X
تبلیغات
منشور نور
شرح حقیقت ادیان الهی

همانگونه که در مقاله‌ي پیشین گفته شد در يادداشت شماره‌ي 78 اين وبلاگ پرسش مهمي كه از يك خواننده‌ي محترم درباره‌ي تفسير صحيح آيه‌ي 58 سوره‌ي اسراء يا بني‌اسرائيل منتشر شد. حال به قسمت دوم این مقاله توجه فرمائید.

 

«صفات عمومی تمدن معاصر»

دوره‌ي معاصر از 1871تا 1914 ميلادي دوره‌ي صلح بوده است اما صلح مخصوصی که صلح مسلح نامیده شده شامل کلیه تحمیلات جنگ و فشار سنگینی آن بر دوش تمام ملل وارد می‌آمد. این دوره به مناسبت یک سلسله حوادث سیاسی متمایز نیز گردیده که اهم آنها به قرار ذیل است.

1- ائتلاف امپراطوری سه گانه‌ي آلمان، اطریش و روسیه (1872 ميلادي)

2- اتحاد اطریش و آلمان (1879 ميلادي) که به مناسبت الحاق ایتالیا به آن در 1882 ميلادي اتحاد مثلث گردید.

3- اتحاد فرانسه و روس (1891-1892 ميلادي)

4- ائتلاف صمیمی فرانسه و انگلیس (1904- 1905 ميلادي) که به مناسبت نزدیکی روس و انگلیس به یکدیگر در (1907-1908 ميلادي) اتفاق مثلث گردید.

اتحاد امپراطوری‌های سه گانه و اتحاد مثلث عمل بيزمارگ و مقصود از آن تنها کردن فرانسه و حفظ نتایج حاصله از فتوحات آلمان بود. این اتحاد آلمان را در اروپا قریب به بیست سال دارای تفوق حقیقی ساخت. برخلاف مقصود از اتحاد فرانسه و روس و اتفاق مثلث محدود ساختن داعیه ژرمنها نسبت به احراز تفوق و استقرار موازنه‌ي اروپا بود.

اگرچه مقصد ظاهری اتحادیه‌های دول حفظ صلح و نگاهداری وضع حاضر بود، اما در آغاز قرن بیستم تقاضاهای ملل مظلومه و شدت دائم‌التزاید رقابتهای اقتصادی و توسعه حرص و طمع امپریالیستی در ملل بزرگ لاینقطع کشمکشهای تازه را ایجاد و در هر لحظه ممکن بود آتش جنگ عمومی را برافروزد.

صلح مسلح: اروپا در مدت ثلث اخیر قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم دوره‌ي صلح طولانی به خود دیده است، ولی این صلح، صلح حقیقی نبوده بلکه طرز مختلط و برزخ بین صلح و جنگ بشمار و به همین جهت صلح مسلح ناميده شده است. استقرار صلح در اروپا نتیجه‌ي مستقیم عهدنامه‌ي فرانکفورت بوده است که به مُثله‌شدن اراضی فرانسه به نام «حق تسخیر» رضایت داده و هر نوع سازش واقعی بین فرانسه و آلمان را غیرممکن گردانید. چون آلمان از اقدام متقابل فرانسه هراسناک و فرانسه نیز از حمله جدید آلمان متوحش بود، لذا دولتین هیچگاه از فکر جنگ غافل نبودند و سایر دول هم برای حفظ وضعیت خود و قرار گرفتن در یک ردیف با آن دو همین احوال را داشتند. از این به بعد تقریباً کلیه دول در موقع صلح قوایی تهیه و حاضر کردند که فوق العاده از قوای سابقشان در موقع جنگ بیشتر بود و صلح مسلح یعنی صلحی که تمام تحمیلات جنگ را در برداشت به وجود آوردند. مخارج نظامی به سرعت فوق‌العاده توسعه می‌یافت و ترقیات سریع علوم همراه دول را به تجدید دائمی لوازم جنگ که به تناسب تکمیل ادوات گران‌تر می‌شد مجبور می‌ساخت. تفنگها، توپها، مسلسلها کشتي‌های زره‌پوش، کشتی‌های تورپیل‌انداز، تحت‌البحریها که دوره‌ي عمرشان مختصر و بدون اینکه مورد استعمال قرار گیرند به فاصله‌های کمی بایستی عوض شوند.

درباره‌ي تحمیلات صلح مسلح و نتایج بین المللی، اجتماعی و اقتصادی آن از جمله افزایش بودجه‌های نظامی آماده‌باش دائم جنگی، ازدیاد سربازان تحت‌السّلاح و مشکلات کمبود کارگران برای خدمت در کارخانه‌ها و مزارع مفصلاً بحث گردیده است.

درباره‌ي مقدمات و تهیه‌ي جنگ در سال 1913 ميلادي در گزارش تاریخی چنین آمده: یک یادداشت سری از ناحیه‌ي ارکان حرب کل آلمان حقیقت سیاست آلمان را در این دوره مکشوف می‌سازد. یادداشت به این مضمون بود: «باید کارها را به قسمي ترتیب داد که در تحت فشار سنگین تجهیزات قوا و فداکاريهای عمده و موقعیت‌بار یک سیاسی وقوع جنگ از طرف همه موجب نجات تلقی شود، زيرا كه بعد از آن مانند خاتمه محاربات 1870 ميلادي دوره‌ي صلح و آبادانی خواهد بود.» به همین نظر آلمان بطرز وحشتناکی مسلح می‌شد. به موجب قانون مصوبه 30 ژوئن 1913 ميلادي عده‌ي حقیقی نفرات قشون تحت‌السلاح به 000/870 نفر رسید. مبالغ هنگفتی برای تکثیر ملزومات جنگی تخصیص داده شد. بالاخره مخارج جنگ را به یک میلیارد مارک تخمین می‌زدند بوسیله‌ي مالیات جنگی مستقیم بر سر مایه‌ي تأمین ساختند.

کشور فرانسه و دیگر کشورهای مهم اروپایی نیز به همین نحو به افزایش بودجه های نظامی خود پرداختند سرانجام جرقه‌ای برای شعله‌ور ساختن جنگ زده شد تا کشورهای امپريالیستی و استعمارگر اروپائی، بهانه‌ي لازم را برای شروع جنگ داشته باشند. قبل از وقوع چنین بهانه‌ای که قتل ولیعهد اطریش و همسرش بود در سال 1912 ميلادي کشورهای بلغارستان، صربستان، یونان و مونته‌نگرو به امپراطوری عثمانی اعلام جنگ دادند. در روز 17 اکتبر 1912 ميلادي شعله‌های جنگ در بالکان فروزان شد که سرانجام به جنگ اول منجر شد. شکست دولت عثمانی از ایتالیا، رهبران این کشورها را تشویق کرد وارد جنگ شوند. آنها تصمیم گرفته بودند، عثمانی را از اروپا بیرون رانند. بلغارستان ادعا کرد که مقدونیه باید ضمیمه بلغارستان شود. یونان و صربستان نیز همین ادعا را کردند. در این جنگ که استانبول به محاصره بلغارها درآمد، مقدونیه بکلی از تسلط ترکها آزاد شد و در سوم دسامبر آتش‌بس اعلام گردید.

در جنگ دوم بالکان در سال 1913 ميلادي صربستان فاتح اصلی جنگ بود که سرزمین خود را دو برابر کرد. صربستان همچنین مدعی بخشی از متصرفات امپراطوری اطریش گردید تا صربستان بزرگ را بوجود آورد و همین امر عامل اصلی جنگ بین الملل اول شد. در اواخر ماه ژوئن 1914 ميلادي آرشیدوک فرانسوا فردينان، ولیعهد اطریش–مجارستان همراه همسرش برای تماشای مانوری بزرگ به بوسنی رفتند. او نگران نیروهایی بود که در بوسنی در تلاش فروپاشی رژیم امپراطوری اطریش و خانواده‌ي هالبسبورگ بودند. هدف او ایجاد فدراسیونی در بالکان بود که صربهای ارتدکس در کنار بوسنیایی های مسلمان و کرواتها و اسلوانیائی‌های کاتولیک با حقوق برابر و زیر نظر امپراطوری اطریش – مجارستان زندگی کنند. صربها که طالب استقلال کامل و ایجاد «صربستان بزرگ» بودند به شدت با طرح سیاسی ولیعهد اطریش مخالفت می‌ورزیدند انجمن دست سیاه به دستور رهبران صرب، دو نفر را برای قتل ولیعهد اطریش برگزیدند. روز 28 ژوئن ولیعهد اطریش و همسرش وارد سارايوو پايتخت بوسني شدند. يكي از آن دو نفر به نام «پرنسيب» با سه گلوله وليعهد اطريش و همسرش را به قتل رساند. با این اتفاق، رهبران اروپا که تا دندان مسلح بودند و به زحمت صلحی متزلزل را حفظ می‌کردند دریافتند، شعله‌های یک جنگ جهانی از شبه جزیره بالکان فروزان خواهد شد. پس از اخطار اطریش به صربها و پاسخ صربها به اطریش بعضی رهبران اروپایی دریافتند که جنگ اجتناب ناپذیر است. ژنرالهای روسیه تزار را قانع کردند که بسیج عمومی اعلام کند. در کشور فرانسه نیز پس از قتل ژان ژورس رئیس گروه پارلمانی سوسیالیستها که سخت مخالف جنگ و قهرمان صلح بود، مانع بزرگ از سر راه ژنرالهای فرانسه برداشته شد، ژنرالهایی که مایل به جنگ با آلمان بودند ولی ژان ژورس معتقد به نزدیکی آلمانها و فرانسه بود. در فرانسه نیز به اصرار ژنرال ژوفر، فرمانده‌ي ستاد ارتش، شورای وزیران دستور بسیج عمومی داد. پس از آنکه شورای سلطنتی بلژیک تصمیم به مقاومت در برابر آلمان گرفت، سرادواردگری، وزیر امور خارجه انگلستان نیز، در بعدازظهر سوم اوت 1914 ميلادي، در مجلس عوام اعلام کرد به موجب قرارداد 1839 ميلادي انگلستان باید با همه‌ي قوا به کمک بلژیک بشتابد. پس از اولتيماتوم‌هاي متقابلی که آلمان، فرانسه و انگلستان به هم دادند و سپری شدن مهلت 24 ساعته‌ي انگلستان به آلمان سرانجام «وینستون چرچیل» لرد اول ناوگان دریایی انگلستان، تلگرافی برای همه کشتی‌های جنگی انگلستان در هر نقطه جهان فرستاد. در آن یک جمله تاريخی بود: با آلمان‌ها بجنگید!

بدین ترتیب نخستین جنگ جهانی آغاز شد که بحران بالکان دستاویز و بهانه آن بود. در واقع قدرتهای اروپایی از مدتها پیش روز به روز بیشتر مسلح می‌شدند و هر قدرتی مایل به نفوذ اقتصادی بیشتر در جهان بود. بویژه آلمان که سیاست اضافه کردن سرزمین در اروپای مرکزی هدفش بود تا آلمان بیچون و چرا قدرت اول اروپا گردد. پس از حمله‌ي ناگهانی نيروهاي آلمانی در چهارم اوت 1914 ميلادي و مقاومت دلیرانه ارتش و سربازان بلژیکی، بلژیک سقوط کرد. ارتش آلمان فرانسه را مورد هدف قرارداد و از جائیکه انتظار نداشتند حمله را آغاز نمود پانصد هزار سرباز آلمانی به خاک فرانسه وارد شدند و پاریس در خطر سقوط گرفت.

دولت فرانسه ناگزیر پایتخت را از پاریس به «بردو» منتقل نمود. هدف ارتش آلمان محاصره‌ي ارتش فرانسه و انگلیس در مشرق بود. نیروهای متفقین نیز سعی داشتند با اشغال «مارن و آلزاس و لرن» ارتش آلمان را محاصره کنند. در جنگ گودالها که در اواخر دسامبر شروع شد و در تاریخ جنگ جهانی اول شهرت بسیار دارد، هزاران سرباز فرانسوی در زیر توپخانه آلمانها جان سپردند. مقاومت سربازان فرانسوی به حدی بود که آلمانها به ستوه آمدند و تصمیم گرفتند جبهه را کوچکتر نموده و بخشي از نیروهای خود را به جبهه شرق گسیل نماید. هدف فرماندهی آلمان این بود که ابتدا در یک نبرد سریع روسیه را از پای درآورد و سپس همه نیروی خود را در جبهه‌ي غرب به کار گیرد. در این زمان انگلستان نیز به یاری فرانسه شتافته بود و پنج ماه بعد از شروع جنگ نیروهای انگلیسی و فرانسوی ارتش آلمان را در جبهه فرانسه و نبرد خندقها متوقف کردند. در جنگ اول نیروی هوائی نیز که ابتدا پیشرفت چندانی نکرده بود، در پایان دسامبر 1914 ميلادي صنایع هوايي جنگی چنان پیشرفتی کرد که آسمان جبهه های نبرد، انباشته از هواپیماهای شناسائی، بمب افکن و شکاری شد.

در ماه اکتبر 1914 ميلادي ناوگان ترک به فرماندهی افسران آلمانی بنادر روسیه را زيرآتش گرفتند و در نتیجه متفقین در چهارم نوامبر به عثمانی اعلان جنگ دادند روز 22 آوریل 1915 ميلادي در منتهی الیه شمال جبهه در برابر شهر ايپر در بلژیک برای نخستین بار در جنگ از گاز سمی استفاده شد. فون دیملینگ آلمانی که مأمور عملیات پخش گاز سمی در جبهه بود در خاطرات خود می نویسد: مأموریت ما این بود که دشمن را چون موشها از بین ببریم آلمانها در جبهه های جنگ به طور وسیعی از گازهای سمی استفاده می‌کردند. فرانسویان در اوت 1916 ميلادي برای نخستین بار موفق به پرتاب توپهای حاوی گازهای سمی شدند. تا آن زمان آلمانها به تنهایی صاحب «مرگ شیمیایی بودند» روز پنجم اوت 1915 ميلادي یکسال پس از شروع جنگ، ورشو، پایتخت لهستان سقوط کرد. دو هفته قبل، نیروهای آلمانی به قلب ارتش روسیه در منطقه‌ي ویستول حمله کرد و دفاع آنها را در هم شکست. در نخستین سال جنگ سه میلیون نفر از سربازان ارتش روسیه کشته و یا اسیر شدند. با وجود این شکست نیکلای دوم امپراطور روسیه، حاضر به صلح با آلمان ها نشد.

در سوم مه 1915 ميلادي نیز ایتالیا به نفع متفقین وارد جنگ شد. در نبرد «وردن» و «مارن» که جزء مشهورترین نبردهای جنگ بین‌الملل اول هستند، صدها هزار سرباز در این دو نبرد جان خود را از دست دادند تا پارپس و در پی آن همه‌ي فرانسه، از خطر سقوط نجات یابند.

«دو رویداد مهم در سال 1917 ميلادي»

در هنگامیکه جنگ با شدت بسیار در سراسر جبهه‌ي در شرق و غرب ادامه داشت جهان شاهد دو رویداد مهم بود که در ابتدا کم اهمیت بنظر می‌رسيدند.

1- دو جنگ 1905 و 1914 ميلادي موجب زایش دو انقلاب در کشور روسيه گرديد. انقلاب نخستین پس از شکست ارتش روسیه از ارتش ژاپنی‌های زرد پوست، اتفاق افتاد. ارتش روسیه در جنگ با ژاپن صدها هزار کشته و مجروح به جای گذاشت و ملتی که از مصیبت جنگ و فقر و بیماری و گرسنگی به تنگ آمده بود در ژانویه و فوریه 1905 ميلادي دست به انقلاب زد که سرانجام شکست خورد، اما سرآغاز انقلاب فوريه و اکتبر 1917 ميلادي شد. نتیجه‌ي انقلاب مردم روسیه ابتدا تشکیل حکومت موقت به ریاست «کرنسکی» بود که رهبر حزب سوسیالیست انقلابی و وزیر جنگ بود. این حکومت موقت نیکلای دوم تزار روسیه و خانواده‌اش را زندانی کرد و به رژیم سیصد ساله‌ي خانواده‌ي رومانف خاتمه داد. در این زمان جبهه جنگ وضع بسیار آشفته‌ای داشت. پنچ میلیون نفر سرباز روسی که در جبهه‌ها می‌جنگیدند. تجهیزات کامل نداشتند و مواد غذایی مناسب به آنها نمی‌رسید و چهار میلیون نفر سرباز ذخیره‌ي بسیج شده بودند تا جای دهها هزار سربازی را که در جنگ قربانی می‌شدند بگیرند. در حالیکه اکثر احزاب داخلی روسیه، شعار ادامه‌ي جنگ تا کسب افتخار برای میهن سرمی‌دادند و سوسيالیستهای انقلابی نیز از استقرار یک رژیم دموکراتیک سخن می‌گفتند «لنین» رهبر بلشویك‌ها شعارهای «جنگ را به صلح تبدیل کنیم» و «جنگ را به انقلاب بکشیم» مطرح ساخت.

در تاریخ دهم آوریل 1917 ميلادي لنین که تا آن زمان در سویس به سر می‌برد با موافقت صدراعظم آلمان در یک واگن مهر و موم شده از طریق آلمان و بعد پطروگراد به روسیه وارد شدند. در 16 آوریل 1917 ميلادي روز بازگشت لنین، روزنامه‌ي پراودا به سر دبیری استالین نوشت: رفیق لنین ایستاده روی زره پوشی به پرولتاریای انقلابی درود می فرستاد. رفیق لنین از ارتش انقلابی که رژیم تزار را فروریخت و پایه‌های انقلاب سوسیالیستی را فراهم کرد سپاسگزاری کرد. سرانجام پس از فراز و نشیبهاي بسیار روزهای پرماجرا و برخوردهای شدید بین جناحهای مختلف و دولت موقت «کرنسکی» حزب بلشویک به رهبری لنین در 25 اکتبر 1917 ميلادي بر مسند قدرت نشست و حکومت شوراها را اعلام نمود. در 26 اکتبر یک روز پس از انقلاب کنگره‌ي شوراها، فرمان صلح را تصویب کرد. کنگره به کشورهای متخاصم پیشنهاد کرد که بی‌درنگ برای مذاکره صلح دست کم تا مدت سه ماه آتش بس اعلام شود. همه‌ي موسسه‌ها ملی اعلام شدند. حق مالکیت خصوصی لغو گردید. زمینها را به دهقانان واگذار کردند که قحطی وحشتناکی در پی داشت. عاقبت کار به آنجا رسید که حکومت سوسیالیست شوراها در روسیه با شعار «پرولتاریای جهان متحد شوید» پای به عرصه وجود نهاد و یک جانبه با کشور آلمان به مذاکرات صلح نشست و جبهه شرق از میدان محاربه خارج گردید. شوروی در نتیجه‌ي قرارداد صلح یک میلیون کیلومتر مربع از سرزمینهای خود را از دست داد. اوکراین، فنلاند و لهستان مستقل شدند.

ساعت یک و هجده دقیقه بعداز ظهر ششم آوریل 1917 ميلادي آمریکا در كنار انگلستان و فرانسه علیه آلمان، اطریش و مجارستان وارد جنگ شد. یک اشتباه بزرگ «گیوم دوم» قیصر آلمان با عقد قرارداد محرمانه با کشور مکزیک، آمریکا را به جنگ جهانی کشاند. نخست وزیر انگلستان، از اعلام جنگ آمریکا بشدت اظهار خوشحالی کرد و گفت: «آمریکا گام بزرگی برای قرار گرفتن در ردیف کشورهای بزرگ برداشت» برای نخستین بار سربازان آمریکا در اروپا وارد جنگ شدند. روز سوم مارس 1918 ميلادي قرارداد صلح بین روسیه‌ي شوروی و آلمان در شهر برست – لیتوفسک امضا شد.

2- دوم نوامبر 1917 ميلادي: در بحبوحه‌ي نخستین جنگ جهانی، نامه‌ای در لندن منتشر شد که نخستین سنگ بنای دولت صهیونيستی تلقی گردید. سی و یک سال بعد، یعنی در چهاردهم مه 1948 ميلادي بن‌گوریون با اعلام تشکیل دولت مستقل یهودی، کانون آتشی را در خاورمیانه به وجود آورد که هنوز شعله‌ور است. نامه‌ي مذکور که توسط لرد بالفور وزیر امور خارجه بریتانیا خطاب به «روچیلد» سلطان بانکهای جهان صادر گردیده به اين شرح است: «دولت اعلیحضرت انگلستان، موافق استقرار یک کانون ملی ملت یهود در فلسطین است و همه‌ي تلاش خود را به کار می‌گیرد که تسهیلات لازم برای انجام این هدف فراهم گردد. ایجاد کانون یهود در فلسطین، نباید به حقوق مدنی و مذهبی مردمان غیر یهود در آن سرزمین لطمه بزند.»

پیش از شروع جنگ اول جهانی، همه سرزمینهای عربی تحت‌الحمایه‌ي امپراطوری عثمانی بود. به همین جهت یهودیان نمی‌توانستند كانوني در فلسطين بوجود آورند ولي در اواخر سال 1917 ميلادي امپراطوري عثماني بسيار ضعيف‌تر شده بود و مي‌رفت كه پايه‌هاي آن امپراطوري فرو ريزد. ديپلماتهاي انگلستان از اين وضع بهره‌مند شدند و اجازه دادند چنين كانون صهيونيستي در فلسطين بوجود آيد. پس از انعقاد قرارداد صلح بين آلمان و روسيه‌ي شوروي، قواي آلمان تحت رهبري ژنرال لودندورف و هيندنبرگ همه‌ي توجه خود را به سوي جبهه‌ي غرب و فرانسه معطوف داشتند. روز بيست و سوم مارس پاريس در تيررس توپخانه‌ي ارتش آلمان قرار گرفت و حساسيت اوضاع موجب گرديد كه مارشال فوش به فرماندهي همه‌ي نيروهاي متفقين منصوب گردد. مقاومت نيروهاي متفقين در دفاع از پاريس قواي آلمان را در هفتاد كيلومتري پاريس متوقف كرد. سرانجام در مدت كوتاهي امريكا يك ميليون سرباز به اروپا فرستاد. سربازان تازه نفس امريكايي در كنار سربازان فرانسه و انگلستان حمله وسيعي را عليه مواضع ارتش آلمان طراحي و به اجرا درآوردند. روز 26 سپتامبر 1918 ميلادي متفقين به سوي منطقه‌ي «راين» در آلمان هجوم بردند. مارشال فوش فرمانده‌ي نيروهاي فرانسه طرح حمله به هسته‌ي مركزي مقاومت ارتش آلمان را تهيه كرد. سلاحهاي نوين توأم با لجستيك منظم به نيروهاي متفقين توان تازه‌اي بخشد. دويست و بيست لشگر متفقين از جمله چهل و دو لشكر آمريكايي، در برابر صد و نود و هفت لشكر آلماني صف آرائي كردند، لشكرهايي كه پس از چهار سال جنگ خسته و فرسوده شده بود. با آغاز حمله، ارتش‌هاي فرانسه و آمريكا، طبق طرح مارشال فوش، نيروهاي آلماني از دو سو تحت فشار قرار گرفتند. سرانجام در روز شانزدهم سپتامبر پس از دوازده ساعت نبرد به اهداف خود رسيدند. در اين نبرد پانزده هزار سرباز آلماني به اسارت درآمدند و دويست و پنجاه قبضه توپ به غنيمت گرفته شد. پس از اين پيروزي مارشال «فوش» بيش از هر زمان ديگر پيروزي قطعي را در دسترس مي‌ديد.

در آغاز پاييز 1918 ميلادي وضع جبهه‌ي غرب دگرگوني اساسي پيدا كرد. متفقين تصميم گرفتند از حالت دفاعي در برابر ارتش آلمان بيرون آمده و حمله‌ي عمومي را در سراسر جبهه شروع كنند. در مقابل حملات ميليونها سرباز متفقين، روز هشتم اوت ارتش آلمان شكست سختي خورد. آلمان‌ها روز هشتم اوت را روز عزاي ارتش آلمان ناميدند. ارتش آلمان در مقابل حملات لشكر سوم فرانسه و چهارده لشكر آمريكايي از وردن عقب نشيني كردند. با آزاد شدن وردن خطوط راه آهن بكار گرفته شد. از اين لحظه به قول مارشال «فوش» بزرگترين نبرد تاريخ معاصر شروع شد. نبردي براي مرگ و زندگي كه تا نوامبر 1918 ميلادي ادامه يافت. متفقين متحداً تصميم گرفتند به مواضع مارشال هيندنبورگ حمله كنند و مي‌دانستد با شكست او آلمان ديگر راهي جز تسليم ندارد. سرانجام در كنفرانس مهمي كه شخص گيوم دوم، امپراطور آلمان ژنرال لودندورف و ژنرال هيندنبورگ شركت كردند امپراطور آلمان پذيرفت كه بايد تلخي شكست را بپذيرد. به صدراعظم آلمان دستور داد از ويلسون رئيس جمهور آمريكا تقاضاي صلح كند. روز دهم نوامبر يك روز پيش از انعقاد قرارداد صلح آتش بس، گيوم دوم اعلام كرد حاضر به كناره گيري از امپراطوري است مشروط به آنكه پادشاه پروس باقي بماند اما در همين زمان نيرو هاي شورشي با اعلام رژيم جمهوري قيصر و پسرش را مجبور به فرار به هلند كردند كه تا پايان عمر در آن كشور بمانند. متفقين مي‌توانستند به راحتي تا برلين پايتخت آلمان پيش رفته و همه‌ي اين كشور را تسخير كنند و به سرزمين‌هاي كوچكي كه در قرن نوزدهم وجود داشت تجزيه كنند ولي ترس آنها از اسپارتاكيست‌ها كه قدرت شگرفي در آلمان پيدا كرده بودند و طرفدار استقرار رژيمي شبيه روسيه‌ي شوروي بودند باعث شد كه جلوتر نرفته و باقي مانده‌ي ارتش را تقويت كنند.

نخستين جنگ جهاني هشت ميليون كشته و صدها هزار معلول و مجروح بر جاي گذاشت. ده‌ها هزار كانون گرم خانواده به سردي گرائيد و يتيمان و بيوه‌هاي بسيار، جامعه را با مشكلات فراوان روبرو ساخت. ارقام ذيل آمار قربانيان كشورهاي حاضر در جنگ را نشان مي‌دهد با اين تذكر كه بيش از پنجاه درصد كشته‌ها جوانان اعزامي از مستعمرات انگلستان، فرانسه، روسيه و عثماني بودند كه به زور و اجبار به جبهه فرستاده مي‌شدند.

 آلمان 000/800/1 كشته – روسيه 000/700/1 كشته – فرانسه 000/400/1 كشته – اطريش و مجارستان 000/950 كشته – انگلستان 000/780 كشته - روماني 000/700 كشته - ايتاليا 000/530 كشته - صربستان000/400 كشته – عثماني 000/400 كشته – آمريكا 000/114 كشته – كانادا 000/66 كشته - بلژيك 000/45 كشته. در اين آمار، هزاران ايراني قرباني تجاوزات انگليس، روسيه و عثماني لحاظ نشده است. در اين جنگ ايران به صحنه تجاوزات و نبرد قدرت هاي بزرگ بدل گشت و قدرت مركزي بيش از پيش ضعيف‌تر و كشور نيز ويران‌تر از قبل شد. ارتش متفقين كه 42 ميليون نفر را براي جنگ بسيج كرده بودند پنج ميليون نفر را از دست داد. قدرتهاي مركزي اروپا 23 ميليون نفر را بسيج كرده بودند كه 000/400/3 نفر از آنها كشته شدند. به موجب آمار رسمي كه در مطبوعات آمريكا چاپ شده بود كشورهاي دو سوي نبرد، نوزده ميليون مجروح و معلول داشتند. علاوه بر تلفات جاني، خسارات مالي سنگيني بر همه‌ي جوامع وارد آمد. متفقين تنها سي هزار ميليارد دلار صرف جنگ كردند. روزنامه‌ي هرالدتريبون نوشت: «بسيار سخت است كه رنج و عذاب جواناني را توصيف كرد كه سالها در سنگرها مي‌جنگيدند و جنازه‌ي هم سنگرهايشان مدتها در كنارشان افتاده بود».

يك نسل فدا شد و گُل عمر آنها بر باد رفت «وَإِن مَّن قَرْيَةٍ إِلاَّ نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا... و هيچ شهر و مكاني مسكوني بر رو ي كره‌ي زمين نيست مگر اينكه قبل از رسيدن آن دوره‌ي موعود قيامت پيامبران الله «دوره‌ي هزار ساله‌ي آخرالزمان» بوسيله‌ي قوانين سخت و مقرر شده جهاني «ما الله تعالي»، مردم آن به هلاكت رسيده و نابود شوند يا ... با وقوع جنگ بزرگي كه آن را نخستين جنگ جهاني نام نهادند و تلفات سهمگين انساني و ويراني بسيار، بدون ترديد قسمت اول پيشگويي قرآن كريم در آيه‌ي 58 سوره‌ي اسراء كاملاً تحقق پيدا كرد.

ساعت يازده و پنج دقيقه صبح روز يازدهم نوامبر 1918 ميلادي قرارداد آتش بس ميان آلمان و متفقين به امضا رسيد. زنگ كليساها در سراسر فرانسه به صدا درآمد و زخم عميق شكست فرانسه از آلمان در سال 1870 ميلادي التيام يافت. بر اساس اين قرارداد رودخانه راين مرز طبيعي آلمان و فرانسه شناخته شده و دو ايالت آلزاس و لرن مجدداً به فرانسه واگذار شد. با اين حال هزينه‌ي اين پيروزي براي فرانسويان بسيار سنگين بود. مناطق بسياري ويران شد. صدها هزار نفر كشته شدند. زندگي نسلي بر باد رفت و صدها هزار زن جوان در فرانسه و آلمان شوهرانشان را از دست دادند و كودكان بسياري يتيم و بي‌سرپرست شدند. هيچ كس از آسيب جنگ در امان نماند و تنها محتكران بودند كه بر ثروت خود افزودند. هنگامي كه جنگ پايان يافت هزاران هزار جوان معلول به شهرهاي خويش بازگشتند و ديدند كه گروهي سودجو ثروت‌هاي افسانه‌اي به چنگ آورده‌اند. در شوروي نظام كمونيستي كه طرفدار لغو مالكيت فردي بر ابزار توليد، استقرار سيستم مالكيت اجتماعي بود، به حاكميت رسيد و مركز ثقل قدرت از اروپا به امريكا منتقل شد. در ايتالياي مأيوس و آلمان تحقير شده زمينه براي استقرار فاشيسم و نازيسم فراهم شد. در شور و شادي پيروزي كسي توجه نداشت كه در جاي جاي اروپاي ضعيف شده براي برپايي جنگي ديگر، تدارك ديده مي‌شود. جنگي كه تنها بيست و يك سال بعد روي داد. خونين‌تر و ويرانگرتر از جنگ پيشين، آلمان مغلوب در هرج و مرج و بي‌نظمي و تورم فرو رفت. گيوم دوم به هلند فرار كرد و در سال 1941 ميلادي در گذشت. همراه با او كليه‌ي اعضا برجسته‌ي خانواده‌ي «هوهنزولون» كه از سال 1701 ميلادي بر پروس و سپس بر تمام آلمان حكومت مي‌كردند از كشور فرار كردند. سوسياليست‌هاي انقلابي آلمان (اسپارتاكيسها) جان تازه‌اي يافتند و افرادي همچون «روزالوكزامبورگ» و «كارل لي بكنشتت» پس از سالها فعاليت زيرزميني، آشكار به تبليغ استقرار نظام بلشويكي پرداختند. اگرچه اين دو كشته شدند ولي بتدريج كمونيست‌ها و نازي‌ها در آلمان قدرت روز افزون يافتند.

دولتهاي غرب به ويژه سرمايه‌داران امريكايي براي مبارزه با رشد و قدرت‌يابي كمونيسم در آلمان به تقويت هيتلر و نازي‌ها پرداختند و پيش از امضا قرارداد آتش‌بس با آلمان، بلغارستان در روز سي‌ام سپتامبر قرارداد ترك مخاصمه را امضا كرده بود، امپراطوري عثماني نيز در سي‌ام اكتبر تسليم متفقين شد. روز چهارم نوامبر در جبهه‌ي ايتاليا نيز آتش‌بس توپخانه‌ها خاموش گشت. به اين ترتيب آلمان در برابر سه قدرت بزرگ امريكا و انگلستان و فرانسه تنها ماند و راهي جز تسليم پيش رو نداشت. در پايان جنگ جهاني اول، چهار امپراطوري قدرتمند در تاريخ دفن شدند.

امپراطوري قدرتمند گيوم در آلمان پس از حدود دويست سال حكومت.

امپراطوري رومانف‌ها در روسيه پس از حدود سيصد سال حكومت مستبدانه.

امپراطوري عثماني پس از حدود پانصد سال حكومت.

 

امپراطوري اطريش – مجارستان

پيامدها و ابعاد ويرانگر اجتماعي و اقتصادي جنگ اول جهاني بيش از آن بود كه به تصور آيد. از تاريخ پيدايش آدمي بر روي سياره‌ي زمين، چنين فاجعه‌ي خونين و ويرانگري در جهان سابقه نداشت.

تبعات اين جنگ چنان تغييرات ساختاري در جامعه بشري بوجود آورد كه در اندك فاصله‌اي (بيست و يكسال) وقوع جنگ جهاني ديگر و در ابعادي بسيار وسيع‌تر و مصيبت‌بارتر اجتناب ناپذير گشت.

بعضي از آثار جنگ جهاني اول در كشور ايران به قلم مورخ نامدار ايراني شادروان دكتر منصور تاراجي چنين گزارش شده است:

 «محال است يك ايراني كه ذره‌اي به سرزمين نياكانش وابسته باشد با خواندن صفحه‌هاي سياه تاريخ ايران بين سالهاي 1914 تا 1918 ميلادي كوهي از اندوه بر سينه‌اش ننشيند و قلبش به درد نيايد. وقتي درمي‌يابيم كه در آن سالهاي تيره و تار بر پيشينيان ما چه گذشته است اشك حزن بر گونه‌هايمان مي‌لغزد. ايران ظاهراً از آتش جنگ به دور بود و در ابتداي جنگ اعلان بي‌طرفي كرد ولي در آتشي شعله‌ورتر از جبهه‌هاي جنگ مي‌سوخت. چه بسيار مادراني كه از گرسنگي ريشه درختان را به فرزندانشان مي‌خوراندند. با وقوع جنگ قحطي سراسر ايران را فرا گرفت. وبا، تيفوس و آبله گروه گروه مردم ستم ديده را مي‌بلعيد. كودكان خردسال از بيماريهاي ديفتري و گريپ روي دست مادرانشان پر پر مي‌زدند. به قول نويسندگان فرانسوي «كتاب ايران در قرن بيستم» تنها بيماري گريپ در نخستين جنگ جهاني از پنجاه هزار نفر مردم شيراز، ده‌هزار نفر را روانه‌ي قبرستان كرد. اقتصاد ماليه‌ي بانكها، پُست، ارتش، آموزش عالي، سياست داخلي و خارجي، همه در دست دول غربي بود. ايران چهار ميليون و نيم ليره استرلينگ به انگلستان و سي و پنج ميليون روبل به روسيه بدهكار بود. خزانه تهي و ملت مفلس بود. تلاش ايرانيان وطن‌خواه براي رهايي از يوغ دشمنان داخلي و خارجي قطره‌اي بود در اقيانوس ظلم و جور و بي‌عدالتي. در واقع ايراني وجود نداشت. سرزميني بود كه دشتها و كوه‌هاي آن جولانگاه متخاصمان جنگ بود. نه دولتي و نه ارتشي و نه سازمان اداري. قلدرها در گذرگاه‌هاي شهر و روستا و گردنه‌ها سر از تن جدا مي‌كردند و لخت كردن مردم امري عادي شده بود. هر ايلي در منطقه خود دولتي بود قدر قدرت. در خارج از ايران اين پرسش مطرح بود كه آيا دولت مستقلي به نام ايران وجود دارد؟ و پاسخ‌ها جمله منفي بود. فقر و تنگدستي كه در آن دوران گريبان ايراني را گرفته بود، نظير آن چيزي است كه امروز تنها در عقب افتاده‌ترين كشورهاي آفريقايي مي‌بينيد. نيروهاي سابق ارتش تزار كه هنوز در ايران بودند شهرهاي همدان، سنندج و بعضي از شهرهاي آذربايجان را آتش زده و براي تامين خوراك خود مغازه‌ها را غارت مي‌كردند. تصور نشود كه چنين وضعيت فاجعه‌باري منحصر به ايران بود. با توجه به اينكه بار اصلي جنگ بر دوش مستعمرات دول بزرگ يعني همه ملل عالم بود، بنابراين تمامي مردم دنيا در طول جنگ خانمان سوز جهاني با عذابها و شكنجه‌هاي بس دشوار دست به گريبان بودند حتي بدتر از آنچه در ايران مي‌گذشت

و چنين بود بخش دوم پيشگويي قرآن در آيه‌ي 58 سوره‌ي اسراء «أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا» و قوانين اجتناب ناپذير ما بقيه مردم و ساكنين زمين را كه از مرگ و هلاكت جان به در بردند به انواع عذابهاي بسيار سخت گرفتار خواهد نمود.

با بررسي دقيق رويدادهاي تاريخي پس از بعثت پيامبر اسلام، آن فاجعه‌ي عظيم جهاني كه قرآن آن را پيشگويي كرده است كاملاً به اثبات رسيده است تحقق پيشگويي علمي قرآن دلايل بزرگي بر صحت ادعاي محمد است كه خود را فرستاده‌ي الله معرفي كرد و «قرآن» را كتاب، كلام و پيام آن يگانه آفريدگار قدرتمند و حكيم جهاني مي‌دانست تا انسان ساكن سياره‌ي زمين را از اخبار و اطلاعات مربوط به آينده‌اش آگاه نمايد. رويداد بزرگ تاريخي كشف قاره‌ي جديد (آمريكاي شمالي، امريكاي لاتين و كانادا) وقوع جنگ جهاني را امكان پذير نمود. اگر چنين رخدادي نبود هيچ جنگي كه فراگير بوده  و همه‌ي مردم ساكنين زمين را در برگيرد به وقوع نمي‌پيوست. پس از بررسي تاريخي جنگ بين الملل دوم كه ادامه و معلول حوادث و نتايج نخستين جنگ جهاني بوده است باز هم درباره‌ي اين پيشگويي بزرگ همه‌ي پيامبران الله بحث خواهد شد.

 

«قرارداد صلح با آلمان»:

بعداز ظهر روز 28 ژوئن 1919 ميلادي در تالار آينه‌ي قصر ورساي (قصر شاهان فرانسه در حومه‌ي پاريس) هيأت نمايندگي آلماني قرارداد صلح تحميلي متفقين را امضا كرد. مواد اصلي قرارداد صلح به اين شرح است:

1- براي بررسي اختلافات بين كشورها بايد جامعه‌ي ملل بوجود آيد.

2- آلمان مناطق مورد ادعاي بلژيك را به آن كشور پس مي‌دهد.

3- فرانسه مرزهاي خود را در سال 1870 ميلادي بدست آورده و بدين ترتيب آلزاس و لرن مجدداً به آن كشور پس داده مي‌شود.

4- لهستان بخش بزرگ «پُزناني» و بخشي از «پومراني» را متصرف گرديد، در ضمن در غرب دانتز يك معبر به دريا به آن كشور تعلق خواهد گرفت.

5- آلمان حق نخواهد داشت هيچگونه استحكاماتي در ساحل چپ رودخانه‌ي راين و يا حداقل پنجاه كيلومتري شرق آن داشته باشد.

 

6- طبق موارد ويژه‌اي آلمان سرزمين‌هاي دانمارك را به آن كشور پس خواهد داد.

7- هر گونه حقي از آلمان درباره‌ي متصرفات آن كشور در خارج از اروپا سلب گرديد.

 8- خدمات نظام عمومي و اجباري در آلمان لغو شد و حداكثر نفرات ارتش آن كشور يكصد هزار نفر تعيين گرديد.

9- آلمان حق ندارد گازهاي شيميايي و تانك در اختيار داشته باشد.

10- ستاد ارتش آلمان منحل و ظرفيت كشتي‌هاي آلماني محدود شد.

11- امپراطور آلمان «گيوم دوم» مسؤول شروع جنگ و جنايت عليه بشريت شناخته شد.

12- آلمان بايد غرامت جنگي را تا اوايل مه 1926 ميلادي به متفقين بپردازد و كميسيون مخصوص براي تعيين ميزان اين غرامت تشكيل خواهد شد.

پس از شكست و تسليم آلمان تظاهرات عمومي آن كشور را فرا گرفت سوسياليست‌ها در مونيخ جمهوري هانور را اعلام كردند و در بسياري از مناطق آلمان جمهوري‌هاي سوسياليستي اعلام شد. گروه سوسياليست‌هاي انقلاب (اسپارتاكيستها) طرفدار كمونيست، مردم را به يك قيام عمومي فرا خواندند. انتشار متن قرارداد صلح كه براي آلمان بسيار خفت بار بود تظاهرات وسيعي را در سراسر آلمان موجب گشت.

در آغاز سال نو ميلادي (1919 ميلادي) جنبش اسپارتاكسيست ها كه تشكيل حزب كمونيست آلمان را تازه اعلام نموده بودند پس از چندي كه با مقاومت روبرو گرديدند به قيام مسلحانه دست زدند. روز سيزدهم ژانويه كه دولت جمهوري مجدداً بر اوضاع مسلط شده بود، جنبش سوسياليست‌هاي انقلابي را سركوب نموده بود. روزالوكزامبورگ و ليبكنشت دو تن از رهبران آن را بازداشت كردند. بقيه‌ي رهبران انقلاب به قتل رسيدند. متفقين از ترس روي كار آمدن رژيمي نظير شوروي به كمك ضد انقلابيون پرداختند. اين حادثه واقعيتي را اثبات نمود كه چرا متفقين پيروز از اشغال و حتي تجزيه آلمان خودداري ورزيدند. وحشت از سرايت انقلاب كمونيستي از روسيه به آلمان همانگونه كه لنين پيشواي حزب كمونيست شوروي از شنيدن خبر سركوبي شديد سوسياليستهاي انقلابي آلمان به شدت اندوهگين شد، بالعكس دولتهاي سرمايه‌داري آمريكا و اروپا از شكست انقلابيون كمونيست آلمان (كه حتي در زمان جنگ به شدت طرفدار صلح بودند) خوشحال گرديدند و تا آنجا كه توانستند از محافل سركوبگر جانبداري نمودند. اگر گروهي دانشمند بصير و متخصّص، تحولات آن زمان آلمان و ديگر كشورهاي سرمايه‌داري و شوروي را با دقت زير نظر مي‌گرفتند مي‌توانستند بسياري از رويدادهاي آينده و حتي جنگ جهاني دوم را پيش‌بيني نمايند. به ظاهر آلمان تحقير شده به يك كشور در جه دوم تبديل شد. تمام ناوهاي دريايي‌اش را و 88 هزار كيلومتر از سرزمين خود و 8 ميليون نفر از اتباع خويش را به نفع لهستان از دست داد. سرزمين آلمان واقع در سواحل چپ رودخانه‌ي راين توسط ارتش‌هاي متفقين بين 5 و 15 سال اشغال شد. هم چنين سواحل راست راين به عرض50 كيلومتر جزو منطقه‌ي غيرنظامي درآمد.

با اين همه، سير حوادث به گونه‌اي بود كه كشورهاي سرمايه‌داري براي جلوگيري از پيشرفت سريع كمونيست‌ها در آينده، بايد از سپر دفاعي آلمان تا دندان مسلح استفاده نمايند. در 24 فوريه‌ي 1920 ميلادي و يك سال پس از امضاي قرارداد صلح و رساي آدولف هيتلر «سر جوخه‌ي جنگ اول جهاني» در شهر مونيخ برنامه 25 ماده‌اي خود در حزب كارگري آلمان را اعلام كرد. برنامه‌ي حزب به شدت ملي‌گرايانه و مبتني بر نژاد پرستي بود. هيتلر عليه مالكان بزرگ، سرمايه‌داران و كمونيست‌ها و يهوديها به مبارزه برخاسته بود هيتلر و نازيسم بطور ناگهاني و يك شبه پديدار نشد عوامل بسياري در ظهور اين پديده‌ي شوم دخالت داشتند.

همه‌ي تحولات بعد از امضاء قرارداد صلح «ورساي» يا بقول ژنرالهاي آلماني و بسيار از سياستمداران و مردم آلمان، «فرمان ورساي» تا تشكيل حزب نازي و انتصاب هيتلر به صدر اعظمي، حاكي از آن است كه دو جنگ جهاني، شباهت كاملي به جنگ بين دو كشور و دو نيروي متخاصم را دارد، كه موقتاً با يك آتش بس تحميلي موافقت مي‌كنند. سپس از فرصت استفاده نموده و به تجهيز قوا و توليد سلاحهاي مدرن مي‌پردازند تا مجدداً نائره‌ي جنگ را مشتعل نمايند. اصولاً قرارداد «ورساي» آبستن بيشتر رويدادهايي بود كه به جنگ بين الملل دوم منتهي گرديد، چرا؟ در بند يازده قرارداد مزبور، امپراتور آلمان «گيوم دوم» را مسؤول شروع جنگ و خيانت عليه بشريت شناخته و از ژنرال‌هاي برجسته‌ي آلماني كه هدايت جنگ به عهده‌ي آنها بوده هيچ اسمي برده نشده است.

آيا ژنرال «لودندورف» كه با توپهاي دوربرد فرمان گلوله‌باران پاريس را صادر نمود جزء جنايتكاران جنگي نبوده است. فيلد مارشال «هيندنبورگ» از نظر متفقين پيروز تافته جدا بافته است او در بيشتر جنايات جنگ اول از جمله فرمان استفاده از گازهاي شيميايي مستقيم و غير مستقيم دخالت داشته معهذا در زمان صلح نيز بايد همچنان عزيز و محترم باقي بماند تا ابتدا مقام فرماندهي كل نيروهاي مسلح آلمان را در زمان صلح عهده‌دار شود و در آينده به رياست جمهوري آلمان نائل شده و پس از انتصاب هيتلر به مقام صدراعظمي «رايش سوم»، آنگاه در سنين پيري به املاك خود در ايالت باواريا براي استراحت پناه برد. قيصر آلمان چگونه مي‌توانست بدون كمك‌هاي «هنيدنبورگ» و ديگر ژنرال‌هاي ارتش آلمان، چنان جنگ اهريمني را هدايت كند. چرا متفقين مانند جنگ جهاني دوم، مسؤولين آغاز جنگ و فرماندهاني را كه آغازگر جنگ شيميايي بودند، به اتهام جنايت عليه بشريت محاكمه نكردند. مي‌دانيد چه زماني جنگ بين الملل دوم كليد خورد؟ همان هنگام كه «ابرِت» رهبر سوسيال دموكراتهاي آلمان و ژنرال «ويلهم گرونر» رئيس كل سررشته‌داري ارتش، با تثبيت فيلد مارشال هنيدنبورگ در سمت فرماندهي كل ارتش آلمان، توافق نمودند كه سوسياليستهاي انقلابي را تار و مار نمايند. با اين توافق ارتش و فرماندهان جنايتكار آن نجات يافتند ولي جمهوري در همان آغاز پيدايش مرد.

در اثر اختناق اقتصادي آلمان، سقوط مارك آلمان تسريع شد. در ژانويه 1923 ميلادي پس از اشغال رور (منطقه‌ي مهم صنعتي آلمان) توسط ارتش فرانسه، 000/18 مارك برابر يك دلار شد، تا اول ژانويه اين نسبت به 000/160 و تا اول اوت به يك ميليون تنزل كرد. تا ماه نوامبر كه آدولف هيتلر، آتشپاره جوان انديشيد زمان كار و اقدام او فرا رسيده است، براي خريد يك دلار چهار ميليون مارك و پس از آن چندين تريليون مارك لازم بود پول رايج آلمان يكسره بي‌بها شد. «قدرت خريد» حقوقها و دستمزها به صفر رسيد. هيتلر پس از كودتاي آبجو فروشي كه مشهور است در يك خطابه‌اي كه براي جمعيت حاضر ايراد كرد چنين گفت: «اكنون مي‌خواهم به پيماني كه پنج سال پيش با خود بستم عمل كنم: تا جنايتكاران ماه نوامبر (كسانيكه پس از شكست ارتش آلمان و پيشنهاد صلح «گيوم دوم» كه تحت فشار فرماندهان از جمله هنيدنبورگ و لودندورف، قرارداد صلح ورساي را امضاء كردند) سرنگون نشوند تا بر خرابه‌هاي آلمان نكبت زده امروز بار ديگر آلماني بزرگ و نيرومند و پرشكوه بر پا نشود، نه آسايش شناسم و نه آرامش. اين پيمان را آن زمان با خود بستم كه در بيمارستان نظامي، كوري زمين گير و مجروح شيميايي بودم».

هيتلر در ادامه‌ي مبارزاتش هميشه مي‌گفت جمهوري وايمار را به رسميت نمي‌شناسم، ميثاق صلح ورساي را در اولين فرصت پاره خواهم كرد، و در يك دادگاه «ناسيونال سوسياليست» از انقلاب 1918 ميلادي انتقام خواهيم گرفت و سرها را از تن‌ها جدا خواهيم نمود.

در مسيري كه آلمانيها، راه خود را بسوي رايش سوم مي‌برد، ماه سپتامبر 1930 ميلادي نقطه عطفي بشمار مي‌رفت، فيروزي حيرت‌انگيز حزب نازي در انتخابات عمومي نه تنها ميليونها مردم عادي، بلكه بسياري از سرمايه‌داران بزرگ و رهبران ارتش را معتقد ساخت كه ممكن است موج عظيمي پديد آمده باشد كه سد كردن آن ميسور نباشد. در سال 1932 ميلادي ميليونها نفر در سراسر آمريكا و اروپا در فقر كامل به سر مي‌بردند عامل آن بحران اقتصادي بود كه با سقوط بورس نيويورك در سال 1929 ميلادي به وجود آمد و تا سال 1932 ادامه داشت. در كشورهاي اروپاي غربي فقر و بيكاري و گرسنگي ادامه داشت. رقم بيكاران در آمريكا يازده ميليون و در انگلستان چهار ميليون، در فرانسه پنج ميليون و در آلمان شش ميليون نفر بيكاران در آلمان براي نجات خود به هيتلر دل بستند.

دهم آوريل 1932 ميلادي در دور دوم انتخابات رياست جمهوري آلمان، هيتلر موفق شد پس از فيلد مارشال هنيدنبورگ با 8/36 درصد آراء مردم آلمان نفر دوم شود در سي ام ژانويه به سال 1933 ميلادي، نمايش غم‌انگيز جمهوري وايمار به پايان رسيد.

هيتلر موفق شد به ياري يك زد و بند كثيف سياسي و موافقت رئيس جمهور هنيدنبورگ به مقام صدارت عظما نائل گردد در حاليكه نازيها در اين كابينه در اقليت مطلق بودند. آدولف هيتلر يك ماه پس از آنكه به صدراعظمي آلمان منصوب شد ماده هفتم قانون اساسي آن كشور را لغو كرد. او با آتش گرفتن كاخ «رايشتاك» (مجلس نمايندگان آلمان) كه در شب 27 فوريه 1933 ميلادي توسط «مارينوس» عضو يك گروه كوچك كمونيستي كه هلندي بود، بهانه‌ي خفه كردن آزادي در آلمان را بدست آورد. در همان شب حادثه، گروه زيادي از رهبران حزب كمونيست آلمان را بازداشت كردند. دول غربي از مبارزه‌ي آدولف هيتلر عليه كمونيستها خرسند شدند و او را تحسين كردند. بدين ترتيب آتش سوزي رايشتاك سرآغاز استقرار يك نظام وحشت و ترور بود. در چنين محيطي در 12 نوامبر 1933 ميلادي در انتخابات مجلس نمايندگان سراسر آلمان، حزب نازي موفق شد 1/92 درصد آراء را بدست آورد.

هنيدنبورگ رئيس جمهور آلمان روز قبل از انتخابات ضمن دفاع از هيتلر چنين گفت: فردا وحدت ملي استوار و همبستگي خويش را با دولت نشان دهيد. به اتفاق من و صدر اعظم آلمان از اصل تساوي حقوق و صلح شرافتمندانه حمايت كنيد و به جهان نشان دهيد كه ما سلامت خود را بازيافته‌ايم. به ياري خداوند وحدت آلمان را حفظ خواهيم كرد. صبحگاه سوم مه 1933 ميلادي گروههاي حزب نازي مراكز همه سنديكاهاي آلمان حتي سنديكاي بانكها را اشغال كردند. طي اين حمله پنجاه تن از رهبران حزب سوسياليست بازداشت شدند.

به موجب قانوني كه در 27 ژوئيه 1933 ميلادي در مجلس آلمان كه نازيها در آن اكثريت مطلق داشتند به تصويب رسيد پاكسازي نژادي شروع شد. بموجب اين قانون همه‌ي كساني كه روان سالمي ندارند و يا مبتلا به جنون بيماري هستند و جسماً معلول و يا بيماري صعب‌العلاجي دارند بايد عقيم شوند و بايد آنها را از بين برد. در يازدهم ماه مه 1933 ميلادي دانشجويان برلن كتاب‌سوزي بزرگ خود را آغاز كردند در ميان كتابهايي كه به شعله‌هاي آتش سپرده مي‌شد آثاري از كارل ماركس، فرويد، توماس مان و آثار كليه‌ي روشنفكران آلماني و جهان وجود داشت. در همين زمان بود كه بسياري از متفكران از جمله پروفسور آلبرت انيشتن نابغه‌ي فيزيك و رياضي راهي آمريكا شد.

در پانزدهم اكتبر 1933 ميلادي آلمان هيتلري ناگهان اعلام نمود كه جامعه‌ي ملل را ترك خواهد گفت. خروج آلمان از جامعه‌ي ملل متفق همزمان با انحلال رايشاك و رفراندوم درباره‌ي سياست داخلي و خارجي حزب نازي بود. محافل سياسي معتقد بودند كه با اين تصميم آلمان نازي گام نخست را به سوي جنگ جهاني برداشته است. در اول آوريل 1933 ميلادي همه‌ي موسسات يهوديان در آلمان تحريم شدند. كار مهم ديگري كه هيتلر به عنوان صدراعظم آلمان انجام داد، عزل دكتر هانس لوتر رئيس محافظه كار «رايشبانگ» و انتصاب دكتر «شاخت» رئيس پيشين به جاي او بود. دكتر شاخت از پيروان با اخلاص كيش نازيسم بود. در ايجاد قدرت اقتصادي رايش سوم و در توسعه‌ي تسليحات آن كشور به قصد بر افروختن آتش جنگ جهاني دوم، در تمامي آلمان هيچ فردي بيش از دكتر شاخت مددكار هيتلر نگشت. سرانجام آن فرصت طلايي كه هيتلر در انتظارش بود فرا رسيد.

رئيس جمهور «هنيدنبورگ» در هشتاد و هفت سالگي ديده از جهان فرو بست. هيتلر بموجب تصويبنامه‌ي هيأت دولت، اختيارات رئيس مملكت و فرمانده‌ي كل نيروهاي مسلح را در دست گرفت. عنوان رئيس جمهور منسوخ شد و از اين پس هيتلر با لقب «پيشوا و صدراعظم رايش» شناخته مي‌شد و از همه‌ي افسران و افراد قواي مسلح نيز سوگند وفاداري گرفت. متن سوگند نامه چنين بود: «اين سوگند مقدس را به خداوند ياد مي‌كنم كه از آدولف هيتلر، پيشواي دولت و ملت آلمان، فرمانده‌ي عالي قواي مسلح، بي‌چون و چرا اطاعت كنم و آماده خواهم بود كه چون يك سرباز شجاع، جان خود را بخاطر اين سوگند، هر زمان به خطر افكنم».

هيتلر در ماه اوت 1934 ميلادي ضمن مصاحبه‌هاي متعدد، از نياز به صلح و اجتناب از جنگ سخن گفت. در همان زمان ژنرال «لودويگ بك» را به رياست ستاد ارتش، دريا سالار «ردر» را به فرماندهي كل نيروي دريايي و «گورينگ» را به عنوان «وزير امور هواپيمايي» انتخاب نمود.

به هر سه فرمانده دستور داد كه براي احياء مجدد ارتش آلمان تحت يك برنامه‌ي متين و از پيش آماده شده، تلاش كنند. با شرط اينكه همه چيز محرمانه صورت گيرد. پس از آنكه مدتها بود كه عملاً به دستور پيشوا پيمان ورساي شكسته شده بود. در روز سي ژانويه 1937 ميلادي، هيتلر در رايشتاگ سخن گفت و پس گرفتن امضاي آلمان را از پيمان «ورساي» اعلام داشت. قبل از اين رويداد در مارس 1936 ميلادي كه ژنرال بلومبرگ در امتثال اوامر پيشوا فرمانهاي تسخير استان راين را صادر كرد و سپيده‌دم هفتم مارس يك نيروي سمبوليك كوچك مركب از سربازان آلماني، پاي كوبان از پلهاي رود راين گذشتند و گام به ناحيه غير نظامي نهادند. اگر در مقابل نقض آشكار پيمان ورساي و عهدنامه‌ي لوكارنو دولت فرانسه به ژنرال گاملن فرمانده ارتش دستور عكس‌العمل مناسب نظامي مي‌داد. همانطور كه بلومبرگ گفته است: آماده بود تا سه گرداني را كه از رود راين عبور كرده‌اند فراخواند. يودل يكي از افسران عالي مقام آلماني در دادگاه نورنبرگ گواهي داد: «با توجه به وضعي كه ما داشتيم، ارتش فائق فرانسه قادر بود ما را قطعه قطعه كند». ارتش فرانسه مي توانست چنين كند و اگر دست به اين كار مي‌زد، ماجراي هيتلر بتحقيق پايان مي‌گرفت و پس از آن امكان داشت تاريخ مسيري كاملاً دگرگونه و روشن‌تر از راهي كه پيمود، پيش گيرد؛ زيرا ديكتاتور هرگز قادر نبود از چنين شكست مفتضحي جان به در ببرد. خود هيتلر، اين نكته را كاملاً تصديق مي‌كرد.

وي بعدها اعتراف كرد: «عقب نشيني ما، مسلماً باعث سقوط ما مي‌شد. تزلزل فرانسويان و سستي و بيحالي متحدان انگليسي آنان، هيتلر و نظام نازي را مصمم به ادامه‌ي راه كرد. در بيست و ششم نوامبر 1936 ميلادي دول ژاپن و آلمان پيمان بستند كه مشتركاً عليه «كمينترن و بلشوليسم» مبارزه كنند. دكتر گوبلز وزير تبليغات آلمان نازي طي نطقي گفت: هدف ژاپن و آلمان از انعقاد پيمان ضد كميترن حفظ دو كشور عليه بلشويك و هر نوع عقيده‌ي كمونيستي است. گوبلز افزود دو كشور اطلاعات خود را درباره‌ي نفوذ كمونيسم و عوامل بلشويك مبادله خواهند كرد و به هر نحوي عليه تبليغات بين الملل كمونيسم مبارزه مي‌كنند. دول اروپاي غربي و آمريكا از انعقاد پيمان ضد كمونيستي آلمان و ژاپن اظهار خرسندي كردند و به همين جهت در برابر تجاوزات آلمان به ساير كشورها و ايجاد نظام ديكتاتوري خاموش ماندند. براي كشورهاي سرمايه‌داري عبور از راين، مسلح شدن آلمان، لغو پيمان ورساي و اشغال كشور اتريش مهم نبود و از خطري كه آلمان نازي صلح جهاني و موجوديت جهان را تهديد مي‌كرد، بيمي به خود راه نمي‌دادند. ترس آنها از رشد روز افزون كمونيسم و سوسياليسم بود كه صاحبان سرمايه را كه حاكمان اصلي جهان غرب بودند، به وحشت انداخته بود.

در ماه مارس 1938 ميلادي سرانجام هيتلر فكري را كه از آغاز زمامداري در سر داشت به موقع اجرا گذاشت و عصر روز پانزدهم مارس در اجراي طرح «آنشلوس» فرمان حمله به خاك اتريش را صادر كرد. هيتلر قبلاً با زمينه‌سازي از طرف نازيهاي اطريش در داخل خاك اين كشور و تهديد دولت حاكم بر اطريش (دكتر شوشينگ صدر اعظم اطريش) مقدمات اين حمله را فراهم كرده بود. هيتلر براي نخستين بار نيروي زرهي جديد خود را تحت فرماندهي «گودريان» روانه‌ي اطريش نمود. خودداري جامعه‌ي ملل، انگليس و فرانسه از حمايت جدي دولت قانوني اطريش در برابر تهديدات آلمان، خود يكي از عوامل مشوقه‌ي هيتلر در دست زدن به يك اقدام نظامي عليه اطريش بود.

فتح آسان اطريش كه با ظاهري دموكراتيك (راي 73/99 درصدي اطريشي‌ها براي پيوستن به آلمان) صورت گرفت، دومين نقشه‌ي توسعه طلبانه‌ي هيتلر را كه انضمام كشور چك‌سلواكي به رايش سوم بود تسريع كرد. كشور كوچك چك‌اسلواكي از تجزيه‌ي امپراطوري اطريش–هنگري بوجود آمده و از بدو استقلال خود با اصول دموكراسي اداره مي‌شد. نقطه ضعف بزرگ اين كشور يك اقليت سه ميليوني آلماني ساكن منطقه‌ي «سودت» بودند. هيتلر با استفاده از وجود اين اقليت بزرگ آلماني، عوامل خود را براي ايجاد حركتي براي پيوستن سودت به آلمان به آن كشور فرستاد و دولت چك‌اسلواكي طبعاً در برابر اين حركت تجزيه طلبانه مقاومت نشان داد.

سير حوادث به آنجا رسيد كه نيروهاي آلماني به دستور هيتلر در مرز چك‌اسلواكي متمركز شدند. پس از مذاكرات «والاديه» نخست وزير فرانسه با «چمبرلن» نخست وزير بريتانيا دو جلسه مذاكرات خصوصي نخست وزير انگلستان با هيتلر يكي در «برچسگادن» دورترين نقطه‌ي آلمان و دومي در شهر كوچك «گودسبرگ» واقع در كرانه راين توافق نمودند كه مسأله‌ي «سودت» به رفراندوم گذاشته شود. ولي ناگهان هيتلر روز اول اكتبر 1938 ميلادي را به عنوان ضرب‌الاجل تخليه‌ي نيروهاي چك‌اسلواكي از سودت و تحويل آن به آلمان تعيين كرد و چمبرلن دست از پا درازتر به لندن بازگشت. با اينكه فرانسه اولتيماتوم هيتلر را رد كرد ولي چمبرلن هنوز به دنبال راه حل جديدي بود. اين بار هيتلر برگ جديدي به زمين زد و با ارسال سه دعوتنامه براي نخست وزيران فرانسه، انگليس و موسوليني رهبر فاشيست ايتاليا، از آنها خواست تا در كنفرانس چهارگانه‌اي در مونيخ البته بدون شركت نماينده‌ي چك‌اسلواكي حضور به هم رسانند. كنفرانس مونيخ در روزهاي 29 و 30 سپتامبر تشكيل گرديد و با تخليه‌ي سودت و الحاق آن به آلمان بصورت مرحله‌اي موافقت بعمل آمد. اين توافقنامه باعث تجزيه‌ي كامل كشور چك‌اسلواكي شد در حاليكه هنوز دو كشور دموكرات فرانسه و انگليس خطر جنگ را احساس نمي‌كردند. در پايان كنفرانس مونيخ، چمبرلن اعلاميه‌اي به امضاء هيتلر پيشواي آلمان نازي رسانيد كه دوكشور توافق نمودند كه از جنگ با يكديگر خودداري نمايند. چمبرلن نخست وزير فريب خورده‌ي بريتانيا به لندن بازگشت در حاليكه بيانيه‌ي خود و هيتلر را در دست تكان مي‌داد، با جماعت عظيمي كه به «داونينگ استريت» هجوم آورده بودند، روبرو شد. او چون پيامبر صلح به تصنيف «چون مرد شوخ و شنگ خوبيست» گوش داد و سپس با مردم سخن گفت: «دوستان خوب من در تاريخ ما، اين دومين بار است كه صلح، با شرف و افتخار، از آلمان به داونينگ استريت بازگشته است. معتقدم اين صلح عصر ماست». تنها سياستمداري كه از توافق خفت‌بار مونيخ بوي جنگ استشمام نمود، چرچيل نماينده‌ي مجلس عوام بريتانيا بود. او در نطق پنجم اكتبر خطاب به نمايندگان مجلس عوام چنين گفت: «ما شكستي كامل و مطلق خورده‌ايم در گرما گرم مصيبتي عظما هستيم. راه جنوب دانوب، راه درياي سياه، گشوده شده است. تمام ممالك اروپاي وسطا و دره دانوب يكي پس از ديگري به منظومه پر وسعت سياست نازي كشيده خواهند شد. منظومه اي كه از برلن، پرتو افكن است ... و مپنداريد كه اين پايان كار است. فقط آغاز آنست».

تمام ژنرالهاي ارتش آلمان كه پس از جنگ زنده ماندند، در اين باره توافق نظر دارند كه اگر ماجراي مونيخ رخ نمي داد، هيتلر در اول اكتبر 1938 ميلادي به چك‌اسلواكي حمله مي‌برد و مسلم مي‌دانند كه ترديدهاي زودگذر لندن، پاريس و مسكو هر چه بود، سرانجام انگليس، فرانسه و شوروي به جنگ كشيده مي‌شدند و آنچه به ديده‌ي اين تاريخ، در اين مرحله بس مهم است – ژنرالهاي آلمان به اتفاق آرا معتقدند كه آلمان جنگ را مي‌باخت و زود هم مي‌باخت.

سرانجام پيشواي نازي در ساعت شش بامداد روز پانزدهم مارس، سيل آسا به بوهم و موراوي سرازير شدند. به مقاومتي بر نخوردند و شامگاه همان روز، هيتلر توانست پيروزمندانه وارد پراگ شود. روز هفدهم مارس، دو روز پس از آنكه هيتلر چك‌اسلواكي را از ميان برد، چمبرلن نخست وزير بريتانيا ناگهان و نامنتظره سخت بيدار و آگاه گشت. روز بعد چمبرلن در آستانه‌ي هفتادمين سال تولد خويش، قرار بود در زادگاه خود بيرمنگام، سخنراني كند. پيش نويس نطقي را كه در باره مسائل داخلي بود به دور انداخت و شتابان مطالب جديدي را يادداشت نمود. قسمتي از نطق او كه نقطه عطفي در تاريخ بريتانيا بود به اين شرح است: «اكنون به ما مي‌گويند كه اين قبضه كردن اراضي، به سبب آشوبهاي چك‌اسلواكي، ضرور بوده است ... اگر آنجا هرج و مرج‌ها وجود داشت، از خارج تحريك نگشته بود؟ اين، پايان يك ماجراجويي كهن است، يا آغاز يك ماجراجويي جديد؟ آخرين حمله به يك كشور كوچك است، يا حملات ديگر را به دنبال دارد؟ واقعاً اين اقدام، گامي در جهت جهد و تلاش به قصد سيطره بر جهان از طريق زور است؟ با آنكه تمايل ندارم اين كشور را به تعهدات جديد و نا مشخصي مقيد سازم – تعهداتي كه شرايط  عمل كردن بدانها را، اكنون پيش‌بيني نمي‌توان كرد خطايي از اين بزرگتر نخواهد بود كه گمان برند چون اين ملت جنگ را كاري نابخردانه و ظالمانه ميداند، خصلت خويش را چنان از دست داده است كه منتهاي قدرت خود را بكار نخواهد برد تا اگر زماني از او چنين دعوتي به جنگ شود، به مقابله برخيزد».

اگر كسي اعمال گذشته‌ي هيتلر را تا اشغال و نابودي چكسلواكي، دقيقاً بررسي مي‌نمود، برايش روشن مي‌شد كه بعد از اين نوبت كدام يك از كشورها رسيده است.

وقتي كه كار بلعيدن چك‌اسلواكي به پايان رسيد هيتلر طرح حمله به لهستان و گسترش فضاي حياتي آلمان را «همانگونه كه در نبرد من نوشته بود» به سوي شرق با فرماندهان نظامي خود در ميان گذاشت.

اما هيتلر و فرماندهان ارتش آلمان به خوبي مي‌دانستند كه در مسأله‌ي لهستان نه فقط انگليس و فرانسه بلكه شوروي هم در مقابل او خواهد ايستاد و ممكن است حمله‌ي حساب نشده‌ي او به لهستان به اتحاد سه جانبه‌اي در برابر آلمان منجر شود. در اينصورت جنگ در دو جبهه به زيان آلمان تمام شده و به احتمال قوي موجب شكست ارتش آلمان خواهد شد. بنابراين ابتدا پس از عقد يك قرارداد بازرگاني با شوروي و مذاكراتي پنهاني سرانجام دو ديكتاتور، استالين و هيتلر در يك قرارداد محرمانه بر سر تقسيم لهستان به توافق رسيدند و بدينسان جهان در آستانه‌ي جنگ بزرگ خانمانسوز جديدي قرار گرفت. عوامل آلماني ابتدا يك حمله قلابي به ايستگاه راديو آلمان در «گلايوتيس» ترتيب دادند و سپس صدراعظم هيتلر آن را دستاويز حمله به لهستان قرار داد.

در سپيده دم روز اول سپتامبر سال 1939 ميلادي، درست در همان تاريخي كه هيتلر طي نخستين دستورالعمل خويش كه در سوم آوريل براي «قضيه‌ي سفيد» صادر كرده بود، سپاهيان آلمان سيل‌آسا از سرحد لهستان گذشتند و از شمال و جنوب و باختر به ورشو تاختند. در آسمان، هواپيماهاي جنگي آلمان غرش‌كنان به سمت هدفهاي خويش، ستونهاي سربازان لهستاني، انبارهاي مهمات، پلها، راه‌هاي آهن و شهرهاي بي‌دفاع پيش مي‌راندند.

پس از كوتاه مدتي «هندرسن» سفير بريتانيا يادداشت دولت متبوع خود را به «ريبن تروپ» وزير خارجه‌ي آلمان نازي تسليم كرد. در آن يادداشت آمده بود: چنانچه دولت آلمان به دولت اعليحضرت پادشاه انگلستان اطمينان‌هاي رضايت بخش ندهد كه حاضر است تمامي اقدامات تجاوزكارانه خويش را بر ضد لهستان متوقف كند و قواي خود را بي‌درنگ از خاك لهستان فرا خواند، دولت اعليحضرت تعهد خود را در مورد لهستان بي‌تأمل به كار خواهد بست.

يادداشت دولت فرانسه نيز كه توسط سفير آن كشور تسليم شد، لفظ مشابهي داشت بدينسان هيتلر در شامگاه اول سپتامبر از متن يادداشتهاي فرانسه و بريتانيا يقين حاصل كرد كه خود را دچار جنگ جهاني كرده است. پس از چند روز كه مذاكرات با واسطه‌ي ميان انگليس و فرانسه و آلمان در جريان بود، عاقبت دو كشور فرانسه و بريتانيا با تسليم يك اولتيماتوم به آلمان اعلان جنگ دادند. در حاليكه نيروهاي شوروي نيز طبق قرارداد محرمانه با آلمان در مورد تقسيم لهستان؛ تعرض نظامي به آن كشور را آغاز نمود و با آلمان نيز قرارداد عدم تجاوز امضاء كردند، جنگ پس از كوتاه مدتي در جبهه‌ي غرب آغاز گرديد. اولين كار آسان تسخير دو كشور دانمارك و نروژ بود هر چند با بعضي شكستهاي دريايي، اما بسيار سريع انجام گرفت.

خوانندگان گرامي براي آگاهي كامل از رويدادهاي مربوط به «واپسين روزهاي صلح» و چگونگي اشغال لهستان، به جلد دوم كتاب «ظهور و سقوط رايش سوم» تأليف «ويليام شايرر» با ترجمه‌ي «كاوه دهگان» مراجعه فرمائيد.

جنگ شش هفته‌اي: از 10 مه تا 25 ژوئن 1940 ميلادي

ويليام شايرر درباره‌ي جنگ شش هفته‌اي در جبهه‌ي غرب چنين مي نويسد: «براي هلنديها اين جنگ فقط پنج روز طول كشيد و در حقيقت در اين مدت كوتاه سرنوشت بلژيك، فرانسه و نيروي اعزامي انگلستان نيز تعيين شد. براي آلمانيها همه چيز از حيث تاكتيك و استراتژي مطابق برنامه‌ي پيش‌بيني شده و حتي زودتر از آن انجام گرفت. كاميابي ارتشهاي آلماني حتي از خوش‌ترين اميدهاي هيتلر نيز فراتر رفت. ژنرالهاي او از سرعت برق‌آسا و پيروزيهاي وسيع خود حيران شدند. اما در مورد سران متفقين بايد گفته شود كه بر اثر پيش آمدهايي كه كوچكترين انتظار آن را نداشتند و در آشفتگي حاصل از آن وقايع ناگوار فكرشان بجايي نمي‌رسيد سريعاً فلج شده بودند. خود وينستون چرچيل كه در نخستين روز نبرد به نخست وزيري منصوب شد، مبهوت گرديده بود، ساعت هفت و نيم صبح روز 15 مه با زنگ تلفن بيدار شد و از «پل رينو» نخست وزير فرانسه كه با صدايي هيجان‌آميز از پاريس با او صحبت مي كرد، شنيد: «ما سخت مغلوب شديم! ما شكست خورديم!» چرچيل نمي‌خواست باور كند ارتش بزرگ فرانسه در يك هفته مغلوب شود! چنين چيزي غير ممكن بود.» بعداًٌ نوشت: «من شدت انقلابي را كه پس از جنگ جهاني اول با يورش توده‌اي از ادوات زرهي تندرو روي داده بود درك نكردم».

آن انقلاب اكنون به اينصورت انجام گرفته بود: تمركز هفت لشگر تانك در يك نقطه در ضعيف‌ترين موضع استحكامات غرب براي ايجاد شكاف، اين نيرو توأم با بمب‌افكنهاي عمود رو اشتوكا و چتربازان و عده‌اي هوابرد كه به فواصل بسيار در پشت جبهه‌ي متفقين يا بر روي استحكامات ظاهراً نفوذ ناپذير آنها فرود آمده بودند، سرانجام مصيبت عظيمي فراهم كرد. تسخير هلند در پنج روز صورت گرفت و تا هنگام تسليم هلند سرنوشت بلژيك، فرانسه و نيروي اعزامي انگلستان نيز تعيين شد. لئوپولد سوم پادشاه بلژيك در اوايل بامداد 28 مه تسليم شد. انگلستان تصميم گرفت از طريق بنادر كانال مانش نيروهاي بريتانيا و متفقين را كه در دونكرك به دام افتاده بودند به سواحل جزيره‌ي انگليس تخليه نمايد. چرچيل دستور اين حركت بزرگ را در زير بمباران شديد نيروهاي آلمان صادر نمود و با موفقيت انجام شد. سرانجام نيروهاي فرانسه درهم شكست و فرانسه حاضر به متاركه‌ي جنگ شد. قرارداد متاركه در همان محلي به امضاء هيأت تحقير شده‌ي فرانسه رسيد كه قرارداد تسليم آلمان به پيروزمندان جنگ جهاني اول در سال 1918 ميلادي امضاء شده بود.

همه‌ي فرانسه به استثناء ناحيه‌اي در جنوب و جنوب شرقي به اشغال نيروهاي آلماني درآمد. ده روز پس از حمله‌ي آلمان به غرب، هيتلر در حالي كه امپراطوري بريتانيا را مي‌ستود و لزوم دوام آن را موكداً خاطر نشان مي‌ساخت، به دولت انگلستان پيشنهاد صلح داد. تنها بدان شرط كه مستعمرات سابق آلمان به اين كشور بازگردانده شود. پيشنهاد هيتلر حتي در پارلمان بريتانيا مورد بحث قرار نگرفت، زيرا پاسخ آن كاملاً معلوم بود.

وقتي چرچيل علناً اعلام كرد و گفت بريتانيا از جنگ دست نخواهد كشيد هيتلر ظاهراً آن را باور نداشت. حتي در 4 ژوئن وقتي پس از تخليه‌ي نيروهاي انگليس از دونكرك نطق معروف خود را درباره جنگيدن در زمين، دريا و هوا در مجلس عوام ايراد نمود، باز هم هيتلر نمي‌توانست آن را باور كند و نه حتي در 18 ژوئن پس از آنكه مارشال پتن از او تقاضاي متاركه كرده بود و چرچيل بار ديگر تصميم تغيير ناپذير بريتانيا را به ادامه جنگ تنفيذ و تاكيد نمود.

پس از آنكه هيتلر از انعقاد قرارداد صلح با بريتانيا مايوس گرديد، يك رشته حملات هوايي شديد به لندن و ديگر نقاط حساس بريتانيا را آغاز نمود. شبانه روز حملات هوايي ادامه داشت. آلمانيها از 24 اوت تا 6 سپتامبر بطور متوسط هر روز هزار هواپيما به ميدان فرستادند. سرانجام جنگ هوايي آلمان و بريتانيا تا پيش از پايان سپتامبر، به سود بريتانيا پايان پذيرفت و نيروي هوايي آلمان (لوفت وافه) نبرد هوايي بريتانيا را باخت.

دولت بريتانيا در سوم ژوئيه به ناوگان دريايي فرانسه كه در بنادر لنگر انداخته بودند حمله برد و 1400 فرانسوي در آن حمله جان باختند. در 26 سپتامبر 1940 ميلادي در برلين پيمان سه جانبه‌اي ميان آلمان ايتاليا و ژاپن به امضاء رسيد كه فكر ايالات متحده‌ي آمريكا را كه با بريتانيا همدلي داشت بسيار برآشفت. انگلستان بويژه نخست وزير سياستمدار آن «چرچيل» براي ورود آمريكا به جنگ كوشش بسيار مبذول كرد. چرچيل آنگونه كه در خاطراتش آمده است، از مدتها پيش با روزولت با امضاء «يك شخصيت دريايي» مكاتبه داشت، آن دو هميشه يكديگر را در جريان رويدادهاي جنگ و مسائل مربوط به آن، قرار مي‌دادند. در نوامبر 1940 ميلادي روزولت براي سومين بار به رياست جمهوري آمريكا برگزيده شد و قصد داشت آمريكا را به جنگ وارد نمايد.

روسها نيز از دامنه‌ي توفيقهاي آلمان در مه و ژوئن 1940 بسيار نگران شده سعي مي‌كردند حداكثر امتياز ممكن را كسب نمايند. آنها يقين داشتند كه پيمان عدم تعرض موقتي است و نظام نازي قابل اعتماد نمي‌باشد. چون از نگاه به شرق هيتلر و دشمني آشتي ناپذيرش با كمونيسم آگاهي داشتند، جنگ را با آلمان نازي اجتناب ناپذير مي‌دانستند.

در سوم مارس 1940 ميلادي ارتش بريتانيا در يونان پياده شدند و لذا هيتلر تصميم به اشغال يونان گرفت. رويدادهاي يوگسلاوي تصميم هيتلر را به تعويق انداخت اما در 26 مارس كه كودتايي به سود متفقين در يوگسلاوي رخ داد، هيتلر تصميم گرفت يوگسلاوي را منهدم كند. در 6 آوريل يك روز پس از آنكه بلگراد پيمان دوستي با شوروي بست، سپاهيان آلمان بر آن كشور تاختند و آن را اشغال نمودند و چيزي نكشيد كه يونان نيز اشغال گرديد. در آفريقا نيز آلمانها مناطق از دست رفته متحدشان ايتاليا را پس گرفتند. در ماه مارس مارشال رومل كه بعدها روباه صحرا نام گرفت، انگليسها را در «العُقليه» شكست داد و به زودي به مرز مصر رسيد. در 4 آوريل در عراق رشيد عالي گيلاني كودتا كرد و به پايگاه انگليسي در حبانيه حمله نمود ولي بريتانيا با واكنشي توانمند به بغداد وارد شده و رشيد عالي گيلاني را سرنگون ساخته و در مرزهاي كشور ايران مستقر شدند.

هيتلر كه براي حمله به روسيه از قبل تصميم گرفته و نقشه‌هاي جنگي نيز كاملاً آماده بود در 22 ژوئن 1941 ميلادي، درست در همان روزي كه ارتش عظيم ناپلئون عازم روسيه شده بود، بدون اخطار قبلي و با نقض پيمان 1939 ميلادي به شوروي حمله برد. يورش آلمان با مدد فنلاند و روماني توفيق چشمگيري داشت. آلمانها تا پيش از 29 ژوئيه اسمولنسك را گرفتند و گروه عظيمي از زندانيان روس تسليم شدند. اما هيتلر قدرت بهبود چنان كشور پهناوري را دست كم گرفته بود. روسها شهامتشان را بازيافتند و عقب كشيدند و در ضمن آن قهرمانانه مي‌جنگيدند و مي‌كوشيدند تا زمان و مكان را به سود خود آورند. در هنگام عقب نشيني هر چه را نمي‌توانستند با خود ببرند نابود مي‌كردند. در 22 اوت هنگاميكه ارتش آلمان فقط در فاصله 290 كيلومتري مسكو بودند هيتلر وزن عمده‌ي نيرويش را به طرف اوكراين انداخت كه محصولات كشاورزي وسوسه انگيزي داشت. كي‌يف در 26 دسامبر تسليم و آلمانها تقريباً 000/700 اسير گرفتند. اما زماني كه فشار به مسكو تجديد شد، اكتبر رسيده و هواي بد فرا آمده بود. از 12 نوامبر سرما شدت گرفت. وقتي قبل از تهاجم به روسيه، ژنرال‌هاي آلماني به او گفتند كه ممكن است تصرف شهرهاي روسيه و پيشروي به طرف مسكو تا پائيز و زمستان طول بكشد و گرفتار سرما شويم هيتلر گفت عامل موتور اين مشكل را حل خواهد كرد.

ولي اين بار هم آلماني‌ها به سرنوشت ارتش ناپلئون دچار شدند، بارش نخستين برف زمستاني جاده لغزنده شد و اتومبيل‌ها و تانك‌ها لغزيدند و به محض اينكه هوا سردتر شد موتور اتومبيلها و زره‌پوشها يخ زد. وقتي آلمانها به سواد كرملين رسيدند پيشروي ناممكن بود. در اين هنگام كه با حمله بسيار شديد لشگر زمستاني شوروي به فرماندهي «ژوكف» مواجه شدند ناگزير به عقب‌نشيني شدند و اين نخستين شكست بزرگ ارتش آلمان در جنگ جهاني دوم بود. هيتلر فرماندهي ارتش را در 21 دسامبر خودش به عهده گرفت. سرانجام كار ارتش آلمان در سرزمين پهناور روسيه بدانجا رسيد كه از سه ميليون سرباز آلماني عده‌ي كمي زنده مانده به آلمان بازگشتند. از ارتش مجهز سيصد هزار نفري «ژنرال فون پائولوس» كه در استالينگراد محاصره و اسير شد و عده بسياري كشته شدند، تنها پنج‌هزار نفر توانستند به خاك آلمان بازگردند.

در سال 1941 ميلادي كه سال بحراني جنگ جهاني بود، نه فقط هيتلر هزينه‌هاي كلان نبرد روسيه را تعهد كرده بود، بلكه ايالت متحده بزرگترين قدرت اقتصادي جهان وارد جنگ شد. آلمان بي‌وقفه بر ژاپن اصرار ورزيدند كه متصرفات انگليس را در خاور دور بگيرد. آمريكا پيش از ورود به جنگ هر گونه مدد ممكني به بريتانيا مي‌داد. به موجب قانون وام و اجاره مارس 1941 ميلادي مقادير بسياري ملزومات جنگي به بريتانيا تحويل شد. در آوريل آمريكا گروئلند و در ژوئيه ايسلند را اشغال كرد. در ماه مه نيروي دريايي ايالات متحده دستور گرفت كه به روي كشتيها و هواپيماهايي كه قصد مداخله در مرزهايش را داشته باشند آتش بگشايد. منشور اتلانتيك كه در آن روزولت و چرچيل در 14 اوت 1941 ميلادي هدفهاي مشترك صلح‌شان را اعلام كرده بودند، به ويژه از «انهدام نهايي جباري نازي» سخن مي‌گفت بالاخره در 7 دسامبر 1941 ميلادي ناوگان ژاپن به ناوگان ايالات متحده در «پرل هاربر» غافل گيرانه حمله كردند با اينكه با اين حملات شديد دريايي جنگ ميان ژاپن و آمريكا آغاز گرديد اما روزولت تصميم گرفت كه آمريكا نخست به جنگ با آلمان برود زيرا همچنان كه چرچيل گفت شكست ژاپن ضرورتاً مستلزم شكست هيتلر نبود.

انگليسيها هم در نوامبر 1941 ميلادي تهاجم در سيرنائيك را از سرگرفتند و به بنغازي رسيدند اما بار ديگر رومل دست به ضد حمله زد و تا پيش از ژانويه 1942 ميلادي انگليسها را پس راند. سرانجام نبرد بريتانيا با ارتش آلمان به فرماندهي مارشال رومل در العلمين باعث شد كه مارشال مونتگمري فرمانده نيروهاي متفقين نيروهاي رومل را به كلي تارو مار نمايد. از ماه مه 1942 ميلادي به بعد مردم آلمان كه به اين عادت دلپذير خو گرفته بودند كه هميشه ضربه بزنند و هيچوقت ضربه نخورند، كم‌كم طعم قدرت نيروي هوايي انگليس را مي‌چشيدند. در ماه مه و ژوئن هزار بمب‌افكن نيروي هوائي سلطنتي بريتانيا در يورشهاي گسترده به كلن، اسن و برمن شركت جستند. موج داشت بر مي‌گشت، برتري ايالات متحده در توليد جنگ افزار كم كم پيدا مي‌شد. در هشتم نوامبر 1942 ميلادي نيروهاي آمريكايي و انگليسي به سركردگي ژنرال آيزنهاور در بزرگترين رشته عمليات خاكي–آبي جنگ از آغاز تاكنون در آفريقاي شمالي پياده شدند. پس از پياده شدن متفقين در آفريقاي شمالي، آلمانيها سراسر فرانسه را در اشغال آوردند. همچنان كه آنان به تولون نزديك مي‌شدند تا مانده‌ي ناوگان فرانسه را بگيرند خدمه‌اش آن را غرق كردند. در آفريقا سپاهيان آلماني به فرماندهي ژنرال فن آرنيم همراه با سپاه آفريقايي مشهور رومل بين سپاهيان آيزنهاور از سوي غرب و ارتش ژنرال مونتگمري از جانب شرق به محاصره افتادند و در 13 مه 1943 ميلادي ناگزير از تسليم شدند.

در جبهه روسيه، هيتلر به مصائب پياپي گرفتار آمد، پس از درهم شكستن محاصره استالينگراد توسط شورويها در فوريه‌ي 1943 ميلادي ژنرال فن پاولوس علي رغم دستور پيشوا، همراه با باقيمانده‌ي سپاه خود تسليم شد. آلمان‌ها ناچار قفقاز و روستوف نادونو را تخليه كردند. تقاضاي روسها براي كمك به جبهه شرق همواره اين بود كه متفقين به گشودن جبهه دوم در اروپا و فرانسه همت گمارند. توافق بر سر جبهه دوم ميان استالين، روزولت و چرچيل در كنفرانس تهران در پايان سال 1943 ميلادي حاصل گرديد.

در ششم ژوئن 1944 ميلادي، سرانجام ارتشهاي متفقين تحت فرماندهي عالي ژنرال آيزنهاور، در نرماندي واقع در فرانسه و با عبور از درياي مانش با موفقيت پياده شدند و به سوي پاريس پيش رفتند تا آن را از دست نيروهاي رايش سوم آزاد ساختند. در اين ميان شكست ارتش آلمان در فرانسه براي آلمانيها به فاجعه‌اي تبديل شد كه سوء قصدي به جان هيتلر در 20 ژوئيه 1944 ميلادي در ستاد وي صورت گرفت ولي نافرجام ماند.

ژنرال دوگل رهبر جنگي فرانسه آزاد در پاريس رهايي يافته مستقر گرديد، پيشروي متفقين ادامه يافت و ارتشهاي انگليسي و كانادايي به بلژيك درآمدند و بروكسل را در 5 سپتامبر رهاندند.

پيش روي روسها همان اندازه چشمگير بود تا پيش از مارس 1944 ميلادي آنها از رود بوك و سپس از رودخانه دنيستر گذشته بودند. روسها در ماه ژوئن در لهستان بودند و در طي تابستان بخش اعظم سرزمينهاي بالتيك بوسيله‌ي ارتش شوروي تسخير گرديد. فنلاند پيمان ترك مخاصمه را با روسها امضاء نمود و روماني در همان ماه تسليم شد. در يوگسلاوي ارتش شوروي به نيروهاي «تيتو» پيوستند و بلگراد در 21 اكتبر 1944 ميلادي آزاد شد. در فوريه 1945 ميلادي بوداپست سقوط كرد. يونان و كرت نيز سر به قيام برداشتند و به دست نيروهاي بريتانيا رهايي يافتند.

سال 1945 ميلادي فروپاشي آلمان و تسليم ژاپن را به همراه آورد. موشكهاي v1 و v2 آلمان نيز كه بر بريتانيا و لندن باريدند كار مهمي كه در سرنوشت جنگ موثر باشد انجام ندادند. در ماه فوريه آلمانها ناچار شدند كه ساحل آلزانسي رود راين را ترك گويند. در ماه مارس آمريكائيها در رماگن، در سمت جنوب بُن از رود راين گذشتند، بعد ار اين سقوط سريع بود. فرانكفورت در 27 مارس اشغال شد. سپاهيان آلماني كه كوشيدند منطقه «رور» را نگهدارند به محاصره درآمدند. آمريكائيها به سوي رود الب رفتند و ماگدبورك را تسخير كردند.

آلمانها كه بشدت از نيروهاي روسيه وحشت داشتند در جبهه‌ي شرق مقاومت مي‌كردند و هنوز در آغاز سال 1945 ميلادي در لهستان و مجارستان پاي مي‌داشتند. ارتشهاي سرخ در فوريه، پوزن و در 9 آوريل، كُنيگسرگ را گرفتند. روز بعد در وين بودند. آنها تا پيش از 25 آوريل به حومه‌ي برلين رسيده بودند.

سپاهيان آمريكايي و ارتش سرخ كنار رود آلب به هم برخوردند. سرانجام در 30 آوريل، هيتلر آن نابغه خبيثي كه در اشغال اتريش خود را «برگزيده‌ي خدا» مي‌دانست، پس از آنكه درياسالار دونتيس را به جانشيني خود گذاشت به اتفاق معشوقه‌اش خودكشي كرد و آرزوي «رايش هزار ساله» را با خود به گور برد. پرچم سه رنگ فرانسه برفراز برشتسگادن به اهتزار درآمد و در 7 ماه مه در رنس يك هيأت نمايندگي آلمان تسليم بي‌قيد و شرطي را كه مورد درخواست متفقين بود امضاء كردند. هدفهاي جنگي متفقين نه فقط حاصل شد بلكه فراتر رفت. آلمان در حاليكه ويرانه بود ناپديد شده بود. براي ژاپنيها نيز جنگ از دست رفته بود. اما اگر تصميم مي‌گرفتند آن را ادامه دهند مي‌توانست بطور كشنده‌اي كش بيايد. بي‌درنگ پس از درگذشت روزولت جانشين آن «ترومن» اطلاع يافت كه بمب جديد با قدرت انفجاري بسيار زياد ساخته شده است. براي جلوگيري از تلفات جاني بيشتر آمريكائيها تصميم گرفت كه اين سلاح مخوف را به كار گيرد و در 6 اوت 1945 نخستين بمب اتمي روي شهر هيروشيما منفجر شد كه 10 كيلومتر مربع شهر را منهدم كرد و حدود 000/80 نفر را كشت. در پايان جنگ ايالات متحده به منزله‌ي تنها دارنده بمب اتمي ناگهان و بي چون و چرا نخستين قدرت جهان گرديد. در 19 اوت دومين بمي اتمي آمريكا ناكازاكي را به ويرانه‌اي تبدبل نمود و در 14 اوت دولت ژاپن درخواست متفقين را براي تسليم بي‌قيد و شرط پذيرفت.

«قربانيان جنگ بين الملل دوم»

تلفات جاني دومين جنگ جهاني بالغ بر پنجاه ميليون نفر شد و بر خلاف نخستين جنگ جهاني نيمي از اين تلفات را افراد غير نظامي تشكيل دادند. تعداد كشته‌شدگان به حدي بود كه بازسازي پس از جنگ را بسيار دشوار ساخت. در دوران جنگ نزديك به سي ميليون نفر به علل سياسي و نژادي از خانه و مأواي خود آواره شدند. اين جنگ ضربه رواني و اخلاقي بسيار وخيمي به بشريت وارد آورد بويژه با بمباران اتمي مردم غير نظامي ژاپن مردم جهان احساس مي‌كردند كه پايان تمدن بشري فرارسيده است. ويرانيهاي ناشي از جنگ بسيار عميق بود شرق اروپا خيلي بيشتر از غرب آسيب ديد. در همه جا توليد مواد مورد نياز سقوط كرده بود. در اين جنگ متجاوز از يك هزار ميليارد دلار به هدر رفت و تورم و گراني بيداد مي‌كرد. در برابر دو ابر قدرت آمريكا و شوروي اروپا ضعيف شده بود. در اين جنگ ايالات متحده ثروتمندتر شد و ايدئولوژي كمونيسم نفوذ فراواني در جهان كسب كرد.

مبازرات ضد امپرياليستي خلقهاي مستعمرات به فروپاشي سيستم استعماري و تضعيف قدرتهاي سابق استعمار طلب منجر شد. در برابر اين تحولات دوران‌ساز، كشورهاي اروپايي مسأله‌ي وحدت بين خود را مطرح ساختند. دومين جنگ جهاني متجاوز ار 50 ميليون نفر تلفات به بار آورد و به مثابه خونين‌ترين جنگ در تاريخ بشري به ثبت رسيد. طي نخستين جنگ جهاني تعداد تلفات بين 9 تا 10 ميليون نفر برآورد شده است. دومين جنگ جهاني تقريباً سراسر جهان را فرا گرفت و افراد غير نظامي نيمي از قربانيان در جنگ را تشكيل دادند. حتي زنان و كودكان بسياري در اين جنگ كشته شدند و حال آنكه اغلب آنها و بويژه قربانيان بازداشتگاهها كوچكترين رابطه‌اي با ضروريات جنگي نداشتند. اروپا بيش از هر قاره‌اي ديگر در اين جنگ آسيب ديد. بويژه در شرق اروپا، اشغال نظامي آلمانها بسيار وحشيانه و غير انساني بود. اتحاد شوروي بيش از بيست ميليون نفر قرباني داد كه نيمي از آنها را افراد غير نظامي تشكيل دادند. بدين ترتيب ده درصد جمعيت كشور معدوم شدند. تلفات لهستان نزديك به شش ميليون نفر يعني 15 درصد جمعيت لهستان بود. در يوگسلاوي مبارزه‌ي آزادي بخش مردم يك ميليون و پانصد هزار نفر و منجمله 000/200/1 نفر غير نظامي كشته به بار آورد. اروپاي باختري تلفات كمتري ديد. مجموع تلفات كشورهاي بلژيك، هلند و نروژ از چندين ده هزار نفر تجاوز نكرد. در فرانسه ششصد هزار نفر و منجمله چهارصد هزار نفر غير نظامي جان سپردند.

در ايتاليا 000/75 نظامي و 000/380 غير نظامي به هلاكت رسيدند تلفات آلمان در اين جنگ به 6 ميليون نفر بالغ گرديد كه سه ميليون نفر آنها در ميدان‌هاي جنگ در اتحاد شوروي از بين رفتند. تعداد تلفات چين 8 ميليون نفر و ژاپن سه ميليون نفر بوده است. پاره‌اي از شهرهايي كه به كلي ويران شده‌اند جزء قربانيان اين جنگ محسوب مي‌شوند بويژه شهرهاي هيروشيما و ناكازاكي كه در اثر بمباران اتمي امريكائيان متجاوز از يكصد هزار قرباني دادند. شهرهاي آلماني در سدن در تاريخ 13 فوريه 1945 ميلادي مدت 14 ساعت بمباران شد و 135 هزار نفر در اثر اين بمباران جان سپردند. علاوه بر تلفات مستقيم در جنگ بايد تقليل زاد و ولد و تشديد مرگ و مير را افزود. كمبود و فقدان مواد غذايي عواقب منفي مستمري به بار آ‌ورد در سال 1943 ميلادي افراد بالغ كشورهاي در حال جنگ فقط 1115 كالري در روز دريافت مي‌كردند يعني 46 درصد نياز طبيعي يك فرد بالغ كه 2400 كالري در روز مي‌باشد.

در همه جا تعداد سالخوردگان از تعداد جوانان ومردان وزنان بالغ بيشتر شد. طول عمر مردم كاهش يافت مثلا در فرانسه ميانگين عمر افراد در حدود 8 سال تقليل پيدا كرد. عدم توازن بين تعداد مرد و زن و پير و جوان سالهاي متمادي ادامه يافت. همه اين عوامل بر روي اقتصاد جامعه اثرات ژرفي بجاي گذاشت. كاهش نيروي انساني باعث تقليل توليدات گرديد و حال آنكه در همه جا بازسازي كشور پس از جنگ به مسأله‌ي حاد روز تبديل شده بود و افراد فعال جامعه مي‌بايستي مخارج ناشي از افزايش كودكان يتيم و معلولان در جنگ را تحمل نمايند. در طول جنگ نزديك به سي ميليون نفر از خانه و مأواي خود‌ آواره شده و مجبور گشتند كه به نقاط ديگر كوچ كنند. عده‌ي زيادي به علت ترس و فرار از دشمن منازل خود را ترك كردند نظير فرانسويان در ماههاي مه و ژوئن 1940 ميلادي و يا آلماني‌ها در جريان حمله‌ي ارتش سرخ طي سالهاي 1944 و 1945 ميلادي ولي بسياري از اين افراد بعلت تصميمات جنگي مجبور به كوچ كردن شدند. پيامدهاي زيانبار اين جنگ ويرانگر در زمينه‌هاي مالي و اقتصادي بيش از آن بود كه قابل تصور باشد. حاصل جنگ جهاني زايش دو قدرت بزرگ در جهان شد:

1- امپراطوري كمونيسم به وجود آ مد و استالين بسياري از سرزمين‌هاي جهان را ضميمه‌ي خاك شوروي كرد. كمونيسم كه قبل از جنگ در روسيه محدود و زنداني شده بود و كشورهاي سرمايه‌داري با تجهيز و تسليح آلمان هيتلري به تصور خودشان، سعي در امحاء آن داشتند اينك پس از جنگ به يك ايدئولوژي كاملاً تهاجمي و مورد اقبال توده‌هاي محروم جهان بدل گشت. جبر تاريخ و تقدير الهي چنين بود كه از وقوع آن گريزي نيست.

 2- امريكا در همه جاي جهان و از جمله در خاورميانه در جستجوي سهم خود بود و در رأس كشورهاي سرمايه‌داري قرار گرفت. قوم يهود كه به صورت يك اقليت پراكنده در كشورهاي مختلف جهان زندگي مي كردند در آلمان نازي بر اساس دكترين نژادي هيتلر محكوم به مرگ بودند و ستم‌هاي بسياري بر آنها وارد شد. به دستور هيتلر ميليون‌ها نفر از آنها را در آلمان، لهستان و ديگر كشورهاي اروپايي به قتل رسانيدند. اينك كه جنگ به پايان رسيد به كمك دول فاتح و سرمايه‌داران يهود در جهان و زمينه‌اي ذهني كه اين قوم از وعده مذهبي انبياي خود داشتند موفق شدند با انواع لطايف‌الحيل به سرزمين فلسطين مهاجرت نمايند و در سال 1948 ميلادي اولين دولت يهودي را به زيان مردم مظلوم فلسطين كه هيچ سهمي در ستم‌هاي وارد به قوم يهود نداشتند، تشكيل دادند با اين رخداد مهم يكي ديگر از پيشگويي‌هاي مهم قرآن كه نشانه‌ي قطعي ورود به دوره‌ي آخرالزمان و آغاز پروسه‌ي عظيم قيامت موعود پيغمبران الله است تحقق پيدا كرد.

نتيجه‌ي بسيار مهم:

 بررسي دقيق تاريخ تحولات اجتماعي انسان ساكن سياره‌ي زمين از تاريخ اعلام پيشگويي‌هاي قرآن كريم صحت پيشگويي فرستادگان الله را كه در قرآن كريم به روشني اعلام گرديده به اثبات رسانيد «كَانَ ذَلِك فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا» هر دوره‌ي تاريخي صفحات نوشته شده دوره بعدي و حوادث و اَشكال زندگي آينده‌ي جامعه‌ي انساني است كه در صورت آگاهي كامل و شناخت دقيق هر دوره، رويدادهاي دوره بعدي را مي‌توان پيشگويي كرد. وقوع دو جنگ جهاني در نيمه اول قرن بيستم با فاصله‌اي بسيار اندك و ارتباط و اتصال زنجيره‌اي، براي انسانهاي دانا، بي‌غرض و با انصاف هيچ ترديدي باقي نمي‌گذارد كه قرآن كتابي است كه از علم يك قدرتمند بس آگاه جهاني سر چشمه گرفته است و ادعاي محمدبن‌عبدالله كه خود را بنده‌ي كوچك و فرستاده آن حكيم جهاني مي‌دانست و در قرآن بارها و بطور مكرر آن را اعلام نموده كاملاً حق و راست مي‌باشد بنابراين بشريت اكنون در «سده‌ي نخست» آن دوره‌ي هزار ساله‌ي پيشگويي شده‌ي قرآن، انجيل و تورات زندگي مي‌كنند و بطور يقين پي‌آمدهاي جبري و ناگزير رويدادهاي علمي و اجتماعي اين دوره همه اتفاق خواهد افتاد. در سايه پيشرفت‌هاي علميِ آفاقي و انفسي، انسان جديد شكل خواهد گرفت كه با انسان‌هاي پيشين تفاوت بسياري خواهد داشت. اين انسان فضاي منظومه‌ي شمسي و حتي كيهانهاي دور دست را عرصه تاخت تاز خود قرار خواهد داد و همانگونه كه قرآن پيشگويي كرده است اين انسان برخي از سيارات و اقمار

منظومه‌ي خورشيدي را تسخير و مسكوني خواهد نمود. از آنجا كه نشانه‌هاي پيشگويي شده اين دوره‌ي تاريخي به وقوع پيوسته است ترديدي نيست كه بقيه‌ي پيشگويي‌هاي علمي قرآن كه اخبار و اطلاعات بسيار مهم آنها در سوره‌هاي «تكوير»، «انفطار»، «انشقاق»، «زلزال»، «سجده»، «حج»، «زمر» و بعضي ديگر از سوره‌هاي قرآن اعلام شده است و به آگاهي همه‌ي آدميان رسيده حتماً عملي خواهند شد. حوادث مهمي كه در آن سوره‌ها گزارش شده در اواخر دوره‌ي هزار ساله، قبل و پس از نفخه‌ي صور اول (وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ ... سوره‌ي زمر آيه‌ي 67) واقع خواهند شد رخدادها آنچنان عظيم، سهمگين و فراگير خواهند بود كه به انقراض تمدن انساني و مرگ و نابودي انسان‌هاي ساكن زمين و ديگر زمين هاي تسخير شده در منظومه‌ي شمسي خواهد انجاميد جز اندكي از وارثان تمدن زميني كه موفق شوند از منظومه‌ي شمسي به فضاي كيهان بگريزند و پيام تمدني در حال مرگ را به جهان هاي دور دست گزارش دهند.

آيا اين اطلاعات عظيم پيشگويي شده بزرگترين دليل راستي نبوت پيامبران و «محمد عربي» نمي‌باشد؟ زيرا همه‌ي دانشمندان برجسته‌ي معاصر از جمله بزرگترين عالمان رياضي و فيزيك با همه‌ي ابزارهاي دقيقي كه در اختيار دارند قادر نخواهند بود وقايع آينده را با دقت پيشگويي كنند. اين قوانين فيزيك نوين است كه ناتواني دانشمندان را از پيشگويي دقيق آينده‌ي منظومه‌ي شمسي و انسان زميني اثبات مي‌نمايد با اين توصيف چگونه انسان‌هايي مانند نوح و ابراهيم كه در عصر ماقبل تاريخ مي‌زيسته‌اند، به اين اخبار بزرگ دسترسي پيدا كرده‌اند. موسي پيامبر بزرگ عبرانيان و ديگر انبياي بني‌اسرائيل چون دانيال، حزقيال و عيسي‌بن‌مريم (ع) در آن دوران تاريك در بيابان سينا و در اورشليم تحت استعمار روميان از چه راه‌هايي منطقي و علمي به چنين اطلاعات مهمي آگاهي پيدا نمودند؟ محمد بي سواد و بي خبر از كفر و ايمان كه به صراحت قرآن (تنها اثر مكتوب و تاريخي از صدر اسلام و پيدايش جنبش ديني محمد، كه مومنان به اسلام آن را كتاب الله مي‌دانند و مخالفان و انكاركنندگانش، كتاب شخص محمد كه آن را به الله نسبت داده است) امّي بوده و خواندن و نوشتن نمي‌دانسته است؛ چنين شخصي چگونه قادر به انجام چنان پيشگوييهاي مهم و علمي شده است؟ آيا خرد انساني و انصاف حكم نمي‌كند كه گزارش قرآن و ادلّه‌ي ذكر شده در آن كتاب مقدس با دقت مورد بررسي علمي قرار گيرد؟ در آينده همانگونه كه قرآن در سوره‌ي فصلت پيشگويي نموده چنين كاري از ناحيه‌ي دانشمندان صورت خواهد گرفت و اين همان زمان است كه طبق يادداشت‌هاي «نيوتن» نابغه‌ي بزرگ «فيزيك و رياضي» راستي ادعاي پيامبران به وسيله‌ي دانشمندان تصديق و علم و دين به هم رسيده و يكي خواهند شد.

حال دنباله‌ي‌ اين بحث را با طرح يك پرسش بزرگ، در مقاله ديگري ادامه خواهيم داد. پرسشي كه امروزه به ويژه درباره‌ي رويدادها و بحرانهاي جهان مربوط به خاورميانه و اختلافات مردم فلسطين و دولت‌هاي عربي با دولت فعلي اسرائيل است. آنگونه كه برخي محافل مذهبي به ويژه محافظه‌كاران مسيحي باور دارند منطقه و جهان با يك جنگ وحشتناك اتمي مواجه خواهد شد؟ آيا جنگ جهاني ديگري اتفاق خواهد افتاد؟

 

 

توجه :

خوانندگان محترم توجه فرمایند که هر گونه سووال یا توضیح خود را در مورد مطالب خوانده شده، در بخش نظرات مطرح و یا به آدرس صندوق پستی الکترونیکی این وبلاگ ارسال نموده تا پس از بررسی آن توسط شورای نویسندگان و در صورت رعایت اصول و موازین مطرح شده در نظامنامه‌ی پرسش و پاسخ درج شده در بند 12 آرشیو موضوعی وبلاگ و با لحاظ زمانبندی اشاره شده در نظامنامه‌ی مذکور، در صورت صلاحدید در وبلاگ مطرح و یا به صورت خصوصی در اسرع وقت پاسخ آن به آدرس صندوق پستی الکترونیکی شما ارسال شود.

 با تشکر – شورای نویسندگان

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 16:11  توسط شورای نویسندگان  |