همانگونه كه در بررسي كتب عهد عتيق و جديد گفته‌ايم[1] هنگامي كه علماي ديني يهود در قرن اول ميلادي براي تعيين مصاديق كتاب‌هاي الهامي و مقدس خويش گرد آمدند از نوشته‌هاي فراواني كه در روزگار سلطه‌ي روميان تا آن زمان رواج داشت تمامي آنهايي را كه به زبان يوناني بود كنار گذاشته و تنها بر 39 متن كه به زبان عبري بود اتفاق نظر يافتند اين مجموعه كه بعدها به تَنَخ معروف گشت (مسيحيان آن را عهد عتيق ناميدند) همان كتاب مقدس فعلي (تورات) مي‌باشد. كتبي كه از سوي شوراي علماي يهود كنار گذاشته شد (مردود شمرده شدند) دو دسته بودند:

دسته‌ي اول اَپوكريفا (Apocrypha به زباني يوناني يعني پوشيده) كه در نزد يهود كم اعتبارند و مسيحيان برخي از آنها را جزو كتب عهد عتيق مي‌دانند.[2]

دسته‌ي دوم كه سوداپيگرافا (Pseudepigrapha به زبان يوناني يعني نوشته‌هاي جعلي) كه اعتبار كمتري داشته و هرگز در زمره‌ي كتب عهد عتيق قرار نگرفت و بر اثر بي‌توجهي اهل كتاب از ميان رفت و در قرون اخير برخي از آنها در برخي كتابخانه‌ها كشف گرديد كه از جمله‌ي آنها ترجمه‌ي اسلاوي كتابي به نام رازهاي خَنُوخ (The Book of the Secrets of Enoch) در اروپا به زبان انگليسي ترجمه و منتشر شد. بعدها اين كتاب در ايالات متحده آمريكا تحت عنوان كتاب‌هاي فراموش شده‌ي عدن (The Forgotten of Eden ) انتشار يافت.

خَنُوخ (Enoch - در زبان عبري به معناي آزموده) يا اخنوخ يكي از پيامبران پيش از نوح (ع) است و در ميان علماي اسلامي وي را همان ادريس نبي مي‌دانند.[3] برطبق مطالب كتاب اول تورات وي نسل هفتم از اولاد آدم محسوب مي‌گردد خنوخ پدر متوشالح پدر لمك و لمك پدر تارح و تارح يا آزر پدر نوح مي‌باشد[4] نام وي در زبان انگليسي انوج و در مصر باستان ازريس يا اسوريس گفته‌اند و بصورت رب‌النوع مصر باستان است در تفسير طنطاوي علت اين موضوع را آثاري بجا مانده از وي در علم نجوم اعلام كرده[5] و در كتاب بحارالانوار مجلسي از بزرگان شيعه اماميه نام وحي را اَحنوح و خنوخ نيز نوشته است كه در جلد 95 آن صحيفه منسوب به وي آمده است (صفحات 458 تا 466). در جلد هفتم دايرةالمعارف بزرگ اسلامي آمده كه برخي از علماي اسلام خنوخ را برابر با هرمس مي‌دانند (نگاه كنيد ذيل واژه‌ي ادريس). مرحوم دكتر صادق تقوي در كتاب فرهنگ لغات مشكله قرآن مجيد خود مي‌نويسد: «او بعد از آدم پيغمبر دوم است كه حتي كتاب آسماني نيز داشته يعني مطالبي ازجانب الله بر او وحي مي‌شده تا دنباله‌ي نبوت آدم ابوالبشر را گرفته باشد (صفحه 20 ذيل واژه ادريس)». همچنين در يهوديت كتابهايي كه به وي منسوب است از مهمترين منابع فرشته‌شناسي به شمار مي‌رود.

ترجمه‌ي فارسي رازهاي خَنُوخ (The Book of the Secrets of Enoch) كه ازروي ترجمه‌ي انگليسي آن صورت گرفته است با آنكه مترجم سخت كوشش‌ها نموده تا برگرداني ساده از آن بدست خواننده دهد بسيار ادبي و پيچيده است و پژوهشگران مي‌توانند به همان متن انگليسي كتاب تحت همان عنوان در اينترنت مراجعه كنند. به لحاظ اهميت استنادي برخي مطالب اين كتاب در تأييد قدمت سابقه‌ي موضوع هفت آسمان از طريق روايات ديني كهن، در اينجا بخش‌هايي از آن را كه اخيراً توسط محقق و پژوهشگر معاصر آقاي حسين توفيقي در مجله هفت آسمان كه فصلنامه‌ي تخصصي اديان و مذاهب است و تحت عنوان كتاب رازهاي خنوخ منتشر شده مي‌آوريم. مترجم محترم در آغاز مقاله‌ي خويش مي‌نويسد:

«يادآوري: بي‌اعتباري كتاب‌هاي سوداپيگرافا كه اين اثر جزو آنهاست نزد اهل كتاب دو چندان است و از ديدگاه اسلام كه كتاب عهد عتيق را معتبر نمي‌داند اين بي‌اعتباري سه برابر مي‌شود. مقايسه‌ي اين كتاب با منابع اسلامي كار درستي نيست و تقواي اسلامي حكم مي‌كند كه مرز بين حق و باطل پيوسته پر رنگ و آشكارباشد با اين حال از باب بحث علمي دو مسأله را يادآوري مي‌كنيم؛ مسأله‌ي اول: كتاب حاضر مانند تورات كنوني برخي تعابير نامناسب را در وجود پاك و منزه خداي متعال بكار مي‌برد و براي او مكان قائل شده و جايش را در آسمان مي‌داند! خنوخ به حضور وي (خداوند) راه مي‌يابد و چهره‌ي او را مانند آهن گداخته مي‌بيند![6] مسأله‌ي دوم: كتاب حاضر به فرشتگاني اشاره مي‌كند كه به سبب نافرماني مجازات شدند و از خنوخ خواستند براي ايشان دعا كند بديهي است چنين چيزي با عصمت فرشتگان سازگاري ندارد....

فصل بيست و چهارم ـ و خداوند مرا فرا خواند و گفت:

اي خنوخ! با جبرئيل در سمت چپ من بنشينيد(1) من نزد خداوند سر فرود آوردم و خداوند با من سخن گفت: اي خنوخ  محبوب! تمام آنچه مي‌بيني و تمام آنچه كامل ايستاده‌اند هرآنچه را از عدم آفريدم حتي پيش از آغاز آنها و چيزهايي مرئي و نامرئي را برايت خواهم گفت(2) اي خنوخ! بشنو و سخنم را دريافت كن زيرا رازهايم را حتي به فرشتگانم نگفته‌ام و ايشان را از برخاستن آنان و قلمرو بي پايانم آگاه نكرده‌ام همچنين آنها آفرينشم را كه امروز از آن با تو سخن مي‌گويم درنيافته‌اند(3) زيرا پيش از اينكه همه‌ي چيزها مرئي شوند من به تنهايي در نامرئيها به سر مي‌بردم مانند خورشيد كه از مشرق به مغرب و از مغرب به مشرق مي‌رود(4) حتي خورشيد در خود آرامش دارد من هيچ آرامش نداشتم[7] زيرا من همه چيزها را مي‌آفريدم و به ريختن شالوده و آفريدن موجودات مرئي مي‌انديشيدم(5)

فصل بيست و پنجم ـ من در ژرف‌ترين مكان‌ها فرمان دادم كه چيزهاي مرئي از چيزهاي نامرئي به زير آيند و ادوئيل بسيار بزرگ به زير آمد و او را نگريستم و اينك اندرون وي از نور انباشته بود(1) من به او گفتم! اي ادوئيل از هم گسسته شو و مرئيها از تو بيرون آيند(2) و از هم گسست و نور فراواني از او بيرون آمد و من ميان نور بزرگي بودم و همين كه نور از نور زائيده مي‌شود دوره‌ي بزرگي پديد آمد و هر آفريده‌اي را كه به آفريدنش مي‌انديشيدم نشان داد(3) و من ديدم كه آن خوب بود(4) و براي خود تختي نهادم و برآن نشستم و به نور گفتم بالاتر بيا و خودت را بالاي تخت استوار كن و شالوده‌ي چيزهاي برين باش(5) و بالاي نور چيزي ديگر نيست آن گاه من خم شدم و از بالاي تختم نگاه كردم(6)

فصل بيست و ششم- و من دوباره در ژرف‌ترين مكان‌ها ندا دادم و گفتم اَركَس بي‌درنگ بيايد! او بي‌درنگ نامرئي آمد(1) اركس سريع وبسيار قرمز آمد(2) من گفتم اي اَركس بازشو از تو موجوداتي پديد آيند او باز شد و دوره‌اي بسيار بزرگ و بسيار تاريك پديد آمد كه آفرينش چيزهاي زيرين را دربرداشت من ديدم كه اين خوب است(3) و به او گفتم پايين برو و خود را استوار كن و شالوده‌ي چيزهاي زيرين باش(4) و چنين شد و او پايين رفت و خويشتن را استوار كرد و شالوده‌ي چيزهاي زيرين شد. زير تاريكي چيز ديگري نيست(5)

فصل بيست و هفتم ـ و من فرمان دادم كه چيزي از نور و تاريكي گرفته شود و گفتم: غليظ باش! و چنين شد و آن را با نور گستردم تا آن كه به آب تبديل شد. آن را روي تاريكي و زير نور قرار داد آنگاه آنها را استوار يعني لُجه ساختم و شالوده‌اي از نور اطراف آب قرار دادم هفت فلك دروني ساختم و آن آب را مانند بلور يا شيشه تر و خشك ساختم با دور زدن آب‌ها و عناصر ديگر و به هر يك از آنها راهش را نشان دادم و هفت ستاره كه هر يك از آنها در آسمانش تا بدين شيوه بروند و من ديدم كه آن خوب است(1) و من ميان نور و تاريكي يعني ميان آبهاي آنجا و اين ‌جا جدايي افكندم و به نور گفتم كه روز باشد و به تاريكي گفتم كه شب باشد و شام بود و صبح بود روز ازل(2)

فصل بيست و هشتم - سپس فلك آسمان را استوار ساختم و پايين‌ترين آب زير آسمان را در مجموعه‌اي گرد آوردم و آن آشفتگي را خشكاندم و چنين شد!(1) و از امواج صخره‌اي سخت و بزرگ آفريدم و از آن صخره خشكي را پر كردم و اين خشكي را زمين خواندم ميانه‌ي زمين را هاويه ناميدم كه به معناي لُجه است درياها را در يك جا گرد آوردم و آن را با يوغي بستم(2) ]اشاره به زماني است كه تنها در كره‌ي زمين يك خشكي پهناور وجود داشت كه زمين‌شناسان به آن پانگه‌آ و به آن درياي بزرگ جهاني تتيس گفته‌اند و ما در بخش نبوت ادريس (خنوخ) تمامي اين موارد را توضيح داده‌ايم[ و به دريا گفتم اينك من به تو مرزهاي جاودانه مي‌دهم و تو اجزايت را پاره نخواهي كرد(3) و آنگاه من آسمان را محكم كردم. در اين روز نخستين آفريده را به سوي خود خواندم(4)[8]

 

توجه :

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سوؤال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود.

 

با تشکر – شورای نویسندگان



1- به داستان حضرت عيسي (ع) و حضرت موسي (ع) در بخش تاريخ اديان الهي مراجعه كنيد.

2- به توضيحات اناجيل و عهد عتيق از نظر مسيحيت در بخش تاريخ اديان الهي – عيسي (ع) - رجوع گردد.

3- براي اطلاع بيشتر به ادريس،تاريخ اديان الهي در ادامه همين مقالات رجوع شود.

4- به تورات باب پنجم از سفر پيدايش، آيات 22 تا 29 مراجعه شود.

5- به تفسير سوره‌ي مريم و انبياء طنطاوي مراجعه شود.

6- درباره رؤيت خداوند و نيز فرشتگان به مقالات پيشتر تاريخ اديان الهي رجوع شود.

7- منظور اين است كه برخلاف خوشيد كه علي‌الظاهر ديده مي‌شود حركت دارد و در واقع ساكن است سازنده‌ي خورشيد كه ديده نمي‌شود هر روز به ساختن و خراب كردن آفرينش‌هاي مختلف مشغول است و اين مطلب در قرآن چنين آمده (يسئله من في السموات و الارض كل يوم هو في شأن (الرحمن آيه‌ي 29) هركس در آن آسمانها و زمين مي‌باشد هرچه لازم دارد از او مي‌خواهد و او هر زمان در كاري است) و ما تفسير بخش‌هاي از كتاب خنوخ را كه قرآن تأييد مي‌كند در تاريخ اديان الهي در بخش ادريس نبي (ع) آورده‌ايم.

8- براي اطلاع بيشتر نگاه كنيد به فصلنامه‌ي تخصصي اديان و مذاهب سال اول شماره‌ي سوم و چهارم پاييز و زمستان 1378 قم مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب.