21- ناسخ و منسوخهای قرآن كدامند؟
پیشتر دربارهی موضوع ناسخ و منسوخهای قرآن مطلب مختصر اشاره شد و چون یكی از مباحث گستردهای كه در تمام قرآنپژوهان و مفسران و علمای مذهبی اسلام به شكلی وسیع مورد نزاع و اختلاف بوده، موضوع آیاتی است كه تحت عنوان ناسخ و منسوخ مشهور است و مطابق وعدهی بررسی بیشتر در مطالب گذشته توضیحاتی چند در اختیار خوانندگان این بررسیها گذاشته میشود .
نسخ چیست و منظور از آیات ناسخ و منسوخ كدام است؟
نسخ فعل متعدی و در زبان عرب به معنای باطل كردن، لغو كردن، و جایگزین شدن و به جای چیزی قرارگرفتن است. (مراجعه كنید به فرهنگ معاصر عربی - فارسی عبدالنبی قیم - تهران 1382 - چاپ فرهنگ معاصر) ابوالحسین احمد بن فارس بن زكریا عالم و دانشمند لغت و نحو در كتاب مقاییس اللغه جلد پنجم صفحهی 424 به نقل از هبه الدین سلامه متوفی 410 هجری قمری نسخ را اینگونه نوشته است: "رفع حكم شرعی به دلیل حكم شرعی دیگر " مرحوم خویی مرجع شیعه در البیان فی تفسیر القرآن صفحهی 257 در این باره میگوید:
هو رفع امر ثابت فی الشریعه المقدسه بارتفاع امده و زمانه، سواء اكان ذالك الامر المرتفع من الاحكام التكلیفیه ام الوضعیه. یعنی رفع حكم ثابت در امتداد زمان چه این امر مرتفع از احكام تكلیفیه مانند وجوب و حرمت باشد و چه از احكام وضعیه مثل طهارت و نجاست.
بنابراین نسخ به معنای ازالهی حكم یا به عبارت روشنتر حكم بعدی كه به كلی حكم قبل را لغو نماید، میباشد و در میان آیات قرآن مجید آیاتی هستند كه بعد از نزول جای حكم آیاتی را كه قبلاً نازل شده و مورد عمل بودهاند را گرفته و به زمان اعتبار حكم قبلی خاتمه داده است؛ آیات قبلی را منسوخ و آیات بعدی در حكم مربوط به آن آیه منسوخ شده را ناسخ گویند و اینكه برخی نسخ را در كتب آسمانی روا ندانسته و آن را ناشی از جهل به عاقبت قانون میدانند و معتقدند اگر قانونگذار به مصالح و مفاسد قانون آگاهی نداشته باشد و قانون تنظیم شده از جانب وی تأمین مقاصد را ننماید مجبور به نسخ آن میشود و اگر خدا آگاه و حكیم است در مورد شرایع آسمانی نسخ امكان ندارد. پاسخ این شبهه را الله تعالی در آیهی 106 از سوره بقره چنین فرموده است: مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ یعنی "ما كه الله هستیم هیچ نشانهای از نشانههای هدایتی را نسخ نمیكنیم و یا به فراموشی نمیاندازیم مگر به شرطی كه بهتر از آن یا مانند آن را میآوریم آیا ندانسته ای كه الله بر هر چیزی تواناست" این آیه تذكری است كه اگر مثلا در دین اسلام چیزی مانند نماز، مقرر گردیده است كه با دین یهود متفاوت است و یا مثلا روزهی آن اگرچه از نظر ایام بیشتر شده ولی سختی آن كمتر از روزه یهود است و یا اگر شنبه آنها به جمعه برای مسلمانان تبدیل گردیده و تشریفات سخت آن فراموش شده دلیل بر بد بودن مقررات قبل در دین یهود نبوده و نیست بلكه هر یك از مقررات دینی روی مصالحی مخصوص برای ادیان در نظر گرفته می شود و این مصالح روی نظر عالی الله تعالی برای هر قومی از نظر زمانی و مكانی متفاوت است و مانند بسیاری از موارد قرآنی و اسلامی میان علمای دینی مذاهب مختلف اسلامی از مفسر تا فقیه و پژوهشگر علوم قرآنی در این كه چند مورد نسخ وجود دارد اختلاف نظرات گسترده موجود است و برخی بیش از دویست مورد را منسوخ میدانند. زركشی مؤلف كتاب البرهان فی علوم القرآن پس از آنكه نسخ را یادآور میشود و اقسام آن را نقل میكند در ادامهی بحث خود سورههای قرآن را بر حسب آنچه در آنها ناسخ و یا منسوخ آمده باشد و یا نه، به چهار گروه تقسیم كرده است: اول سورههایی كه ناسخ و منسوخ ندارند و 43 مورد هستند. دوم سورههایی كه در آنها هم ناسخ و هم منسوخ آمده است و 31 سوره هستند. سوم سورههایی كه در آنها تنها ناسخ آمده و منسوخ ذكر نشده و 6 سوره هستند. چهارم سورههایی كه در آنها فقط منسوخ آمده و از ناسخ ذكری به میان نیامده كه آنها نیز 40 سوره هستند. (مراجعه كنید به همان كتاب صفحهی 33 و 34 ) در روایتی كه محمد عبدالعظیم زرقانی مدرس علوم قران دانشگاه الازهر مصر در كتاب مناهل العرفان فی علوم القرآن از عبدالرحمان بن سلمی نقل كرده است مینویسد علی بن ابیطالب با یك نفر قاضی برخورد كرد و از او پرسید آیا ناسخ و منسوخ را میشناسی؟ قاضی در پاسخ گفت خیر علی گفت: نابود شدی و نابود كردی (همان كتاب جلد 2 صفحهی 70) دكتر مصطفی زید نویسندهی معاصر در كتاب النسخ فی القرآن صفحهی 289 الی 340 از تألیفات افراد مختلف در این باره طی قرنهای مختلف با ذكر مؤلف و اسم كتاب نام میبرد. محدث بحرانی در كتاب البرهان فی تفسیر القرآن در مقدمهی خود مینویسد: زراره از امام باقر روایت كرده است كه فرموده: قرآن به صورت ناسخ و منسوخ فرود آمده است. مرحوم دكتر صادق تقوی در كتاب حكمت های عالیه قرآن مینویسد:
اگر چه روایات جعلی و نظرات گمانی روی سطحیبینی موارد زیادی را در قرآن به نام منسوخ در برخی از تفسیرهای قرآن ذكر كرده اند لیكن اگر با دید بیغرضانه بخواهیم این موضوع را بررسی نماییم باید بگوییم بیش از پنج مورد نسخ در آیات قرآنی وجود ندارد آن هم در مواردی است عملی كه تغییر موقعیت پیامبر اسلام و مسلمانان ایجاب می كرده كه حكمی روی یك مصلحت اجتماعی به شكل بهتری متناسب با موقعیت تغییر یابد. لذا در مورد فلسفهی این نسخهای پنجگانه در آیات 106 تا 150 از سورهی بقره كه مربوط به علت تغییر قبلهی نماز مسلمین از بیت قدس كه در فلسطین است به سوی مسجد الحرام كه در مكه است گفته شده اگر به طور موقت یكساله در هجرت پیغمبر اسلام و مسلمانان از مكه به مدینه قبله نماز مسلمین بیت قدس بود كه قبله رسمی یهود بود این قبله روی یك صلاح موقتی بود برای نشان دادن حسن نیت پیغمبر اسلام و برای آزمایش یهود در نزد مسلمانان كه چون یهودیان به جای هم آهنگ شدن با مسلمین درهمه چیز دینی از یهود تبعیت كنند تا از دشمنی با مسلمانان دست بردارند خالق عالم دستور تغییر قبله را بسوی مكه صادر نمود مضافاً به اینكه در اصل ابراهیم و اسماعیل خانه كعبه را به دستور الله برای آیندهای ساخته بودند كه پیغمبر موعود ذكر شده در باب هجده از كتاب پنجم تورات در مكه ظهور كند و كعبه مذكور قبله مسلمین پر جمعیت آتی گردد و ابراهیم با اسماعیل در عبارت خود بعد از ساختن كعبه چنین تقاضای را از الله كرده بودند همچنین آمدن مسلمانان هجرت كننده به مدینه خود تبعیت از قبلهی یهودیان كثیر مدینه را ایجاب میكرد علاوه بر اینكه كعبه در آن زمان بتخانه كافران مكه بود و موقتاً صلاحیت قبله شدن را نداشت. از آن جایی كه آیات مربوط به تغییر قبله در نیمهی رجب سال دوم هجری نازل گردیده و هجرت پیامبر به مدینه در اوایل ربیعالاول سال اول هجری بود معلوم میشود زمان موقتی قبله بسوی بیت قدس یكسال یا حداكثر یكی دو ماه بیشتر بوده است (و این تغییر قبله زمانی بود كه شخصیت مسلمانان به اندازهای از قدرت برخوردار شده بود كه حدود دو ماه بعد در هفدهم ماه رمضان همان سال در یك جنگ غیر قابل پیشبینی از نظر نتیجه شكست فاحشی بر كفار مكه وارد نمودند و مسلمانان از لحاظ روحیه با نزول آیات فوق و پیش آمد جنگ بدر بیشتر ترغیب گردند تا مكه را فتح و كعبه را از لوث بتان و كنترل مشركان مكه پاك سازند و این موضوع با بررسی آیات سورههای جمعه و محمد كه بعد از سوره بقره نازل شده به خوبی پیداست. شادروان دكتر صادق تقوی در خصوص منسوخ دوم مینویسد: منسوخ دوم در سورهی نساء آیهی 15 میباشد. این شمارهی آیه روی شمارهگذاری كشف الآیات كتاب المعجم الفهرس است كه شمارهگذاری آن دقیقتر از شمارهی آیات سورههای قرآن در سایر قرآنهای چاپ شده است و این منسوخ در قرآنهای غیر دقیق از حیث شمارهی آیه 19 میباشد و این آیهی منسوخ روی موقعیت زنان در مدینه نازل گردیده است كه قانونی برای مجازات مؤثر جهت جلوگیری از زنای محصنه (زن شوهردار) نداشتند و چنین زنایی شایع بود و بنابر ضرورت لازم بود به شكل موقت مجازات بس شدیدی برای چنین عملی تعیین گردد متن آیه چنین است:
وَاللاتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِنْ نِسَائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلا یعنی "زنی را كه ثابت شده با داشتن شوهر زنا كرده است به این طرز بكشید كه او بدون آب و غذا در اطاقی محبوس گردد تا با كشیدن زجر سختی بمیرد یا الله برای آنها راهی دیگر قرار دهد." این جمله میرساند كه هم پیامبر اسلام و هم مسلمانان میدانستند این حكم موقتی است و الله تعالی بطور قطع در آینده حكم دیگری برای این عمل ناپسند بصورت مجازات تعیین خواهد فرمود[1] و این حكم دیگر كه شدت مجازات را برای همیشه تخفیف داد حكم سنگسار است كه مدتی بعد كه شاید بعد از نزول سوره نور باشد از جانب الله به پیغمبر اسلام گفته شده که اجرا نماید. از طریق وحی غیر قرآنی[2] كه همان مجازات موجود در تورات است و اینكه در این مورد مفسران گفتهاند عبارت وحی شده بر پیامبر اسلام جمله الشیخ و الشیخه اذا زنیا فارجموهما[3] میباشد هم این عبارت مقید معنای مورد نظر الله نیست و هم عبارت سازی آن، آنقدر سبك است كه از جملهی عربی سازی هر سلیس و فصیح گوی بشری نیز دور است و كاملاً پیداست روایتش ساختگی است. لازم به توضیح است كه نسخ تلاوت بدون نسخ حكم از نظر شیعه پذیرفته نیست و قبول آن را در حكم پذیرش تحریف قرآن میدانند (مراجعه كنید به درآمدی بر تاریخ و علوم قرآن نوشتهی علی حجتی كرمانی چاپ تهران مشعل دانشجو 1376 صفحهی 159) مرحوم دكتر صادق تقوی نیز در كتاب فقه استدلالی خود می نویسد: مجازات زناكاران در دو سوره از سورههای قرآن ذكر شده كه آیهی سوره دوم منظور سورهی نور است و سنتی از سنتهای پیغمبر اسلام مكمل مطالب سوره اول است یعنی سورهی نساء به شرح زیر: از زنان شما كسانی كه آن عمل زشت را انجام می دهند (زنای محصنه یعنی زنای زنی كه شوهر دارد) اگر چهار مؤمن مرد شهادت دادند آنان را در آن خانهها حبس كنید (در محبسهای انفرادی كه دولت اسلام برای آنها در زمان نزول این آیات تعیین میكرد) تا مرگ ایشان برسد (یعنی گرسنه و تشنه آنها را در حبس انفرادی بگذارید تا بمیرند) یا الله برای مجازات ایشان راه دیگری برای ایشان قرار دهد (این راه دیگر رجم است كه پس از چندی از نزول آیات فوق از طرف الله به پیغمبرش بدون آنكه در قرآن متن آن ذكر شود اعلام شد) و اما آن مرد و زنی از شما مسلمانان كه آن عمل زشت را انجام دادند (زن و مردی كه شوهر و زن نداشته باشند یعنی زنای غیرمحصنه) آن دو را اذیتی كنید (این اذیت اختیاری كه در اختیار متصدیان مربوطه بود با نزول سورهی نور به صد تازیانه تبدیل شد) پس اگر آن دو توبه نمودند و راه اصلاح در پیش گرفتند از ایشان درگذرید (یعنی پس از اذیت دیدن اگر توبه نكردند زناكار محسوب میشوند و مسلمان نباید همسری آنها را قبول كند ولی اگر توبه كردند زناكار محسوب نمیشوند و میشود با آنان نكاح كرد) زیرا الله توبه پذیر و مهربان میباشد و توبه كسی پذیرفته است كه به نادانی كاری بد كند و از پس آن توبه نماید و الله دانایی است با حكمت.
نحوهی سنگسار و فلسفهی آن:
از آیهی 15 سورهی نساء پیداست كه مجازات مرگ برای زن زناكاری كه محصنه باشد در قرآن تصریح شده است و اما مرد زن دار به شرطی مجازاتش مانند زن زناكار محصنه است كه اولاً زن شوهرداری را مجبور به آن كار كند و ثانیاً زن او راضی به مرگ شوهر خائنش باشد و مرگ او باعث بدبختی فرزندانش نشود بنابراین بر متصدیان مربوطه است كه اگر سزاوار بدانند مجازات شدید مرگ را دربارهی مرد زن دار اجرا نمایند آری چون در سورهی نساء برای زنای محصنه مرگ تعیین شده و در همان آیه ذكر شده بود كه بعداً طرز مرگ را ممكن است عوض كند كاملاً قابل قبول است بدون ذكری در قرآن پیغمبر اسلام از طرف الله دستور گرفته باشد كه زناكار محصنة زن را رجم كند.
منسوخ سوم در سورهی نساء آیه 16 می باشد كه حكم زنای غیر محصنه برای هر یك از دو طرف كه راضی به زنا شده اند شلاق زدن یا هر نوع اذیتی است كه قاضی مجری قانون صلاح بداند و این حكم در سورهی نور آیهی دوم به حداكثر صد تازیانه تعیین شده است.
تبصره: دربارهی دو منسوخ بالا كه باید آن دو را تبدیل و یا اندك تغییر دانست نه نسخ این موضوع, لازم به ذكر است كه اولاً حكم مجازات زنا كنندهی مرد زن دار مانند زن شوهردار نیست زیرا برای مرد زن دار مانند حكم خاص زن شوهردار حكم خاصی در قرآن و سنت نیست مگر آنكه بگوئیم مجازاتش در حكم زنای غیر محصنه است.(یكصد تازیانه) با تشدید حكم در مورد مرد زن دار مانند مجازات مرگ برای مرد زن داری كه سرپرست زن و فرزندانش می باشد بسیار غیر عادلانه است[4] بخصوص كه زن او نیز از كشتن شوهر راضی نباشد و اگر از عمل بد شوهر خود ناراضی بوده و غیر قابل گذشت باشد میتواند طلاق بگیرد ثانیاً چرا زن شوهردار را باید كشت برای اینكه هم شوهرش از او متنفر است و هم پدر و مادر و فرزندانش و در نتیجه وجودش بی فایده و باعث بدنامی وابستگان اوست[5] و این مجازات واقعاً جامعه را از چنین عمل زشتی روی ترس از قانون باز می دارد.
منسوخ چهارم یا بهتر بگوئیم تبدیل چهارم در مورد فرمان الله به شخص پیامبر اسلام است در آیات اول سورهی مزمل كه در آن به پیامبر اسلام دستور داده شده است تا نیمی از شب یا كمتر یا كمی بیشتر هر شب بیدار بماند و آیات نازل شده را كه فهم دقیق آنها دقت نظر بسیار میخواهد مرور كند زیرا در روز گرفتاری های تبلیغ و زندگی اجازه چنین دقتی را به او نمیدهد حتی وقایع روزمره و واكنشهای مختلف مردم در برابر تبلیغات وی خواب را از چشمان پیامبر گرفته بود و او را بیخواب و مشوش میساخت و این عمل (مطالعهی آیات و تفكر دربارهی آنها) او را آماده برای خواب میكرد حتی در همین آیات میبینیم گفته شده است چون در آینده تعلیمات بیشتری كه فهم آن مشكل است خواهی گرفت باید از حالا كه اول كار است به دقت نظر در آنها بپردازی و از ناراحتیهایی كه مخالفان در روز برای تو ایجاد می كنند نترسی. از آنجا كه این فرمان برای اوایل بعثت پیامبر بوده است لذا میبینیم آیهی آخر این سوره، 20 آیهای كه گویا 10 سال یا بیشتر بعد از این آیه بوده كه نازل شده میگوید چون حالا تو و مؤمنان به قرآن به آیات قرآنی در اثر تحقیق جلسات شبانه ای كه در فرمان بالا برای فهم قرآن است به تعلیمات وسیع قرآن آشنا شدهاید و فرمان الله از این پس بر شما شاق و غیر لازم است و احتیاجی به اجرای آن نیست و باید به كاری مهمتری كه در پیش خواهید داشت بپردازید.
نزول سورهی نحل: از آیهی 103 سورهی نحل كه سورهی 72 به ترتیب نزول میباشد پیداست كه آیهی آخر سورهی مزمل مدتی كوتاهی قبل از نحل نازل شده است زیرا آیه مذكور حاكیست كافران ایرادگیر و سطحیبین گفته بودند خالق عالم كه نباید فرمان خود را عوض كند پس این عوض شدن دلیل آن است كه مطالب قرآن ساخته خود محمد است كه به الله افترا میزند. ( در قرآن دو آیه است كه ناسخ و منسوخ های آن در قرآن روی حوادثی موقتی هست یكی آیهی 103 سورهی نحل و دوم آیهی 106 سورهی بقره كه دومی در مورد تبیین علت تبدیل قبلهی موقت یكساله بیت قدس به قبلهی دائمی خانهی كعبه میباشد.
منسوخ پنجم، نسخ اسیر گرفتن در جنگ مسلمین با كافران است. كافرانی كه میتوانستند بعد از ختم جنگ با دادن فدیه اسیر خود را از مسلمانان پس بگیرند كه این فرمان از جانب الله قبل از اولین جنگ در سورهی محمد برای مسلمین روی یك مصلحت موقتی صادر شده بود كه فایدههایی داشت كه شرح آن در كتاب ردی بر كتاب 23 سال و آیات شیطانی داده شده است (ما در آینده از این دو كتاب مطالبی خواهیم آورد) چون این فرمان بر طبق یك مصلحت بسیار مفید موقتی نسبت به كافران كینه توز در مقابل مسلمین بود وقتی اثر بد آن در جنگ احد آشكار گردید بوسیلهی آیهی 167 سورهی انفال نسخ شد. با ذكر علت نسخ در آیهی 167 (حكم جواز موقتی اسیر گرفتن فقط برای پیروزی معجزه آسای مسلمانان در سریهی النخله و جنگ بدر بود كه خالق عالم میدانست اسیران آن دو حادثه بعداً مسلمان خواهند شد و كشته شدگان دشمنانی حقیقی بودند كه در دل هیچ تمایل به اسلام نداشتند)
نسخ موجود در آیهی 187 (یا 183) از سوره بقره، نسخ قانون روزه گرفتن یهود برای یهودیان مسلمان شده است كه خالق عالم میفرماید چون برخی یهودیان روزهی سخت ولی از حیث عدد چند روز را عمل نمی كردند روزهی مسلمین از حیث كیفیت آسانتر ولی از حیث عدد بیشتر گردید و این برداشت تفسیری از آن روی است كه آیات 171 تا 184 كه حكم روزه در آنهاست اولین حكم روزه برای مسلمین است و مسلمین قبل از این روزهای نداشتند و علامت ارتباطی این آیات میرساند كه این آیات با آیات قبل و بعد آنها كه به آیهی 282 ختم میگردد در یك زمان نازل شدهاند.
در بحث مربوط به فهم قرآن طبق قواعد اعلام شده از سوی مرحوم دكتر صادق تقوی جهت دست یابی به تفسیری جامع و رافع اختلافات تفسیری ایات قرآنی مذاهب اسلام، ایشان قاعده دیگری را اینگونه توضیح می دهد:
قاعده شناخت محكمات قرآن كه این آیات خود به دو دسته آیات تقسیم میگردند دستهای مفصلات قرآن یعنی آنهایی كه توضیح كامل آنها در خود قرآن است و احتیاجی برای فهم شان به خارج قرآن نیست و تمام اصول عقاید اسلامی در اینگونه آیاتند و دسته ای دیگر مجملات میباشند كه خود چند نوعند. برخی مربوط به تاریخ گذشتگان مهم است كه از انبیاء یا پادشاهان و امثال اینها در آن نام برده شده كه در توضیح آنها باید به كتاب های اصلِ قدیمی مربوط به آنها مراجعه كرد و بعضی مربوط به علوم میشود كه باید از متخصصان آن كمك گرفت با شرط اینكه مطالب قرآن تصحیح كننده نظرات غیر تجربی علمای مربوطه میباشد و نوع سوم مربوط به بعضی از فروعات دینی میباشد كه مورد عمل روزانه و یا ماه و سال مسلمین است كه به اینها سنت پیامبراسلام می گویند.
قاعدهی سنت پیغمبر اسلام كه برای توضیح معدودی از فروع دین مییباشد به سه نوع تقسیم میگردد یا مربوط به عرفیات انسانهاست كه احتیاجی به ذكر آنها در قرآن نبوده مانند نجاسات عرفیه كه مورد نفرت انسانهاست كه من (دكتر صادق تقوی ) آنها را سنت معروف نام نهادهام. نوع دوم سنتهای معلومه است مانند آنچه از اعمال دینی كه هر روز مورد عمل تمام مسلمین است مثل 17 ركعت نماز در هر روز مسلمانان و اركان نماز كه بواسطهی اجماع تمام مسلمین احتیاجی به ذكر آن در قرآن نیست. نوع سوم كه از همه مهمتر است توضیحاتی است كه خود پیامبر اسلام (ص) در زمان حیاتش دستور فرموده یا نوشتهاند و برای امیران شهرهای اسلامی فرستاده شد و اصحاب برجسته پیغمبر نیز نسخههایی از آن را داشتهاند و تمام تواریخ اسلامی آن را گوشزد كردهاند ولی متأسفانه مفسران قرآن و فقهای به اصطلاح اسلامی كمتر به آن توجه داشتهاند تا اینطور جلوه دهند راه روشن و منظمی برای رفع اختلافات مسلمانها نیست.
مطالبی درباره سنت مكتوبه پیغمبر اسلام
پس از نزول آخرین سوره از سورههای قرآن بر پیامبر اسلام (سورهی مائده) واجب بود كه ایشان بوسیلهی نوشتهای آنچه از سنت لازم بود به مسلمانان ابلاغ گرداند لذا آن حضرت بلافاصله بعد از مراجعت از حجهالوداع دستور فرمود و نامهای بنام سنت مكتوبه پیامبر اسلام نوشتند و آن را بوسیله مأمورانی به تمام حكومت های اسلامی اطراف مكه و مدینه فرستاد و دستور دادند هر یك از اصحاب (كه میخواهند) از روی آن بنویسند و نزد خود داشته باشند[6] و طبق آنچه که در كتاب مجموعه الوثاق السیاسیه قید شده و متن آن هم در مسند دارمی سمرقندی هست و نیر در كتاب فقه نسائی و هم در سیره ابن اسحاق و ابن هشام و تاریخ طبری و فتوح البلدان بلاذری و اعلام السائلین ابن طولون و كتاب الخراج ابی یوسف از رؤسای مذهب حنفی و در مسند احمد بن حنبل و كتاب فقه الموطاء مالك نیز ذكری از این كتاب است كه محتوی سنتهای مهم پیامبراسلام است و در تاریخهای اسلامی و كتب فقه اسلامی به كتاب السنه معروف است كه توسط عمرو بن حزم برای حكومتهای یمن كه تحت نفوذ حكومت اسلام بوده اند از جانب پیامبر اسلام فرستاده شده است (از روایات پیداست كه این كتاب به دستور پیامبر توسط ابی ابن كعب نوشته شده و آنرا بوسیله عمرو بن حزم برای پادشاهان و امیران مختلف جنوب جزیره العرب یعنی یمن، حمیر، نجران، همدان و غیر آنها فرستاده شد و شخص عمرو بن حزم به عنوان قاضی القضات و استاد دینی از سوی پیامبر مأمور اجرا و نظارت بر اجرای آن در آن مكانهای مختلف گردید) و در كتاب فقه امام مالك در قسمت وضو برای برای بیان مجملی از آیهی مربوطه به این كتاب (السنه النبوی) استشهاد گردیده و هم در بخش مربوط به دیات و متن مفصل آن در حاشیهای كه سیوطی عالم بزرگ مذهب شافعی كه برای مطالب فقه منسوب به امام مالك نوشته شده دیده میشود. در مورد سنت مكتوبه پیغمبر اسلام باید دانست سنت ایشان فقط در محدوده شرح مجملات قرآن است و بس و در جایی كه قرآن مجمل نیست و توضیح كافی داده هرگز نباید به روایت و حدیثی كه در تفسیر آن آیات آمده است و كوچكترین اختلافی با متن قرآن دارد توجه كرد و ما برای فهم كامل قرآن و سنت پیغمبر اسلام 14 قاعده را برشمردهایم كه با مراعات آن میتوان هرچه بیشتر از انحراف های تفسیری دور ماند و همانطور كه در آن 14 قاعده ذكر شده است سنت پیامبر اسلام برخی روی قبول عرفیات مردم است كه به سنت معروفه نامگذاری كردهایم و بعضی روی قبول چیزهایی است كه در اعمال دینی روزانه كل مسلمانان مشاهده میگردد و معلوم است كه از زمان پیغمبر اسلام نسل به نسل و پی در پی به ما رسیده است كه آن را سنت معلومه نامیدهایم و سوم سنت مكتوبه كه همین كتاب سنتی است كه دیدید و آنچه تمام مسلمانان باید بدانند این است كه درست نیست ما سنت پیغمبراسلام را عبارتِ از قول و فعل و تقریر آن حضرت بدانیم و آنها را در روایات مختلف جستجو كنیم و اینكه برخی آیه ( وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى سورهی نجم آیهی 3 ) را بصورتی عام دربارهی پیامبر اسلام در نظر گرفتهاند و تمامی افعال آن حضرت و یا گفتار ایشان را مشمول آن آیه میدانند و بدون توجه به مضمون سوره و سایر مطالب قرآن دقت نكردهاند که این سوره اشاره به نطقهای تبلیغی پیامبر اسلام دارد نه هر سخنی از ایشان. بنابر آنچه گفته شد مجموع رسالت پیامبراسلام (ص) عبارت از مجموع متن قرآن مجید و متن سنت پیامبر است و بس و به شرطی متن قرآن را خواهیم فهمید كه در تفسیر آن همه جانبهنگر باشیم یعنی اولاً به مجموع مطالب قرآن اطلاع داشته باشیم تا بتوانیم بسیاری از مطالب مشكل قرآن را از آیات دیگر قرآن خوب بفهمیم ثانیاً ترتیب نزول سورههای قرآن را در نظر بگیریم و سوم از مشورت هرچه بیشتر با افراد صاحب نظر و بی غرض و مؤمن یا آثار نوشتههای آنها كوتاهی نكنیم. ما در ادامهی چگونگی مطالعه قرآن، بزودی به صورت مشروح به بررسی قواعد چهاردهگانه مرحوم دكتر صادق تقوی خواهیم پرداخت.
توجه :
خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سووال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامهی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامهی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود.
با تشکر – شورای نویسندگان
2- اگر این موضوع را بپذیریم پس باید معتقد بود نسخی صورت نگرفته است! زیرا بدون وجود آیهای نسخ كننده مورد حكم مجازات زنای زنان شوهردار در قرآن همچنان باقی مانده است اما اجرای آن بدون علتی تعطیل گردیده!؟ و اگر مانند مرحوم دكتر صادق تقوی و دیگرانی كه اعتقاد به رجم و جایگزینی این حكم یهود با آیهی 15 سورهی نساء را دارند باید بپذیریم امری عجیب در خصوص نسخ آیهای صورت گرفته و آن نسخ یك آیه بوسله یك روایت است به قول اهل تسنن نسخ تلاوت با ابقاء حكم یعنی الفاظی مانند قرآن بوده اند (شادروان دكتر تقوی آنها را وحی غیر قرآنی میداند) آنگاه تلاوت آنها نسخ شده و نمیتوان آنها را به عنوان قرآن تلاوت كرد لیكن حكم آنها باقی مانده است و اما حالت سوم آن است كه آیهی نازل شده در سورهی نور كه در آن یكصد تازیانه مجازات زنا در نظر گرفته شده است را ناسخ آیهی 15 سورهی نساء دانست. سورهی نور از نظر ترتیب نزول سورهی 103 است و در رمضان سال ششم نازل گردیده حال آنكه سورهی نساء در یكی از سه ماه پایانی سال چهارم هجری نازل شده است با توجه به فاصله زمانی نزول دو سوره (حدوداً دو سال) باید دید آیا در مدینه این موضوع اتفاق افتاده یا خیر و در صورت پذیرفتن حكم نسخ شده توسط این ناسخ وحی شده غیر قرآنی (به قولی روایت) سووالی كه از نظر حقوقی و قضایی به نظر میرسد این است كه با توجه به متن آیهی مذكور در سورهی نساء و سپس نسخ آن توسط وحی غیر قرآنی چرا برای زانیه تنها مجازات در نظر گرفته شده است و مجازات مردی كه همسر دارد در كجا لحاظ گردیده است؟ و اگر در پاسخ گفته شود مرد زنا كننده همسردار مانند حكم آیهی 2 سورهی نور كه برای افراد غیر زن دار است با تازیانه تأدیب میگردد چه تناسبی میان حكم دو نفر زنا دهنده و زنا كنندهی همسردار وجود دارد كه در یكی توسط رجم (اگر ناسخ روایتی را بپذیریم) مجازات مرگ صورت میگیرد اما در دومی (مرد زن دار) حداكثر صد تازیانه در انتظار اوست! آیا مگر جز این است كه هر دو نفر به یكسان گناه كردهاند و سهمشان یك اندازه در معصیت است پس چگونه است برای دومی حكمی طبق نظر این ناسخ و نیز منسوخ آیهی سورهی نساء گفته نشده است.
3- متن كامل این است : الشیخ و الشیخه اذا زنیا فارجموهما نكالاً من الله و الله عزیز حكیم (نقل از افسانهی تحریف قرآن نوشتهی رسول جعفریان چاپ تهران شركت چاپ و نشر بین الملل 1384 و در كتاب درآمدی بر تاریخ و علوم قرآن نوشتهی علی حجتی كرمانی و كتاب پژوهشی در علوم قرآن حبیب اله احمدی بعد از فارجموهما نكالاً (من الحق) و در آخری بعد ازكلمه فارجموهما (البته) آمده است.
4- فرضاً اگر به این اجتهاد معتقد شویم آیا در صورت جایز بودن همین شرایط برای زن (سرپرست یا نان آور شوهر و فررزندان بودن) حكم فرد مذكور باز هم مرگ است؟!
5- آنچه قطعی است این است كه برای فرد تربیت شده و معتقد به اخلاق نیز جامعهی پایبند به آن، ارزشها و ضد ارزشها بدون توجه به جنسیت افراد و به صورت یكسان مورد داوری است و نمیتوان اعمال خلاف آن را با توجه به جنسیت مورد داوری و یا مجازات قرار داد چنانكه حتی در مجازات اعمالی نظیر قتل یا دزدی دراسلام فرد مرتكب جنایات یا جرمهای مذكر یكسان مجازات میگردند و جنسیت در قاتل یا دزد نوع مجازات را تعیین نمی كند.