در منطق پیامبران الله كه در كتاب‌هاي آسماني‌شان آمده است ( و اصولاً بيانات مربوط به آن براي مقابله با منطق و تبليغات سوء زبان‌بازان ديني، اجتماعي و سوفسطایيان[1]، خاصه متكلمان مذاهب طرفدار شرك و شخصيت‌پرستي است ) به كسي مؤمن حقيقي گفته مي‌شود كه اساس گفتارش بر مبناي قول سديد باشد يعني بطور محكم، مستدل و ديالكتيك[2] سخن بگويد و از سخنان غيرمستدل و غیرروشن دوري جويد. در قرآن مجيد، آيات 70 و 71 سوره‌ی احزاب بيان گرديده است كه كسي سزاوار اينگونه ايمان است كه از خالق عالم كه ناظر اعمال اوست بترسد و يقين داشته باشد اگر بدون دليل و غيرمحكم سخن كسي را بپذيرد دچار عذاب‌هاي قانوني الله در دنيا و آخرت مي‌شود و براي آنكه به طور كامل به چنين ايماني برسد بايد مطيع كامل راهنمایي‌هاي الله و پيامبرش باشد.

درباره‌ی اين راهنمایيها مكرراً در قرآن گفته شده است آنها وحي الله تعالي بوده كه توسط هر يك از پيامبران حقيقي براي مردم در زمان‌ها و مكان‌هاي مختلف بيان گرديده است و چون آن راهنمایيها صد در صد منطقي و مستدل و بر مبناي حقايقِ خلقت مي‌باشد لذا می‌بايست مورد قبول واقع گردد. بدلیل اینکه سوءاستفاده‌چيان حكومتي و اجتماعي خصوصاً سوءاستفاده‌چيان مذهبي در طول تاريخ راهنمایي‌هاي الله را به شكل تحريف شده در آورده‌اند لذا خالق عالم لازم جهت مقابله با خرابكاري‌هاي مذکور همان پيامها را متناسب با تحولات بوجود آمده در جامعه توسط پيامبراني در تاريخ ملتها تجديد نموده است. البته تا زماني كه داشتن سواد و نوشتن در انحصار قشرهای خاصی از جامعه‌ی بشري بود مكرراً پيامبران با آوردن اصول اساسي اين تربيت‌ها به مقابله با نتايج اجتماعي سوء حاصل شده از اعمال و عقاید خرابكاران مزبور برخواسته و از آن جايي كه كم‌كم ابناء بشري در پيشرفت‌هاي خود به مرحله‌اي رسيدند كه موضوع كتابت و خواندن عموميت بيشتري يافت و از انحصار رهبران مذهبي و سياسي جامعه خارج شد و به خصوص با اختراع چاپ، خطر غير قابل دسترس بودن متن پيغام پيامبران براي عامه‌ی افراد جامعه و انحصار آن بوسيله‌ی رهبران مذهبي از ميان رفت، لذا لزوم آمدن پيامبري كه تمامي مطالب لازم در پيغامش براي انسان‌ها وجود داشته باشد، منجر به آمدن پيامبر اسلام و آخرين پيغام خالق عالم یعنی قرآن مجيد گرديد تا ديگر حجت الله دستخوش تحريف سوءاستفاده‌چيان نشود؛ به همين علت اعلام شد كه پيام الهي با قرآن به پايان رسیده و محمد وسيله‌ی ختم چنين رسالت و نبوتي است، چرا كه در قرآن از نظر مطالب هدايتي کامل و جامع از هيچ چيزي فروگذار نشده است و احتياجاتی كه بعد از پيغمبر اسلام تا آخر زندگي دنيا براي هدايت بيشتر انسانهای حقیقت‌جو پيش خواهد آمد، تماماً و به بهترين صورت از طريق هدايت‌هاي قرآني برطرف خواهد شد، اگرچه سوءاستفاده‌چيان مذهبي، سياسي و اجتماعي به كمك يكديگر در طول تاريخ هزار و چهارصد ساله‌ی گذشته بدون توفيق در عوض كردن اصل متن قرآن تنها توانسته‌اند از طريق جعل و نشر روايات و احاديث دروغ بنام تفسير قرآن، اباطيلي زیادی را منتشر كنند و با تبليغات وسيع در مورد قابل فهم نبودن قرآن برای عموم مردم، آن را كنار زده و با ایجاد انحراف در اكثر مذاهب و فرقه های يكصدگانه‌ی غيرحق‌جو، به اصطلاح جنگ هفتاد و دو ملت را بوجود آورند.

 

 

 

توجه :

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سووال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود.

 

با تشکر – شورای نویسندگان

 



1-  در فرهنگ دهخدا چنین نوشته شده است: سوفسطایی یا سوفسطاییان به معنی استاد، دانشور و زبردست بوده و کسی که در امور زندگی هوشمند و زیرک است. همچنین آمده است که در اواخر قرن پنجم قبل از میلاد جماعتی از اهل نظر در یونان پیدا شدند که جستجوی کشف حقیقت را ضروری نمی‌دانستند، بلکه آموزگاری فنون را بر عهده گرفته، شاگردان خویش را در فن جدل و مناظره ماهر می‌ساختند تا در هر مقام، خاصه در مورد مشاجرات سیاسی بتوانند بر خصم غالب شوند. این جماعت بواسطه‌ی تتبع و تبحر در فنون مختلف که لازمه‌ی معلمی بود به سوفستس معروف شدند و چون برای غلبه بر مدعی در مباحثه به هر وسیله متشبث بودند لفظ سوفیستس که ما آنرا سوفسطایی گوییم عَلَم شد و شیوه‌ی ایشان که به جدل می‌پردازند سفسطه Sophism)) نامیده شده است. افلاطون و ارسطو در تقبیح سوفسطاییان و مطالب ایشان بسیار کوشیده‌اند ولیکن در میان اشخاصی که به این عنوان شناخته شده‌اند مردمان دانشمند نیز بوده‌اند از آن جمله افرودیقوس Priodikos)) است و از حکمای بدبین بود یعنی بهره‌ی انسان را در دنیا رنج و مصایب و بلیات یافته بود و چاره‌ی آنرا شکیبایی و استقامت و بردباری و فضیلت و متانت اخلاقی می‌دانست؛ دیگری جورجیاس Gorgias)) است که با استدلالاتی شبیه به مباحث زنون و برمانیدس مدعی بود که " وجود موجود نیست و نمونه‌ی آن این است که کسی نمی‌تواند منکر شود که عدم، عدم است ( یا به عبارت دیگر لاوجود، لاوجود است ) ولیکن همین که این عبارت را گفتیم و تصدیق کردیم ناچار تصدیق کرده‌ایم به این که عدم موجود است؛ پس یکجا تصدیق کرده‌ایم که عدم موجود است، و جای دیگر ثابت کرده‌ایم که عدم موجود نیست، بنابراین محقق می‌شود که میان وجود و عدم ( لاوجود ) فرقی نیست، پس وجود موجود نیست. " جورجیاس به همین قسم مغالطات دو قضیه‌ی دیگر را هم مدعی بود، یکی اینکه فرضاً وجود موجود باشد قابل شناختن نیست، دیگر اینکه اگر هم قابل شناختن باشد معرفتش از شخصی به شخص دیگر قابل افاضه نخواهد بود. معتبرترین حکمای سوفسطایی، فروطاغورس Protagoras)) است. ( از فرهنگ فارسی معین ):

از سبب سازیش من سودایی‌ام                     وز سبب سوزیش سوفسطایی‌ام                    « مولوی »

 

 

2- گفتار ديالكتيكي گفتاري است كه بر مبناي آن باید مطالب بیان ‌شده كاملاً مربوط به‌هم، زنجيره‌اي و استدلالي باشد و از جهت قوانين علمي و عقلاني در محدوده‌ی منطق صحيح قرار گیرد و نتيجه‌ی بدست آمده از آن براي انسان‌هایي مفيد و لازم باشد كه مي‌خواهند به آينده‌ي ( دور یا نزديك ) بهتري برسند.