شرح حقیقت ادیان الهی

تفسير تاريخي روياي دانيال

پس از پيروزي بدون جنگ و كشتار و خونريزي كوروش و فتح بابل دانيال مانند همه بزرگان و غنايم، جزو تشكيلات زير دست كوروش مي گردد و به دليل اينكه رياست ده ها هزار يهودي ساكن در بابل و نيز دستگاه روحانيت يهود را دارد مورد توجه و الطاف كوروش قرار گرفته و بر موقعيتش افزوده مي شود.

در حدود سالهاي 541 -542 قبل از ميلاد كه نابونيد Nabonide فرزند سالخورده نبوكه نصر (از حدود سال 555 قبل از ميلاد حكومت را دراختيار داشت) توسط بلشصر – بالتازار[1]- بركنار شده واو عملا حاكم بابل بود همانطور كه پيشتر گفتيم دانيال خوابي مي بنيد كه دراين خواب (رويا) چهارباد آسمان بردرياي عظيم تاخته و چهار وحش بزرگ كه مخالف هم بودند از دريا بيرون مي آيند و تمثيل هريك از اين وحوش چنين نوشته شده: شيري با بال عقاب كه بال هايش كنده شد ومانند پاهاي انسان و رفتار انسان عمل مي كرد. خرس كه ميان دندان هايش سه دنده بود كه به او گفتند برخيز وگوشت بسيار بخور وحش سوم كه پلنگ مانند بود داراي چهار بال و چهار سركه به سلطنت رسيد ووحش چهارم كه بسيار هولناك و زور آور بود با دندان هاي بزرگ آهنين و چنگال برنجين كه ده شاخ داشت و مخالف سه وحش ديگر بود واز ميان ده شاخ، يك شاخ كوچك نمو كرده ودر مقابل آن سه شاخ از ده شاخ كنده مي شود و آن يك شاخ كوچك چشماني مانند انسان داشته و سخنان تكبير آميز گفته و با مقدسان مي جنگد و برآنان استيلا مي يابد و نظر كرده مي بيند كه كرسيها برقرار شده ووجود از لي برتخت خود نشسته كه لباسش چون برف سفيد وموي سرش مانند پشم پاك و تخت او شعله ور بود وچرخ هاي آتشين داشت و نهري از آتش ملتهب پيش او جاري بود و هزاران هزار نفر به او خدمت مي كرده وميليون ها نفر به حضورش ايستاده بودند و دفترها براي داوري گشوده شده و درحالي كه آن شاخ سخنان تكبر آميز مي گفت ديدم آن وحشي كشته شد و جسدش تسليم آتش گرديد اما آن سه وحش ديگر با اينكه سلطنت از ايشان گرفته شد ولي عمرشان تا زماني به ايشان داده شد.... دانيال در ادامه مي گويد: من با روحي مضطرب به يكي از حاضران نزديك شده حقيقت اين امور را پرسيدم او گفت: چهار وحش چهار پادشاه است كه از زمين برخيزند ودرآخر مقدسان حضرت اعلي سلطنت را خواهند يافت تا ابدآلاباد . من – دانيال مي گويد- باز درباره ي وحش چهارم توضيحات بيشتري خواستم و او چنين گفت:

وحش چهارم ، سلطنت چهارم است كه برزمين ظهور خواهد كرد ومخالف همه سلطنت ها و تمامي جهان راخواهد خورد و آن را پايمال كرده و پاره پاره خواهد كرد و ده شاخ ده پادشاه طرفدار اين وحش بوده و آن يك شاخ آخرين مخالف اولين خواهد بود وسه پادشاه را به زير خواهد افكند. و سخنان به ضد حضرت اعلي خواهدگفت ومقدسان حضرت اعلي را ذليل خواهد ساخت قصد تبديل نمودن زمان ها و شرايع خواهد نمود و ايشان تا «زماني و دو زمان و نصف زمان» به دست او تسليم خواهند شد پس ديوان برپا خواهد شد و سلطنت او را از او گرفته آن را تا به انتها تباه و تلف خواهند نمود وملكوت و سلطنت و حشمت مملكتي كه زير تمامي آسمان هاست به قوم مقدسان حضرت اعلي داده خواهد شد كه ملكوت او ملكوت جاوداني است وجميع ممالك او را عبادت و اطاعت خواهند نمود و انتهاي امر تا به اينجاست.

اين ها فكرهاي من ، دانيال را مضطرب نمود- يعني اين بود خوابي كه ديدم ووقتي بيدار شدم بسيار آشفته بودم- و آنها را در دل خود نگه داشتم – خوابم را براي كسي تعريف نكردم – تااينكه آن را نوشتم .

همانطور كه خوانندگان ملاحظه نمودند اين خواب در سال اول روي كارآمدن بلشصر بود (حدودا 541-542 ق. ميلاد) از آن چه در تواريخ بين النهرين معلوم است حكومت بلشصر آن قدر كوتاه بوده كه حكومت او را داخل سالهاي سلطنت پدرآورده اند وعموما از او تحت عنوان نايب السلطنه نابونيد، پدرش ياد شده از گفته دانيال در دوم خواب او در اين كه مي گويد در سالي سوم سلطنت بلشصر خواب قوچ دو شاخ و بز يك شاخ را كنار رود كارون ديده مي توان فهميد بلشصر در حمله كوروش كه آن را سال 539 – 538 ق.م آورده اند تنها سه سال حكومت داشته و اين با تاريخ نيز جور در مي آيد زيرا در كتاب «تاريخ ملل قديم آسياي غربي» نوشته دكتر احمد بهمنش استاد دانشگاه تهران سال هاي حكومت نابونيد را 539- 555 قبل از ميلاد آمده ودر آن جا تذكر داده شده نابونيد دراواخر سلطنت روي نارضايتي مردم تحت نظر قرار گرفت و ظاهرا تاپايان زمامداري اش در سال (539) حمله كوروش در كار مملكتداري مداخله اي نداشته و درحمله كوروش بالتازار پسرش – بلشصر- كه نايب السلطنه او بوده درناحيه او پيس opis از لشكريان كوروش شكست مي خورد و شهر سيپارcypar به تصرف كوروش در آمده و دو روز بعد هم سپاهيان ايران بدون زد و خورد وارد شهر بابل شدند و بالتازار- بلشصر- در همان شب بقتل مي رسد . در تاييد آن چه تاريخ مي گويد مي بينيم زماني كه دانيال اول بار براي تفسير نوشته هاي انگشتان دست از غيب پيدا شده در ضيافت قصر بلشصر پيش از مقتول شدن او و ورود سپاهيان كوروش به بابل به آن جا برده مي شود به وي و ساير مُعَبِران و حكيمان، بلشصر و عده مي دهد : هركس اين مطلب نوشته شده بر گچ ديوار را تفسير كند باتجليل حاكم سوم مملكت من خواهد شد يعني بعد از نابونيد تحت الحفظ بركنار شده واو – بلشصر كه نايب السلطنه بابل است، سوم حاكم خواهد بود.

اين موضوع كه مورد توجه ودقت هيچ نويسنده اي تاكنون قرار نگرفته بود خوشبختانه روي دقت نگارنده در متون تاريخي وتطبيق آن با روياي دانيال به فضل و خواست الله تعالي اثبات مي كند مطالب گفته شده توسط اين پيامبر بزرگ منطبق با تاريخ فراز و نشيب زمان در بين النهرين است كه اثبات تاريخي آن گامي در جهت روشن تر شدن حقايق ديني و تاريخي اين منطقه مي باشد.

باري، پيش از تفسير روياي فوق از آن جايي كه سلسله مطالب مربوط به خواب و روياهاي دانيال و تعبيرات آنها در كتاب دانيال، پس و پيش نسبت به زمان هاي تاريخي آنهاست و بايد براي درك بهتر آنها، آنان را از نظر زمان وقوع مرتب كنيم تا بتوانيم تفسيري قابل درك از نظر موضوع و ريشه هاي تاريخي آن ها براي خوانندگان بوجود آوريم اينك به خواب دوم دانيال يعني موضوع قوچ و بز پرداخته آن گاه هردو خواب را تعبير و تفسير خواهيم نمود تا حقيقت امر روشن گردد:

در باب هشتم دانيال مي گويد درسال سوم سلطنت بلشصر يعني روزهاي پاياني حكومت سه يا چهار ساله اش دانيال در رويا مي بيند در شهر سلطنتي شوش در كنار رودخانه ي اولاي – به يوناني ابولايوس كه همان كارون باشد- ايستاده بودم كه قوچي كه دوشاخ بلند داشت و بلندترين آن آخر برآمد. يعني يكي از آنها به سوي آسمان و به جلو رشد كرده از شاخ ديگر بلندتر شد. و با دو شاخ خود كه يكي به طرف جلو و يكي به پشت خم شده بود شمال و غرب و جنوب شاخ مي زند وهيچ وحشي – حيواني- با اومقاومت نمي تواند كند و او به راي خود عمل مي كرد و بزرگتر مي شد. درحالي كه فكر مي كردم – درباره آن چه مي ديدم – ناگهان از سمت مغرب بز نري ظاهر شد كه پاهايش بدون تماس با زمين با سرعت مي دود وداراي شاخي بلند بين دو چشمش – پيشاني‌اش – بود و با قوت آمد و قوچ را زد ودو شاخ قوچ را شكست وقوچ را به زمين افكند و پايمالش كرد وكسي نبود كه قوچ را از دست بز رهايي دهد وبز نر بسيار بزرگ شد و چون قوي گشت ناگهان شاخش شكست و جايش چهار شاخ بلند در چهار جهت شمال وشرق و جنوب و غرب درآمد و از يكي از آن شاخ ها شاخ كوچكي درآمد كه به سمت جنوب ومشرق وفخر زمين ها – اورشليم / فلسطين – بسيار بزرگ شد وبرضد لشكر آسمان ها قوي شد وبعضي از آنها را به زمين انداخت و پايمال كرد و او برضد فرمانده قواي آسماني بزرگ شد- قيام كرد- و قرباني دائمي از او گرفته شد- يعني مانع تقديم قرباني هاي روزانه به خانه مقدس – هيكل سليمان – شد – ومكان مقدس- خانه يهوه – را ويران ساخت و لشكري برضد قرباني به سبب عصيان قوم به او داده شده . يعني به خاطر معصيت وگناه قوم او اجازه يافت قوي شده جلوي مناسك مذهبي را بگيرد- و آن لشكر راستي را به زمين انداختند و درعمل كامياب گرديد- يعني هركاري مي خواست مي كرد- و مقدسي را شنيدم سخن مي گفت و مقدسي ديگر از او پرسيد – يعني شنونده گفتگوي دو فرشته بودم – كه مدت پايمال شدن قدس ولشكر مخالف قرباني دائمي كه روي – مجازات – معصيت كاران قوم است تا به كي خواهد بود؟ جواب داد تا دو هزار و سيصد شام و صبح يعني پايان آن دو هزار وسيصد سال بعد است . آن گاه مقدس تطهير خواهد شد. درمقابل سوال من (دانيال ) مردي شبيه به خدمتكاران هيكل سليمان – كاهنان مذهبي معبد اورشليم از خانواده لاوان – لاويان – بودند – يعني شهر لاوي گفت: اي جبرئيل اين مرد را از معناي رويا مطلع ساز. جبرئيل به من گفت اي پسر انسان اين رويا براي زمان آخر – هزاره آخر الزمان- مي باشد و انتهاي غضب در زمان معين خواهد شد. قوچ صاحب دو شاخ پادشاهان ماد وفارس مي باشند و آن بز نر پادشاه يونان- منظور اسكندر مقدوني است كه بساط هخامنشيان را جمع كرد و شاخ ميان دو چشم بز پادشاه اول است – يعني اسكندر مقدوني – و چون بشكند- مرگ اسكندر – چهار شاخ – چهار سلطنت – از او بجاي آن آيد- اين اتفاق عينا بعد از مرگ اسكندر محقق شد و چهار حكومت سلوكيه از سرداران او تمام متصرفاتش را تقسيم كردند. و در آخرسلطنت ايشان چون گناه عاصيان تمام شود. يعني متمردان يهود در اورشليم وقتي به تمام معصيت كنند- پادشاهي سخت روي و در مكرها ماهر – پادشاهي ظالم و قدرتمند – خواهد برخاست كه قوتش عظيم خواهد شد نه از توانايي خودش – زيرا شرايط ضعف و سستي يهود او را قدرتمند كرده [2] و آن به جهت پشت كردن به حقايق تورات بود- و خرابي هاي عظيم خواهد نمود وكامياب عمل خواهد كرد و عظما و قوم مقدسان را به فتنه هلاك خواهد كرد و با امير اميران مقاومت خواهد نمود (منظور ميكائيل فرشته حامي يهود است) [3] اما بدون دست شكسته خواهد شد. يعني بدون قدرت بشري و به قدرتي الهي نابود خواهد شد- اما تو اي دانيال رويا را برهم نه – يعني دنبال تاويل آن مباش- زيرا بعد از ايام بسيار واقع خواهد شد- منظور از ايام سالهاي بسيار است- من دانيال پس از آن تا اندك زماني ضعيف و بيمار شدم و سپس برخاستم به كارهاي پادشاه مشغول شدم و درباره ي رويا متحير بودم واحدي معناي آن را نفهميد .

شواهد تاريخي دراين باره چه مي گويند؟ - در بررسي هاي تاريخي اين قضايا و يافتن مصاديق رويا مي توان فهميد كه :

الف- منظور از قوچ با دو شاخ سرسلسله شاهان هخامنشي يعني كوروش است كه بعد از آنكه در 559 قبل از ميلاد به شاهي ایشان رسيد ومتصرفات پدربزرگش ايشتو ويگوشاه ماد را از آن خود نمود وسران قبايل پارسي را زير فرمان خود كرد حكومت ماد وفارس – پارس- را از آن خود نمود و ارمنستان، سوريه ، ليدي ، فريگيا را ضميمه امپراتوري خود نمود و با تصرف بابل وارد بين النهرين شد- اصطلاحا به شمال و جنوب و غرب شاخ مي زد.[4] و ديديم كه اين رويا در 539 قبل از ميلاد آخرين شب حكمراني بلشصر – سال سوم سلطنت او محقق شد .اما بز نر تك شاخ كه از غرب به قوچ حمله كرده بلا ترديد اسكندر مقدوني است كه از غرب – يونان- به قلمرو سرزمين كورش درزمان داريوش سوم يورش برده و آن را فتح نمود و تا هند پيشروي كرد- باصطلاح رويا قوچ را پايمال كرد و به زمين زد- ونيز چهارشاخ كه بعد از شكستن شاخ بلند[5] ومعتبر بز روييد حكومت سلوكيه و منظور از شاخ كوچك كه از يكي از شاخ ها رو به جنوب و به طرف اورشليم و فلسطين ومصر رشد كرد و بر ضد لشكر آسمان ها قوي شد- باصطلاح به سمت فخر زمين ها بسيار بزرگ شد- اين شاه به احتمال بسيار زياد آنطيوخس ابي فانوس است كه به گفته مورخان يهودي فردي ستمكار بود ودرزمان او اعتقادات و رسوم ناپاك يونانيان در شهر اشاعه داده شد و حتي بت هايي در داخل هيكل سليمان نصب شد و براي آن شعائري اجرا مي شد و يهوديان را مقتول وبه انواع مصايب و عقوبت ها گرفتار كردند واين پايمال شدن قدس تا سال 54 قبل ازميلاد توسط سرداران مختلف رومي و يوناني وسوري ادامه يافت و نفايس آن بارها به غارت رفته ونفوس آن به قتل رسيدند . اين دوران ويراني كه هربار با دست بدست شدن اورشليم ميان فاتحان مختلف طي حدود 280 سال زمينه هاي ضعف و سرگرداني قوم يهود را بيش از پيش فراهم ساخت- براي اطلاع بيشتر به تاريخ « سرگذشت» يهود از اسارت تاكنون » مولف اين سطور مراجعه شود. از آن چه گفته شد مي توان فهميد فاصله دو خواب دانيال يعني روياي باب هفتم وهشتم كمتر از سه يا حداكثر حدود سه سال با يكديگر فاصله داشته وروياي دوم دانيال درسال پاياني حكومت بلشصر درباره ي آينده ي بين النهرين وفلسطين طي سالهاي 539 قبل از ميلاد الي 50 قبل ازميلاد يعني چيزي حدود 480 سال آينده است كه وضعيت سياسي و اجتماعي بين النهرين تاغرب آسيا يعني مصر وفلسطين و تمام سوريه به صورت پيشگويي به دانيال اعلام شده است. حال به روياي اول دانيال يعني باب هفتم – چهار وحش – مي پردازيم . همانطور كه گفتيم اين رويا مورد سوء استفاده شخص نويسنده مكاشفات يوحنا قرار گرفته همراه با موهوم گويي هاي فراوان و خيال بافي هايي كه درآن است.

روياي چهار جانور وحش مربوط به سالهاي دورتر يعني حوادث هزاره آخرالزمان است!

با توجه دقيق به مطالب اين باب و روياي نوشته شده و برخي تاييدات موجود در ديگر كتب يهود وحتي مسيحيت نيز وجود برخي نشانه هايي كه در بعضي آيات قرآن مجيد است به نظر نگارنده اين سطور چهار جانور – وحش – عجيب تمثيل چهارقدرت حكومتي در شروع هزاره پاياني زمين و قبل و بعد از دو جنگ جهاني مي باشند به شرح ذيل:

«وحش اول شيري با بال عقاب بود كه ديدم بالهايش كنده شد ومانند پاهاي انسان ورفتار» انساني عمل مي كرد.

هميشه در همه ي فرهنگ ها و ملل مفهوم بال و دست نشان قدرت وتوانايي است در تمثيل بالا شير كه سمبل شجاعت و قدرت و سلطنت مي باشد . داراي بال عقاب مانند بود كه آن هم نشانه قدرت و توانايي است لكن بال هاي او از آن كنده شده و به جاي آن پاي انساني كه به هيچ وجه شبيه دست انسان – از نظر توانايي است- نمي باشد اما دادن پا به جاي بال مي تواند نشان و تمثيل كشوري قدرتمند باشد كه پيش تر قدرت و تهور و سلطنت شير و توانايي بال عقاب را داشته اما اينك توانايي اش تبديل به پاي انساني شده يعني داشتن ثبات ودوام اما بدون توانايي و قدرت قبل . درنگاهي به وقايع آغازين سالهاي 1900 ميلادي و آغاز جنگ هاي بزرگ خصوصا جنگ جهاني اول و دوم كشوري كه مي تواند مصداق تمثيل شيري كه بالهاي عقاب مانندش به پاي انساني تغيير يافت بدون ترديد كشور بريتانيا – انگلستان – است كه قدرت و توانايي اش در سطح ملت هاي جهان بعد ازجنگ دوم جهاني به شدت تضعيف و تنزل يافت، هرچند هنوزهم قدرت هايي دارد.

«وحش دوم مثل خرس بود كه ميان دندان هايش سه دنده بود كه به او گفتند برخيز و گوشت بسيار بخور»‌

خرس در ميان ملل مثال بارز حرص وولع و كنايه از كم خردي و پرخوري است ودندان به معناي دريدن و پاره پاره كردن و اينكه به او گفته شد برخيز وگوشت بسيار بخور قابل تامل است اين دستور كه به ايجاز مفهوم تشويق و اجازت در آن نيز هست كدام مصداق از دولت هاي درگير جنگ مهيب دوم جهاني است؟ آيا اين وحش مصداق آلمان نازي نيست؟ كه روي تعارضات ومخالفت با روسيه توسط ديگر دول غربي مخصوصا كشورهاي فرانسه و بريتانيا و ايالات متحده اجازه اوليه براي عرض اندام با كمونيست ها را يافت وبصورت تلويحي با سكوت و چشم پوشي از برخي مسايل وحوادث به نازي هاو هيتلر و دستگاه هاي او اجازه داده شده مقدمات جنگي ويرانگر به بشريت در عالم واقع تحميل گردد.

«وحش سوم را چون پلنگ ديدم بر پشتش چهار بال مرغ و او چهار سرداشت و به او سلطنت داده شد.»

پلنگ مصداق سلطه گري توام با زياده خواهي است كه داشتن رقيب را بر نمي تابد واژه ي پلنگ صفت بر بعضي انسان ها يادآور چنان ويژگي هايي است در اصطلاح رويا، دانيال وحش سوم را چون پلنگي مي بيند كه بر پشتش چهار بال مرغ كه كنايه از توانايي و قدرت باشد است عدد چهار بال برخلاف رايج داشتن دوبال ، افزوني قدرت وتوانايي را مي رساند وداشتن چهار سر در حالي كه مرسوم و طبيعي يك سر در همه‌ي موجودات است در اينجا نيز چهارسر توانايي مضاعف تدبير و سازماندهي و توانايي كنترل را مي رساند كه تاكيد «به او سلطنت داده شد» معناي خاصي پيدا مي كند. درعالم واقع تنها كشوري كه درقبل از آغاز قرن نوزدهم مي توان در عرصه ي جهاني با چنين صفاتي تعبير گردد غير از ايالات متحده كه قدرتي تازه نفس ونو در آن زمان بود كه بزودي خود را به قدرتهاي باسابقه و قديمي تحميل كرد كدام كشور داراي خصيصه فوق است. خصوصا قدرت تدبير واداره و كنترل اين كشور و قدرتي نوررسيده بر تحولات جهاني و تاثير گذاري آن ، اين ويژگي – چهارسر وچهاربال – داشتن قدرت را بيش از پيش نمودار مي كند داده شدن سلطنت به اونشان از قدرت يافتن و جديد الولاده بودن ونو ظهور بودن اين قدرت جهاني است كه برخلاف ديگر قدرتها- بال هاي – مضاعف و سرهاي –تدبير و توانايي كنترل و سازماندهي – بيشتر نسبت به ديگر ملل و دول رقيب را داراست .

«و وحش چهارم كه بسيار هولناك و زور آور بود با دندان هاي بزرگ آهنين و چنگال برنجين» «باقيمانده را مي خورد و پاره مي كرد و پايمال مي نمود وده شاخ داشت ومخالف سه وحش» ديگر بود....

واژه هاي دندان هاي آهنين وچنگال برنجين[6] كه تداعي زورآوري خشن و رعب آور است و پاره پاره كردن و پايمال نمودن ذات خشن آن را نشان و بلكه تشديد مي كند و اين جمله تعيين كننده ي شاخص كه «مخالف سه وحش» ديگر بود و ادامه رويا كه سخنان تكبر آميز مي گويد و با مقدسان جنگ كرده برآنان مسلط مي شود واينكه وحش چهارم چهارمين (نوع) سلطنت زمين خواهد بود ومخالف همه سلطنت ها كه تمامي جهان را پاره پاره خواهدكرد وسخنان برضد حضرت اعلي – خداوند مردمان- خواهد گفت و مقدسان حضرت اعلي – منظور و كنايه از روحانيون و رهبران ديني ملل- را ذليل خواهد ساخت و قصد تبديل نمودن زمان ها و شريعت ها – قوانين و اعياد مذهبي را دگرگون سازد – همگي يك نشاني را ميدهد و آن حكومت كمونيستي لنين و يارانش يعني حكومت و سلطنت شوروي  اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي – مي باشد و حتي نام بردن از ده شاخ – ده پادشاه طرفدار او كه همان بلوك شرق باشد يكي از عجايب وضوح اين پيشگويي روياست .

از مجموع تمام آن چه گفته شد چهار سلطنت هزاره ي آخرالزمان كه مهمترين بازيگران در عرصه جهاني خواهند بود و تاثيرات شگرف برسرگذشت بشرها وملل خواهند داشت دراوايل اين هزاره عبارت خواهند بود از بريتانياي خسته اما به اندازه كافي توانا در ميان ملل – كنده شدن بال عقاب از اين شير و تعويض آن با پاي انساني نشان از تداوم قدرت او دراين زمان با كاهش توانايي اش نسبت به گذشته است. آلمان نازي، حكومت حريص اما كم خرد كه با حمايت تلويحي ديگر قدرت ها براي مخالفت و مقابله با تفكر كمونيستي در سكوت حمايت آميزشان قدرت يافته- واژه به اوگفتند برخيز و گوشت بخور- ايالات متحده آمريكا قدرت نوظهور اقتصادي /سياسي/ نظامي جهان از موهبت دوربودن سرزمين اش از سرزمين هاي كهن هم اكنون سلطنت – سلطه – به او داده شده و سرانجام تفكري ايدئولوژي و حكومتي برخلاف مرسوم قدرت هاي جهان ومخالف آنان و مذهبيون جهان يعني كمونيسم كه توسط شاخي – كه سخنان تكبر آميز وضدحضرت اعلي مي گفت با عنوان شوروي ! آيا رمز روياي دانيال مكشوف نشده است؟!

يك سوال مهم و پاسخ آن !

برفرض همه آن چه گفته شد صحيح ، از كجا معلوم كه اين مطالب مربوطه به حكومت هاي جبار ديگر درزمان هاي قديم تر نباشد؟ چگونه مي توان آن را مربوط به قرن بيستم يا همان هزاره آخرالزمان دانست؟ پاسخ دراين جمله است: ... «و ايشان تازماني ودو زمان ونصف زمان به دست او تسليم خواهند شد پس ديوان برپا شده وسلطنت او – وحش چهارم – را از او گرفته آن را تا به انتها – پايان هزاره عمر زمين و آغاز قيامت كبري – تباه وتلف خواهند نمود.

«زماني و دو زمان ونصف زمان» به چه معناست؟

از آنجايي كه ميان اسلام شناسان و قرآن پژوهان مسلمان وغيرمسلمان تنها شخصيتي كه درباره ي هزاره‌ي آخر الزمان – آخر الزمان شناسي – با دقت وتوجه خاص متون ديني يهود و مسيحيت را با مطابقت و برپايه راستي آزمايي هدايت هاي قرآن دراين باره سرلوحه تحقيقات خود قرارداد وخوشبختانه به فضل الهي وتوجهات حضرت حق باري تعالي به موفقيت هاي مهم و شايان توجهي دست يافته شادروان دكتر صادق تقوي قرآن پژوه و اسلام شناس معاصر كشورمان مي باشد ما پاسخ سوال را از كتابهاي ايشان به اين شكل مي آوريم:

ايشان در صفحه 124 كتاب متن تورات و انجيل حقيقي از نظر قرآن مي نويسد:

اين رمزفقط بوسيله اشاره هايي از قرآن كشف مي شود و اشاره به انتهاي هزاره آخر دنياست كه قبل آن دوهزار سال تا تولد عيسي مي باشد و قبل آن پانصد سال تا زمان اين رويا كه بوسيله دانيال ديده شده و براي شرح بيشتر بايد به كتاب معجزات علمي قرآن و كتاب اسرائيل و محاصره كننده آن نوشته من – دكتر صادق تقوي-مراجعه شود. ايشان در كتاب اسرائيل و محاصره كنندگان آن مي نويسد: سال نبوت دانيال تا سال شروع نبوت عيسي (ع) ، (حدوداً) پانصد سال مي شود- تاريخ حقيقي هر قوم مذهبي از سال ظهور آن مذهب شروع مي شود و نه تولد و ساير حوادث آن مذهب – و از سال ظهور دين عيسي تا سال 1912 ميلادي با تبديل سال شمسي به سال قمري درست دوهزار سال مي شود و از سال 1912 نيز تا خرابي كامل كره زمين هزار سال است بنابراين نبوت دانيال گفته زماني و دو زماني و نصف زمان منظور از آن هزاره آخر و دو هزار ما قبل هزاره آخر ونصف هزار يعني 500 سال[7] است كه زمان اين رويا مي بوده است.

هزاره اول – قيامت اول – از چه تاريخي شروع مي شود؟

در آيه 69 از سوره زمر ديديم كه قيامت اول قبل از نفخه صوراول بود از زماني كه زمين مقدمات متلاشي شدن و بقول قرآن مجيد زمين و آسمانها به تمامي در مشت الله و دردست راست او پيچيده خواهند شد مقدار آن هزار سال به شمارش مردم مكه است – سال قمري – از آيات 92 تا 97 سوره انبياء به خوبي مي توان آغاز اين هزاره را به شكل زير بدست آورد متن آيه چنين است:

تمام اقوام گذشته ديني با اينكه پيامبران شان فقط به اطاعت از دستورات الله مردم را مي خواندند بعد از پيامبرشان دين خود را به مذاهب مختلف تقسيم كردند- گرفتار تفرقه ديني و مذاهب مختلف شدند. ولي همه بسوي ما بازخواهند گشت... و اين بازگشت براي گروه هايي كه در هنگام خرابي شهرشان بواسطه مخالفت با پيامبرشان هلاك شدند عملي نخواهد شد تا اينكه زمان بازشدن جلوي يا جوج ماجوج فرا رسد و اينان از هر تپه اي به سرعت سرازير خواهند شد و اين علامت نزديك شدن و عده بازگشت به سوي ما است.

در آيه مذكور شروع هزاره آخر الزمان يعني قيامت اول بعد از هجوم دو قوم ياجوج- مغول ها وماجوج – مانچوها مردم منچوري به كشور چين خواهد بود. (قوم مغول كه آنان را تاتار هم مي گويند در تاريخ چين به نام مانكول و يوچانك هم ناميده شده اند كه ياجوج عربي شده –معرب – آن است و از نزديكي اسم مانچو با ماجوج كاملا روشن است كه ماجوج معرب مانچو است در تاييد آن چه گفته شده در شماره دوم از باب دهم كتاب سفر پيدايش (تورات) نيز كتاب تواريخ پادشاهان يهود باب اول شماره پنجم گفته شده كه ماجوج برادر ياوان – ژاپون – يكي از فرزندان يافث بن نوح مي باشد كه اين دو برادر پدر سلسله هايي از اقوام زرد پوست هستند. درتاريخ چين نيز قيد شده كه دو قوم وحشي از اقوام زرد در شمال چين از قديم زندگي مي گردند يكي مغولان وديگري مانچوها) تاريخ حمله مغول ومانچوبه چين –

در سال 678 هجري برابر با 1279 ميلادي برابر 658 هجري شمسي قوبلاي قان برادر منكوقا آن حاكم و اميرمعروف مغول مامورتصرف چين مي شود و تمام چين را تصرف مي كند هم چنانكه برادر ديگرش هلاكوخان ايران و بخش هايي از خاور ميانه را فتح مي كند و بدين ترتيب سلسله سلاطين مغول در چين ايجاد مي گردد تا اين زمان ديوار چين به مدت چهارده قرن مملكت چين را از گزند مغول ها حفظ كرده بود و اينك تقدير الله طبق پيشگويي قرآن مجيد كار خود را كرد و با پايان نفوذ ناپذيري سد ذوالقرنين يعني ديوار عظيم چين مغولان[8] توانستند وارد چين شوند ايشان تا حدود يكصد و ده سال – 788 هجري قمري برابر با 1389 ميلادي – برچين حكومت نمودند دراين زمان روي پيشگويي فوق در قرآن انقلابي توسط ملت چين اتفاق افتادكه نتيجه آن حكمرانان مغولي (ياجوج) دستگير و حكومت شان برانداخته شدو سلسله چيني مينك سركار آمد كه تا سال 1054 هجري (برابر 1644ميلادي ) دوام داشت دراين سال براي آنكه پيشگويي قرآن بطور وضوح واقع گردد وخواست الله چنين بود كه نوبت به ماجوج – مانچوها – برسد لذا قوم وحشي مانچو – ماجوج – نه فقط چين بلكه مغولستان و تركستان شرقي و تبت و آنام و كچنجين را به تصرف وسلطه خود درآوردند و تا سال 1331 هجري قمري (1912 ميلادي) برچين حكومت كردند تا اينكه نوبت مليون چيني رسيد و بكوشش دكتر سن ياتسن چين پس از 277 سال از سلطه بيگانگان منچوري – ماجوج – رهايي يافت ودرچين حكومت جمهوري اعلام شد و شيه كاي اولين رئيس جمهور چين شد و بعدها روي اختلاف بين آن دو دكتر سن يا تسن با حمايت شوروي رئيس جمهور چين گرديد كه سرآغاز نفوذ كمونيست ها دراين كشورو روي كار آمدن مائوتسه دونگ در آن شد.

در كتب مسيحيت كنوني درباب بيستم از مكاشفه يوحنا مطالب بالا با ذكر صريح قيامت اول و هزار سال بودن آن و ارتباطش با ياجوج و ماجوج با مقداري ابهامات ونيز مطالب من درآوردي و بي سر و ته آورده شده كه مي رساند نويسنده مكاشفات يوحنا اين مطالب را روي روايات صحيح كه از عيسي و ديگر انبياي يهود به اورسيده يا از آن خبر داشته بنام يوحنا انتشار داده و به دليل نظرات سوء آن را وحي به يوحنا ومكاشفه معروف كرده و بايد دانست در آن جا ياجوج را جوج نوشته كه درزبان سامي ها .

- عبراني و اعراب جوج همان يا جوج است.

هم چنين ديگر رهبر ديني دروغگو در ميان يهود حزقيال[9] كه ميان يهوديان كتاب دارد و به كتاب حزقيال نبي مشهور است. دلايل دروغ بودن نبوت ادعايي او را بعدا خواهيم آورد. نيز اگر چه مطالبي شبيه به آن چه در گفتار انبياء حقيقي آمده آورده است.- باب 38 – همراه با موهوماتي كه در صحفات بعد به آن مي پردازيم و معلوم مي شود چون اين اطلاعات مهم در كتب ديگر اديان الهي قبل از اسلام به اين شكل دچار تحريفات و تغييراتي شده بود واز نظر الله تعالي لازم بود هزاره آخر الزمان بطور روشن معلوم باشد تا جستجوگران حقايق ديني بصورتي دقيق آن را بدانند اين مطلب را در آخرين پيغامش به بشرها يعني قرآن مجيد وحي فرموده با توضيحاتي كافي از نشانه هاي مختلف شروع و پايان هزاره‌ آخرالزمان   قيامت اول – را معلوم كرده است.

نشانه هاي ديگر هزاره ي آخرالزمان كدامند؟

همانطور كه در صفحات قبل  گفتيم يكي ديگر از نشانه ها حوادثي نظير پيدايش وحش چهارم يعني حكومت كمونيستي ضد مذهب و اديان الهي است كه اين ويژگي منحصراً دراين حكومت ديده مي شود زيرا هيچ حكومت و تفكري درجهان تاكنون ضد دين و مذهب نبوده كه لنين و طرفدارانش بوده اند اين شيوه تفكر حكومتي از نشانه هاي فرا رسيدن هزاره ي آخرالزمان است كه در متون ديني مسيحيت ويهود نيز به آن اشاره شده است به شرح ذيل :

پيدايش حكومتي از مخالفان دين و بي دينان!

«روز مسيح نخواهد آمد تا ارتداد قبلا واقع نشود و آن مرد شرير يعني فرزند هلاكت ظاهر نگردد كه مخالفت مي كند و خود را بلندتر مي سازد از هرچه به خدا يا معبود مسمي شود به حدي كه خود چون خدا، در هيكل خدا نشسته، خود را مي نمايد كه خداست ، آري فقط اين سّر بي ديني مانع آمدن مسيح است، درآن زمان آن بي دين ظاهر خواهد شد و از پس آن مسيح او را به نفس دهان خود هلاك خواهد كرد- باب دوم از رساله پولس به تسالونيكيان»

توضيحي لازم!

در متن كتاب پولس به علت اشتباهي كه در معناي مسيح شده نويسنده يا نويسندگان كتاب پولس – اگر پولس را فرد صالح فرض كنيم .  به جاي لفظ مسيح لفظ عيسي آمده در صورتي كه با مراجعه دقيق به كتب عيسويان و يهوديان به روشني مي فهميم كه مسيح منحصر به عيسي نبوده بلكه تمام پيغمبران و پادشاهان و يا رهبران ديني كه راه خداي را تبليغ نمايند و مورد لطف خداوند باشند مسيح خدا محسوب مي شوند و از اين رو به يقين درك مي كنيم كه مسيح آخرالزمان همان مهدي موعود مسلمانان است و موضوع دوباره آمدن عيسي به زمين از همين اشتباه سرچشمه گرفته است.

همانطور كه خوانندگان محترم در رساله پولس ديدند مانع آمدن مسيح ظهور آن كس است كه بايد قبلا بيايد تا مردم را از هر نوع عبادتي – چه عبادت صحيح خداي جهانيان و يا عبادت ناصحيح شرك آلودي كه برخي رهبران سوء استفاده چي مذهبي بصورت بت پرستي هايي رواج مي دهند- باز دارد ، و بي ديني رسمي را در دنيا رواج دهد يعني لنين وپيروانش شمشيري از خدا «برضد دو دسته از مردم خواهد آمد يكي چوپان هاي مذهبي[10] مردم ويكي آن» «مردي كه همدوش خدا خود را معرفي مي كند- لنين و جانشينان او استالين»  وديگران باب 13 شماره 7 كتاب زكريا

«و آن پادشاه موافق اراده خود عمل نموده خود را برهمه خدايان افراشته و» «بزرگ خواهد نمود و به ضد خداي خدايان[11]سخنان عجيب خواهد گفت و او تا» «انتهاي غضب كامياب خواهد شد او به خداي پدران خود وبه فضيلت زنان» «اعتنا نخواهد كرد بلكه خداي قلعه ها را تكريم خواهد نمود و تا آن جا كه بزرگي او را اعتراف نمايند به ايشان كمك خواهد كرد وزمين را براي اجرت ايشان تقسيم خواهد نمود . »

باب دوازدهم كتاب دانيال شماره 36 تا 40

با توجه به مطالب بالا معلوم مي شود در هزاره آخر الزمان پادشاهي كه خود را همدوش خدا يعني صاحب اختيار دين و عقيده مردمان نشان مي دهد و ويژگي او اين است كه برضد حقايق ديني حق تعالي سخن خواهد گفت و نه به موهومات مذهبي مورد اعتقاد پدران خود اعتنا خواهد كرد و نه به عفاف زنان كه در اديان توصيه شده ونه خداي مذهبي ها را تكريم خواهد نمود وفقط روساي دولتهايي را كه بزرگي او و زير دستي خود را نشان دهند مورد كمك وياري قرار خواهد داد و سرزمين هاي فتح شده را ميان ايشان تقسيم مي كند. (بلوك شرق) و تنها بر باورها وعقايد خويش عمل مي كند، ظهور مي كند ودر روايات مسيحيت به لقب چوپان و پشمينه پوش فريبكار معرفي شده است كه اين خصوصيات جملگي بهترين تصوير لنين و علي الخصوص جانشين خلف او استالين و ديگران است كه تا مدتي كامياب خواهند بود و سپس توسط طرفداران دين حق و حقايق ديني بساط شان جمع خواهد شد- تفكر كمونيستي الحادي نابود خواهد شد وبا توجه به آياتي از قرآن و مطالب كتب ديني يهود ومسيحيت نوعي سوسياليسم همراه با افكار موحدانه رايج خواهد گرديد.

قرآن علامت پيدايش حكومتي مخالف دين داري در آخر الزمان را به عنوان يك نشانه آغاز قيامت اول مي داند!

بر طبق آيات 60 و 61 از سوره ي زخرف يكي از علايم قيامت اول پيدايش حكومتي است از مخالفان دين و بي دينان به طوري كه دراين حكومت اختيار انتخاب مذهب از افراد آن سلب گردد و اين صفت تماما در حكومت هاي كمونيستي صادق است. بايد دانست كه  علت اين پيشگويي از آن روست كه عده اي منكرين ومخالفين نبوت پيامبر اسلام «ص) به ايشان مي گفتند چرا خدايي كه تو را به پيامبري براي ما فرستاده جلوي مخالفت ما را نمي گيرد و ما را وادار و مجبور نمي كند به جاي راه مخالف وكجروي و بدكردن ، موافق تربيت هاي عالي دين اسلام ومشي و روش صحيح قرآن و نيكوكاري هاي مورد توصيه دين تو باشيم. الله تعالي در پاسخ ايشان مي گويد: اگر مي خواستيم برخي از شما را فرشتگاني قرار دهيم – مَلَك هايي مي‌كرديم كه در زمين حكومت نمايند ولي اين را نخواهيم خواست مگر در قيامت كه چنين پيشامدي محققا بعنوان علامتي براي آن زمان خواهد بود. بايد دانست منظور از مَلَك درآيه فوق عدم وجود اختيار در پذيرش هرگونه اعتقاد والتزام به عمل ديني است وخوانندگان محترم مي توانند براي درك بهتر وبيشتر به موضوع ومفهوم انواع ملك ها و تفاوت آن ها به مقالات گذشته درمنشور نور مراجعه كنيد.

تاكنون دو نشانه از نشانه ها يكي انتهاي نفوذ ماجوج – مانچوها –دركشور پهناور چين كه سال اعلام جمهوريت درآن بود- 1331 هجري قمري برابر 1912 ميلادي – و دوم تشكيل كشور كمونيستي روسيه شوروي 1917 ميلادي كه برابر 1335 هجري قمري – بررسي كرديم اينك به نشانه سوم برويم يعني تشكيل حكومت يهود.

نشانه سوم هزاره ي آخر الزمان اتحاد يهود وتشكيل كشور صهيونيستي اسرائيل

در بخش هاي قبل گفتيم نبوكدنصر يا بخت النصر دوم در سه زمان يهو ياقيم بن يوشيا- 608 تا 596 قبل از ميلاد و زمان پسر وي يهوياكين – 597 تا 596 قبل از ميلاد و بالاخره صدقيابن يوشيا – 596 -598 قبل از ميلاد- به اورشليم تاخت و سرانجام در آخرين حمله خود ضمن ويران كردن اورشليم ساكنان آن را همراه صدقيا به اسارت به بابل برد. از آن زمان قوم يهود زندگي مصيبت باري را آغاز كردند وبه گفته قاموس كتاب مقدس اين شهر اززمان يوشع جانشين موسي (ع) تا سال 614 ميلادي زمان حمله خسرو پرويز 27 بارمورد حمله و هجوم قرار گرفته كه دو دفعه آن بالكل ويران شد و هفده بار شهر به تصرف مهاجمين درآمد- نگاه كنيد. همان كتاب صفحه 129 حملات و ويراني‌ها وكشته هاي متعدد و فراوان و اسارت هاي پشت سر هم يهود موجبات پراكندگي قوم بني اسرائيل در اقصي نقاط جهان شد و بدين ترتيب مركزيت يهود دراورشليم برهم خورد و آوارگي قوم يهود آغاز گشت- نگاه كنيد به تاريخ يهود [12] از اسارت تاكنون نگارنده اين سطور – پراكندگي يهوديان كه از سال 70 ميلادي و در زمان حمله تيتوس رومي آغاز شده بود به مدت 64 سال[13] طول كشيد. در سال 117 ميلادي آدريانوس پسر تراژان به قدرت رسيد وي كشور يهود را فلسطين سوريه ناميد و اسم بيت المقدس را ايلياء گذاشت ودستور داد يهوديان حق عبادت در اورشليم را نداشته ونبايد به خرابه‌هاي اورشليم نزديك شوند. در سال 135 ميلادي تا مدت پنج قرن يعني 635 ميلادي فقط 59 نفر يهودي در بيت المقدس زندگي مي كردند نگاه كنيد تاريخ اورشليم، بيت المقدس نوشته دكتر سيد جعفر حميدي صفحه 168 اميركبير 1364 – روميان كه بعد از كنستانتين كه در سال 312 رسما مسيحي شد تقريبا به مدت چهار قرن بر فلسطين تسلط داشتند- حدود 712 ميلادي و طي آن با پذيرش مسيحيت بر پايه تعاليم پولس در آن جا كليساهاي متعدد و ديرهاي زيادي ايجاد كرده به جهت زيارت چوبه دار عيسي – صليب – كه در سال 33 ميلادي از زير خاك خرابه هاي معبدي بيرون آورده بودند، مسافر خانه ها و زائرسراهاي فراواني ساخته شد. و اورشليم رنگ و بوي شهري مقدس براي مسيحيان گرفت. در سال 614 ميلادي خسرو پرويز اورشليم را از دست روميان بيرون آورد دراين حمله اورشليم ويران شد ومسيحيان فراواني توسط سپاهيان وي به قتل رسيدند وصليب عيسي همراه غنايم ديگر به تيسفون منتقل شد در سال 629 ميلادي مجددا فلسطين و سوريه به دست هرقل – هراقليدس- امپراطور روم افتاد و صليب از پايتخت ايران به شهر اورشليم منتقل شد. در سال 15 هجري قمري 636 ميلادي اورشليم رسما به تصرف مسلمانان در آمد و نام آن از ايلياء به بيت المقدس تغيير يافت.

 



[1] - بالتازار- بلشصر – فرزند نابونيد به علت نارضايتي مردم و شورش يكي از شهرهاي حوالي بابل وي را از نابونيد) از كاربركنار كرد و خود به عنوان نايب السلطنه پدر اداره امور را برعهده گرفت از چگونگي مرگ نابونيد اطلاعي در دست نيست.

[2] - براي اطلاع بيشتر به «تاريخ يهود از اسارت تاكنون» نگارنده مراجعه شود.

[3] - كنايه از زير دستي يهوديان دراين زمان

[4]  - اسكندر مقدوني در سال 332 قبل از ميلاد به ايران حمله كردو برهمه نواحي غرب آسيا مانندمصر، فلسطين و سوريه مسلط شد با مرگ وي درسن 32 سالگي (324 قبل ازميلاد) نخست بطليموس سوتير به جانب فلسطين واورشليم لشكر كشي كرده آن جا را فتح كرد و اهالي آن جا را به اسيري به آفريقا برد ودر سال  202 -203 ق. م آنطيوخس براورشليم تاخت و آن را فتح كرد پس از او يكي ديگر از فرماندهان لشكر اسكندر بنام سكوباس درسال 199 قبل از مسيح اورشليم را فتح كرد. سرزمين اورشليم تا سال 198 قبل از ميلاد در دست بطالسه بود و از آن به بعد زير نظر فرمانرواين سوريه درآمد وقدس رو به ويراني نهاد .

[5] - محقق معاصر تاريخ كشورمان دكتر سيد جعفر حميدي د ر كتاب ارزنده تاريخ اورشليم «بيت المقدس» خود تصويري ازحجاري برجسته كوروش كبير در مشهد مرغاب پاسارگاد كه در صفحه 121 كتابش آورد كلاهي را بر سركوروش نشان مي دهد كه داراي دو شاخ بلند يكي به سوي جلو بالا آمده وديگري به سوي عقب و نقش برجسته كوروش

و صاف مستقيم كشيده شده و در بالاي آن نوشته شده : اين پيكره عينا مانند همان روياي است كه دانيال ديده بود وداراي چهار بال مي باشد كه نشان از قدرت فراوان كوروش است .مانند تمثيلي است كه اشعياي نبي دركتاب خود با نام عقاب شرق ياد كرده است.

[6] - هنوز هم بكار بردن «پنجه آهنين » يا «مشت آهنين » كنايه از سركوب خشن و زورآور است ودر السنه مردم دنيا به حاكمان قهار و ظالم و حكومت هاي سركوبگر اشارت و تمثيل دارد.

[7] - اول بار كه اين عدد توسط دانيال گفته شده در حدود سال هاي 541 – 542 قبل از ميلاد يعني سال اول حكومت پسر نابونيد، بلشهصر بوده است و تكرار اين عدد مربوط به زماني است كه دانيال نه در خواب بلكه در بيداري جبرئيل را مي بيند و اين عدد را از دهان او مي شنود واين سال اول سلطنت داريوش اول – 521 ق. م – بود . نگاه كنيد باب يازدهم كتاب دانيال

[8] -  اين پيشگويي درآيات 94 تا 99 از سوره كهف و داستان ذوالقرنين آمده است.

[9] - بايد دانست حزقيال هيچ گاه رهبر ديني يهود نبوده بلكه از زمره روحانيون تشكيلات مذهبي يهود مي باشد.

[10] - منظور رهبران سوء استفاده چي مذاهب است.

[11] - منظور خدا و پروردگار اديان الهي است.

[12]- اين تاريخ شامل دو بخش دردومجله تاريخ يهود از آغاز تا اسارت و از اسارت تاكنون است.

[13] - يعني 134 ميلادي

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت 20:39  توسط شورای نویسندگان  |