تاريخ يهود را در مجموعه مقالات آينده با عنوان «تاريخ يهود از ويراني اورشليم تاكنون» خواهيم آورد. با توجه به اين مطالب اكنون به حادثهاي كه براي عُزَيْر رخ داده و در آيهي 259 سورهي بقره نقل شده، اشاره خواهيم كرد. در ابتدا به خود آيه مراجعه ميشود:
«أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىَ يُحْيِي هَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللّهُ مِئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِئَةَ عَامٍ فَانظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلَى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِّلنَّاسِ وَانظُرْ إِلَى العِظَامِ كَيْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» قدرتي كه الله به ابراهيم نشان داد (منظور آيهي قبل است) به مانند قدرتي است كه به كسي (عُزَيْر) نشان داد كه بر شهري (اورشليم) عبور كرد كه ساختمانهاي آن خراب شده بود با خود گفت چگونه ممكن است الله اين شهر را پس از مردنش زنده كند (عُزَيْر كه براي رفتن به جايي با الاغ خود از اين خرابهها ميگذشت وقتي ويرانههاي اين شهر را ديد حقيقتاً بسيار متعجب شد كه چگونه طبق پيشگويي مطالب اشعيا اين خرابهها و ويرانيها دوباره توسط يهوديان آباد خواهد شد. لذا از روي تعجب بدون غرض و ناخواسته اين سؤال از ذهن و زبانش گذشت) پس وقتي او براي استراحت از الاغش پياده شد الله او را در آنجا صدسال ميراند و بعد از آن زندهاش كرد و الله بوسيلهي وحي از او پرسيد اينجا چقدر ماندي؟ عُزَيْر گفت يك روز يا كمتر از آن (علت ترديد عزير وضعيت خورشيد در آسمان بود كه نميتوانست دقيقاً نتيجهگيري كند بمانند وضعيت خورشيد در قبل از ظهر و بعد از ظهر كه براي فردي كه خوابيده باشد تعيين اينكه آيا يك روز كامل خوابيده يا چند ساعت مشكل است) الله به او فرمود تو صد سال اينجا بودي (تغييراتي در اطراف عزير بوجود آمده بود كه براي عزير نيز قابل تشخيص بود كه بلكه وي مدتي طولانيتر در آنجا بسر برده و شايد مثلاً يكي از آن تغييرات قابل تشخيص وضعيت درختان و يا فصل بوده) پس به خوراكت و نيز آبي كه آورده بودي نظر كن كه هيچ خراب نشده ولي الاغت را بنگر كه جز استخواني نمانده است و ما اين كار را براي مردم آينده نشانهاي از قدرت خود قرار داديم حالا ببين كه چگونه استخوانهاي الاغت را رويهم ميگذاريم و سپس برآن گوشت و پوست ميپوشانيم و مانند اول زندهاش ميكنيم (پس عُزَيْر وقتي چنين قدرت نمايي را از الله ديد گفت) ميدانم كه الله برهرچيزي تواناست (علت اينكه خالق عالم در اين مختصر ميفرمايد مردن و زنده شدن دوبارهي عُزَيْر را پس از يكصد سال نشانهاي از قدرت خود قرارداده تا آيندگان يهود، آن را بدانند و عُزَيْر در دستگاه تشكيلات روحانيت يهود پس از معلوم شدن اصالت شخصيتياش بتواند اصلاحاتي را كه مورد نظر الله بود انجام دهد. و از جمله اصلاحات مهم عُزَيْر حذف و محو موهومات و خرابكاريهاي مذهبي بود كه رهبران مذهبي يهود از طريق روايات در متن تورات حقيقي دست برده بودند و بديهي است اگر شخصيت عُزَيْر به صورت گفته شده توسط معجزهاي از جانب الله انجام نميگرفت تشكيلات روحانيت يهود به هيچ وجه زيربار اصلاحات عُزَيْر نميرفت خصوصاً كه اين نشانه براي شاهان موحد هخامنشي كه اينك با ويراني كشور بابل و سقوط حاكمان آن و نيز موضوع تحقق بازگشت يهوديان به سرزمين اورشليم روي پيشگوييهاي قبلي آنان در اريكهي قدرت بودند واجد اهميت فراوان بود تا عُزَيْر زمينهي بازسازي ديني را در ميان يهود بتواند به بهترين شكل انجام دهد و ما اين مطالب را به تفصيل در «تاريخ يهود از ويراني اورشليم تا كنون» انشاءالله خواهيم آورد.)
شادروان دكتر صادق تقوي نيز بدرستي در تفسير آيهي مذكور چنين نوشته است: صحت اين داستان عجيب از نظر منطق علمي و تاريخي از آنروست كه با اينكه چنين داستاني در كتب ديني يهود نيست ولي در كتاب عزرا و كتاب نحميا كه دو كتاب از كتابهاي مذهبي و مقدس يهود است وضع عزرا طوري تشريح شده كه داستان فوق را اثبات ميكند زيرا در باب هفتم كتاب عزرا نوشته شده عزرا پسر سرايا و سرايا پسر عزريا و عزريا پسر حلقيا و اين حلقيا در زمان خودش قبل از اينكه آشور به بيت المقدس حمله نمايد يكي از روحانيون بزرگ يهود بود ولي در كتاب نحميا باب يازدهم نوشته شده: سرايا پسر حلقياست نه نوه حلقيا و در باب نهم از كتاب اول تواريخ ايام بدون آنكه اسمي از سرايا برده شود نوشته شده پسر حلقيا عزريا بوده، از اين اختلافات كاملاًپيداست كه عزرا همان عزريا بوده كه لقبش سراياست و در قاموس كتاب مقدس نيز در تأييد اين نظر نوشته شده كه عزريا يعني كسي كه الله او را كمك ميكند و اين معنا ميرساند كه بواسطهي معجزهي فوق به سرايا لقب عزريا را دادهاند و حتي در قاموس كتاب مقدس نوشته شده دو كتاب ديگر دربارهي عزرا در ميان يهوديان هست كه چون آنرا جعلي دانستهاند (اصطلاحاً به آن آپوكريفا ميگويند و ما در تاريخ اديان الهي بخش حضرت موسي توضيحات لازم را خواهيم آورد) در رديف كتابهاي معتبر خود نياوردهاند و اين ميرساند كه داستان مردن صد ساله عزرا در ميان يهوديان هست ولي آن را براي مخالفت با قرآن جعلي معرفي كردهاند و باز اينكه در تاريخ يهود است كه «اردشير دراز دست» عزرا را زياده از حد مقدس ميشمرده و بطور مسلم همين معجزه صد سال مردن و زنده شدن او بوده كه او را بسيار مقدس ميدانستند (به داستان پيامبري زردشت در تاريخ اديان الهي كه خواهد آمد مراجعه گردد) و يهوديان او را پسرخدا شمردهاند به هرحال اين عُزَيْر كه پسر حلقيا بوده پس از اين مردن صد ساله از جانب الله مأمور ميشود نزد پادشاه ايران يعني «اردشير دراز دست» بيايد و با قرائن معلومهاي ثابت كند كه مرده بوده و زنده شده و مأمور الله است و در نتيجه اردشير با اينكه قبلاً نيز طبق تاريخ يهود با بازسازي و تعمير و تكميل ساختمانهاي شهر اورشليم مخالف بوده او را مأمور ميكند كه با تمام وسايل لازم در شهر اورشليم به طرز آبرومندانهاي معبد و شهر را بسازد و چون (عُزَيْر) آن را پس از چند سال ساخت پادشاه ايران براي حكومت آنجا نحميا را مأمور نمود و در اينجا لازم است كه يادآوري شود تاريخ خرابي شهر اورشليم بدست آشوريان در حدود سال 608 قبل از ميلاد بوده و اين شهر 70 سال كاملاً خراب و بدون سكنه ماند و مردمش به اسيري به بابل برده شدند و در حدود سال 538 قبل از ميلاد كورش كبير پس از اشغال بابل و آزاد كردن قوم يهود تعداد زيادي از آنان را روانهي اورشليم كرد تا آن را دوباره بسازند و تا زماني كه عُزَيْر زنده شد و نزد اردشير آمد در مدت نزديك به 80 سال چند پادشاه در ايران سلطنت كردند (به مقالات تاريخ يهود از اسارت تا كنون و نيز داستان پيامبري زردشت كه در آينده خواهد آمد مراجعه شود) و بواسطهي مخالفت حكومتهاي اطراف اورشليم با قدرتمند شدن يهود اين پادشاهان با بازسازي كامل اورشليم موافق نبودند تا اينكه اردشير بواسطهي آنچه در عُزَيْر ديد با كامل سازي آنجا موافقت و كمك نمود و عُزَيْر در اورشليم مانند يك پيغمبر قدرتمند امور مذهبي يهود را اصلاح نمود و تورات موسي(ع) را كه به خرافات آلوده شده بود و به صورت روايات ضد و نقيضي درآمده بود به اندازهي توانايياش اصلاح كرد تا اينكه پس از چندي باز بنياسرائيل فاسد شدند و تورات اصلاح شاه را نيز كم و زياد كردند و بواسطهي مخالفت با پيغمبري عيسي(ع) دچار سخت ترين پراكندگي شدند كه روي پيشگويي الله توسط انبياء يهود و متن قرآن مجيد تا زمان فعلي كه حكومتي در سرزمين فلسطين تشكيل دادهاند طول كشيد (نگاه كنيد ترجمه و تفسير قرآن ذيل آيه 259 از سوره بقره شادروان دكتر صادق تقوي همچنين براي اطلاع از چگونگي تحريف تورات و موضوع پيامبري حضرت عيسي(ع) به مقالات تحريف پيغامهاي الله از سوي رهبران سوءاستفادهچي و لزوم تجديد پيغمبري از سوي الله و داستان پيامبري حضرت عيسي(ع) كه در آينده خواهد آمد و نيز مقاله قبلي كه پيشتر آمده تحت عنوان: نشانههاي آخرالزمان، تشكيل حكومت يهود مراجعه نماييد.
توجه:
خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سوؤال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامهی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامهی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود.
با تشکر – شورای نویسندگان